روزنامه جمهوري اسلامي 04/10/1385 صفحه جبهه و جنگ

  • زماني از اين جاده مردي گذشت
  • كشف و معرفي رجال گمنام دفاع مقدس به عهده كيست
  • *****
    زماني از اين جاده مردي گذشت




  • روايتي از فرمانده و مدافعان سوسنگرد و اولين فرمانده شهيد سپاه در جنگ پاسدار شهيد مهندس محمدرضا پوركيان
    اشاره :
    پس از شكست توطئه هاي داخلي سرسپردگان استكبار جهاني در ابتداي پيروزي انقلاب يعني كودتا و فعال نمودن ضدانقلاب و گروهكهاي محارب با نقشه تجزيه استان هاي كردستان و خوزستان و نيز بمب گذاري ها در منابع نفتي و شهري و به خاك و خون كشيدن مردم مظلوم و بي دفاع كه در پرتو رهبري بنيان گذار انقلاب امام راحل (ره ) و نيروهاي پرشور سپاه و ارتش منكوب شد. آخرين حربه دشمن به منظور نابودي انقلاب يعني تجهيز و تحريك و حمايت همه جانبه از رژيم دست نشانده بعثي و حمله گسترده به خاك ميهن اسلامي آغاز شد.
    براي بسياري از وقايع نگاران و آن عده كه حماسه ها را ثبت مي نمايند سئوالي مثل يك حس غريب وجود داشت كه شهيد آويني در آخرين برنامه هايي كه براي روايت فتح تهيه مي نمود در سوسنگرد متوجه آن شد. و از مخاطب رزمنده سئوال مي كرد. كه اولين مدافعين سوسنگرد كه گفتيد شهيد پوركيان فرماندهي آن را به عهده داشت . چه خصوصياتي داشتند...
    دقيقا روز بيست و سوم شروع جنگ كه صداي غرش تانك هاي متجاوز دشمن در دشت خوزستان به گوش رسيد. و خيانت ها از ستون پنجم در همكاري با آنها آشكار شد. حماسه اي در دفاع از سوسنگرد و دشت آزادگان مثالي و بي نظير شكل گرفت و اولين فرمانده شهيد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي دانشجوي پاسدار محمدرضا پوركيان دلاورانه نبرد تن با تانك را تاريخي نمود و نداي ارجعي شنيد و دعوت حق را لبيك گفت آن هم با كاري كارستان و شجاعتي شايسته .
    آنچه در پي مي آيد گوشه هايي از زندگي نامه خاطرات و متن وصيت نامه اين شهيد بزرگوار كه از نظر شما مي گذرد.
    كوتاه از زندگي
    محمدرضا در سال 1338 در شهرستان آغاجاري ـ اميديه استان خوزستان متولد شد. پدرش يكي از مقلدان امام خميني محسوب مي شد. به همين علت او نيز از همان آغاز خردسالي با عشق به خميني كبير(ره ) پرورش يافت . سال 1344 به مدرسه رفت و ضمن آموختن علوم جديد قرائت قرآن را فرا گرفت به طوري كه عليرغم سن كم حافظ كل قرآن و بخش زيادي از نهج البلاغه گرديد. اواخر دوره دبيرستان تمام وقت خود را صرف فعال نمودن مسجد جامع اميديه دعوت از روحانيون تاسيس كتابخانه اسلامي و جذب جوانان به مسجد و آوردن كتابهاي ممنوع مذهبي به كتابخانه كرد. نوشتن مقالات و شعارهاي اسلامي برعليه حكومت يكي ديگر از اقدامات او بود . پوركيان در سال 1354 به علت نوشتن مقاله اي در خصوص ماهيت رژيم و وابستگي او به آمريكا مورد تعقيب قرار گرفت و مدتي بعد در خوزستان بازداشت و در زندان شكنجه گشت . تا اينكه يكي از افسران ارتش با وساطت بسيار او را از اعدام قطعي نجات داد و محمدرضا به آغوش خانواده بازگشت وي همزمان با فعاليت هاي سياسي ديپلم رياضي را در اهواز گرفت و در آزمون ورودي دانشگاه در چند رشته پذيرفته شد. او رشته مهندسي عمران دانشگاه اهواز را انتخاب كرد و به همراه دوستانش تشكل دانشجويي را سازمان داد. وي نقش عمده اي در اعتصابات ادارات به خصوص شركت نفت و راهپيماييها ايفا نمود. بعد از پيروزي انقلاب به همراه سردار رضايي و دريابان شمخاني در تشكيل سپاه پاسداران نقش بسزايي ايفا كرد. مسئوليت ستاد فرماندهي و قائم مقام سپاه پاسداران اهواز را پذيرفت . سپس براي رسيدگي به نابساماني شهرستان رامهرمز و تاسيس سپاه به آنجا رفت و نقش مهمي در تشكيل هسته هاي مقاومت بسيج خواهران و برادران اخراج عناصر منافق و دستگيري عناصر وابسته به طاغوت ايفا نمود. آنگاه با گروههاي منافق كه درصدد تجزيه استان خوزستان بودند به مبارزه برخاست و در زمان جنگ تحميلي به عنوان فرمانده سپاه سوسنگرد معرفي شد. او سرانجام در جاده سوسنگرد ـ حميديه طي يك نبرد نابرابر به محاصره دشمن درآمد . اما توانست نيروهايش را از چنگال آنها نجات دهد و 5 دستگاه تانك آنها را منهدم سازد. پوركيان در هنگام مقابله با دشمن بر اثر اصابت گلوله به پيشاني به شهادت رسيد.
    دكتر محسن رضايي فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در مورد محاصره سوسنگرد و شهادت شهيد پوركيان مي گويد
    در اوايل جنگ در نزديكي حميديه عراقيها جاده حميديه سوسنگرد را تهديد مي كردند در آنجا من بيادم دارم كه برادر شهيدم « پوركيان » وقتي فهميده بود كه جاده حميديه سوسنگرد مورد خطر قرار گرفته به اتفاق 15 نفر از برادران با دو ماشين به سمت عراقيها حركت مي كنند. عراقيها كه اين دو ماشين را مشاهده مي كنند سوار بر تانكها و نفربرها شده و با سرعت به سويشان حركت مي كنند برادرها هم از ماشين پياده مي شوند و در شيارها و جويها سنگر مي گيرند. تانك ها مي آيند تا به 25 متري اينها مي رسند . تعدادي از برادرها در اينجا شهيد مي شوند و 5 تانك را نيز مي زنند از طرف ديگر تمام فشنگهايشان تمام مي شود. (چون اينها احتمال درگيري طولاني نمي دادند.) وقتي فشنگها تمام مي شود برادرمان « پوركيان » به ديگران مي گويد برگرديد! خودش دو نارنجك را مي كشد و آماده مي شود كه اگر عراقيها نزديكش آمدند اقدام كند. آنها هم حركت مي كنند و به ستون يك عقب نشيني مي كنند . 10 تن از برادرها كه برگشته بودند حداكثر فاصله اي كه با تانكهاي عراقي داشتند 200 متر بوده و اين را بگويم كه تير تانك فاصله دوكيلومتري را دقيق دقيق مي زند و هيچ خطا ندارد و شگفت اينكه هر چه تانكها به سوي اين برادرها كه در زميني مسطح در حال عقب نشيني بودند تير مي انداختند هيچكدام به آنها اصابت نمي كرد و وقتي برادرها به پايگاه رسيدند از وحشت اين مساله كه سالم رسيدند براي بعضي شان حالت غش دست داده بود! اما برادرمان « پوركيان » با دو نارنجك خود يك تانك ديگر عراقي را ناقص مي كند و خودش هم شهيد مي شود و در همان جا مي ماند. او يكي از فرماندهان سپاه در خوزستان بود كه ماموريت سوسنگرد به او محول شده بود.
    همچنين امير دريابان « علي شمخاني » فرمانده وقت سپاه خوزستان در اين باره اظهار مي دارد :
    ايشان ابتدا در اسفند ماه 57 با تشكيل كميته انقلاب اسلامي در اهواز به عضويت آن كميته و پس از آن در فروردين سال 58 با تشكيل اولين دوره آموزشي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عضويت سپاه درآمدند و به واسطه ويژگي هاي معنوي و اخلاقي خاص ايشان به سمت معاون فرمانده سپاه پاسداران استان خوزستان در اهواز منصوب گرديدند. و در شكل گيري سازمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آن برهه خاص در كنار اينجانب نقش موثر و بسيار ارزنده و مفيدي ايفا نموده است . ايشان در بهبوحه اخلال و تشنج در خوزستان و بمب گذاري توسط عوامل خودفروخته آمريكا و دشمن بعثي و بلواي گروهك خلق عرب و همچنين اعزام نيرو به كردستان يكي از فرماندهان شاخص در مبارزه با ضدانقلاب بوده و در استقرار امنيت در اهواز و شهرستان هاي تابعه نيز نقش بسزايي داشتند. نامبرده در همان سال در جهت سازماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي رامهرمز به سمت فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي رامهرمز منصوب و با جديت زائدالوصف به سازماندهي و جذب و استقرار جوانان غيور و برقراري امنيت و سركوب نمودن عوامل رژيم ستمشاهي و ضدانقلاب در منطقه عشايري اهتمام ورزيدند. با هجوم دشمن بعثي در 31 شهريور 59 به دليل شخصيت متمايز و توانايي هاي فراوان ايشان به فرماندهي سپاه پاسداران سوسنگرد منصوب و در محاصره تاريخي اين شهر با مقاومتي مثال زدني ضمن نجات ساير همرزمانش در تاريخ 1359 7 23 خود به درجه رفيع شهادت نايل گرديده و در زمره حماسه آفرينان مدافعين سوسنگرد نخستين فرمانده شهيد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در جنگ تحميلي دفاع مقدس محسوب مي گردند.


    وصيت نامه
    سردار شهيد محمدرضا پوركيان در حين نوشتن وصيت نامه اش كه چند ساعت قبل از شهادتش به رشته تحرير درآمده از يك روان نويس آبي رنگ استفاده نموده است . شايد رويش سبز زندگي آبي كمال او با عجله و سرعتي كه در نوشتن آن مشهود بود از فرصت بسيار اندك ايشان در لحظات سخت پيشروي دشمن در خاك ما و ويراني شهرها و كشتار مردم بي دفاع .... حكايت دارد. آقاي فلاح را همه مي شناسند ايشان سالها دبير كل ستاد مبارزه با موادمخدر رياست جمهوري بوده و در لحظه محاصره سوسنگرد سرپرستي گروه پاسداران اعزامي از كرمان به سوسنگرد را برعهده داشت و در آنجا با فرمانده مدافعين سوسنگرد شهيد پوركيان آشنا شده . او مي گويد در آن لحظات محاصره تانك ها اطراف شهر نيروهاي شهيد پوركيان با پايمردي بي نظير دفاع مي كردند آنچنان كه آن عده اندك در چشم دشمن به لشكري مجهز مبدل شده بود و دشمن از پيشروي به داخل شهر عاجز گرديد. اما در اولين برخوردي كه با شهيد پوركيان داشتم . با لباس خاكي سپاه و در حاليكه در مسجد سوسنگرد پس از آنكه معلوم بود روزها بي خوابي كشيده و بسيار خسته بود به اسلحه اش تكيه داده لحظاتي به خواب فرو رفته بود.... آنچنان كه حالت وجودش مرا به شدت تحت تاثير قرار داد.
    متن وصيت نامه شهيد محمدرضا پوركيان احمدآبادي
    بسم الله القاسم الجبارين
    بسم الله رب المستضعفين
    اللهم احفظ الامام الخميني ـ اللهم اجعلني من جندك فان جندك هم الغالبون و اجعلني من حزبك فان حزب الله همم المفلحون و اجعلني من اوليائك فان اوليائك لاخوف عليهم ولاهم يحزنون ـ اللهم ارزقنا توفيق الطاعه ارزقنا توفيق الشهاده ـ اللهم انصرالاسلام و المسلمين و الخذلل الكفار و المنافقين
    خدايا ـ خدايا عمر تباهي دارم . در لحظه لحظه هاي عمر آرزويم اين بود كه بتوانم سعادت خدمت در راه تو را داشته باشم وليكن سعادت نداشتم . هم اكنون كه اين افتخار بزرگ را نصيب اين بنده ناقابل نمودي تا در صحنه نبرد حق و باطل به پيروي از حسين زمانم (اطيعوالله و اطعيوالرسول و اولي الامر منكم ) به قيام عليه كفر و ظلم و ستم و هر آنچه بوي كفر و ظلم و فساد و ستم و تعدي مي دهد قيام كنيم و براي حاكميت مستضعفين و نابودي مستكبرين كه وعده اش را در قرآن نمودي (و نريد انمن علي الذين استعضفو في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين ) مرا توفيق چنين خدمتي نمودي سپاس گذارم تنها آرزوي من پيروزي اسلام و مسلمين كه همان حاكميت مستضعفين است و طول عمر امام است خميني بت شكن و نابودي تمامي مستكبران است .
    بسمه تعالي
    پدر و مادر خوبم ـ سلام
    اميد است كه مرا ببخشيد چرا كه من فرزند ناخلفي براي شما بودم وكمتر توانستم وظيفه فرزندي خود را جاي آورم . مادر معذرت مي خواهم كه پيغام داده بودي مرا ببيني وليكن من بي احترامي كردم و خدمت نرسيدم به جان خودت مادر هر وقت ميخواستي مرا ببيني گرفتار بودم و اميدوارم تو و پدرم مرا به بزرگواري خود ببخشيد.
    راستي خواهرم تو نيز مرا ببخش من براي تو برادر خوبي نبودم وليكن براي تو و همسرت آرزوي توفيق خدمت به اسلام را هر چه بيشتر مي نمايم اميد است كه دستورات اسلام را به طور كامل اجرا كني . برادرم كيوان اميدوارم بعد از من بتواني به خوبي خانواده را اداره نمائي و براي خواهران و برادران الگو باشي و با فراگيري و به عمل درآوردن هر چه بيشتر ارزش هاي مكتبي الگوي برادران و خواهرانم و اجتماع باشي . برادرم عليرضا دوست دارم تو نيز با توجه به صداقت و صراحت و اخلاص و پاكي و رشادت و قاطعيت كه داري بتواني تمام نيرويت را صرف خدمت به اسلام و مسلمين نمائي . كريم تو كه نيز هر چه بگويم كم گفته ام تو بايد همچون گذشته با شور و شوق و تلاش سعي در پياده كردن ارزش هاي اسلامي داشته باشي . حميد جان تو نيز اميد است با مريم كوچك از سربازان اسلام باشي به كليه فاميل دائي ها و خاله ها و تمام بستگان سلام گرم مرا برسانيد و از همه آنها به خاطر بدي هاي من عذرخواهي كنيد من از همگي شما به خاطر بدخوئيها عذرخواهي مي كنم . من از تمام دوستان و برادران پاسدار عذرخواهي و طلب بخشش و التماس دعا مي طلبم . مرا در دعاهاي خالصانه تان اي برادران فراموش نكنيد اگر مي توانيد از امام كبير بخواهيد براي آمرزشم دعا كند. مبلغ نهصدوپنجاه تومان در دفترچه قرض الحسنه دارم و همچنين چند هزار تومان پيش پدرم اينها را برايم نماز و روزه بخوانيد شايد پدر سوال كني تو كه از كوچكي نماز مي خواندي و روزه مي گرفتي وليكن براي آن روزهائي كه در مسافرت بوده ام . من به دوستانم بدهكارم . سئوال كنيد هر كه هرچه طلب داشت و گفت اول از همين پول بپردازيد.
    خدانگهدار
    درود بر خميني بت شكن
    مرگ بر آمريكا

  • *****
    كشف و معرفي رجال گمنام دفاع مقدس به عهده كيست


  • حسين زكريائي عزيزي
    علي رغم اهتمام عده زيادي از نويسندگان و راويان حوادث بي بديل دفاع مقدس به معرفي مستند شخصيت هاي موثر در سالهاي دفاع مقدس متاسفانه ديده شده نام عده اي از رجال و فرماندهان قدر و موثر در عمليات هاي مهم و ابتدايي جنگ از قلم افتاده و ناشناس مانده اند.
    اين مسئله كه با گذر زمان خود را نمايان مي كند و بيشتر در مناطق جنگي و در ميان نيروهاي بومي و سرزميني به چشم مي خورد. ظلمي است ناخواسته به دفاع مقدس چرا كه مظلوميت رزمندگان و نيروهاي بومي مناطق جنگي و سرزمين مورد هجوم حزب بعث در روزهاي ابتدايي جنگ كه بخاطر كمبود نيرو و امكانات سينه هاي خود را در مقابل گلوله هاي اهدايي غرب سپر مي كردند و در اوج گمنامي سرخونين به سينه خاك مي سپردند و بعنوان يكي از مقاطع مهم تاريخ دفاع 8 ساله به فراموشي سپرده مي شود حال آنكه مقاومت اين نيروها كه بدون هيچ فراخوان قبلي و سازماندهي صورت گرفته است در طول تاريخ نظير ندارد و مي تواند يكي از افتخارات ملت پرشور و مقاوم ايران تلقي گردد.
    ناگفته نماند كه شايد اين مهم به علت مشغله زياد فرماندهان جنگ در دوران جنگ و بعد از آن باشد كه فرصتي نيافتند تا به معرفي شخصيت هاي موثر ابتدايي جنگ بپردازند و آنها را از گمنامي و غربت درآورده و به ملت ايران و جوانان تشنه معرفت معرفي نمايند.
    لذا جا دارد اين بزرگواران بخصوص عزيزاني كه خود در روزهاي ابتدايي جنگ در آن مناطق حضور داشته و شاهد مقاومت رزمندگان بودند هرچه سريعتر در خاطرات خود تورق نموده و آن مردان گمنامي كه مي توانند براي نسل امروز الگو باشند را معرفي نمايند.
    اگر چه با گذشت بيش از هجده سال از پايان جنگ پرداختن به اين موضوعات بسيار به تاخير افتاده است اما بازهم فرصت ياري مي دهد به شرط آنكه مسئولين و متوليان حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس با تمام امكانات به استخراج و جمع آوري اين آثار بپردازند. تا خداي ناكرده خاطرات اين بزرگواران در بطن خاك مدفون نگردد.
    بعنوان مثال چندي پيش نام دانشجوي شهيد « حسين بهرامي » بعنوان يكي از مدافعين و فرماندهان روزهاي ابتدايي جنگ با خصوصيات ويژه اي مطرح گرديد اما با گذشت چند سال هنوز كاري در خور شان اين عزيز صورت نگرفته است .
    اخيرا نيز مطلبي از طرف يكي از دوستان به دستمان رسيد كه در آن شهيد بزرگوار مهندس محمدرضا پوركيان يكي از شخصيت هاي تاثيرگذار و نامي در مقابله با محاصره سوسنگرد معرفي شده بود كه متاسفانه تاكنون نام اين شهيد بعنوان فرمانده سپاه سوسنگرد و يكي از مهمترين اركان آن منطقه كمتر در جرايد و كتب مربوط به تاريخ دفاع مقدس به چشم آمده است .
    در ميان اين مطالب نامه امير دريابان شمخاني فرمانده وقت سپاه خوزستان به يكي از متوليان امر حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس نظر مرا به خود جلب كرد. ايشان در اين نامه كه آذرماه گذشته قلمي شده است اعلام گرديده كه پاسدار شهيد محمد رضا پوركيان نخستين فرمانده شهيد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در جنگ تحميلي محسوب مي گردد. و اين در صورتي است كه انتظار مي رفت امير شمخاني اين موضوع بسيار مهم را زودتر به پژوهشگران دفاع مقدس معرفي مي كرد تا هرچه زودتر خاطرات رشادت ها و شجاعت هاي اين مرد نامي استخراج و در اختيار جوانان امروز نسل دوم و سوم انقلاب قرار مي گرفت .
    با همه اين اوصاف و آنچه كه گفته شد باز هم ديرنيست لذا جا دارد مسئولين امر بخصوص پژوهشگران و محققان و همچنين رجال شناسان دفاع مقدس در صدد برآيند و سيره عملي اين شهيد نامي را مكتوب نمايند.اما در اين ميان شايد اين سوال هم مطرح گردد كه معرفي و كشف رجال و فرماندهان گمنام دفاع مقدس به عهده چه كساني است