دفاع جانانه مردم قهرمان ايران در طول هشت سال دفاع مقدس كه عزت
و سربلندي مردان و زنان آسماني خود را به نمايش گذاشت . علاوه بر تامين
امنيت ملي و اقتدار ميهني خود
پايه هاي انقلاب شكوهمند اسلامي خويش
را نيز تثبيت نمود. اين پايداري با عينيت بخشيدن به روح آرمانخواهي و
عدالت جويي جوانان انقلابي خود
آنان را به عنوان الگوهاي تعميم يافته در
عراق
افغانستان و فلسطين و لبنان و حتي در لايه هاي مختلف جوامع
اروپايي و امريكايي به رخ دنياي غرب كشيد.
اگر چه در سالهاي پس از جنگ و خصوصا سالهاي اخيرتلاش هاي
فراواني در جهت تثبيت و ضبط دست آوردهاي سرشار از غرور و غيرت
ديني دوران دفاع مقدس بصورت سازمان يافته و چه بصورت پراكنده انجام
گرفته است
اما تا نهادينه شدن و جاري و ساري نمودن فرهنگ وارزشهاي
والاي آن در لايه هاي مختلف اجتماع راه بسيار دوري در پيش مانده است .
بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس در اقدامي دير و تامل برانگيز اما
ضروري واز جنبه هاي حياتي
تعميم به گام نهادن در اين مسير نموده است
نهادينه كردن و سازمان بخشيدن به بحث مختلف حوزه دفاع مقدس
انتظاري است كه بنياد با تشكيل پژوهشكده علوم و معارف دفاع مقدس
تلاش آن را دنبال نمايد.
اين پژوهشكده كه در اساسنامه خود اهداف ذيل را دنبال مي كند مصمم
است ارزشهاي اقتصادي جوانان دهه شصت را به عنوان ميراثي گرانبها براي
نسل هاي بعد از خود به ارمغان بگذارد.
1 ـ ايجاد مركزي جهت نظارت و سياست گذاري در مقوله پژوهش و تحقيق
دفاع مقدس
2 ـ تعيين چارچوب و تعريف خطوط قرمر مسايل دوران دفاع مقدس
3 ـ ايجاد مركزي تحقيقي و پژوهشي جهت مطالعه
بررسي و دستيابي به
بهترين راه كارهاي دفاعي در استراتژي نظامي اسلامي با عنايت به راهكارها
و روشهاي دفاعي رزمندگان در دفاع مقدس .
4 ـ برقراري ارتباط با پيشكسوتان دفاع مقدس و بهره برداري از توانايي
علمي و تجربي اين عزيزان
5 ـ ايجاد مركز علمي جهت دستيابي به معارف
تئوري ها و زواياي پنهان
دفاع مقدس
اميد است در كنار بركارت مختلفي كه دراين پژوهشكده مي تواند در
حوزه دفاع مقدس تقديم امت اسلامي نمايد
با بررسي و شناخت تاريخ
دفاع مقدس در جهت نشر علمي پژوهشي دستاوردهاي ناب سالهاي جنگ
تحميلي نيز اقدام نمايد.
سرو سامان بخشيدن موضوع روايت و روايتگري كاروان هاي راهيان
نور
ايجاد مميزي كتاب دفاع مقدس و حذف روايت هاي چهارگونه از
عمليات رزمندگان اسلام و تقويت و جهت بخشي واحد درسي آمادگي
دفاعي مقاطع تحصيلي نظام آموزشي كشور مي تواند بخش كوچكي از اين
بركات درانتظار باشد.
ث عبدالرضا سالمي نژاد

*****
اجر و عزتم را با هيچ چيزي عوض نمي كنم
|

گزارشي از رندگي يكي از جانبازان دوران دفاع
مقدس
در جاي جاي كشور پهناورمان هنوز هم كساني هستند كه روزگاري براي
دفاع از دين و ميهن در پشت خاكريزها شب و روز نمي شناختند.بي ادعا و
بدون هيچ چشمداشتي از اين كه در آينده چه اتفاقي خواهد افتاد خود را
وقف دفاع از مرزهاي كشور مي كردند.
بيرون آمدن سرافرازانه از جنگ تحميلي عراق عليه ايران و به عبارت بهتر
دوران دفاع مقدس به عنوان برگ زريني از تاريخ معاصر كشورمان كه همواره
به آن مباهات مي كنيم نتيجه از جان گذشتگي چنين انسان هايي بوده است .
انسان هايي كه در اين راه جانشان را تقديم كردند
يا كساني كه به نوعي اسناد
زنده آن دوران پرافتخار محسوب مي شوند و كساني هم كه هيچگاه اثري از
آنها پيدا نشده است و يا بعد از تحمل اسارت سربلند به ميهن بازگشتند.اما
روي سخن ما در اين جا جانبازان هستند. جانبازاني كه در گوشه گوشه
كشورمان گمنام يا شناخته شده به نوعي صدمات ناشي از جنگ را تحمل
مي كنند.حتي اگر سقف خانه شان هرآن ممكن است بر سرشان خراب شود
دستگاه اكسيژن شان قرضي باشد و يا حتي صاحبخانه خواسته باشد تا
هرچه سريع تر منزلشان را تخليه كنند و اما با وجود همه اين مشكلات تنها
خواسته شان حفظ ارجشان باشد. به راستي مسوول حفظ اين گوهر ناب چه
كسي يا چه نهادي است
قنبركيا يكي از همين جانبازان است . در عمليات والفجر 8 ( فتح فاو)
شيميايي شده و چند سالي است كه عوارض شيميايي او را به شدت آزار
مي دهد. مدتي است به دليل عوارض شيميايي ا زكار افتاده است و حقوق
جانبازي اش هم كفاف زندگي خانواده اش را نمي دهد.
به همراه عكاس خبرگزاري و با راهنمايي يكي از آشنايان براي تهيه گزارشي
از زندگي اين جانباز راهي مي شوم . هيچگاه تصور نمي كردم با چنين
صحنه اي مواجه شوم . صحنه اي كه در آن يكي از قهرمانان كشور
امروز به
مرز درماندگي رسيده است .
وقت اذان مغرب است . زنگ در خانه شان را فشار مي دهيم بعد از لحظاتي در
به روي ما گشوده مي شود. محمدرضا قنبري كيا بر روي تخت و با صداي
برآمده از درد با خدايش نجوا مي كند. همان لحظه ورود دستگاه اكسيژن
نظرمان را به خود جلب مي كند دستگاهي كه به صورت قرضي در اختيارش
قرار گرفته است و معلوم نيست الان در اختيارش باشد و سقف خانه و
فرش هايي كه جايشان را به موكت هاي نازك و نمناك داده اند
ديگر تعريفي
ندارد.
و سهيلا سيل پور
همسر صبورش از راه مي رسد. خودش هم جانباز
شيميايي است اما مشكلات قنبري كيا آنقدر زياد است كه خودش را فراموش
كرده است .
هر كاري كردم تا سوالي بپرسم كه تكراري نباشد
نشد.فقط به اين گفته
بسنده كردم كه من مي توانم تنها اظهار شرمندگي كنم و بس . آمده ايم تا از
زبان شما بشنويم .
همسر اين جانباز به خبرنگار سرويس فرهنگ و حماسه خبرگزاري
دانشجويان ايران (ايسنا) مي گويد : من چيزي از بنياد نمي خواهم و تا حالا
چيزي هم نگرفته ام خودتان مي بينيد من در چه وضعيتي دارم
چه
مشكلاتي دارم
نگاه كنيد اين سقف خانه من است . سقف آشپزخانه هر آن
ممكن است پايين بيايد. امكانات بهداشتي ندارم
حمام درست و حسابي
ندارم تا بهداشت اين جانباز را انجام دهم .هزينه درمانش هم زياد
است . اسپري كه مي خرم 35 تا 40 هزار تومان قيمت دارد چند نوع هم
اسپري استفاده مي كند
اگر حالش خيلي خوب باشد يك اسپري را در
نهايت براي يك هفته استفاده مي كند
وقتي هم حالش خوب نباشد فقط
چهار روز مي تواند استفاده كند.
شما اين داروها را چگونه تهيه مي كنيد
من همه چيز را فروختم تا خرج همسرم كنم
اما ديگر چيزي ندارم . تا
خرخره زير بار قرض رفته ام . هر كجا هم مي روم براي اينكه براي درمانش وام
بگيرم اما جايي را سراغ ندارم . مرا به كميته امداد فرستادند گفتند كه برو
ارگان خودت .
پزشكان وضعيت همسرتان را تاييد نكرده اند
چرا پزشك معالج شش سال است كه مشكل اعصاب و روانش را تاييد كرده .
اما من را هميشه تهديد مي كند و مي گويد اينجا بيايي نقص عضوش را هم كم
مي كنيم . دكترش تاييد كرده و من همه جور مداركي را هم دارم . گفتند برو
جهاد
چون نيروي جهاد بوده از جهاد نامه بگير. پزشكان كميسيون گرفتند
همه كارهايش را انجام دادند
اعصاب و روانش را تاييد كردند . 35 درصد از
كارافتادگي و نقص عضو هم دارد. دو سال است بايد مي رفته براي دريافت
كارتش . اما انجام ندادند هر بار كه من رفتم فقط من را تهديد كرده اند و
مي ترسانند. اما ديگر از سياهي كه رنگي بالاتر نيست .
هر چه مي گويم
همسرم مي گويد اجر مرا از بين نبر. با اين حرف ها اجر من از
بين مي رود. من دوست ندارم اجرم از بين برود. ناراحت مي شود.
صحبت هاي همسرش كه به اينجا رسيد محمدرضا كه به سختي مي توانست
حرف بزندگفت كه بيمارستان بقيه الله ... و همسرش دنباله صحبت هايش را
گرفت : با وجود تاييد پزشك بيشتر از 15 روز در بيمارستان بستري نكردند
گفتند كارهاي اوليه اش را ما اينجا انجام مي دهيم نبايد اينجا بخوابد. چرا
من از كجا بياورم تا اين جانباز را درمان كنم . با وجود اين كه دكتر وضعيتش
را تاييد كرده بود و گفته اكسيژن مي خواهد اين دستگاه اكسيژني كه مي بينيد
مال جانبازي بوده كه شهيد شده است . خانواده آن جانباز هم مستاجر است
و امروز و فرداست كه صاحبخانه وسايلشان را بيرون بريزد. ديشب با من
تماس گرفته و گفت
خانم قنبري چه كار مي كنيد اگر دستگاه را مي خواهيد
برداريد اگر نه برگردانيد.
به من بگويند كجا بروم چه كار كنم . هر چه بگويند من انجام مي دهم .
همسرم راننده آمبولانس بهداشت و درمان بنياد بوده . الان 10 سال است كه
به دليل تعديل نيرو بيرون آمده است . من الان بايد چه كار كنم .
هر باري كه صاحبخانه مي آيد در مي زند اعصابش به هم مي ريزد و من مجبور
مي شوم ببرم آسايشگاه . بيمارستان ساسان هم نگهش نمي دارند مي گويند
ببريد آسايشگاه اعصاب و روان هر وقت خوب شد بياوريد اينجا. من كه در
خانه امكانات نگهداري از او را ندارم . از او سير نيستم ولي دوست دارم
لااقل يك بار به من زنگ بزنند. چند سال است كه از من خبر ندارند.
12 ـ13 سال پيش شايد هم بيشتر آمدند خانه من و گفتند اقدام مي كنيم و
رفتند. از طرف سجادي ( بنياد جانبازان ) آمدند وضعيت خانه را ديدند
نوشتند فوري اقدام شود همه اين نامه ها موجود است اما كو تا عمل
گفتند بايد برگه اش را بياوري . رفتم از بنياد برگه بگيرم آقاي (...) طور ديگري
با من برخورد مي كند
مي روم كارت بيمه اش را بگيرم و اين آقا كه تا به حال
من را نديده برخورد زننده اي مي كند و فكر نمي كند. من چيز زيادي
نخواسته ام فقط درمان شوهرم را مي خواهم . وقتي مي بينم ديگر نمي تواند
نفس بكشد و پرپر مي شود من و بچه اش هم به يك نحوي آزار مي بينيم . پسر
بزرگ من شب تا صبح به خاطر پدرش نمي خوابد
چرا بايد اين طوري
باشد .
تا حالا روي چشم مان نگهش داشتيم از اين به بعد هم نگه مي داريم . ولي از
وقتي كه صاحبخانه ما را جواب كرده يه بار حكم تخليه به من داده و اثاثيه
من توي كوچه بوده من چه بايد بكنم .
من نان شب ندارم . روزي يك وعده غذا به بچه هايم مي دهم
چرا بايد اين
طوري باشد . درآمد من چقدر است من خودم ناراحتي قلبي دارم .قلبم
گشاد شده
رگش گرفته و... من احتياج به اكسيژن دارم توانايي كار كردن هم
ندارم .
شما هم جانباز شيميايي هستيد
ريه من شيميايي شده است با پدرم رفته بودم پشت جبهه . ولي هيچ تقاضايي
نداشته ام حتي به پزشك هم مراجعه نكردم تا آنجايي كه ديگر ريه من در
حال از كار افتادن بود نفس كشيدن براي من خيلي مشكل بود. يك روز براي
انجام كار شوهرم رفته بودم كه حالم به هم خورد و دكتر ابطحي به صورت
اورژانسي مرا در بيمارستان ساسان بستري كرد . 39 روز در بيمارستان
ساسان بستري بودم . هيچ مسوولي سراغم را نگرفت . حتي علاوه بر بيمه
مجبور شدم هزينه بيمارستان را از جيبم بپردازم
يعني قرض كردم و
پرداختم .
يك كلام به جايي نگفتم . اما آيا وظيفه شان نيست كه بگويند اين جانباز ما
چه مشكلي دارد . داريم بخوريم يا نه . حالا كم يا زياد از همان حقوق
خودش با سه تا بچه . يك بار براي دلخوشي هم كه شده زنگي مي زدند
حالش را مي پرسيدند. فقط مي گذارند زماني كه مي روم بنياد پرخاشگري
كنند.توهين كنند. مي روم به حراست . تا جواب دهند. اگر حراست توانست
جوابگو باشد كه هيچ وگرنه مي روم بالاتر. پيش رييس جمهور و... هر كجا
باشد مي روم و حرفم را مي زنم . تا حالا هر چه به دلم ريختم اما ديگر
مي خواهم حرف بزنم .
كارد به استخوانم رسيده . من سه تا فرزند دارم همگي هم در درس نمونه اند.
دو هفته پيش يكي آمد وضعيت زندگي ما را ديدگفت وضعيت شما را اعلام
مي كنم و با شما تماس مي گيرم . دو هفته است رفته هنوز خبري نشده . هر چه
بگويند من همان كار را انجام مي دهم . اما خدا را خوش نمي آيد ما را به اين
صورت رها كنند.
من كجا بروم . بهزيستي كه فرستادنم بهزيستي گفتند سه ميليون تومان وام
براي اجاره خانه مي دهند
رفتم وام بگيرم كه جايي بهتر را اجاره كنم . ما
اينجا دو خانواده هستيم كه زندگي مي كنيم آن خانم اگر نباشد من اينطور
راحتم و اگر باشد كه من و دخترم راحت نيستيم . بايد بروند يك گوشه
خانه .
هر جا مي نشينند مي گويند براي جانبازها چه كارها كه نكرده ايم .البته كساني
هم هستند كه مشكلي ندارند اما امكانات زيادي هم دريافت كرده اند
حقوق
بهتر از من هم دارند.به هر كسي مي گويم من اين قدر حقوق مي گيرم مي گويد
چرا .
صحبت هاي مادر كه به اينجا مي رسد پسرش كه عرق هاي پدر جانبازش پاك
مي كند مي گويد : هر جا مي گوييم خانواده جانبازيم و وضعيت ما خوب
نيست مسخره مي كنند. چون باورشان نمي شود و تصور مي كنند زندگي آنها
وضعيت مناسبي دارد.
و مادر باز هم ادامه مي دهد : براي بيرون آمدن از اين وضعيت به بهزيستي
كميته امداد و جشن رمضان و خيلي جاهاي ديگر رفتم . همه مي گويند برو
ارگان مربوط به خودت . در ارگان خودم كساني مثل آقاي (...)كه به من توهين
مي كنند من كجا و پيش چه كسي بروم . شوهرم همراه من بود. شوهري كه
ناراحتي اعصاب و روان دارد. شيميايي است نفسش بالا نمي آيد.آمد و
درگير شدند. چرا مسئولان رسيدگي نمي كنند . آقاي (...) در بخش بهداشت
و درمان بنياد شهرري كار مي كند.
كارت من اشتباه رفته بود ورامين . وقتي رفتم كارتم را بگيرم آقاي (...) كه
يكي از مسوولان بنياد ورامين است از پشت ميز به من هجوم آورد
اگر
حراست و رييس بنياد نبود شايد حتي در گوش من هم مي زد. مگر من چه
گفتم جز يك سلام و خسته نباشيد گفتم مي شود من را راهنمايي كنيد من از
تهران آمده ام و حال شوهرم بد است .گفت آنقدر حالش بد است گفتم به
خدا دارد مي ميرد شما بگوييد من چه كار كنم در جوابم گفت : مرد كه مرد;
به جهنم كه مرد. اين جواب من است گفت : من هم اشتباه كردم اينجا
هستم
گفتم اشتباه نكردي اگر اين جانبازان نباشند به تو حقوق نمي دهند.
شما را گذاشتند اينجا كه به كار مراجعين رسيدگي كنيد. هر كسي يك
وظيفه اي دارد. حق نداريد به ديگران توهين كنيد.
پسرش هم در اين قسمت صحبت هاي مادرش خاطره رقت باري را تعريف
كرد : يك بار پدرم را برديم بيمارستان ساسان بستري كنيم
جا نبود اورژانس
هم نبود گفتند برويد بيرون
وقتي ما با صداي بلند گفتيم « آي مسلمانان اين
جانباز را بستري نمي كنند » . زنگ زدند مامور بيايد مادرم را
ببرد
مي خواستند چشم هايش را ببندند و چشم بسته ببرند.
و باز حكايت مادر : از بيمارستان گفتند نگذاريد در خانه بماند برگردانيد
بيمارستان ساسان . تا اثر داروها از بين نرود. اما من نه امكاناتي ندارم كه
ببرم . دكتر صادقي و دكتر عزيزي در بيمارستان بقيه الله از نزديك ديدند كه
همسرم چه حالي داشت . زنگ زدند خانه و گفتند كه من ديدم جانباز ما
حالش خيلي بد است . من خودم نيز يك جانبازم ولي خودم را از ياد بردم .
نامه دادم . هر كاري كردم كه بياييد به دادم برسيد شوهرم از بين مي رود نه
امكانات دارم نه زندگي دارم . من هر چي داشتم فروختم به پايش ريختم .
ولي الان كه ديگر ندارم چه كار بايد بكنم . به زن و بچه اش نمي رسيد مهم
نيست
به خودش برسيد. ما هم همه چيز را دوست داريم . بچه هاي من همه
چيز را درك مي كنند. پسر بزرگم مراقب پدرش هست . من خودم ماه مهر از
بيمارستان مرخص شدم . پول ثبت نام بچه ام را نداشتم . براي گرفتن يك وام
از هفت خوان رستم بايد بگذرم 40 ـ50 هزار تومان بايد خرج كنم تا به من
وام بدهند.آن هم از حقوق خودم كم مي كنند.
حق من است كه وسايلم را با اين شوهر مريض ودختر و پسر بزرگ بريزند
بيرون .بياييد ببينيد اين حقيقت دارد يا خير
حداقل كاري بكنند كه بچه هاي من از پدرشان درس بگيرند كه اگه دوباره نياز
شد بچه من با سر برود. من چيز زيادي از مسوولان نمي خواهم . براي درمان
شوهرم هر جا مي روم مي گويند تخت نداريم
چطور براي كساني كه آزاد
بستري مي شوند تخت هست براي من نيست
كارگري كردم وظيفه ام بوده خرج همسرم را دادم .گفتم آقاي دكتر(...) همسر
من حالش بهم مي خورد زده بيني و دندان هاي مرا شكسته . دو هفته
بيمارستان بودم ; بعد از دو هفته گفت : امكان ندارد دروغ مي گويي .گفتم وقتي
موج او را مي گيرد. ديگر هيچ چيز حاليش نيست . در و ديوار را با مشت
مي كوبد زمين را با ناخنش مي كند و مي گويد مي خواهم مين خنثي كنم . با سر
و دست شيشه ها را مي شكند. مي گويم آقاي دكتر حالش خراب است
مي گويد فلان كارها را انجام بده . 1
5 ـ2 سال است من اين كارها را انجام
مي دهم .
تابستاني كه گذشت 2 سال تمام شد . پزشكان مشكل اعصاب و روانش را
تاييد كرده اند هر بار خواستم ببرم براي كميسيون گفتند صورت سانحه
نيست رفتم پرونده اش را باز كردم ديدم از روز اول نوشته تركش گلوله توپ
موج انفجار
دست
صورت
سر
چشم
همه چيز را زده پس چرا من را سر
مي دوانند تازه آقاي جنت آبادي پرسيد از كجا اعزام شده
گفتم جهاد;
گفت : من فكر كردم مال سپاه يا بسيج است . مگر جان با جان فرق مي كند چرا
فرق مي گذارند همه صادقانه رفته اند. تا به حال من به هيچ كجا مراجعه
نكرده ام . ولي پزشك معالج گفت : برگه بگير من تاييد كنم اين جانباز نياز به
اكسيژن دارد. براي دريافت يك برگه آن هم با اين وضعيت بد رفت و آمد
كردم تا يك برگه گرفتم .
خودشان زن و بچه هايشان را بگذارند جاي ما. ببينم مي توانند يك هفته
زندگي كنند. نه عيد داريم
نه تعطيلي ها را درك مي كنيم نه تابستان و زمستان
را; هيچ لذتي از زندگي نمي بريم فقط عذاب مي كشيم . هر جا كه مي رويم
مي گويند امكان ندارد زندگي يك جانباز اينگونه باشد تا به حال چيزي
نمي گفتم ولي از حالا هر كسي مي خواهد مطمئن شود بيايد و تماشا كند.
شوهرم با هر ماشيني كار مي كرد و خرج زندگي اش را درمي آورد
اما 6 سال
است كه نمي تواند از خانه خارج شود.هر بار هم به بنياد مراجعه مي كنم
مي گويند دروغ مي گويي . اصلا نيامده اند وضعيت ما را ببينند. هيچ كس
نيامده ببيند من راست مي گويم يا دروغ .
همسرم وقتي در بيمارستان وآسايشگاه بستري مي شود برگه جوابش را
مي برم . باز هم مي گويند دروغ مي گويم . مگر من جز درمان شوهرم چيز
ديگري مي خواهم . حقم را از اين مملكت بدهند. چيز زيادي نخواستم . يك
تخت و يك تشك مواج كه خرجي ندارد تا جانباز روي آن راحت بخوابد.
پزشك معالج همسرم گفته است اگر جايي از بدن اين جانباز شيميايي زخمي
شود خوب شدني نيست . الان ناراحتي كمر هم گرفته چون يك تخت مناسب
ندارد مگر يك تشك چقدر قيمت داشت
صحبت هاي سيل پور كه به اينجا رسيد محمدرضا قنبري كيا گفت : او هم
ديگر خسته شده است اما همسرش گفت
من از شما خسته نشده ام . از اينكه
نمي توانم كاري انجام بدهم خسته و ناراحتم . از اينكه خجالت زده بچه هايم
هستم
خسته شده ام و اشك امانش نمي دهد.
خودتان را بگذاريد جاي من هر لحظه صاحب خانه مي آيد كرايه مي خواهد.
پول آب را مي دهم پول برق مي ماند. بيرون مي روم طلبكار جلوي مرا مي گيرد
مي خواهم قرض نگيرم مي بينم نمي تواند نفس بكشد.
اول مهر دانش آموزان در مورد اين كه تابستان خود را چگونه گذرانده ايد
انشا مي نويسند اما بچه هاي من تابستان را گوشه خانه با محروميت
گذرانده اند. از روي بچه هايم خجالت مي كشم نمي دانم جوابگوي نيازهاي
بچه هايم باشم يا صاحبخانه با وجود يك دختر بزرگ در بين غريبه ها شما
باشيد ناراحت نمي شويد . فرض كنيد من هم خواهر شما. من از شما حقوق
هم نمي خواهم با حقوق كارگري مي گذرانيم . كاري كنيد ما سالم باشيم
من
هر چه حقوق مي گيرم بايد بدهم دست صاحبخانه .
از سال 65 ـ64 كه در عمليات والفجر 8 در منطقه فاو شيميايي شده است .
تركش هايي را از بدنش درآورده اند كشكك پاي سمت چپش مصنوعي است .
مينيسك پا ندارد. عصب پاي چپش هم همينطور. پايش را روي زمين
مي كشد. هر چند وقت يك بار عصا مي دادند الان عصايش شكسته است
حداقل دو تا عصا بدهند تا تعادلش را حفظ كند
يك عصا كه قيمتي ندارد.
وقتي به من امكاناتي چون يك بتادين و يك گاز استريل نمي دهند من چه كار
كنم . جانبازي كه هم نقص عضو
هم مشكل اعصاب و روان دارد هم
شيميايي من به كجايش برسم . من فقط درمان شوهرم را مي خواهم .
گزارش فوق درددل همسر جانباز قنبري كيا بود. در آخرين لحظات ارسال اين
گزارش مطلع شديم خوشبختانه جانباز قنبري كيا در بيمارستان بستري شده
است . اميدواريم با رفع مشكلات ديگر خانواده اين جانباز دوران پرافتخار
دفاع مقدس شاهد رعايت شان ومنزلت بيشتر از پيش اسناد زنده و ارزشمند
دوران دفاع مقدس باشيم چون چنين مشكلاتي تنها به جانباز قنبري كيا
محدود نيست و نخواهد بود.
گزارش از خبرنگار ايسنا : ناصر ملائي

*****
پاتك به واژه ها ـ 3
|
كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله و الله مع الصابرين (سوره بقره
آيه 249 ـ آيه اي كه در عمليات بدر ورد زبان شهيد علي حسامي بود) .
يكي از بزرگترين تفاوتهاي شهدا با ديگران اين است كه برخلاف ديگران
آدمهاي پيچيده اي نبودند.
جبهه
هر روزش يوم الله و هر شبش ليله القدر بود.
علي و يا علي
علي ! شير دلاور
علي ! ساقي ... (از شعارهاي حماسي
ورزش صبحگاهي گروهان )
امشب شهادت نامه عشاق امضا ميشود... (از حاج صادق آهنگران در شب
عمليات .)
اي از سفر برگشتگان كوشهيدان ما كو شهيدان مالله (نوحه حاج صادق
آهنگران در بازگشت بچه ها از عمليات ).
ياد اتوبوسهاي گلي بخير! ياد سربندهاي يا حسين بخير اياد علي بهزادي
شيرين
حسامي
تاراس
داود علي پناه ... اي اشكها امانم دهيد...
تنها كساني از سيم خاردارهاي دشمن خواهند گذشت كه در سيم خاردار
نفس گير نكرده باشند. (سردار شهيد علي چيت سازيان )
مدتهاي مديدي هر روز پس از نماز جماعت صبح حبيب مباحي دعاي
عهد را در حسينيه گردان برايمان ميخواند و ما زمزمه مي كرديم ...
من كه ديگر يادم نيست آخرين باري كه دعاي عهد خواندم كي بود
شما
چطور
گردان كربلا ـ گروهان نجف اشرف ـ علي عميره

| | |