روزنامه جمهوري اسلامي 12/09/1385 صفحه مقالات

  • زيباشناسي كلام امام علي (ع )
  • روزگاران آخرالزمان در سخن اميرمومنان
  • *****
    زيباشناسي كلام امام علي (ع )




  • نگاهي به كلام امام علي (ع ) در نهج البلاغه
    درباره چيستي زيبايي سخن ها بسيار رانده شده است . برخي زيبايي را تناسب و هم آهنگي اجزا با كل و هم آهنگي اجزا با يك ديگر و عده اي آن را به سودمندي يا توانايي يا لذت و يا عشق تعريف كرده اند. افلاطون در مجموعه آثار خود گفت وگوي سقراط با هيپياس را بيان مي كند و در اين رساله به بررسي تعاريف گوناگون زيبايي مي پردازد. آن گاه سقراط از هيپياس سوفيست و حقوق دان معروف آن روزگار درباره چيستي زيبايي پرسش مي كند و او تعاريف گوناگون مذكور در سطور بالا را بيان نموده و سقراط تك تك آن ها را نقد مي كند. به هر حال تعريف اين حقيقت بسيار دشوار است ; اما بي شك زيبايي يك كيفيت نگارين نمادي است كه از سه ويژگي برخوردار است و موجب انبساط روح و روان آدمي مي گردد. اولا ملازم با لذت است و اصولا انبساط رواني همان لذت است ; ثانيا ملازم با مطلوبيت است يعني چيز زيبا براي شخص مدرك مطلوبيت و ارزش مي نمايد; ثالثا شگفت انگيزي و تعجب آور بودن را به ارمغان مي آورد. امير كلام و هنر درباره زيبايي نيز سخن فرموده است و در مقايسه انواع زيبايي ها زينت باطن را بر زينت ظاهر ترجيح مي دهند. « زينت باطن ها زيباتر از زينت ظاهر است » . (1 ) « زينت به زيبايي و نيكويي صواب و حقيقت است نه به نيكويي لباس . » (2 )امام علي (ع ) بر اين مبنا زيبايي مرد را حلم وقار حسن دروني زينت اخلاق و رفتار عبادت و خشوع صدق و راستي معرفي كرده است . زينت عبادت خشوع ; زينت رياست بخشش و بزرگواري ; زينت علم حلم و بردباري و زينت حكومت عدالت است . (3 )پس زيبايي در مكتب علوي به زينت هاي صوري و حسي محدود نمي گردد و زيبايي هاي معقول و فرا حسي را نيز در بر مي گيرد. گفتار و نوشتار و ادبيات زيبا جذاب و همراه با ضوابط فصاحت و بلاغت يكي ديگر از مصاديق زيبايي است كه امير بيان و پيشواي بلاغت سرچشمه آن است . سرآمد فصاحت در اين باره مي فرمايد : « زيباترين و بهترين سخن آن است كه نظام نيكو آن را آراسته باشد و خواص و عوام مردم آن را بفهمند . » (4 )
    گزيده گويي بهره مندي و عبرت آموزي از گذشتگان يادآوري مرگ و قيامت توجه به كاركردهاي مثبت و منفي و جاذبه هاي لفظي و تعبيري از هنرهاي كلامي است كه مخاطبان را شيفته خود مي سازد. اميرمومنان در نهج البلاغه اين تابلوي هنر و زيبايي از هنرهاي كلامي فوق بهره جسته است . بخش پاياني نهج البلاغه به كلمات قصار اختصاص دارد كه در بردارنده سخنان كوتاه جذاب پرمعنا و قابل فهم است .
    ابن ابي الحديد شارح نهج البلاغه در وصف يكي از خطبه هاي نهج البلاغه (5 )مي نويسد : « سوگند به كسي كه همه امت ها به او سوگند مي خورند من اين خطبه را در مدت پنجاه سال تاكنون بيش از هزاربار خوانده ام . هيچ بار در آن تامل نكردم مگر آن كه در من خشيت و خوف و پندي ايجاد كرد و در دلم تاثير نهاد و مرا به لرزه آورد. هيچ بار در آن تامل نكردم مگر آن كه به ياد مردگان از خويشاوندان و نزديكان و دوستانم افتادم و چنين تصور كردم كه آن را كه حضرت به توصيف حالش پرداخته خود من هستم . در اين زمينه بسياري از خطبا و فصحا داد سخن داده اند و من آن ها را مكرر خوانده ام ولي هيچ كدام تاثير كلام اميرالمومنين را بر من نداشته است . » (6 )
    همام صحابي عابد اميرالمومنين آن گاه كه از امام خواست كه پارسايان را براي او توصيف كند كه گويي آنان را با چشم مي بيند امام (ع ) فرمود : « اي همام پرواي از خدا داشته باش و نيكوكاري كن كه همانا خداوند با كساني است كه تقوا بورزند و اهل نيكوكاري باشند. همام به اين مقدار از سخن قانع نشد و امام را سوگند داد كه توصيف بيش تري بنمايد. و امام اوصاف پارسايان را شرح داد تا وقتي كه سخن امام (ع ) بدين جا رسيد كه دوري اهل تقوا از سركبر و خودبزرگ بيني و نزديكي اش از روي مكر و خديعت نيست در آن هنگام همام فريادي كشيد كه جانش در آن بود. امام فرمود : « به خدا سوگند كه بر او از همين مي ترسيدم . موعظه هاي بليغ با اهلش چنين مي كند . » (7 )
    ابن ابي الحديد در مقايسه خطبه ابن نباته ـ كه از ادباي قرن چهارم بود و مردم را به جهاد برانگيخت ـ با خطبه 27 نهج البلاغه كه متضمن دعوت مردم به جهاد است مي گويد : « اگر بخواهيم از دايره انصاف دور نشويم بايد نسبت آن دو را نسبت شمشير چوبين با تيغ فولادين بدانيم ; گرچه خطبه ابن نباته از صناعات بديعي بهره مند است ولي كلام امير مومنان (ع ) در اوج آسمان است . » (8 )
    كلام علي (ع ) علاوه بر بهره مندي از واژگان متناسب و بليغ از آهنگ و موسيقي خاصي برخوردار است كه در روح مخاطبان نفوذ مي كند. جرج جرداق در اين زمينه مي نگارد : « علي بن ابي طالب از ذوق سرشار هنر و بيان زيباي سخن آن چنان بهره اي دارد كه او را در روزگاران از ديگران ممتاز ساخته است . شكل سخن با مفهوم آن به هم آميخته است ; بمانند گرمي با آتش و نور با خورشيد و هوا با جو; و تو در برابر اين سخن چناني كه گويي در برابر سيل خروشاني كه مي جوشد و دريايي كه مي توفد و تندبادي كه مي وزد و چون از روشني هستي و زيبايي آفرينش سخن مي گويد چنان است كه گويي بر صفحه جانت با قلم هايي از اختران آسمان مي نگارد. گفتارش چون شراره برق و خنده آسمان در شب هاي تاريك زمستان است . » (9 )
    امام علي (ع ) در كلام خود از صناعات ادبي زيبايي ها و شگفتي هاي طبيعت بهره مي گرفت . (10 )با استفاده از تمثيل موضوعات و مباحث عقلي را تفهيم مي كرد و با تشبيه معقول به محسوس مردم عوام را نيز به حقيقت نزديك مي ساخت . (11 )شعر ابزار ديگري است كه امام (ع ) در توصيف حقايق از آن استفاده مي كرد. امام در پاسخ به اين پرسش كه سرآمد همه شاعران كيست فرمود : « هر چند شاعران همه در يك وادي راه نپيموده اند كه بتوان پيش تاز راه را شناخت ليكن اگر از تعيين شاعرترين شاعران چاره اي نباشد سرآمد آنان آن پادشاه گم راه (يعني امرالقيس ) است . » (12 )
    شعر مطلوب علي (ع ) سروده اي است كه از محتوا و نظر و فكر ارزش مند و صحيح و حق باشد و عقيده مردم را به انحراف نكشاند. زيبايي عبارات نهج البلاغه از جهت تركيب لفظي و سبك ادبي برجستگي هائي دارد :
    .1 در انواع كلمات مفرد جمع مونث حقيقت و مجاز سرمايه اي غني براي فرهنگ الفاظ عربي است .
    .2 مجازها و كنايه ها در قالب جالب و نوي آمده است .
    3 ايجاز و اطناب (كوتاه گويي و به درازا سخن گفتن ) در جاي مناسب خود به كار رفته و ما اين مطلب را در خطبه ها و نامه هاي طولاني و گاه متوسط و يا كوتاه آن حضرت به روشني مشاهده مي كنيم .
    .4 محسنات و نوآوري هاي لفظي از « جناس » تا « ترصيع » و « قلب » و « عكس » (13 ) در مورد مناسب به كار گرفته شده است .5 آهنگ طبيعي و عبارات جذاب كه اهل فن به خوبي آن را درك مي كنند و مردم از شنيدن آن به هيجان مي آيند....
    .9 امام يحيي يمني نويسنده كتاب « الطراز » مي نويسد :
    از معاني گوارا و شيواي سخن او (علي ـ عليه السلام ـ) هر خطيبي سيراب شده و هر گوينده اي لباس سخنوري پوشيده است ; زيرا علي ـ عليه السلام ـ جايگاه و زادگاه بلاغت و ابر پربار فصاحت است چنانكه خود فرمود : « ما فرمانروايان كشور سخنيم سخنوري در وجود ما ريشه كرده و شاخه هاي آن بر ما سايه گسترده است . » (14 )
    .10 استاد دكتر سيد جعفر شهيدي استاد دانشگاه و مترجم موفق نهج البلاغه در مقدمه ترجمه خويش مي نويسند :
    از سال ها پيش چون فرصتي دست مي داد برخي از ترجمه هاي فارسي نهج البلاغه را با متن مقابله مي كردم . ضمن اين بررسي ديدم مترجمان ـ كه خدمتشان در پيشگاه مولاي متقيان ـ عليه السلام ـ پذيرفته باد ـ هر چند در كار خود موفق بوده اند كم و بيش در اين ترجمه ها يك نكته را چنانكه بايد رعايت نكردند و آن اين است كه سخنان مولا چنانكه مي بينيم در عين علو معني به زيور هاي لفظي نيز آراسته است : استعاره تشبيه جناس موازنه سجع و مراعات النظير. مخصوصا صنعت سجع كه در سرتاسر كتاب ديده مي شود و امير مومنان ـ عليه السلام ـ به سجع گويي شناخته بوده است .
    هنگامي كه زينب كبري در پاسخ پسر زياد گفت : مهتر ما را كشتي از خويشانم كسي را نهشتي نهال ما را شكستي ريشه ما را از هم گسستي اگر درمان تو اين است آري چنين است . (15 )
    پسر زياد گفت : سخن به سجع مي گويد : پدرش نيز سخنان مسجع مي گفت .
    بدين رو كوشيدم تا در حد توانايي خويش ضمن برگردان عبارت عربي به فارسي ـ چندان كه ممكن است ـ صنعت هاي لفظي را نيز رعايت كنم . (16 )


    ده ها نمونه از سخنان صاحب نظران ديگر هست كه در مورد ابعاد فصاحت و بلاغت و محسنات لفظي و معنوي نهج البلاغه ابراز داشته اند كه از يادآوري آن صرف نظر مي كنيم .
    .1 غررالحكم و نيز نهج البلاغه حكمت .65
    .2 همان .
    .3 همان .
    .4 غررالحكم .
    .5 نهج البلاغه تحقيق صبحي صالح خطبه 221 و شرح ابن ابي الحديد خطبه .216
    .6 شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 11 ص .153
    .7 نهج البلاغه خطبه .193
    .8 شرح ابن ابي الحديد ص 84 ـ .82
    .9 جرج جرداق روائع نهج البلاغه (شگفتي هاي نهج البلاغه ) ترجمه فخرالدين حجازي صص 170 به بعد .
    .10 نهج البلاغه خطبه 90 234 164 165 .155
    .11 همان خطبه 119 100 .187
    .12 نهج البلاغه تحقيق صبحي صالح حكمت .455
    .13 جناس در اصطلاح فن بديع : آوردن دو كلمه است كه از نظر لفظي شبيه هم هستند ولي در معنا متفاوتند : دو جمله يا دو مصراع است كه با اينكه در برابر هم هستند وزن و سجع كلماتش مطابق هم باشد. مانند :
    هوا شد تيره و گريان بسان ديده وامق زمين شد تازه و خندان بسان چهره عذرا
    قلب و عكس : مقدم و موخر نمودن لفظ است . خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مي آورد.
    .14 محمد امين النواوي پيشين ص 99 ـ 104 و انا لامرا الكلام و فينا تنشبت عروقه و علينا تهدلت غصونه . نهج البلاغه خ .233
    .15 لقد قتلت كهلي و ابرت اهلي و اجتثثت اصلي فان يشفك هذا فقد اشفيت .
    .16 نهج البلاغه ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدي « مقدمه » . به نظر نگارنده آنچه جناب دكتر شهيدي در ترجمه نهج البلاغه خويش به آن عنايت فرموده اند و ترجمه خود را با زيبايي سجع و محسنات لفظي آراسته اند تلاشي بسيار ارزشمند و در خور توجه است ; كه بدون رعايت آن نمي توان ترجمه را بازگردان نهج البلاغه ناميد و اين كاري است كه هم در ترجمه روايات و هم در ترجمه زيارات و ادعيه و هم در ترجمه قرآن كريم كه از وزن و سجع ويژه اي برخوردار است لازم است مورد توجه قرار گيرد.
    نگارنده نيز در ترجمه برخي از ادعيه ـ كه تحت عنوان « در معبد عشق » به چاپ رسيده ـ و نيز در ترجمه دو جز آخر قرآن كريم ـ كه با عنوان « آواي قرآن » منتشر شده ـ رعايت وزن و سجع و محسنات لفظي و معنوي را ـ در حد امكان ـ مورد توجه قرار داده است .
    عبدالحسين خسرو پناه

  • *****
    روزگاران آخرالزمان در سخن اميرمومنان




  • ث خطبه 103 نهج البلاغه
    ثترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
    اشارت
    موعظه و هشدار از نيازهاي حتمي آدميان است . از اين روست كه راهبران راستين همواره مردمان را هشدار ميدهند و آنان را موعظت مي فرمايند تا پندپذيرند و عبرت گيرند و به آفت غفلت گرفتار نگردند.
    اميرمومنان عليه السلام در اين گفتار ـ كه فرازهايي از چند خطبه و كلام است و به ذوق سيد رضي گلچين شده است مردمان را به زهدورزي و پارسايي و عبرت گيري و بصيرت يابي دعوت مي نمايد. سپس عالمان راستين و عالم نمايان دروغين را مي نماياند. و در پايان پاره هايي از رخدهنده هاي آينده و آزمونهايي كه براي آيندگان در پيش است را بيان مي فرمايد و به مردمان هشدارهايي عظيم ميدهد :
    سراب اين جهان
    اگر مردمان ! اين جهان را بنگريد چونان نگريستن زهدورزان در آن و رويگرددانان از آن زيرا والله ! كه اين جهان :
    جايگزيدگانش را بيرون مي راند.
    و خوشباشان اسرافكار و آسوده خاطرش را به ناگواري و دردناكي مي كشاند.
    روي برفتگانش باز نمي آيند.
    و آينده اش ناپيداست و انتظار كشيدن را نمي شايد.
    شادي اش آميخته به اندوه است .
    و نيرومندي و صلابت مردان در آن رو به سستي و ناتواني است .
    اكنون كه چنين است فراواني شگفتيهايش فريبتان ندهد زيرا همراهي شان با شمايان كوتاه است .
    بصيرت و عبرت


    خدا رحمت كن آن كس را كه انديشه كند و پند گيرد. و عبرت آموزد و بصيرت يابد چنان (بصيرتي كه به وضوح دريابد) آنچه اين جهاني است زودا كه نابودني است . و آنچه آنجهاني است زودا كه دست يافتني است و جاودانه و پايدار ماندني است . و آنچه شمردني است (چونان روزهاي اين جهان و ساعات عمر انسان ) پايان يافتني و فاني شدني است . و آنچه انتظارش را كشند آمدني است . (1 ) و آنچه آمدني است زودا كه رسيدني است !
    دانايان و دانانمايان
    داناي دانشمند آن است كه قدر ومنزلت خويشتن را بداند (و عالم والا آن است كه مكانت و وظيفت خود را بشناسد) و بر ناداني آدمي همين بس كه ارزش و مرتبت خويش را نشناسد.
    حقا كه دشمنخوترين مردمان و منفورترين آنان نزد خداوند سبحان بنده اي كه خدا او را به خود واگذارد. (اين بنده به خويشتن وانهاده چنين است : )
    از پيمايش راه مستقيم منحرف شده است .
    بي راهبر راه مي رود.
    اگر به كشتزار دنيا خوانده شود كار مي كند.
    واگر به كشتكار آخرت خوانده شود سستي مي ورزد.
    چنان است كه گويي آنچه مي كند بر او واجب ساخته اند.
    و مي پندارند آنچه را تنبلي مي كند و به جاي نمي آرد از عهده اش برداشته اند!
    پاره هايي از روزگاران آينده
    (درپاره هايي از آخرالزمان ) روزگاري است كه در آن تنها كساني كه (از فتنه ها) نجات مي يابند ايشان اند : مومنان گمنام آنان كه اگر جايي باشند شناخته نمي شوند و اگر نباشند به جستجوشان برنمي آيند. ايشان چراغهاي هدايت اند ونشانگان درخشان براي حق نوردان در شبهاي ظلمت اند. نه فتنه انگيزاني فساد گسترند و نه ياوه سراياني نابخردند : خداوند درهاي رحمتش را بر آنان مي گشايد و رنج كيفرش را (و دشواريها وناگواريها را) از ايشان بر مي دارد.
    اگر مردمان ! به زودي برشمايان روزگاري را بيايد كه اسلام واژگونه گردد چونان واژگون گشتن ظرف با آنچه در آن است !
    اگر مردمان ! خداتان پناه داده كه ستمشان نكند اما پناهتان نداه كه شما را نيازمايد. و همان خداوند فرازمند فرموده : « راستي كه در آن نشانگاهي است وحقا كه ما آزمايندگانيم » . (2 )
    ـــــــــ
    (1 ) فرشته مرگ به سوي آدمي آمدني است و او را به جهان ديگر بردني است !
    (2 ) سوره مومنون آيه .30