آيت الله محمد امامي كاشاني
اصالت مهدويت
موضوع بحث
اصالت مهدويت
مصلح و منجي بر اساس فلسفه تاريخ
است . تاريخ
حوادث و تطورات زندگي است
ولي فلسفه تاريخ
پيام هايي
است كه اين حوادث به بشر آينده و حاضر مي آموزد. سخن اين است كه
اصالت مسئله منجي و مصلح و در آيين اسلام
مهدويت
بر اساس فلسفه
تاريخ است .
نخستين پرسش اين است كه رويدادهاي تاريخي و جامعه بشري
چه
پيامي دارند و آينده را چگونه پيش بيني مي كنند و سرانجام اين ستم و فساد
چه نتايجي به بار خواهد آورد
همان طوري كه پيروان برخي فلسفه ها بدبينانه گفته اند : سرانجام
اين
قدرت است كه پيروز مي شود و در جهان
هر كسي كه قدرت به دست او
است
حاكم خواهد شد و محورحكومت و دولت نيز جز « قدرت » نيست . در
چنين تفكري
مظلومان قلع و قمع مي شوند
جهان و زندگي بشري به سوي
تباهي مي رود و ياس همواره چون ابر تيره
بر جامعه هاي انساني سايه
مي اندازد و دستاوردش بي پايه و اساس بودن بحث
از منجي و حضرت امام
مهدي (عج ) و مصلح خواهد بود.
بنابر اين بايد ديد متن تاريخ چيست
دلايل تجربي و استقرا چه مي گويد
و اديان چه نظري دارند آيا انديشه هاي فلسفي
جهان را جدا از هم دانسته
و براي رويدادها
استقلال قايلند
يا اين كه جهان يك پارچه و با حوادث
مرتبط اند. اگر درست نتيجه بگيريم
به رمز آيه :
(و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض )1
هم مي رسيم و باور مي كنيم كه جهان
به سمت نابودي مستضعفان پيش
نمي رود.
بر اين اساس
رويدادهاي جهان داراي پيامند. اين بحث را فلاسفه
غرب مفصل مطرح كرده و فلاسفه اسلامي نيز در مباحثي مانند نبوت
ولايت و امامت به آن پرداخته اند . در غرب
عده اي مانند « اسپينوزا » 2 و
پيروان او و هم چنين « كياك شاردون » بر اين باورند كه جهان جبرالهي است
نه جبر ماركسيست ها و ماترياليست ها ـ وخداوند
عالم را به صلاح و تقوا
اين گونه به جلو مي برد و مشيت نيز خواست او است و بشر دخالتي ندارد.
در برابر اين بحث
برخي فلاسفه مي گويند : جامعه بشري در عين حالي كه با
مشيت الهي سير مي كند
انسان خودش نيز در اين حركت موثر است . در
سرنوشت آينده بشر
دو دست موثرند : دست خدا و دست بندگان خدا
وجهان نيز به سوي دولت واحد مي رود. اين
سخن فلاسفه
غير از
« كانت » 3 است .
بحث هاي فلسفي
اساسا جنگ و تباهي را مطرح مي كنند كه ناشي از
بدبيني پيروان « هگل » و « ماركس » و يا صرفا جبر و قضاي الهي است كه هر
دو داراي اشكال است ; مي گويند در اين كه به سوي صلح مي رويم ترديدي
نيست
اما اين حركت ها و روش ها از جانب اراده مردم است .
بحث سومي هم مطرح است كه اراده خدا را دركنار اراده و حركت مردم
مي بيند. در هر صورت
اينها بحث هاي علمي و فلسفي خشك و
مدرسه اي اند.
مصلح جهاني در اديان
بر پايه اصلي
فطرت انسان
حق طلب است . با جمع بندي مجمل و
خلاصه
به اين نتيجه مي رسيم كه در اعتلا و انحطاط تمدن ها و فرهنگ ها
آنچه باقي مي ماند
خير است و شر
جز نفرين
چيزي را بر جاي نمي گذارد.
در سرانجام اين عالم
آنچه مي تواند باقي بماند
صلح است و خير. البته در
موضوع مهدويت
وقتي از بحث هاي خشك فلسفي خارج شده
به سراغ
اديان مي رويم
مسئله منطقي و توجيه پذير مي شود. اديان نه تنها به مصلح و
منجي بشارت مي دهند
بلكه او را مشخص هم مي كنند. با مراجعه به قرآن
آياتي را مي بينيم كه در همه حوادث وارد شده و به اين حقيقت پرداخته
است :
(ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون )4

]حكومت [ نوشتيم : بندگان شايسته ام وارث ]تورات [در زبور بعد از ذكر
زمين خواهند شد.
در انجيل « يوحنا » آمده است كه درآخر الزمان
حضرت
مسيح (عليه السلام ) به آمدن « پاراكيريتوس » بشارت داده
است .
پاراكيريتوس
واژه اي است كه محققان اسلام آن را بررسي و به نتايج
خوبي رسيده اند. شامي ها و سوري ها پاراكيريتوس را به « فارقليط » ترجمه
كرده اند كه در اصطلاح مسلمانان
به حضرت محمد(ص ) (ستوده شده )
گفته مي شود.
مسيحيان به ترجمه « پاراكيريتوس » به « فارقليط » اعتراض كرده اند;
متكلمان مسيحي معتقدند : اين واژه به معناي شفيع
وكيل مدافع يا حامي
روح القدوس است . پژوهش گران اسلام
از جمله مرحوم شعراني در كتاب
اثبات نبوت
به اين اعتراض پاسخ داده اند.
بر مبناي تحقيق شيعه
انجيل يوحنا نيز در مقايسه با اناجيل ديگر
عميق تر و روشن است ـ در چهار جا
از پاراكيريتوس بحث كرده
است :
« شخصي خواهد آمد و مردم
دور او را خواهند گرفت وبه او ايمان
خواهند آورد. » در باب ديگر گفته است كه اين شخص
پاراكيريتوس است .
از آنچه در اين بخش انجيل و ساير فرازهاي آن آمده ـ كه گاهي به غايب بودن
نيز صراحت دارد ـ مي توان نتيجه گرفت كه حضرت مسيح (ع ) به آخرالزمان
و به وجود اقدس امام (ع ) اشاره كرده است .
تفكر اسلامي
در روايات شيعه وسني نيز نام حضرت
امام مهدي (عج ) آمده است . در
احاديث شيعه كه به صدها روايت مي رسد و بسياري از آنها به لحاظ سند
معتبرند
هويت آن بزرگوار و فرزند امام عسكري (ع ) مطرح شده است . بنابر
اين
وقتي نقل ـ كه همان متون ديني است ـ با عقل پيوند مي خورد
مي توان
به باور يقيني رسيد :
(ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون )5
اين آيه با آيات قبل كه از برخوردها و تعارض ها بحث كرده
مطلب
مفيدي را به دست مي دهد; همان طوري كه آيه : (ونريد ان نمن علي الذين
استضعفوالله)6 چنين است .
به سوي آماده سازي ظهور
(وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما
استخلف الذين من قبلهم وليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم وليبدلنهم
من بعد خوفهم امنا يعبدونني لايشركون بي شيئالله)
خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام
داده اند
وعده مي دهد كه قطعا آنان را حكمران روي زمين خواهد كرد; همان
گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روي زمين را بخشيد و دين وآييني را كه
براي آنان پسنديده . پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنيت
كه تنها مرا مي پرستند و چيزي را شريك ] آن چنان [و آرامش مبدل مي كند
من نخواهند ساخت .
ملتي كه در عصر امام زمان (عج ) زندگي خواهند كرد
عبادت خدا
مي كنند. شرك نمي ورزند
صفا و صداقت دارند
و جز خدا را در اهدافشان
دخالت نمي دهند. اين
جامعه امام عصر(عج ) است .
بايد كار زيادي كرد. موسسات
تشكل ها
جمعيت ها و گروه ها بايد
حركت كنند و كار
هرچه اساسي تر انجام گيرد و از قصه ها و داستان ها نيز به
درستي بهره گرفته شود. ما بايد به سوي ساختن جامعه اي شايسته انتظار
حركت كنيم .
منبع : گفتمان مهدويت ـ سخنراني و مقاله هاي گفتمان چهارم مهدويت ـ
چاپ بوستان كتاب

*****
گفتار مهدويت
|

حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
عقيده به ظهور مهدي و منجي موجب پيدايش متمهديان در طول تاريخ شده
است
و بعضي اين پيشامد را توجيهي براي كنار گزاردن اين تفكر قرار ميدهند
اين ديدگاه تا چه حد مي تواند قابل قبول باشد
اين ديدگاه به هيچ وجه قابل قبول نيست و گرنه بايد بشر همه
ديدگاه هاي مثبت را كنار بگذارد. چرا كه همه آن ها كم وبيش مورد سو
استفاده قرار گرفته اند. اين همه اشخاص كه دعوي خدايي كرده اند و يا
خود را مظهر خدا
و متحد با خداو خدا را حال در خود دانسته اند همه
از اصل اعتقاد به خدا سواستفاده كرده اند اين كار به هيچ وجه به مسئله
اعتقاد به خدا ضرري نمي زند.
همچنين اين همه پيغمبران دروغين كه ادعاي پيامبري كرده و
مردمي را گمراهي كرده اند
به صحيح بودن اصل نبوت آسيبي
نمي رساند. اين مساله كم وبيش در هر فن و صنعتي پيش مي آيد ولي آن
پيش آمد به اصل آن فن ضرر نمي رساند.
خلاصه هر اسم و كلمه اي كه معناي خوب و جاذب دارد
اگر در
ضدش به كار گرفته شده
مثلا به خائن امين
و به ظالم عادل
و به
جاهل عالم
و به فاسق متقي گفته شده است و يا اين كه همه خيانت ها و
مظالم را تحت عنوان هاي خيرخواهي و اصلاح طلبي در طول تاريخ
انجام داده اند هيچ كدام به اصل اين ارزش ها و امور خيريه صدمه
نمي زند.

*****
شعر انتظار
در انتظار حضور
|
تقديم به منجي عالم بشريت مهدي موعود(عج )
خيال رويش گل را شرار مينايي است
شكوفه بود و طراوت نگاه رويايي است
زپرنيان نگاهي كه خاطرم بر بود
بهار باغ دلم را صفاي رعنايي است
مرا كه واله اويم
ستاره سحرم كو
كه ياد روي جمالش هماي تنهايي است
نسيم
شبنم و گل را طراوتي بخشيد
طليعه غزلم را دم مسيحايي است
در انتظار حضورش
بهار منتظر است
كه خال صورت يادش مراد يكتايي است
اسماعيل يكتايي لنگرودي

*****
خانه هاي ويران شده
|
اشاره
خانه هاي ويران شده نامي است كه بر روي اين مجموعه از سرگذشت و
تاريخچه زندگي اعضا ناراضي سازمان منافقين نهاده ام . اين مجموعه كه به
زندگي و مصائب شخصي اعضا رنجديده در درون تشكيلات اختصاص دارد
بازگو كنننده و يادآور خاطرات و اطلاعات دروني از افراد در مقاطع مختلف
حيات تشكيلاتي سازمان است .به عبارتي ديگر در اين مجموعه خانه ها و
قلب هاي ويران شده و له شده اعضا توسط سازمان را ترسيم كرده ام . با اميد
به رهايي و بازسازي قلب ها و خانه هاي ويران شده اين عزيزان در خارج از
هژموني و چارچوب هاي فرقه اي سازمان .
از سال 1368 تا سال 1370 يكي از سخت ترين دوراني بود كه تقريبا
تمامي افراد و اعضاي مجاهدين مستقر در عراق آن را به چشم ديده و
تجربه كرده اند.
از اوايل سال 1368
انقلاب ايدئولوژيك مسعود و مريم رجوي مورد
اشاعه و تلقين قرار گرفت . آرام آرام
تمامي كارهاي درون سازماني بجز
آنهايي كه اولويت دار بودند
تقريبا به صورت نيمه تعطيل در آمدند.
چرا كه هر فردي و هر عضوي از سازمان
مي بايست با انقلاب
ايدئولوژيك مريم رجوي آشنا شده و با او در اين زمينه بيعت ميكرد.
زن
شوهر
خانه و كاشه خود را بايد طلاق داده و مسعود و مريم رجوي
را بجاي تمامي علايق و دوست داشتن هايش در قلب خود مي كاشتند
بارور ميكردند و ايمان مي آوردند!
تقريبا از 24 ساعت هر روز نزديك به 18 ساعت به نشست ها و
بحث هاي انقلاب ايدئولوژيك اختصاص داشت و اين جريان تا ماه ها
ادامه داشت .
تعدادي از اعضاي سازمان انقلاب كردند.تعداد بيشماري نيز معترض
شده و از سازمان جدا شدند. بخشي از جدا شدگان و معترضين
توانستند خود را از دست سازمان رهانيده و به كشورهاي ديگر اعزام يا
پناهنده شوند و بخشي ديگر در زندان ها و بازداشت گاه هاي سازمان يا
كمپ هاي عراقي
روزگار سختي را گذراندند.
سال 1371 شمسي همزمان با حمله نيروهاي صدام به كويت
درگيري و
جنگ با نيروهاي آمريكايي نيز به اوج خود رسيده بود. صدام در معرض
سقوط بود. مجاهدين در اين دوران براي جلوگيري از سقوط صدام
ديكتاتور وقت عراق
تقريبا تمامي شهرهاي استان ديالي و بخشي از
استان كركوك را با تانك ها و توپخانه و سيستم موشكي خود تسخير
كرده و دست به كشتار شيعيان و اكراد محلي و عراقي زدند.
در چنين درگيري هايي تعداد زيادي از افراد كه كشتار و قتل هاي انجام
شده توسط سازمان را ديده بودند دست به اعتراض زدند. ولي در آن
ايام هر گونه اعتراضي توسط تشكيلات مجاهدين بشدت سركوب
مي شد.
يكي از اين افراد معترض « رضا هفت برادران » بود كه در اينجا به بخشي
از زندگي و سرگذشت او و خانواده اش مي پردازم :
سال 1371 كه مسئوليت تعميرگاه هاي ترابري كل ارتش آزاديبخش
مجاهدين مستقر در عراق به عهده من بود
براي اولين بار رضا هفت
برادران را با مسئوليت جديدي كه بعهده ام واگذار شده بود( و
مسئوليت اين فرد را نيز به من واگذار كرده بودند) از نزديك ديدم .
رضا هفت برادران كه سابقا در جمهوري اسلامي يكي از كارمندان بخش
توليد صدا و تصوير جمهوري اسلامي بود
اينك در سازمان و در
تعميرگاه مركزي خودروهاي چرخدار در قرار گاه اشرف به كار
صافكاري و نقاشي مشغول بود.(صافكاري و نقاشي يكي از بخش هاي
تحت مسئوليت تعميرگاه مركزي خودروهاي سازمان بود)
او از افرادي بود كه در برابر انقلاب ايدئولوژيك مسعود و مريم رجوي
ايستاده بود و زير بار نمي رفت . زن و سه فرزندش را از او جدا كرده و به
دليل اينكه آنها نيز به انقلاب ايدئولوژيك معترض بوده و نميخواستند
خانواده شان را از دست بدهند
به يكي از كشورهاي اروپايي اعزام كرده
بوند. همسر رضا هفت برادران در اروپا به دليل فشارها و مشكلاتي كه از
سازمان متحمل شده بود
تقريبا تعادل رواني اش را از دست داده بود.و
اينك رضا دور از همسر و فرزندانش بعنوان يك گروگان در قرارگاه
اشرف به كاري كه سازمان تعيين كرده بودند و او در آن كارهيچ گونه
تخصصي نداشت مشغول بود.
چند سالي گذشت . اواخر سال 1373 در قرارگاه اشرف بود كه توسط
يكي از هواداران سازمان كه از آلمان به عراق رفت و آمد داشت پيامي به
رضا هفت برادران رسيد; با اين مضمون كه خانواده اش در اروپا از هم
پاشيده .دختر و همسرش به محله ها و رستوران هاي بدنام رفت و آمد
دارند و ديگر از آن خانواده سابق خبري نيست !
رضا هفت برادران با شنيدن اين خبر تقريبا از حال رفت .ضربه روحي
شديدي بود و به مدت يك هفته بود كه در آسايشگاه بستري بود.فرمانده
مديريت وقت كه خانم ميترا رفيعي نام داشت او را به مقر خود خواسته
بود تا مورد بازخواست قرار دهد.رضا هفت برادران درخواست كرده بود
كه وضعيت خانواده اش نا بهنجار است و از سازمان خواسته بود كه
امكاني داده شود تا بتواند به اروپا رفته و خانواده از دست رفته اش را
بازسازي كند. ولي سازمان نه تنها به اين خواسته رضا هفت برادران
پاسخ مثبت نداد
بلكه بيشتر و بيشتر او را تحت فشار روحي و رواني
قرار دادند كه چرا به جاي فكر كردن به زندگي و مسائل خانواده سابق
اش به انقلاب ايدئولوژيك مسعود و مريم رجوي ايمان نمي آورد چرا
اين همه انرژي و عواطف اش را نثار مسعود و مريم رجوي نمي كند و
چرا بجاي پرداختن به سازمان
وقت و فكر و انرژي اش را وقف
خانواده اش ميكند و چرا نميخواهد خانواده اش را طلاق بدهد اين
چراها و ساير چرايي ها از طرف رضا هفت برادران هيچ وقت پاسخ داده
نمي شد و هميشه مي گفت كه من زندگي ام را مي خواهم ! من خانواده ام را
ميخواهم ! من به سازمان با خانواده ام
همسر و فرزندم پيوستم من به
آنها نياز دارم و آنها را ميخواهم !
رضا هفت برادران در دنيايي متضاد و در تحيري ناموزون مانند كسي كه
در باتلاقي فرو مي رود هيچ كاري از دست اش ساخته نبود و روز به روز
افسرده تر و شكسته تر ميشد . روزانه 2 بسته سيگار مي كشيد و بشدت
عصبي شده بود. رفتار و حالات اش تغيير كرده بود و خيلي از
حركات اش بعضا كودكانه مي نمود.
به دستور ميترا رفيعي (فرمانده وقت مديريت تعميرات در سيستم
لجستيك مجاهدين ) كمد شخصي رضا هفت برادران بصورت مخفي باز
شد و آلبوم خانوادگي و عكس هاي همسر و فرزندانش نيز مصادره شده
و به بايگاني سازمان رفت .
همان عكس ها و آلبومي كه اوقات زيادي بصورت مخفي
مورد بازديد
رضا قرار مي گرفت و اشك هاي پنهاني كه از چشم هايش سرازير ميشد.و
چه دلتنگي هايي كه ديگر نمي توانست حتي عكس همسر و دخترش را
نيز داشته باشد. چرا كه در ايدئولوژي سازمان حتي تصور كردن و نگه
داشتن عكس همسر و فرزند گناه بوده و خيانت به مسعود و مريم رجوي
محسوب مي شد!
مدت زيادي از اين ماجرا گذشت . رضا هفت برادران را بدليل اينكه
ديگر نمي توانست در آن محل به كار مشغول باشد به بخش تبليغات
سازمان
قسمت تلويزيون بعنوان عكاس
فيلم بردار و گريمور به كار
مشغول كردند. همان كار تخصصي كه اوايل انقلاب در ايران به آن
مشغول بود. جايي كه شايد رضا هفت برادران بتواند خانواده و
خاطره هاي زندگي گذشته آن را به باد فراموشي بسپارد!
در سال 1382 رضا هفت برادران را از نزديك در قرارگاه اشرف ديدم .
چهره اش بطور كامل در هم شكسته بود. كمرش مقداري خميدگي پيدا
كرده بود ولي در ساير زمينه ها
هيچ چيز در او تغيير نكرده بود.
چشمهايش راز ساليان درد را بازگو ميكردند. نه از انقلاب ايدئولوژيك
مسعود و مريم رجوي در قلب او خبري بود و نه از كار يا تلاش براي
سازمان در او ثمري بود. بلكه بدليل عدم شهامتي كه داشت گويي در
انتظار فرياد رسي بود كه بتواند از چنگال مجاهدان آزاد شده و به
جستجوي همسر و فرزندان گم شده اش برود. و من در چشم هايش برق
چنين اميدي را مي ديدم ...
پاريس ـ جواد فيروزمند

*****
« تروريزم » چيست و « تروريست » كيست
|
حيدر رحيم پور
« ترور » واژه اي غربي است كه در فرهنگ سياسي بر كشتارها و
تخريب هاي رعب آوري گفته مي شود كه هدفمندند اما مدركي قانوني به
كسي نمي دهند.
و « تروريست » كسي است كه اگر هم تواناتر از ترورشونده باشد به
دليلي
شرايط جنگ رويارو را ندارد زيرا ترور ابزار كار كلان باندهاي
جنايتكار
باجگير و مافيايي بين المللي و يا حكومتهاي غاصب و
متجاوز و غيرمردمي مي باشد. اسرائيل بارزترين نمونه و سمبل
تروريست دولتي است گرچه نهادهاي حقوق بشري امروز اسرائيل را
تروريست نمي خوانند زيرا اكنون اسرائيل با مجوز سازمان آمريكايي
ملل آشكارا به ترور مي پردازد و همانند نازيها و خمرهاي سرخ و
صرب ها آدم مي كشد. از اين رو محققان
اسرائيل را گرچه در ترورهاي
پنهاني هم عالي ترين مدال را برگردن دارد
امروزه از گروه
نيوفاشيستهاي غرب مي دانند
فرهنگي كه مخالفان خود را با ترور و
ارعاب از سر راه برمي دارد.
تروريستهاي غيردولتي نيز بر سه گونه اند :
1 ـ تروريست حرفه اي : از قبيل تروريستهاي ساخته و پرداخته كلان
سرمايه داران آمريكاي شمالي پس از سركوب آمريكاي جنوبي در
دوراني كه ساختار آمريكاي امروز
ريشه مي بست و هر يك از چند قوم
حاكم امروز براي ارعاب ديگران و اثبات توانمردي خود
اشرار
گستاخي را به نام مزدور در اختيار مي گرفتند و به تعظيم شان
مي پرداختند. اين نوع فرهنگ سازي را مي توان در فيلم هاي وسترني كه
براي بزرگ نمايي چنين مزدوراني ساخته شدند. سراغ گرفت و ديد كه
نقطه تمدن آمريكايي چگونه در خون و خشونت بسته شد. از
مشخصات اين الگوي تروريستي اين است كه با مفهوم دوستي و
دشمني
آشنايي ندارد و به هيچ چيز به جز حرفه پاي بند نمي باشد و
تعبد و تعصبي هم ندارد
گرچه نوعي آداب حرفه اي را رعايت مي كند.
او فروشنده گلوله هاي خود به كساني مي باشد كه گلوله را گرانتر
مي خرند تا آنجا كه اگر به او بگويي چنانچه آن خوك مفلوك گرفتار
باتلاق را بكشي پاداشت ده هزار دلار است اما اگر آن جواني را كه دست
زن و فرزند را در دست دارد و به خانه مي رود بكشي يازده هزار دلار
تروريست حرفه اي گلوله اش را جايي خرج مي كند كه درآمدش بيشتر
است .
2 ـ تروريست كور : اين نمونه تروريست
بيمار مملو از عقده هاي پنهان و
آشكار است و با محروميتهايي كه بر دوش مي كشد همواره كوفته و
فرسوده است و شايد بارها به فكر خودكشي افتاده باشد و مردارگونه
زندگي مي كند. نمونه گوياي تروريست كور
سمپاتهاي گروه منحط
مجاهدين خلق مي باشند كه پس از چرخش رهبرانشان همچنان كه
مجسمه اي را جابجا كنند پا به پاي چرخش هاي كاسبكارانه و منافقانه
رهبران حزبي خود تا 180 درجه چرخش داشتند . بنيانگذارانشان پيش
از پيروزي انقلاب اسلامي دشمنان انقلاب را مي كشتند ليكن از سال 82
كه رجوي بالو دادن 17 خانه تيمي ده ها هم پيمان خود را به بها نجاتش
به كشتن داد و به بركت تبليغات همه جانبه ساواك به رهبري سازمان
رسيد ناگهان سمپاتها و رجاله هاي سازمان هم كه از بي شخصيتي و
بي جايي در ساختار رسوب كرده بودند به پيروي استبداد رجوي به
خودزني و خودفروشي پرداختند
سرآغاز به ترور شخصيت هاي ممتاز
انقلاب اسلامي كمر بستند و اندك اندك كارشان به آنجا كشيد كه براي
مبارزه با رهبران انقلاب اسلامي به ياري صدام دشمن ايران رفته و به
در CIA تخريب كشور و ترور بي هدف مردم پرداختند و امروز به فرمان
عراق در جنايات كثيف تري غرق شدند و احتمالا در كنار بعثي ها در
بمبگذاريهاي تحت فرمان آمريكا عليه مردم بيگناه دخالت مستقيم
دارند. دوست دارم براي بهترشناساندن تروريست كور به دو درامي
بپردازم كه تراژدي آنها دوست و دشمن را مي گرياند.
الف ) چون ايران صلح نامه را امضا مي كند منافقين از وحشت در
فرداي صلح
خود را به آب و آتش زده و اعضا و هواداران ساكن در
غرب را
فراخوانده و به ميدان رزم نهايي دعوت مي كنند
به خانم
دكتري كه در آمريكا به تحصيلات خود ادامه مي دهد چنين مي نويسد
سپيده روز
فرارسيد و ما آماده كوچ به وطن گشته ايم و شما يكي از
چهارنفري مي باشيد كه سازمان براي مسئولين وزارت بهداري كشور را
در نظر گرفته است لباس رزم بپوشيد و به ما بپيونديد و دخترك
جاه طلب بي ايمان و از همه جا و همه چيز بي خبر خود را به عراق
مي رساند و چند روزي در اردوگاه آمادگي مستقر و در آنجا با جوانكي
كه از استراليا براي قبول شغل وزارت راه به ايران آمده معاشرت هايي
دارد و در روزهاي حمله به ايران با او وداع و به خيل پزشكان سيار
مي پيوندد و شوهر ناخواسته اش در دومين روز تجاوز به ايران شكار
مرصاديان و به درك واصل مي شود و دخترك با يادگار ناخواسته اي از
وزير راه !!! پشت جبهه برگردانده مي شود و چون آبستن بر گرداندنش به
آمريكا به مصلحت سازمان نيست در عراق نيمه محبوس مي شود و پس
از زايمان فرزندش را به پرورشگاه سازمان مي فرستد و دخترك هم
معلوم نيست كجاست و كودكشان در جهاني پرورش مي يابد كه
مناسبترين فرد براي ترورهاي كور حزبي در آينده خواهد بود و در
براي آبرو بخشيدن به كشتارهايي كه در عراق دارد در CIA روزگاري كه
پي يافتن تروريستهاي منافقان
نوجوان را كه ديگر توان كشيدن بار
عقده ها را ندارد به پنتاگون مي فروشند و او به دبيرستاني حمله مي كند و
خود و دانش آموزاني را مي كشد !
ب ) تراژدي ديگر
درام فرزند بعثي مي باشد كه در حمله آمريكا به دست
رجاله ها كشته مي شود و زندگي فرزندش را تلخ تر از هر مردني مي سازد
و با چنين حالتي اين موجود مملو از عقده هم به راهنمايي تزوير با
كه مي خواهد به كشتار خود در CIA كوله باري از باروت به خواسته
عراق وجهه اي ملي و مردمي و انقلابي بخشد به پاسگاهي مي زند و خود
را راحت مي كند و گروهي را مي كشد.
طبق اسناد منتشره
يكي ديگر از تروريست هاي متعصب و بيمار
منافقين اين چنين معرفي شده است : او عضو سازمان و مرد 45 ساله
هميشه درمانده اي بود كه از 25 سالگي در عراق رنج مي كشيد و غصه
فقر و بدنامي مادر را مي خورد و گزارشگران به سازمان اطلاع مي دهند
كه وي در فكر خودكشي است و تزوير سازمان آشكارا به او پيشنهاد
مي كند كه اگر از زندگي خسته شده است 5 ميليون تومان بگيرد و براي
مادرش بفرستد و با مرگي اسطوره اي خود را راحت كند و او با انتحاري
كور و خياباني چنين مي كند. آري تروريست كور يعني آدمكي كه روي
صحنه است ليكن با نخي كه درپا دارد به بازي مي پردازد.
ج ) تروريست هدفمند : اينان فداكارند اما يك بعدي و مبتلا به تعصبي
كور و به راحتي با توجيهات متعصبانه دست به كشتار افراد بيگناه
مي زنند. زيرا اصولا نه عقل
تغيير فرهنگي را با ترور ميسر مي داند و نه
شرع مقدس چنين مجوزي را براي اصلاحات داده است بنابراين اگرچه
اينان معتقد و هدفمند ليكن از آنجا كه حركتشان بي پايه است هميشه
شكار تزويري مي گردند كه ترورهايشان به زيان اهدافشان مي باشد
مگر
گاندي بزرگ ناجي هند را يك دانشجوي بودايي نكشت و يا خانم
گاندي را
كه اگر مي ماند هند امروزه داراي استقلال بيشتري بود
سيكهاي متعصب هند نكشتند چرا به دورها برويم
مگر مطهري و
ترور نكردند من CIA مفتح را بچه هاي احمق و متعصب فرقان به تزوير
چندي پيش از آغاز ترورهايشان شبي را با بعضي اعضا و هواداران گروه
بودم و همه اشكالاتشان را پاسخ دادم تا آنجا كه مجادله ما به منازعه
كشيد و يكي مي گفت بودن شما هم براي انقلاب خطرناك است و من در
پايان كار دريافتم كه انديشه آنان آنچنان فسيل گشته كه حضرات در
همان سياه چاهي كه ابن ملجم افتاده و اسير دشمن بود دربندند
و اگر كار
دست من بود آنان را پيش از جناياتشان بازداشت و زنداني مي كردم تا
خود بمانند و جنايتي نكنند ليكن بعضي از ترورشوندگان فرداي آن به
پاسخم گفتند ما قصاص قبل از جنايت نداريم .
و اما فرق آشكار حملات استشهادي دين شناسان با تروريستهاي
متعصب و محدودانديش
اين است كه تزوير زشتي هاي معاويه را به
عاشقاني كه اهل جهادند و اما اهل اجتهاد نيستند نشان مي دهد زيرا
تروريست جاهل و متعصب با يك چرخش
علي را به جاي معاويه ترور
مي كند. من قاتل شهيد هاشمي نژاد را در جلسات حزب جمهوري
اسلامي در مشهد (كه عضو شوراي مركزي آن بودم ) بارها ديده بودم و
از مزاياي تعصب كور او را چشيده بودم . سوگند به خدا كه او هدفمند اما
متعصبي كور بود. سمبلي گوياتر از دومين فرزندم حسين كه دوران جنگ
مسئول يكي از بيمارستانهاي جنگي سپاه در خط مقدم كردستان بود.
مي گويد : پس از درگيري با كومله هاي بي دين
در ميان زخمي ها جواني
را ديدم كه در حال احتضار بود اما آرامشي داشت
به كمكش شتافتم
ليكن او به صورتم خدو افكند و صورت از من برگرداند و من دانستم كه
او جزو قربانيان فرهنگي دشمنان بي دين است گرچه خود فردي ديندار
بود و همرزم كرد مسلمان من گفت وي از تعليم ديدگان وهابيهاست .
اينان هرگز با صهيونيست ها و كفار و اشغالگران و آمريكاييها درگير
نمي شوند ولي جنگ با شيعه و انقلاب اسلامي را عبادت مي دانستند.
بايدم آشكار سازم كه ترورهاي انتحاري گرچه با حملات استشهادي
صرفا شباهت ظاهري دارد ليكن هرگز از يك سنخ نمي باشد ولي نمونه
هدفمندان فسيل شده و جادوزده افرادي چون قاتل هاشمي نژاد و فرد
مزبور و يا گروه وهابي كه مهندسان شيعه را كه در كشور پاكستان به آنان
خدمت مي كردند ترور مي كنند و در همه جا جادوگراني كه آنان را به
ترور وامي دارند مجهول الهويه اند. ليكن مجاهد استشهادي هنگامي كه
در مي يابد دشمن با ترور و ارعاب در پي شكستن روحيه ي مومنان است
او با فرياد هدفش به حمله اي استشهادي مي پردازد فدائيان اسلام با
فرياد الله اكبر و مرگ بر دشمنان اسلام به كشتن كسروي و رزم آرا
حمله اي استشهادي مي كنند شهيد هرندي با فرياد مرگ بر خائنان و
دشمنان اسلام به كشتن هژير مي پردازد و در هر حمله استشهادي كه
فلسطينيان به صهيونيست ها كرده اند هدف و قاتل و مقتول و دليل قتل
آشكار است و در يك كلام مردان استشهادي كور و جادو زده به كشتن
دشمنان نمي پردازند. با تعريف و شناساندن گونه هاي تروريسم به اينجا
رسيديم كه مي توانيم به شناخت تروريست هاي عراق امروز بپردازيم
سرآغاز بايد دانست هرگونه تروريستي به شكلي ابراز كار تزويري است
چه دولتي و چه غيردولتي و تروريستهاي غيردولتي بر سه گونه بودند :
1 ـ تروريست حرفه اي نمونه قاتل كندي ها .
2 ـ تروريست كور كه نقش اسلحه را بازي مي كند
او اسلحه را مي چكاند
و سياستي او را مي گرداند و نمونه روزش زير غربيهاي مجاهدين خلق و
بعثي هاي وامانده .
3 ـ تروريست هدفمند كه جهادش بي اجتهاد است نمونه گويا
از سنيان
گروه صحابه و گروه شمس و از شيعيان مجاهدين خلق پيش از خيانت
رجوي و بچه هاي گروه فرقان واز بوداييان دانشجويي كه گاندي بزرگ را
ترور مي كند و از سيكها
كساني كه خانم گاندي و فرزندش را ترور
مي كنند. اكنون بدان پردازيم كه كدامين گونه از تروريست ها عراق امروز
را به اين روز افكنده اند.
1 ـ از نظر ما شان تروريست حرفه اي بالاتر از اين است كه به ترورهاي
مجنون گونه بپردازد از اين گذشته تروريست حرفه اي در همه عمر بيش
از چند ترور ندارد چه رقبا اجازه ادامه كارش را نمي دهند.
2 ـ تروريست ابزاري و اين گونه تروريست كمتر از آن است كه بشود با
آنان هر روز دهها ترور را انجام داد.
3 ـ تروريست هدفمند هم بسيار كمتر از آنند كه با حيله هاي جادويي
چنين احمقانه به ترور بپردازند چرا مي شود گفت در همه سال
تروريست متعصبي سني براي رضاي خدا مسجدي را تخريب و
شيعياني را بكشد و يا به عكس . ليكن اين محال است كه مومني هرچند
احمق به ترورهاي خياباني بپردازد و آدم هايي را كه نمي شناسد بكشد
زيرا گفتيم چنين تروريستي با جابجايي معاويه و علي
فريب مي خورد و
علي را ترور مي كند نه اين كه سني در مجلس سني نشين به كشتار مردم
بپردازد و در اين صورت كشتارهاي هدفمند و بعضا انتحاري بسيار كمتر
از آن است كه بتواند چنين عراقي بيافريند و نتيجه اين كه بيش از نود
درصد ترورها و تخريب هاي امروز عراق به دست ستون پنجم و كلاه
رنگي هاي غربي كه امروز در نقش غلام سفيدهاي آمريكايي اتفاق
مي افتد زيرا آمريكاي امروز توان چنين بهره كشي هايي را از غلام
سياه هاي آفريقايي خود ندارد لذا از اروپا غلام سفيد مي گيرد مگر
همگان نظاميان انگليسي را با لباس عربي و يك دنيا سلاح براي انفجار
حرمي نديدند كه چون آنها را گرفتند لشكر مهاجم به قيمت رسوايي
بيشتر به تخريب زندان و نجات تروريست هاي خود پرداختند و يا
آخرين نمونه آن انفجارهاي وحشيانه عليه مردم در شهرك مجاهدپرور
صدر در بغداد كه به كشتار صدها تن شيعه بيگناه انجاميد و دست سياه
بعثي ها و يا متعصبان كوردل در خدمت مغز متفكر آمريكايي و انگليسي
عمل كردند و با اين توضيحات امنيت در عراق روزگاري ميسر است كه
لشكر مهاجمان و كلاه رنگي ها عراق را تخليه كنند و تروريست هاي بعثي
و مجاهدين خلق خود را هم ببرند. ولاحول ولاقوه الا بالله .

| | | |