روزنامه جمهوري اسلامي 14/10/1385 صفحه عقيدتي
*****
درسي از مكتب امام هادي (ع )
عقده حقارت و آسيب رساني هاي اجتماعي




  • برخي از بيماري ها و امراض روحي و رواني آثاري زيانبار و گسترده توليد مي كنند و از محدوده حيات فردي و زندگي شخصي و كانون خانواده خارج ميشوند و در سطح جامعه و در مواجهات و تعاملات گوناگون به اثر گذاري هاي مخرب مي پردازند و حيات جمعي را از سلامت و ابتهاج و آرامش محروم مي سازند. « عقده حقارت » يكي از همين امراض و بيماريهاي روحي و رواني محسوب مي شود كه دامنه نفوذ و آفت زايي و تخريب آن وسيع مي باشد.
    عقده حقارت به صورت يك احساس دروني ناشي از خوار و پست يافتن خويش به وجود مي آيد و همچون ويروسي به مرور سراسر پيكرجان و روح را فرا ميگيرد و تباهي و ويراني به ارمغان مي آورد.
    صاحب عقده حقارت فقط به گوشه اي نمي خزد تا با در خود فرو رفتن و احساس پستي و خوار و ناچيز يافتن خويش انس بگيرد و آرام آرام همچون افسردگان و عزلت نشينان همه توان و انرژي هايش را هدر دهد و با دست خويش تيشه بر ريشه هويت انساني و استعدادها و خلاقيت هايش بزند بلكه از اين فراتر علاوه بر آسيب هايي كه به خويش وارد مي سازد وارد صحنه هاي كار و تلاش و فعاليت هاي اجتماعي شده و در مواجهه و تعامل هاي خود به آسيب آفريني و تخريب مي پردازد.
    رفتار و سلوك و عملكردهاي زيانبار كساني كه از درون احساس پستي و حقارت مي كنند و در برون به فساد و تباهي مي پردازند و آفت و زيان به وجود مي آورند ما را به هوشياري و دقت و مراقبت ترغيب مي كند تا به اين وسيله از آفات و زيان هاي اين افراد مصون بمانيم و مانع شويم كه عرصه هاي كار و فعاليت صحنه هاي آمد و شد محافل و مراوده ها حوزه هاي مديريت و پيوندها و دوستي ها و مودت هايمان از جانب صاحبان عقده حقارت آشفته و زيانمند گردند و زهر فساد و فتنه آنان در فضاهاي آرامش و وحدت و همدلي و صميميتمان پاشيده شود و نور و فروغ را به سياهي و ظلمت تبديل سازد و رشد و پويايي را با ركود و سكون معاوضه كند.
    حضرت امام هادي (ع ) در آموزه اي بسيار ژرف و عميق درباره عقده حقارت و زيان هاي ناشي از آن چنين مي فرمايد :
    « كسي كه خويشتن را ناچيز و خوار مي يابد و در باطن نسبت به خود احساس پستي و حقارت دارد از شر و آسيب او ايمني نداشته باش . »
    براساس اين آموزه روان شناختي عقده حقارت يك بيماري روحي و رواني است كه وقتي برجان و روح كسي چنگ اندازد چنان او را واژگونه مي سازد و منقلب و پريشان مي نمايد كه علاوه بر ضربه و آسيبي كه بر جان و روان خويش وارد مي كند هر فرد از افراد جامعه را كه با او در عرصه هاي كار و تلاش هاي اجتماعي مواجهه و تعامل دارد در معرض زيان و آسيب هاي خود قرار مي دهد و به همين دليل لازم است خوش بيني و ساده انديشي درباره اين افراد را رها كنيم و مراقب باشيم كه در معرض زيان رساني هايشان قرار نگيريم .
    آسيب ها و زيان هايي كه از جانب صاحبان عقده حقارت جامعه انساني را تهديد مي كند فراوان هستند. آنچه در ذيل ميآيد مصداق ها و نمونه هايي از آنها به شمار مي رود.
    1 ـ « فرافكني » يكي از آثار زيانباري است كه از عقده حقارت و احساس كهتري ناشي مي شود و براساس آن هر انساني كه خويشتن را حقير و پست مي يابد و از ژرفاي وجود احساس خواري و ناتواني مي كند تمام ضعف ها و كاستي ها و خطاها و حقارت هاي خود را به ديگران نسبت مي دهد و حال آن كه مي داند كساني را كه مورد اتهام قرار مي دهد و نسبت خطا و گناه به آنان مي دهد از اين اتهامات پاك و مبرا مي باشند.
    او با فرافكني و برون ريزي ضعف ها و خطاها و كاستي هايش قصد دارد اولا به آرامش روحي برسد و ثانيا به اين وسيله به تشخص اجتماعي نائل آيد در صورتي كه اين حركت نه آرامش روحي او را تامين مي كند و نه در حيات جمعي به او تشخص و اعتبار مي بخشد.
    2 ـ « تخريب شخصيت ديگران » يكي ديگر از آسيب هاي ناشي از عقده حقارت و احساس كهتري مي باشد.
    كسي كه خويشتن را خوار و ناچيز مي يابد و از درون احساس شديد پستي دارد نسبت به ديگران به حسد ورزي مي افتد و از اين كه آنان را داراي دانش و بينش مال و ثروت توانايي مديريت و برنامه ريزي و تجارب و آزمودگي هاي گوناگون مي بيند به شدت ناراحت و خشمگين مي گردد. اين ناراحتي و خشم آرام و قرار را از او مي ربايد و موجب مي شود كه در پيوند و ارتباط ها و كار و فعاليت ها و در مواجهه با هر كس در هر جا به تخريب شخصيت كساني بپردازد كه نسبت به آنان حسد مي ورزد و نمي تواند موقعيت هاي مناسب و برتري هاي علمي و عملي و پيشرفت هاي مكررشان را مشاهده نمايد.
    3 ـ « فتنه گري » آسيب و زيان بزرگ ديگري است كه از جانب صاحبان عقده حقارت حيات جمعي را تهديد مي كند و صحنه هاي كار و تعامل را با رنج و سختي و تلخي و ناگواري آميخته مي گرداند.
    كسي كه در باطن و درون احساس حقارت و پستي مي كند از وحدت و صميميت و يكدلي و يكپارچگي افراد رنج مي برد و نمي تواند اين پيوندهاي مستحكم و سرشار از مهر و محبت و مودت را مشاهده كند. چنين كسي به خطا و به زعم باطل و نادرست خويش به منظور جبران حقارت ها و ضعف و كاستي هاي دروني و شخصيتي خود تلاش مي كند كه با فتنه انگيزي هاي خويش جمع هاي صميمي دوستان را متفرق نمايد و وحدت و صميميت هايي كه در صحنه هاي كار و تلاش و مديريت هاي سياسي اجتماعي فرهنگي اقتصادي و علمي مشاهده مي كند به فاصله و كينه و كدورت مبدل سازد و شيرازه رابطه هاي صحيح و موثر در پيشرفت امور گوناگون را به نفع خود و براي تحقق آمال و آرزوي هاي نامشروع و ضد انساني اش از هم بگسلد.
    4 ـ « دروغ بافي » و « تهمت زني » از ديگر آسيب ها و زيان هاي تلخ ناشي از عقده حقارت به شمار مي رود.
    آنان كه خويشتن را خوار و ناچيز مي يابند و از ژرفاي جان احساس حقارت مي كنند در جستجوي يافتن راه هاي جبران كاستي ها و نقصان هايي كه در علم و عمل و اخلاق و منش و موقعيتهاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي دارند به جاي حركت صحيح براي جبران ضعف ها و عقب ماندگي هاي خود به ابزاري چون دروغ بافي و تهمت زني عليه همنوعان و همكاران خويش متوسل مي شوند تا از اين راه آنها را از صحنه خارج كنند و خود به تصاحب و موقعيت هاي مناسبشان بپردازند.
    اين آسيب ها و زيان رساني هاي چهارگانه به همراه ساير آسيب هاي ناشي از عقده حقارت و احساس كهتري آگاهي و بينشي مي آفريند كه در پرتو آن همان گونه كه حضرت امام هادي (ع ) فرمودند در همه حال و در تمام ميادين و صحنه هاي فعاليت هاي اجتماعي در ابعاد گوناگون خويشتن را از آسيب هاي اين افراد مصون نپنداريم و همواره با اين تصور در فضاي ايمني و خوش باوري و سطحي نگري به كار و تلاش نپردازيم بلكه هميشه با چشماني باز و همه سونگر و فكري جامع به « روحيه شناسي » اهتمام ورزيم و با محك زدن و به آزمون در آوردن « انديشه » ها و « گفته » ها و « ادعا » ها و « تحركات » اشخاص گرفتار در عقده حقارت را از افراد سالم و پاك و صاحب فضايل اخلاقي و پشتوانه هاي فكري و عملي تميز و تفكيك دهيم .
    صاحب عقده حقارت با فرافكني و برون ريزي ضعف ها و خطاها و كاستي هايش قصد دارد اولا به آرامش روحي برسد و ثانيا به اين وسيله به تشخص اجتماعي نائل آيد درصورتي كه اين حركت نه آرامش روحي او را تامين مي كند و نه در حيات جمعي به او تشخص و اعتبار مي بخشد
    كسي كه در باطن و درون احساس حقارت و پستي مي كند از وحدت و يكدلي و يكپارچگي افراد رنج مي برد و نمي تواند اين پيوندهاي مستحكم را مشاهده كند. او تلاش مي كند با فتنه انگيزي هاي خويش جمع هاي صميمي را متفرق سازد و وحدت و وفاقي كه در صحنه هاي كار و تلاش و مديريت مشاهده مي كند به فاصله و كينه و كدورت مبدل سازد و شيرازه رابطه هاي صحيح و موثر در پيشرفت امور گوناگون را به نفع خود و براي تحقق آمال ضد انساني اش از هم بگسلد