روزنامه جمهوري اسلامي 23/09/1385 صفحه مقالات

  • اي كاش حريم ها حفظ مي شد
  • گروه پيروز در انتخابات شوراها
  • درباره بركناري رئيس سازمان آموزش و پرورش شهر تهران
  • انقلاب مهدي (عج ) و دگرگوني روابط اجتماعي
  • شعر انتظار
  • *****
    اي كاش حريم ها حفظ مي شد


  • 1 ـ يادم مي آيد بچه تر از آلان كه بودم ـ در سالهاي ماضي ـ در مساجد و هيئتهاي عزاداري (آنوقتها كه وسواس داشتيم الزاما قبل از ذكر مصيبت واعظي ما را ارشاد كند) برخي از اساتيد روحاني هر وقت مي خواستند از خلاف شئونات عمل كردن مار ابر حذر كنند متواضعانه از خود مثال مي زدند و مي گفتند : « هر كسي بايد در شان خود عمل كند و شئونات خودش را مراعات كند. مثلا اگر ما كه ملبس به لباس روحانيت هستيم در خيابان آدامس به دهان بياندازنيم و شروع به جويدن آنچناني كنيم و يا در انظار يك بستني قيفي بگيريم و ليس بزنيم و يالله همه اينها خلاف شان يك روحاني است . » برخي از آن وعاظ باصفا و خوش نفس از دنيا رحلت فرموده اند كه در منابر و محافل خلا آنها كاملا محسوس است . خدا رحمتشان كند.
    2 ـ مي گويم مصداق « شان » و « شئون » هم مانند مصداق خيلي از احكام و مسائل و ابتلائات تغيير كرده است . مثل احكام غلامان و كنيزان و امثالهم كه ديگر موضوعيتي و مصداق خارجي ندارند. همانطور است آدامس خوردن و ليسيدن بستني قيفي يا چوبي حضرات روحانيون در انظار و معابر و شوارع عام كه قطعا جا ندارد آن بزرگواران چنين كنند و نمي كنند.
    3 ـ ايام فعلي مقارن است با روزهاي انتخابات مجلس خبرگان رهبري كه از اعظم كانديداهاي اين انتخابات روحانيون و مجتهدان مي باشند كه مقدمه آن تبليغات و معرفي نامزدهاي مجلس فوق مي باشد. و مانند هر مقدمه واجب ديگر اين مقدمه نيز واجب مي باشد كه براي اداي اين واجب كانديداها خود را معرفي و آماده مي كنند تا در موعد مقرر بالاي وزنه بروند و وزن كشي در راستاي تعيين ميزان مقبوليت عمومي بنمايند.
    4 ـ برخي از اين متقاضيان ورود به اين مجلس عظمي در امر تبليغات اقداماتي انجام داده اند كه بسيار جاي تامل دارد. چاپ پوسترهايي كه بيننده را بياد تبليغات آنچناني مي اندازد زمينه پوسترها بيشتر شبيه تبليغات تورهاي تفريحي توريستي است تا معرفي مجتهدي براي مجلس خبرگان سخنان و برخوردهايشان و نوع مراودتشان با اعضا و حضار داخل ستاد تبليغاتي نيز نگو و نپرس . انگاري ستاد تبليغات انتخاب رئيس فدراسيون تفريحات سالم مي باشد. حركات و سكناتشان نشاني از تبليغات براي علامه اي كه مي خواهد به مجلسي اين چنيني ورود پيدا كند ديده نمي شود.
    5 ـ برخي از كانديداها هم كه بنابر اثبات خود ندارند و همه هم و غم خود را معطوف كرده اند بر سلب ديگري (احتياط مي كنم بگويم سب ديگري ) كه مشاهده اين همه استعداد در تخريب حسرت آدمي را برالفروخته مي كند كه چرا اينها را در فرخ روزگاران دفاع مقدس كشف نكرديم كه در واحد تخريب لشكرهاي رزمي از آنان در مقابل بعثيون بهره مي گرفتيم كه صدافسوس . در ميان كانديداهاي مجلس خبرگان رهبري استوانه هاي نظام هستند كه بايد احترام شان محفوظ و حرمت شان مراعات گردد نه اينكه اين انتخابات را باز هم بهانه براي حركات ناجوانمردانه خود بنمايند.
    توقع بر اين بود و هست كه كانديداهاي اين مجلس به روشهاي متناسب با آموزه هاي ديني تبليغات كنند و اخلاق را بيش از ديگران مراعات نمايند. آنانكه چنين نكردند قطعا از ديد مردم بدور نمي مانند كه قدر مسلم باتوجه به معيارهاييكه مقام معظم رهبري فرموده اند و عملكرد نامزدها مردم به آنانيكه داراي دين هستند راي مي دهند نه كساني كه فقط داناي دين اند. ملت به كساني كه در دين نارس اند و ادعاي علامه اي دارند توجه نخواهد كرد. امت اسلامي به كساني كه پاي منبرهايشان عليه ستونهاي انقلاب (كه در مقاطع حساس محافظ انقلاب بوده اند) اجازه داده اند هورا بكشند راي نمي دهند.
    مردم به كسانيكه در تبليغات خودشان مانند تبليغات فروش مواد شوينده عمل كرده اند اعتنا نخواهند كرد و...
    مي گويم ايكاش برخي آدامس مي خوردند و بستني ليس مي زدند ولي چنين نمي كردند كه هيچ خلاف شاني بدتر از اينها نمي باشد.
    منوچهر ناصري فر

  • *****
    گروه پيروز در انتخابات شوراها


  • وحيد خليلي اردلي
    شوراها بدون شك يكي از برجسته ترين و بلكه ملموس ترين نماد اراده ي مردم در حاكميت است كه اصل تصميم گيري ونظارت مردم براي امور خويش در نهاد آن نهاده شده است .قانون اساسي فرصتي را فراهم كرده تا مردم در شهرها و روستاها در تمام جغرافياي پراكنده ي ايران زمين هر چهار سال يك بار با انتخاب معتمديني از ديار خود در چرخاندن امور گوناگون خويش سهيم باشند.
    طبق اصل يكصدم قانون اساسي « براي پيشبرد سريع برنامه هاي اجتماعي اقتصادي عمراني بهداشتي فرهنگي آموزشي و ساير امور رفاهي از طريق همكاري مردم با توجه به مقتضيات محلي اداره امور هر روستا بخش شهر شهرستان يا استان با نظارت شورايي به نام شوراي اسلامي صورت مي گيرد كه اعضاي آن را مردم همان محل انتخاب مي كنند. »
    اگرچه هنوز چهره واقعي شوراها نتوانسته خود را بنماياند اما ناگفته روشن است كه هر فرآيندي در نخستين مراحل شكل گيري با مشكلاتي روبروست كه كم كم و با گذر زمان هيات واقعي خود را پيدا مي كند. البته اين نگراني هم هست كه اگر فرصت هايي مثل شوراهاي اسلامي در نخستين مراتب شكل گيري اصولا در جهت آن چه خواست قانون و توقع مردم از اين نهاد است گام برندارد طبيعتا فاصله خود را با آرمان هاي مطلوب زياد كرده و بازگرداندن چنين روند نامطلوبي قدري دشوارتر خواهد بود.
    طبيعي است كه هر انتخاباتي و نيز انتخابات شوراها دو سو دارد. يكي مردمي كه راي دهنده اند و ديگري اشخاصي كه راي گيرنده . در اين مقال روي سخن با كانديداهاي شوراهاست .
    اكنون چهره ي شهرها و روستاها به انواع پوسترهاي تبليغاتي رنگي تازه گرفته اند و به طور طبيعي تمامي كانديداهايي كه زحمت مسوليت شورا شدن را مي پذيرند به انواع شيوه ها برنامه هاي خود را به مخاطبانشان اعلام مي كنند.
    فرصت تبليغات را بايد بسيار غنيمت دانست و به آن تنها براي « كسب راي به هر قيمتي » ننگريست . از آنجا كه شان هر جامعه و هر انسان در مواقع حضور و حادثه و بحران و... نمايانده مي شود پس مي توان گفت آيين برگزاري انتخابات شوراها آيينه ايست كه در آن مي توان قامت فرهنگي اجتماعي هر شهر و ديار را ورانداز كرد. و البته كه اين بار آن آيينه و اين آيين دردست كانديداهاي اين همايش است . و چنين همايش گسترده اي فرصتي بجاست تا نامزدهاي شوراها ضمن انجام تبليغات به فرهنگ سازي و طرح مباحثي عملي و اجرايي براي تقويت بنيانهاي فكري و ارتقاي سطح بينش سياسي مخاطبان هم توجه كنند.
    اگر در پس ابزار تبليغاتي از جمله عكس و پوستر و... برروي درو ديوار شهرها به مفاهيم تاثيرگذار فرهنگي هم توجه شود در آن صورت مي توان اميدوار بود كه به سمت يك فضاي تبليغاتي عالمانه و ثمربخش گام برمي داريم ; فضايي كه در خورشان يك شهروندي است كه لابد به خاطر داشتن دغدغه هاي گوناگون از جمله دغدغه هاي فرهنگي در اين وادي گام نهاده است .
    از سوي ديگر خود كانديداها چه آناني كه به احتمال راي لازم را به دست مي آورند و چه تعداد زياد ديگري كه حتما از راه يابي به اتاق شوراها باز مي مانند اما به عنوان يك شهروند آن هم شهروندي كه عملا در راه رسيدن به جايگاهي كه براي رفع مشكلات شهر و حل معضلات آن برنامه داشته بهتر از هر كسي مي توانند در راه فرهنگ سازي تبليغات انتخابات گام بردارند. كمك كنند تا فضاي تبليغات شوراها به يك فضاي رقابتي سالم و شايسته تبديل شود; رقابتي كه در آن بوي خوش مسابقه ي خدمت استشمام شود; رقابتي كه در آن صداي صداقت و ايثار شنيده شود.
    در فضاي شوراها بايد به دنبال صداهاي گم شده سرزمين خود بگرديم صداهايي كه در مقاطع مختلف تاريخي با هزاران نغمه ي شور انگيز فرياد مي شد صداهايي كه با فرياد شدنش قلب مظلومين و محرومين سرشار از اميد و نويد مي شد. و همچنين اين امكان را فراهم كنند و اين فرهنگ را پي ريزي كنند تا هر كس به اين وادي آمده ضمن داشتن برنامه اي جامع و راهگشا براي حل مشكلات شهر و روستا و ديار خود با نگاهي كارشناسانه و پشتوانه اي فرهنگي و اعتقادي در اين عرصه گام بردارد.
    روشن است كه مطالبه ي اول مردم از تمام كانديداها و در تمام سطوح برنامه است . و اين برنامه ونگاه كارشناسي افراد است كه بايد به نام برگه راي در صندوق ها انداخته شود. و اگر در شور و ازدحام تبليغات انتخابات اين باور مردم تقويت شود مي توان ادعا كرد كه هر كانديدايي كه به اين عرصه آمده از پيش پيروز است و پيروزي خود را در اين رسم نكو بازبيند كه دست كم توانسته در جهت روشنگري و نهادينه كردن فرهنگ صحيح وسالم تبليغات و انتخابات گام بردارد. گاهي كاشتن يك نهال فرهنگي از داشتن يك مسوليت فرهنگي در جهت تقويت بنيانهاي فرهنگي موثرتر است .
    پيروزي از آن شهرونداني است كه ضمن پذيرش مسوليت سنگين كاندايدا شدن با كلام خود و با سلوك انتخاباتي خود نهالي از رسوم و آييني مي نشانند كه هنگام ثمر دادن هم خود بهره مي گيرند و هم شهرونداني كه او براي خدمتگذاري به ايشان تلاش مي كرده .
    هريك از كانديداهايي كه پاي به اين عرصه نهاده اند تصميم بگيرند مردم را به سمت انتخابي آگاهانه و دور از جارو جنجال و تبليغات پر سر و صدا سوق دهند. يا اگر ناهنجاريي در سيماي فرهنگي ديار خود مي بينند به خصوص ناهنجاري هاي رايج انتخاباتي ـ از هر نوعي كه باشد ـ در فكر علاج آن باشند و در صدد باشند تا رقابتي سالم و در حد و اندازه ي يك ايراني فرهيخته را به نمايش نهند.
    و حرف آخر اينكه بياييم از فرصت هاي پيش رو در جهت ساختن همه جانبه و نهادن رسومي ماندگار و خداپسندانه گام برداريم كه در اين صورت پيروزي قطعي است و ثمرات اين پيروزي به عنوان باقيات صالحات برجاي خواهد ماند.

  • *****
    درباره بركناري رئيس سازمان آموزش و پرورش شهر تهران


  • قريب يكسال پيش جامعه فرهنگي شهر تهران نگران اين بود كه چه كسي سكان دار اين كشتي سرگردان در درياي متلاطم تغييرات خواهد شد.چه كسي مي تواند دوباره اين كشتي را درميان امواج خروشان تحولات هدايت كرده و سكان آن را قدرتمند در دست گيرد تا كشتي نشينان پس از مدتها احساس آرامش نمايند مثل هميشه صبورانه منتظر آن بودند تا رئيس سازمان آموزش و پرورش شهر تهران از سوي وزير محترم معرفي گردد.
    سرانجام انتظار به سر آمد و فردي كه در تقوي عدالت تعهد تخصص وي ترديدي وجود نداشت اين امر خطير را پذيرفت و بسياري ازفرهنگيان كه او را مي شناختند به اين باور رسيدند كه به راستي عدالت جايگاه خود را يافته و امور مسلمين به دست دلسوزان واقعي سپرده شده است . ليكن امروز كه احساس مي شود پس از تغييرات صورت گرفته زمان آن رسيده كه همگي دست به دست هم داده تا مسير تعيين گرديده را هموار ساخته و پيمودن آن را تسهيل گردانيم شاهد واقعه اي عجيب هستيم خبري كه باور آن اندكي دشوار است و اين انديشه را در اذهان ايجاد مي كند كه آيا واقعا درد مسئولين عقب ماندگيهاي آموزشي و پرورشي فرزندان اين مرز و بوم است يالله آيا اين امر منطقي و كارشناسي است كه در كمتر از يكسال رئيس سازماني بدون هيچ توضيحي بركنار گردد
    آيا بايد شاهد آن باشيم كه بار ديگر مجري عدالت به مسلخ رود آيا بايد شاهد آن باشيم كه در جامعه اسلامي انجام امور مسلمين بدون توجه به نسبت و وابستگي آنان بديگران ! خطاي نابخشوده تلقي گردد آيا بايد شاهد آن باشيم كه سامان دادن به سازمان عظيم و از هم گسيخته بدور از هرگونه باند وباندبازي جرم شناخته نشود آيا بايد شاهد آن باشيم كه سعه صدر و گذشت كه سدي بر روي نفوذ تفرقه ودوگانگي ها به جامعه فرهنگي بود محكوم گردد
    براستي عجيب است در جامعه اي كه مسئولين آن عدالت محوري و اجراي قوانين را سرلوحه برنامه خود عنوان كردند چنين رويدادي بدون هيچگونه توضيحي اتفاق مي افتد.
    چرا به جاي حمايت از افراد متعهد و متخصص آنان را به آرامي به ديار فراموشي و عزلت هدايت نمائيم آيا باز شاهد تكرار تاريخ هستيم آيا زمان آن نرسيده تا از آنچه خوانده ايم و آن را نقد كرده ايم درس عبرت بگيريم
    عادلانه بودكه سبب اين جابجايي اعلام مي گشت و شجاعانه بود بيان مي شد كه هدف از اين جابجايي چيست بهبود روند آموزش و پرورش و يالله
    اين كه بدون هيچ دليل وبرهاني چنين جابجايي صورت مي پذيرد احترام به شعور فرهنگيان محترم است يا ناديده انگاشتن نظرات آنان
    اندكي بينديشيم كه چنين اعمالي براستي حافظ ارزشهاي اسلامي است آيا ياراي پاسخگويي به شاهداني را خواهيم داشت كه هنوز درخت انقلاب مرهون خون پاك آنان است
    جان كلام آن كه :
    ياري اندر كس نمي بينم ياران را چه شد
    دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد
    م ـ ص

  • *****
    انقلاب مهدي (عج ) و دگرگوني روابط اجتماعي




  • قرآن كريم در آياتي چند كه به چگونگي انقلاب آخرالزمان پرداخته است معيارها و محورهايي را تبيين نموده كه بسيار با اهميت و درخور تامل است : يكي از اين محورها حاكميت طبقه فرودست و مستضعف است . در طول تاريخ انسان همواره و هميشه (به جز دوران كوتاهي آن هم در جوامعي خاص و نه فراگير و جهاني ) مراكز قدرت مالي سياسي و نظامي در دست طبقات مستكبر و برتري طلب و سلطه طلبان اجتماعي بوده است كه با دست يازي به منابع ثروت و كالاها و مواد سلطه خود را بر خلق خدا استوار مي ساختند و انسان ها را به دلخواه خود به كار مي كشيدند و برده خويش مي ساختند. بر اساس وعده هاي قرآني اين جريان ناهنجار به طور اصولي و واقعي و نه شعاري و ادعايي در انقلاب نهايي تاريخ ره نيستي مي پويد و طبقه قدرتمند از اريكه قدرت به زير افكنده مي شوند و فرودستان و ضعيف نگه داشته شدگان مراكز قدرت را در دست مي گيرند و به راستي محرومان حاكم مي گردند و آرزوي ديرينه همه مصلحان و انسان دوستان و پيامبران تحققي راستين مي يابد. اين انقلاب كه به سود طبقه مستضعف صورت مي پذيرد چون انقلاب و رستاخيز قيامت است . چنانكه در قيامت به راستي نيكان و انسان هاي واقعي به منزلت و جايگاه شايسته خويش دست مي يابند و ناانسان هاي انسان نما سقوط مي كنند و به كيفر مي رسند چنانكه قرآن اين ويژگي قيامت را نيك تبيين كرده است « خافضه رافعه » . (واقعه 3 )
    انقلاب قيامت گروهي را بالا مي برد و فراتر از گروه ها و طبقات قرار مي دهد و گروهي را از اريكه قدرت به پايين مي كشد و زيردست مي سازد; انقلاب جهاني و نهايي موعود آخرالزمان نيز چنين است و بدون هيچ كم و كاستي و يا سهل انگاري و چشم پوشي سلطه طلبان قدرتمند را به زير مي افكند و فرودستان محروم را بر مراكز قدرت حاكم مي سازد.
    در انقلاب نهايي انقلابيون به خاطر معيارهاي دقيق الهي كه بر جان و روان آنها حاكم است و دين باوري راستيني كه در ژرفاي روحشان نفوذ كرده است هيچ گاه از راه اصلي و الهي خويش غافل نمي مانند و جهت حركت خود را تغيير نمي دهند. بنابراين مشكل اصلي انقلاب هاي تاريخ كه پس از رسيدن به قدرت گذشته خويش را پس پشت مي افكنند و به همه معيارها و اصول انقلاب خود پشت مي كنند پيش نمي آيد و طبقه فرودست انقلابي همواره انقلابي مي ماند.
    اين انقلاب كه در انتظار بشريت است و بشريت نيز در انتظار آن است در اين آيه از قرآن مطرح گرديده است :
    « و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين . » (قصص 5 ) ; ما مي خواهيم تا به مستضعفان زمين نيكي كنيم يعني آنان را پيشوايان سازيم و وارث براي زمين .
    رابطه انسان با خدا
    در اين رخداد عظيم تاريخ انسان حقيقتي كه همواره به آن وعده داده شده و هيچ گاه لباس واقعيت نپوشيد و به عينيت نرسيده ; آشكار مي گردد و عينيت مي يابد. در پرتو اين دگرگوني بنيادين كه جوهري انقلابي دارد ماهيت روابط اجتماعي دگرگون مي شود و تحولي اصولي مي يابد. يعني روابط ناسالم انسان با انسان هاي ديگر و با طبيعت دگرگون مي شود حتي بسيار بالاتر و در گستره اي عظيم تر. رابطه انسان با خدا و با خود نيز تحولي ژرف مي يابد.
    يعني انسان به راستي بنده خدا و فرمانبر او مي شود و در پرتو تعاليم خالص و ناب آن معلم و مربي الهي توحيد راستين آموزش داده مي شود و از توحيدهاي ناخالص فلسفه ها و عرفان هاي بشري جدا مي شود و راه مستقيم الهي روشن مي گردد و خداشناسي و خدايابي به اوج شكوفايي مي رسد و اين معناي انقلاب راستين در رابطه انسان با خداست .
    نيز رابطه انسان با خود و چگونگي درك و دريافت خود و كيفيت احساس از خود و نيروها و استعدادهاي خود تحولي بنيادين مي يابد و انسان به ارزش والاي خويش به جايگاه و منزلت انساني و به چكاد فرازمندي كه ممكن است دست مي يابد و به گستره نيروهاي نهفته در درونش پي مي برد و نقدينه استعدادها و روح و جسم خويش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمي نهد و به جستجوي حقايق ژرف و جاودانه وجود روي مي آورد و به جوهر هستي دست مي يابد و اين انقلاب در رابطه انسان با خود خويشتن است .
    حاكميت مستضعفان
    ما در انقلاب هاي بشري چنين دگرگوني هايي در اين قلمروها نمي يابيم . همچنين در رابطه انسان با انسان هاي ديگر كه از مشكلات اصلي زندگي اجتماعي است انقلابي راستين رخ مي دهد و روابط سلطه طلبانه و استثماري به روابط برادرانه و حق شناسانه تبديل مي شود. در آن دوران ديگر انساني حق انساني را پايمال نمي كند و كسي در قلمرو جامعه انساني مورد استثمار قرار نمي گيرد و هر انساني هر چند ضعيف و ناتوان به حقوق خويش بدون هيچ مانعي دست مي يابد. لازمه تفكيك ناپذير حاكميت مستضعفان همين است . گرچه انقلاب هاي بشري اين چگونگي را وعده داده اند; اما در ظرف عينيت و عمل چندان تحقق نيافته است و يا تحققي فراگير و پايدار نداشته است . آن دوراني كه اين وعده انساني بي كم و كاست در متن زندگي ها نمودي آشكار خواهد داشت و فراگير و همگاني خواهد شد; در دوران حاكميت مستضعفان است و معناي حاكميت مستضعفان كه وعده الهي در انقلاب آخرالزمان است همين است .
    رابطه انسان با طبيعت در آخرالزمان
    انسان در رابطه خود با طبيعت نيز همواره راه ناهنجاري را پيموده و به استفاده بي رويه و نابهينه دست زده است و ناهنجاري در رابطه با طبيعت از جهاتي رخ داده است .
    نخست اين كه در گذشته و اكنون اجتماعات انساني طبقات با در دست داشتن امكانات و ابزارهاي مناسب بيش از اندازه از منابع طبيعي بهره برداري كرده و به شاد خواري و اسراف رو مي آورند و به تعبير قرآن اهل اسراف و زياده روي مي شوند و اين روش در زندگي به طور طبيعي موجب محروميت گروه هاي زيادي در جامعه مي گردد. زيرا كه منابع و كالاها محدود است و شاد خواري ها موجب كمبود مي گردد و اين موجب محروميت افراد و طبقاتي است . مثلا آب هاي شيرين كاملا محدود است مواد شايسته براي تغذيه انسان محدود است و بدينسان . و هر گاه طبقات مرفه بر اساس رابطه ظالمانه با محيط و طبيعت به بهره برداري بي رويه و لذت پرستانه به مصرف زياد روي آورند ظلم و زيان جبران ناپذيري به زيست سالم ديگر انسان ها وارد مي سازند و انقلاب هاي فراگير و اصولي بايد در نوع اين رابطه دگرگوني پديد آورند و به تصحيح آن همت گمارند به طوري كه زيربناي بسياري از روابط درست ديگر است و بدون تصحيح آن روابط ظالمانه ديگر تصحيح نمي شود.
    ديگر اين كه انسان هاي متمكن كه به قدرت سرمايه و ابزار مجهزند به استفاده نابهينه و ويرانگر از منابع طبيعي دست مي زنند و اين استفاده نابهينه بر اساس محدوديت منابع زمينه ساز بيدادي خانمانسوز بر همه بشريت مي گردد. زيرا كه زمين مادر هستي و مهد و گهواره زيست مناسب همه افراد انساني است و با بهره برداري بهينه و صرفه جويانه زيست بومي مناسب براي همه انسانها خواهد بود و كالاها و مواد آن به همه انسان ها مي رسد و نياز همگان را بر مي آورد;


    ليكن با استفاده نابهينه و تخريب طبيعت محيط زيست ناسالم مي شود و كالاها و منابع آن نيز پاسخگوي نياز همگان نخواهد بود.از اين رو ظلمي فراگير رخ مي دهد كه موجب تباهي و نابساماني در زيست اكثريت جامعه بشري مي گردد آنچنان كه امروزه اين حقيقت تلخ به روشني مشهود است و به صورت فاجعه بشري در سطح اجتماعات انساني در آمده است .
    در دوران حاكميت مستضعفان اين دو جريان انحرافي از ريشه مي خشكد زيرا روحيه استضعاف و استضعاف گرايي و حاكميت اين قشر سدي آهنين بر سر راه هر ستم و ناروايي است و اين دو ناهنجاري و ناروايي كه يكي در مصرف افزون از حد و ديگري استفاده نابهينه از منابع و در نتيجه ويراني و تباهي محيط زيست انسان ها است با ماهيت حاكميت مستضعفان ناسازگار است و در آن دوران و با انقلاب راستيني كه در رابطه انسان با طبيعت و با نعمت هاي الهي رخ مي دهد طبقه حاكم از هر گونه استفاده زياد و نابهينه دوري مي كند واين روحيه را در سراسر اجتماعات مي گستراند و انسان ها را از كمبودها و نابساماني هاي زندگي رهايي مي بخشد و محيط و طبيعت خدادادي را چنانكه خدا آفريده ارزاني همگان مي كند.
    آري حاكميت مستضعفان كه به معناي حاكميت معيارهاي درست انساني است تحولاتي ريشه اي در همه ابعاد زندگي پديد مي آورد و در نتيجه زندگي راه درست خويش را مي يابد و انسان ها همه به زيستي شايسته دست مي يابند و محيط طبيعي و منابع آن از هر گونه تخريب و تباهي مصون مي ماند و چنان دوراني پيش مي آيد كه انتظارهمه انسان ها است .
    تحقق دين واحد الهي
    البته مستضعفان طبق وعده الهي دين واحد الهي را بر اجتماعات حاكم مي سازند و با تئوري هاي ديني جامعه انساني را دگرگون مي كنند و اين پندار واهي و پوچ را كه اديان الهي به دنيا كاري ندارند و تنها به مسائل آخرتي مي پردازند كنار مي زنند و ثابت مي كنند كه دين خدا در همه ابعاد حيات انساني نقش اصلي را بر عهده دارد و ماديت و معنويت و بعد اين دنيايي و آن جهاني زندگي انسان را سامان مي دهد و دين در متن زندگي است و نه جدا از آن و اين موضوع در اصل عقيده به موعود آخرالزمان كاملا نهفته است كه موعود آخرالزمان براي گسترش عدالت در جامعه هاي انساني قيام مي كند و اوضاع ستم بار و آشفته زندگي بشري را از ميان مي برد و دنياي مردم را به نظم مي آورد چنانكه آخرت ايشان را.
    بنابراين انديشه حذف دين از زندگي دنيايي و تبعيد دين به حوزه مسائل آخرتي با عقيده به موعود آخرالزمان به كلي ناسازگار است . چون بيشترين تاكيدي كه در تعاليم اسلامي موضوع آخرالزمان بر آن شده است عدالت اجتماعي است نه اصل خداباوري يا پرهيزپيشگي شخصي و دروني و روحي حتي مي توان گفت كه صفت بارز و آشكار و عمومي كه در اكثريت قاطع تعاليم ما درباره موعود آخرالزمان بدان اشاره شده موضوع عدل و عدالت است و دين يك حقيقت اين دنيايي است و به زندگي مردم در متن جامعه هاي انساني نظر دارد و مشكلي است كه انسان ها هنوز براي آن راه حلي عملي و عيني نيافته اند. بنابراين در پرتو حاكميت مستضعفان دين نقش اصلي خويش را ايفا مي كند و به متن زندگي ها و به ژرفاي آن گام مي گذارد و ريز و درشت مسائل فردي خانوادگي و اجتماعي را در هر مقوله و زمينه سامان مي بخشد و انديشه هاي ضد ديني را كه به تبعيد دين از متن زندگي پرداخته اند رسوا مي كند.
    آنچه تاكنون گفته شد تبيين برخي از ابعاد اين آيه كريمه است كه از دوران آخرالزمان و موعود آن سخن گفته است . روشن تر از اين آيه كه در زمينه حاكميت دين بر كل اجتماعات انساني است و به انقلاب نهايي و جهاني موعود آخرالزمان اشاره دارد آيه ديگري است درباره همين موضوع يعني حاكميت طبقه مستضعف در دوران موعود آخرالزمان :
    « وعدالله الذين امنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنالله » (نور56 ) ; خداوند آنان را كه ايمان آوردند از شما و نيكي ها كردند وعده داد كه به يقين ايشان را در زمين خليفه كند چنانكه آنان را كه از پيش بودند خليفه ساخت و دينشان را باز بگستراند آن دين كه بپسنديد براي آنان و هم آنان را از پس بيمي كه دارند بي بيمي دهد و ايمني ...
    در اين آيه كريمه از خلافت بر زمين در پرتو تمكن و قدرت ديني سخن رفته است كه مومنان صالح فرمانروايان زمين مي شوند و در پرتو ايمان و باور ديني و حاكميت بخشيدن به اصول و فروع دين به ساختن جامعه اي انساني مي پردازند و انجام تاريخ انسان پس از آن همه نابساماني ها و ناهنجاري ها به ساماني الهي و ديني مي رسد. پس در همين زيست فيزيكي و دنيايي آن كه آخرين حرف را مي زند و پناه راستين بي پناهان تاريخ مي گردد و انسان هاي در بند و مظلوم را رهايي مي بخشد حاكميت ديني و تفكر الهي است و ميدان دار اصلي و نقطه پايان تاريخ به دست دين و تفكر ديني است نه به دست تفكر ظالمانه سرمايه داري غربي و نه اصول مادي كمونيست هاي شرقي . كه اين هر دو در تجربه و عمل از سامان بخشي به محدوده كوچكي از جامعه هاي انساني درمانده اند و در بند كوچكترين و نازلترين تمايلات خودخواهي و خودپرستي گرفتارند.
    مبارزه با سرمايه داري
    محور ديگري كه در حاكميت مستضعفان نهفته است مبارزه با سرمايه داري است . زيرا طبقه حاكم كه در عينيت و عمل با تمام وجود خويش استضعاف و محروميت را لمس كرده اند و از مشكلات آن احساسي راستين دارند هيچ گاه با سرمايه داري سازش نمي كنند و ميدان را براي يكه تازي هاي قشر مرفه و شادخوار باز نمي گذارند و همه راه هاي نفوذ آنان را در بخش هاي حياتي جامعه سد مي كنند.
    اين ماهيت راه و كار مستضعفان است كه هيچ گاه با عامل اصلي محروميت كنار نيايند و ريشه آن را در جامعه بشري بخشكانند و اين راهي است كه از آغاز نهضت هاي انبيا مورد نظر بوده است . چنانكه قرآن كريم همواره اين بعد از قيام پيامبران را ترسيم كرده است كه با طاغوتان و سلطه طلبان مالي درگير شدند همان سان كه با سلطه طلبان سياسي و نظامي . در قرآن كريم مي خوانيم : « و لقد ارسلنا موسي باياتنا و سلطان مبين الي فرعون و هامان و قارون فقالوا ساحر كذاب . » (غافر آيات 24 ـ23 )
    ما موسي را با آيات خود و حجتي آشكار فرستاديم به سوي فرعون و هامان و قارون گفتند كه او جادوگري دروغگو است .
    روشن است كه از جمله اهداف اين پيامبر الهي چنانكه سرنگوني نظام سياسي فرعوني است سرنگوني نظام سرمايه و ثروت اندوزي نيز هست كه سمبل آن در آن روزگار قارون بوده است .
    آري در آن دوران سراسر عدل است كه سرمايه داري و سلطه آن بر جامعه هاي بشري پايان مي يابد و توده هاي مظلوم بشري از زير يوغ سلطه اين طبقه زالوصفت رهايي مي يابند و هرگونه بهره كشي ظالمانه از ميان مي رود و استثمار اين پديده شوم ره نيستي و زوال مي پويد و اين لازمه طبيعي حاكميت طبقه پايين و مستضعف است كه به دوران سياه ظلم قشري اندك بر توده هاي عظيم انساني پايان دهد.
    منبع :
    كتاب عصر زندگي فصل عدالت اجتماعي محمد حكيمي .

  • *****
    شعر انتظار


  • پرواز
    ديده ام در افق لحظه پرواز شكفت
    روح عطشان دلم با نگهي باز شكفت
    آشنايي كه سراپرده ي دل جايش بود
    چون شهابي شد و آن سنگ پر از راز شكفت
    اشك چشمي به تمنا كه زمجنون مي رفت
    تحفه اي بود گرانسنگ زاعجاز شكفت
    با نگاه تو در آنروز دلم عاشق شد
    خم ابروي ترا داشت در آواز شكفت
    ديده ام روشني چشم تو را در خود داشت
    ارغواني شد و آن گوهر شهباز شكفت
    لال عشقي كه سپيدار تنم هديه اوست
    و نسيمي شد و آن قامت تناز شكفت
    ث اسماعيل يكتايي لنگرودي
    منتظران
    در انتظار تو دل بر سر نگاه نشست
    كه رخ نهفتي و جان بر سپند آه نشست
    به باغ ياد تو تا در شوم به گل چيدن
    به شاخسار نظر قمري نگاه نشست
    تو چون سپيده نتابيده از دريچه سخت
    به دامن سحر آيينه پگاه نشست
    از آستانه خورشيدي تو در پرواز
    هماي نور كه در آشيان ماه نشست
    در آ در آ كه مرا درد انتظار تو كشت
    به انتظار كه اين كشته بي گناه نشست
    به آب تيغ مگر سر كشد ز گلبن داغ
    قتيل عشق تو چون غنچه عذرخواه نشست
    به موج طعمه طوفان شديم همچو حباب
    به جرم نخوتمان باد در كلاه نشست
    به كام منتظران اي فروغ جاويدان
    طلوع نام تو در جام صبحگاه نشست
    به آرزوي جمالت جهان به خلوت راز
    گزيد خانه و بر روزن نگاه نشست
    مشفق كاشاني