روزنامه جمهوري اسلامي 21/09/1385 صفحه عقيدتي
*****
اصل صلابت و اقتدار اسلامي و شگردهاي سياسي و تبليغاتي دنياي غرب




  • استكبار غرب در گذشته و حال و با شيوه هاي ديروزين و امروزين و در شكل و قالب هاي گوناگون قديم و جديد جبهه متحد عالمان انديشمند و مبارز و مسئول و مسلمانان آگاه و بصير و متعهد و مسئوليت شناس را با شگردهاي سياسي و تبليغاتي مختلف همچون متهم كردن به تعصب و تصلب و خشونت گرايي و تروريسم مورد يورش و تهاجم قرار داده و با اين روشها سعي نموده از پايبندي مسلمانان به اصول و مباني اعتقادي و تعاليم و ارزش هاي اسلامي همچون جهاد و دفاع و حجاب و عفاف و صيانت از استقلال و آزادي و تماميت ارضي كشورها و سرزمين هاي اسلامي بكاهد و آنان را به بي هويتي و از خودبيگانگي و در نهايت تسليم و سازش در برابر نظام سياسي غرب و اقمار و وابستگانش وادار نمايد.
    اتحاد و همبستگي مسلمانان همواره خار چشم استعمار كهنه و استعمار نو بوده است و استعمارگران از آن بيم و هراس داشته اند و براي گسستن شيرازه هاي وحدت و قدرت در جبهه اسلام و به تشتت و تفرقه افكندن ميان مسلمانان چاره انديشي كرده اند كه اتهام به تعصب و خشونت و تروريسم يكي از موارد گوناگون اين تحركات هدفمند محسوب مي شود.
    استعمارگران گاهي پايبندي به ارزش ها و هنجارهاي والاي اسلامي همچون حجاب و عفاف و حفظ شئون اسلامي بين مردان و زنان مسلمان را تحت عنوان « ارتجاع » نفي و مطرود نموده اند و زماني ديگر اصل طبيعي « دفاع » در برابر تعدي وتجاوز دشمنان و « جهاد » براي حفاظت از دين و ملت و كشور را خشونت وتروريسم نام نهاده اند و گاهي پيوند و ارتباط بين مراجع و فقها و روحانيون با مردم را تحقير كرده و از اين كه اصل « اجتهاد » در ميان فقهاي اسلام عامل پويايي و استقرار احكام و تعاليم دين در هر عصر و با رعايت نيازها و مقتضيات زمان مي باشد به شدت موضع گيري كرده و خواهان خارج شدن اين اصل بزرگ از دست فقيهان و عالمان فكور و انتقال آن به روشنفكران غرب گرا شده اند.
    محور اصلي همه اين تحركات تهاجم به دين و جبهه متحد علما و مسلمانان جهان به عنوان تعصب ديني و بنيادگرايي اسلامي مي باشد.
    مراجع و فقها و علماي جامع انديش و آگاه به زمان در هر عصر با اين شگردهاي تبليغاتي و سياسي دنياي غرب آشنا و درتقابل با آن كوشا بوده اند.
    سيدجمال الدين اسدآبادي از جمله عالمان فكور و بصير و مسئول مي باشد كه به اين شگرد دنياي غرب وقوف و آگاهي كامل داشت و براي آگاه سازي جوامع و كشورهاي اسلامي نسبت به آن در تلاش و فعاليت بود.
    اين عالم انديشمند و نستوه و مبارز همواره به اتحاد جهان اسلام مي انديشيد و از تفرقه و تشتت مسلمانان رنج مي برد و از همين رو سعي وافر داشت كه علاوه بر شناسايي ضعف هاي داخلي ترفندها و حيله هاي خارجي و تحركات دنياي استعمار را نيز به جوامع و كشورهاي اسلامي بنماياند و آنان را به شناخت هاي سياسي برساند و به رويكردهاي وحدت آميز و تفرقه ستيز ترغيب كند.
    فعاليت هاي سيدجمال الدين اسدآبادي براي جلوگيري از شگرد سياسي و تبليغاتي دنياي غرب مبني بر متهم كردن مسلمانان به تعصب و تصلب در برابر احكام و تعاليم و قوانين ديني در دو محور تمركز مي يافت . محور اول آشنا كردن مسلمانان به اين واقعيت مكرر تاريخي كه دنياي غرب در حالي جوامع اسلامي را متهم به تعصب و تصلب مي نمايد كه خود به مراتب بسيار بالا و شديد داراي تعصب مذهبي است و « صليبي گري » مصداق و نمونه بارز و روشن و غيرقابل انكار آن مي باشد كه همچون يك « روح » در پيكر سردمداران و رهبران نظام هاي سياسي وحكومتي غرب و قواي نظامي و اقشار مختلف مردم مغرب زمين حلول كرده و آنان را از متعصب ترين افراد روي زمين قرار داده است .
    محور ديگر تلاش هاي سيدجمال الدين بالابردن معرفت ها و شناخت هاي ديني مردم براي درك اين واقعيت منطبق بر تعاليم اسلام بود كه تعصب و تصلب به طور مطلق مذموم وناپسند نمي باشد بلكه تعصب و تصلب هاي كور و تهي از دانش وبينش و آگاهي محكوم و مطرود است و در نقطه مقابل آن تعصب و تصلب در برابر آن چه حق و حقيقت است همچون قوانين و احكام و تعاليم جامع و زندگي ساز اسلام امري بسيار ممدوح و پسنديده و لازم مي باشد.
    سيدجمال الدين اسدآبادي براي تحقق هدف نفي افتراق و تثبيت اتحاد در جهان اسلام با مقابله با ترفندهاي استعماري دنياي غرب در دو محور مزبور همواره « به مسلمانان هشدار مي داد كه « روح صليبي » همچنان در غرب مسيحي بالاخص انگلستان زنده و شعله ور است . غرب عليرغم اين كه با ماسك آزادانديشي « تعصب » را نكوهش مي كند خود در دام تعصب خصوصا تعصب مذهبي عليه مسلمانان سخت گرفتار است . سيدجمال عليرغم آنچه فرنگي مآبان تعصب را نكوهش مي كنند مدعي بود تعصب بد نيست تعصب مانند هر چيز ديگر افراط و تفريط و اعتدال دارد. افراط در تعصب كه در انسان حس جانبداري بي منطق و كور ايجاد مي كند بد است اما تعصب به معني تصلب و غيرت حمايت از معتقدات معقول و منطقي نه تنها بد نيست كه بسيار مستحسن است . سيدجمال مي گفت : اروپائيان چون اعتقاد ديني مسلمانان را استوارترين پيوند ميان آنان مي بينند مي كوشند تا با نام مخالفت با تعصب اين پيوند را سست كنند ولي خود بيش از هر گروه و كيش به تعصب ديني گرفتارند. گلادستون ترجماني است از روح پطرس راهب يعني بازنماي جنگ هاي صليبي .
    واقع بيني سيدجمال پس از حدود نيم قرن به خوبي آشكار شد. آنگاه كه افسر اروپائي فرمانده ارتش يهود در جنگ اول اعراب واسرائيل بيت المقدس رااز مسلمانان گرفت و تحويل يهوديان داد و دولت صهيونيستي اسرائيل تشكيل شد گفت : الان جنگ هاي صليبي پايان يافت . » (1 )
    ترديدي وجود ندارد كه تحركات مخرب و تفرقه انگيز قدرت هاي استعماري در مسير سركوب جانبداري ها و غيرتمندي هاي مسلمانان نسبت به اعتقادات ديني و ارزش هاي والاي اسلامي هدفي جز اين نداشت كه تعصب صحيح اسلامي و قدرت ناشي از آن را كه به صورت اتحاد و همبستگي جهان اسلام جلوه و نمود مي يافت از راه و مسير و مجراي صحيح آن منحرف و خارج نمايد و در بيراهه هاي تعصب و غيرتمندي نسبت به نژادها و زبان ها و مليت هاي مختلف به عينيت برساند و به همين دليل بود كه « رواج انديشه قوميت پرستي و مليت پرستي و به اصطلاح « ناسيوناليسم » كه به صورت هاي پان عربيسم پان ايرانيسم پان تركيسم پان هندوئيسم و غيره در كشورهاي اسلامي با وسوسه استعمار تبليغ شد و همچنين سياست تشديد نزاع هاي مذهبي شيعه و سني و همچنين قطعه قطعه كردن سرزمين اسلامي به صورت كشورهاي كوچك و قهرارقيب همه براي مبارزه با آن انديشه ريشه كن كننده استعمار يعني « اتحاد اسلام » بوده و هست . » (2 )
    اصل « تعصب » در فرهنگ و معارف اسلامي به دقت مورد توجه و نظر و بررسي و موشكافي قرار گرفته است و به طور طبيعي موضع گيري عالمان نستوه و مبارز همچون سيدجمال الدين اسدآبادي در مقطعي از تاريخ و تداوم اين مواضع توسط فقها و عالمان برجسته اي همچون شهيد شيخ فضل الله نوري شهيد مدرس آيت الله كاشاني و حضرت امام خميني در ساير مقاطع تاريخي بر مبناي آموزه ها و تعاليم اسلام نضج گرفته است .
    بر اساس آموزه هاي فرهنگ و معارف اسلامي « تعصب » داراي دو جلوه و جنبه مثبت و منفي مي باشد. تعصب در نوع وجلوه منفي و مخرب آن جانبداري هاي سطحي و كوركورانه و بدون پشتوانه هاي معرفتي و عقلي و ديني مي باشد. اين نوع تعصب و تصلب نه تنها انطباق وسازگاري با دين اسلام ندارد كه در نقطه مقابل و در تضاد و تعارض با آن مي باشد و در طول تاريخ و در ادوار مختلف از جمله دوره معاصر همواره شاهد بوده ايم كه اسلام در معرض تهاجم و يورش جريان هاي فكري و سياسي متعصب و فاقد معرفت و شناخت و بينش قرار گرفته و از آنجا كه جهل و جمود مشخصه بارز و از آثار طبيعي تعصب هاي منفي و كور مي باشد انديشه ها و تفكرات ناب و خالص اسلامي و انديشه وران و متفكران جامع نگر و دانشوري كه مرزبانان اصلي اين دين مبين مي باشند از تحركات مخرب متعصبان سطحي نگر و قشري گرا ضربه خورده اند و جان و قلبشان جراحت ديده و دردمندانه از متن جامعه به حاشيه رانده شده و مطرود و منفور گشته اند.
    تعصب در نوع و جلوه مثبت و سازنده آن عبارت است از جانبداري هاي عميق و ريشه دار و مبتني بر دانش و بينش و شناخت و آگاهي از مباني اعتقادي و فكري و تعاليم جامع سياسي اجتماعي فرهنگي اقتصادي و نظامي اسلام .
    طبيعي است كه احكام و قوانين و ارزش هاي سرچشمه يافته از آبشخور زلال فرهنگ و انديشه اسلامي به آن دليل كه از عمق و ژرفا و جامعيت برخوردار است و با حقايق و واقعيت هاي اجتماعي و سياسي و ساير جلوه هاو ابعاد نيازهاي فطري آدميان پيوند و ارتباط دارد بايد با تعصب و جانبداري مواجه شود و همين تعصب پسنديده است كه موجب دوام و بقا و تداوم آثار ارزشمند جهان بيني وايدئولوژي اسلامي مي گردد.
    راستي اگر از جامعيت اسلام كه « حق مطلق » است حمايت و جانبداري نشود و در باره حضور و نقش آفريني آن درشئون مادي و معنوي و عرصه هاي گوناگون فعاليت هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي و نظامي تعصب و غيرتمندي روانگردد چه تضمين و پشتوانه اي براي استمرار و بقا و ثمردهي هاي ارزشمند آن درسطح جامعه وجود خواهد داشت
    در سخنان ذيل از اميرمومنان حضرت علي (ع ) كه به وضوح و صراحت تعصب و جانبداري را تقسيم بندي مثبت و منفي يا سازنده و مخرب مي نمايد تعمق ورزيم :
    « من در اعمال و رفتار جهانيان نظر دوختم هيچ كس رانيافتم كه بدون علت در باره چيزي تعصب ورزد جز با دليلي كه با آن ناآگاهان را بفريبد و يا برهاني آورد كه در عقل سفيهان نفوذ كند جز شما كه در باره چيزي تعصب مي ورزيد كه نه علتي دارد و نه سببي ولي شيطان به خاطر اصل خلقت خود بر آدم تعصب ورزيد و آفرينش او را مورد سرزنش قرارداد و گفت : « مرا از آتش و تو را از گل ساخته اند. » و سرمايه داران فساد زده امت ها براي داشتن نعمت هاي فراوان تعصب ورزيدند وگفتند : « ما صاحبان فرزندان و اموال و ثروت هاي فراوان هستيم و هرگز عذاب نخواهيم شد. »
    پس اگر مي خواهيد تعصب ورزيد براي اخلاق پسنديده افعال نيكو و كارهاي خوب تعصب داشته باشيد همان افعال و كرداري كه انسان هاي باشخصيت و شجاعان خاندان عرب و سران قبائل در آنها از يكديگر پيشي مي گرفتند يعني اخلاق پسنديده بردباري به هنگام خشم فراوان و كردار و رفتار زيبا ودرست و خصلت هاي نيكو و تعصب ورزيد در حمايت كردن از پناهندگان و همسايگان وفاداري به عهد و پيمان اطاعت كردن از نيكي ها سرپيچي كردن از تكبر و خودپسندي ها تلاش در جودو بخشش خودداري از ستمكاري و سخت و بزرگ دانستن عمل قتل انصاف داشتن با مردم فرو خوردن خشم و پرهيز از فساد در زمين تا رستگار شويد . » (3 )
    امام علي (ع ) در اين خطبه كه به « قاصعه » (4 ) مشهور است خطاب به مردم جامعه اسلامي با تقسيم بندي تعصب به سازنده و مخرب از آنان به صراحت مي خواهد كه از تعصب هاي كور وبي بنيان و اساس و ناشي از جهل و جمود پرهيزكنند و در نقطه مقابل به تعصب هاي آگاهانه و بنيادين و مبتني بر دانش و بينش و آگاهي و خردورزي متمايل گردند و همواره نسبت به تعاليم و احكام و قوانين و ارزش هاي والاي اخلاقي و اجتماعي و سياسي اسلام كه ساختار شخصيتي حقيقي افراد جامعه را بنيان مي نهند و همواره به ايمان و صلاح و سلامت و پاكي و وارستگي و آزادگي فرا مي خوانند و جامعه و كشور را به سوي رشد و بالندگي و پويايي و پيشرفت رهنمون مي شوند جانبداري و غيرتمندي روا دارند. همين تعصب و جانبداري هاي برخاسته از شناخت و آگاهي و بيداري و احساس تعهد و مسئوليت است كه عزت و قدرت و صلابت و اتحاد و همبستگي جبهه واحد مسلمانان جهان را به ارمغان مي آورد و شگردها و ترفندهاي تبليغاتي و سياسي دنياي متفرعن و متوحش غرب را كه با ادعاي آزادي و دموكراسي و حقوق بشر همه مرزهاي شرف و انسانيت را در مي نوردد و تمام ارزش هاي والاي انساني را به مسلخ مطامع شيطاني خويش مي برد باطل و بي اثر مي سازد.
    اگر جوامع اسلامي نسبت به ضرورت و نقش حياتي و آثار ارزشمند سياسي و اجتماعي تعصب هاي ديني آگاهانه و مسئولانه شناخت و بينش كامل به دست آورند ترديدي باقي نمي ماند كه بنيان هاي نضج و شكل يافته از شگردهاي تبليغاتي و سياسي دنياي غرب عليه اين اصل بزرگ وقدرت آفرين و صلابت زا فرو خواهند ريخت .
    پاورقي :
    1 ـ نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري انتشارات صدرا ص 29 و 30
    2 ـ همان مدرك ص 31 و 32
    3 ـ نهج البلاغه ترجمه محمد دشتي انتشارات پارسايان خطبه 192 ص 353
    4 ـ « قاصعه » يعني تحقيركننده . اين خطبه يكي از طولاني ترين خطبه هاي اميرمومنان (ع ) مي باشد. امام (ع ) در اين خطبه خطاب به مردم ارزش هاي جاهلي را حقير و خوار مي دارد و به پرهيز و اجتناب از آنها ترغيب مي نمايد و در موضوع « تعصب هاي زشت و زيبا » با نفي جانبداري هاي منفي و كور و جمودگرايانه جايگاه تعصب و جانبداري هاي مثبت و مفيد و آگاهانه از تعاليم و قوانين و ارزشهاي اسلامي را مي نماياند.
    دنياي غرب درحالي جوامع اسلامي را متهم به تعصب و تصلب مي نمايد كه خود به مراتب بسيار بالا و شديد داراي تعصب مذهبي است و « صليبي گري » مصداق و نمونه بارز و روشن و غيرقابل انكار آن مي باشد كه همچون يك « روح » در پيكر رهبران نظام هاي سياسي و حكومتي غرب و قواي نظامي و اقشار مختلف مردم مغرب زمين حلول كرده و آنان را از متعصب ترين افراد روي زمين قرار داده است
    ترديدي وجود ندارد كه تحركات مخرب و تفرقه انگيز قدرت هاي استعماري در مسير سركوب جانبداري ها و غيرتمندي هاي مسلمانان نسبت به اعتقادات ديني و ارزش هاي والاي اسلامي هدفي جز اين ندارد كه تعصب صحيح اسلامي و قدرت ناشي از آن را كه به صورت اتحاد و همبستگي جهان اسلام جلوه و نمود مي يابد از مسير و مجراي صحيح آن منحرف و خارج نمايد و در بيراهه هاي تعصب و غيرتمندي نسبت به نژاد و مليت هاي مختلف به عينيت برساند و به همين دليل « ناسيوناليسم » به صورت پان عربيسم پان ايرانيسم پان تركيسم پان هندوئيسم در كشورهاي اسلامي و با تحريك و برنامه ريزي دنياي استعمار به وجود آمد
    براساس آموزه هاي فرهنگ و معارف اسلامي « تعصب » داراي دو جلوه و جنبه مثبت و منفي مي باشد. تعصب در جلوه منفي و مخرب آن جانبداري هاي سطحي و كوركورانه و بدون پشتوانه هاي معرفتي و عقلي و ديني مي باشد. اين نوع تعصب و تصلب نه تنها انطباق و سازگاري با دين اسلام ندارد كه در نقطه مقابل و در تضاد و تعارض با آن مي باشد. تعصب در جلوه مثبت و سازنده آن عبارت است از جانبداري هاي عميق و ريشه دار و مبتني بر دانش و بينش و شناخت و آگاهي از مباني اعتقادي و فكري و تعاليم جامع سياسي اجتماعي فرهنگي اقتصادي و نظامي اسلام