روزنامه جمهوري اسلامي 03/10/1385 صفحه جبهه و جنگ

  • بسيج فرهنگي براي مقابله با ناتوي فرهنگي
  • نشان پنجم
  • در سايه غربت
  • *****
    بسيج فرهنگي براي مقابله با ناتوي فرهنگي


  • بحث « ناتوي فرهنگي » اخيرا از سوي آنگلا مركل صدر اعظم آلماني مطرح شد و مقام معظم رهبري هم هوشياري مسئولان و مردم نسبت به آن را طلب كردند.
    سازمان پيمان آتلانيك شمالي (ناتو) سازماني نظامي است كه رهبري آن با آمريكاست و غرب را از جهت نظامي پوشش مي دهد تا با دشمنانش مقابله نظامي داشته باشند.
    حقيقت امر اينجاست كه آمريكا و غرب عملا از جهت نظامي در مقابله با ايران و جهان اسلام به بن بست بزرگي رسيده اند.
    پس از شكست طرح خاورميانه بزرگ و اخيرا طرح خاورميانه جديد كه با شروع حمله به لبنان آغاز گرديد و شكست مفتضحانه برنامه ريزي آمريكا و هم پيمانانش در حمله نظامي به عراق و افغانستان طرح ناتوي فرهنگي كليد خورد.
    به تعبير مقام معظم رهبري ناتو فرهنگي براي آن است كه تهاجم همه جانبه خود عليه مردم ايران اسلام وحكومت اسلامي آغاز نمايند كه البته به آن شدت هم بخشيده اند.
    ناتوي فرهنگي را مي توان توطئه جديد غرب عليه جهان اسلام و ايران پس از شكست تهاجم نظامي و پيگيري استحاله از درون دانست .
    دشمنان تجربه هاي زيادي را در مورد تهاجم نظامي به ايران كسب كردند آنهابه خوبي مي دانند كه روش حمله نظامي خيلي زود به نتيجه خواهد رسيداما هرلحظه اگر احساس پيروزي در اين حمله نظامي را داشته باشند درنگ نخواهند كرد.
    يكي از تئورسين هاي مطرح آمريكا به نام ريچارد مورني كتابي در اواخر جنگ تحميلي در سال 66 نوشته است به نام پيروزي بدون جنگ كه اين خود نشانگر روي آوردن استكبار جهاني به تهاجم فرهنگي و يا به تعبير بهتر ناتوي فرهنگي است .
    بايد ناتوي فرهنگي را حمله اي خاموش اما درعين حال پرهزينه قلمداد كرد.
    اكنون كه توطئه جديد استكبار ناتوي فرهنگي است هوشياري مسئولان ومردم به فرموده رهبر معظم انقلاب امري لازم و ضروري است .مدتي قبل مقام معظم رهبري بحث مهندسي فرهنگي را مطرح نمودند كه اين خود وظيفه دست اندركاران را سنگين و تلاش شبانه روزي آنان را در اين امر مي طلبد.
    همانگونه كه دشمنان روزي ناتوي نظامي را شروع كردند و امروز با تغيير وضعيت و زمان ناتوي فرهنگي را آغاز نمودند ما نيز پس از رشادت و دليرمردي نيروهاي بسيج در سالهاي دفاع و مقاومت اسلامي مردم بايد بسيج فرهنگي را با محوريت ولايت آغاز نمائيم .
    رهبرمعظم انقلاب تعبير جالبي از بسيجي فرمودند : « بسيجي يعني دل با ايمان مغز متفكر داراي آمادگي براي همه ميدانهايي كه وظيفه اي انسان را به آن ميدآنهافرا مي خواند آن وظيفه امروز مقابله فرهنگي با ناتوي فرهنگي است .
    همانگونه كه ابزار مقابله با ناتوي نظامي ساز و برگ نظامي است ابزار مقابله با ناتوي فرهنگي ساز و برگ فرهنگي است .
    بسيج اين نيروي ارزشمند كه در وسط ميدان حفظ فضليتهاي انقلاب هميشه زنده و پابرجاست بي شك امروز رسالت سنگين تهاجم و مقابله فرهنگي با ناتوي فرهنگي را برعهده دارد.
    امروز عمق استراتژي فرهنگي ما بسيج است و هيچ سازمان و دستگاهي اين موقعيت وهويت را ندارد. بسيج مي توان مهندس فرهنگي انقلاب را با قرائت مقام معظم رهبري برعهده گرفته و پياده نمايد.
    سالهاي پيش سازمان بهداشت جهاني از عدم توانائي خود براي ريشه كني فلج اطفال سخن گفت و اذعان نمود كه در جنوب شرقي آسيا نيز مشكل جدي داريم .
    اما اين افتخار متعلق به بسيج است كه پس از 5 سال كار مداوم توانست 9 ميليون كودك را واكسينه و آنان را از بيماري بزرگ فلج اطفال حفظ نمايد .
    بنابر اين كار كرد بسيج مي تواند با توجه به نياز امروز كشور به كاركرد فرهنگي نيز تغيير يابد اگرچه بسيج طي سالهاي پس از جنگ حركت هاي جهادي فرهنگي خوبي را آغاز كرد اما مقابله با ناتوي فرهنگي به همتي بلند و همكاري همه نيروها نياز دارد.
    اميد است كه ان شاالله بسيج اين تجلي گاه عشق و ايثار واين محور دفاع از اسلام و انقلاب به مانند عرصه هايي كه موفق درخشيد بتواند با تاسي از فرامين رهبر حكيم انقلاب حركتي جهادي فرهنگي دشمن را بارديگر از اين طرح جديدش « ناتوي فرهنگي » نيز ناكام سازد.
    ث علي اكبر سبزيان ـ حوزه علميه خراسان

  • *****
    نشان پنجم




  • گزارشي از برگزاري جلسه نقد كتاب « نشان پنجم » به قلم « حسين فتاحي »
    يكي ديگر از جلسات نقد و بررسي كتب دفاع مقدس با تحليل و بررسي كتاب « نشان پنجم » به قلم « حسين فتاحي » در حضور جمعي از نويسندگان و منتقدان و اصحاب رسانه برگزار شد.
    در اين نشست كه به همت بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس و بنياد شهيد برگزار شد خسرو باباخاني به عنوان مدير جلسه در خصوص وجه تمايز اين كار با ساير كارهاي مشابه گفت : معمولا به شيوه معمول براي بيان خاطره از زاويه ديد من راوي استفاده مي شود در حاليكه در اين كتاب نويسنده از زوايه ديد سوم شخص به آن پرداخته است . و اين موضوع باعث شده كار از خاطره بودن صرف خارج شود و به نويسنده اين اجازه را مي دهد كه صحنه پردازي كند. چرا كه تاثير صحنه از روايت محض بيشتر است .
    مورد ديگري كه باعث مي شود كار از خاطره كمي دورتر شود اين استكه : گاهي در روايت يك خاطره خاطره ديگري هم به ذهن راوي مي ايد كه اين شيوه انصافا تا حدودي موفق از آب درآمده است .
    وي در خصوص تحرير زندگينامه هاي داستاني اذعان داشت : مدتهاست كه در بنياد شهيد طرحي را پيگيري مي كنند به نام زندگينامه هاي داستاني كه كاري است بسيار سخت . از اين جهت كه اطلاعاتي كه جمع آوري مي شود معمولا اطلاعات جامعي نيست چرا كه سالها از آن مي گذرد و از آنجا كه دست نويسنده بسته است ناگزير بايد به اطلاعات اوليه وفادار بماند. نويسنده در اين اثر اطلاعات را جمع آوري كرده و يكي از جدي ترين ايرادهايي كه مي شود از كار گرفت نحوه ارائه اطلاعات است . من احساس مي كنم او يعني نويسنده راحتترين شيوه را براي ارائه اطلاعات انتخاب كرده به اين شكل كه اطلاعات را تقسيم بندي نموده و سپس از زبان شخصيتهايي كه در داستان خلق كرده به بيان آنها پرداخته است . 15 شخصيت در كتاب وجود دارد و قريب 25 خاطره از زبان آنان روايت مي شود . بعضي دو سه خاطره مي گويند و برخي به گفتن يك خاطره بسنده مي كنند. بهمين جهت جملاتي از قبيل : به ياد مي آورم به خاطره فلان روز مي انديشيد در اندشه غوطه ور بود و... به كرات در اثر ديده مي شود.
    باباخاني در خصوص زاويه ديد در اثر اذعان داشت : يكي از مسائلي كه براي من جا نيفتاد مسئله تغيير زاويه ديد بود. در جاهايي زاويه ديد سوم شخص است اما در حين روايت خاطره زاويه ديد به داناي كل مطلق بارها و بارها تغيير مي كند. و اين سوال براي من خواننده پيش مي آيد كه با كدام منطق حساب شده اين كار انجام مي گيرد
    وقتي من با زاويه ديد داناي كل مي نويسم حق مخفي كردن اطلاعات را ندارم چون به همه جا و همه كس اشرف دارد. پس نمي توانم اطلاعات را مخفي كرده تا كشش ايجاد كنم .
    ولي در اين اثر نويسنده چنين كاري را انجام مي دهد. در جايي شهيد كلهر و عده اي از رزمندگان به منطقه اي مي روند پس از وقوع اتفاقاتي شهيد كلهر از بقيه مي خواهد كه بروند و خود در آنجا تنها بماند. زاويه ديد داناي كل نامحدود است ولي نويسنده شهيد را رها كرده با دوستان عقب نشيني مي كند تا ما هم به عنوان مخاطب نگران سرنوشت او بشويم . موارد اينچنيني بسيار زياد است .
    اما در مجموع اين كار هم مثل سايركارهاي انساني داراي نقاط مثبت و منفي است .
    سپس يكي از منتقدان حاضر در جلسه در خصوص كتاب مذكور گفت : اگر ما قصد داشته باشيم راه شهدا را ادامه دهيم بايد سيره و روش عملي شهدا را به رشته تحرير درآوريم . حال يا در قالب رمان يا ساير ژاندرهاي ادبي و موضوعات تاريخي اجتماعي و.. اين بهتر است تا اينكه ما ناخودآگاه دچار تخيل بشويم . چون اگر اين سبك ادامه پيدا كند راهي وجود ندارد جز اينكه نويسندگان دچار اغراق شوند بنظر من درست است كه سيره خاص پيامبر و ائمه است ولي بيائيم متد و سبك اينها را در قالبي رئاليسم بيان كنيم . تا براي نسلهاي آينده بهتر و قابل فهم تر باشد.
    وي افزود : ما با نگارش اين كتابها به سمت و سوي قهرمان پروري مي رويم كه اين روند شايد ما را ناخودآگاه دچار تخيل و اغراق كند. در صورتيكه خود شهدا در رفتار و عملشان چنين نيتي نداشتند. اين سبك نگارش امري است بين رمان و يك اثر رئاليسم و حالت بيشتر شبيه به شعر دارد.
    در ادامه رضواني با اشاره به اهميت زبان نويسنده در خصوص ملموس و قابل درك بودنش براي مخاطب اظهار داشت : نويسنده با در دست داشتن مستندات وشواهد سعي مي كند شخصيتي را به رشته تحرير بكشد و براي جذاب تر شدن آن لعاب داستاني بر روي آن كشيده كه انصافا خوب هم از آب درآمده است .
    ولي ما بايد با رعايت اصل امانت داري در خصوص زندگي شهيد سعي كنيم زبانمان زبان حرف داستاني نباشد. من معتقدم بايد در مضمونهاي مختلف كميته هايي تشكيل شوند و راههاي رفته را آسيب شناسي كرده با ارائه آموزشات بهينه ادامه راه را هموار كنند.
    سپس علي گوديني ضمن تاكيد بر اين نكته كه زندگينامه داستاني با رمان و داستان بلند متفاوت است افزود : نويسنده مي بايست اسامي شخصيتها را به غير از شهيد در حد يك اسم باقي مي گذاشت . چرا كه ما فقط شهيد را مي شناسيم و خود من به شخصه به احترام شهيد كتاب را خواندم بقيه شخصيتها برايم نامانوس بودند. و نويسنده در موردشان اطلاعاتي به خواننده نداده است . خواننده نمي داند فلان شخصيتي كه نويسنده از آن نام برده آيا يك بسيجي ساده است يا سمتي دارد الان چه كاره است و هزاران سئوال ديگر كه باعث مي شود نسل جوان نتواند با اين اثر همذاد پنداري كند.
    از ديگر منتقدان حاضر در جلسه با تاكيد بر ا هميت ادامه راه شهدا اين وظيفه سنگين را بر هنرمندان سنگينتر عنوان كرد افزود : ما با نگارش اين دست آثار به سوي قهرمان پروري پيش مي رويم . كه اين روند شايد ناخودآگاه ما را دچار تخيل و اغراق كند. اين سبك نگارش امري است بين رمان و يك اثر رئاليسم و حالت بيشتر شبيه به شعار و شعر دارد. اگر ما قصد داشته باشيم راه شهدا را ادامه دهيم بايد سيره عملي و روش آنها را به رشته تحرير درآوريم . حال يا در قالب رمان يا ساير ژاندرهاي ادبي و موضوعات مختلفي چون تاريخي اجتماعي و... اين بهتر است تا اينكه ماناخودآگاه دچار تخيل و اغراق شويم . در صورتيكه خود شهدا در رفتار و عملشان چنين نيتي نداشتند.
    مدير جلسه ضمن تاييد صحبتهاي اين فرد اذعان داشت : حق با اين دوستمان است . پروژه اي كه چندين سال است اجرا مي شود حتما نياز به آسيب شناسي دارد. حتما بايد گروهي راه رفته را آسيب شناسي كنند تا براي آيندگان ملموس و قابل فهم باشد. چرا كه رفته رفته ما از واقعيتها فراتر مي رويم و از قهرمان سازي به معصوم سازي مي رسيم . من به عنوان يك جوان هنگامي كه مي بينم شهيد از دوران نوجواني اش پيوسته نماز شب مي خوانده با يك قياس ساده خودم را از شهيد دور مي بينم .
    در پايان حسين فتاحي در خصوص كار خود اظهار داشت : من قصد دفاع از كتابم را ندارم چرا كه خود اثر بايد از خودش دفاع كند.
    در اين نوع نوشتن ما با يك تضاد روبروئيم از يك طرف مي خواهيم تاريخ را روايت كنيم . از طرفي هم بايد از قالب داستان استفاده كنيم . در اين سبك و شيوه نوشتن نويسنده بايد اولا : واقعيتها را بنويسد ثانيا : بايد داستاني بنويسد. كاري كه نويسنده نمي تواند بكند اين استكه شخصيت اصلي را دچار تغيير كند. بلكه بايد يك موضوع فرعي را بياورد وسط تا از طريق او داستان جذاب بشود. از آنجا كه شهدا دوستان زيادي دارند و خانواده هاي بسياري آنها را مي شناسند متوليان بسياري دارند و از اين رو نويسنده با سختي زيادي روبروست .
    داستان چيزي تعريف شده و نوعي ژاندر ادبي است كه اساس و مبناي آن تخيل است . همه شخصيتها رفتارها وروابط علت و معلولي زاييده ذهن نويسنده است و هر كجا كه بلنگد ضعف نويسنده مي باشد.
    شايد حدود صد عنوان كتاب درباره اصول داستان نويسي داريم ولي اينجا با زندگينامه داستاني روبروئيم كه اساسش واقعيتهاست . چيزي كه در داستان اصلا جايي ندارد. چون اگر داستان مي خواست با واقعتيها سر و كار داشته باشد مي شد تايخ گزارش و... تمام نقدهاي اين جلسه با اصول داستاني است .
    در مورد نام كتابم نيز بايد بگويم : زماني كه من اين كار را در دست داشتم جايي خواندم كه يك مرد در 5 مرحله به تكامل مي رسد : فكر كردم خوب است كه من اين 5 مرحله را بياورم و به عنوان يك نشان شهادت از آن تلقي كنم مساله ديگر تاسي به 5 تن است .
    تهيه و تنظيم : فيروزه محمد حسيني
    ما با نگارش اين كتاب ها به سمت و سوي قهرمان پروري مي رويم كه اين روند شايد ما را ناخودآگاه دچار تخيل و اغراق كند
    در اين نوع نوشتن ما با يك تضاد روبروئيم از يك طرف مي خواهيم تاريخ را روايت كنيم و از طرفي هم بايد از قالب داستان استفاده نمائيم .

  • *****
    در سايه غربت


  • اشك و شفا
    هنگامي كه در عمليات رمضان اسير شدم مرا به بصره بردند و در سالني كه در يك پادگان قرار داشت به صورت موقت در كنار تعداي ديگر از اسراجاي دادند.
    در آنجا برادري كه بود كه از ناحيه ي سنيه تركش خورده بود و يك تير كلاشينگ ف نيز دو طرف پهلوي او را سوراخ كرده كه در نتيجه آن روده اش نيز سوراخ شده بود.
    حال او وخيم بود. بدنش عفونت كرده بود و هر چه نگهبان عراقي را صدا مي زديم آنها توجهي نمي كردند. گاهگاهي هم سربازي مي آمد و ما به او مي گفتيم كه اين اسير در حال مرگ است ; ولي آن سرباز وعده ي آمدن پزشك را مي داد و مي رفت .
    او چهل و هشت ساعت ناله مي كرد و به خود مي پيچيد و كسي در آن سالن داغ و آتشين به فريادش نمي رسيد. ما هم كه مضطر شده بوديم عراقيها را صدا مي زديم و آنها مي آمدند و بر سر ما فرياد مي كشيدند; ولي ما كوتاه نمي آمديم و مي گفتيم كه بايد اين مجروح را به بيمارستان ببريد; چون مي ديديم كه او دارد از دنيا مي رود.
    پس از گذشت چهل و هشت ساعت آمدند و گفتند كه دكتر آمد. ناگهان ديديم يك پسر بچه ي پانزده يا شانزده ساله يك روپوش سفيد به تن كرده و دارد مي آيد. آن بچه يك تكه گاز روي محل جراحت او كه روي زمين افتاده بود گذاشت و دو تا چسب هم روي آن قرار داد و رفت آنجا فهميديم كه تمام راهها بسته شده است .
    حال دوستمان هم خيلي وخيم شده بود. بالاي سر او نشستم . متوجه شدم كه سياهي چشمش كنار مي رود و سفيدي آن نمايان مي شود. ديدم كه لحظات آخر زندگي را مي گذارند.
    من با صداي بلند بالاي سرش داد زدم و گفتم : اسمت چيست و چند بار تكرار كردم .
    او به آرامي گفت : محمدعلي .
    گفتم : نام فاميلت چيست
    گفت : مرادي و خيلي آهسته گفت : مباركه ي اصفهان .
    يك سنگريزه برداشتم و اسم او را روي ديوار نوشتم . بچه ها دور او را گرفته بودند و گريه مي كردند. صحنه ي غريبانه اي بود. يك رزمنده ي اسلام در غربت و زندان دشمن داشت مانند شمع خاموش مي شد. عراقيها صداي ناله ي بچه ها را شنيدند و ريختند داخل و با مشت و لگد بچه ها را زدند و همه را از اطراف محمدعلي دور كردند و از سالن خارج شدند.
    يكي از دوستان مشهدي به نام حامد كيومرثي كه از همه ما كم سن تر و چهره اش نمايانگر پاكي بود به من گفت : سيد! بيا براي شفاي محمدعلي يك دعاي توسل بخوانيم ! من يك قسمتهايي از دعا را حفظ هستم و شما هم قسمتهايي ديگر; چون ما از آمدن پزشك نااميد شده ايم .
    حرف حامد به دلم نشست . با بچه ها در ميان گذاشتيم و همه روبه قبله نشستيم . حامد دعاي توسل را با اشك و آه شروع كرد و بچه ها خيلي گريه كردند. در دعا شفاي محمدعلي را طلب كرديم . هنوز دعا كاملا تمام نشده بود كه عراقيها صداي ما را شنيدند و آمدند و دعا را برهم زدند و ما پخش شديم و هر كدام با حالتي اندوهبار در گوشه اي نشستيم .
    همين كه عراقيها بيرون رفتند ناگاه صداي ناله ي ضعيف محمد علي را شنيديم . بچه ها خوشحال شدند و ريختند بالاي سرش .
    او گفت : مرا بلند كنيد! مي خواهم راه بروم .
    گفتيم : چطور مي خواهي راهي بروي
    به هر حال او باز هم حرف خود را تكرار كرد و بچه ها زير بغلش را گرفتند و بلندش كردند. چند قدم كه راه رفت گفت : مرا بر زمين بگذاريد! پس از چند دقيقه گفت : مرا بلند كنيد كه راه بروم ! و چند مرتبه اين وضعيت تكرار شد.
    كل ماجرا همين بود و محمدعلي ديگر راه مي رفت . از بصره ما را به بغداد انتقال دادند. در آنجا من با محمدعلي بودم تا اينكه ما را به اردوگاه موصل بردند. آنجا محمدعلي را در زمين فوتبال مي ديدم و هيچ مشكلي نداشت .
    آن روزها هرچند وقت يكبار من محمدعلي را در اردوگاه صدام مي زدم و در يك جاي خلوت و بي سروصدايي مي نشستيم . به او مي گفتم : محمدعلي ! تو نظر كرده هستي . لايق بودي كه مولا به تو نظر كند. با نظري كه مولا به تو كرد در واقع يك پيامي هم به ما داد و فرمود كه ما در اينجا شما را زير نظر داريم و رهايتان نمي كنيم .
    محمدعلي پس از گذشت بيش از هشت سال با بقيه آزادگان به وطن بازگشت . (1 )
    تهيه و تنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان
    1 ـ برادر آزاده سيدهاشم درچه اي