روزنامه جمهوري اسلامي 29/09/1385 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
پايداري رسول اكرم در راه اسلام از نگاه امام علي عليه السلام


  • سيماي پيامبر اكرم در نهج البلاغه
    كتاب « سيماي پيامبر اكرم در نهج البلاغه » را عبدالمجيد زهادت نوشته و بوستان كتاب قم آن را در 304 صفحه منتشر كرده است . عناوين فصول مختلف كتاب مذكور چنين است : شخصيت نبي گرامي اسلام بعثت پيامبر اكرم پيامبر اكرم اسوه حسنه و رابطه امام علي (ع ) با رسول خدا.
    در ذيل بخشي از كتاب را كه در برگيرنده ديدگاه امام علي (ع ) درباره استقامت رسول اكرم در راه اسلام است از نظر خوانندگان مي گذرانيم .
    امام علي (ع ) در باره استقامت و پايداري و شجاعت نبي گرامي اسلام (ص ) در انجام رسالت الهي و وظيفه خطير نبوت نكات مهمي را بيان داشته است ; ازجمله فرمود :
    خداوند پيامبر اسلام (ص ) را فرستاد تا به سوي حق دعوت نمايد و گواه اعمال خلق باشد. او بدون سستي و كوتاهي رسالت پروردگارش را رسانيد و در راه خدا با دشمنانش بدون عذر نبرد كرد. پيشواي پرهيزكاران است و روشني بخش چشم هدايت شدگان .
    پيامبر اكرم (ص ) در انجام ماموريت الهي و رساندن رسالت هاي خداوند بدون هيچ گونه سستي و كوتاهي از پاي نايستاد.
    امام (ع ) در ضمن تعليم درود فرستادن بر نبي گرامي اسلام (ص ) صفات آن حضرت را نيز بر مي شمارند و ازجمله به پايداري و تلاش مستمر و خستگي ناپذير آن رادمرد الهي اشاره مي فرمايد : خداوندا! گرامي ترين درودها و افزون ترين بركات خود را بر محمد(ص ) بنده و فرستاده ات قرار ده . همان فرستاده اي كه ختم كننده وحي و رسالت بود و بازكننده راه بسته سعادت بشري و آشكاركننده دين حق به وسيله حق و برهان و بازدارنده جنب وجوش هاي باطل و شكننده و از ميان برنده هجوم هاي گمراهان همان گونه كه سنگيني رسالت برعهده او قرار داده شد با تمام قدرت به انجام آن پرداخت و به فرمانت قيام نمود و به سرعت در راه رضا و خشنودي ات گام برداشت و حتي يك قدم هم عقب گرد نكرد و اراده محكمش سست نشد وحي و رسالت تو را به خوبي دريافت و پيمان رسالتت را حافظ و نگه دار بود. آن چنان در اجراي فرمانت كوشش كرد كه شعله فروزان حق را آشكار و راه را براي جاهلان و گمراهان روشن ساخت و دل هايي كه درفتنه و گناه فرورفته بودند به واسطه او هدايت گرديدند. پرچم هاي حق را برافراشت و احكام زنده اسلام را برپا نمود.
    ابن اثير مي گويد : در توصيف نبي گرامي اسلام (ص ) از علي حديث است كه همان گونه كه بر عهده او گذاشته شد به خوبي به انجام رسانيد.
    امام درباره پايداري و استقامت نبي گرامي اسلام (ص ) در راه تبليغ دين مي فرمايد :
    و اشهد ان محمدا عبده و رسوله دعا الي طاعته و قاهر اعدا جهادا عن دينه لايثنيه عن ذلك اجتماع علي تكذيبه و التماس لاطفا نوره ; گواهي مي دهم كه محمد(ص ) بنده و فرستاده اوست . انسان ها را به اطاعت از خداوند دعوت فرمود و با دشمنان خدا در راه دين پيكار كرد و پيروز شد و هيچ گاه هم آهنگي دشمنانش در تكذيب و خاموش ساختن نور او وي را از كوشش در راه آيينش باز نداشت .
    « قاهر اعداه جهادا عن دينه » ; رسول گرامي اسلام (ص ) با دشمنان خدا در راه دين پيكار نمود و بر آنان پيروز گرديد.
    آن حضرت در مدت 23 سال دعوت به اسلام 26 غزوه و 36 سريه داشت ودر غزوات خود در سخت ترين شرايط و مشكل ترين مراحل قرار مي گرفت و نزديك ترين افراد به دشمن بود.
    « لايثنيه اجتماع علي تكذيبه و التماس لاطفا نوره » ; هيچ گاه اتحاد و هم آهنگي دشمنانش در مخالفت با او و خاموش نمودن نور هدايت او وي را از تلاش و كوشش در راه آيينش باز نداشت .
    پيامبر اكرم (ص ) از همان آغاز دعوت علني و آشكار با اعتقاد راسخ به وعده هاي الهي و تعاليم آسماني اسلام با مخالفت هاي گوناگون روبه رو شد حتي در جريان دعوت نزديكانش به اسلام مورد استهزا و مسخره قرار گرفت ولي هرگز از هدف خود دست برنداشت و زماني تمام دشمنان دست در دست هم داده و عليه او متحد شدند. نظير آن چه در جنگ احزاب رخ داد و او ذره اي ترديد به خود راه نداد.
    تهديد و تطميع هرگز در او اثري ايجاد نكرد و در راه هدف مقدس خود هرگز تن به سازش و عقب نشيني و مصالحه نداد و از اصول اصلي دعوت اسلام گامي به عقب برنداشت .
    گاه قريش نزد او آمده و از سر سازش و مصالحه با او سخن مي گفتند : « فان طلبت مالا اعطيناك . او الشرف سودناك او كان بك عله داويناك » اگر طالب مال و ثروت هستي به تو مي دهيم و اگر رياست مي خواهي تو را رئيس قرار مي دهيم و اگر بيماري داري تو را مداوا مي كنيم .
    اما آن حضرت در پاسخ مي فرمود : « ليس شي من ذلك بل بعثني الله اليكم رسولا و انزل عليكم كتابا فان قبلتم ما جئت به فهو حظكم في الدنيا و الاخره و ان تردوه اصبرحتي يحكم الله بيننا » من خواهان هيچ يك از اموري كه مي گوييد نيستم بلكه خداوند مرا به عنوان پيامبر به سوي شما مبعوث نموده و كتاب آسماني براي شما نازل كرده است پس اگر دين مرا بپذيريد در دنيا و آخرت بهره مند شده ايد و اگر نپذيريد من صبر خواهم كرد تا خداوند بين ما حكم فرمايد.
    و آن گاه كه نزد عموي بزرگوار آن حضرت ابوطالب رفتند تا او را واسطه صلح و سازش قرار دهند نبي گرامي اسلام (ص ) فرمود : « يا عماه ! لو وضعت الشمس في يميني و القمر في شمالي ما تركت هذاالقول حتي انفذه او اقتل دونه » 1 عموجان اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند هرگز از دعوت و رسالت خود دست برنمي دارم تا اين كه رسالت خود را انجام دهم يا كشته شوم .
    پايمردي نبي گرامي اسلام (ص ) و استقامت او وعده هاي الهي را محقق نمود كه « يريدون ليطفنوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لوكره الكافرون » كافران مي خواهند نور خدا را به گفتار باطل خود خاموش سازند و البته خداوند نور خود را هر چند كافران خوش ندارند تمام خواهد داشت .
    امام (ع ) درباره مقاومت نبي گرامي اسلام (ص ) در برابر دشمني ها و تحمل سختي ها مي فرمايد :
    و گواهي مي دهيم كه محمد(ص ) بنده و فرستاده اوست همو كه در راه رضاي خداوند در هرگونه شدت و ناراحتي فرو رفت و جام سختي ها و مشكلات را نوشيد در حالي كه بستگان و نزديكانش متلون و ناپايدار و بيگانگان در دشمني با او متحد شدند. اعراب براي نبرد با او زمام مركب ها را رها ساخته با تازيانه به پهلوي آن ها مي زدند تا اين كه از دورترين خانه و دورافتاده ترين كاشانه دشمني خود را بر پيامبر فرود آورند.
    « خاض الي رضوان الله كل غمره و تجرع فيه كل غصه » پيامبرگرامي اسلام (ص ) در راه رضاي خداوند و انجام وظيفه خطير رسالت در هر گونه سختي و ناراحتي فرو رفت و تمام مشكلات و سختي ها را به جان خريد.
    « خوض » به معناي فرو رفتن است و « غمره » به معناي شدت و سختي است . بعد از وفات ابوطالب كه يكي از قدرتمندترين حاميان آن حضرت بود مشكلاتش افزون گشت وقتي كه به طائف رفت نه تنها دعوت او را نپذيرفتند بلكه گروهي را وادار كردند تا او را سنگ بزنند به گونه اي كه پاهايش خون آلود شد و از دست آن ها فرار كرد به ديواري تكيه نموده به خداوند عرضه داشت : « اللهم ! اني اشكواليك من ضعف قوتي و قله حيلتي و ناصري و هو اني علي الناس يا ارحم الراحمين » خداوند! من از كمي قدرت و چاره و ياور و خواري نزد مردم به سوي تو شكايت مي برم . اي كسي كه مهربان ترين مهربان ها هستي !
    ابن ابي الحديد در شرح اين عبارت مي نويسد : كسي كه كتاب هاي سيره را خوانده باشد مي داند كه رسول خدا(ص ) در راه خداي سبحان با چه مشكلاتي روبه رو شده است . در آغاز دعوت گروهي از قريش او را مسخره كردند و او را سنگ باران نمودند به گونه اي كه پاهايش را خونين نمودند. بچه ها را براي هو كردن او تحريك كردند. شكمبه شتر را روي سرش ريختند. او را به همراه نزديكانشان در شعب بني هاشم چند سال محاصره نمودند و معامله و خريد و فروش و ازدواج و سخن گفتن با آنان را تحريم كردند. شدت محاصره اقتصادي به حدي بود كه نزديك بود از گرسنگي تلف شوند.
    مشكلات و سختي ها به شعب ابي طالب و محاصره اقتصادي ختم نشد و فشارها به حدي بود كه تصميم به قتل شبانه او گرفتند و حضرت مجبور به ترك مكه شد و بعد از آن نيز تا آخرين لحظه حيات خود در مشكلات و سختي ها به سر برد و دايما در حال نبرد با دشمنان بود. خود آن حضرت فرموده است : « ما اوذي نبي مثل ما اوذيت » هيچ پيامبري به اندازه من مورد آزار قرار نگرفت .
    اما اين سختي چون در راه انجام رسالت الهي بود تحمل آن هرگز براي پيامبر(ص ) تلخ نبود بلكه با كمال رضايت مشكلات را به جان مي خريد زيرا نبي گرامي اسلام از سوي خداوند مامور به پايداري و استقامت بود. چرا كه خداوند به او مي فرمايد : « فاستقم كم امرت و من تاب معك » پس اي رسول ما! تو چنان چه ماموري استقامت وپايداري كن و كسي كه با همراهي تو به خدا رجوع كرد نيز بايد پايدار باشد. در روايات آمده است كه نبي گرامي اسلام (ص ) فرمود : « شيبتني سوره هود » و ظاهرا اين آيه موردنظر بوده است : « فاستم كما امرت و من تاب معك »
    « و قدتلون له الادنون » چنين نبود كه اقربا و بستگان او همگي با هم حامي او باشند بلكه جمع زيادي از آنان دست به مخالفت زدند و پيامبر را تكذيب و استهزا نمودند.
    قرآن كريم خطاب به پيامبراكرم (ص ) مي فرمايد : « و كذب به قومك » و قوم تو آيات خدا و قرآن را تكذيب كردند.
    « و تالب عليه الاقصون » بيگانگان در دشمني او با هم متحد شدند و گرد هم آمدند. كافران و مشركان و يهود و نصاري پيامبراكرم (ص ) را دشمن مشترك خود ديدند و از دور و نزديك براي دشمني با او جمع شدند.
    مجمع البحرين در معناي « الب » مي گويد : « في حديث علي عليه السلام : « و اعجبا لطلحه الب الناس علي ابن عفان حتي اذا قتل اعطاني صفقته » اي اجمع الناس من قولهم : الب الا بل البااي جمعها و ساقها و البت الجيش جمعته تالبوا تجمعوا » در حديث است كه علي (ع ) فرمود : شگفت آور است كار طلحه كه مردم را عليه عثمان متحد نمود تا منجر به قتل او گشت بعد با من بيعت كرد. « الب الناس » يعني مردم را جمع كرد و متحد ساخت از « الب الابل » گرفته شده يعني شترها ساق هايش را جمع كرد و لشكر را جمع كردم « تالبوا » يعني با هم متحد و جمع شدند.
    و ابن اثير مي گويد : مردم عليه ما متحد شدند. « الب » يعني متحد شدن قوم عليه انسان . « قد تالبوا » يعني با هم اجتماع نمودند.
    « و خلعت اليه العرب اعنتها و ضربت الي محاربته بطون رواحلها » عرب براي مقابله و مبارزه با او زمام مركب هاي شان را رها ساخته و با تازيانه به پهلوي آن ها مي زد و به سرعت مي تازاند.
    شارح بحراني در توضيح اين دو جمله مي گويد : رها كردن زمام مركب ها و كوبيدن بر پهلوي آن ها كنايه از سرعت گرفتن آن ها در جنگ با پيامبر(ص ) است زيرا قوي ترين دشمن ها دشمني است كه با اسب هايي هجوم آورده با افسارهاي گسيخته و مركب هايي كه بر شكمش كوبيده مي شود و اشاره است به اين كه آنان به سرعت براي جنگيدن با او تاختند.
    « حتي انزلت بساحته عداوتها من ابعدالدار و اسحق المزار » تا اين كه از دورترين خانه و دورافتاده ترين كاشانه دشمني خود را بر پيامبراكرم (ص ) فرود آوردند.
    « من ابعد الدار و اسحق المزار » كنايه از دشمني و كينه شديد است زيرا بايد دشمني بسيار شديدي باشد كه براي جنگ سختي طي كردن مسافت دور را تحمل نمايند.1
    امام (ع ) شجاعت نبي گرامي اسلام (ص ) را اين گونه ترسيم مي فرمايد : كنااذا احمرالباس اتقينا برسول الله (ص ) فلم يكن احد منا اقرب الي العدومنه هرگاه جنگ سخت و شعله ور مي شد ما به رسول خدا پناه مي برديم و در آن هنگام هيچ يك از ما به دشمن نزديك تر از او نبود.
    سيد رضي رحمه الله در شرح و تفسير اين كلام نوراني مي گويد : معناي اين سخن اين است كه وقتي ترس از دشمن بزرگ مي نمود و جنگ به گونه اي مي شد كه گويا جنگجويان را مي خواهد در كام خود فرو برد مسلمانان به پيامبر پناهنده مي شدند تا رسول خدا شخصا به نبرد بپردازد و خداوند به وسيله او نصرت و پيروزي را بر آنان نازل مي فرمود و در سايه آن حضرت ايمن مي گشتند. اما جمله « اذا احمراالباس » كنايه از شدت كارزار است . در اين باره سخنان متعددي گفته شده كه بهترين آن ها اين است كه امام داغي جنگ را به شعله هاي سوزان آتش تشبيه كرده است و از چيزهايي كه اين نظر را تقويت مي كند سخن پيامبر در جنگ حنين است . وي هنگامي كه نبرد سخت و شمشيرزدن مردم را در جنگ هوازن مشاهده كرد فرمود : اكنون تنور جنگ داغ شد « و طيس » تنور آتش است . بنابراين رسول خدا(ص ) داغي جنگ را به افروختگي و شدت شعله وري آتش تشبيه فرموده است .
    هرگاه آتش جنگ شعله مي كشيد و حمله شديد دشمن باعث عقب نشيني سپاه مي شد پيامبر(ص ) اهل بيت خود را پيشاپيش لشكر قرار مي داد تا اصحابش از آتش شمشير و نيزه مصون بمانند. لذا پسرعموي پيامبر عبيده بن حارث روز بدر و حمزه عموي آن حضرت روز احد و جعفر پسرعموي آن حضرت روز جنگ موته كشته و شهيد شدند و كساني هم بودند كه اگر مي خواستم نامشان را مي بردم كه دوست داشتند همانند آنان شهادت نصيبشان گردد اما مقدر بود زنده بمانند و مرگشان به تاخير افتد.
    امام (ع ) در نامه اي خطاب به معاويه ـ عليه الهاويه ـ مي نويسد : قبيله ما قريش خواستند پيامبرمان را بكشند و ما را ريشه كن كنند غم و اندوه را به جان هاي ما ريختند و هر چه مي توانستند بر سر ما آوردند. ما را از زندگاني خوش و راحت باز داشتند و ترس و خوف را با ما قرين ساختند. ما را به پناه بردن به كوه هاي صعب العبور مجبور ساخته و آتش جنگ ما را روشن كردند اما ديگران از غيربني هاشم اگر هم ايمان مي آوردند از اين ناراحتي ها درامان بودند زيرا با دشمنان ما پيمان داشتند يا از يك عشيره بودند كه مورد حمايت قرار مي گرفتند و جانشان در امان بود.
    آن گاه شجاعت و فداكاري نبي گرامي اسلام (ص ) و نزديكان او را مطرح مي فرمايد : « اذا احمرالباس و احجم الناس قدم اهل بيته » هنگامي كه جنگ شديد مي شد و فشار و هجوم دشمن شدت مي گرفت كه موجب عقب نشيني سپاهيان مي شد پيامبرگرامي اسلام (ص ) اهل بيت و بستگان خود را جلو دشمن مي فرستاد تا ديگران از آتش شمشيرها و نيزه ها درامان باشند.
    مقدم داشتن نزديكان و بستگان پيامبر(ص ) در لحظات پرخطر و فرستادن آن ها در خط مقدم جبهه براي درامان ماندن ديگران بهترين دليل است بر اين كه آن حضرت نسبت به هدف خود در نهايت ايمان واعتقاد است و هيچ ترديدي در حقانيت راه خود ندارد و تلاش پي گير او هرگز براي به دست آوردن منافع مادي نبود. او مانند پادشاهان و اميران نبود كه براي رسيدن به جاه و مقام خود و نزديكانش از فداكاري صحابه و هوادارانش استفاده كند.
    مجمع البحرين مي گويد : « احجم عن الشي » به معناي دست برداشتن و عقب نشستن است و « احجمت عن الكلام » به معناي خودداري از سخن گفتن است . « احجم القوم » يعني عقب نشيني كردند.
    ابن اثير مي نويسد : در روايت آمده است كه رسول خدا(ص ) در روز جنگ احد شمشيري را بر روي دست گرفته و فرمود : چه كسي اين شمشير را مي گيرد و حق آن را در نبرد با دشمن ادا مي كند مردم به خاطر ترس از گرفتن شمشير خودداري نمودند.
    « فقتل عبيده بن الحارث يوم بدر و قتل حمزه يوم احد و قتل جعفر يوم موته » پيامبراكرم (ص ) وقتي كه جنگ شدت مي گرفت و مردم عقب نشيني مي كردند اهل بيت خود را پيشاپيش لشكر مي فرستاد تا سپر بلاي ديگران شوند و به همين دليل بود كه بستگان نزديك او در جنگ ها شربت شهادت نوشيدند.
    در جنگ بدر عبيده بن حارث بن عبدالمطلب پسر عموي پيامبر(ص ) و در جنگ احد حمزه سيدالشهدا عموي مكرم پيامبر(ص ) به شهادت رسيدند و پس از شهادت به طرز فجيعي مثله شدند و در جنگ موته جعفربن ابي طالب پسرعموي پيامبراكرم به شهادت رسيد.
    « و اراد من لوشئت ذكرت اسمه مثل الذي ارادوا من الشهاده و لكن اجالهم عجلت و منيته اجلت » و كسي كه اگر مي خواستم نامش را ذكر مي نمودم نيز دوست داشت مانند آنان شهادت نصيبش گردد ولي مقدر نبود.
    امام (ع ) در فداكاري و جان بازي در ركاب رسول خدا(ص ) نزديكان پيامبر(ص ) كه در خط مقدم جبهه بودند و براي دفاع از دين نبي گرامي اسلام (ص ) فداكاري و جانفشاني نمودند نام خود را نيز به صورت غيرصريح مطرح مي نمايند. گرچه آن حضرت در فداكاري و جان بازي در ركاب رسول خدا(ص ) مقدم بر همه بوده ولي مقدر نبود كه در آن زمان شهادت نصيب او گردد.
    و عدم تصريح امام (ع ) به نام مبارك خود و عدم تقديم نام خود بر نام ساير شهدا نوعي خفض جناح و تواضع و بزرگداشت شهداي صدر اسلام از خانواده پيامبراكرم (ص ) است .
    رسول اكرم در جريان دعوت به اسلام مورد استهزا و مسخره قرار گرفت ولي هرگز از هدف خود دست برنداشت و زماني تمام دشمنان دست در دست هم داده و عليه او متحد شدند. نظير آن چه در جنگ احزاب رخ داد و او ذره اي ترديد به خود راه نداد
    تهديد و تطميع هرگز در رسول اكرم اثري ايجاد نكرد و در راه هدف مقدس خود هرگز تن به سازش و عقب نشيني و مصالحه نداد و از اصول اصلي دعوت اسلام گامي به عقب برنداشت
    امام علي : هرگاه جنگ سخت و شعله ور مي شد ما به رسول خدا پناه مي برديم و در آن هنگام هيچ يك از ما به دشمن نزديك تر از او نبود
    امام علي : هرگاه آتش جنگ شعله مي كشيد و حمله شديد دشمن باعث عقب نشيني سپاه مي شد پيامبرخدا(ص ) اهل بيت خود را پيشاپيش لشگر قرار مي داد تا اصحابش از آتش شمشير و نيزه مصون بمانند. لذا پسرعموي پيامبر عبيده بن حارث روز بدر و حمزه عموي آن حضرت روز احد و جعفر پسر عموي آن حضرت روز جنگ موته كشته و شهيد شدند و كساني هم بودند كه اگر مي خواستم نامشان را مي بردم كه دوست داشتند همانند آنان شهادت نصيبشان گردد اما مقدر بود زنده بمانند و مرگشان به تاخير افتد
    مقدم داشتن نزديكان و بستگان پيامبر(ص ) در لحظات پر خطر و فرستادن آن ها در خط مقدم جبهه براي درامان ماندن ديگران بهترين دليل است بر اين كه آن حضرت نسبت به هدف خود در نهايت ايمان و اعتقاد است و هيچ ترديدي در حقانيت راه خود ندارد و تلاش پي گير او هرگز براي به دست آوردن منافع مادي نبود