
صحبت كوتاهي با مسئولين فرهنگ دفاع مقدس استان
مازندران
فرايندي كه در تاريخ اقوام مختلف
سبب افتخار و مباهات آيندگان
آن قوم و يا منطقه جغرافيايي مي شود
باعث ظهور رجال و
شخصيت هاي نام آوري است كه در كنار عده اي بي تفاوت و بي تكلف
در لايه هاي حوادث روزگار خود
در خط مقدم بوده و در بطن حادثه
موج هاي موثري از خود به يادگار مي گذارند.
بدون ترديد اين موضوع براي هر قوم و ملتي اجتناب ناپذير بوده و
همه مورخين و نظريه پردازان بر اين مهم اتفاق داشته و دارند كه
عملكرد رجال گذشته چراغ راه آيندگان است .
در اين ميان
بديهي است آنچه مي تواند اين فرآيند را ايجاد نمايد
حضور افراد ثانويه ايست كه عملكرد اين رجال و شخصيت هاي مورد
بحث را به عنوان راوي در اتفاقات و جريانات واقع شده
بدون هيچ
تحريفي ثبت و ضبط نمايند تا بعنوان سندي ماندگار براي آيندگان
محفوظ بماند.
ايران اسلامي نيز از ديرباز شاهد ظهور رجال والايي در مقاطع
مختلف تاريخي بود كه در برگ برگ تاريخ
نام آنها جاودانه مانده است
و در عصر حاضر يعني انقلاب و دفاع مقدس بعنوان يكي از مهمترين
مقطع تاريخ ايران زمين
فرصتي شد براي ظهور مرداني كه نام آنها
بعنوان مردان تاريخ ساز در سينه روزگار نقش بست .
مرداني نوظهور كه بي هيچ امكانات جنگ افزاري و طي ننمودن
آموزش نظامي روز دنيا در مقابل دشمين ايستادگي و مقاومت نمودند كه
از دول شرق و غرب حمايت ديپلماسي
مالي و تسليحاتي مي شد حال
آنكه حتي يك وجب از خاك كشورشان را هم به دشمن واگذار نكردند
در صورتي كه تاريخ اين سرزمين گواه آن است كه در عصر حاكميت
پادشاهان به اصطلاح قدرتمند ايران
اين خاك بود كه به علت بي
عرضگي سردمداران زور به دشمن اهدا مي شد.
با اين اوصاف متاسفانه آنگونه كه بايد و شايد
اين مردان كه
پرورش يافته نفس قدسي آن پير فرزانه بودند
به نسل حاضر معرفي
نشدند و شايد آيندگان نيز از اين كوتاهي امروز افسوس خورده و از
تاريخ سراسر افتخار اين عصر مهم بي بهره بمانند.
اگر چه در يك دهه گذشته بعضي از استانهاي كشور
با برگزاري
كنگره بزرگداشت سرداران شهيد در صدد زنده نگه داشتن نام و ياد اين
رجال و همچنين ثبت و ضبط خاطرات و وقايع جنگ هشت ساله
بصورت فصلي و مقطعي برآمدند اما به جز استان كرمان كه در زمينه
مكتوبات بسيار حرفه اي عمل نمود
در استانهاي ديگر كم كاري هاي
زيادي در روش ثبت و ضبط مكتوبات به چشم مي خورد كه بيان آن از
حوصله اين نوشتار خارج است .
استان مازندران نيز از اين مسئله مستثني نبوده بلكه كم كاري در اين
منطقه دلاور پرور و رجال خيز علي رغم نقش موثر و تعيين كننده اش در
سالهاي دفاع مقدس
بيشتر از استانهاي ديگر بوده است .
آنچه نگارنده اين سطور را بر آن داشته است تا قلم به دست گيرد و
اين بحث را مورد بررسي قرار دهد دغدغه اي است كه سالها در ذهنش
پرورانده و در فواصل مختلف به مسئولين استان بخصوص مسئولين
مرتبط به تاريخ جنگ و مديران ارشد يادآوري كرده است كه اگر دير به
فكر افتند و به داد گنجينه هاي سر به مهر شده در سينه تاريخ اين استان
نرسند شايد اندكي بعد افسوسي غير قابل جبران برجاي
بماند.
انتظار مي رفت مسئولين وقت لشكر 25 كربلا بعنوان متولي
همراه
با ديگر لشگرهاي سپاه
كنگره بزرگداشت سرداران شهيد را هر چه
زودتر راه اندازي نموده و در آن ايامي كه جنگ تازه خاتمه يافته بود
تاريخ دفاع مقدس اين استان را مدون نمايند
اما به علت بومي نبودن
وهمچنين عدم آشنايي فرمانده وقت لشكر با رزمندگان
فرماندهان
شهيد وهمچنين نقش ويژه لشكري چون 25 كربلا كه به گفته رهبر معظم
انقلاب كه در ديدار رزمندگان اين لشكر در منطقه هفت تپه فرمودند :
(لشكر 25 كربلا لشكري ويژه
خط شكن و خط نگهدار بود) اين مهم به
تاخير افتاد.
اگر چه در مقطعي با همت سردار عظيمي (جاهد) بعنوان فرمانده
ارشد سپاه در استان بنيان كنگره پي ريزي شد اما با گذشت بيش از 5
سال نه تنها اجلاسيه كنگره برگزار نگرديد بلكه هيچ اثر مانا و ماندگاري
در مورد تاريخ دفاع مقدس در اين استان منتشر نگرديد. و كنگره در اين
سالها به مسائل گذري و غير ماندگاري چون برگزاري يادواره هاي يك يا
چند روزه بسنده كرده است .
معمولا در كنگره هاي ديگر رسم بر اين بود كه كتابهايي توسط
نويسندگان برتر كشور به رشته تحرير درمي آمد و پس از تدوين تاريخ
دفاع مقدس استان مذبور بحث اجلاسيه مطرح و پيگيري مي شد. چون
آن چيزي كه بعنوان تاريخ ماندگار مي گردد و در گذر زمان از بين نمي رود
كتاب و آثار مكتوب است . لذا عاقلانه است كه مسئولين مرتبط با اين
موضوع همت بيشتري در اين زمينه به خرج دهند و درصد بيشتري از
بودجه جاري كنگره را در تاليف و تدوين آثار مانا بكار گيرند
تا بعنوان
يادگار از برگزاري كنگره بر جاي بماند.
در اين سالها انتظار بر اين بود كه نه تنها كتاب هايي در خور و شان
سرداران و فرماندهان قدر جنگ مازندران
چون سردار سرلشكر
پاسدار محمد حسن طوسي ; مغز متفكر جنگ و عارف بي همتاي
جبهه هاي جنگ و سردار شهيد حاج حسين بصير; پير و مرشد
رزمندگان و... منتشر مي شد
بلكه ابعاد مختلف شخصيت اين رجال نام
آور منطقه طبرستان و همچنين تاريخ دفاع مقدس اين استان براي
آيندگان ثبت و ضبط مي گرديد
اما متاسفانه اين مسئله تا اين لحظه
عملي نشد.
به تاخير افتادن كار كنگره چه در روند شكل گيري و چه در ادامه
فعاليت هاي تعيين شده آسيب غير قابل جبراني به تاريخ مازندران وارد
نمود چرا كه گذشت زمان آفت هايي را به همراه دارد ك امروزه متصديان
كنگره مازندران با آن روبرو شده اند. بعنوان مثال نيمه پنهان زندگي
سردار شهيد طوسي ودو برادر شهيدش (محمد حسين
محمد ابراهيم )
به علت درگذشت مادر بزرگوارشان كه بدون ترديد گوشه هاي مهمي از
زندگي اين شهيدان در سينه اين مادر صبور و قهرمان پرور چون
گنجينه اي ثبت بود به زير خروارها خاك مدفون شد و همچنين حفاظه
دوستان و همرزمان سرداران شهيد پس از گذشت چند سال پس از پايان
جنگ ياري نمي دهد كه همه مباحث و خاطرات بكر و بي بديل مردان
مرد لشكر ويژه 25 كربلا و خطه مازندران از لسانشان جاري گردد .
در هر حال آنچه مسلم است اينكه مسئولين محترم استان مازندران
به خصوص استاندار محترم جناب آقاي مهندس شفقت كه خود از
يادگاران سالهاي حماسه وايثار است و همچنين فرمانده ارشد سپاه در
استان سردار حاج علي شاليكار كه از فرماندهان تا رده گردان و تيپ اين
لشكر سرافراز در دوران پر افتخار دفاع مقدس بوده و آشنايي كاملي با
روند شكل گيري لشكر و نقش موثر آن در عمليات هاي مهم دفاع مقدس
و همچنين شناختي كه از شخصيت هاي نامي اين لشكر چون سرداران
شهيد بصير
طوسي
نوبخت و... دارد
زودتر به فكر بيفتند و با اهتمام
بيشتر جلوي خسران را گرفته و كار را بصورت دقيق به سرانجام
برسانند.
شبهه اي نيست كه جوانان اين مرز و بوم تشنه آنند كه شخصيت
سترگي چون محمد حسن قاسمي طوسي طراح جوان و متفكر
عمليات هاي مهم دفاع مقدس و فرمانده قدر رزمندگان مازندران را
بشناسند و بعنوان الگوي كاملي از آن بهره برند و آيندگان نيز به نقش
تعيين كننده اين مردان مرد در مقابله با دشمن وطن و اسلام مباهات
نمايند.
خالي از لطف نيست كه معرفي و شناخت شخصيت هايي چون
سردار شهيد طوسي بعنوان سردار ملي نه تنها براي استان مازندران بلكه
براي ايران اسلامي سبب مباهات و افتخار به شمار مي رود. لذا خوب
است به خود آييم و بنگريم كه جوانان نسل امروز چه مقدار جوانان
نسل گذشته را مي شناسند آيا آنها مي دانند طوسي كه بود و يا خواهند
دانست كه ...
حسين زكريائي عزيزي

*****
نخل هايي كه تشنه اند اما شاعرانه توصيف مي شوند
|

نقدي بر نخل هاي تشنه
كنارهاي سيراب
« نخل هاي تشنه
كنارهاي سيراب » در حجم يكصد و هفتاد وهشت
صفحه مشتمل بر يازده فصل نوشته شده و به زندگي شهيدفاطمه نيك
(درويشي ) مي پردازد. ماجرا از آنجا كه پدر فاطمه دارفاني را وداع
مي گويد و او همراه خانواده از ميناب به جزيره هرمز سفر مي كنند
شروع مي شود.
فاطمه با ناخدا ابراهيم ازدواج مي كند
يكي پس از ديگري
فرزندانش را به دنيا مي آورد در دوران دفاع مقدس از مجموع چهار پسر
او سه نفر به نام هاي محمد
علي و غلام به شهادت مي رسند. موسي
درويشي برادر فاطمه و فرزند او حر درويشي
محمد شفيع مدني
خواهرزاده اش و عبدالعلي دريانورد
همسر حنيفه و داماد فاطمه نيز
شهيد مي شوند . در پنجم مرداد 1366 فاطمه نيك به همراه تني چند از
اعضا خانواده اش به زيارت خانه خدا مي رود و در راهپيمايي برائت از
مشركين در ماجراي حج خونين به دست پليس مزدور دولت سعودي به
شهادت مي رسد. خانواده هر چه جست و جو مي كنند
نشاني و يا حتي
جسد او را نمي يابند و به ايران باز مي گردند. پس از ماهها پسرش
محمود او را در مكه شناسائي مي كند و به وطن باز مي گرداند.
ماجراهايي كه خانواده در طول اين سال ها از سر مي گذرانند
محور و
موضوع اصلي اثر به شمار مي آيد. در راس اين ماجراها فاطمه به عنوان
مادر و مدير خانواده نقش موثري در تربيت فرزندان مومن و متعهد ايفا
مي كند. تاثير آموزه هايش بر فرزندان به وضوح در سطر سطر اثر هويدا
است . همسر او به صيد ماهي اشتغال دارد و كمتر پيش مي آيد كه در
خانه باشد. بنابراين نگهداري از بچه ها
پختن نان
رسيدگي به دام ها و
انجام امور دشوار خانه داري در جزيره به عهده فاطمه است .
فاطمه از صبح برمي خيزد
شير دام مختصري را كه دارند
مي دوشد
نان مي پزد
اجاق را روشن مي كند و هيزم آن را از ساحل
مي آورد.نمك را از دل دره مي آورد و با چوب بر سنگ هاي آن مي زند تا
به شكل پودر در آيد. او براي آوردن نمك
يك شب را تا صبح پياده روي
مي كند تا به دره برسد و دوباره همان مقدار در راه است تا به منزل
برگردد. اين تصاوير و توصيفات از نوع زندگي دشوار زني با چند فرزند
در جزيره هرمز
نشانه استقامت شخصيت اصلي اثر است . در واقع
چنين زني به فرزندانش درس غيرت
شهامت
عشق به هموطن و
شهادت در راه دين و ناموس و وطن را مي آموزد. او بر فراغ عزيزانش
صبر مي كند وداغ آنان را تاب مي آورد تا از ارزش اقدامي كه براي دين و
وطن خودانجام داده
كاسته نشود.
در اثر حاضر
شخص محوري فاطمه است و زاويه ديد اثر بايستي
روي آن متمركز باشد. اما گاه پيش مي آيد كه راوي
يك فصل را به طور
كامل به شخصيت ديگر انتقال ميدهد. مثلا شخص محوري فصل پنجم
« پياپي در راه » زهرا است . ماجراها از ديد او و با محوريت او به اطلاع
مخاطب مي رسند. در فصل هفتم « شب هاي حنابندان » نيز حنيفه شخص
محوري است . « اصلان پور » در بعضي فصل ها فرزندان فاطمه و طرز
تفكر و عملكرد آنان را زير نگاه تيزبين خود قرار داده تا ماجراهاي
مربوط به محمود
محمد
علي
حنيفه و زهرا به طور غيرمستقيم
تربيت آنان را القا كند. پس اين نيز تمهيدي براي معرفي فاطمه است .
با وجود آن كه فاصله زماني از آغاز تا پايان كتاب
چيزي حدود
بيست و چند سال است اما « اصلان پور » به گونه اي ماجراها را روايت
كرده و فصل هاي زماني را در نقاط مناسب به كار برده كه سكته و مكث
در متن مشاهده نمي شود. به نظر نمي آيد كه موردي با ذكر واقعه اي از
قلم افتاده باشد. گاه براي نماياندن ويژگي هاي شخصيتي شهيد
يك
حادثه بي كم و كاست و مو به مو روايت مي شود. و گاهي پرسشي به
طول چند سال از روي كليه وقايع انجام مي دهد. اما همه اين ها در دل
زندگينامه خوش نشسته و كار را ناپخته و ناقص جلوه
نمي دهد.
« نخل هاي تشنه ... » مجموعه اي از حوادث چند دهه را در خود و هر
يك از اين ماجراها را مي توان محور داستان جديدي قرار داد. طوفان
بزرگ جزيره هرمز و كشته شدن صدها نفر از ماهيگيران و ملوان ها كه
اجساد آنان به ته دريا مي رود
كمبود كفن و تهيه آن از پارچه هاي سفيد
موجود در خانه فاطمه ودخترانش
ازدواج زهرا و طلاق او به علت
ناباروري اش
شهادت سه پسر فاطمه در جنگ و صبر او با توسل به نام
فاطمه زهرا(س ) و... حوادثي هستند كه بار داستاني به اثر مي بخشند و
آن را از شكل زندگينامه خطي و كليشه اي كه بعضا درباره شهدا كار شده
خارج مي كند.
فقدان پانوشت
نداشتن پانوشت را مي توان از نقايص كاربرشمرد. به دليل بومي
بودن منطقه وقوع حوادث از اصطلاحات خاصي استفاده شده كه البته
خواننده حرفه اي به دليل مطالعات متعدد و متنوع شايد بتواند منظور
نويسنده را درك كند. اما خواننده و مبتدي قطعا دچار ابهام مي شود.

« زاروگه ي ( ) آن ها هر چه به پرونده ها نزديك تر مي شد
برادرها
بيشتر به درست بودن تصميم شان مطمئن
ميشدند . » ص 18
(خرماها) با مونح ( ) در حلب ريخته وجوشانده مي شد » ص 21
: خرماهاي رسيده را روي زمين مي ريختند تا زن ها و بچه ها آن ها را
جمع كنند و در حصيره گرايش ها( ) و كوزه ها براي زمستان روي هم
بچينند » ص 21
از اين نمونه ها باز هم در متن وجود دارد و براي همه فهم شدن
كتاب
وجود پانوشت ضروري به نظر مي رسد.
آوردن سنت هاي بومي نيز از آن فنوني است كه حتي به زندگينامه و
روايت و واقعه
ابعاد داستاني مي بخشد و براي مخاطب
تصوير ذهني
ايجاد مي كند.
فاطمه هر روز صبح جلوي در خانه را جارو مي كند و به فرزندانش
توضيح مي دهد كه « بايد كوچه را جارو كرد تا حضرت خضرا كه از اين
جا مي گذرد
آن را پاك و پاكيزه ببيند » ص 9
آب و هواي گرم منطقه
وجود نخل ها و نوع كسب درآمد مردان كه از
خرما و صيد ماهي هموار مي شود
گوياي بومي بودن اثر است « اصلان
پور » از اين نشانه ها دريغ نكرده و با ذكر هر نشانه اي به بومي تر شدن اثر
قوت بخشيده است . وقتي كه محمود پس از بروز تگرگ وحشتناك و
ويرانگر به ساحل مي رود تا از حال دو برادرش محمد و علي خبردار
شود
در بين مسير توصيف فضا و مكان
گوياي وضعيت منطقه
است » خرابي هاي قلعه ي پرتغالي ها در افق ديدش
مانند هدفي بود كه
بايد براي رسيدن به آن با زمان مسابقه مي داد . ص 30
نخل ها از منظر نويسنده
شاعرانه و با بداعتي خاص توصيف
مي شوند. مادر فاطمه پس از مرگ همسرش و در سوگ او با چند
فرزندش از ميناب رهسپار زادگاهش بندر هرمز مي شود. صحنه خروج
آنان از منطقه بدين شكل به تصوير كشيده شده است .
« شايد در نگاه فاطمه نخلها دستهايشان را براي آن ها تكان ميدادند
و آن ها را در اين سفر بدرقه مي كردند هم چنان كه شايد در نگاه زينب
موهاي انبوه شان را پريشان مي كردند و در سوگ پدر به عزا مي نشستند.
مادر
نخل ها را هر بار به گونه ي ديگري مي ديد
اين با كره اي بودند بر
فراز ستوني
كره اي كه برگ ها از مركز آن در راس تنه درخت مي رستند و
روبه آسمان و خورشيد
قد مي كشيدند
برگهاي جواني كه ديگر برگ ها
چون نگيني پربها
آن را در ميان مي گرفتند تا از گزند حوادث در امان
نگهشان دارند. برگ ها هر چه بيشتر مي باليدند و بزرگ تر مي شدند
سنگيني شان وا دار به خميدن شان مي كرد. كم كم به سوي زمين خم
مي شدند
رنگ شان تيره مي شدند تا اين كه خشك و پلاسيده در امتداد
تنه ي درخت
رو به سوي زمين
آويزان مي ماندند . » ص 3
ث شمس خسروي

| |