
برخي از بيماري ها و امراض روحي و رواني آثاري زيانبار و
گسترده توليد مي كنند و از محدوده حيات فردي و زندگي شخصي
و كانون خانواده خارج ميشوند و در سطح جامعه و در مواجهات و
تعاملات گوناگون به اثر گذاري هاي مخرب مي پردازند و حيات
جمعي را از سلامت و ابتهاج و آرامش محروم مي سازند. « عقده
حقارت » يكي از همين امراض و بيماريهاي روحي و رواني
محسوب مي شود كه دامنه نفوذ و آفت زايي و تخريب آن وسيع
مي باشد.
عقده حقارت به صورت يك احساس دروني ناشي از خوار و
پست يافتن خويش به وجود مي آيد و همچون ويروسي به مرور
سراسر پيكرجان و روح را فرا ميگيرد و تباهي و ويراني به ارمغان
مي آورد.
صاحب عقده حقارت
فقط به گوشه اي نمي خزد تا با در خود
فرو رفتن و احساس پستي و خوار و ناچيز يافتن خويش انس بگيرد
و آرام آرام همچون افسردگان و عزلت نشينان همه توان و
انرژي هايش را هدر دهد و با دست خويش تيشه بر ريشه هويت
انساني و استعدادها و خلاقيت هايش بزند
بلكه از اين فراتر
علاوه
بر آسيب هايي كه به خويش وارد مي سازد
وارد صحنه هاي كار و
تلاش و فعاليت هاي اجتماعي شده و در مواجهه و تعامل هاي خود
به آسيب آفريني و تخريب مي پردازد.
رفتار و سلوك و عملكردهاي زيانبار كساني كه از درون
احساس پستي و حقارت مي كنند و در برون به فساد و تباهي
مي پردازند و آفت و زيان به وجود مي آورند
ما را به هوشياري و
دقت و مراقبت ترغيب مي كند تا به اين وسيله از آفات و زيان هاي
اين افراد مصون بمانيم و مانع شويم كه عرصه هاي كار و فعاليت
صحنه هاي آمد و شد
محافل و مراوده ها
حوزه هاي مديريت و
پيوندها و دوستي ها و مودت هايمان از جانب صاحبان عقده
حقارت آشفته و زيانمند گردند و زهر فساد و فتنه آنان در فضاهاي
آرامش و وحدت و همدلي و صميميتمان پاشيده شود و نور و فروغ
را به سياهي و ظلمت تبديل سازد و رشد و پويايي را با ركود و
سكون معاوضه كند.
حضرت امام هادي (ع ) در آموزه اي بسيار ژرف و عميق درباره
عقده حقارت و زيان هاي ناشي از آن چنين مي فرمايد :
« كسي كه خويشتن را ناچيز و خوار مي يابد و در باطن نسبت به
خود احساس پستي و حقارت دارد
از شر و آسيب او ايمني نداشته
باش . »
براساس اين آموزه روان شناختي
عقده حقارت يك بيماري
روحي و رواني است كه وقتي برجان و روح كسي چنگ اندازد
چنان او را واژگونه مي سازد و منقلب و پريشان مي نمايد كه علاوه
بر ضربه و آسيبي كه بر جان و روان خويش وارد مي كند
هر فرد از
افراد جامعه را كه با او در عرصه هاي كار و تلاش هاي اجتماعي
مواجهه و تعامل دارد
در معرض زيان و آسيب هاي خود قرار
مي دهد و به همين دليل لازم است خوش بيني و ساده انديشي درباره
اين افراد را رها كنيم و مراقب باشيم كه در معرض زيان
رساني هايشان قرار نگيريم .
آسيب ها و زيان هايي كه از جانب صاحبان عقده حقارت
جامعه انساني را تهديد مي كند فراوان هستند. آنچه در ذيل ميآيد
مصداق ها و نمونه هايي از آنها به شمار مي رود.
1 ـ « فرافكني » يكي از آثار زيانباري است كه از عقده حقارت و
احساس كهتري ناشي مي شود و براساس آن
هر انساني كه خويشتن
را حقير و پست مي يابد و از ژرفاي وجود احساس خواري و
ناتواني مي كند
تمام ضعف ها و كاستي ها و خطاها و حقارت هاي
خود را به ديگران نسبت مي دهد و حال آن كه مي داند كساني را كه
مورد اتهام قرار مي دهد و نسبت خطا و گناه به آنان مي دهد
از اين
اتهامات پاك و مبرا مي باشند.
او با فرافكني و برون ريزي ضعف ها و خطاها و كاستي هايش
قصد دارد اولا به آرامش روحي برسد
و ثانيا به اين وسيله به
تشخص اجتماعي نائل آيد
در صورتي كه اين حركت نه آرامش
روحي او را تامين مي كند و نه در حيات جمعي به او تشخص و
اعتبار مي بخشد.
2 ـ « تخريب شخصيت ديگران » يكي ديگر از آسيب هاي ناشي
از عقده حقارت و احساس كهتري مي باشد.
كسي كه خويشتن را خوار و ناچيز مي يابد و از درون احساس
شديد پستي دارد
نسبت به ديگران به حسد ورزي مي افتد و از اين
كه آنان را داراي دانش و بينش
مال و ثروت
توانايي مديريت و
برنامه ريزي
و تجارب و آزمودگي هاي گوناگون مي بيند
به شدت
ناراحت و خشمگين مي گردد. اين ناراحتي و خشم
آرام و قرار را از
او مي ربايد و موجب مي شود كه در پيوند و ارتباط ها و كار و
فعاليت ها و در مواجهه با هر كس در هر جا
به تخريب شخصيت
كساني بپردازد كه نسبت به آنان حسد مي ورزد و نمي تواند
موقعيت هاي مناسب و برتري هاي علمي و عملي و پيشرفت هاي
مكررشان را مشاهده نمايد.
3 ـ « فتنه گري »
آسيب و زيان بزرگ ديگري است كه از جانب
صاحبان عقده حقارت
حيات جمعي را تهديد مي كند و
صحنه هاي كار و تعامل را با رنج و سختي و تلخي و ناگواري آميخته
مي گرداند.
كسي كه در باطن و درون
احساس حقارت و پستي مي كند
از
وحدت و صميميت و يكدلي و يكپارچگي افراد رنج مي برد و
نمي تواند اين پيوندهاي مستحكم و سرشار از مهر و محبت و
مودت را مشاهده كند. چنين كسي به خطا و به زعم باطل و نادرست
خويش به منظور جبران حقارت ها و ضعف و كاستي هاي دروني و
شخصيتي خود
تلاش مي كند كه با فتنه انگيزي هاي خويش
جمع هاي صميمي دوستان را متفرق نمايد و وحدت و
صميميت هايي كه در صحنه هاي كار و تلاش و مديريت هاي
سياسي
اجتماعي
فرهنگي
اقتصادي و علمي مشاهده مي كند
به
فاصله و كينه و كدورت مبدل سازد و شيرازه رابطه هاي صحيح و
موثر در پيشرفت امور گوناگون را به نفع خود و براي تحقق آمال و
آرزوي هاي نامشروع و ضد انساني اش
از هم بگسلد.
4 ـ « دروغ بافي » و « تهمت زني » از ديگر آسيب ها و زيان هاي
تلخ ناشي از عقده حقارت به شمار مي رود.
آنان كه خويشتن را خوار و ناچيز مي يابند و از ژرفاي جان
احساس حقارت مي كنند
در جستجوي يافتن راه هاي جبران
كاستي ها و نقصان هايي كه در علم و عمل و اخلاق و منش و
موقعيتهاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي دارند
به جاي حركت
صحيح براي جبران ضعف ها و عقب ماندگي هاي خود
به ابزاري
چون دروغ بافي و تهمت زني عليه همنوعان و همكاران خويش
متوسل مي شوند تا از اين راه
آنها را از صحنه خارج كنند و خود به
تصاحب و موقعيت هاي مناسبشان بپردازند.
اين آسيب ها و زيان رساني هاي چهارگانه
به همراه ساير
آسيب هاي ناشي از عقده حقارت و احساس كهتري
آگاهي و
بينشي مي آفريند كه در پرتو آن همان گونه كه حضرت امام هادي (ع )
فرمودند
در همه حال و در تمام ميادين و صحنه هاي فعاليت هاي
اجتماعي در ابعاد گوناگون
خويشتن را از آسيب هاي اين افراد
مصون نپنداريم و همواره با اين تصور
در فضاي ايمني و خوش
باوري و سطحي نگري به كار و تلاش نپردازيم
بلكه هميشه با
چشماني باز و همه سونگر و فكري جامع
به « روحيه شناسي »
اهتمام ورزيم و با محك زدن و به آزمون در آوردن « انديشه » ها و
« گفته » ها و « ادعا » ها و « تحركات »
اشخاص گرفتار در عقده حقارت
را از افراد سالم و پاك و صاحب فضايل اخلاقي و پشتوانه هاي
فكري و عملي تميز و تفكيك دهيم .
صاحب عقده حقارت با فرافكني و برون ريزي
ضعف ها و خطاها و كاستي هايش
قصد دارد اولا به
آرامش روحي برسد
و ثانيا به اين وسيله به تشخص
اجتماعي نائل آيد
درصورتي كه اين حركت نه آرامش
روحي او را تامين مي كند و نه در حيات جمعي به او
تشخص و اعتبار مي بخشد
كسي كه در باطن و درون
احساس حقارت و پستي
مي كند
از وحدت و يكدلي و يكپارچگي افراد رنج
مي برد و نمي تواند اين پيوندهاي مستحكم را مشاهده
كند. او تلاش مي كند با فتنه انگيزي هاي خويش
جمع هاي صميمي را متفرق سازد و وحدت و وفاقي كه
در صحنه هاي كار و تلاش و مديريت مشاهده مي كند
به
فاصله و كينه و كدورت مبدل سازد و شيرازه رابطه هاي
صحيح و موثر در پيشرفت امور گوناگون را به نفع خود و
براي تحقق آمال ضد انساني اش از هم بگسلد

|