
يكي از اظهارات عجيب و شگفتي زاي « پاپ » رهبر
كاتوليك هاي جهان اين است كه دين اسلام بر قدرت سلاح
تكيه دارد و به جنگ و خونريزي متمايل است . پاپ در نقطه
مقابل
مسيحيت و دستگاه كليسا را صلح طلب لقب مي دهد واز
جنگ افروزي منزجر و گريزان مي داند.
دستگاه كليسا و رهبران مسيحيت همواره با مستمسك قرار
دادن تعاليمي كه به حضرت مسيح نسبت مي دهند
خود را
طرفدار صلح مطلق مي دانند و به اين وسيله هرگونه مبارزه و
نبرد اسلام با تعدي و ظلم و ستم را به زير سئوال مي برند و
دفاع مشروع و معقول مسلمانان در برابر تهاجم و تجاوز نظامي
قدرت هاي سيطره جوي غربي به حريم دين و سرزمين خويش
را « تروريسم » نام مي نهند و حال آن كه اصل تقابل با تعدي و
تجاوز و دفاع از استقلال و منافع ملي و تماميت ارضي كشور
مورد تاييد همه ممالك دنيا و معقول و حياتي و ضامن بقاي
ملت ها مي باشد.
آموزهايي چون « هركس به رخساره راست تو زند
طرف
ديگر را نيز به سوي او بگردان » 1 و « در برابر آنچه گفته اند با
دشمن خود عداوت كن
بايد با دشمنان خود محبت نمائيد » 2
تعاليم مورد استناد دستگاه كليسا و رهبران مسيحيت براي
گسترش انديشه صلح كل و جلوگيري از تحركات و
مجاهدت هاي جبهه مسلمانان به منظور دفاع از دين و استقلال
سرزمين هاي اسلامي است .
آموزه هاي منتسب به حضرت عيسي (ع ) درباره انديشه
صلح كل هرگز با جامعيت دين مسيح و شخصيت اين
پيامبرالهي تطابق و سازگاري ندارد و او منادي مبارزه با ظلم و
ستم و تعدي بود و « صلح » و « جنگ » را همچون
پيامبراكرم (ص ) در كنار هم و مكمل يكديگر و از ضروريات
بزرگ در شرايط خاص و متناسب با تحركات و عملكردهاي
دشمنان بشر مي دانست و آنچه دستگاه كليسا به حضرت
مسيح (ع ) نسبت مي دهد تحريف آشكار در دين خدا محسوب
مي شود.
حضرت عيسي (ع ) در مسير پاك تبليغ و ترويج دين خدا
همواره در رنج و مشقت بود و تحت تعقيب و توطئه چيني
ستمگران زمان خويش قرار داشت و هرگز به سازش و تسليم با
آنان متمايل نشد و اعلام ننمود كه بايد در برابر ظلم و فساد و
تباهي هاي قدرت هاي سيطره جو و در برابر هر ضربه اي كه بر
پيكر دين و جامعه انساني وارد مي كنند
آنان را به زدن ضربه
بعدي ترغيب نمود!
حضرت مسيح (ع ) هم از جانب روساي يهود مورد كينه و
عداوت و ظلم قرار داشت و هم از طرف امپراتور روم تحت
تعقيب بود.
قوم يهود نقشه قتل حضرت مسيح (ع ) را اينگونه طرح
ريزي كردند كه امپراتور روم را عليه او برانگيزانند و تعاليم
ارزشمند اين پيامبر الهي را كه در حال گسترش بود زمينه ساز
تزلزل پايه هاي حكومت او معرفي كنند.
ماموران دستگاه حكومت امپراتور از همه سو در تعقيب و
جستجوي حضرت مسيح برآمدند تا او را به سرعت از بين
ببرند و از كابوس رشد و ترويج تعاليم حياتبخش او رهايي
يابند.
حضرت عيسي (ع ) پس از كسب اطلاع از تعقيب عوامل
حكومت جور
مخفي مي شود و سرانجام يكي از حواريون او
از جانب يهود تطميع مي گردد و دين به دنياي ستمگران
مي فروشد و محل اختفاي اين پيامبر الهي را به اطلاع ماموران
حكومت وقت مي رساند و آنان شخصي را به اشتباه دستگير
مي كنند و او را به تصور اين كه حضرت مسيح است
به دار
مي آويزند3.
همچنين پس از عروج عيسي (ع ) به آسمان
حواريون ـ كه
از عناصر پاك و با ايمان و وارسته و اهل دانش و حكمت و
فداكاري بودند ـ راه حضرت مسيح را تداوم مي دهند و به تبليغ
تعاليم زلال مسيحيت اهتمام مي ورزند. تلاش ها و مجاهدات
حواريون در راه خدا موجب شد كه هر كدام از آنان به دست
امپراتوران و سلاطين جور و ساير سركشان بني اسرائيل به قتل
برسند و بعضي را در ديگ هاي روغن داغ شده بيفكنند و برخي
را سنگسار نمايند و بعضي را نيز از عمارت هاي بلند به پايين
اندازند4.
اگر اين واقعيت هاي مسلم تاريخي را ناديده انگاريم و با
فرض درست بودن آموزه هاي تحريف شده مسيحيت درباره
انديشه صلح مطلق
آنچه كليسا و رهبران آن انجام داده و
مي دهند با اين تعاليم نادرست و آميخته با تحريف نيز
سازگاري ندارد. يعني آنچه دستگاه كليسا در طول تاريخ انجام
داده و هم امروز در پي آن است هرگز « صلح دوستي » نيست
كه
« جنگ افروزي » است .
براي پاپ و رهبران كليسا
دين تحريف شده حضرت
مسيح
هم « دين صلح » است و هم « دين جنگ » و اين بستگي
دارد به اين كه دستگاه كليسا كدام يك از اين دو را انتخاب
نمايد! معيار گزينش و انتخاب نيز مطامع نفساني رهبران
مسيحيت و منافع نامشروع و ضد انساني قدرت هاي استعماري
و سيطره جوي جهاني است !
نگرش به برخي از مستندات تاريخي و تعمق در آنها به
وضوح نشان مي دهد كه چگونه دين مسيحيت ملعبه دست
دستگاه كليسا و پاپ ها قرار مي گيرد و آنان بنابر مطامع خود
چسان هرگونه كه بخواهند و هر زمان كه اراده كنند به
دگرگون سازي و تحريف تعاليم مسيح مي پردازند و مطابق با
نفسانيت هاي فردي و گروهي و سياسي و اقتصادي خود ـ كه به
طور قطع با منافع گوناگون قدرت هاي استعماري و رهبران
نظام هاي سياسي و حكومتي دنياي غرب در هر عصر و زمان
پيوند مي خوردـ به « صلح » يا « جنگ » روي مي آورند!
براساس انديشه صلح مطلق رهبران مسيحيت
در كليساي
بيزانس
بنا به تعاليم قديس باسيل
بزرگ ترين بنيانگذار
مكتب
سرباز مسيحي اگر در ميدان جنگ كشته شود شهيد
نيست
شهيد كسي است كه با سلاح ايمان بميرد . (5 )
همان طور كه نمايان است
صلح طلبي دستگاه كليسا به
گونه اي مطلق و قطعي و انعطاف ناپذير مي شود كه سربازي را
كه در ميدان جنگ كشته مي شود
شهيد نمي نامند
بلكه شهيد
كسي را لقب مي دهند كه با سلاح ايمان بميرد
يعني كسي كه
فقط به درون گرايي بپردازد و به ايمان به خدا و طاعت و بندگي
و ذكر و عبادت اشتغال ورزد و در مسير تبليغ تعاليم تحريف
شده و خرافه گراي مسيحيت تلاش نمايد و به مبارزه و مقابله با
ظالمان و ستمگران و متعديان كاري نداشته باشد و دخالتي
نكند و در همين حال چشم از دنيا فروبندد!
در شرايطي ديگر كه مطامع دستگاه كليسا ايجاب
مي نمايد
انديشه صلح طلبي مطلق طرد و نفي ميشود و جنگ
طلبي و مبارزه در ميادين رزم جايگزين آن مي گردد و به صورت
يك اصل متقن و ارزش برتر معرفي مي شود!
در اواسط قرن نهم پاپ لئوي چهارم چنين اعلام مي كند :
« هر كس در نبرد براي دفاع از كليسا جان از كف دهد
پاداشي آسماني به دست خواهد آورد
آنها كه شمشير در
دست
بر زمين هلاك فرو افتند آمرزيده خواهند شد
اما داشتن
خلوص قلب براي هر سرباز ضروري است . » (6 )
و نيكولاي اول مقرر مي كند : « مرداني كه به سبب گناهان
خود در حكم كليسا هستند
فقط براي جنگ عليه كفار مجاز به
گرفتن اسلحه مي باشند » (7 )
مشاهده ميكنيم كه چگونه انديشه صلح طلبي دستگاه
كليسا واژگونه و متغير ميشود و يكباره به انديشه جنگ طلبي
تبدل مي يابد.
اين سياست دوگانه و ضد و نقيض
هم اكنون نيز استراتژي
اصلي دستگاه كليسا و رهبران مسيحيت محسوب مي شود و
« پاپ بند يكت شانزدهم » رهبر كاتوليك هاي جهان كه اسلام را
متهم به جنگ طلبي و خشونت گرايي مي كند
نه در « شعار »
كه در « عمل » حامي رهبران جنگ افروز دنياي غرب و
تاييدكننده تهاجم هاي خونين آنها به سرزمين هاي اسلامي و به
خاك و خون كشيدن زنان و مردان و كودكان بيگناه مي باشد.
آقاي پاپ
حمله آمريكا و انگليس به عراق و اشغال اين
سرزمين اسلامي و كشتار و قتل عام مسلمانان با سلاحهاي
مرگبار را
مبتني بر انديشه جنگ طلبي و ضرورت مبارزه با
تروريسم و به منظور اعطاي آزادي و دموكراسي به ملت عراق
مي داند! و به همين دليل از اين همه ظلم و تعدي و قتل و
جنايت و غارت و خيانت كه توسط فرزندان كليسا يعني رئيس
جمهور و هيات حاكمه آمريكا صورت مي گيرد نه تنها خم به
ابرو نمي آورد
كه خشنود و مسرور نيز مي باشد! ولي جناب
پاپ
جهاد و مبارزه جبهه مقاومت لبنان عليه اسرائيل به
منظور جلوگيري از تعدي و تجاوز و جنايات بي شمار آن و
دفاع از استقلال و تماميت ارضي كشورشان را جنگ افروزي و
تروريسم مي داند و در برابر اين ستم و تجاوز آشكار كه با نقض
تمام قوانين بين المللي و بازير پا نهادن همان اصول و
ارزشهايي صورت مي گيرد كه دستگاه كليسا در شعار مطرح
مي كند و در عمل به آن پايبند نمي باشد
سكوت مي نمايد!
آقاي پاپ بايد پاسخ دهند كه آيا « جنگ » براي فرزندان
مسيحي اش يعني رهبران كاخ سفيد و كاخ اليزه خوب و مفيد و
ضروري و لازم است
و براي مسلمانان به منظور جلوگيري از
تهاجم و تعدي دشمنان
زيانمند و غير ضروري مي باشد ! و
آيا « صلح » و زندگي مسالمت آميز براي جهان اسلام مفيد و
لازم است و براي جهان غرب زيانمند و ناسالم !
چگونه است كه وقتي برخي از كشورهاي اسلامي در
موضع ضعف و تزلزل مي افتند و از همه سو در معرض تهاجم
وحشيانه دشمنان خويش قرار مي گيرند و مثلث شوم آمريكا و
انگليس و اسرائيل از همه سو آنان را مورد هجوم و قتل و غارت
قرار مي دهند
آقاي پاپ در خلوت خويش مي خزد و مهر
سكوت بر لب مي زند
لكن وقتي كشوري همچون لبنان با ايمان
و اقتدار و شجاعت وصف ناپذير جبهه مقاومت اسلامي در
برابر هجوم وحشيانه و مرگبار اسرائيل ـ كه با نقشه آمريكا براي
كليد زدن به طرح خاورميانه بزرگ آغاز گرديدـ ميايستد و در
برابر چشمان حيرت زده جهان استكبار به پيروزي عظيم و
شگفتي زا نائل ميايد
جناب پاپ به تحرك مي افتد و به اين سو
و آن سو مي رود و به سخنراني مي پردازد و اسلام را به جنگ
طلبي و خشونت گرايي متهم مي كند !
آيا آقاي پاپ نمي داند كه بوستان هاي معطر و روح افزاي
بينش و شناخت و آگاهي ملتها رخ نموده است و ديگر جايي
براي رشد خس و خاشاك هاي فريب و نيرنگ و حيله باقي
نمانده است
آيا بهتر نيست كه دستگاه كليسا و آقاي پاپ به تعاليم
خالص و زلال حضرت مسيح (ع ) باز گردند و به حمايت از
ايمان و معنويت و عدل و آزادي و استقلال ملت ها بپردازند و با
خيانت و جنايت و ظلم و تعدي و تهاجم به حريم دين و شرف
و عزت مردم دنيا مقابله
نمايند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ انجيل متي
نقل از تاريخ جامع اديان
تاليف جان ناس
ص 601
2 ـ همان منبع
ص 599
3 ـ تاريخ انبيا
سيد هاشم رسولي محلاتي
دفتر نشر فرهنگ
اسلامي
صفحات 762 و 763
4 ـ همان منبع
ص 762
5 ـ علل و آثار جنگ هاي صليبي
عبدالله ناصري طاهري
دفتر
نشر فرهنگ اسلامي
ص 39 و 40
6 ـ همان منبع
ص 40
7 ـ همان منبع
آموزه هاي منتسب به حضرت مسيح (ع ) توسط
دستگاه كليسا درباره انديشه « صلح كل » هرگز با
جامعيت دين مسيح و شخصيت اين پيامبر الهي
تطابق و سازگاري ندارد و او منادي مبارزه با ظلم و
ستم و تعدي بود و « صلح » و « جنگ » را همچون
پيامبر اكرم (ص ) در كنار هم و مكمل يكديگر و از
ضروريات بزرگ در شرايط خاص و متناسب با
تحركات و عملكردهاي دشمنان بشر مي دانست .
مستندات تاريخي نشان مي دهد كه چگونه دين
مسيحيت ملعبه دست دستگاه كليسا و پاپ ها قرار
مي گيرد و آنان بنابر مطامع خود چسان هرگونه كه
بخواهند و هر زمان كه اراده كنند به دگرگون سازي
و تحريف تعاليم مسيح مي پردازند و مطابق با
نفسانيت هاي فردي و گروهي و سياسي و اقتصادي
خود ـ كه به طور قطع با منافع گوناگون قدرت هاي
استعماري و رهبران نظام هاي سياسي و حكومتي
دنياي غرب در هر عصر و زمان پيوند مي خورد ـ به
« صلح » يا « جنگ » روي مي آورند!
آقاي پاپ از ظلم و تعدي و قتل و جنايت و غارتي
كه توسط فرزندان كليسا يعني رئيس جمهور و هيات
حاكمه آمريكا صورت مي گيرد نه تنها خم به ابرو
نمي آورد
كه خشنود و مسرور نيز مي باشد! ولي
جناب پاپ
جهاد و مبارزه « جبهه مقاومت لبنان »
عليه اسرائيل به منظور جلوگيري از تعدي و تجاوز و
جنايات بي شمار آن و دفاع از استقلال و تماميت
ارضي كشورشان را جنگ افروزي و تروريسم
مي داند و در برابر اين ستم و تجاوز آشكار كه با
نقض تمام قوانين بين المللي صورت مي گيرد
سكوت مي نمايد!
آيا آقاي « پاپ » نمي دانند كه بوستان هاي معطر
و روح افزاي بينش و شناخت و آگاهي ملتها رخ
نموده است و ديگر جايي براي رشد خس و
خاشاك هاي فريب و نيرنگ و حيله باقي نمانده
است آيا بهتر نيست كه دستگاه كليسا و آقاي پاپ به
تعاليم خالص و زلال حضرت مسيح (ع ) باز گردند و
به حمايت از عدل و آزادي و استقلال ملت ها
بپردازند و با ظلم و تعدي و تهاجم به حريم دين و
شرف و عزت مردم دنيا مقابله نمايند

|