روزنامه جمهوري اسلامي 25/09/1385 صفحه سياسي
*****
آسياي مركزي عرصه رقابت چين و غرب




  • اشاره :
    آسياي مركزي بعد از فروپاشي اتحاد شوروي به عرصه رقابت قدرت هاي بزرگ تبديل شده است . نخستين دليل اين توجه وجود ذخاير عظيم گازي و نفتي منطقه است كه باعث گرديده تا دو بازيگر عمده جديد يعني چين و محور ناتوـ ايالات متحده بر سر اين منابع با نفش سنتي روسيه به رقابت بپردازند. دومين دليل افراط گرايي اسلامي و رشد القاعده در منطقه است كه تهديدي عليه اين دو بازيگر محسوب مي شود. سومين دليل كه چندان بي ربط با دليل اول نيست جنبش استقلال طلبي در منطقه سين گيانگ است كه حاكميت چين را بر مناطق غربي خود به چالش مي طلبد. چهارمين دليل تلاش محور ناتو ايالات متحده براي مهار چين و تلاش چين در جهت تبديل آسياي مركزي به محور قدرت خود است . اين نوشتار كه برگرفته از ماهنامه مركز تحقيقات راهبردي دفاعي است منافع موازي و متضاد چين و محور ناتوـ ايالات متحده در آسياي مركزي را بررسي مي كند. در ابتدا ديدگاه ها و اقدامات ايالات متحده و ناتو در عرصه آسياي مركزي مورد اشاره واقع مي شود و در مرحله بعدي به سياست ها و نگرش هاي چين در اين منطقه و چالش هاي پيش رو پرداخته خواهد شد با هم پي مي گيريم :
    در تحليل رقابت قدرت هاي بزرگ در سيستم بين المللي آسياي مركزي يك موقعيت ژئوپليتيك مهم را داراست . اين موقعيت ژئوپليتيك كه با فروپاشي شوروي و سپس حوادث يازده سپتامبر تقويت شده است اعلان جنگ عليه تروريسم زمينه را براي حضور نظامي آمريكا ـ ناتو فراهم آورده است . پايگاه هاي فراوان آمريكا و ناتو در افغانستان و ساير جمهوري هاي آسياي مركزي مويد اين نظر است .
    آمريكا در عرصه آسياي مركزي
    در واقع پس از حوادث يازده سپتامبر افغانستان و آسياي مركزي درصد اولويت هاي استراتژيك آمريكا قرار گرفتند و واشنگتن به تجديدنظر در روابط خود با اين كشورها پرداخت . به دنبال اين تحولات شوراي روابط خارجي سنا كميته اي براي آسياي مركزي و قفقاز به وجود آورد و در اين كميته « اليزابت جونز » مشاور دولت در آسياي مركزي و قفقاز در سپتامبر 2001 (شهريور 1380 ) منافع درازمدت آمريكا در منطقه را نابودي تروريسم و جلوگيري از اشاعه آن به ساير مناطق جهان تلاش براي اجراي اصلاحات اقتصادي و سياسي در كشورهاي منطقه و تامين امنيت منابع انرژي اعلام كرد.
    در آوريل 2004 (فروردين 1383 ) ريچارد آرميتاژ معاون وزير امورخاجه ايالات متحده اعلام كرد كه آسياي مركزي نقش مهمي در امنيت جهاني ايفا مي كند و لذا ثبات منطقه در صدر منافع حياتي آمريكا قرار دارد. وي تاكيد كرد كه ايالات متحده خواهان همكاري امنيتي با منطقه است و كشورهاي منطقه بايد به سمت دموكراسي و تحولات اقتصادي توجه به حقوق بشر آزادي مذهبي حاكميت قانون و گسترش همكاري هاي منطقه اي حركت كنند.
    به عبارت بهتر هدف ايالات متحده صرفا مبارزه با تروريسم نيست بلكه هدف دسترسي به منابع انرژي منطقه اسياي مركزي است و براين اساس آمريكا به دنبال تثبيت حضور نظامي خود در منطقه است . پس از سرنگوني طالبان ايالات متحده به بهانه مبارزه با القاعده پايگاه هاي نظامي خود را در افغانستان توسعه داده است . اين كشور حدود 22 هزار سرباز در افغانستان دارد كه بايد به اين تعداد 12 هزار سرباز ناتو را اضافه كرد . همچنين ايالات متحده به دنبال توسعه پايگاه هاي نظامي خود در سراسر منطقه است و بيش از 9 پايگاه نظامي در سراسر افغانستان درحال احداث است .
    علاوه بر اين آمريكا به دنبال تبديل پايگاه هاي موقت خود به پايگاه هاي دائمي مي باشد. در جريان ديدار سناتور « جان مك كين » و « دونالد رامسفلد » وزير دفاع آمريكا از افغانستان آنان تمايل ايالات متحده را براي حضور بلندمدت در افغانستان ابراز داشتند.
    علاوه بر افغانستان ايالات متحده در پاره اي از كشورهاي منطقه حضور نظامي دارد. پس از حوادث يازده سپتامبر رامسفلد وزير دفاع وقت آمريكا با رئيس جمهور و وزيردفاع قرقيزستان ملاقات نمود و خواهان استقرار يك پايگاه هوايي در مناس شد. به دنبال اين تحولات پارلمان قرقيزستان در دسامبر 2001 (آذر 1384 ) آقايف رئيس جمهور قرقيزستان آمادگي كشور خود را براي تمديد قرارداد حضور نيروهاي آمريكايي را اعلام كرد. در حالي كه توافقنامه اجازه حضور 5 هزار سرباز آمريكايي را داده بود اما در عمل 2 هزار سرباز كشورهاي عضو ناتو در اين پايگاه مستقر شدند. علاوه بر آن حدود 1500 سرباز آمريكايي در پايگاه كارشي هناباد ازبكستان مستقر هستند. همچنين ازبكستان يك پايگاه هوايي در ترمز در اختيار نيروهاي آلماني قرار داده و از طريق اين پايگاه كمك هاي انسان دوستانه در اختيار افغانستان گذاشته مي شود. به دنبال تيرگي روابط دوجانبه ايالات متحده با ازبكستان بعد از شورش انديجان در سال 2005 (1384 ) ايالات متحده براي بستن پايگاه هوايي خود در اين كشور تحت فشار قرار گرفت اما اين نيروها به جاي خروج از منطقه به افغانستان و قرقيزستان فرستاده شدند. واشنگتن توافقاتي را با دولت هاي تاجيكستان و قزاقستان براي استفاده از فضاي اين كشور جهت عمليات نظامي به امضا رساند. اين اقدامات موقعيت سياسي و نظامي آمريكا را در منطقه تقويت كرده است . در مرحله اقتصادي آمريكا به دنبال تقويت نقش بازار آزاد است . در ژوئن 2004 (خرداد 1383 ) رابرت بي . زوليك نماينده تجاري آمريكا با نمايندگان تجاري پنج كشور قزاقستان قرقيزستان تاجيكستان تركمنستان و ازبكستان موافقتنامه تجارت و سرمايه گذاري را به امضا رساند. علاوه بر كمك هاي رسمي بخش خصوصي آمريكا نيز در سطح منطقه فعال است . در سال هاي اخير توافقات تجاري عمده اي ميان بخش خصوصي آمريكا و دولت هاي منطقه امضا شده است . در عين حال واشنگتن دولت هاي منطقه را براي اصلاحات سياسي تحت فشار قرار داده است . اساسا آمريكا كمك هاي اقتصادي و سياسي خود را در اختيار نيروهاي سياسي مخالف قرار مي دهد كه حامي غرب هستند تا رهبران اين كشورها را براي تن دادن به رفرم هاي سياسي و اجتماعي (موردنظر آمريكا) تحت فشار قرار دهند.
    ناتو در آسياي مركزي
    به دنبال فروپاشي اتحاد شوروي در سال 1991 (1370 ) جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز در كانون توجه كشورهاي اروپايي قرار گرفتند. اروپاييان به خوبي به اين امر واقف بودند كه همجواري با جمهوري هاي تازه استقلال يافته يك واقعيت ژئوپليتيك است كه هم مي توانست به عنوان يك چالش و هم به عنوان يك فرصت براي اروپا مطرح گردد. اگر غرب رويكردي توام با درهاي بسته و انكار را با جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز انتخاب مي كرد شايد در كوتاه مدت هزينه كمتري را دربرداشت . اما اين رويكرد بدون ترديد در درازمدت مخاطرات و تهديدات بسياري را براي اروپا به دنبال مي آورد.
    انتخاب ديگر پيش روي اروپا انتخابي دورانديشانه تر پرهزينه تر و البته مستلزم آمادگي بيشتر براي درگيرشدن فعال در مسائل و مشكلات منطقه بود كه اروپاييان نهايتا اين گزينه را انتخاب نمودند. حال مسئله عمده پيش روي كشورهاي اروپايي انتخاب مكانيسم و ابزاري بود كه بتواند به اين هدف منتهي شود.
    در اين راستا « ناتو » شوراي همكاري آتلانتيك شمالي را به وجود آورد. شوراي ناتو در دسامبر 1991 (آذر 1370 ) تصميم گرفت كه اين نهاد جديدالتاسيس ارتباط منظم و مستمري بين اعضاي سازمان ناتو و اعضاي سابق پيمان ورشو در چارچوب شوراي همكاري آتلانتيك شمالي به وجود آورد . در مارس 1992 (1371 ) تمامي كشورهاي مستقل مشترك المنافع شامل كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز به عضويت شوراي همكاري درآمدند. فعاليت هاي شوراي همكاري جنبه هاي گوناگوني را پوشش مي داد كه از امور مشاوره سياسي گرفته تا همكاري ها در زمينه هاي علمي و فني ادامه مي يابد و اينگونه فعاليت ها تا حدودي از فعاليت هاي طرح مشاركت براي صلح متفاوت بود. طرح مشاركت براي صلح كه در اجلاس سران ناتو در ژانويه 1993 (ديماه 1382 ) بنا شد طرحي براي ترغيب كشورهاي غيرعضو ناتو براي توسعه همكاري هاي نظامي دفاعي با ناتو بود. اين طرح به صورت قرارداد دوجانبه بين ناتو و هركدام از كشورهاي غيرعضو كه علاقمند به همكاري با ناتو هستند در چارچوب برنامه مشاركت انفرادي به مورد اجرا گذاشته شد. كشورهاي آسياي مركزي به جز تاجيكستان از ابتدا به عضويت اين طرح درآمدند. ضرورت نوسازي ارتش هاي جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز و تقويت حاكميت ملي و كاهش وابستگي به روسيه را مي توان به عنوان دلايل اصلي در پيوستن اين جمهوري ها به طرح مشاركت براي صلح كه توسط اروپايي ها طراحي شده بود تلقي كرد. برنامه مشاركت براي صلح به آموزش نظامي و روند حرفه اي شدن دولت هاي شريك كمك كرد و كنترل دموكراتيك نيروهاي مسلح يا به طور كلي ارزش هاي دموكراتيك را تقويت كرد. علاوه بر اين ناتو از طريق ابتكار مرسوم به « فرآيند طراحي و تجديدنظر برنامه هاي اقدام مشاركت انفرادي و ساير ابتكارات » در جست وجوي راه هايي براي حل و فصل نگراني هاي امنيتي منطقه مي باشد. »
    در افغانستان نيز « ناتو » دست به فعاليت هاي نظامي متعددي زده است . در آگوست 2003 (مرداد 1382 ) ناتو رسما ايساف (نيروي بين المللي در افغانستان ) را در افغانستان رهبري كرد و اين براي نخستين بار بود كه ناتو اقدام به يك ماموريت نظامي در مقياس وسيع در فراسوي عمليات هاي حفظ صلح خارج از اروپا نمود. در واقع ناتو پس از نشست وزراي دفاع آن در سال 2003 (1382 ) در مونيخ تمايل خود را به افزايش نقش ناتو در افغانستان ابراز داشتند و وزراي دفاع فرانسه و آلمان پيشنهاد اعزام نيروي بيشتر براي عمليات هاي حفظ صلح در اين كشور را نمودند. لذا حفظ صلح و ثبات افغانستان به اولويت كليدي ناتو تبديل شد.
    در ارتباط با سياست امنيتي در كنفرانس مونيخ وزراي دفاع ايالات متحده و كشورهاي اروپايي بر اين نكته تاكيد كردند كه ناتو نبايد در عمليات صلح اش در افغانستان شكست بخورد و بايستي با قدرت و قاطعيت ظاهر شود. ناتو طرح هايي براي گسترش عمليات هايش در مناطقي خارج از كابل داشته و به دنبال اعزام نيرو به غرب اين كشور به ويژه منطقه هرات در مرز ايران را دارد. « دي هوپ شافر » دبير كل ناتو اعلام كرد كه ناتو « تا هر وقت كه نياز باشد... متعهد به مردم افغان خواهد ماند. »
    در واقع از 11 اوت 2003 (مرداد 1382 ) مسئوليت ايساف برقراري امنيت در كابل و حومه آن به ناتو داده شد . شوراي امنيت در 13 اكتبر 2003 (1382 به اتفاق آرا تصويب كرد كه ناتو ماموريت صلح باني خود را در افغانستان به فراتر از كابل گسترش دهد. در نهايت و در نشست سران ناتو در بروكسل اعلام شد كه ناتو نيروهاي خود را به 21 هزار نفر افزايش دهد و در جنوب و شرق افغانستان نيز عمليات هايي انجام خواهند داد.
    اين نگرش بر ناتو حاكم است كه كشورهاي آسياي مركزي خواهان گسترش و عمق بخشيدن به روابطشان با ناتو هستند. اين كشورها از طريق همكاري با ناتو خواهان دريافت مطمئن كمك هاي خارجي افزايش توانمندي نظامي و تنوع بخشيدن به سياست خارجي شان مي باشند. در طول سال هاي اخير ناتو در قالب « برنامه هاي اقدام مشاركت انفرادي » به اين كشورها كمك كرده است . اين برنامه براساس شرايط خاص هريك از اين كشورها طراحي شده است . هدف اين برنامه كمك به بخش نظامي اين كشورها جهت هماهنگي بهتر با ناتو بوده و امكان مشاركت آنان را در برنامه هاي عملياتي ناتو را فراهم مي كند. اين برنامه دربرگيرنده تمرينات مشترك آموزش نظامي تحول در تاسيسات و امكانات نظامي آمادگي مقابله در برابر بلاياي طبيعي تبديل صنايع نظامي به غيرنظامي آموزش زبان انگليسي براي پرسنل نظامي و احداث خطوط ارتباط اينترنتي را براي كشورهاي آسياي مركزي را ممكن مي سازد.
    همچنين ناتو همكاري و ارتباط نظامي با كشورهاي مختلف آسياي مركزي را افزايش داده است . در اين ارتباط مي توان به تلاش ناتو براي كمك به قزاقستان جهت تقويت نيروي دريايي و ايجاد ناوگان در درياي خزر اشاره كرد. اجراي اين برنامه هاي همكاري جويانه كاملا به نفع منافع استراتژيك ناتو و ايالات متحده است . هر چند در تفاسير ناتو مفهوم « مشاركت صلح جويانه » به معناي تقويت روابط سياسي نظامي ميان اعضا و فراهم كردن امكان مشاركت كشورهاي آسياي مركزي در فعاليت هاي سياسي و نظامي ناتو است اما در حقيقت تلاش براي ايجاد يك اتحاديه جديد و گسترش فضاي نفوذ است . در چند سال گذشته از طريق اجراي برنامه هايي در قالب « مبارزه با تروريسم » دولت هاي عضو ناتو به ويژه ايالات متحده توانسته اند نيروهاي خود را به ازبكستان قرقيزستان تاجيكستان و افغانستان اعزام نمايند. امضا يك توافق نظامي با تاجيكستان موجب شد تا ناتو جهت انجام عمليات نظامي آزادانه بتواند از خاك اين كشور استفاده كند.
    علاوه بر مبارزه با تروريسم هدف اين اقدامات تضمين امنيت انتقال منابع انرژي منطقه به بازارهاي غربي است . توسعه ميادين نفتي و گازي خزر هدف عمده سياسي اروپا و آمريكا بوده است و توسعه برنامه هايي در اين ارتباط به تدريج مورد توجه طراحان ناتو قرار گرفته است . براساس برآورد وزارت انرژي ايالات متحده منطقه خزر به زودي به عنوان يك منبع مهم نفت و گاز براي بازارهاي جهاني شناخته خواهد شد و منابع نفتي منطقه قابل مقايسه با منابع درياي شمال است . امروزه تركمنستان ازبكستان و قزاقستان در صدر كشورهاي داراي منابع عظيم گازي قرار دارند. براساس اين برآورد قزاقستان با دارابودن حدود 9 الي 6 17 ميليارد بشكه نفت بزرگ ترين كشور داراي منابع نفتي در حوزه خزر محسوب مي شود و اين كشور احتمالا داراي 65 تريليون فوت مكعب گاز طبيعي است . در آوريل 2004 آرميتاژ معاون وزارت امور خارجه آمريكا اعلام كرد كه قزاقستان مي تواند تا پايان دهه حاضر به صادرات 3 ميليون بشكه در روز برسد و به يكي از 5 كشور عمده صادركننده نفت تبديل شود . براساس برآورد وزارت انرژي آمريكا جمهوري تركمنستان حدود 101 تريليون فوت مكعب گاز دارد كه باعث مي گردد تا اين كشور بزرگترين كشور داراي منابع گازي جهان محسوب شود. به همين خاطر است كه ژنرال چارلز وارد معاون فرماندهي نيروهاي آمريكايي در اروپا اعلام مي كند كه به زودي يك نيروي واكنش سريع براي حمايت از خط لوله باكوـ جيحان ايجاد خواهد شد. همچنين در سال هاي اخير كشورهاي اروپايي مسئوليت هاي زيادي در قبال امنيت منطقه برعهده گرفته و نيروهاي خود را در قالب ناتو به منطقه اعزام كرده اند.
    آسياي مركزي در سياست خارجي چين
    امروزه چين به عنوان يكي از كشورهاي صاحب نظر در عرصه آسياي مركزي شناخته مي شود. اين كشور به دلايل مختلفي به اين منطقه اهميت مي دهد. چيني ها به آسياي مركزي به عنوان يك فرصت و در عين حال به عنوان يك تهديد مي نگرند. آنان اميدوارند با دسترسي به منابع انرژي در آسياي مركزي بتوانند روند روبه رشد صنعتي خود را حفظ كنند و در عين حال از اين امر واهمه دارند كه رشد اسلام افراطي در آسياي مركزي و همگام شدن آن با جنبش هاي جدايي طلبانه قوي در مناطق غربي چين حاكميت پكن را در منطقه خودمختاري چون سين گيانگ به مخاطره افكنند. همچنين حضور قدرت هاي بزرگ چون آمريكا و ناتو جناح غربي چين را مورد تهديد قرار دهد. منطقه خودمختار ايغور سين كيانگ غالبا مشكلات بسياري براي دولت مركزي چين به همراه داشته است در طول تاريخ امپراتوران چين هر موقع كه توان كافي داشتند مي كوشيدند تا جاده ابريشم را كنترل كنند. از اواسط قرن هجدهم چين توانست سيطره خود را بر بخش عمده اي از آسياي مركزي بگستراند. اما اين سيطره در اواسط قرن نوزدهم به واسطه ضعف خاندان كين رشد قدرت روسيه و شورش مسلمانان از ميان رفت . در سال 1884 (1273 ) منطقه « سين كيانگ » رسما به تصرف چين درآمد اما با فروپاشي سلطنت در 1911 (1250 ) اين كنترل از ميان رفت . در فاصله سال هاي 1937 الي 1942 (1276 الي 1281 ) يكي از جنگ سالاران چين با حمايت شوروي بر اين منطقه حكمراني مي كرد. اما با پايان جنگ داخلي و پيروزي كمونيست ها اين منطقه به عنوان يكي از مناطق خودمختار به چين پيوست .
    در دهه گذشته تعدادي از گروه هاي جدايي طلب ايغور دست به اقدامات خشونت طلبانه زده اند. اين گروه ها فعاليت هاي خود را در مناطق غربي چين توسعه داده اند آنان از لحاظ سازماندهي و آموزش مورد حمايت طالبان افغانستان جنبش اسلامي ازبكستان جماعت اسلامي پاكستان و كليه سازمان ها و گروه هاي معتقد به گسترش اسلام گرايي قرار دارند. اين گروه ها به دنبال حاكميت قوانين اسلامي هستند. تعدادي از جدايي طلبان ايغور با حزب احياي اسلامي و ساير سازمان هاي افراطي اسلامي در آسياي مركزي متحد شده اند و مي كوشند تا حمايت گروه هاي نژادي همسان خود در قزاقستان و ازبكستان را كسب كنند. بنابراين گسترش جنبش هاي جدايي طلبانه نه تنها امنيت مناطق غربي چين را به مخاطره مي اندازد بلكه تاثيرات منفي بر ثبات كشورهاي هم مرز با چين مي گذارد. به هرحال چيني ها معتقدند كه غرب به طور كلي و آمريكا به صورت خاص از جدايي طلبان ايغور با هدف تجزيه چين حمايت مي كنند. مسلما شماري از سازمان هاي سياسي و رسانه اي در غرب از جدايي طلبان حمايت مي كنند. از آن جمله مي توان به اتحاديه آمريكاييان ايغور و كنگره ملي تركستان شرقي اشاره كرد. علاوه بر اين آمريكا توجه ويژه اي به مباحث « سين كيانگ » دارد.
    لذا چين براي مقابله با مسائل مطرح شده دست به يك سري اقدامات زده است . از يك سو اين كشور كوشيد تا با امضا توافقنامه هاي مختلف با كشورهاي آسياي مركزي حمايت اين دولت ها را از جدايي طلبان از ميان ببرد و از طرف ديگر با حمايت از سياست هاي آمريكا در افغانستان توانست اسلام افراطي نشات گرفته از افغانستان را تحت كنترل درآورد.
    پس از پايان جنگ سرد چين به اعتمادسازي در عرصه آسياي مركزي پرداخت تا بتواند امنيت نظامي خود را تامين كند. يك موافقت نامه مهم با روسيه قزاقستان قرقيزستان و تركمنستان در آوريل 1996 (فروردين 1375 ) منعقد نمود . براساس اين توافق بكارگيري و استقرار نيروهاي در منطقه غربي چين محدود شد . در آوريل سال 1997 (فروردين 1376 ) چين با كشورهاي فوق براي كاهش نيروها در مرزهاي مشترك به توافق رسيد. پكن براين نكته تاكيد داشت كه براساس توافق 1996 مرز هفت هزار كيلومتري چين در شمال يك « كمربند امن مبتني بر اعتماد متقابل » است . اين توافقات توانست امنيت را در مرزهاي غربي چين تامين كند.
    بعد از حوادث يازده سپتامبر چين همكاري هاي ضدتروريستي خود را با ناتو و ايالات متحده در عرصه ديپلماتيك اعمال محدوديت هاي قانوني عليه تروريست ها كنترل هاي اطلاعاتي و مالي توسعه داد. چيني ها كوشيدند تا مبارزه عليه ايغورها در ايالت سين كيانگ را با مبارزه آمريكا عليه القاعده ارتباط دهند. ارائه كمك اطلاعاتي به آمريكا و حمايت هاي اقتصادي از پاكستان و تشويق اين كشور براي كمك به آمريكا نشان داد كه پكن قصد مخالفت با اقدامات آمريكا در افغانستان را ندارد و مي كوشد تا خود را از طالبان دور نگه دارد. چرا كه چين به خوبي مي داند شكست طالبان در افغانستان و ساير جنبش هاي اسلامي در آسياي مركزي مي تواند امنيت در مناطق غربي چين را تامين نمايد. علاوه بر بحث جدايي طلبان و اسلام گرايي افراطي تامين انرژي براي اقتصاد روبه رشد چين يكي از مهم ترين مباحث مورد توجه پكن در عرصه آسياي مركزي محسوب مي شود. وجود منابع عظيم نفتي و گازي منطقه و نيز مجاورت آن با چين باعث گرديده تا رهبران چين اقدام به سرمايه گذاري هاي كلان در اين عرصه نمايند. چين در سال 1997 (1376 ) با تامين حق خود براي استخراج و انتقال نفت از يكي از حوزه هاي اصلي قزاقستان با موفقيت وارد رقابت نفتي منطقه شد. در سال 2005 (1384 ) چين يك توافقنامه با قزاقستان به امضا رساند كه براساس آن يك خط لوله نفتي 1240 كيلومتري از قزاقستان به منطقه سين كيانگ چين كشيده شود. همچنين چين براي توسعه منابع گازي و نفتي ازبكستان به يك توافق اوليه رسيد. علاوه بر اين تركمنستان به دنبال احداث يك خط لوله گاز به قزاقستان و امتداد آن تا منطقه سين كيانگ چين است . همچنين چين طرح هايي براي احداث يك راه آهن از استان جيانگ سو به روسيه و اروپا دارد تا امكان توسعه شمال كشور را فراهم شود. علاوه بر اين چين به دنبال راه ابريشم جديد جهت ارتباط ميان توكيو تا استانبول است . در جولاي سال 2002 چين به دنبال احداث يك خط لوله نفت 4 هزار كيلومتري از سين كيانگ به شهر شرقي شانگهاي بود و يك بودجه 30 ميليارد دلاري را به تصويب رساند.
    اينك چين توانسته است از طريق همراهي با سياست هاي آمريكا در منطقه اسلام افراطي و تحركات جدايي طلبان ايغور در منطقه سين كيانگ را مهار كند و لذا اين كشور به تدريج وارد فاز رقابت با غرب مي شود. ايجاد و توسعه پيمان شانگهاي را شايد بتوان در اين چارچوب تحليل كرد و آن را سازماني دانست كه به ابتكار چين به وجود آمده و اينك چين سكان هدايت آن را در راستاي منافع ملي خود به دست گرفته است .
    منبع : ماهنامه مركز تحقيقات راهبردي دفاعي
    در تحليل رقابت قدرت هاي بزرگ در سيستم بين المللي آسياي مركزي يك موقعيت ژئوپليتيك مهم را داراست . اين موقعيت ژئوپليتيك كه با فروپاشي شوروي و سپس حوادث يازده سپتامبر تقويت شده است زمينه را براي حضور نظامي آمريكا ـ ناتو فراهم آورده است
    در چند سال گذشته از طريق اجراي برنامه هايي در قالب « مبارزه با تروريسم » دولت هاي عضو ناتو به ويژه ايالات متحده توانسته اند نيروهاي خود را به ازبكستان قرقيزستان تاجيكستان و افغانستان اعزام نمايند
    براساس برآورد وزارت انرژي ايالات متحده منطقه خزر به زودي به عنوان يك منبع مهم نفت و گاز براي بازارهاي جهاني شناخته خواهد شد و منابع نفتي منطقه قابل مقايسه با منابع درياي شمال است . امروزه تركمنستان ازبكستان و قزاقستان در صدر كشورهاي داراي منابع عظيم گازي قرار دارند
    امروزه چين به عنوان يكي از كشورهاي صاحب نظر در عرصه آسياي مركزي شناخته مي شود. اين كشور به دلايل مختلفي به اين منطقه اهميت مي دهد. چيني ها به آسياي مركزي به عنوان يك فرصت و در عين حال به عنوان يك تهديد مي نگرند