روزنامه جمهوري اسلامي 11/10/1385 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
ثقه الاسلام تبريزي شهيد راه استقلال ايران و عزت مسلمانان




  • (به مناسبت سالگرد شهادت مبارز بزرگ شهيد ثقه الاسلام تبريزي )
    علي معصومي (وزوايي )
    در تاريخ هشتم آذر 1290 هـ . ش كه جامعه ايران در اثر اختلافات و درگيري هاي برخاسته از بحران مشروطيت ناتوان شده بود سفارت روسيه اتمام حجت 48 ساعته اي را كه مبتني بر اخراج مورگان شوستر پرداخت هزينه لشكركشي روسيه به ايران و عدم استخدام اتباع ومستشاران خارجي بدون اجازه روس و انگليس بود به دولت ايران ارائه داد. در پي اين واقعه دولت از مجلس اجازه قبول اتمام حجت روسيه را درخواست كرد ولي در اثر خيزش مردم و قيام علماي بزرگ شيعه در ايران و عتبات عراق و همچنين در اثر تلاش علما و مبارزيني همچون شيخ محمد خياباني و آيت الله سيدحسن مدرس مجلس به دولت اجازه پذيرش اتمام حجت روسيه را نداد.
    گرچه در آن روزها به همت علما و روحانيان عموم مردم با شور و حرارت بسيار زياد بسيج شده بودند تا در برابر تهاجمات استعمار روس بايستند و همه چيز براي دفاع و حماسه آفريني يك ملت آماده شده بود ولي مجموعه عناصر غرب گرا و مرعوباني كه در راس آن ها عوامل حكومتي و دولتي قرار داشتند دست به دست هم دادند تا با تبليغات و بزرگ نمايي دشمن را بزرگ جلوه دهند و وحشت عمومي ايجاد كنند و از ضرورت پذيرش اتمام حجت روسيه سخن بگويند. آن ها مي خواستند چنين وانمود كنند كه هيچ چاره اي غير از پذيرش اتمام حجت روسيه وجود ندارد و بايد به هر نحوي كه ممكن است اتمام حجت را پذيرفت و در برابر دشمن سر خم كرد.
    تبليغات مرعوبان و سرسپردگان استعمار در حالي صورت مي گرفت كه حدود بيست روز از اتمام حجت 48 ساعته روسيه گذشته بود ولي اين استعمارگر مهاجم به دليل قيام عمومي و تكاپوي جهادي علما و مراجع جرات نمي كرد اتمام حجت خود را عملي كند و آنچه انجام مي داد در حد جنگ رواني و برخي كارهاي غيرجدي بود.
    بالاخره دولت مرعوب و غرب گراي مشروطه بدون توجه به خواست عمومي و بدون اعتنا به شور و حرارت ملي و دفاعي مردم به يپرم خان ارمني دستور داد مجلس را به توپ ببندد تا با ساقط كردن مجلس راسا اقدام به پذيرش اتمام حجت روسيه نمايد.
    هنگامي كه از طرف نايب السلطنه و دولت مرعوب به يپرم خان ارمني دستور انحلال مجلس داده شد او با تعداد زيادي از ماموران مسلح به مجلس هجوم برد و همه بخش هاي آن را اشغال كرد. يپرم خان ارمني به نمايندگان مجلس گفت : يا بايد اتمام حجت روسيه را بپذيريد و يا اينكه بايد مجلس قرباني و منحل شود.
    بدين ترتيب مجلس منحل شد و دولت به سفارت روسيه اطلاع داد كه اتمام حجت را پذيرفته و مجلس را منحل كرده است .
    چون دولت مشروطه مي دانست كه مردم شديدا با پذيرش اتمام حجت مخالف هستند پس از اعلام پذيرش ذلت فورا اعلام حكومت نظامي كرد و با تجمعات مردم در مساجد و خيابان ها به شدت مقابله نمود.
    بعد از آنكه اتمام حجت روسيه توسط دولت غرب گراي مشروطه پذيرفته شد نه تنها روسيه دست از اقدامات تجاوزكارانه برنداشت بلكه تازه تجاوز آغاز شد و كشتار مردم در شهرهايي كه هدف نفوذ سربازان روسيه قرار گرفته بود بسيار بيشتر گرديد. در اين زمان انگليس هم كه به دولت مرعوب ايران توصيه كرده بود اتمام حجت را بپذيرد تا به اصطلاح در مراحل بعدي از ايران دفاع كند و نگذارد ستم روسيه بيشتر شود نه تنها در برابر تجاوزات روسيه ساكت ماند بلكه به انحاي مختلف در پشت پرده و حتي به طور آشكار از تجاوزات و كشتار سربازان روس دفاع كرد و به خوبي اثبات نمود كه اين دو استعمارگر بزرگ آن زمان در تحميل اتمام حجت به ايران كاملا متحد و همدست هستند.
    بعد از پذيرش اتمام حجت روسيه نه تنها سربازان روسيه در تمام مناطق و شهرهاي مرزي ايران دست به تهاجم و شرارت زدند و مردم را گروه گروه هدف مسلسل قرار دادند بلكه در بسياري از نقاط شهرها را اشغال كردند و مسئولان محلي را نيز به دار آويختند. به عنوان مثال در گيلان كشتار و غارت از حد گذشت و رئيس نظميه و تعداد زيادي از افراد مورد احترام مردم به دار آويخته شدند.
    علت شدت گرفتن تهاجمات روسيه بعد از پذيرفته شدن اتمام حجت اين بود كه متجاوزان روسي پنداشتند اگر فشار عليه ايران را اندكي بيشتر كنند دولت مرعوب آن زمان ذلت هاي ديگري را نيز مي پذيرد و به اجراي قرارداد 1907 كه تقسيم ايران را بين انگليس و روس را در برنامه داشت تن خواهد داد. به عبارت ديگر پذيرش اتمام حجت روسيه دندان طمع آن متجاوزان را تيزتر كرد و اين پيام را به آن ها رساند كه اگر زور و فشار ادامه يابد قرارداد 1907 نيز پذيرفته خواهد شد .
    سربازان روسيه در تبريز بيش از ساير نقاط به كشتار و غارت و هتك حرمت ملي و شكستن غرور مردم دست زدند.
    كشتار و غارت از روزهاي پاياني آذرماه در تبريز شدت گرفت و هر روز ابعاد گسترده تري يافت . بعد از آن كه مردم تبريز مشاهده كردند كه سربازان روسيه در كشتار و غارت و تجاوز به جان و مال و حيثيت مردم هيچ حد و مرزي را نمي شناسند و مي خواهند با تحقير حيثيت سوزي و ريختن خون مردم همه شهر و مردمش را به اسارت بگيرند ديگر سكوت وسكون را حرام دانستند و به طور خودجوش با متجاوزان به مقابله پرداختند. بدين ترتيب جنگ بسيار سختي بين مردم و سربازان روسيه درگرفت كه شرح آن و بيان حماسه هايي كه مردم در اين جنگ چندروزه آفريدند بيش از آن است كه بتوان در اين جا به آن پرداخت . البته متجاوزان نيز دست به جنايت هاي بسيار هولناك زدند.
    چون متجاوزان روس عرضه رزم مردانه با دلاوران مسلمان و مردم غيور شهر را نداشتند كشتار بي رحمانه زنان و كودكان را به عنوان روشي براي پيروزي و واداشتن مدافعان شهر به تسليم برگزيدند.
    كشتار زنان و كودكان چنان بي رحمانه بود كه مقدار زيادي از آن ها را در آتش سوزاندند تا در ميان مردم ايجاد وحشت كنند.
    سربازان روسيه علاوه بر اينكه با پاشيدن بنزين بر روي زنان و كودكان آن ها را آتش مي زدند هر خانه اي را هم كه تصرف مي كردند زنان و كودكان ساكن آن خانه را به تنورهايي كه انباشته از آتش بود مي انداختند و مي سوزاندند. در جريان اين جنايت هاي هولناك بسياري از كودكان در جلوي چشم مادرانشان به تنور افكنده شدند همچنانكه بسياري از زنان و مادران نيز در برابر چشم كودكان خود سوزانده شدند.
    هنگامي كه متجاوزان روس احساس كردند توان پيروزي بر رزمندگان و مدافعان شهر را ندارند اعلام كردند سوزاندن زنان و كودكان را زماني متوقف خواهند كرد كه مدافعان شهر اسلحه بر زمين بگذارند و به سربازان روسيه حمله نكنند. علاوه بر اين آن ها شايع كردند كه هزاران هزار نيروي تازه نفس روسيه با تجهيزات كامل از مرز گذشته اند و به كمك سربازان مستقر در تبريز مي آيند و اگر اين سربازان به تبريز برسند حتي يك نفر را نيز زنده نخواهند گذاشت و همه مردم اعم از زن و مرد و كودك و پير را قتل عام خواهند كرد.
    بالاخره جنايت هاي وحشيانه متجاوزان در كشتار زنان و كودكان و همچنين رواج شايعات سبب شد مدفعان شهر به منظور متوقف شدن فجايع روس ها به شرطي دست از نبرد بردارند كه سربازان روسيه نيز همين اقدام را انجام بدهند و ضمن متوقف كردن جنگ از كشتن زنان و كودكان دست بكشند. البته در اينجا نيز روس ها حيله گري كردند و بعد از آنكه مبارزان اسلحه را بر زمين گذاشتند دوباره حمله به شهر را آغاز كردند و همه تعهدات را زيرپا گذاشتند زيرا در همين روزها چند لشكر تازه نفس روس از راه رسيد و اشغالگران احساس قدرت كردند.
    بعد از آنكه روس ها با حيله و نيرنگ جنگ را دوباره آغاز كردند و شهر را كاملا در دست خود گرفتند برخلاف وعده اي كه داده بودند به تعقيب مبارزان و مجاهدان شهر پرداختند.
    آن ها مبارزان شهر را كه ديگر بي سلاح و پراكنده شده بودند هرجا مي يافتند با فجيع ترين وضع مي كشتند و برهيچ كس رحم نمي كردند. اگر در روزهاي قبل يعني روزهايي كه هنوز مدافعان شهر اسلحه را بر زمين نگذاشته بودند زنان و كودكان كشته مي شدند ولي بعد از آنكه حيله روس ها به بار نشست هم مبارزان و هم زنان و كودكان و مردان پير و جوان هدف هجوم قرار گرفتند.
    در جريان اين تهاجم يكي از كساني كه شديدا موردنظر روس ها بود و آن ها مي خواستند او را به هر نحو ممكن به شهادت برسانند روحاني بزرگ و محترم شهر تبريز ثقه الاسلام تبريزي بود.
    متجاوزان مي دانستند كه تا اين روحاني بزرگ زنده است تسلط بر شهر تبريز و يا استمرار سلطه بر اين شهر غيرممكن مي باشد. از طرف ديگر روس ها مي خواستند با شهيد كردن ثقه الاسلام تبريزي انتقام خود را از همه روحانيان و مراجع بزرگ شيعه بگيرند زيرا علما و مراجع شيعه بودند كه از ابتدا در برابر تهاجمات روسيه و اتمام حجت آن دولت ايستادند و مردم را عليه آن ها رهبري كردند و سبب تحقير اين استعمارگر شدند.


    در آن روزها كه سربازان وحشي روسيه تبريز را خانه به خانه مي گشتند تا مدافعان و مجاهدان شهر را دستگير كنند عده زيادي به منظور حفظ جان خود از شهر بيرون رفتند. ثقه الاسلام تبريزي نيز به مجاهدان و مبارزان شناخته شده توصيه مي كرد از شهر خارج شوند و جان خود را حفظ كنند. گرچه او به ديگران چنين توصيه اي مي كرد ولي خودش هرگز حاضر نشد از شهر خارج شود.
    در آن روزها بسياري از افراد و عده زيادي از خويشان و دوستان شهيد ثقه الاسلام تبريزي از ايشان مي خواستند براي حفظ جان خود از شهر خارج شود. آن ها مي گفتند : روس ها بيش از هركس به دنبال شما هستند و اگر دستگيرتان كنند قطعا شما را به شهادت مي رسانند. پس بهتر است از مهلكه بيرون برويد.
    ثقه الاسلام به دوستان و خويشانش پاسخ مي داد : افوض امري الي الله . من كار و سرنوشتم را به خدا واگذار كرده ام و مصلحت نيست كسي همچون من شهر را ترك كند و مردم را بي پناه بگذارد.
    برخي نيز به ثقه الاسلام پيشنهاد مي كردند به كنسول گري عثماني كه يكي از كشورهاي مسلمان بود برود و در آن جا پناهنده شود تا از تجاوز روس ها در امان بماند. شهيد ثقه الاسلام در پاسخ به اين افراد مي فرمود : در آن زمان كه عباس ميرزا شكست خورد و روس ها به تبريز آمدند ميرفتاح جلو افتاد و شهر تبريز را به روس ها تقديم كرد. از آن زمان تا به حال صدسال مي گذرد. در اين صدسال مردم هميشه از ميرفتاح بدگويي كرده و او را لعن و نفرين نموده اند. پس شما چگونه راضي مي شويد كه در اين آخر عمر از ترس مرگ خودم به پناهگاه بروم و مردم را دست دشمن بسپارم .
    خلاصه آنكه در آن روزهاي هولناك همه مردم مي دانستند كه روس ها به زودي ثقه الاسلام را دستگير و شهيد خواهند كرد. حتي كنسولگري عثماني به اين شهيد بزرگ اطلاع داد كه روس ها به طور قطع تصميم به كشتن ايشان گرفته اند ولي آن روحاني بزرگ و مبارز بدون آنكه ذره اي ترس به خود راه بدهد در تبريز ماند و حاضر نشد اقدامي خلاف شجاعت انجام بدهد.
    بالاخره روز نهم دي كه برابر با تاسوعا بود مجتهد بزرگ و شجاع تبريز توسط عده اي از متجاوزان روسيه دستگير و به پادگان سربازان روسيه برده شد . در اين روز علاوه بر ثقه الاسلام تبريزي بيش از 200 نفر ديگر نيز دستگير شدند.
    بعد از آنكه ثقه الاسلام تبريزي به پادگان سربازان روس انتقال يافت كنسول روس نسبت به اين مجتهد بزرگ و مبارز گستاخي هايي كرد و سئوال هايي پرسيد. ثقه الاسلام تبريزي با وقار ومتانتي كم نظير به سئوال ها پاسخ داد. آرامش و متانت ثقه الاسلام تبريزي چنان بود كه كنسول از اين موضوع خشمگين و متعجب شد. كنسول روسيه گمان مي كرد ثقه الاسلام تبريزي از ترس مرگ به زاري و التماس خواهد افتاد ولي بعد از آنكه مشاهده كرد اين مجتهد شجاع هيچ ترسي در دل ندارد و به رفتار كودكانه كنسول به ديده حقارت مي نگرد خشمگين شد و با فرياد گفت : تو مردم را بر ضد بزرگ ترين امپراتوري جهان و قدرت مندترين كشور تحريك كرده اي و سبب كشته شدن جمعي از سربازان اعلي حضرت تزار شده اي . تو مي توانستي جلوي مردم را بگيري و نگذاري آن ها دست به قيام بزنند...
    ثقه الاسلام تبريزي با متانت و آرامش دروني بسيار شگفت انگيز به كنسول پاسخ داد : من مداخله اجنبي در امور ايران را هرگز تصديق نكرده و نخواهم كرد. اين يك امر طبيعي است كه چون مهاجمي حق حاكميت و استقلال ملتي را زيرپا بگذارد و قشون كشي كند مردم آرام نمي ايستند و قيام مي كنند... پرسش و پاسخ ثقه الاسلام تبريزي و كنسول روسيه بيش از يك ساعت به طول انجاميد.
    در پايان گفت وگو ميلر (كنسول روس ) كاغذي را به ثقه الاسلام نشان داد و گفت : اگر مي خواهيد جانتان و مقام و شانتان حفظ شود اين نوشته را امضا كنيد و پس از آن زندان را ترك كنيد و آزاد شويد.
    در آن كاغذ نوشته شده بود : من شهادت مي دهم كه اول مردم و مجاهدان به طرف قشون روس تيراندازي كردند و سپس قشون روس براي دفاع از خود وارد جنگ با مردم و مجاهدان شد.
    ثقه الاسلام تبريزي نوشته مذكور را خواند و سپس با كمال شجاعت به كنسول روس گفت : من نمي توانم چنين شهادتي بدهم ; زيرا اول سربازان روس حمله كردند.
    اين بار كنسول روس راه فريب و چاپلوسي پيش گرفت و با نرمي و ملايمت حيله گرانه از ثقه الاسلام تبريزي خواست نوشته مذكور را امضا كند. باز هم ثقه الاسلام تبريزي گفت : من مسلمانم و يك مسلمان نمي تواند شهادت دروغ بدهد.
    كنسول روس كه متوجه شد با تهديد و فريب نمي تواند ثقه الاسلام را مجبور به اين كار كند با خشم از اتاق بيرون رفت و دستور داد دوباره ثقه الاسلام را به زندان ببرند.
    ميلر كه از شدت خشم حالت طبيعي نداشت پس از آنكه چندبار دور حياط باغ قدم زد بارديگر از طريق منشي كنسول گري به ثقه الاسلام تبريزي پيغام فرستاد كه اگر نوشته موردنظر را امضا نكند حتما به بالاي دار خواهد رفت . چون منشي كنسول گري پيغام را به ثقه الاسلام رساند او بارديگر سخنان قبلي خودش را تكرار كرد و گفت : من چگونه مي توانم بر ضد ملت خودم شهادت بدهم و گناه جنگي را كه روس ها آغاز كردند بر گردن مردم مسلمان تبريز بيندازم . اگر چنين شهادتي بدهم پس جواب خدا چه خواهد شد
    بالاخره روس ها بعداز آنكه به هيچ وجه نتوانستند ثقه الاسلام تبريزي را بفريبند روز عاشوراي سال 1330 هـ . ق برابر با دهم دي 1290 هـ . ش اين مجتهد بزرگ و مبارز را به همراه 9 تن از مبارزان و مجاهدان ديگر در ميدان سربازخانه به دار آويختند و ننگ ابدي به خود خريدند.
    9 نفر ديگري كه همراه شهيد ثقه الاسلام تبريزي به شهادت رسيدند عبارت بودند از : شيخ سليم و برادرش كريم ضياالعلما و دايي او محمد صادق خان صادق الملك محمدابراهيم قفقايچي حسن (18 ساله ) و قدير (16 ساله ) پسران علي مسيو .
    شهيد ثقه الاسلام تبريزي حتي پاي چوبه دار نيز به دوستانش دلداري مي داد و به آن ها مي گفت : مضطرب نشويد براي كسي كه در راه دين كشته مي شود اضطراب معني ندارد. رنج ما دو دقيقه بيش نيست و پس از آن راحت خواهيم شد.
    گرچه در جريان تهاجم روس ها به تبريز فجايع فراواني پديد آمد و كساني مثل ثقه الاسلام تبريزي به شهادت رسيدند. ولي همين رشادت ها و حماسه آفريني هاي مردم مسلمان تبريز و پايداري علمايي همچون شهيد ثقه الاسلام تبريزي سبب شد كه روس ها و انگليسي ها از تصاحب و اشغال كامل ايران و اجراي قرارداد 1907 نااميد شوند و بدانند كه اگر بخواهند قرارداد مذكور را عملي كنند در هر شهري با مردمي مثل مردم تبريز و با علمايي مثل شهيد ثقه الاسلام تبريزي مواجه خواهند شد. به عبارت ديگر مي توان گفت كه خون كساني همچون ثقه الاسلام تبريزي استقلال و عزت ايران و مسلمانان ايران را تضمين كرد.



    ثقه الاسلام تبريزي : من مداخله اجنبي در امور ايران را هرگز نمي پذيرم . اين يك امر طبيعي است كه چون مهاجمي حق حاكميت و استقلال ملتي را زيرپا بگذارد و قشون كشي كند مردم آرام ننشينند
    هنگامي كه مردم و دوستان و خويشان ثقه الاسلام تبريزي از او خواستند به دليل خطر جاني و كينه ورزي روس ها شهر را ترك كند و از مرگ نجات يابد در پاسخ آن ها چنين گفت : من كار و سرنوشتم را به خدا واگذار كرده ام و از ترس مرگ به پناهگاه نمي روم و شهر را ترك نمي كنم . اين كار درست نيست كه اين مردم را بي پناه بگذارم و آن ها را به دست دشمن بسپارم و خودم نجات يابم . مصلحت نيست كسي همچون من شهر را ترك كند
    به دليل قيام عمومي مردم مسلمان ايران به رهبري علما و مراجع در حالي كه حدود بيست روز از اتمام حجت 48 ساعته روسيه تزاري گذشته بود اين استعمارگر جرات نمي كرد اتمام حجت خود را عملي كند