ثخطبه 97 نهج البلاغه
ث ترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
اشارت
امير مومنان عليه السلام براي به صلاح آوردن مردمان و به سامان كردن
حيات آنان وبراي نجات اسلام و ايمان از خطر تباهكاران
همه توان وسيع
خويش را به كار مي گمارد و از هر وسيله مشروع
ياري مي جست . از جمله
راهكارهايي كه براي برانگيختن مردمان به دفاع از آيين و كيانشان به كار
مي برد
« حربه توبيخ » بود و اين
آن زمان بود كه كارافزارهاي ديگر
موثر
نمي افتاد.
امام عليه السلام در اين گفتار
كه به هدف برانگيزاندن « عراقيان » به
رويارويي با « شاميان » بيان شده است
صحابيان و لشكريان خويش را با
« تازيانه ملامت » سخت مي نوازد. و اين . پس از آن است كه آنان را به نبرد
فراخواند و سر بر تافتند و به دفاع برنخاستند و به ميدان جهاد نشتافتند.
آن حضرت در بخشي ديگر از اين خطبه
مردمان را به هدايتجويي از
اهل بيت عليهم السلام فرامي خواند و در پايان
به عتاب
صحابيان خويش
را با صحابيان پيامبر اكرم صلي اله عليه و آله برابر مي نهد تا تفاوتشان آشكار
گردد :
هشداري هولناك
اگر خداوند
ستمگر را مهلت دهد
چنان نيست كه وي را برهاند
بلكه
بر گزگاهش
دركمين است و گلوگايش را در پنجه دارد تا هر گاه كه خواهد
بفشارد; چندان كه آب دهانش را نتواند فرو برد!
هان ! سوگند به آن كه جانم به دست اوست ! سرانجام
اين مردمان
(شاميان ) بر شمايان چيره مي گردند; اما نه از اين رو كه آنان از شما
برحق ترند; بلكه به خاطر شتافتن آنان بر مسير باطل حاكمشان و سستي
ورزيدن شما بر طريقت حق من !
ملامت كاهلان
ملتها چنين اند كه از ستم حاكمانشان هراسناك اند
و من چنين شده ام
كه از جفاي ملتم درهراسم ! به جهادتان فراخواندم . نشتافتيد. به گوشتان
خواندم
نشنيديد. نهان و آشكارا فراتان خواندم
پاسخ نداديد. پندتان
دادم
نپذيرفتيد. آيا حاضراني هستيد چونان غايبان و بردگاني هستيد چونان
اربابان ! بر شمايان حكمتها مي خوانم
مي رميد. با موعظه رسا پندتان
مي دهم
پراكنده مي شويد. به جهاد ستم بارگان برتان مي انگيزانم
هنوز
سخنم به فرجام نرسيده
پراكندتان مي بينم ; به محفلهاتان باز مي گرديد.
پندها را به هيچ مي انگاريد. بامدادان
راست تان مي كنم
شامگاهان
خميده
و نادان مي گرديد
راست كننده به ستوه آيد و راست شونده به دشواري افتد!
هان ! اي آن كسان كه حاضر و پيداست تن هاتان . پوشيده و ناپيداست
عقلهاتان . گوناگونه و ناساز است خواهشها و هوسهاتان . گرفتار و وامانده اند
از فرمانروهاتان ! امام شمايان خدا را اطاعت مي كند و شما وي را فرمان
نمي بريد و حاكم شاميان خدا را معصيت مي كند و آنان وي را فرمان مي برند!
والله ! دوست دارم كه معاويه
بر سر شمايان . با من معامله كند
چونان
مبادله دينار به درهم ; ده تاي تان را از من بستاند و يكي از شاميان را به من
بدهد.
شما كوفيان !
اي كوفيان ! به بلاتان مبتلايم ! به سه چيزتان (كه داريد) و دو چيزتان (كه
ندارند) گرفتارم : (آن سه كه داريد : ) گوش داريد
اما ناشنواييد. زبان داريد
اما ناگوياييد
چشم داريد
ما نابيناييد.
(و آن دو كه نداريد : ) به روزگار كار و زار
آزادگاني راستين نيستيد. و به گاه
دشواري و بلا
ياوراني استوار و قابل اعتماد نيستيد.
دستهاتان خاك آلود باد (و روزگارتان غبار اندود)! اي شترگونه گان گم
گشته سابان ! كه هر گاه از سوي فراهمتان آرند
از ديگر سوي پراكنده
مي شويد! به خدا! چنانتان مي بينم كه اگر ميدان نبرد
سخت شود و ساحت و
پيكار
داغ گردد
پسر ابوطالب را وامي رهانيد
چو نان وارهاندن زنان
فرزند
خويش را به گاه زايمان !
اما من !
و اما من :
1 ـ از ناحيه پروردگارم حجت و برهاني روشن و آشكار دارم .

2 ـ و بر آيين وطريقت پيامبر ره مي سپارم .
3 ـ و با هشياري بسيار
بر راه روشن و آشكار
گام بر مي دارم .
خاندان پيامبرتان
خاندان پيامبرتان را بنگريد! آنگاه :
1 ـ خويشتن را بر راه و رسم ايشان وابداريد .
2 ـ و در پي ايشان گام برداريد; زيرا :
الف ) آنان شمايان را هيچگاه از طريقت هدايت
به در نمي برند.
ب ) و به وادي هلاكت (وجاهليت ) بازتان نمي گردانند.
اكنون كه چنين است :
3 ـ اگر ايشان ايستادند و درنگ ورزيد
بايستيد .
4 ـ و اگر برخاستند و برانگيختند
برخيزيد .
5 ـ بر ايشان پيشي مگيريد
كه گمراه مي شويد
6 ـ و از ايشان واپس نمايند
كه هلاك مي شويد .
شمايان و صحابيان پيامبرمان
من صحابيان محمدصلي الله عليه و آله را ديده ام . اكنون هيچكدام از
شمايان را چونان آنان نمي بينم ! آنان چنين بودند :
1 ـ روزان
ژوليده مو بودند و غبار اندود! (از فرط زهد و پارسايي
ابزارها
فريباي اينجهاني را رهانده بودند).
2 ـ شبان
سجده كنان بودند ونماز خوانان
گاه پيشاني برخاك مي ساييدند و
گاه ديگر رخسار بر زمين مي ماليدند.
3 ـ از ياد معاد
گويي پاي برپاره آتش دارند( هراسان و بي قرار) .
4 ـ ميان چشمهاشان ( و بربلنداي سجده گاههاشان ) از درازاي
سجده هاشان (نشانگاني ) چونان زانوان بزان بود!
5 ـ هر گاه كه نام و ياد خدا آورده مي شد . چشمهاشان سيلريزان مي شدند
چندان كه گريبانهاشان را مي خيساندند.
6 ـ و از هراس كيفر و به اميد پاداش
مي لرزيدند
چونان لرزش درختان
به
گاه وزش طوفان !

*****
اعلم امت پيامبر اعظم (ص )
علم و حكمت علي (ع ) در گذري كوتاه
|

ان ههنا لعلما جما (علي عليه السلام )
در مورد علم امام و پيغمبر عقايد مردم مختلف است گروهي معتقدند كه علم
آنان محدود بوده و در اطراف مسائل شرعيه دور ميزند و جز خدا كسي از
امور غيبي آگاه نميباشد زيرا آياتي در قرآن وجود دارد كه مويد اين مطلب
است من جمله خداوند فرمايد :
و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو)
(1 ) كليدهاي خزائن غيب نزد خدا است و جز او كسي بدانها آگاه نيست ) و
همچنين فرمايد : (و ما كان الله ليطلعكم علي الغيب )(2 ) و خداوند شما را بر
غيب آگاه نسازد) در برابر اين گروه جمعي نيز آنها را بر همه امور اعم از
تكويني و تشريعي آگاه دانند و عده اي هم كه مانند اهل سنت بعصمت امام
قائل نمي باشند امام را مانند ديگر پيشوايان دانسته و گويند ممكن است او
چيزي را نداند در حاليكه اشخاص ديگر از آن آگاه باشند همچنانكه عمر در
پاسخ زني كه او را مجاب كرده بود گفت . (كلكم افقه من عمر حتي
المخدرات في الحجال )(3 ) همه شما از عمر دانشمندتريد حتي زنهاي پشت
پرده ).
بحث در اين موضوع از نظر فلسفي مربوط است بشناسائي ذهن و دانستن
ارزش معرفت آدمي و اينكه علم از چه مقوله اي ميباشد و خلاصه آنكه علم
انكشاف واقع است و بدو قسم ذاتي و كسبي تقسيم ميشود(4 ) . علم ذاتي
مختص خداوند تعالي است و ما را بتصور حقيقت و كيفيت آن هيچگونه
راهي نيست
و علم كسبي مربوط بافراد بشر است كه هر كسي ميتواند در اثر
تعلم و فرا گرفتن از ديگري دانشي تحصيل نمايد.و شق سيم علم لدني و
الهامي است كه مخصوص انبيا و اوصيا آنها ميباشد و اين قسم علم مانند
علم افراد بشر كسبي و تحصيلي نيست و باز مانند علم خدا ذاتي هم نيست
بلكه علمي است عرضي كه از جانب خدا بدون كسب و تحصيل به پيغمبران
و اوصيا آنها افاضه ميشود و آنان با اذن و اراده خدا ميتوانند از حوادث
گذشته و آينده خبر دهند و در برابر هر نوع پرسش ديگران پاسخ مقتضي
گويند چنانكه خداوند درباره حضرت خضر فرمايد : (و علمناه من لدنا
علما)(5 ) و ما او را از جانب خود علم لدني و غيبي تعليم داديم ) و همچنين
حضرت عيسي عليه السلام كه از جانب خدا علم لدني داشت بقوم خود
گويد :
(و انبئكم بما تاكلون و ما تدخرون في بيوتكم )(6 ) .
(شما را خبر ميدهم بدانچه ميخوريد و آنچه در خانه هايتان ذخيره ميكنيد.)
بنابر اين آياتي كه در قرآن علم غيب را از غير خدا نفي ميكند منظور علم
ذاتي است كه مختص ذات احديت است و در جائيكه آنرا براي ديگران
اثبات ميكند علم لدني است كه بوسيله وحي و الهام (7 ) از جانب پروردگار
بدانها افاضه ميشود و آنان نيز با اراده خدا از امور غيبي آگاه ميگردند
چنانكه فرمايد :
(عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول (8 ) . ..
(خداوند داناي غيب است و ظاهر نسازد بر غيب خود احدي را مگر كسي را
كه براي پيغمبري پسنديده باشد.)
با توجه بمفاد آيات گذشته
رسول اكرم صلي الله عليه و آله كه سر حلقه
سلسله عالم امكان و بساحت قرب حق از همه نزديكتر است مسلما علم
بيشتري از جانب خداوند باو افاضه شده و برابر نص صريح قرآن كريم كه
فرمايد (علمه شديد القوي (9 ) آنحضرت برمز وجود و اسرار كائنات بيش از
هر كسي آگاه بوده است و علم علي عليه السلام هم كه مورد بحث ما است
مقتبس از علوم و حكم آنجناب است زيرا علي عليه السلام دروازه شهرستان
علم پيغمبر بود
و برابر نقل مورخين و اهل سير از عامه و خاصه نبي اكرم
فرموده است :
انا مدينه العلم و علي بابها فمن اراد العلم فليات الباب (10 )
همچنين نقل كرده اند كه فرمود :
انا دار الحكمه و علي بابها(11 ) .
خود حضرت امير عليه السلام فرمود :
لقد علمني رسول الله صلي الله عليه و آله الف باب كل باب يفتح الف
باب (12 ) .
يعني رسول خدا مرا هزار باب از علم ياد داد كه هر بابي هزار باب ديگر باز
ميكند.
شيخ سليمان بلخي در كتاب ينابيع الموده مينويسد كه علي عليه السلام
فرمود.
سلوني عن اسرار الغيوب فاني وارث علوم الانبيا و المرسلين (13 ) .
(درباره اسرار غيب ها از من بپرسيد كه من وارث علوم انبيا و مرسلين
هستم ) و باز نوشته اند كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود علم و حكمت به
ده جز تقسيم شده نه جز آن به علي اعطا گرديده و يك جز به بقيه مردم
و علي در آن يك جز هم اعلم مردم است (14 ) .
و از ابن عباس روايت شده است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود : علي
بن ابي طالب اعلم امتي
و اقضاهم فيما اختلفوا فيه من بعدي (15 ) يعني علي
بن ابيطالب دانشمندترين امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف
كنند داناترين آنها در داوري كردن است .
ابن ابي الحديد كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت بوده و نهج البلاغه را شرح
كرده است گويد كه كليه علوم اسلامي از علي عليه السلام تراوش نموده است
و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانيهاي خود با بليغ ترين وجهي ايراد
نموده است .
علي عليه السلام صريحا فرمود : سلوني قبل ان تفقدوني .بپرسيد از من پيش
از آنكه از ميان شما بروم !و از اين جمله كوتاه ميزان علم آنجناب روشن
ميشود زيرا موضوع علم را قيد نكرده و دائره سوالات را محدود ننموده
است بلكه مردم را در سوال از هر نوع مشكلات علمي آزاد گذشته است و اين
سخن دليل احاطه آنحضرت برموز آفرينش و اسرار خلقت است و چنين
ادعائي بغير از وي از كسي ديده و شنيده نشده است چنانكه ابن ابي الحديد
در شرح نهج البلاغه گويد همه مردم اجماع كردند بر اينكه احدي از صحابه
و علما نگفته سلوني قبل ان تفقدوني مگر علي بن ابيطالب (16 ) .
علما و مورخين (از عامه و خاصه ) نوشته اند كه علي عليه السلام فرمود
سلوني قبل ان تفقدوني ـ از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد بخدا سوگند
اگر بر مسند فتوي بنشينم در ميان اهل تورات باحكام تورات فتوي دهم در
ميان اهل انجيل بانجيل و در ميان اهل زبور به زبور و در ميان اهل قرآن بقرآن
بطوريكه اگرخداوند آن كتابها را بسخن در آورد گويند علي راست گفت و
شما را بآنچه در ما نازل شده فتوي داد و باز فرمود بپرسيد از من پيش از آنكه
مرا نيابيد سوگند بآنكه دانه را (در زير خاك ) بشكافت و انسان را آفريد اگر از
يك يك آيه هاي قرآن از من بپرسيد شما را از زمان نزول آن و همچنين در
مورد شان نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محكم و متشابهش
و اينكه در مكه يا در مدينه نازل شده است خبر ميدهم (17 ) .
علي عليه السلام با آنهمه علم و دانش در ميان اشخاص جاهل و نادان افتاده
بود و مردم جز تني چند از خواص اصحابش از علم او بهره مند نميشدند و
مصداق سخن سعدي را داشت كه گويد :
عالم اندر ميانه جهال
مثلي گفته اند صديقان
شاهدي در ميان كوران است
مصحفي در سراي زنديقان
علي عليه السلام هميشه آرزومند بود كه صاحب كمالي پيدا كند تا از
مشكلات علوم و اسرار آفرينش با او بازگو كند و اشاره بسينه خود كرده و
ميفرمود : ان ههنا لعلما جماـدر سينه من درياي خروشان علم در تموج است
ولي افسوس كه كسي استعداد فهم آنرا ندارد.
قوانين كلي طبيعي و اصول مسلمه اي كه مورد تحقيق دانشمندان اروپا قرار
گرفته است در سخنان و خطبه هاي علي عليه السلام كاملا هويدا است و
خطبه هاي آنحضرت مشحون از حقائق فلسفي و معارف اسلامي است كه
دانشمندان و فلاسفه بزرگ مانند صدر المتالهين و غيره استفاده هاي شاياني
از آنها نموده اند.
خلفاي ثلاثه كه مدت 25 سال مسند خلافت را اشغال كرده بودند چنانكه
سابقا اشاره شد در رفع مشكلات علمي و قضائي از آنجناب استمداد
ميكردند.
در زمان خلافت آنحضرت دو فيلسوف يوناني و يهودي بخدمت وي مشرف
شدند و پس از اندكي گفتگو از خدمتش مرخص گرديدند
فيلسوف يوناني
گفت : فلسفه را از سقراط و ارسطو بهتر ميداند
حكيم يهودي گفت : بتمام
جهات فلسفه احاطه دارد(18 ) .
شريفترين علوم علم مبدا و معاد است كه در كلام علي عليه السلام به بهترين
وجهي بيان شده است بطوريكه اسرار و رموز آنرا كسي جز آنحضرت
نتوانسته است شرح و توضيح دهد.
حديث نفس و حديث حقيقت كه در برابر سوال كميل بن زياد بيان فرموده
مورد تفسير علماي حكمت و عرفان قرار گرفته و در شرح آنها كتابها
نوشته اند.هنوز براي عالم بشريت زود است كه بتوانند سخنان آن بزرگوار را
چنانكه بايد و شايد ادراك كنند.علي عليه السلام در حدود يازده هزار كلمات
قصار (غرر و درر آمدي و متفرقات جوامع حديث ) در فنون مختلفه عقلي و
ديني و اجتماعي و اخلاقي بيان فرموده و اول كسي است كه در اسلام درباره
فلسفه الهي غور كرده و بسبك استدلال آزاد و برهان منطقي سخن گفته است
و مسائلي را كه تا آنروز در ميان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود
طرح كرده است و گروهي از رجال ديني و دانشمندان اسلامي را تربيت نموده
كه در ميان آنان جمعي از زهاد و اهل معرفت مانند اويس قرني و كميل بن
زياد و ميثم تمار و رشيد هجري وجود داشتند كه در ميان عرفا اسلامي
مصادر عرفان شناخته شده اند(19 ) .
علي عليه السلام در ادبيات عرب كمال تبحر و مهارت را داشت و قواعد
علوم عربيه را او دستور تنظيم داد و علم نحو را بوجود آورد
در مسائل
غامضه و مشكله جواب فوري ميداد و معاني بزرگ و عاليه حكمت را در
قالب كلمات كوتاه بيان مينمود
هر گونه سوالي را درباره علوم مختلفه اعم از
رياضي و طبيعي و ديگر علوم بدون تامل و انديشه پاسخ ميگفت و هرگز راه
خطا نمي پيمود
كسي از حضرتش كوچكترين مضرب مشترك اعداد را از
يك تا ده سوال كرد فورا فرمود : اضرب ايام اسبوعك في ايام سنتك .
يعني شماره روزهاي هفته (7 ) را در روزهاي سال (360 ) ضرب كن كه عدد
منظور(2520 ) بدست خواهد آمد كه از يك تا ده بدون كسر به آنها قابل
تقسيم است .
سرعت ادراك و انتقال
و تيز هوشي آنجناب بقدري بود كه همه را متحير و
متعجب ميساخت چنانكه عمر گفت : يا علي تعجب من از اينكه تو بر تمام
مسائل علمي و قضائي و فقهي احاطه داري نيست بلكه تعجب من از اينست
كه تو هرگونه سوال مشكلي را در هر موردي كه باشد بلافاصله و فوري و
بدون انديشه و تامل جواب ميدهي !حضرت فرمود اي عمر اين دست من
چند انگشت دارد عرض كرد پنج انگشت .فرمود پس چرا تو در پاسخ اين
سوال انديشه نكردي عرض كرد اين واضح و معلوم است احتياجي بانديشه
ندارد
علي عليه السلام فرمود كليه مسائل در نظر من مانند پنج انگشت دست
در نظر تست !
علي عليه السلام در اسرار هستي و نظام طبيعت حكيمانه نظر ميكرد و
سخناني در توحيد و الهيات و كيفيت عالم نامرئي بيادگار گذاشته است كه
در نهج البلاغه و ساير آثار او مندرج است .
پي نوشتها :
(1 ) سوره انعام آيه 59
(3 ) سوره آل عمران آيه 179
(3 ) شبهاي پيشاور ص 852 نقل از تفاسير و كتب عامه .
(4 ) علم را بحضوري و حصولي نيز تقسم كرده اند ولي آنچه بمقصود ما
نزديك است همان تقسيم علم بذاتي و كسبي است .
(5 ) سوره كهف آيه 65
(6 ) سوره آل عمران آيه 49
(7 ) كيفيت وحي و الهام از نظر فلاسفه و دانشمندان بجهات مختلفه تعبير
شده است براي توضيح مطلب بكتاب (ماهيت و منشا دين ) تاليف نگارنده
مراجعه شود.
(8 ) سوره جن آيه 26
(9 ) سوره نجم آيه 5
(10 ) مناقب ابن مغازلي ص 80 ـكفايه الطالب باب 58 ص 221 ـ فصول
المهمه ابن صباغ ص 18
(11 ) ذخائر العقبي ص 77 ـكشف الغمه ص 33
(12 ) خصال صدوق جلد 2 ص 176
(13 ) ينابيع الموده باب 14 ص 69
(14 ) ينابيع الموده باب 14 ص 70 ـكشف الغمه ص 33
(15 ) ارشاد مفيد جلد 1 باب 2 فصل 1 حديث 1
(16 ) كفايه الخصام ص 673 شرح نهج البلاغه جلد 2 ص 277
(17 ) ينابيع الموده ص 74 ـ ارشاد مفيد جلد 1 باب 2 فصل 1 حديث 4 ـ
امالي صدوق مجلس 55 حديث 1 ـ مناقب خوارزمي .
(18 ) نقل از كتاب افكار اممـبايد دانست كه ارسطو و امثال او را نميتوان با
علي عليه السلام قابل قياس دانست زيرا بطوريكه گفته شد علم امام لدني و
الهامي است ولي علم دانشمندان تحصيلي و اكتسابي است و گفته آن
فيلسوف هم از اين نظر بوده كه او دانشمندتر از سقراط و ارسطو كسي را
سراغ نداشت .
(19 ) شيعه در اسلام ص 20

|