
علي معصومي (وزوايي )
تاسيس دانشگاه در ايران
از همان ابتدا با چند منظور اساسي همراه بود.
گرچه اخذ علوم جديد و آموزش آن به جوانان ايران و گسترش دانش جديد
به عنوان عامل مهم پيشرفت كشور
از اهداف اعلام شده تاسيس دانشگاه در
ايران محسوب مي شد
ولي اهداف اساسي ديگري هم وجود داشت كه بدون
اعلام
عملا براي رسيدن به آن تلاش مي شد. حتي براي رسيدن به اهداف
اعلام نشده
تكاپوي محسوس و غيرمحسوس بيشتري انجام مي گرفت ; به
طوري كه اهداف آموزشي و تعليماتي دانشگاه
يا عملا به حاشيه مي رفت و
يا اينكه راهي براي تقويت راه وصول به اهداف اعلام نشده بود.
برخي اهداف اعلام نشده تاسيس دانشگاه در دوره رضاخان و پسرش
عبارت بود از : انتقال فرهنگ غربي و استعماري به ايران از طريق دروازه اي به
نام دانشگاه
پرورش قشري غرب زده در ميان نخبگان و تحصيل كردگان
ايجاد كارخانه و كارگاهي براي استحاله جوانان و سوق دادن آن ها به طرف
پذيرش فرهنگ غرب
ايجاد ذهنيت غرب محوري در ميان جامعه علمي
كشور و مبالغه در بزرگ جلوه دادن و بي نقص نماياندن دستاوردهاي غرب
ايجاد تفرقه و دوگانگي در جامعه از طريق ايجاد فضاي اختلاف و تضاد در
بين اهل دانشگاه و حوزه و....
هنگامي كه امام خميني قيام بزرگ خود را آغاز كرد
اصلاح ابعاد منفي و
استعماري دانشگاه را نيز يكي از اهداف انقلاب اسلامي برشمرد و به طور
مكرر در اين باره سخن گفت . امام خميني كه اصلاح مراكز علمي و فرهنگي
(دانشگاه
حوزه و...) را زمينه و مقدمه اصلاح جامعه مي دانست
معتقد بود
كه تا بين دانشگاه و حوزه پيوند استوار برقرار نشود
نه انقلاب به ثمر
مي رسد و نه جامعه به درستي اصلاح مي شود
و اگر هم انقلاب به ثمر برسد
و اصلاحي نيز در جامعه صورت بگيرد
بدون پيوند حوزه و دانشگاه
اصلاح و انقلاب
دوامي نخواهد يافت . به همين دليل بود كه امام خميني
مي فرمود : بايد توجه داشته باشيد! بايد دانشگاه ها و مدارس و همه جا توجه
داشته باشند! دانشگاه پيوند خودش را با فيضيه محكم كند. و فيضيه محكم
كند پيوستگي خودش را به دانشگاه . شما دو قشري هستيد كه اگر اصلاح
بشويد
اصلاح مي شود ملتها. و اگر خداي نخواسته شما اصلاح نشويد
يا
منزوي بشويد
مملكتتان و كساني كه مي توانند در مملكت كاري بكنند
منزوي خواهند شد
و قدرتهايي كه منافع خودشان را از دست داده اند به
ميدان مي آيند و يك حكومت وجيه المله مي آورند روي كار
و آن حكومت
وجيه المله تمام چيزهاي ما را به باد فنا خواهد داد! (1 )
امام خميني نقش استعمار و عوامل آن را در پديد آمدن اختلاف بين
حوزه و دانشگاه
همواره مورد تاكيد قرار مي داد و در اين باره مي فرمود :
عوامل استعمار به ما كه مي رسند مي گويند تيپ جوان و تحصيلكرده و
دانشجو فاسد شده اند
عقايد مذهبي و ملي خود را از دست داده اند و سر به
بيراهه نهاده اند و چشم و گوش بسته
مقلد بيگانگانند
و به شما كه مي رسند
مي گويند مراجع و روحانيون خرافي و مرتجعند
و واقعيات زمان را درك
نمي كنند و متابعت از آنها سير قهقهرايي و عقبگرد است و شرط تعالي و
ترقي اين است كه از اين عناصر فناتيك و امل و عقايدشان چشم بپوشيم و
فاصله بگيريم ! ما و شما در اين بين وظيفه داريم
علي رغم خواست و
كوشش تفرقه جويان و مستعمرين
روابط معنوي و فكري خود را عميقتر
نموده و در هر حال تفاهم كنيم و متفقا با استفاده از تجارب و اطلاعات و
نيروي يكديگر
موجبات ثبات و عظمت و سعادت و ترقي و تعالي خود را
فراهم نماييم ...
شما جوانان تحصيلكرده
مردان آتيه و فردا و رجال و شخصيتهاي
آينده اجتماعيد
بايد بهوش و بيدار باشيد و با تمامي عوامل عقب افتادگي و
تفرق و ذلت ملتهاي خود مبارزه كنيد .... (2 )
جوانهاي ما را همچنان منقلب كرده بودند كه نسبت به شما يك نحوه
ديگر فكر مي كردند
چنانچه شما هم نسبت به آنها يك طور ديگر فكر
مي كرديد و هر دو فكر
فكرهاي وارداتي تبليغاتي بود. هم آن طوري كه
دانشگاه درباره شماها فكر مي كرد « يك مشت آخوند... » و هم اين طوري كه
شما نسبت به دانشگاه كه همچو به طور مطلق « يك دسته فكلي نمي دانم كذا »
اين هر دو تبليغات بود كه جدا كنند طبقه جواني كه بعدها بايد مقدرات يك
مملكت را در دست بگيرد از شما جدا كنند. اصلا برنامه اين است كه شما را
از طبقه فعال جوان جدا بكنند يعني طبقه اي كه روشن هستند و مرجع امور
خواهند شد و شما را هم از آنها و آنها را هم از شما و دو قوه اي كه دو قوه
مفكره يك ملت هست
اينها را مقابل هم قرار بدهند تا كارهايشان همه خنثي
بشود. نه دانشگاهي بتواند كار خودش را انجام بدهد كار صحيح و نه شما
بتوانيد كار صحيح . شما را در مقابل هم قرار بدهند و خودشان هر كاري
مي خواهند بكنند و ما راجع به آن قضاياي آنها بي تفاوت باشيم خودمان تو
سر هم بزنيم . (3 )
تمام توجه به اين باشد كه قشر دانشگاهي با قشر ـ عرض مي كنم كه ـ
مدارس قديمه اينها با هم جوش بخورند. يكي از كارهايي كه اينها در
سالهاي طولاني كردند اين بود كه دانشگاهي كه يك عضو مهمي در هر
كشوري است
با روحانيت كه يك عضو مهمي در كشور ماست اينها را از هم
جدا كنند
اين را دشمن او كنند او را دشمن اين با تبليغات
تبليغاتشان هم
مع الاسف در خود ماها در همه اثر كرده بود كه اين طايفه آن طايفه را قبول
نداشتند و احيانا لعن مي كردند
آن طايفه هم آن طايفه را همين طور
اثرش
اين بود كه نتيجه را ديگران مي گرفتند
ما دعوا مي كرديم ديگران نتيجه
مي بردند . (4 )
امام خميني درباره نقش استعمارگران و دشمنان اسلام در پديد آوردن
اختلاف بين حوزه و دانشگاه
به قدري مطمئن بود كه هر صداي
اختلاف انگيزي را برآمده از حنجره استعمار و اجنبي مي دانست و مي فرمود :
اساتيد دانشگاه بدانند كه اگر دانشگاه را بسازند
كشورشان را بيمه
كرده اند تا آخر. و معلمهاي دبيرستان و دبستان و همه جا كه مهيا مي كنند
بچه ها را براي دانشگاه
بدانند كه اگر آنجا مهذب كردند اين بچه ها را و اين
بچه ها را مومن به بار آوردند و مومن تحويل دانشگاه دادند و دانشگاه مومن
تحويل ملت داد
كشور خودشان را از همه آسيبها نجات داده اند. آنهايي كه
در اين امر اخلال مي كنند ـ خداي نخواسته اگر باشد ـ آنها اشخاصي هستند
كه خدمتگزار يكي از دو قدرت هستند و خيانت به ملت مي كنند. آنهايي كه
اگر ديديد كه بين شما و فيضيه مي خواهند جدايي بيندازند
فيضيه هم ديد
كه بين آنها و دانشگاهيها مي خواهند جدايي بيندازند
بدانيد كه اين يك
دست اجنبي در كار است
و آنها مي خواهند كه شما دو قشر را مثل سابق از
هم جدا كنند و منافع خودشان را در اين بين ببرند
چنانچه بردند و ديديم .
(4 )
امام خميني به وحدت حوزه و دانشگاه به قدري حساس بودند كه در
وصيتنامه الهي و سياسي خود نيز به اين موضوع اشاره كردند و به دو كانون
مهم علمي و فرهنگي كشور (حوزه و دانشگاه ) توصيه نمودند كه همواره
مراقب توطئه هاي دشمنان اسلام در اين باره باشند و به هيچ وجه اجازه
ندهند اين پيوند استواري كه در پيروزي انقلاب اسلامي و استمرار آن نقش
محوري داشت
از ميان برود. امام خميني در وصيتنامه الهي و سياسي خود
چنين فرمود :
توصيه اين جانب آن است كه نسل حاضر و آينده غفلت نكنند و
دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هر چه بيشتر با روحانيان و طلاب علوم
اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محكم تر و استوارتر سازند و از نقشه ها و
توطئه هاي دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد اين كه فرد يا افرادي را ديدند
كه با گفتار و رفتار خود در صدد است
بذر نفاق بين آنان افكند
او را ارشاد و
نصيحت نمايند و اگر تاثير نكرد
از او روگردان شوند و او را به انزوا كشانند
و نگذارند توطئه ريشه دواند كه سرچشمه را به آساني مي توان گرفت . (6 )
اميد است حوزه و دانشگاه به عنوان دو كانون مهم علمي و فرهنگي
كشور
همواره بر اين سخن امام خميني
عملا توجه ويژه داشته باشند و با
استمرار پيوند و همدلي
همواره تيري بر قلب دشمنان دين و ميهن باقي
بمانند.
پي نوشت ها :
1 ـ صحيفه امام
جلد 14
ص 187 و 188
2 ـ همان
جلد دوم
ص 177
3 ـ همان
جلد 9
ص 503 تا 513
4 ـ همان
جلد 7
ص 403 تا 417
5 ـ همان
جلد 16
ص 509
6 ـ همان
جلد 21
ص 169 تا 206
امام خميني : اگر ديديد كساني مي خواهند بين حوزه و دانشگاه
جدايي بيندازند
بدانيد دست اجنبي در كار است و مي خواهند مثل
سابق
جدايي ايجاد كنند و نفع ببرند
امام خميني : توصيه اين جانب آن است كه نسل حاضر و آينده غفلت
نكنند و دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هر چه بيشتر با روحانيان و
طلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محكم تر و استوارتر سازند و
از نقشه ها و توطئه هاي دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد اين كه فردي را
ديدند كه با گفتار و رفتار خود در صدد است
بذر نفاق بين آنان افكند
او
را ارشاد و نصيحت نمايند و اگر تاثير نكرد
از او روگردان شوند و او را به
انزوا كشانند و نگذارند توطئه ريشه دواند كه سرچشمه را به آساني
مي توان گرفت
امام خميني : عوامل استعمار به ما كه مي رسند مي گويند تيپ جوان و
تحصيلكرده و دانشجو فاسد شده اند
عقايد مذهبي و ملي خود را از دست
داده اند و سر به بيراهه نهاده اند و چشم و گوش بسته
مقلد بيگانگانند
و به
شما كه مي رسند مي گويند مراجع و روحانيون خرافي و مرتجعند
و
واقعيات زمان را درك نمي كنند و متابعت از آنها سير قهقهرايي و عقبگرد
است و شرط تعالي و ترقي اين است كه از اين عناصر فناتيك و امل و
عقايدشان چشم بپوشيم و فاصله بگيريم ! ما و شما در اين بين وظيفه داريم
علي رغم خواست و كوشش تفرقه جويان و مستعمرين
روابط معنوي و
فكري خود را عميقتر نموده و در هر حال تفاهم كنيم
امام خميني : آنچه الان براي همه ما لازم است اين است كه تمام
توجه مان به اين باشد كه اين نهضت محفوظ باشد
تمام توجه به اين باشد
كه قشر دانشگاهي با قشر مدارس قديمه اينها با هم جوش بخورند. يكي از
كارهايي كه اينها در سالهاي طولاني كردند اين بود كه دانشگاهي كه يك
عضو مهمي در هر كشوري است
يا روحانيت كه يك عضو مهمي در كشور
ماست
اينها را از هم جدا كردند
اين را دشمن او كردند و او را دشمن اين
با تبليغات
تبليغاتشان هم مع الاسف در خود ماها در همه اثر كرده بود كه
اين طايفه آن طايفه را قبول نداشتند و احيانا لعن مي كردند
آن طايفه
هم آن طايفه را همين طور
اثرش اين بود كه نتيجه را ديگران مي گرفتند
ما دعوا مي كرديم ديگران نتيجه مي بردند

*****
حديث نور
|
ضرورت تشريح و رسيدگي به جنايات آمريكا
1359
2
7
امام خميني با انتشار پيامي خطاب به رئيس جمهور
دستور رسيدگي به
جرايم آمريكا در حمله نظامي به ايران را صادر نمودند.
در قسمتي از اين فرمان كه پس از حمله نظامي آمريكا به ايران صادر
شده است
آمده : « مقتضي است براي رسيدگي به جريان آمريكا در حمله
نظامي به ايران
از گروههاي مختلف كشورهاي جهان دعوت شود كه
مشاهده كنند آمريكاي جهانخوار با ادعاهاي طرفداري از حقوق بشر و صلح
دوستي و انساندوستي با يك ملت مستقل چه معامله اي كرده است و مي كند
تا مشاهده كنند آثار جرم اين رژيم آدمخوار را
كه مع الاسف دولتهاي غربي
جمعيت هاي طرفدار حقوق بشر
و سازمان ملل متحد و شوراي امنيت
سازمان ملل متحد همگي طرفداري از او مي كنند و به عيان ببينند تا آنچه اين
جانب مكرر گفته ام كه تمام اين سازمانها و گروهها براي طرفداري از
قدرتمندان به وجود آمده است و اين جمعيت ها به دست قدرتمندان براي
سلطه بر ضعيفان و مكيدن خون محرومان جهان به وجود آمده است
تا
ببينند كه به بهانه نجات جاسوسان چه نقشه اي براي ملت مظلوم ما طرح
كرده اند... »
تفويض اختيارات به رئيس جمهور
59
2
17
امام خميني با تفويض اختياراتي به رئيس جمهور موافقت
نمود.
ابوالحسن بني صدر
رئيس جمهور
طي نامه اي
از امام خميني خواست
تا در سه زمينه اختياراتي به ايشان واگذار شود.
در نامه رئيس جمهور آمده است : « نظر به اوضاع كشور و مقابله قاطع با
توطئه ها و حوادث
ضروري ديد براساس گفتگوهاي مفصلي كه حاج احمد
آقا به عرض مي رسانند خواهان سه امر زير بشوم :
.1 انتخاب نخست وزير با تصويب امام .
.2 قواي انتظامي در اختيار و به دستور عمل كنند .
.3 دستگاههاي تبليغاتي بايد بر خلاف مصالح كشور و مخالف سياست
جمهوري اسلامي نباشد و آزادي آنان در حدود قوانين اسلامي بايد مراعات
شود. اطمينان مي دهد كه با وجود همه مشكلات در صورتي كه وسايل كار در
دسترس و به اختيار باشند
هيچ گونه خطري متوجه انقلاب اسلامي و كشور
عزيز نخواهد شد. »
امام خميني در ذيل نامه فوق مرقوم داشتند : « موافقت شد. »
سكونت در جماران
1359
2
28
امام خميني كه پس از پيروزي انقلاب قريب يكسال در شهر قم ساكن
بودند
در اثر ابتلا به بيماري قلبي به تهران عزيمت نمودند و پس از مداوا و
سكونت موقت در منزلي واقع در منطقه در بند تهران
بنا به تمايل خود به
منزل محقر و ساده كه متعلق به يكي از روحانيون بنام حجت الاسلام
والمسلمين سيدمهدي جماراني و در محل جماران بود نقل مكان كرد ايشان
تا زمان رحلت در همين منزل اقامت داشتند.
نمايندگان مجلس
وكيل ملت
1359
3
4
به مناسبت افتتاح اولين دوره مجلس شوراي اسلامي
نمايندگان مجلس
به حضور امام خميني رسيدند. ايشان ضمن تشريح وظايف وكالت در
مجلس شوراي اسلامي فرمودند : « من اميدوارم كه آقايان بدون اينكه جهات
را در نظر داشته باشند و بدون اينكه اغراض خودشان را و مخالفتهاي
شخصي كه با اشخاص دارند درنظر داشته باشند
به آن چيزي كه وكيل او
به
آن چيزي كه در آن چيز وكيل هستند
انديشه كنند و مباحثه كنند و شور
كنند. شوري كه در محيطي واقع شد كه اسلامي است اخلاق اسلامي است
منتهي به جنگ نمي شود
منتهي به آن مسائلي كه درآن مجلس ها و بعضي از
آن مجلس ها واقع مي شد كه انصافا شرم آور است نمي شود. بايد همان طوري
كه تا حالا تحولات زيادي پيدا شده است در اين ملت
شما كه ـ در ـ وكيل از
جانب ملت هستيد و عصاره فضايل ملت هستيد
بايد در آنجا همان معنايي
كه مامور او شديد از طرف ملت
همان معاني باشد. ملت يك ملت اسلامي
است و اسلام را مي خواهد و احكام اسلامي را مي خواهد. شما وكيل نيستيد
كه برويد آنجا بنشينيد و حساب هايي كه خودتان با هم داريد صاف كنيد
اگر
يك همچو كاري بشود
اين انحراف است و غصب است آن محل براي شما. »
ايشان در ادامه ضمن تذكر به پرهيز از جبهه گيري و مبارزه در ميان
نمايندگان فرمودند : « از الان بناي بر اين نگذاريد كه ما يك جبهه كذا و يك
جبهه كذا
از اول بناي مبارزه باشد
مبارزه نيست
مباحثه است
مباحثه
مباحث نرم اسلامي . مي خواهيد هر كدام مسائلي كه داريد به ديگري بگوئيد
با برهان
با بيان
البته بايد بگوئيد اما مبارزه نداريد با هم . همه براي اسلام
هستيد و خدمتگزار اسلام هستيد و مي خواهيد براي اسلام خدمت بكنيد. از
حالا بنا نگذاريد به اينكه يك جبهه بندي بكنيد
يك دسته اين طرف
يك
دسته آن طرف و همان كارهايي كه در مجالس سابق مي كردند و همان دعواها
و نزاع هايي كه به انحطاط مي كشيد خودشان و ملت را. »
يك تذكر مهم
لازم به يادآوري است كه در ابتداي اين جلسه
آقاي فخرالدين
حجازي
نماينده اول مردم تهران در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي
سخناني را درباره شخصيت والاي امام خميني ايراد كرد و سخنراني خود را
با جمله « بابي انت و امي » آغاز كرد و بقيه محتواي سخنراني نيز در تجليل از
مقام والاي امام بود كه با گلايه شديد معظم له روبه رو شد.
امام خميني در ابتداي بيانات خود در اعتراض به اين سخنان اظهار
داشت : « من خوف اين را دارم كه مطالبي كه آقاي حجازي فرمودند درباره
من
باورم بيايد. من خوف اين را دارم كه با اين فرمايشات ايشان و امثال
ايشان براي من يك غرور و انحطاطي پيش بيايد. من به خداي تبارك و
تعالي پناه مي برم از غرور. من اگر خودم را براي خودم نسبت به ساير انسانها
يك مرتبتي قايل باشم
اين انحطاط فكري است و انحطاط روحي . من در
عين حال كه از آقاي حجازي تقدير مي كنم كه ناطق برومندي است و متعهد
لكن گله مي كنم كه در حضور من مسايلي كه ممكن است من باورم بيايد
فرمودند.

| |