روزنامه جمهوري اسلامي 04/10/1385 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
خرافه ستيزي در انديشه ديني از ديدگاه شهيد مطهري


  • قسمت اول
    انديشه حوزه
    شماره 59 و 60 مجله « انديشه حوزه » كه پيرامون كارنامه شهيد مطهري مي باشد با عناوين زير منتشر شده است : كارنامه فلسفي احياگري ديني خرافه ستيزي مرزباني اعتقادي كاركردگرايي ديني اصلاح گري روشنفكري فرهنگ ديني تمدن اسلامي انديشه سياسي نسبت عدالت و آزادي نگاهي فراگير به آزادي اقتصاد ارزش محور اطلاع رساني پژوهشي و عناوين ديگر.
    يكي از مقالات شماره 59 نشريه انديشه حوزه « خرافه ستيزي در انديشه ديني ازديدگاه شهيد مطهري » نام دارد كه به قلم محمدحسين پژوهنده تحرير شده است . بخش هايي از مقاله مذكور را جهت بهره برداري خوانندگان درج مي كنيم .

    اسلام و اصلاح عقايد خرافي جوامع انساني
    براي ارباب بصيرت روشن است كه هيچ مصلح و احياگري چه در زمينه ي ديني يا فرهنگي سياسي و غيره در صدد محو كل ميراث قبلي برنيامده است زيرا نه چنين چيزي ممكن است و نه معقول . ممكن نبودن آن به دليل گستره ي پهناور آن روشن است و معقول نبودن آن هم بدين دليل است كه ميراث هاي كهن انساني به ويژه آنچه مربوط به دين و فرهنگ است الهام گرفته از منبع وحي الهي به وسيله ي انبيا بوده اند; ليكن در جريان رودخانه ي پرتلاطم زمان دستخوش آلودگي هايي گشته اند و هر از چندگاهي دوباره توسط يكي از انبيا مورد ارزيابي و تصفيه و سالم سازي قرار مي گرفته اند. اين بدان معنا نيست كه همه ي آنها در معرض اغتشاش و آسيب ديدگي قرار گرفته باشند و لذا مي بينيم جز شمار اندكي احكام ديني امضايي هستند كه برخي از اين ها نيز محدود و اصلاح شده هستند. البته ناگفته روشن است كه هرچه دوران فترت رسولان الهي طولاني تر بوده امكان آلودگي بيشتري فراهم آمده است تا آنجا كه در برهه هايي از تاريخ اغلب اين مواريث مورد ارزيابي مجدد و اصلاح ديني به وسيله ي پيامبر خدا قرار مي گرفت .
    در دوره ي قبل از اسلام مفاهيم اجتماعي بسياري در صدر منزلت قرار داشت كه اسلام آنها را دور از منطق و فهم سليم دانست و تصميم بر تغيير و تصحيح مسير معنارساني آنها گرفت . يكي از اين گونه مفاهيم مساله ي دختر در خانواده بود كه براساس يك عقيده ي خرافي بي اساس وجود او را شوم و مايه ي ننگ مي شمردند و اسلام با شدت با آن برخورد كرد و گفت : « سا ما يحكمون » ... و جنس مادينه را هموزن نرينه معرفي كرد...
    ديگر از اين دست مفاهيم مفهوم زناشويي و نوع رابطه ي فيمابين مرد و زن بود كه زن را فقط وسيله اي براي توليد فرزند ـ آن هم ذكور ـ مي شناختند و كسي را كه فرزند پسر نداشت ابتر ـ يعني دم بريده ـ مي ناميدند. انواع ازدواج رايجي كه بود و نوع برخوردي كه با زن مي شد از بي موقعيتي او در فرهنگ منحط آن مردم خبر مي داد چون « ازدواج استيضاع » كه مرد زنش را پيش يكي از شجعان و سواركاران مي فرستاد تا براي او فرزندي چون او بياورد. اما اسلام از موضع تنظيم نظام عقلاني زناشويي و اصلاح اساسي آن اين مفهوم را سامان داد (و به زن نيز شخصيت انساني او را برگرداند)...
    اين گونه رويكردهاي اصلاحي ـ كه در مجموعه ي عقايد خرافي مردم اسلام انجام داد ـ در تغيير مفاهيم اجتماعي رايج بين مردم سهم بسزايي داشت . (اما نكته ي مهمي اينجا هست كه ) اسلام در برابر هر الگوي جاهلي يك الگوي برتر بديلي آورد و جاگزين آن نمود. آنچه سهولت در امر تغيير اجتماعي را موجب مي شد در واقع رابطه اي بود كه ميان ايمان به خدا و تطبيق اين رويكردها وجود داشت (علم الدين 1992 114 ـ110 ) .
    وظيفه ي ديني علماي اسلام در برابر خرافات و بدعت ها از نظر قرآن
    قرآن در چندين موضع بيان حقيقت را وظيفه ي اصلي علماي اديان دانسته آنان را نسبت به ترك اين فريضه مورد عتاب شديد قرار داده است :
    لو لا ينهاهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاتم و اكلهم السحت لبئس ماكانوا يصنعون (مائده 63 )
    دقت در كلمه ي يصنعون و كاربرد ويژه اي كه در مقابل يعملون دارد (در صنع حذاقت هست ) ما را بيشتر به اهميت مساله واقف مي سازد. گويا قرآن مي خواهد بگويد اين گونه علما مي خواهند با حيله از زير بار مسئوليت شانه خالي كنند.
    در جايي ديگر از قرآن كتمان حقيقت علماي اديان را سرزنش كرده و بيان حقيقت را به عنوان يك عهد ازلي براي آنان دانسته است .
    و اذاخذ الله ميثاق الذين اوتوا الكتاب لتبيننه للناس و لاتكتمونه (آل عمران 187 )
    يعني : پيماني را كه خدا با ياران كتاب بسته است كه آن را براي مردم روشن كنند و پنهانش نكنند به ياد آور!
    ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون (بقره 159 )
    يعني : بعد از آنكه ما براي مردم دلايل روشن و راهنمايي را كه نازل كرده بوديم آشكارا بيان نموديم آناني كه نسبت به آن پرده پوشي مي كنند مورد نفرين خدا و همه ي نفرين گران هستند.
    و در جايي ديگر آن را به عنوان شديدترين ظلم فرهنگي ناميده است :
    و من اظلم ممن كتم شهاده عنده من الله و ما الله بغافل عما تعملون (بقره 140 )
    يعني : چه كسي ستمكارتر از آن كسي است كه روي امر الهي را كه نزد او به عيان است بپوشاند و خدا از آنچه مي كنيد هرگز بي خبر نيست .
    موضع و جايگاه وظيفه اي علماي دين در برابر خرافات در زبان روايات
    روايات اسلامي علماي دين را مرابط يعني مرزبان عقيده ناميده اند و ميزان فضل و برتري آنان را از مرابطاني كه فقط با سلاح نظامي به مرزباني مي پردازند به مراتب برتر دانسته اند. از آن جمله امام صادق (ع ) فرمود : دانشمندان شيعه ي ما مرزبانان مرز حساسي هستندكه ابليس و عفريت هاي او در پشت آن منتظر فرصتي هستند كه بر شيعيان ضعيف ما يورش برده بر آنان مسلط گردند و اين دانشمندان مانع آن مي باشند كه ابليس و شيعيان ناصبي او نيت خود را عملي سازند. هان آگاه كه هر آن فرد شيعه اي كه در چنين موقعيتي قرار گيرد هزار بار از مجاهداني كه مسلحانه با دشمن پيكار مي كنند برترند; چه آن كه آنها از جان مردم دفاع مي كنند و اين ها از دين شان (مجلسي 2 1404 ق 5 ) .
    اين حديث را با اندكي تفاوت در عبارت شهيد ثاني نيز در منيه المريد نقل كرده است .
    تلاش علمي استاد مطهري در جهت پالايش اسلام
    براساس مفاد اين روايت كه : « فان فينا اهل البيت في كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تاويل الجاهلين » (كليني 1 1365 32 ) علماي اسلام در هر عصري كوشيدند جريان ناب و خالص دين الهي را از ناخالصي ها پاك و مبرا سازند و پوستين وارونه اي را كه مغرضان يا جاهلان بر تن آن كرده بودند به درآورند و به احياگري آن بپردازند. يكي از كساني كه در عصر حاضر اقدام به چنين كار سترگي نموده و آثاري در اين رابطه از خود به جاي گذاشته است شهيد بزرگوار استاد مطهري بوده است كه سرانجام نيز جان خود را بر سر اين جهاد انديشه نهاد.
    از آن جا كه استاد به اعماق وسيع فرهنگ اسلام آشنا بود و به متون اوليه ي اسلام تسلط داشت تحريفاتي كه از سوي شياطين نسبت به فرهنگ اسلام به وجود مي آمد به خوبي مي شناخت ... او كه اهل قلم و انديشه و فكر بود ناگزير مي بايد در ميدان مبارزه ي فكري اسلام را از خطرات حفظ مي كرد و هر جا لازم بود زنگ خطر را براي مسلمين به صدا درمي آورد (واثقي راد 1364 53 ) .
    استاد مطهري قبل از هر اقدامي در اين جهت به وارسي دين از نظر آلودگي به خرافات و بدعت ها معتقد است وي مي گويد :
    بزرگترين جريان معنوي دنيا اسلام است . اسلام كه جريان پيدا كرده است ما مي خواهيم ببينيم در اين بستري كه قرار گرفته است در اين چهارده قرن تا به ما رسيده است آيا امكان آلودگي نظير آلودگي آب براي اين جريان معنوي بوده است يا نه و اگر امكان اين آلودگي بوده است چه جريان هايي در دنياي اسلام به وجود آمده است كه اين آب صاف را آلوده كرده است
    (مطهري ـ زمان 1 1373 128 ) .
    در زير به چند نمونه از حقايقي كه دستخوش معاني خرافي گرديده اند اشاره مي كنيم :
    بخش اول ـ برداشت هاي خارفي در پاره اي از مفاهيم اصيل ديني مساله ي شفاعت در دو بوته ي فهم اصيل و خرافي
    شفاعت در بوته ي لغوي خود به معناي ميانجي شدن است ; يعني بيندو چيز واقع شدن . در واقع اگر ما باشيم و همين معناي ظاهري و لغوي آن مشكلي نخواهيم داشت زيرا اين ادب رايجي در تمامي ملل و در تمام اعصار است كه شخصي موجه ميان خاطي و آمر واسطه اي بخشودن مي شود كه به اين امر شفاعت مي گويند.
    مشكلي كه درخصوص مساله ي شفاعت هست زماني است كه شناخت صحيحي از قضيه دردست نيست و شخص شافع بزرگ تر درشت تر و داراي كوكبه ي جلال افزون تر با مساوي نسبت به آمر ـ و در اينجا خداوند ـ به نظر مي آيد.
    معنادهي مفهوم شفاعت در خصوص انبيا و اولياي الهي از مقوله ي نخست يعني براساس مفاد لغوي و عرفي آن است و علماي محقق و متبحر اسلام همواره در جهت روشنگري آن تلاش نموده اند.
    انحراف از چنين معنايي در جهت دادن مفهوم شفاعت موجب گمراهي مردم و وهن دين مي گردد و لذا علاوه بر برخي از دانشمندان عامه (چون ابن تيميه ) كه آن را شرك دانسته اند علماي شيعه نيز با چنين برداشتي مخالفت ورزيده اند و آن را موجب ضلال و اضلال دانسته اند.
    مكرر گفته ايم كه ما هم اگر بخواهيم درباره ي شفاعت شفعا چنين اعتقادي داشته باشيم و بگوييم خدا يك دستور دارد يك قانون دارد يك رضايت دارد اما حسين دستور و قانون و رضايت ديگري دارد. خدا يك دستگاه دارد اما حسين دستگاه ديگري دستگاه خدا يك حساب دارد دستگاه امام حسين حساب ديگري و آنجا مطلب به شكل ديگري است بعد بگوييم ما كه دستمان به خدا نمي رسد آنجا كار خيلي مشكل است مي آييم امام حسين را كه به يك چيزهاي سهل و ساده اي راضي مي شود (شفيع قرار مي دهيم ). خدا به انسان مي گويد نماز روزه جهاد با نفس اخلاق پاك حج جهاد امربه معروف و نهي ازمنكر كارهاي خيلي سخت . امام حسين به عكس يك دستگاه خيلي ساده اي دارد با يك روضه اي گرفتن و يك دانه اشكي ريختن و يك چند تا سينه زدن و خلاصه در چند روز دهه ي عاشورا سهل و ساده مي شود همه قضايا را صاف كرد ما به جاي اين كه از در خدا وارد بشويم كه در خيلي سخت و مشكلي هست از در امام حسين وارد مي شويم بعد امام حسين خودش مي رود آنجا كارها را درست مي كند اگر چنين اعتقادي داشته باشيم به خطا رفته ايم (مطهري ـ قرآن 2 1377 93 )
    اگر گفتيد من نماز نمي خوانم به جايش كار ديگري براي امام حسين مي كنم امام حسين به چيزي راضي مي شود و خدا به چيز ديگر نه خدا را شناخته ايد نه امام حسين را امام حسين آن كسي است كه در خطبه ي روزهاي اولش فرمود : طرضي الله رضانا اهل البيت » . اصلا امام حسين اگر رضايي غير از رضاي خدا داشته باشد كه امام نيست ... چنين كسي نه خدا را شناخته است و نه امام حسين را و به اين شكل در خانه ي امام حسين رفتن اولين كسي كه انسان را طرد مي كند خود امام حسين است . (مطهري ـ قرآن 2 1377 95 )
    برداشت خرافي از موضوع مليت
    مساله ي مليت پديده اي بزرگ شده از تبار تعصب است كه از قلمروي يك قبيله . طايفه و قوم به تمام مردم يك سرزمين سرايت نموده است . آثار و تبعات منفي آن نيز فراخور گستردگي آن تماميت يك كشور را در برمي گيرد و مانع اتحاد و همزيستي و يكپارچگي پيرامون يك دين مي گردد. استعمار نيز دقيقا با التفات به اين تاثيرات كوشيده و همواره مي كوشد به نفوذ و تعميق آن در ميان سرزمين هاي اسلامي دامن بزند و موفقيت هاي بزرگي هم نصيب خود ساخته است .
    مليت از خانواده ي « خودخواهي » است كه از حدود فرد و قبيله تجاوز كرده شامل افراد يك ملت شده است و خواه ناخواه عوارض اخلاقي خودخواهي تعصب عجب نديدن عيب خود (البته عيب هاي ملي در مقياس ملت ) بزرگ تر ديدن خوبي هاي خود تفاخر و امثال اين ها را همراه دارد (مطهري ـ خدمات 1362 2 ـ61 ) .
    برخورد پيامبر اكرم (ص ) با امتيازات موهوم جاهلي
    آن گاه كه جمعي از اصحاب پيامبر(ص ) به حسب و موقعيت فاميلي خود مي نازيدند و از سلمان خواسته اند او هم از تبار خود بگويد سلمان در عبارتي كوتاه تمامي آنها را به اسلام و محمد(ص ) منتسب كرد و چون اين مطلب را براي پيامبر(ص ) بازگو نمود پيامبر(ص ) در پاسخ آناني كه مي خواستند سلمان را به خاطر نژاد او تحقير كنند فرمود :
    يا معشر قريش ان حسب الرجل دينه و مروته خلقه و اصله عقله (كليني 8 1365 181 )
    اي قريشان همانا موقعيت هر شخصي دينش و مردانگي اش اخلاقش و ريشه ي او عقل او است .
    پيغمبر اكرم (ص ) در روايتي افتخار به اقوام گذشته را يك چيز گندناك مي خواند و مردمي را كه بدين گونه از كارها خود را مشغول مي كنند به « جعل » تشبيه مي كند :
    ليدعن رجال فخرهم باقوام انما هم فحم من فحم جهنم . او ليكونن اهون علي الله من الجعلان التي تدفع بانفها النتن (مطهري ـ خدمات 1362 74 ) .
    يعني : آنان كه به قوميت خود تفاخر مي كنند اين كار را رها كنند و بدانند كه آن مايه هاي افتخار جز ذغال جهنم نيستند و اگر آنان دست از اين كار نكشند نزد خدا از جعل هايي كه كثافت را با بيني خود حمل مي كنند پست تر خواهند بود.
    پيغمبر اكرم (ص ) سلمان ايراني و بلال حبشي را همان گونه با آغوش باز مي پذيرفت كه في المثل ابوذر غفاري و مقداد بن اسود كندي و عمار ياسر را. و چون سلمان فارسي توانسته بود گوي سبقت را از ديگران بربايد به شرف « السلمان منا اهل البيت » (سفينه البحار ماده ي « سلم » ) نائل شد.
    رسول اكرم (ص ) همواره مراقبت مي كرد كه در ميان مسلمين پاي تعصبات قومي كه خواه ناخواه عكس العمل هايي در ديگران ايجاد مي كرد به ميان نيايد (مطهري ـ خدمات 1362 67 ) .
    مساله ي سعد و نحس ايام
    موضوع سعد و نحس روزها اگر چه اعتقاد و بي اعتقادي بدان ـ معمولا ـ آسيبي به اعتقادات ديني نمي زند و به عنوان مساله در دين اسلام مطرح نيست ; ليكن همين موضوع ممكن است در شرايطي و در برداشت خاصي به عنوان يك مساله مطرح شود و آن در صورتي است كه اعتقاد به سعد و نحس به عنوان « جزو اسلام » تلقي گردد كه طبيعتا در اين صورت با آن برخورد بدعت خواهد شد. علاوه بر اين از زاويه اي كه استاد مطهري بدان نگريسته است دو نوع برداشت مي توان از اين موضوع داشت ; يكي مثبت و مورد تاييد و تشويق اسلام و ديگري منفي ومردود از نظر اسلام .
    در موضوع نحوست ايام دو مساله است . يك مساله اين است كه ما برخي روزهاي سال را مبارك مي شماريم و برخي از نحس و شوم به اعتبار حادثه اي كه در آن روز واقع شده و مقصود ما اين نيست كه اين روز از آن جهت كه اين روز است مبارك است يا اين روز از آن جهت كه اين روز است شوم است شوم است بلكه مقصود ما اين است كه اين روز براي ما يادآور حادثه ي پربركتي است يا اين روز براي ما يادآور حادثه ي شومي است ... به اين معنا البته درست است كه برخي روزها روزهاي مباركي است . حتي مي تواند يك سلسله دستورهاي شرعي براساس همين روزها برقرار بشود براي اين كه اين روز يادآور آن حادثه است (مطهري ـ قرآن 2 1377 صص 239 ـ238 ) .
    روي ديگر مساله اين است كه معتقد باشيم اين روز ذاتا و بدون اين كه يادآور رخداد خوب يا بدي باشد مبارك يا شوم است . چنين اعتقادي البته پايه و اساس درستي ندارد و مردود است .
    اعتقاد خرافي نحس بودن سيزده
    رقم سيزده از ديرزماني بين مردم مورد نفرت بوده است و هم اكنون نيز كمابيش شاهد چنين پديده اي مي باشيم ; سيزده نوروز را به همين خاطر در خانه نمي مانند كه اگر بيرون نروند ممكن است بلايي بر سرشان نازل شود. همچنين از هر اقدامي در سيزده ماه صفر هم به شدت پرهيز مي كنند و نه تنها اين دو مورد كه اصولا سيزده چنين موقعيتي براي آنها يافته است . به راستي ايا تاكنون كسي از خود يا يك متفكر پرسيده است چرا بايد از سيزده وحشت داشت چه فرقي بين سيزده و دوازه و چهارده وجود دارد وقتي عدد به سيزده برسد چه فعل و انفعالاتي ايجاد مي شود كه براي انسان خطر آفرين مي شود چرا بايد اين حكم را از ديگران بدون استدلال پذيرفت اينجاست كه خرافي بودن چنين اعتقادي روشن مي شود زيرا از نشانه هاي بارز خرافه تقليد كوركورانه از ديگران است .
    اگر كتاب هاي سيره ي پيامبر(ص ) را ـ اعم از كتاب هاي شيعه و سني مطالعه كنيم چيزي از اين گونه موارد نمي بينيم . مثلا در هيچ جا پيامبر نگفت امروز دوشنبه است براي مسافرت خوب نيست ; امروز سيزده عيد نوروز است هر كس بيرون نرود گردنش مي شكند (آن هم از سيزده جا نه از يك جا!) (نك . مطهري ـ سيره 1368 81 ـ80 ) .
    در روايات اسلامي علماي دين را « مرابط » يعني مرزبان ناميده اند و ميزان فضل و برتري آنان را از مرابطاني كه فقط با سلاح نظامي به مرزباني مي پردازند به مراتب برتر دانسته اند
    علماي اسلام در هر عصري كوشيده اند جريان ناب و خالص دين الهي را از ناخالصي ها پاك و مبرا سازند و پوستين وارونه اي را كه مغرضان يا جاهلان برتن مي كردند درآورند
    انحراف برخي در مساله شفاعت اين است كه فكر مي كنند خدا يك قانون و يك دستور و يك رضايت دارد و امام حسين (ع ) يك دستور و يك قانون و يك رضايت ديگر. گمان مي كنند خدا يك دستگاه دارد و امام حسين (ع ) يك دستگاه ديگر. گمان مي كنند امام حسين (ع ) با يك چيز سهل و ساده اي راضي مي شود و با يك روضه گرفتن و يك قطره اشك ريختن و چند تا سينه زني در دهه عاشورا راضي مي شود و همه قضا را صاف مي كند.اگر شما چنين اعتقادي داشتيد و اگر گفتيد من نماز نمي خوانم به جايش كار ديگري براي امام حسين مي كنم امام حسين به چيزي راضي مي شود و خدا به چيز ديگر نه خدا را شناخته ايد نه امام حسين را. امام حسين آن كسي است كه در خطبه ي روزهاي اولش فرمود : « رضي الله رضانا اهل البيت » . اصلا امام حسين اگر رضايي غير از رضاي خدا داشته باشد كه امام نيست .... چنين كسي نه خدا را شناخته است و نه امام حسين را و به اين شكل در خانه ي امام حسين رفتن اولين كسي كه انسان را طرد مي كند خود امام حسين است
    مليت از خانواده ي « خودخواهي » است كه از حدود فرد و قبيله تجاوز كرده شامل افراد يك ملت شده است و خواه ناخواه عوارض اخلاقي خودخواهي تعصب عجب نديدن عيب خود (البته عيب هاي ملي در مقياس ملت ) بزرگ تر ديدن خوبي هاي خود تفاخر و امثال اين ها را همراه دارد
    تطورگرايان قرن نوزدهم عقيده داشتند كه مذهب به تدريج از بين خواهد رفت ; اما به خلاف نظر آنان نه تنها عقايد مذهبي از بين نرفتند بلكه به تدريج قوت بيشتري يافتند تا جايي كه به صورت يك قدرت قوي و پويا در جامعه درآمدند