روزنامه جمهوري اسلامي 27/09/1385 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
باطلي كه استعمارگران بيش از پنجاه سال بر ملت ايران تحميل كردند




  • علي معصومي (وزوايي )
    همانطور كه دهه اول آذر يادآور يكي از مصايب بزرگي است كه استعمار و عوامل داخلي آن بر ملت مسلمان ايران تحميل كردند و عالم بزرگ و مبارز سترگي همچون آيت الله سيدحسن مدرس را به شهادت رساندند دهه پاياني آذر نيز يادآور مصيبت شوم وبزرگ ديگري است كه استعمارگران بر ميهن ما تحميل نمودند. مصيبت شومي كه شهيد مدرس نهايت تلاش خود را نشان داد تا از وقوع آن جلوگيري كند ولي به دليل فضاي پرغوغا ولبريز از خفقاني كه استعمارگران و عوامل داخلي آن ها به وجودآورده بودند اين مصيبت شوم در دهه پاياني آذر 1304 هـ . ش وقوع يافت و مجلس موسساني كه با زور سر نيزه استعمارگران و عوامل مزدور آن ها تشكيل شده بود قانون اساسي را تغيير داد و رضاخان را بر تخت سلطنت نشاند . به عبارت ديگر در دهه پاياني آذر 1304 هـ.ش استعمارگران ودشمنان دين و ميهن ما باطلي را بر ملت ايران تحميل كردند كه بيش از پنجاه و سه سال طول كشيد و ملت ايران پس از مرارت ها مبارزات و خون دادن ها و خون دل خوردن هاي فراوان توانستند ريشه آن باطل را در زمستان سال 1357 هـ . ش از دل خاك ايران بيرون بكشند و به سوي خود استعمارگران پرتاب كنند.
    جالب اين است كه توصيفي كه شهيد مدرس و امام خميني از مصيبت شوم دهه پاياني آذر 1304 هـ . ش ارائه داده اند و عنواني كه براي آن ذكر كرده اند نه تنها شبيه يكديگر است بلكه يكسان است .
    هنگامي كه مزدوران استعمار و نمايندگان مجلس رضاخاني به خلع قاجاريه و انتقال سلطنت به رضاخان راي دادند آيت الله سيدحسن مدرس با فرياد بلند در مجلس اعلام كرد : خلاف قانون است باطل است اگر صد هزار راي هم بدهيد خلاف قانون و باطل است .
    امام خميني هم در اين باره مي فرمود : اين سلطنت پهلوي از اول كه پايه گذاري شد خلاف قوانين بود. آن هايي كه در سن من هستند مي دانند و ديده اند كه مجلس موسسان كه تاسيس شده با سرنيزه تاسيس شد و ملت هيچ دخالتي نداشت در تشكيل مجلس موسسان مجلس موسسان را بازور سرنيزه تاسيس كردند و بازور وكلا را وادار كردند به سلطنت رضاشاه راي بدهند. پس اين سلطنت از اول يك امر باطلي بود . (1 )
    امام خميني درجاي ديگر نيز مي فرمايد : از اول كه رضاخان كودتا كرد و آمد به ايران تا وقتي كه مجلس موسسان درست كرد و خودش وكلايي را تعيين كرد تمام اين ها با سرنيزه بود و اراده ملت هيچ دخالتي در اين مسائل نداشت و ملت به هيچ وجه به حساب نمي آمد يك جمعيتي را با سرنيزه جمع كردند و مجلس موسسان را تاسيس كردند. آن ها راي دادند ولي راي آن ها باطل بود. مردم هيچ اطلاعي نداشتند از آنچه اتفاق مي افتاد و اگر هم اطلاع داشتند نمي توانستند نفس بكشند. وكلايي هم كه بودند انتصاب بودند نه انتخاب مردم مجلس موسسان با سرنيزه درست و با سرنيزه راي داد(2 )


    گر چه استعمارگران از سال ها و مدت ها قبل براي پديد آوردن مصيبت شوم دهه پاياني آذر 1304 برنامه ريزي و مقدمه چيني كرده بودند ولي از مهر 1304 هـ . ش عمليات دشمنان و مزدوران آن ها كاملا علني شد . از اول مهر 1304 رضاخان و ساير عوامل استعمار قحطي مصنوعي پديد آوردند و كمبود نان و ارزاق را به جايي رساندند كه مغازه ها و بازارها تعطيل شد و شورش عمومي براي برطرف كردن قحطي مصنوعي و تامين نان و ارزاق مردم گسترش يافت . رضاخان با استفاده از اوضاع آشفته اي كه خود وهمفكرانش به وجود آورده بودند به قلع و قمع مخالفانش پرداخت و به نظاميان دستور داد افراد مورد نظر را سركوب كنند. در همين حال طرفداران رضاخان كه در اوباش گري غوغاگري و ايجاد فضاي اختناق و وحشت نظير نداشتند طبق يك برنامه حساب شده در تمام شهرهاي ايران به غوغاگري و تبليغات شديد عليه قاجاريه دست زدند و چنين وانمود كردند كه تمام مشكلات كشور و مردم در وجود سلسله قاجاريه خلاصه شده است و اگر اين سلسله برچيده شود و رضاخان به سلطنت برسد در يك چشم برهم زدن همه مشكلات حل خواهد شد و ايران به سرعت ترقي خواهد كرد و اوضاع بد مردم نيز به سرعت بهبود پيدا مي كند. در جريان اين فضاسازي كه نظاميان وابسته به رضاخان نقش اول را داشتند و غرب گرايان نيز عهده دار امور فرهنگي و سياسي ماجرا بودند چادرهايي در ميدان هاي شهرهاي مختلف بر پا شد و سخنرانان و غوغاگران شب و روز به تبليغ و تحريك پرداختند. در پي اين اقدامات به ظاهر مردمي مجلس شوراي ملي نيز موضوع انقراض سلسله قاجاريه و به سلطنت رساندن رضاخان را در دستور كار خود قرار داده و ماده واحده اي را در اين زمينه به تصويب رساند. در اين زمان شهيد مدرس و ياران او با تمام قدرت در برابر اقدامات استعماري و خلاف قانون مجلس و طرفداران رضاخان ايستادند و به هيچ وجه تسليم فضاي مصنوعي نشدند.
    بعد از تصويب ماده واحده از يك سو رضاخان عملا به تصرف اماكن و كاخ هاي سلطنتي پرداخت و محمدحسن ميرزا (وليعهد احمدشاه ) را از كشور بيرون كرد و از سوي ديگر همان طور كه امام خميني اشاره فرمودند رضاخان از طريق همكاران وعوامل نظامي خود سرگرم برگزاري انتخابات مجلس موسسان شد و از هر شهر و منطقه اي كسان مورد نظر را برگزيد. بعد از آنكه مجلس موسسان تشكيل شد در فضايي آكنده از خفقان و غوغاگري موادي از قانون اساسي تغيير يافت و رضاخان رسما بر تخت سلطنت نشست . گرچه رضاخان به سلطنت رسيد ولي شهيد مدرس همچنان مقاومت مي كرد و سعي مي نمود از راههاي مختلف امر باطلي را كه استعمارگران بر ملت ايران تحميل كرده بودند برهم بزند. نوشته اند در حالي كه بيش از چند ماه از آغاز سلطنت رضاخان گذشته بود ولي هنوز شهيد مدرس اميد داشت كه رضاخان را بر سرجاي واقعي خودش بنشاند و از سرير تخت شاهي پايين آورد. بعضي نقل كرده اند حدود چند ماه از سلطنت رضاخان گذشته بود كه روزي شهيد مدرس رضاخان را در جايي ديد و به او گفت : تو يك سرباز هستي نه بيشتر. اگر به همان شغل سربازي مشغول شوي بهتر به درد مملكت مي خوري . تو به درد سلطنت كردن نمي خوري پس بيا از اين كار دست بردار و مردم را به حال خود واگذار كن . صلاح تو نيست كه با خارجي ها ارتباط داشته باشي و حرف آن ها را گوش كني . خارجي ها تا زماني كه به درد آن ها مي خوري تو را نگه مي دارند هر گاه احساس كنند نفعي برايشان نداري حتي يك لحظه از تو حمايت نخواهند كرد...
    رضاخان به جاي اينكه به نصايح شهيد مدرس گوش بدهد با گستاخي مي گويد : من به انگليسي ها قول داده ام اگر خلاف قول خودم رفتار كنم مرا نابود خواهند كرد.
    شهيد مدرس تاسيس سلطنت پهلوي را معادل از دست رفتن همه چيز ايران مي دانست . وي در بخشي از پيام خود به احمدشاه مي گويد : هر گاه مقصود ديگران تنها عبارت از اين بود كه شما (احمدشاه ) را از سلطنت بركنار سازند و ديگري را بر تخت بنشانند من كه مدرس هستم صريحا مي گويم به مبارزه نمي پرداختم . اما بر من ثابت شده است كه مقصود ديگران تغيير اساسي اين كشور است و آن ها مي خواهند در تمام شعب اجتماعي و سياسي تغييرات اساسي به وجود آورند يعني تغيير تمام آن چيزهايي كه باعث انتظام حيات ملي ما است . آن ها مي خواهند بزرگ ترين ضربه انتقامي را بر پيكر ايران وارد سازند...
    شهيد مدرس در جاي ديگر مي گويد :
    مقصود از تغيير رژيم اين است كه ايرانيان كليه اسباب و عوامل مقاومت منفي را از كف بدهند و خصايصي را كه باعث بقاي حيات اجتماعي كشور است از ميان برود. با سياستي كه بعد از تغيير رژيم عملي خواهد شد ايران كليه عوامل و رشته هاي دوام و بقا را گم خواهد كرد و نامش از رديف اقوام زنده زدوده خواهد شد.... روزي برسد كه همه ثروت هاي ملي به باد برود حيات اقتصادي ما نابود بشود. روزي برسد كه حتي براي شير و پنير و پشم و پوست هم گردن ما به جانب خارج كج شود و دست حاجت به سوي بيگانه دراز كنيم ....


    با روي كارآمدن رژيم پهلوي همان طور كه شهيد مدرس پيش بيني كرده بود همه چيز ايران از دست رفت و مردم ايران بيش از پنجاه سال مبارزه كردند تا ريشه استعمار و فساد را از بن بركنند. يقينا اگر در آن زمان كه شهيد مدرس فرياد مي زد گوش شنوايي براي شنيدن و ذهن روشني براي تشخيص توطئه ها وجود داشت مصيبت بزرگي به نام رژيم پهلوي بر اين ملت تحميل نمي شد و ايران حدود شش دهه در آتش غارت عقب ماندگي و فساد استعمارگران نمي سوخت . اميد كه همواره در ميان ملت ما گوش هاي شنوا براي شنيدن حقايق و اذهان روشن براي تشخيص توطئه هاي استعمارگران و دشمنان دين و ميهن وجود داشته باشد.
    پي نوشت ها :
    1 ـ صحيفه نور جلد 5 ص 13
    2 ـ همان ص 30 و 106
    توصيفي كه شهيد مدرس و امام خميني از مصيبت شوم دهه پاياني آذر 1304 هـ . ش (تحميل سلطنت رضاخان ) ارائه داده اند و عنواني كه براي آن ذكر كرده اند نه تنها شبيه يكديگر است بلكه يكسان است . هنگامي كه مزدوران استعمار و نمايندگان مجلس رضاخاني به خلع قاجاريه و انتقال سلطنت به رضاخان راي دادند آيت الله سيدحسن مدرس با فرياد بلند در مجلس اعلام كرد : خلاف قانون است باطل است اگر صدهزار راي هم بدهيد خلاف قانون و باطل است . امام خميني هم در اين باره مي فرمود : اين سلطنت پهلوي از اول كه پايه گذاري شد خلاف قوانين بود. آن هايي كه در سن من هستند مي دانند و ديده اند كه مجلس موسسان كه تاسيس شد با سرنيزه تاسيس شد و ملت هيچ دخالتي نداشت در تشكيل مجلس موسسان مجلس موسسان را با زور سرنيزه تاسيس كردند و با زور وكلا را وادار كردند به سلطنت رضا شاه راي بدهند. پس اين سلطنت از اول يك امر باطلي بود
    گرچه رضاخان به سلطنت رسيد ولي شهيد مدرس همچنان مقاومت مي كرد و سعي مي نمود از راههاي مختلف امر باطلي را كه استعمارگران بر ملت ايران تحميل كرده بودند بر هم بزند. نوشته اند در حالي كه بيش از چند ماه از آغاز سلطنت رضاخان گذشته بود ولي هنوز شهيد مدرس اميد داشت كه رضاخان را بر سر جاي واقعي خودش بنشاند و از سرير تخت شاهي پايين آورد. نقل كرده اند حدود چند ماه از سلطنت رضاخان گذشته بود كه روزي شهيد مدرس رضاخان را در جايي ديد و به او گفت : تو يك سرباز هستي نه بيشتر. اگر به همان شغل سربازي مشغول شوي بهتر به درد مملكت مي خوري . تو به درد سلطنت كردن نمي خوري پس بيا از اين كار دست بردار و مردم را به حال خود واگذار كن . صلاح تو نيست كه با خارجي ها ارتباط داشته باشي و حرف آن ها را گوش كني . خارجي ها تا زماني كه به درد آن ها مي خوري تو را نگه مي دارند هر گاه احساس كنند نفعي برايشان نداري حتي يك لحظه از تو حمايت نخواهند كرد. رضاخان به جاي اينكه به نصايح شهيد مدرس گوش بدهد با گستاخي مي گويد : من به انگليسي ها قول داده ام اگر خلاف قول خودم رفتار كنم مرا نابود خواهند كرد
    شهيد مدرس تاسيس سلطنت پهلوي را معادل از دست رفتن همه چيز ايران مي دانست . وي در بخشي از پيام خود به احمد شاه مي گويد : هرگاه مقصود ديگران تنها عبارت از اين بود كه شما (احمد شاه ) را از سلطنت بركنار سازند و ديگري را بر تخت بنشانند من كه مدرس هستم صريحا مي گويم به مبارزه نمي پرداختم . اما بر من ثابت شده است كه مقصود ديگران تغيير اساس اين كشور است و آن ها مي خواهند در تمام شعب اجتماعي و سياسي تغييرات اساسي به وجود آورند يعني تغيير تمام آن چيزهايي كه باعث انتظام حيات ملي ما است . آن ها مي خواهند بزرگترين ضربه انتقامي را بر پيكر ايران وارد سازند
    شهيد مدرس : مقصود از تغيير رژيم و تحميل رضاخان به ايران اين است كه ايرانيان كليه اسباب و عوامل مقاومت منفي را از كف بدهند و خصايصي را كه باعث بقاي حيات اجتماعي و اجتماعي كشور است از ميان برود. با سياستي كه بعد از تغيير رژيم عملي خواهد شد ايران كليه عوامل و رشته هاي دوام و بقا را گم خواهد كرد و نامش از رديف اقوام زنده زدوده خواهد شد... روزي برسد كه همه ثروت هاي ملي به باد برود حيات اقتصادي ما نابود بشود. روزي برسد كه حتي براي شير و پينر و پشم و پوست هم گردن ما به جانب خارج كج شود و دست حاجت به سوي بيگانه دراز كنيم
    باروي كارآمدن رژيم پهلوي همان طور كه شهيد مدرس پيش بيني كرده بود همه چيز ايران از دست رفت و مردم ايران بيش از پنجاه سال مبارزه كردند تا ريشه استعمار و فساد را از بن بركنند. يقينا اگر در آن زمان كه شهيد مدرس فرياد مي زد گوش شنوايي براي شنيدن و ذهن روشني براي تشخيص توطئه ها وجود داشت مصيبت بزرگي به نام رژيم پهلوي بر اين ملت تحميل نمي شد و ايران حدود شش دهه در آتش غارت عقب ماندگي و فساد استعمارگران نمي سوخت . اميد كه همواره در ميان ملت ما گوش هاي شنوا براي شنيدن حقايق و اذهان روشن براي تشخيص توطئه هاي استعمارگران و دشمنان دين و ميهن وجود داشته باشد