روزنامه جمهوري اسلامي 07/10/1385 صفحه سياسي
*****
صهيونيسم مسيحي يا صهيونيسم آمريكايي


  • نويسنده : كشيش رياض جرجور رئيس شوراي كليساهاي خاورميانه
    بخش نخست
    اين سخنراني در يك همايش علمي و با عنوان « صهيونيسم مسيحي يا صهيونيسم آمريكايي » در فرهنگسراي امام خميني در بيروت انجام شد و به همراه ديگر سخنراني ها در يك كتابچه ويژه و در چارچوب سلسله كتاب هاي منتشر شده از اين مركز به چاپ رسيد.
    ديباچه
    واقعا خوشحالم از اينكه شامگاه امروز مهمان فرهنگسراي امام خميني هستم تا اينكه در مورد يكي از موضوعات بسيار مهم روز با شما صحبت كنم آن هم در اين وضعيت بحراني و سختي كه عزيزان مان در عراق فلسطين لبنان سوريه و ديگر كشورهاي عربي پشت سر مي گذرانند.
    جنگي كه ايالات متحده آمريكا و انگلستان عليه عراق به راه انداختند به حق يك اشغالگري نوين است كه از نظر اخلاقي و قانوني نيز محكوم شده است و نه تنها ملت عراق بلكه تمامي ملت هاي خاورميانه با آن دست به گريبان هستند. اين اشغالگري نوين تهديدي براي نظم و امنيت جهاني و آرامش در منطقه و جهان است .
    جنگ عراق كه تمامي ملت هاي جهان از جمله ملت هايي كه دولت هاشان در آن شركت داشتند آن را محكوم كردند اساس آن يك ايدئولوژي استعمارگرايانه توسعه طلبانه و نژادپرستانه صهيونيستي است كه در حال حاضر ملت فلسطين در زير ماشين جنگي اش به سر مي برد ملت سوريه از اشغالگري هاي آن در بخشي هايي از خاكش رنج مي برد و دلاورمردان مقاومت لبنان نيز در برابر وحشي گري صهيونيست ها مقاومت كردند و آن ها را از خاك كشورشان بيرون راندند. نمايندگان ايدئولوژي صهيونيسم چهره هاي سياسي حاكم بر كاخ سفيد و پنتاگون هستند كه در مورد سرورشان جناب بوش چنين مي گويند كه به يك جريان اصولگراي مسيحي وابسته است كه به درست و يا اشتباه نام « صهيونيسم مسيحي » بر آن اطلاق مي شود. موضوع بحث بنده امروز درباره اين جريان است . عقل حكم مي كند كه بحث خود را با يك سوال آغاز كنيم . آيا صهيونيسم همان صهيونيسم مسيحي است يا آنكه يك صهيونيسم آمريكايي است كه از مسيحيتي كه به دور از ميراث هاي اصيل مسيحيت است به عنوان سرپوشي ديني براي مشروعيت بخشيدن به سياست هاي خود استفاده مي كند.
    متدلوژي علمي اقتضا مي كند كه بنده بحث را با تعريف اصطلاحات آغاز كنم و بعد از آن به ريشه هاي تاريخي لاهوتي بودن و يا نبودن صهيونيسم مسيحي تاثيرات سياسي اين انديشه و خطري كه براي مسيحيت امنيت و سلامت ملت هاي منطقه دارد بپردازم .
    تعريف اصطلاحات
    صهيونيسم مسيحي را با عبارت « حمايت مسيحيان از صهيونيسم » تعريف مي كنند البته گفته شده كه يك جنبش قومي است كه براي بازگشت ملت يهود به فلسطين و حاكميت شان بر زمين تلاش مي كند. صهيونيست هاي مسيحي خود را مدافع ملت يهود به ويژه « دولت اسرائيل » مي دانند. ضمنا حمايتي كه از آن سخن گفتيم شامل مخالفت و دشمني با تمام كساني مي شود كه از اسرائيل انتقاد مي كنند.
    « والتر ريگنز » دبيركل « سفارت بين المللي مسيحيت » كه يكي از مدرن ترين و خطرناك ترين نهادهاي صهيونيستي است كه مركز آن در قدس قرار دارد به شيوه اي سياسي به تعريف اصطلاح صهيونيسم مسيحي مي پردازد و مي گويد : « اين واژه بر هر مسيحي كه از اهداف صهيونيستي حكومت ارتش دولت و فرهنگ اسرائيل حمايت مي كند اطلاق مي شود. »
    گري فالويل از كشيش هاي مسيحي و بنيانگذار جمعيت فعاليت هاي سياسي اصولگرايانه موسوم به « اكثريت اخلاقي » كه سال هاست دين اسلام را به تروريستي بودن متهم مي كند مي گويد : « هر كس كه به كتاب مقدس ايمان داشته باشد مي بيند كه مسيحيت و دولت جديد اسرائيل پيوندي جداناشدني دارند . بي گمان تاسيس دولت اسرائيل در سال 1948 ـ در نگاه هر مسيحي كه به كتاب مقدس ايمان دارد تحقق پيش گويي هاي موجود در دو كتاب عهد قديم و جديد است . »
    اندكي بعد به اين مسئله خواهيم پرداخت . در پايان بخش تعريفات ارائه شده در مورد اين اصطلاح بايد خدمت تان عرض كنم كه بر اساس بيانيه كميته اجرايي شوراي كليساهاي خاورميانه كه در آوريل سال 1986 صادر شد صهيونيسم مسيحي عبارت است از يك تراژدي و فاجعه در استفاده از كتاب مقدس سو استفاده از احساسات ديني در راستاي تلاش براي تقدس بخشيدن به جريان تاسيس يك دولت و گسترش سياست هاي يك حكومت خاص .
    پس صهيونيسم مسيحي هيچ جايگاهي در خاورميانه ندارد و بايد از سوي كليساي بين المللي نيز طرد شود. صهيونيسم مسيحي در واقع انحراف از ايمان حقيقي به مسيحيت و دفاع از برنامه هاي سياسي و قومي خاصي است كه يهود را نژاد برتر مي داند و همان طور كه يكي از رهبران كليساي انجيلي مي گويد : « آنها هيچ توجهي به مسيح ندارند. »
    يك كشيش فلسطيني درباره صهيونيست هاي مسيحي مي گويد : « آنها تنها ابزار ويرانگري و تخريب هستند و به هيچ وجه اهميتي به مسيحيان اصيل فلسطين نمي دهند. »
    ريشه هاي تاريخي و ديني صهيونيسم مسيحي
    صهيونيسم مسيحي ـ همان طور كه امروز ما آن را مي شناسيم ـ در انگلستان قرن 17 شكل گرفت و پيوندي كامل با سياست و تصور تشكيل دولت يهود ـ به عنوان تحقق پيش گويي كتاب مقدس ـ داشت . اين انديشه در مرحله بعد به ايالات متحده انتقال يافت و علاوه بر بعد بين المللي ابعاد سياسي روشن و ثابتي به خود گرفت .
    در اينجا به صورت مختصر به دو دوره اصلي تاريخ صهيونيسم مسيحي مي پردازيم ولي پيش از آن بايد به اين نكته اشاره كنم كه ريشه هاي فكري و نظري اين جريان به ما قبل قرن شانزدهم باز مي گردد.
    انديشه « هزاره » ديباچه شكل گيري صهيونيسم مسيحي
    صهيونيسم مسيحي يك ايدئولوژي ديني سياسي تقريبا جديدي است كه ريشه هايش را بايد در قرن اول ظهور مسيحيت و در يك جريان ديني موسوم جستجو كرد . ) Millenarianism (به هزاره
    هزاره يك اعتقاد ديني است كه در محافل مسيحي كه اصالتي يهودي داشتند مجال ظهور يافت . « هزاره » نشات گرفته از يك باور يهودي به نام المشيحيا و تفسير لفظي آن چيزي است كه در سفر روياي يوحنا 6 ـ 3 20 و با اين مضمون آمده است : « حضرت مسيح به اين دنيا بر مي گردد در حالي كه قديس ها در اطراف او حلقه زده اند تا اينكه هزار سال بر روي زمين حكومت كند. »
    شايد ادعاي نبوت مونتانوس در سال 172 تعبيري آشكار از نتايج عملي جنبش هزاره باشد. مونتانوس معتقد بود كه حيات معنوي و اخلاقي مردان كليسا به خاطر تاثير جهان فاسد اطراف رو به انحطاط گذارده است و از همين رو براي آنكه آن را به عصور اوليه مسيحيت باز گرداند مدعي شد پيامبر جديدي است كه خداوند مبعوث كرده است . بعد از آن نيز نويد حضور در اورشليم ظهور حضرت مسيح در « آسياي صغير » و تاسيس دولتي با دوام هزار ساله را به مردم داد.
    جنبش هزاره فراز و نشيب زيادي را طي كرد. مومنان به هزاره در قرون وسطي انديشه هايي مسيحي را كه به دور از ايمان حقيقي بود براي خود انتخاب كردند و موضعي مخالف را در مقابل كليساي رم پاپ اعظم و كاتوليك ها برگزيدند و از پايان قرن يازدهم مي بينيم كه تعداد زيادي از اين مومنان به هزاره تحت لواي حملات صليبي حاضر شدند ; ولي تا قرن هفده جنبش هزاره كه معتقد به بازگشت دوباره مسيح و حكومت هزار ساله اش بر روي زمين بود هيچ صبغه يهودي كه به بازگشت يهوديان به فلسطين تاكيد داشته باشد نداشت .
    صهيونيسم مسيحي در انگلستان
    نخستين قراين تفسير حرفي كتاب مقدس و پيوند دادن مطالب آن با سياست و به ويژه تصور تشكيل دولت يهودي به عنوان تحقق پيش گويي هاي كتاب مقدس در انگليس قرن 17 مجال ظهور يافت . اين تحول در عصر " پيوريتن ها " شكل فزاينده به خود گرفت البته بعد از آني كه در عصر « اليزابتي » يك سير قهقهرايي را طي كرده بود. از جمله نشانه هاي پديده اي كه ذكر آن رفت مي توان به موارد ذيل اشاره كرد :
    زبان عبري به زبان نماز در كليسا مبدل شد.
    روز يادبود قيام حضرت مسيح از روز يك شنبه به روز شنبه (يهوديان ) انتقال يافت .
    برخي از « پيوريتن ها » از دولت خواستند كه تورات يعني عهد قديم را به عنوان قانون اساسي انگلستان قرار دهد.
    در سال 1588 مي بينيم كه يك عالم ديني انگليس كه « بريتمان » نام دارد به منظور تحقق پيش گويي هاي كتاب مقدس خواستار بازگشت يهوديان به فلسطين مي شود.
    در سال 1615 يكي از اعضاي پارلمان انگلستان به نام « سر هنري فينش » از دولت مي خواهد كه از بازگشت يهوديان به فلسطين حمايت كند و چنين مي نويسد : « يهوديان يك اقليت پراكنده نيستند آنها يك امتند و امت يهود به ميهن خود باز خواهد گشت و تمامي اكناف زمين را آباد و تا ابد به سلامت در سرزمين خود زندگي خواهد كرد. »
    پايه هاي ديني سياسي و ايدئولوژيكي صهيونيسم مسيحي در انگلستان را « اوليور كرمويل » بنيان گذاشت . او به مدت ده سال (1649 ـ 1659 ) رياست انجمن « پيوريتن ها » را به عهده داشت و همان فردي بود كه خواستار تشكيل كنفرانسي در سال 1655 براي وضع قانون بازگشت يهوديان به انگلستان و لغو قانون شاه ادوارد مبني بر تبعيد يهوديان از اين كشور شد. در اين كنفرانس صهيونيسم مسيحي با منافع استراتژيك انگلستان گره خورد و « كرمويل » نيز از همان زمان توجه زيادي به طرح اسكان يهوديان در فلسطين داشت .
    با آغاز قرن 19 يك كشيش مسيحي به نام « لويس واي » مجال ظهور يافت كه در سال 1809 مديريت انجمن انگليسي « ترويج مسيحيت در ميان يهوديان » را به عهده گرفت . اين انجمن با تلاش هايش به يك قدرت بزرگ در گسترش عقايد صهيونيسم مسيحي از جمله بازگشت يهوديان به فلسطين بدل شد.
    « هنري دارموند » از اعضاي مجلس سناي انگلستان شخصيت مهم ديگري بود كه در انتشار انديشه صهيونيسم مسيحي در اين كشور نقش بسزايي را ايفا مي كرد. « دارموند » پس از سفر به سرزمين مقدس (فلسطين ) فعاليت هاي سياسي خود را كنار گذاشت و تمام زندگي خود را وقف آموزش اصولگرايي مسيحي و نوشتن در مورد اين اصولگرايي و پيوندش با بازگشت يهوديان به فلسطين كرد.
    « لرد شافتسبوري » (1818 ـ 1885 ) يكي از بزرگ ترين مصلحان اجتماعي انگلستان بود. او يكي از معتقدان تندرو به هزاره و از جمله افرادي بود كه براي بازگشت يهوديان به فلسطين تلاش مي كرد. ديدگاهش نسبت به يهوديان تا حد زيادي بر اساس كينه و نفرت بود و ترجيح مي داد كه آنها را به جاي انگلستان در فلسطين ببيند.
    از جمله صهيونيست هاي مسيحي انگليس كه بيشترين نقش را در سياست داشت كشيش « ويليام هشلر » بود. او در سفارت انگلستان در وين خدمت مي كرد و كسي بود كه برنامه كوچاندن يهوديان روسيه به فلسطين را تدارك ديد . وي در سال 1894 كتابي را با عنوان « بازگشت يهوديان به فلسطين » نگاشت و مسئله بازگشت را بر اساس اصل تحقق پيش گويي هاي موجود در كتاب عهد قديم مورد بررسي قرار داد. از همه مهم تر اينكه « ويليام هشلر » از پيروان و هواداران پدر صهيونيسم ـ تئودور هرتزل ـ بود و در مراحل حساس او را مورد حمايت سياسي خود قرار مي داد. هشلر كه خود يكي از اعضاي لابي در انگلستان بود در مدتي قريب به سي سال از تمامي تلاش خود براي حمايت از صهيونيسم استفاده كرد.
    در پايان بايد نام « لرد آرتور بالفور » را ذكر كنيم . كسي كه در سال 1917 وعده تشكيل يك ميهن ملي را به يهوديان داد. بالفور يكي از هزاره باورها و از جمله صهيونيست مسيحي انگلستان بود و ديدارهايي شبه پيوسته با « هرتزل » و « وايزمن » داشت .
    پايان جهان به شيوه آمريكا
    در قرن بيستم جريان صهيونيسم مسيحي به ايالات متحده انتقال يافت ; به ويژه بعد از آنكه دولت اسرائيل شكل گرفت و برخي آيات موجود در كتب ديني با تفسير سياسي مستقيمي كه از آن صورت مي گرفت در واقعيت تجلي يافت و باعث حمايت از اين دولت شد.
    صهيونيست هاي مسيحي آمريكايي به شكل بي نظيري رسانه هاي گروهي را براي انتشار افكار باورها و روياهاي شان به خدمت مي گرفتند.
    اگر به عنوان نمونه پايان جهان را به شيوه اي كه صهيونيست هاي مسيحي تصور و تعريف مي كنند بررسي كنيم ; مي بينيم كه بازتابي از اشغالگري آمريكا در عراق واكنش دولت كنوني آمريكا به حوادث 20 شهريور 1380 و به راه انداختن جنگي كه به زعم خودشان عليه تروريست در جهان است در آن ديده مي شود.
    پايان جهان به شيوه آمريكايي ـ صهيونيستي از نظر ظاهري با متون برخي اسفار عهد قديم مانند « حزقيال » و « دانيال » و اسفار عهد جديد مانند سفر روياي يوحنا مطابقت دارد و مستند اين انديشه نيز همان متون است .
    هواداران نظريه پايان جهان ـ به شيوه آمريكايي صهيونيستي ـ بر اين باورند كه جهان به آن شكلي كه ما مي شناسيم در آستانه پايان يافتن است و بعد از آن يك هزاره جديد شروع مي شود كه بشر در آن با صلح خير و اخوت زندگي مي كند و حتي صلح در جامعه حيوانات نيز سريان مي يابد. به نظر هواداران اين نظريه جهان در آستانه نابودي است نه به خاطر ديوانگي يك ژنرال و يا يك سياستمداري كه جنگ هسته اي را به راه مي اندازد بلكه اين خواست الهي است .
    به نظر « هزاره باورها » نابودي جهان به هيچ وجه باعث نگراني نيست چرا كه بستر را براي ظهور دوباره مسيح آماده مي كند ولي قبل از ظهور ايشان برخي حوادث بايد رخ دهد كه نشانه آخرالزمان به شمار مي رود كه از آن جمله بازگشت يهوديان شكل گيري مجدد دولت « اسرائيل » ظهور مسيح دجال و به راه افتادن موجي از خشونت و درگيري در جهان است .
    به نظر جماعت مذكور تمامي اين مسائل با جنگ « آرماگدون » به اوج خود مي رسد. آرماگدون روستايي است كه نام آن در سفر روياي يوحنا آمده است . در اين روستا كه در شمال قدس قرار دارد جنگ ميان حق و باطل كه شمار زيادي از ملت ها نيز در آن شركت خواهند كرد در خواهد گرفت و در لحظه اي كه جهان در آستانه نابودي است حضرت مسيح ظهور خواهد كرد. توضيحات تفصيلي زيادي در مورد اين حادثه وجود دارد كه فرصت ذكر آن را نداريم . نكته مهمي كه در اين ميان وجود دارد آن است كه از سلاح هسته اي به عنوان ابزاري براي تحقيق مقاصد الهي ياد مي شود و با نظر به اينكه هزاره باوران خاورميانه را عرصه جنگ آخرالزمان مي دانند تمايل براي تفسير حوادث جاري در سياست از نقطه نظر " پايان جهان " امري مشروع و بلكه ضروري است .
    قدرگرايي محور انديشه هاي اصولگرايان مسيحي
    بيشتر اصولگرايان مسيحي ـ اگر نگوييم همه شان ـ به قدرگرايي ايمان دارند و تسليم آن هستند. قدرگرايي از نظر آنان تلاشي است براي تفسير تاريخ روابط خدا با بشر بر اساس دوره هاي مختلف .
    « طاس .اي .سكافيلد » از برجستگان اين انديشه مي گويد : « هر قدري دوره اي از زمان است كه بشر در آن ـ بر اساس وحي خداوندي ـ مورد آزمايش قرار مي گيرد. »
    بيشتر نظريه پردازان قدرگرايي بر اين باورند كه ما هفت قدر يا دوره زماني داريم كه حكايت از تحول روابط خداوند با بشر است به گونه اي كه خداوند ميزان اطاعت بشر را مي آزمايد. ما در حال حاضر در دوره ششم هستيم يعني دوره كليسا و نعمت . دوره بعدي كه حضرت مسيح باز مي گردد و حكومت هزار ساله اش را تشكيل مي دهد دوره هفتم است .
    اين مذهب و تفكر مبتني بر دو فرض است :
    اولين فرض جدايي ميان « اسرائيل » (ملت يهود ملت برگزيده خداوند بر روي زمين ) و كليسا (ملت برگزيده خدا در آسمان ) است .
    دومين فرض ضرورت تفسير كتاب مقدس به شيوه اي حرفي و ظاهري است .
    با اين دو فرض مي توان دو نتيجه زير را گرفت :
    1 ـ زمين ملك ملت يهود است .
    2 ـ پيش گويي هاي مربوط به بازگشت يهوديان به سرزمين مقدس براي دومين بار در دو قرن نوزده و بيست صورت گرفته است .
    در يك نگاه كلي به اين ديدگاه پي مي بريم كه مذهب قدرگرايي تحريف مسيحيت و نوعي ايدئولوژي نژادپرستانه است .
    سفارت بين المللي مسيحيت و بعد بين المللي صهيونيسم مسيحي
    حمايت مسيحيان اصولگرا از « اسرائيل » كه در نظر بسياري از افراد وابسته به يك نوع نگرش خاص به جهان ـ يا بهتر بگوييم ـ به پايان جهان است مبتني بر تبليغ مسيحيت در ميان يهوديان است ولي سوال اينجاست كه آيا يهوديان به اين مسئله رضايت مي دهند من هميشه اين سوال را از خودم مي پرسم . به نظر مي رسد كه اين مسئله در نظر برخي يهوديان تندرو باعث ترديد و شك شود ولي در نگاه سياستمداران اسرائيلي مشكل بزرگي به شمار نمي آيد زيرا كسب حمايت سياسي براي دولت « اسرائيل » اولويتي است كه بر مسائل ديني صرف مقدم است .
    گفتني است كه مسيحيان اصولگراي صهيونيست در مواضع خود ـ به منظور دلگرمي و اطمينان بخشيدن به يهوديان ـ مي گويند كه قصد تبليغ مسيحيت را ندارند بلكه مي خواهند از يهوديان حمايت كنند و يا بر اساس آنچه در سفر اشعيا 40 : 1 ـ 2 آمده است در راستاي « همدردي كردن » با آنها بكوشند.
    يكي از برجسته ترين نمايندگان اين جريان و خطرناك ترين آنها امروز جماعتي است كه نام « سفارت بين المللي مسيحيت » را به خود گرفته است . اين سفارت در سال 1980 تشكيل و واكنشي به اقدام سيزده دولتي بود كه سفراي خود را از قدس فراخوانده بودند. دول مذكور بعد از آنكه « اسرائيل » شهر قدس را به عنوان پايتخت ابدي خود معرفي كرد به نشانه اعتراض دست به اين اقدام زدند.
    سفارت بين المللي مسيحيت در 50 كشور جهان شعبه دارد و در ايالات متحده نيز 20 سركنسولگري دارد كه وظيفه شان تبليغات مختلف و جمع آوري كمك هاي مالي و جنسي و بازاريابي براي كالاهاي اسرائيلي است . از جمله فعاليت اين سفارت بايد به برگزاري كنفرانس بين المللي رهبران مسيحي صهيونيست اشاره كرد كه در اوت سال 1985 در سوئيس تشكيل شد و نتيجه اش صدور بيانيه اي بود كه شركت كنندگان در آن ضمن تاكيد بر مواضع سنتي مويد دولت « اسرائيل » به دولت و شهروندان اسرائيلي به خاطر دستاوردهاي چهل سال اخيرشان تبريك گفتند و از همگان خواستند كه قدس را پايتخت اسرائيل بشناسند و " يهودا و سامره " (كرانه باختري ) را بخش هايي از سرزمين اسرائيل بدانند. سران صهيونيست مسيحي در بيانيه مذكور همچنين به ملت هايي كه با ملت يهود دشمن هستند هشدار دادند.
    انجمن كليساهاي خاورميانه به شدت اين بيانيه را محكوم كرد. سفارت بين المللي مسيحيت در قدس يك نمونه آشكار از جانبداري جريان اصولگراي مسيحي آمريكا از دولت اسرائيل و استفاده مغرضانه از دين براي تحقق اهداف سياسي است .
    ضمنا يك سري رفتارهايي باعث مي شود كه صهيونيست مسيحي در صف دوستان اسرائيل جاي گيرند كه از آن جمله بايد به موارد ذيل اشاره كرد :
    1 ـ تشويق گفتگو ميان يهوديان و مسيحيان
    2 ـ مقابله با آنتي سمتيزم
    3 ـ معرفي ريشه هاي يهودي آيين مسيحيت و تاكيد فراوان بر آن به گونه اي كه مسيحيت به عنوان يكي از شاخه يهوديت به شمار رود.
    4 ـ انجام اقدامات انسان دوستانه در حق پناهندگان يهودي
    5 ـ مقابله با مواضع ميانه يهودي كه تلاش مي كنند تا بر اساس اصل زمين در مقابل صلح عمل كنند.
    اگر به عنوان نمونه پايان جهان را به شيوه اي كه صهيونيست هاي مسيحي تصور و تعريف مي كنند بررسي كنيم ; مي بينيم كه بازتابي از اشغالگري آمريكا در عراق واكنش دولت كنوني آمريكا به حوادث 20 شهريور 1380 و به راه انداختن جنگي كه به زعم خودشان عليه تروريست در جهان است در آن ديده مي شود
    هواداران نظريه پايان جهان ـ به شيوه آمريكايي صهيونيستي ـ بر اين باورند كه جهان به آن شكلي كه ما مي شناسيم در آستانه پايان يافتن است و بعد از آن يك هزاره جديد شروع مي شود كه بشر در آن با صلح خير و اخوت زندگي مي كند و حتي صلح در جامعه حيوانات نيز سريان مي يابد. به نظر هواداران اين نظريه جهان در آستانه نابودي است نه به خاطر ديوانگي يك ژنرال و يا يك سياستمداري كه جنگ هسته اي را به راه مي اندازد بلكه اين خواست الهي است
    به نظر « هزاره باورها » نابودي جهان به هيچ وجه باعث نگراني نيست چرا كه بستر را براي ظهور دوباره مسيح آماده مي كند ولي قبل از ظهور ايشان برخي حوادث بايد رخ دهد كه نشانه آخرالزمان به شمار مي رود كه از آن جمله بازگشت يهوديان شكل گيري مجدد دولت « اسرائيل » ظهور مسيح دجال و به راه افتادن موجي از خشونت و درگيري در جهان است