يك سناتور سابق آمريكا در گزارشي حمايت از رژيم اسرائيل را در
كنگره آمريكا صرفا به لحاظ ترس از لابي صهيونيستي مي داند. به گفته اين
سناتور آمريكايي « ايپك » كميته امور عمومي آمريكا ـ اسرائيل قدرتمندترين
لابي صهيونيستي حمايت از اسرائيل است كه وظيفه دارد سرازير شدن پول
و اسلحه از آمريكا به اسرائيل را ضمانت كند.
« جيمز ابورزق » طي مقاله اي تحت عنوان « اگر آمريكايي ها بدانند » ;
ضمن مخالفت به اين ايده « نوام چامسكي » كه اسرائيل در خاورميانه هر
آنچه را كه رهبران امپرياليسم در آمريكا مي خواهند انجام مي دهد
مي
نويسد : تجربه اي كه در نتيجه حضور در كنگره دارم اين است كه حمايت از
اسرائيل در كنگره هميشه بر اساس ترس از تل آويو صورت مي گيرد. ابورزق
مي نويسد : مي توانم به شما بگويم (حداقل در زماني كه من در كنگره خدمت
مي كردم ) تنها تعداد قليلي از اعضاي كنگره تحت تاثيراسرائيل يا لابي آن
نبودند. آنچه كه لابي ها انجام مي دهند تحقير و اهانت است
اما اين مسئله به
خاطر ترس
پنهان مي شود و كسي احساسات خود را درباره اين حقارت ها
بروز نمي دهد.
اولين نماينده عرب در سناي آمريكا در ادامه مي گويد : من حرف هاي
زيادي را در سالن كنگره شنيده ام و اين حرفها در اين باره بود كه اعضاي سنا
احساسات تلخ خود را درباره نحوه تن دادن به تاكتيك هاي لابي هاي اسرائيل
بروزمي دادند. اما هيچكدام از آنها تمايل ندارند تا احساسات خود را به
صورت آشكار بروز دهند و اين به سبب ترس از دشمني لابي هاي اسرائيل با
آنهاست . اين نماينده اسبق در ادامه در رابطه با اينكه آيا آمريكا از اسرائيل
بهره مي برد
آورده است : احساس نمي كنم كه اعضاي كنگره تمايلي براي
استفاده از اسرائيل به عنوان سگ نگهبان براي اهداف و اميال امپرياليستي
آمريكا داشته باشند
تنها احساسات اعضاي يهودي كنگره در اين راستا
است كه به اعتقاد من آنها براي ارسال پول هاي آمريكا به اسرائيل خالصانه
تلاش مي كنند
اما اين اقليت
سياست امپرياليستي آمريكا را تدوين
نمي كند.
به گفته ابورزق ; تلاش لابي اسرائيل براي سركوب هر نوع مخالفت در
كنگره كاملا روشن است
ممكن است صداي مخالفان حمايت آمريكا از
اسرائيل
بر اختصاص كمك هاي ساليانه لطمه بزند اما حتي يك صداي
مخالف هم مورد حمله قرار مي گيرد. زماني كه در كنگره بودم
اگر كنگره در
زمينه هايي كاملا سكوت مي كرد هيچ كس مجبور به سخن گفتن نبود و
بالعكس فشار زيادي براي سكوت در اين زمينه وجود داشت . هر روزنامه
نگار يا سردبيري كه قدم به بيرون از خط مي گذاشت به سرعت با يك فشار
اقتصادي سازمان يافته تحت كنترل در مي آمد.
اين عضو سابق سنا در ادامه با اشاره به تجربه هاي ديگر خود در دوران
خدمتش كه آن را به صورت يك كتاب به چاپ رسانده مي نويسد : يكبار
سفري به خاورميانه داشتم و با خود يكي از دوستانم را كه براي روزنامه
« نايت ريدر » مطلب تهيه مي كرد
همراه بردم . وي درباره آنچه در رابطه با
فلسطين و ساير كشورهاي هم مرز با اسرائيل (مناطق اشغالي 1327 ) كه
ديده بود
صادقانه مي نوشت . « سنت پل پايونير پرس » منتشر كننده مطالب
وي از چندين آگهي دهنده بزرگ خود تهديد دريافت كرد و از او خواستند تا
به انتشار مقاله اين روزنامه نگار پايان دهد و اين درسي بود كه از كساني كه
روزنامه ها را كنترل مي كنند
آموختيم .
وي مي نويسد : با احترام به مواضع چند دولت درباره مسئله اسرائيل
بايد بگويم در اين مورد دو چيز وجود دارد : يكي فشار بر اعضاي كنگره براي
پذيرش درخواست لابي " كميته امور عمومي آمريكا ـ اسرائيل " ( ايپك ) و
ديگري تمايل رئيس جمهور و مشاوران آن براي حفظ و دور نگهداشتن
احزاب سياسي خود از خرد شدن تحت فشارهاي سياسي است .
سناتور سابق آمريكا خاطرنشان مي كند : فكر مي كنم مي توان اين نكته را
گفت و درباره آن بحث كرد كه بوش
اسرائيل را با تشويق هاي خود وارد
جنگ لبنان كرد
اما اين صرفا سياست آمريكا براي كمك به اسرائيل بود به
خاطر اينكه لابي مدام فشار وارد مي آورد. در حقيقت من علاوه بر « چاگ
هگل » سناتور آمريكايي صداي مخالف ديگري را هم در رابطه با تهاجم
اسرائيل به لبنان در تابستان گذشته نشنيدم و لبنان هميشه يك كشور بي ربط
با منافع آمريكا بوده است و تا آنجا كه مربوط به كنگره مي شود; آنچه كه در
آنجا رخ مي دهد تاثيري در منافع آمريكا ندارد و اين مسئله در مورد سال
1361 (1982 ) زماني كه كنگره كاملا در مورد تهاجم همان سال اسرائيل به
اين كشور سكوت كرد
صدق مي كند.
وي در پايان مي نويسد : بر اين باورم كه قطع كمك هاي آمريكا
سبب
خواهد شد تا اسرائيل از كرانه باختري و نوار غزه دست بردارد و به نظر من
چنين فشاري موثر خواهد بود به خاطر اينكه افكار عمومي در اسرائيل قادر
خواهد بود تا روشن نمايد كه چه عاملي سبب بدبختي آنها مي شود و در اين
صورت فورا درخواست صلح با فلسطيني ها را مطرح خواهند كرد
اما اهداف
لابي ها اين است تا سرازير شدن پول از آمريكا به اسرائيل را تضمين كنند و
يك كنگره و دولت مطيع و سر به راه داشته باشند.
جيمي كارتر رئيس جمهور اسبق آمريكا نيز در كتاب جديد خود نوشته
است كه سياست اسرائيل نوعي آپارتايد است و نفوذ لابي تل آويو در آمريكا
قابل تصور نيست و سياست جهاني انتقاد از اسرائيل مسكوت مانده است .
ابورزق اولين نماينده عرب آمريكايي بود كه از سال 1971 تا 1979
(1350 تا 1358 ) به عنوان عضو دموكرات در مجلس نمايندگان و سنا در
كنگره فعاليت كرد.
خبرگزاري مهر

*****
شكست آمريكا در عراق قطعي است
|
« همان گونه كه جنگ سوئز توانست در سال 1956 (1335 ) به عمر
امپراطوري هاي انگليس و فرانسه در مصر پايان دهد
شكست آمريكا در
عراق نيز پايان عمر امپراطوري اين كشور در خاورميانه را رقم خواهد زد » .
اين گفته مشهور « زبيگنيو برژينسكي » درباره شكست هاي پي در پي
سياست هاي داخلي و خارجي دولت فعلي آمريكا در عرصه بين المللي و در
راس آن عراق است و به راستي سخن بسيار گرانبها و به جايي بوده است
زيرا انعكاسي از واقعيت هاي تاريخي را نشان مي دهد. »
پايگاه اينترنتي العراق با ارايه تحليلي تحت عنوان « شكست آمريكا در
عراق قطعي است » مي نويسد : « در آن زمان رهبران رژيم تازه تاسيس شده
اسراييل كه از فعاليت دولت جمال عبدالناصر احساس ترس ونگراني داشتند
با همراهي وليان امر خود يعني آمريكا و فرانسه حمله گسترده اي را به مصر
انجام دادند. در اين جنگ كه به جنگ سوئز مشهور است نه تنها هيچ يك از
اهداف تل آويو
واشنگتن و پاريس محقق نشد بلكه پيامدهاي اين جنگ
روح جديد مقاومت در برابر استعمار بيگانگان را در شرق تا غرب منطقه
حتي در كشورهاي آفريقايي دميد و پس از آن بود كه استعمارگران غربي در
منطقه يكي پس از ديگري فرو ريختند
گويا كه اين امپراطوري ها قصري
كاغذي بودند كه در برابر جريان بادهاي آزادي خواهي ملت هاي منطقه فرو
ريختند. در آن زمان جمال عبدالناصر همان انتفاضه اي را آغاز كرده بود كه
پيش از او دكتر مصدق در ايران با ملي كردن صنعت نفت آغاز كرد. آمريكا
گمان مي كرد مي تواند انتفاضه ملي كردن كانال سوئز توسط دولت عبدالناصر
را به همان گونه كه انتفاضه ملي شدن صنعت نفت در ايران را خاموش كرد
خاموش كند اما اين بار ايالات متحده آمريكا گمان را بر اشتباه گذاشته بود
زيرا روح ملي گرايي
آزادي و شكست غل و زنجيرهاي استبداد و استعمار
ريشه در روح تمام ملت هاي منطقه دوانده بود و اين موضوع را آمريكا
انگليس
اسراييل
فرانسه و ديگر قدرت هاي استعمارگر نمي ديدند. »
در ادامه اين تحليل آمده است : « آنچه كه اين قدرت هاي استعمارگر
مي ديدند همان خواسته ها و اهدافي بود كه به دنبال آن ها در منطقه بودند.
مقاومت ملت مصر در برابر قدرت هاي استعمارگر فرانسه و آمريكا و شكست
حلقه هاي استعمار و استبداد در اين كشور بسان جنبشي بود كه به سرعت
تمام منطقه را فرا گرفت . امروز اين جنبش از عراق شروع شده است . به رغم
آن كه اين كشور از رهبر ملي گرايي چون عبدالناصر بهره نمي برد و برغم آنكه
نظام هاي حاكم بر منطقه نظام هاي مستقل و ملي گرايي نيستند اما جنبش
فعلي در عراق به گونه اي پيش مي رود كه مطمئنا به زودي تاريخي از يك
جنبش ملي واقعي در برابر استعمارگران را در جهاني نو و پيش رفته به ثبت
خواهد رساند; جنبشي كه مطمئنا سرآغاز بسياري از تغييرها در منطقه
خواهد بود. اظهار ات برژينسكي درباره شكست آمريكا در عراق و اشاره وي
به پيامدهاي جنگ سوئز براي آمريكا و فرانسه بيانگر بسياري از واقعيت هاي
گران بهاي تاريخي براي ملت هاي منطقه و به همان اندازه تلخ براي
قدرت هاي استعمارگر غرب است . اين واقعيت هاي تاريخي براي ملت هاي
منطقه پيام آور آن است كه قوي ترين استعمارها و قدرت هاي امپرياليستي
نتوانسته اند در برابر مقاومت مردمي ايستادگي كنند و حفظ روحيه ملي و
تلاش براي مبارزه با استعمارحتي در كوچك ترين سطح خود نتيجه بخش
بوده است و چه بسا قدرت هاي خودكامه بزرگ به واسطه مقاومت هاي
مردمي كوچك متلاشي شده اند. »
پايگاه اينترنتي العراق در ادامه ي اين تحليل مي نويسد : « امروز ملت
غيور عراق با داشتن روح بزرگ وطن پرستي توانسته است بزرگترين قدرت
جهاني رابه قعر شكست و بحران بكشاند. جريان مقاومت مردمي در عراق
بايد هم چنان به كار خود ادامه دهد تا بتواند اسطوره هاي تاريخي جديدي از
مقاومت ملي و مردمي در منطقه به ثبت برساند. اعتراف برژينسكي به
شكست آمريكا و تشبيه اين شكست به نتايج شكست جنگ سوئز از اين نظر
مي تواند بسيار مهم باشد كه توسط يكي از مهندسان و بانيان اصلي بسياري
از استراتژي هاي آمريكا در منطقه گفته شده است . برژينسكي نه يك متفكر
عرب است و نه يك متفكرمعتقد به روح ملي گرايي در كشورهاي منطقه .
گفتمان برژينسكي مانند بسياري از ديگر گفتمان هاي نژاد پرستانه ي غرب
است كه نگاهش به منطقه با نگاه قدرت هاي استعمارگر ديگر غرب تفاوتي
ندارد. اين شخصيت سياسي بسيار مهم آمريكايي كه در سابق مشاور امنيتي
كارتر بوده است موضع گيري هاي بسيار تند نژاد پرستانه اي را در قبال
كشورهاي عربي منطقه اتخاذ كرده است و تا به امروز به عنوان عامل اصلي
بسياري از خط دهي هاي سياسي به احزاب دموكرات و جمهوريخواه آمريكا
تلقي مي شود. كتاب جنجال برانگيز وي به نام « ميان دو نسل » كه در سال
1977 (1356 ) منتشر شد براي اثبات ديدگاه نژاد پرستانه وي در قبال
منطقه كافي است . »
اين پايگاه درادامه مي نويسد : « برژينسكي در اين كتاب با انكار اين
مطلب كه ملت مصر فاقد ماهيت عربي است و يك ملت عرب تبار نيست
مي نويسد : « اكثريت كشورهاي عرب زبان خاورميانه ماهيت و تبار عربي
ندارند و بايد براساس يك اقدام جدي
نظام منطقه اي اين كشورهاي به
اصطلاح عرب را برانداخت و نظام متعدد خاورميانه اي را جايگزين نظام
عربي كرد » . نظامي كه برژينسكي در اين كتاب از آن سخن به ميان آورده است
نظامي براساس طوائف و نژادهاي مختلف است كه اجازه مي دهد نژاد
يهودي اسراييلي در ميان منطقه و در بسياري از كشورهاي عربي رشد و نفوذ
كند و از موقعيت حياتي برخوردار شود. زماني كه چنين شخصي با چنين
ديدگاه خصومت جويانه اي نسبت به كشورهاي منطقه از شكست دولت
آمريكا و ضرورت درس آموختن از تجربه هاي گذشته آمريكا درمنطقه سخن
مي گويد بي شك سخن مهم و معتبري است كه بايد بيشتر رهبران كشورهاي
عربي به ارزش اين سخن بينديشند. وابستگي سياسي و اقتصادي نظام
كشورهاي عربي به آمريكا نمي تواند تا ابد قدرت اين نظام ها را از سرنگوني و
فروپاشي مصون كند زيرا كه جريان انقلاب منطقه را فرا گرفته است و حس
مقاومت و ايستادگي در خون ملت هاي منطقه جريان يافته است . بي شك
نظام هاي وابسته به آمريكا جزو اولين نظام هاي آسيب پذير از اين جنبش
نوين در منطقه خواهند بود زيرا تجربه ثابت كرده است كه براي براندازي يك
استعمار بايد ريشه هاي وابسته به آن را در ابتدا از ميان برد تا پايه هاي اين
استعمار ضعيف شود و زماني كه پايه و زير بناي چيزي از ميان برود
از ميان
رفتن آن حتمي است . »
در پايان اين تحليل آمده است : « نگراني آمريكا از نتايج انتخابات در
بسياري از كشورهاي منطقه نشان مي دهد كه سر كار آمدن نظام هاي منافي با
سياست هاي آمريكا در منطقه به معناي كاسته شدن از نفوذ و از ميان رفتن
ساختار قدرت واشنگتن در منطقه است . براستي كه برغم تمام بحران هاي
منطقه كه ناشي از سياست گذاري هاي غلط آمريكا است مي توان در پايان اين
شبهاي سياه حاكم بر منطقه روز پر اميدي را براي منطقه تصور كرد; روزي
كه بار ديگر دستان امپرطوري استعمارگر آمريكا از مال و جان مردم منطقه
كوتاه شود. »
وابستگي سياسي و اقتصادي نظام كشورهاي عربي به
آمريكا نمي تواند تا ابد قدرت اين نظام ها را از سرنگوني و
فروپاشي مصون كند زيرا كه جريان انقلاب منطقه را فرا گرفته
است و حس مقاومت و ايستادگي در خون ملت هاي منطقه
جريان يافته است
نگراني آمريكا از نتايج انتخابات در بسياري از كشورهاي
منطقه نشان مي دهد كه سر كار آمدن نظام هاي منافي با
سياست هاي آمريكا در منطقه به معناي كاسته شدن از نفوذ و از
ميان رفتن ساختار قدرت واشنگتن در منطقه است

| |