ث خطبه 100 نهج البلاغه ترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
اشارت :
از آفتهاي پر زيان و عبرتهاي اندوهبار در مسير تكاملي
كاروان اولاد آدم
اين است كه پاره اي از مردم
از قافله زمان
عقب مي مانند و دير هنگام از ناهشياري بيرون ميآيند
كه يكي
از عواقب اين حالت
باختن فرصتهاي فرخنده است و ديگري
محروم شدن موهبت خجسته راهبري رهبران رشيد است .
از نمادهاي نمايان اين پديده افسوسناك
واقع شدن
وجود مبارك اميرمومنان عليه السلام در زمان اي قدر ناشناس
و در ميان مردماني ناهشيار و ناسپاس است .
آن حضرت ـ كه به عنايت خداي سبحان
از آينده
آيندگان
با خبر بودـ در اين گفتار رازآميز
كه در روزهاي
آغازين حكمراني اش بيان شده
رازهايي را
رمزگونه
بر
مردمان مي خواند و گوشه هايي از مسير حيات آيندگان را
مي نماياند و زمان شهادت خويش را به مردمان مي فهماند و
پديداري دولت تابنده آخرالزمان و حكومت عدل صالحان را
نويد مي دهد :
خدا
پيامبر
امام
ستايش
از آن خداست
همو كه احسانش را بر آفريدگان
گسترانده است و دست بخشنده اش را بر آنان گشوده
است .مي ستاييمش بر همه كارهايش
و به ياري اش مي طلبيم بر
توفيق پاسداشت حقهايش
و گواهي مي دهيم كه خدايي جز او
نيست
و اينكه محمد
بنده اوست و فرستاده او
وي را فرستاد
كه :
1 ـ فرمانش را آشكارا برساند .
2 ـ و به نام و كتاب او سخن براند .
3 » او
امينانه
رسالت را به انجام رساند .
4 ـ و رشيدانه و رهنمايانه
اين جهان را به فرجام رساند .
5 ـ و نشانه حق را در ميان ما به جاي نهاد ( و پرچم حق را
برايمان برافراشت ).
كسي كه از آن (پرچم و نشان ) پيش افتد (و افراط ورزد)
از دين بيرون شود. و كسي كه از آن عقب ماند (و تفريط كند)
تباه گردد.و كسي كه همراه شود و پايبندش ماند
به رستگاري
رسد.
رهنماينده اين نشانه و راه (و بر پا دارنده آن پرچم و امام
اين امت
كه من هستم ) :
1 ـ انديشمندانه و سنجيده سخن مي گويد .
2 ـ با درنگ
قيام را اقدام ميكند
اما چون برخاست
چابك و
چالاك عمل مي كند!
3 ـ آنگاه كه شمايان برفرمانش گردن نهيد و به گردش فراهم
آييد
(افسوس كه ديگر دير شده است و) مرگش فرا مي رسد و
او را با خود مي برد!(1 ) آنك شمايان
پس از او
(سرگردان و
پريشان و بي راهبر و امام ) بمانيد
تا آنكه كه خداوند
كسي را
(2 ) برانگيزاند
تا فراهمتان آرد و پراكندگي تان را به سامان بدل
كند.
اكنون در آنچه نيامده (و زمانش نرسيده ) طمع مورزيد و از
آنچه مي گذرد
نوميد مباشيد
زيرا اميد است كه در كشاكش
دهر و پس از نااستواري گامها
كارها به سامان شود و نا
استواريها
پايدار گردد.
ستارگان جاويدان
هان ! خاندان محمد صلي اله عليه وآله
در تمثيل
چونان
ستارگان آسمان اند
هرگاه ستاره اي غروب كند
ستاراي طلوع
مي كند (و هيچگاه جهان از حجت خدا
خالي نيست ).از اين
روست كه گويا چنين ايد و چنان مي بينمتان كه خداوند
احسانش را در ميانتان به كمال رسانده و آنچه را آرزو داريد
به
شمايان نمايانده است . (3 )
پاورقي :

1 ـ افسوس بر مردماني كه هنگامي بيدار مي شوند كه
رهنماهاشان خفته اند!
2 ـ چونان فرزندم امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
3 ـ و اگر چه در اين زمان
نشود آنچه بايد شود
اما در
آخرالزمان
مي شود آنچه كه اكنون نمي شود!
وظيفت امتان و امامان در سخن اميرمومنان
ث خطبه 105 نهج البلاغه ترجمه و نگارش : علي اكبر
مظاهري
اشارت :
اميرمومنان عليه السلام برابر مصلحت و نياز مردمان
براي
آنان سخن مي گفت وايشان را حكمت مي آموخت و موعظتشان
مي فرمود.
امام عليه السلام در اين گفتار ـ كه فرازهايي چندگانه از
خطبه اي بلند است ـ نخست
پاره اي از اوصاف پيامبر خاتم
صلي اله عليه وآله را مينماياند. سپس سخني جدي و تلخ با
بني اميه دارد. آنگاه مردمان را موعظتي بليغ مي فرمايد. و در
پايان
مكانت و وظيفت امام و امت را بيان مي نمايد :
اوصاف و مكانت پيامبر
(روزگار مردمان
تيره بود و تار
و زندگاني شان تباه بود و
ناسازگار) تا اينكه خداوند سبحان
محمد صلي اله عليه وآله را
برانگيخت تا آنكه :
1 ـ شاهد باشد (برحيات و كردار مردمان
از ناحيه خداوند
سبحان ).
2 ـ و مژده رسان باشد (به نيكوكرداران
از ناحيه خداوند
رحمان ).
3 ـ و بيم دهنده باشد (به تباهكاران
از ناحيه خداوند كيفر
دهنده نافرمانان ).
4 ـ او
به گاه خردسالي
بهترين آفريدگان بود .
5 ـ و به گاه بزرگسالي
نجيبترين مردمان بود .
6 ـ و در اخلاق
پاكيزه ترين پاكيزگان و وارسته ترين وارستگان
بود.
7 ـ و در بخشندگي
بخشنده ترين بخشندگان بود .
فرجام امويان
(هان ! امويان ! شمايان در حكومت هاي پيشينيان ) هنگامي
از شهدها و لذتهاي دنيا شيرين كام شديد واز پستانهايش شير
دوشيديد و نوشيديد كه افسارش گسيخته بود و ميانبندش
لرزان و گشوده بود. حرام دنيا
نزد كساني
چونان درخت سدر
بي خار و پربار بود. و حلال آن
دور دست و نايافتني مي نمود!
والله ! شمايان آنگاه دنيا را دريافتيد كه چونان سايه اي
گسترده دامان و گذرا بود. پهنه زمين
برايتان تهي و وانهاده بود
و دستهاتان گشاده بود و دستان راهبران راستين
بر شما بسته
بود و شمشيرهاتان برآنان كشيده
وچيره بود و شمشيرهاي
آنان بر شمايان
در نيام و بازداشته بود.
هان ! كه هر خوني را خونخواهي است و هر حقي را
حقجويي است . و خونخواه خونهاي ما(1 ) چونان دادرس در
حق خويشتن است (كه حق را
به كمال
مي ستاند) واز
خداوند است كه در فرو گرفتن كسي در نمي ماند و گريختن از
او را هيچ كس نمي تواند.

اكنون به خدا قسم مي خورم كه : اي بني اميه ! زودا كه دنيا را
در كف ديگران و در سراي دشمنانتان خواهيد يافت !
هان ! كه بيناترين ديدگان
آن است كه در نيكويي بنگرد. و
شنواترين گوشان
گوشي است كه پند را فراگيرد و آن را بپذيرد.
موعظت مردمان
اي مردمان ! از فروغ چراغ اندرزگويي پند پذير
روشنايي
گيريد واز زلال چشمه ساري پالوده و ناآلوده
آب برگيريد.
بندگان خدا! برناداني تان تكيه نزنيد و اسير هوسهاتان
نشويد
زيرا آن كس كه چنين كند
چونان كسي است كه بر لبه
پرتگاهي ريزان و ويران
فرود آمده است
او بار تباهي و
هلاكت را بر پشت گرفته و از جايي به جايي روان و سرگردان
است
انديشه اي را پس از انديشه اي
مي سازد و مي بافد
تا
آنچه را ناچسبيدني است
به هم چسباند و آنچه را نزديك
ناشدني است
نزديك هم كشاند!
اكنون
الله ! الله ! خدا را! خدا را در نظر آريد واز او پروا
گيريد و مبادا كه (به دامان نااهلان پناه بريد) و شكايت و
خواسته خويش را نزد كسي بريد كه حاجت تان را برنيارد
واندوهتان را نزدايد و به تدبيرش
گرهي از كارتان نگشايد!(2 )
وظيفت امام و امت
امام
برعهده امام (مردمان و پيشواي مسلمانان ) جز آنچه
پروردگارش فرمان داده است
و ظيفه اي نيست . (امام امت
از
ناحيه خداوند
وظيفه مند است كه چنين كند : )
1 ـ موعظت امت (و رساندن شايسته پند و پيام
به مردمان ) .
2 ـ كوشش در نصيحت ( نيكخواهي براي آنان )
3 ـ احياي سنت (و بازسازي سيره خاتم پيامبران ) .
4 ـ اقامت حدود الاهي و كيفر دادن مجرمان .
5 ـ و رساندن سهمها (و بهره هاي بيت المال ) به سزاوان آن .
امت
اكنون (شمايان
اي امت مسلمان !) :
1 ـ دانش را از نزد دانشيان
دريابيد
پيش از آنكه بوته آن
بخشكد.و گوهر معرفت را از كانون انتشار آن برآريد
پيش از
آنكه گرفتار خويشتن شويد . (3 )
2 ـ ديگران را از كار ناشايست
بازداريد (و نهي از منكر
كنيد).
3 ـ و خويشتن را نيز از ناشايست و نابايست
بازداريد
زيرا
پس از خودداري
مامور به بازداري شده ايد (و بايد كه پيش و
بيش از ديگران
به خويشتنداري و آباداني جان خود
بپردازيد).
پاورقي :
1 ـ كه شما امويان
در جمل و صفين و نهروان و ديگر جاها
ريختيد و بعد از اين نيز خواهيد ريخت .
2 ـ بلكه بايد به كسي رجوع كرد كه داناي به احكام خدا و
تواناي بر تدبير امور و سامانبخشي كارها باشد.امام عليه السلام
مردمان را به رجوع به اهل بيت عليهم السلام و دوري از
بني اميه و حاكمان جور
دعوت مي فرمايد.
3 ـ اكنون تا من نزدتانم و تا مجالي باقي است
فرصت را
غنيمت شماريد
تا به حسرت گرفتار نياييد!

*****
شعر عدالت
چراغ راه جان
|

چراغ راه جان نهج البلاغه
گل هر بوستان نهج البلاغه
تمام واژه هايت
واژه ي نور
تمام سر هستي در تو مستور
طريق عارفان را مقصدي تو
معطر از كتاب ايزدي تو
كساني كزتو غرق عطر ياسند
ترا در ذيل قرآن مي شناسند
كلام روح قرآن در تو جمع است
حضورت اهل حق را مثل شمع است
چو قرآن دوست مي دارم ترا من
كلام نور انگارم ترا من
تو در بين كتب شيواتريني
تو از حيث سخن زيباتريني
بلاغت در تو چون در مي درخشد
فروغت نور بر آيينه بخشد
اگر بي تو بمانم ناسپاسم
ترا هم مثل قرآن مي شناسم
الا اي نوح من نهج البلاغه
طبيب روح من نهج البلاغه
دل آرا
دلپذير و دلنشيني
سخن هاي اميرالمومنيني
تو دريايي زگل آيينه داري
درون خويش صد گنجينه داري
متونت آسماني از معاني ست
كه همواره به حال در فشاني ست
محمود تاري

|