روزنامه جمهوري اسلامي 29/09/1385 صفحه سياسي
*****
عراق نوين و بايسته هاي استراتژيك ايران


  • سيروس برنا بلداجي
    راهبرد فرهنگي و تبليغي ايران در عراق نوين بايد بر مبناي تلفيق عقلايي دو مفهوم « تامين منافع ملي كشورمان » و « مصالح عاليه جهان اسلام » تدوين شود و در جهت انجام اين امر بايد كليه ابزارهاي موجود از نيروهاي مسلح تا ديپلماسي و وسايل رسانه اي در جهت تامين اين منافع و مصالح مهيا و بسيج شوند.
    با توجه به اينكه در شرايط كنوني همگرايي بين مذاهب مختلف موجود در عراق به فضاي مطلوبي در جهت تامين منافع ملي منجر خواهد شد. مهم ترين مطلوبيت هاي رفتاري و سياست هاي پيشنهادي براي اين مهم به شرح زير است هدف خنثي سازي تحركات امريكا و ساير عوامل تفرقه انگيز حاصل گردد. پيش از تبيين اين سياست ها بايد تاكيد كرد كه تدوين كنندگان و مجريان راهبرد جمهوري اسلامي ايران بايد در شرايط كنوني عراق بيش از گذشته به دو عنصر اساسي زير توجه كنند :
    الف . ايجاد هماهنگي بيشتر ميان سياست هاي اعمالي مبادي ذيربط امور عراق .
    ب . تدوين و اعمال راهبردي در قبال عراق كه رژيمي تلفيقي از رويكردهاي « امنيتي و فرهنگي » را شامل شود چرا كه از اين پس قاعده بازي ايران در عراق سياسي اقتصادي و فرهنگي خواهد بود و تا حد امكان بايد از ورود به بازي هاي نظامي . امنيتي پرهيز شود.
    قطع نظر از دو گزاره بسيار مهم فوق سياست ها و خط مشي هاي كاربردي پيشنهادي عبارت است از :
    الف . بيانات و اظهارات اعتماد سازانه مقامات ايراني .
    عدم حساسيت بيش از اندازه نسبت به اوضاع عراق .
    تاكيد بر حق تعيين سرنوشت و واگذار كردن آن به شهروندان عراقي .
    عدم جانبداري متعصبانه و صريح نسبت به شيعيان و مخاطب قراردادن يكسان اهل سنت و ساير شهروندان عراقي به عنوان مسلمان .
    توجيه مراجع پيام ساز و پيام رسان براي پرهيز از حمايت هاي افراطي از شيعيان ; مانند ائمه جمعه و.. .
    ب . عرصه تبليغات برون مرزي
    پرهيز از تبليغات افراطي در موضع گيري نسبت به شيعيان در اخبار عراق ; مانند شبكه هاي تلويزيوني بين المللي العالم سحر و.. .
    ارائه تفسيرهاي بي طرفانه و وحدت گرايانه در تحولات عراق .
    تمركز بر مسايل همگرا كننده ; مانند اسلام مسلمانان و... با گزينش واژگان مشخص و كارشناسي شده .
    ج . عرصه اقدامات ابتكاري
    ايجاد تمركز و هماهنگي بيشتر در دستگاه هاي موثر در صحنه عراق براي تشكيل يك وب سايت اينترنتي با زبان عربي و با محتواي همگرا كننده مبتني بر بينشي واقع گرايانه .
    با توجه به وجود رقابت ديرينه ميان جامعه ايران و عراق در زمينه « مقوله مرجعيت » ضمن تاكيد بر ضرورت ارتقاي انسجام داخلي در حوزه هاي علميه به خصوص در مشهد و قم بايد بر توسعه روابط علمي فرهنگي بين حوزه هاي مزبور با نجف و كربلا تاكيد كرد.
    نظام جمهوري اسلامي ايران بايد موضع شفاف و روشن خود را با سه قشر شيعيان سني ها و اكراد از طرق مختلف تبيين كند تا آحاد توده هاي سه قشر مزبور مواضع ايران را در قبال خود بدانند و ما نيز بتوانيم با باز تعريف رفتار خود با اين سه قشر اقدام كنيم .
    با توجه به صورت بندي كه در بالا از مواضع مختلف عقيدتي . سياسي در جامعه مسلمانان عراقي ارائه گرديد ايران بايد تلاش كند تا بين دو سر طيف افراط گرايان خشونت طلب و نيروهاي ليبرال . دموكرات همگرايي و آشتي لازم ايجاد گردد. اين همگرايي بيش از اينكه صورت عيني و تجلي خارجي بيابد بايد با صيقل خوردن ايده ها و انديشه هاي موجود در محل توليد آن (مجامع مذهبي و حوزه هاي علميه ) ظهور و بروز پيدا كند.
    جمهوري اسلامي ايران به مثابه ام القراي جهان اسلام » بايد مسايل و مواضع خود را با اراده دولت طرح و تبيين كند آنگاه رسانه ها اين قبيل مسايل را پوشش دهند; نه اينكه رسانه ها ابتدا و در خارج از كنترل حاكميت مسايلي را در روابط دو جانبه مطرح كنند آنگاه حاكميت به جرح و تعديل آسيب هاي احتمالي آن بپردازد طرح اين موضوع مي تواند تبايني با حقوق مسئوليت هاي حرفه اي و كاركردهاي رسانه ها نداشته باشد.
    مهم تر از همه اينكه رويكردهاي عيني « ام القراي جهان اسلام » در واقع طي 28 سال اخير ام القراي « جهان شيعه » بوده است تا « جهان اسلام » ! ايران براي رفع اين نقيصه پيش از اينكه در محيط جهان اسلام اقدام به جرح تعديل و تقويت سياست هاي اعمالي خود كند بايد در مجامع علمي . مذهبي داخلي به مواضع جديدي برسد و افكار عمومي شهروندان داخلي اعم از شيعه و سني را به « خود اقناعي » لازم برساند آنگاه در جهان اسلام رويكردهاي لازم را دنبال كند.
    ايران براي اينكه بتواند شاهد همگرايي پايدار و با قوامي در ميان جامعه شيعيان و اهل سنت باشد بايد خط مشي هاي اجرايي زير را به عنوان « تاكتيك هاي لاينفك راهبرد همگرايي بين تشيع و اهل تسنن عراق نوين » قلمداد كند :
    .1 بايد اهل سنت عراق را به اين مسئله اساسي متوجه ساخت كه درست است كه شيعيان عراق در نظم جديد خاورميانه نقشي موثر خواهند داشت ; ليكن ديگر عرب ها بايد به اين نكته توجه كنند كه چنين نقشي به استحكام موقعيت آنها و بالا بردن توان آنها در مقابله با بيگانگي كه به همه چيز در منطقه چشم طمع دارند خواهد انجاميد زيرا تكيه بر ملت ها مهم ترين ابزار قدرت در مقابله با بيگانگان است و شيعيان به عنوان يك بخش جدايي ناپذير از ملت هاي منطقه در كنار آنان به دفاع از « عزت اسلامي و عربي » مي پردازند. كافي است به اين نكته توجه كنيم كه در كارنامه نزديك به يك قرن مبارزه عرب ها با اسرائيل فقط يك پيروزي به ثبت رسيده است كه آفريننده آن شيعيان جنوب لبنان اند.
    .2 بر ضرورت و اهميت شناخت بيشتر و بهتر فرهنگ عراق كهن تاكيد كند . به نظر مي رسد ما هنوز شناخت لازم و كافي از آداب رسوم سنن و هنجارهاي فرهنگي مسلمانان عراق نداريم . از اين رو تربيت كارشناسان در اين حوزه كاري را بايد نخستين گام اين راهبرد تلقي كرد.
    .3 پشتيباني از اصولگرايان تحول خواه عراق .
    .4 كمك به ايجاد نهادها و برنامه هاي فرهنگي و مذهبي .
    .5 كمك به ايجاد فضاها و امكانات و انتشار ديدگاه هاي مربوط به همگرايي شيعيان و اهل سنت مبتني بر بينشي واقع گرايانه .
    .6 تقويت علما و مراجعي كه رويكردهاي وحدت بخش و ميانه رو دارند .
    .7 تقويت تقويت اهل سنت حنفي در مقابله با حنبلي ها كه مورد حمايت وهابي ها هستند.
    .8 به چالش كشيدن تفاسير بنيادگرايانه افراطي از اسلام و تحليل تبيين و نقد مفاهيمي چون « ام القراي جهان اسلام امت واحده ملت اسلام نسبت بين اسلام و دموكراسي مردم سالاري ديني آزادي روابط بين جهان اسلام و غرب جهاني سازي و جهان اسلام حقوق بشر جهاني شدن حقوق و حقوق جهاني شدن حقوق زنان و... » .
    .9 افشا و آشكار ساختن وابستگي هاي گروه هاي خشونت طلب افراطي با تاكيد بر پيامدهاي اقدامات خشونت طلب آنان و معطوف به خنثي سازي اقدامات تفرقه انگيز.
    .10 به نمايش در آوردن اخلال گري و زبوني افراط گرايان خشونت طلب و تروريست ها و جلوگيري از قهرمان نمايي آنها.
    .11 تشويق ارباب جرايد و رسانه ها به تحقيق و تفحص دربار فساد دورويي و بد سيرتي افراطيون .
    .12 قانون اساسي دائمي عراق كه در تاريخ 23 مهر ماه 1384 (برابر با 15 دسامبر 2005 ) به همه پرسي گذاشته شد اسلام را دين رسمي كشور اعلام كرد اما اشعار مي دارد كه اسلام تنها منبع قانونگذاري نيست اين موضوع مسئله اي است كه در سال هاي آينده چالش هاي نويني را براي « شيعيان اصولگرا » در پي خواهد داشت . از اين رو تاكيد بر ضرورت « تنسيق وحدت و اتحاد » بين شيعيان و اهل سنت مسئله مهمي است كه از طرق مختلف با طرح و تبيين اين مسئله بايد دنبال شود. انتقال تجربيات دولت سازي جمهوري اسلامي ايران به گروه هاي همگرا از راهكارهاي مهم است . اين راهكارها بايد به گونه اي دنبال شود كه شائبه « دخالت در امور داخلي عراق » ايجاد نشود.
    همچنين اين قانون براي « حقوق زنان » در ساختار اساسي . اجتماعي عراق به نحو قابل توجهي نقش قائل شده است . اين مسئله ضمن اينكه رويكردهاي مناسب را از سوي اصولگرايان جامعه شيعيان عراق مي طلبد و چالش هاي خاص خود را درپي خواهد داشت براي كشورهاي همسايه به خصوص ايران نيز چالش هايي را درپي خواهد داشت كه بايد راهكارهاي مناسب انديشه شود.
    علاوه بر آن در اين قانون همانند قانون اداره موقت عراق « زبان كردي » در كنار زبان عربي به عنوان زبان رسمي به رسميت شناخته شده است . هم چنين طبق اين قانون كليه نيروهاي نظامي و شبه نظامي منحل و در يك ارتش ملي ادغام مي گردند; اما نيروهاي شبه نظامي دولت فدرال شمال عراق مي توانند همچنان به فعاليت خود ادامه دهند.
    .13 اهتمام به « ديپلماسي غير دولتي » براي كاهش فشارهاي محيطي ; از جمله اين فشارها وارد ساختن اتهام به ايران از سوي برخي كشورهاي منطقه به خصوص اردن با طرح مقولاتي چون « هلال شيعي » است . چنين رويكردي بايد مبتني بر اطلاعات و مباني واقع بينانه طراحي و اجرا گردد. تا مردم منطقه اقناع شوند كه اين قبيل اقدامات نوعي « فرافكني » از سوي برخي از كشورهاي منطقه است چرا كه روند رخدادهاي سه سال اخير به روشني از روند مداخله آشكار اردن در امور داخلي عراق با هدف اشاعه طائفه گري و طراحي عمليات تروريستي بر ضد شيعيان و عتبات عاليات در داخل خاك عراق حكايت دارد.
    چه اينكه ژئوپلتيك و ژئواكونوميك و ژئواستراتژيك « هلال شيعي » واقعيت و قابليتي انكارناپذير است كه ايران بايد بيش از گذشته به « بازشناسيم » آن بپردازد و قابليت هاي آن را معطوف به ايجاد همگرايي بين كشورهاي مسلمان منطقه به خصوص بين شيعيان و اهل سنت عراق و در تقابل پايدار با « سياست هاي امپرياليستي قدرت هاي بزرگ » قوام بيشتري بخشد.
    .14 ايجاد همگرايي و تقويت قواي عرب ها (سني و شيعه ) ميزان تاثيرگذاري ساير « متغيرهاي آشوب ساز و مخرب » در تحولات عراق را كاهش خواهد داد و به عكس تقليل قواي شيعيان و اهل سنت به تقويت موقعيت « كردها » در شمال عراق منجر مي شود. تقويت موقعيت كردها چند تهديد عمده را براي ايران به همراه دارد. فلسطين مسئله داخلي عرب ها است ; نه كردها. موضوع دوم تشديد جريانات قوميت گرا و تبديل آن به يك تهديد داخلي بالقوه است كه هر از گاهي مي تواند خود را نشان دهد. نتيجه اين امر تبديل « مطالبات اقتصادي » اكراد ايران به « مطالبات سياسي » نظير فدراليسم و نظاير اين است . در ميان مدت مسئله كردها مي توان مسئله قوميت گرايي را در ايران تقويت كند كه بايد اذعان داشت قرائن آن به نحو بارزي رخ مي نمايانند.
    .15 شيعيان عراق بايد بدانند كه مناسب ترين واكنش به اقدامات خشونت آميز كه بخش قابل توجهي از آن از سوي « سلفيون تكفيري » افراطي دنبال مي شود خويشتنداري و حفظ آرامش است چرا كه استقرار امنيت و نهادينه شدن فرآيندهاي دموكراتيك بيش از همه منافع شيعيان را كه اكثريت جمعيت را تشكيل مي دهند درپي خواهد داشت .
    .16 گر چه امريكا در عراق بر اساس ايده ايجاد « دولت سر مشق » به دنبال نهادينه سازي ارزش هاي « ليبرال دموكراسي » است اما بايد گفتمان هاي موجود در عراق را. به خصوص در مجامع مذهبي . به گونه اي هدايت كرد كه عراقي ها به دنبال دموكراسي هستند; اما نه با كاستي هاي مترتب بر ليبراليسم بلكه نوعي « مردم سالاري ديني مبتني بر مباني نظري اسلام و همگرا با ارزش هاي اصيل فرهنگي . مذهبي عراق » .
    .17 در مهندسي و تنوير افكار عمومي منطقه اي از طرق و رسانه هاي مختلف بر اين واقعيات تاكيد گردد كه ملت فهيم عراق به خصوص شيعيان طي سه سال اخير در فرصت هاي مختلف تحت زعامت مرجعيت آيات عظام به توطئه هاي داخلي و خارجي به نحو شايسته اي پاسخ داده اند. از جمله در بحران نجف در تابستان 1383 انتخابات مجمع ملي عراق در آذرماه 1384 و ... .
    از اين رو اگر مي پذيريم كه « منافع ملي ما » و « مصالح عاليه جهان اسلام » در اين است كه :
    .1 شيعيان در عراق تقويت شده و زمينه را براي قدرت گرفتن تدريجي شيعيان در منطقه فراهم آورند.
    .2 يك حكومت مركزي قدرتمند در عراق شكل گيرد كه هم بازدارنده اي در مقابل اسرائيل باشد و هم مانع رشد فدراليسم شود.
    .3 كردها در مقايسه با شيعيان بيش از حد تقويت نشوند و زمينه قوميت گرايي در ايران فراهم نشود.
    .4 آمريكا هر چه زودتر از منطقه برود يا حداقل حضور خود را در همسايگي ايران كاهش دهد.
    .5 عراق به يك منطقه خلا قدرت و محل تجمع باندهاي مافيايي تبديل نشود.
    .6 احياي حوزه علميه نجف به رشد جريان علمي در داخل جهان اسلام كمك كند.
    .7 چهره اي اصيل منطقي و اهل گفت و گو و مدارا از شيعيان در نزد افكار عمومي جهان ترسيم شود.
    ايران اسلامي بايد بر اين « منافع » و « مصالح » تاكيد كند :
    .1 ابزارهاي ممكن و موجود براي برقراري آشتي و هماهنگي ميان گروه هاي مختلف شيعه استفاده كرده با آرام تر كردن فضاي داخلي بهانه به دست آمريكا ندهد.
    .2 در راستاي شكل گيري يك دولت مركزي قدرتمند تلاش كرده و از انتقال حاكميت به عراقي ها حمايت كند. اينكه در مقطع كنوني چه افرادي قدرت را در دست مي گيرند براي ايران حياتي نيست . (همچنان كه در ماه هاي اخير. در آستانه شكل گيري نخستين دولت بر اساس قانون اساسي دائمي عراق . براي ايران اساسا تفاوت چنداني بين دكتر ابراهيم جعفري و دكتر عادل عبد المهدي وجود نداشت و نبايد داشته باشد زيرا هر دوي ايشان به طور نسبي همگرايي هاي لازم را با ايران دارند) زيرا نسل كنوني حداكثر تا يك دهه بعد مي تواند در عرصه قدرت بماند. ايران بايد در يك افق وسيع تر به فكر نسل هاي بعدي نيز باشد و اين مهم يك راهبرد فرهنگي مبتني بر به كارگيري تجهيز و اجراي قدرت نرم . كه ايران به لحاظ همبستگي هاي تاريخي فرهنگي و ايدئولوژيك با عراق قابليت ها و پيش نيازهاي آن را دارد. دراز مدت و تاثيرگذار را مي طلبد.
    .3 براي كاستن از قوميت گرايي در ميان كردهاي ايران تلاش شود تا « مطالبات برخي خواست هاي كردها نظير توسعه زيرساخت هاي اقتصادي از طريق استقرار صنايع پائين دستي انتخاب مديران بومي و آموزش زبان كردي در دانشگاه ها و نه بيرون از آن مي توان مفيد باشد.
    .4 هرچه ناامني در عراق كمتر باشد عدم مشروعيت حضور امريكا در نزد افكار عمومي جهان بيشتر خواهد بود. سياست بلند مدت ايران بايد مبتني بر برقراري امنيت در عراق باشد. بي شك ايران يكي از اصلي ترين قربانيان جنگ داخلي و شورش در عراق خواهد بود. حوادث تروريستي اهواز كه بنا بر اظهارنظر مقامات مسئول ردپاي نيروهاي انگليسي نيز در آن ديده مي شود مويد اين گزاره است .
    .5 اگر صدور انقلاب اسلامي در دهه 1360 با واكنش شديد رهبران عرب سني مواجه شد اين بار صدور تشيع از طريق بهبود موقعيت شيعيان در عراق و شكل گيري يك جريان فكري و علمي با مقاومت كمتري مواجه خواهد شد. از طرف ديگر هيچ كشوري نيز نمي تواند ايران را به صدور انقلاب متهم كند. ايران بايد منادي تقويت و صدور يك جريان فكري . علمي از سوي شيعيان باشد. بهترين شيوه در اين مورد گسترش همكاري هاي غير دولتي ميان علماي حوزه علميه قم و حوزه علميه نجف است .
    .6 ايران بايد همانند موارد تاجيكستان و آذربايجان ابتكار عمل چند جانبه اي را در مورد گفت و گوي گروه هاي مختلف عراقي بر عهده گيرد. اين كار مي تواند شامل برگزاري كنفرانس هاي دو و چند جانبه در تهران باشد. ايران بدون ترس از متهم شدن به حمايت از يك گروه بايد با دعوت از تمامي گروه هاي اسلامي هدف خود را كه به برقراري صلح اعلام كند.
    .7 سرانجام اينكه در برخورد با امريكا ايران بايد تا حد ممكن شفاف عمل كند زيرا بده بستان هاي مخفيانه همانند مورد افغانستان در نهايت دست امريكا را براي اعمال فشار بر ايران . بعد از رفع نياز به ايران . باز خواهد گذاشت . تجربه قرار دادن ايران در « محور شرارت » پس از همكاري ايران با امريكا در افغانستان نشان داد كه حتي سياست همكاري موردي با امريكا نيز بايد شفاف باشد.
    چالش هاي فراروي جهان اسلام
    در سطح كلان نتيجه اين همگرايي بايد به توليد و بروز نوعي از « اسلام سياسي » در عراق گردد تا بتواند به سوالات اساسي زير در « عراق نوين » و به طريق اولي « جهان اسلام » پاسخ دهد :
    .1 تحولات پس از 11 سپتامبر حمله امريكا و هم پيمانانش به عراق و شكل گيري دولت جديد در عراق به عنوان نقطه عطفي در « بيداري جهان اسلام » به خصوص خاورميانه تلقي گردد.
    .2 اين احيا و بيدار گري مانند ساير جنبش هاي اسلامي به اين سوال اساسي جواب دهد كه ريشه بدبختي ها و عقب ماندگي كشورهاي مسلمان از كجا نشات مي گيرد. چه بخشي از آن به مسايل داخلي و چه بخشي به سياست هاي استكباري و امپرياليستي باز مي گردد
    .3 براي رفع نابه سامانيهاي كشورهاي مسلمان چه بايد كرد مواضع ما در قبال غرب به ويژه امريكا چه بايد باشد
    بنابراين بدون ترديد همچنان كه تثبيت هژموني ايالات متحده در گروي گسترش الگوي دموكراسي امريكايي . در قالب طرح خاورميانه بزرگ و در نهايت صدور ارزش هاي جامعه آمريكا به كشورهاي خاورميانه است و اين به معناي « امنيت مطلق » براي استراتژيست هاي امريكايي است در مقابل در صورتي كه « جنبش اسلامي عراق » در فرايند دولت سازي نوين بتواند به خوبي از پس سوالات و چالش هاي فوق درآيد خواهد توانست در آنجا نيز مانند « الگوي مردم سالاري ايران » الگويي از مردم سالاري را ارائه كند كه هم ملت مسلمان عراق در مسير شكوفايي قرار گيرند و هم « مصالح عاليه جهان اسلام » در قبال سياست هاي استكباري تبيين تعميق و تعقيب گردد.
    مختصات الگوي مردم سالاري ديني عراق
    در آن صورت با توجه به اكثريت مسلمانان در عراق و نهادينه شدن تدريجي فرآيندهاي دموكراتيك الگوي مردم سالاري عراق نيز مانند ايران داري ويژگي هاي زير خواهد بود :
    .1 اصالت خواهد داشت ; يعني بومي باشد و وارداتي نباشد .
    .2 بحران هويت ايجاد نمي كند; يعني مطابق با تاريخ فرهنگ و باورهاي مردم خواهد بود.
    .3 بي ثبات كننده نخواهد بود; يعني بين انتظارات و تعهدات داخلي و ظرفيت كشورها توازن ايجاد مي كند.
    .4 عليه ديگران نيست ; يعني الگوي بومي دستيابي به حق استقلال و حق حاكميت ملي و حق تعيين سرنوشت است .
    در چنين شرايطي در صورت شكل گيري الگوي مردم سالاري ديني در عراق نوين به شرحي كه گذشت نقطه عطفي براي استيفاي حقوق شيعيان در كشورهاي مسلمان مانند بحرين عربستان كويت و .. خواهد شد; گرچه نظام هاي اقتدار گراي كشورهاي مزبور از هم اكنون به « اقدامات پيش دستانه اي » دست زده اند و حقوق و آزادي هاي اساسي را براي اقليت هايي چون شيعيان زنان و ... قايل شده اند!
    چشم انداز تحولات عراق
    در يك ملاحظه كلي پيشرفت و ثبات عراق در سايه موفقيت هايي خواهد بود كه به اجماع روشي و نظري نخبگان ابزاري (سياسي ) آن بينجامد. اگر گروه هاي عراقي اعم از شيعيان اهل سنت و... بخواهند در خواست هاي خود « حداكثرگرا » باشند نخواهند توانست به اجماع در روش ها و چارچوب نظري مملكت داري برسند.
    فقدان اجماع سياسي سنت هاي سركوب گرايانه تعاريف حداقلي از زندگي و فقدان سنت مدني سهم دهي در تصميم گيري از جمله متغيرهاي ساختاري هستند كه روند تحول كيفي عراق را آهسته و زمينه استمرار دخالت نيروهاي خارجي را فراهم مي كنند.
    غير قابل پيش بيني بودن رفتارهاي سياسي مردم . همانند ايران . وجود رقابت هاي قومي و قبيله اي دستكاري روابط و نقش نيروهاي اجتماعي توسط مديريت كنوني دولت سازي (امريكا) نهادينه بودن فرهنگ سياسي اقتدار گرايانه تحركات نظم ستيز گروه هاي تروريستي و ... واقعياتي است كه چشم انداز تحولات عراق را از منظر برخي متخصصان مسايل عراق نامساعد نشان مي دهد.
    بايد اذعان داشت كه در كنار واقعيات و مولفه ها فوق متغيرهايي چون اجماع نظر قدرت هاي منطقه اي و فرا منطقه اي براي استقرار امنيت در عراق تجارب متراكم گرانبار رهبران گروه هاي معارض به ويژه شيعيان و اكراد كه پس از چند دهه اختلاف مناقشه و درگيري به درك اوضاع حساس موجود جهان منطقه و به ويژه الزامات دوره گذار عراق با گذار از افراط و تفريط هاي سياسي با بلوغ سياسي و اتخاذ سياست هاي متعادل و واقع بينانه بيش از هميشه زمينه تفاهم و دست يابي به اهداف گروهي و ملي خويش را فراهم ساخته اند و نيز حافظه تاريخي توده هاي عراقي خسته از اقتدار گرايي شرايط نامطلوب اقتصادي و ناامني مجموعه عواملي هستند كه فرايند موفقيت آميز دولت سازي را نبايد دور از دسترس دانست .
    همچنين با توجه به وجود سرمايه هاي انساني و فكري برخورداري از منابع عظيم نفت گاز آب و زمين كشاورزي مرغوب نيروهاي انساني باسواد عمومي و تخصصي بالا و متخصصات برجسته خارج كشور كه عراقي ها دارند اگر ارتباطات بين الملي معقول ميان اين كشور و محيط خارجي ايجاد گردد ثروت ملي آن در راستاي توسعه يافتگي و تعامل فرهنگي صرف خواهد شد.
    بنابراين بايد براي عراق نوين چشم انداز روشني را ترسيم كرد تا مطلوبيت ها و اهداف دو گروه عمده شيعيان و سني ها. به لحاظ ميزان تاثير گذاري قابل توجهي كه در ساختار قدرت دارند. تامين شود و اين به نفع مسلمانان عراق جهان اسلام و ايران است .
    منبع هفته نامه پگاه شماره 194
    تاكيد بر ضرورت « تنسيق وحدت و اتحاد » بين شيعيان و اهل سنت مسئله مهمي است كه از طرق مختلف با طرح و تبيين اين مسئله بايد دنبال شود. انتقال تجربيات دولت سازي جمهوري اسلامي ايران به گروه هاي همگرا از راهكارهاي مهم است . اين راهكارها بايد به گونه اي دنبال شود كه شائيه « دخالت در امور داخلي عراق » ايجاد نشود
    هرچه ناامني در عراق كمتر باشد عدم مشروعيت حضور آمريكا در نزد افكار عمومي جهان بيشتر خواهد بود. سياست بلند مدت ايران بايد مبتني بر برقراري امنيت در عراق باشد. بي شك ايران يكي از اصلي ترين قربانيان جنگ داخلي و شورش در عراق خواهد بود. حوادث تروريستي اهواز كه بنابر اظهار نظر مقامات مسئوول ردپاي نيروهاي انگليسي نيز در آن ديده مي شود مويد اين گزاره است