در فرهنگ و معارف اسلامي تعاليم و آموزه هايي مي يابيم كه به صراحت
بين نابودي وهلاكت انسان ها و ناداني و جهالت آنان پيوند و ارتباط ايجاد
مي كنند.
اين آموزه ها
هر ضعف و تزلزل و انحطاط و گمراهي كه در نهايت به
اضمحلال و نابودي آدمي مي انجامد را نتيجه طبيعي حمق و جهل معرفي
مي كنند و هر انسان فروافتاده در آغوش جهل را به خواب رفته اي مي دانند كه
هرگز بيدار نمي شود و لذت حيات را درك نمي نمايد.
هر انسان سائر در بيراهه جهل و ناداني
هر چه پيش مي تازد كمتر به
مقصد مي رسد و در نهايت به مغاك و گودال مخوف هلاكت سقوط مي كند و
به نابودي مي گرايد. زيرا او « راه » را رها كرده است و در « بيراهه » شتاب
مي گيرد و « نور » را وانهاده و در « ظلمت » نشسته است
و با اين انتخاب و
گزينش و اين نوع حركت و تلاش ـ كه از هر معرفت و بينش و شناختي تهي
مي باشد و از هر آگاهي و دانايي بي بهره است و از سنگلاخ ها و موانع بسيار
انباشته مي باشد ـ چه جاي انتظار رسيدن به « مقصد » و مشاهده « ثمر » باقي
مي ماند
آموزه ذيل از پيشواي نهم حضرت امام محمدتقي (ع ) از جمله
آموزه هايي است كه موضوع و محتواي آن پيوند و ارتباط ميان « جهالت » و
« هلاكت » مي باشد :
« اشخاص جاهل ونادان
به وسيله جهالت خود
به هلاكت و نابودي
مي رسند. »
اين آموزه
هرنوع جهالت از جانب هر انسان در هر عرصه از كار و تلاش
را با آفت و زيان و هلاكت پيوند مي زند و حاصل و ثمره نهايي عملكردهاي
جاهلان را سقوط در چاه و گودال هايي كه به دست خويش و در اثر جهالت
خويش حفر كرده اند مي داند.
رهنمود حضرت امام محمدتقي (ع ) در يك نگرش وسيع
به همه ابعاد و
جنبه ها و جلوه هاي جهل و ناداني نظر مي گسترد و تمام صحنه ها و
عرصه هاي حيات انسان و انواع فعاليت هاي او را مورد توجه قرار مي دهد و
آفت و زيان هاي ناشي از اين نوع عملكردها را نمايان مي سازد. اين ابعاد و
جلوه ها را مي توان در موارد ذيل به مداقه گذاشت :
1 ـ جهل در امور « اقتصادي » يكي از ابعاد و جلوه هاي اين عارضه و
ناهنجاري به شمار مي رود. اين نوع جهل
موجب ضعف و ناتواني در
برنامه ريزي و كار و تلاش هاي لازم به منظور رفع مضايق و تنگناهاي معيشتي
و زمينه سازي براي نيل به رفاه نسبي مي گردد و نتيجه و حاصل طبيعي اين
نوع جهل
« فقر » است كه خود بزرگترين رنج و گرفتاري و تنگنا ودر نهايت
موجب تباه شدن زندگي و نابودي تدريجي انسان مي شود و به همين دليل
است كه در متون معارف اسلامي به « مرگ » تشبيه گرديده است .
2 ـ جهل در امور « اخلاقي » يكي ديگر از جلوه هاي جهالت و ناداني
محسوب مي شود. اين نوع جهل باعث مي شود كه آدمي نسبت به نواقص و
كاستي ها و ضعف هاي اخلاقي خويش وقوف و شناخت حاصل نكند و
همواره خويشتن را بي عيب و نقص بپندارد و نياز به « خودكاوي » احساس
ننمايد تا به اين وسيله با « خودشناسي » و يافتن كاستي ها و رذايل اخلاقي
به
« خودسازي » اهتمام ورزد و به تهذيب نفس و تقوا نائل آيد. چنين كسي از
آنجا كه نواقصي چون تكبر وخودبزرگ بيني
حسدورزي
نفاق و
فتنه انگيزي
خويشتن گرايي و خودشيفتگي
استبداد فكر و راي و ساير
خصال نكوهيده و رفتار و كنش هاي نامطلوب را نمي بيند و نمي يابد
در اين
حالات مذموم مي ماند و به از خودبيگانگي مي رسد و در بيراهه هايي كه به
هلاكت او مي انجامد
گام مي سپرد.
3 ـ سومين جلوه از جهل وناداني
جهالت در امور « اعتقادي » و « فكري »
مي باشد. اين نوع جهل موجب مي شود كه شناخت هاي لازم ديني نسبت به
مباني اعتقادي كسب نگردد و ضعف وتزلزل هاي اعتقادي ناشي از فقدان
دانش و بينش هاي معرفتي
به « التقاط » در امور اعتقادي منتهي شود و
بيراهه هاي ضلالت و گمراهي يكي پس از ديگري چهره ظاهر سازند و تحير و
آشفتگي هاي گوناگون فكري رخ بنمايانند و بازار « مذهب سازي » هاي
استعماري رونق يابند و اين مشتري هاي گرفتار به جهل و جمود و ناآگاهي را
پي در پي به سوي خويش جلب و جذب كنند و ذهن و روح و روان آنان را با
تغذيه هاي فكري آلوده مسموم سازند.
4 ـ چهارمين جلوه جهل و ناداني عبارت است از جهالت در امر حياتي و
حائز اهميت « تربيت و پرورش » . اين نوع جهل و ناداني به صورت قصور و
كوتاهي در كسب روش هاي مفيد و كارآمد و پايدار در تربيت فرزندان به
ظهور و بروز مي رسد و والدين ناآگاه و ناآشنا به موضوع حياتي تربيت
كودكان و نوجوانان
با رفتار و عملكردهاي آميخته با خطا و نقص و
اشتباهات فاحش خويش
زمينه هاي بروز عقده هاي رواني و انحراف و گناه
در فرزندانشان را آماده و مساعد مي سازند و به اين ترتيب هم كانون خانواده
و هم محيط اجتماع را با آثار ناگوار ناشي از قصور در پرورش صحيح كودكان
و نوجوانان
با مشكلات فراوان مواجه مي نمايند.
5 ـ جلوه ديگر جهل وناداني
در موضوع مهم « دوست يابي » به عينيت در
مي آيد
به اين ترتيب كه انسان ناآگاه و اسير در حلقه هاي جهالت محض
بدون اين كه در انتخاب و گزينش دوستان
به دقت و مطالعه و آزمون روي
آورد
حريم روح و روان و كانون پاك خانواده را به محل حضور و
وسوسه انگيزيها و تحريك هاي مخرب افراد ناباب و شرور تبديل مي كند و
در نتيجه اين جهل و ظاهربيني
شاهدآثار زيانبار و هلاكت بار ناشي از رفتار
و عملكردهاي تباه دوستان ناصالح مي گردد.
6 ـ ششمين جلوه از جهل و سطحي نگري
در امور « سياسي » رخ مي نماياند
و رنج و هلاكت مي آفريند. به اين ترتيب كه انسان جاهل و فاقد شناخت و
بصيرت و آگاهي
از « جريان شناسي » عاجز و درمانده مي ماند و خطوط
مختلف سياسي و مواضع و عملكردهايشان را به مداقه و تعمق نمي گذارد تا
رگه هاي انحراف را در آنها بيابد و از اين طريق به شناسايي جريان هاي منحط
سياسي و احزاب و جمعيت هاي وابسته به بيگانه و اغراض و مطامع يا كل
آنان توفيق حاصل كند. اين جهل و ناآگاهي موجب مي شود كه او در خطوط
انحرافي و جريان هاي آلوده ذوب شود و در نهايت ملعبه دست و عامل و
مامور آنها براي خيانت به دين و ملت وكشور خويش گردد.
اين ابعاد و جلوه هاي جهل و ناآگاهي
در كنار هر جلوه ديگري كه قابل
تصور و كاوش و شناسايي مي باشد
زندگي و حيات انسان در همه صحنه هاو
ميادين و عرصه هاي مختلف اعتقادي
فكري
اجتماعي
سياسي
فرهنگي
اقتصادي
اخلاقي
تربيتي و خانوادگي را با آفات گوناگون و مشكلات و
معضلات فراوان و رنج و مشقت هاي طاقت فرسا و زيان هاي جبران ناپذير
مواجه مي سازد و اين مرارت ها و سختي ها و تنگناهاي رنجزا تا زماني كه
« جهل و ناداني » حضور دارد و تباهي مي آفريند و به سوي هلاكت و نابودي
سوق مي دهد و هيچ كوششي براي شناخت و مقابله صحيح و همه جانبه با آن
صورت نمي گيرد
ادامه خواهد يافت .
جهل در امور « فكري » موجب مي شود كه شناخت هاي لازم
ديني نسبت به مباني اعتقادي كسب نگردد و ضعف و تزلزل هاي
اعتقادي ناشي از فقدان دانش و بينش هاي معرفتي
به
« التقاط » منتهي شود و بازار « مذهب سازي » هاي استعماري
رونق يابد و اين مشتري هاي گرفتار به جهل و جمود را پي در
پي به سوي خويش جلب و جذب كنند و ذهن و روح و روان
آنان را با تغذيه فكري آلوده مسموم سازند
يكي از جلوه هاي جهل و سطحي نگري
در امور « سياسي »
رخ مي نماياند و رنج و هلاكت مي آفريند. به اين ترتيب كه
انسان جاهل و فاقد شناخت و بصيرت
از « جريان شناسي »
عاجز و درمانده مي ماند و خطوط مختلف سياسي و مواضع و
عملكردهايشان را به مداقه و تعمق نمي گذارد تا رگه هاي
انحراف را در آنها بيابد و از اين طريق به شناسايي جريان ها و
احزاب وابسته به بيگانه و اغراض و مطامع آنان توفيق حاصل
كند
هر انسان سائر در بيراهه جهل و ناداني
هرچه پيش مي تازد
كمتر به مقصد مي رسد و در نهايت به مغاك و گودال مخوف
هلاكت سقوط مي كند
كه او « راه » را رها كرده است و در
« بيراهه » شتاب مي گيرد و « نور » را وانهاده و در « ظلمت »
نشسته است و با اين انتخاب و اين نوع حركت
چه جاي انتظار
رسيدن به « مقصد » و مشاهده « ثمر » باقي مي ماند

*****
از امام جواد(ع ) چه مي دانيم
|
سيدرضا اكرمي
سالروز شهادت امام نهم فرصتي است گران بها
تا جايگاه امامت و
موقعيت امام مورد ارزيابي مجدد قرار گيرد و ناگفته ها و كم گفته ها بررسي و
وارسي شوند كه در اين مقال
9 نكته را يادآور ميشوم .
1 ـ امامت حضرت در خردسالي « 7 يا 8 سال » موضوع بحث شيعيان و
انديشمندان قرار گرفته
و گفته اند در امامت و امام اعلم بودن واثقي بودن و
تدبير و مسئوليت پذيري و اخلاق والا
ملاك اصلي ميباشد بنابراين حضرت
امام محمدبن علي
بي شك امام است و جايگاه والاي امامت
شايسته او
است
چون اين صفات را بصورت واضح و شفاف دارا بود. معرفي حضرت
توسط گذشتگان از پيامبر تا امام علي بن موسي و حديث لوح گواه ديگر اين
موضوع ميباشند. در كارنامه امامت وي
حضرت هادي و امام عصر نيز
همين شرايط سني را داشته اند و مقبوليت آنان حتمي است
در كاروان نبوت
و رسالت حضرت عيسي و يحيي و يوسف را داريم كه سرنوشتي اين گونه و
حتي شگفت آورتر داشته اند.
2 ـ دوره كوتاه مديريت حضرت جوادالائمه از زمان فراخواني حضرت رضا
عليه السلام به مرو و انجام كارهاي پدر در همه جهات
گواهي شفاف بر
شايستگي و درايت و كياست حضرت و مقبوليت امام نزد شيعيان ميباشد
و
فراخواني حضرت توسط مامون پس از شهادت امام هشتم به بغداد
دليل
ديگري بر محوريت امام در مدينه النبي ميباشد
در حقيقت عبدالله مامون از
حضور بلامنازع امام در مدينه هراس داشت و ميخواست از هر جهت
حضرت را كنترل نمايد تا براي خليفه وظيفه مشكل ساز نباشد.
3 ـ كارنامه علمي امام در آموزش بيش از صد نفر راوي و محدث و انديشمند
و نقل 250 حديث گوناگون و مكتوب هاي حضرت
و حضور در جلسات
علمي مخصوص شيعيان در مدينه و پاسخ دادن به پرسشهاي آنان و نيز
حضور در جلسه مامون و معتصم خليفه در دو مقطع در بغداد
گواه روشن بر
انجام وظيفه امام در همه شرائط سياسي و اجتماعي ميباشد.
4 ـ ازدواج اجباري حضرت رضا و امام نهم با دختران مامون
كه ازدواجي
سياسي از ناحيه خليفه در معرفي جايگاه اين دو امام ميباشد
مامون اين پدر
و پسر را به مرو و بغداد فراخواند و دختران خود را به خانه آنان فرستاد تا از
هر جهت آنان را كنترل نمايد و گزارش سياسي بدهند و از سوي ديگر امام
جواد را سرگرم زندگي خلافتي پرزرق و برق نمايد تا از قداست و پارسائي و
معنويت وي بكاهد. امام بمدينه برگشت و به حسين لكاري در بغداد فرمود
نان جوين همراه با نمك در مدينه را بر اين زندگي ترجيح ميدهد.
5 ـ مبحث وكالت و ارتباط ديني و سياسي و اجتماعي امام با مردم بحثي
دل پذير است كه حضرت با تعيين آنان در شهرهاي مهم قلمرو اسلامي آن
روز
به مسئوليت پاسخگوئي ديني و رسيدگي به شيعيان و حفظ آنان
همت
گمارد
يكي از علل پذيرش ازدواج اجباري
حفظ شيعيان و تبليغ تشيع
عنوان شده است . اين وكيلان خمس آل محمد و هداياي شيعيان و
ارادتمندان را جمع آوري و در جايگاه مناسب هزينه مينمودند و مشكلات
بسياري از محرومان و مظلومان شيعه را در شهرهاي مختلف برطرف
ميكردند.
6 ـ دوران خلافت هارون و مامون
دوران طلائي امپراطوري اسلامي ميباشد
و نقش امام هشتم و نهم در اين زمان حساسيت ويژه دارد
اين دو معصوم
مي كوشيدند از اسلام ناب محمدي پاسداري نمايند و حرمت و جايگاه
امامت را حفظ نمايند و شيعيان را در حد ممكن از گزند حاكمان و جباران و
مخالفان خاندان علوي مصونيت بخشند. حتي به بعضي از شيعيان توصيه
مي كردند با حضور در دستگاه حكومت
مشكلات اداري ازجمله خراج و
ماليات شيعيان را حل نمايند و بدين گونه شيعه را حفظ نمودند. احتجاجات
اين دو امام در مركز حكومت مرو و بغداد با حضور سياسيون و انديشمندان
و پيروان مذهبي اديان گوناگون و ابراز دانش و بينش و عقيده صحيح
بسيار
خواندني و شنيدني ميباشد.
7 ـ همه خلفاي عباسي با بني هاشم و ائمه اطهار در تنازع و تخاصم بودند و
بدين جهت هيچ امامي به مرگ طبيعي « ما منا الا مسموم او مقتول او شهيد »
از دنيا نرفته است
ولي در تاكتيك ها گوناگون عمل كردند
منصور حوزه
درس امام ششم را تعطيل و حضرت را تبعيد كرد
هارون امام هفتم را زنداني
كرد
ولي مامون و معتصم امام هشتم و امام نهم را با فراخواني به مرو و
بغداد و قراردادن همسران خود در خانه آنان و موضوع ولايت عهدي و
دامادي
آنان را در كنترل خود قرار داده و در نهايت مسموم ساختند. نظير
اين تاكتيك ها را در سياست ديپلماسي امروز آمريكا توسط جمهوريخواهان
و دمكرات ها با ايران انقلابي مشاهده مي كنيم .
8 ـ بزرگداشت امامان شيعه در ولادت و شهادت آنان براي اين است كه
ارزشهاي معنوي همانند عقل
علم
ايمان
امانت
عدالت
اخلاق
خدمت
به مردم را پاس بداريم و مردم را به تبعيت از ارزش ها تشويق كنيم
و آنان را
الگوي كامل در خودسازي و جامعه سازي و جهان سازي معرفي نمائيم
زيرا
بشريت به الگوهاي كامل و جامع و صادق نياز جدي دارد. امام خميني كه
خود معمار و موسس يك نظام بود
در وصيت نامه الهي و سياسي خود
ضمن برشمردن افتخارات
ائمه اطهار را نمونه افتخارات معرفي مينمايد.
اينان سرمايه هاي بشري الهي اند
و انسانهاي آسماني براي زميني ها
ميباشند
حجت خدايند و شافع انسانها.
9 ـ در پايان به مواردي از ميراث فرهنگي امام جواد عليه السلام اشاره
مينمايم : حضرت در بيان نغزي ميفرمايد : گذشت زمان حقايق و واقعيتهاي
پنهان را بازگو مينمايد و بسياري از ناگفته ها
آشكار ميشوند.
در بيان ديگري ميفرمايد : در كارهاي خود ثبات و استواري داشته باش
كه به مقصد خواهي رسيد و يا به آن نزديك خواهي شد. در كلام ديگري
ميفرمايد : وقتي نداني به كجا ميروي و چه مي گوئي و چه چيزي را امضا
مي كني
رهائي و خروج از آنها برايت دشوار است . و يا اينكه وقتي مصاديق
مسائل را نداني
نمي فهمي پشت پرده چه خبر است . در اين كلام به شناخت
توصيه ميشود. و نيز امام ميفرمايد : مومن به سه چيز نياز دارد : توفيق الهي
نصيحت كننده دروني
پذيرش از ناصحان دل سوز و خيرخواه .

| |