
كتاب « امام خميني به روايت آيت الله هاشمي رفسنجاني » را عبدالرزاق
اهوازي تدوين كرده و موسسه چاپ و نشر عروج آن را در 457 صفحه
منتشر نموده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده
مي شود : امام خميني و آيت الله هاشمي رفسنجاني
آشنايي با امام
استفاده
از محضر امام
امام براي سلامتي من گوسفند نذر و قرباني كردند
امام و
انقلاب اسلامي
تاثير انقلاب اسلامي بر جامعه اسلامي
زمينه هاي مرجعيت
امام
امام ليبرالها را نمي پسنديد
تبعيد امام و مشكل رژيم شاه با مقلدان
امام
تدريس حكومت اسلامي
هجرت امام به پاريس
ژنرال آمريكا در
ايران
سيره حكومتي امام
فرمان امام مبني بر تشكيل دولت موقت
امام خميني و حضرت آيت الله خامنه اي
ديدگاه هاي فرهنگي امام
جامعه شناسي امام
امام و سياست خارجي
ابعاد گوناگون شخصيت امام
برخي ديدگاه هاي فقهي امام
امام و مردم
امام و فقدان ياران انقلاب
نگراني امام از تبليغ سو عليه شهيد بهشتي
امام و تحول فكري در حوزه
سياست هاي اقتصادي امام
امام و دفاع مقدس
انديشه هاي الهي امام
خميني و عناوين متعدد ديگر.
آيت الله هاشمي رفسنجاني در بخشي از مقدمه اي كه بر اين كتاب
نوشته اند
چنين مي گويند :
امام خميني (ره ) ابررحمت الهي بود كه خداوند كريم براي تحقق
وعده هاي پيروزي مستضعفان بر مستكبران به مردم ايران . جهان اسلام و
محرومان دنيا هديه كرد تا در عصر انزواي دين از جامعه
باران اميد را در
دلهاي مايوس ببارد.
بزرگ مرد صبوري كه با آميزه هاي فقهي
عرفاني
حكومتي و سياسي
مسير تاريخ ايران را از انحراف پهلوي نجات داد و درمسير حق
نهاد.
سخن گفتن از شخصيتي چنين جامع الشرايط
با همه دقت
آسان
نخواهد بود و آنچه كه در طول سالهاي متمادي
يعني از نيم قرن پيش
درباره سجاياي اخلاقي امام گفته شد
استنباطهاي فردي از شخصيت ايشان
است و چه بسا رازهايي كه در رفتار
گفتار و كردار ايشان نهفته بود و هست
و آيندگان به تدريج پي به اسرار آن خواهند برد.
آنچه در اين مجموعه آمده
اندك از بسيار حرف دل من
درباره امام
است . البته
تمام آنچه را كه از سال 42 و حتي قبل از آن درباره ايشان
مي دانستم
يا به خاطر شرايط سياسي زمان نمي توانستم بگويم يا آنچه را كه
گفته ام در جائي ثبت نشده و فقط بخشي از آنها در گزارشهاي جاسوسي
ساواك در جايي ثبت شده است .
در سالهاي پس از پيروزي انقلاب نيز به تناسب شرايط جامعه
هرجا كه
پيش آمده از شخصيت و نقش ايشان در اصلاح امور اسلام و ايران سخن
گفتم و مطمئنم مولف جوان اين اثر با همه تلاشي كه كرده
به همه آنچه كه
درباره امام گفته و نوشته ام
دسترسي نداشته است ...
براي نمونه
برخي از مدخل ها و عناوين كتاب امام خميني به روايت
آيت الله هاشمي رفسنجاني در ذيل از نظر خوانندگان مي گذرد.
امام ليبرالها را نمي پسنديد
پس از رحلت آقاي بروجردي
شخصيت امام
پابه پاي رشد فكري طلبه
كشف شد. نكته ديگري كه اينجا مطرح بود
آنكه ـ معدودي از ـ تيپ
روشنفكر و مذهبي دانشگاهي هم
بيشتر به آقاي شريعتمداري گرايش
داشتند و چون يك مقداري هم
ايشان ضعيف بود
آنها تصور مي كردند كه
در چنين مرجعي مي توانند
نفوذ كنند. اما مي دانستند كه در امام نمي توانند
نفوذ كنند. وقتي كه مي آمدند
مي ديدند ايشان روي افكار خودشان صلابت
دارند و عقب نشيني نمي كنند.
مثلا يك بار مساله اي پيش آمده بود
زماني كه آقاي بروجردي مسجد
اعظم را در قم مي ساختند
مهندس بازرگان به عنوان مخالف
چيزهايي گفته
بود. امام در يك جلسه خصوصي
حسابي به اينها تاختند كه اينها چه
مي گويند چه حرفي مي زنند به هرحال تيپ روشنفكر ـ و به اصطلاح
امروز
ليبرالها ـ امام را نمي پسنديدند. امام هم آنها را نمي پسنديد. ايشان در
مسائل مذهبي و در حفظ حدود و ثغور آن يك صلابت خاصي داشتند و
ضمن اينكه بعضي از مقدس بازيها را نداشتند
مسائل اجتماعي را با ديد
وسيعي مي ديدند. اينطور نبود كه اجازه بدهند هر كسي ادعاي اجتهاد بكند و
در مسال اصلي و اساسي اظهارنظر بكند
كه بعضي از روشنفكران
مي خواستند بكنند.
جامعه شناسي امام
امام جامعه شناسي تيزبين و ريزبين بودند. جامعه
انسان و تاريخ را
مي شناختند و نظر داشتند. آنچه از نظر فقهي لازم بود بر جامعه حاكم باشد
ايشان مي دانستند. هرچه با خدا سازگار بود آن را انجام مي دادند و هرگز اسير
ظواهر نمي گشتند. با جامعه شناسي و اخلاق به مردم نزديك شده
بودند.
استقامت امام
آن شبي كه خبر انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي را شنيدم
تا صبح
بيدار بودم . من صبح از خانه خدمت امام رفت
منظره بسيار عجيبي بود. امام
خيلي ناراحت بودند براي اينكه ايشان مي دانستند بايد قوي بمانند تا ما را
قوي نگهدارند
خودشان را كاملا حفظ كردند; يك تبسمي بر لبهايشان بود
كه به نظر من از گريه بدتر بود
اما خوب تبسم بود ديگر.
براي اينكه وضع را عادي نشان بدهند ايشان داستاني را نقل كردند
مربوط به زماني كه در نجف بودند و آن اينكه مرض عمومي مدتي شايع شده
بود. عده اي از علما و بزرگان شهيد شده بودند و از دنيا رفته بودند و يك
حالت وحشتي حوزه را گرفته بود. ايشان اين واقعه را نقل كردند و گفتند :
« آن موقع بعضي از دوستان مي گفتند : تقارب الاجال شده است . » اين كلمه را
با كمي تفريح بيان مي كردند و به ما گفتند : « شما نگران نباشيد ما خدا را
داريم . » فقط ايشان گفتند : « من تاثرم از اين جهت است كه آقاي بهشتي
مظلوم از دنيا رفت . » همينطور هم بود. بقيه مسائل براي ايشان تقريبا حل
بود. بعد ما را دلداري دادند و فرمودند : شما مطمئن باشيد كه اگر همه ما را
بكشند اين مردم
ما را فراموش نخواهند كرد.
ايمان به مردم
در كودتاي نوژه
ما كودتا را كشف كرده بوديم و مي خواستيم كودتاگران
را دستگير كنيم كه قرار بود جماران را بمباران كنند. من و آقاي خامنه اي
خدمت امام رفتيم و به ايشان گفتيم كه شما امشب در خانه نباشيد
ما نقشه
آنها را كشف كرده ايم
ولي با اين وجود ممكن است از فرودگاه ديگري بيايند
و اين منطقه را بمباران كنند. ايشان معمولا اين قبيل مسائل را قبول كردند.
ايشان با اين قبيل مسائل با استهزا برخورد مي كردند و گفتند : « اصلا كودتا
در اين نظام معنا ندارد. اين هواپيما بالاخره بايد در جايي فرود بيايد و وقتي
پايين آمد
سر و كارش با مردم است مردم هم كه كودتاچيان را نمي پذيرند و
اگر مي پذيرفتند شاه ماندگار مي شد. » بالاخره امام از جماران بيرون
نرفتند.
امام مبتكر سازندگي
من درس سازندگي را واقعا از امام ياد گرفتم . در معاشرتها و برخوردها با
امام
كاملا براي من روشن بود كه امام واقع بين هستند و مي دانستند اگر
كشوري فقير و خاكسترنشين باشد
نمي تواند هرچند افكار مترقي و حقي
داشته باشد
حرفش را به كرسي بنشاند
لذا بعد از اينكه جنگ تمام شد
اولين كار امام اين بود كه سياستهاي سازندگي را معين كردند و خيلي جالب
است .
سران سه قوه
من
رئيس مجلس بودم و رئيس جمهور و رئيس قوه
قضائيه
و آقاي نخست وزير كه آن موقع مهندس موسوي بودند. به امام
نامه اي نوشتيم و از ايشان خواستيم كه سياستهاي سازندگي را روشن كنند
كه ما هم
بازسازي كشور
خرابيهاي جنگ و هم سازندگي را چگونه ادامه
دهيم ايشان هم جوابي در چند بند دادند كه آن هم منتشر شده است و در
روزنامه ها هم آمده
تذكراتي دادند كه مساله اصل افكار اسلامي و توجه به
رزمندگان
خانواده شهدا و چيزهايي را كه جزو وظايف آرماني ما بود
مورد
نظر داشته باشيم و سازندگي هم تا كجا پيش برود. سياستهاي اوليه را ايشان
تعيين فرمودند
قبل از اين هم
هميشه اين حرفها را به ما مي زدند و اميدشان
هم اين بود كه روزي ايران آزاد و آباد داشته باشيم .
نقاط برجسته انديشه امام
نقاط برجسته انديشه امام را كه منشا اين حركت مهم تاريخي زمان
ماست
عرض كنم .
اولا : من در طول دوران طلبگي و تحصيل و تحقيقم با شخصيتي مثل
امام برخورد نكردم كه مجهز به آشنايي با عمق مسائل اسلام باشد; جهان را
از طريق فلسفه به خوبي بشناسد; خدا را از طريق عرفان ناظر ببيند; با مباني
عقيدتي اسلامي كاملا مجتهدانه و عالمانه و از طريق بحثهاي كلامي برخورد
كند و با معارف اسلامي هم در ابعاد فقهي و هم در ابعاد اخلاقي آن از طريق
علم اصول
فقه و اخلاق ارتباط داشته باشند. اين سطح دانش كه در همه
اينها در سطح اجتهاد صاحب نظر بودند
حفظي و متعلق به ديگران نبود
تقليد نكردند و وابسته به ديگران نبودند. تفكري بوده كه خود ايشان به آن
رسيدند و روي آن ايستادگي كردند و زندگي خود را نيز با تفكراتشان تطبيق
دادند. پس اسلام شناسي به معناي وسيع از عقايد تا اخلاقيات و خداشناسي
و از مبدا تا معاد
مهمترين زمينه فكري و روحي اندوخته هاي شخصيتي
ايشان بوده كه براي كارها و شناختهاي بعدي مبناست .
ثانيا : شناخت جهان
بخصوص ايران و جريانهاي تاثيرگذار بر تاريخ آن
دوران بود كه ايشان استعمار را به خوبي مي شناخت . بي دليل نبود كه ايشان
اين قدر به سلطه آمريكا حساس بودند چون در آن دوره كه ايشان فعال بودند
و افكارشان را بروز دادند
آمريكاييها سردمدار مسائل منطقه و جهان بودند.
قبل از آنها ديگران بودند و هنوز هم هستند. همين مسئله باعث شده كه
ايشان تهاجم اصلي را در مسائل جهاني خود
به سمت قدرت استعماري
آمريكا متوجه كردند.
درباره داخل ايران و دنياي اسلام هم
از پيش از پيروزي انقلاب تا آخر
دوران حيات در اوقات فراغت
گاهي با ايشان بحث مي كرديم . ايشان به اين
نتيجه رسيده بودند كه احزاب در مناطق ما
بخصوص در ايران معمولا
كم محتوا و پوشالي هستند و در زندگي مردم تاثيرگذار نيستند. اين يك تفكر
جدي براي ايشان بود; چون ديده بودند كه از ابتداي مشروطه احزابي به
وجود آمدند; اما همواره طلوع
غروب و افول داشتند و هيچ وقت هم به
جايي نرسيدند. هميشه بعضيها پل نفوذ خارجيها شدند و بعضيها دور
خودشان مي گشتند.
مساله دومي كه ذهن ايشان را بسيار مشغول كرده و براي ما در حد
اسطوره شده بود
اين بود كه ايشان به مردم خيلي اتكا داشتند و فكر
مي كردند كه هر كاري كه بخواهد در دنياي اسلام و جهان سوم انجام شود
بدون حضور موثر مردم نمي شود. شرايطي نمي ديدند كه يك شخص
گروه
حزب و يا چند نفر روشنگر بتوانند جامعه را عوض كنند. به اين انديشه
مبناي اسلامي مي دادند.
ايشان استدلال قوي اي داشتند. رويه پيغمبر اكرم (ص ) هم همين بود كه
توانست مردم را بسيج كند و با مردم در « جزيره العرب » كار خودش را آغاز
كرد و تا به اندازه كافي مردم در اختيارش نبودند
كار اساسي را شروع نكرد.
ايشان فكر مي كردند در زمان ما و لااقل در اين دوره تاريخ ـ شايد در گذشته
هم همينطور بوده باشد ـ نمي توان از بدنه مردم غفلت كرد و هر وقت بدنه
مردم وارد صحنه شود
هيچ كس نمي تواند راه را منحرف كند و اگر مردم
غايب بودند
هيچ چيز قابل اطمينان نبود.
تفاوتي كه وجود داشت
اين بود كه ايشان مي فرمود : « اين احزابي كه ما
مي شناسيم
نمي توانند پل بين نظام و مردم باشند. مردم مستقلا بايد با
نظامشان سر و كار داشته باشند. اين افكار آنها به تاريخ اسلام
بحث بيعت و
آياتي از قرآن كه به خوبي استدلال مي كردند
متكي و براي ما قانع كننده بود
و تا آخر عمر هم به اين فكرشان ـ با آن همه قدرتي كه به دست آورده بودند ـ
وفادار بودند. بالاخره كساني كه به قدرت و آن همه محبوبيت مي رسند
ممكن است غرور و اشتباه
آنها را از مباني اوليه فكرشان جدا كندو بين آنها
و مردم فاصله بيندازد. در مورد امام اين اتفاق نيفتاد. همان جمعيتي كه در
استقبال ايشان در بازگشت از تبعيد 14 ساله شركت كردند
همان جمعيت در
تشييع جنازه ايشان در ايران و سرتاسر كشور و شايد خيلي جاهاي دنيا ابراز
احساسات و تاثر كردند.
اين نكته بسيار زيبا براي يك رهبر است . اگر اين تفاوت بود
در جهت
تقويت احتمالي مردم و نه در جهت تضعيف بود. پس ما با مباني اسلام و
تجربه تاريخي تكيه كردن بر مردم
كاملا با ترفندهاي استكباري و استعماري
آشنا بودند. اين نكته مي تواند در تصميم گيريها و موضع گيريها و در بسياري
از اموري كه انسان روزانه با آنها مواجه مي شود
خيلي مهم باشد. نديدم كه
امام در موردي فريب بخورند. ممكن است هر كسي باشد كه در امورش
اشتباهي كند
اما ايشان فريب ترفندهاي استمعاري را نخوردند. چه در
دوران مبارزه و تبعيد كه بسيار سخت بود و چه در دوران پيروزي و جنگ و
دفاع مقدس فريب نخوردند. در همه شرايط مي ديدم كه ايشان تحذير
مي كنند از اينكه ترفندها و قيافه عوض كردنها و نرم زبانيها و چرب زبانيهاي
مستكبران ما را فريب دهد.
مي گفت : « راه مشخص است . » ايشان درد را تشخيص داده بود. مثل يك
طبيب حاذق مي دانستند دردهاي زمان ما به استكبار
استعمار
نفوذ اجانب
و برنامه هاي تحميلي آنها برمي گردد.
در همين مساله ايشان از حكومتها و دولتهاي وابسته به استكبار در
جهان سوم و بخصوص دنياي استكبار تنفر داشتند. اين يك انديشه جديد
منتها در همان رابطه است . مي فرمودند : « اينها بسيار خطرناك هستند.
اين گونه آدم ها براي منافع خودشان پل پيروزي كفر و استعمار مي شوند و
كشور
دين و ميهنشان را در خدمت استعمار مي گيرند. اينها بسيار خطرناك
و مضرند. » اصلا راه آشتي با چنين نظامهايي را نمي پذيرفتند و تا آخر هم
همين طور بودند. آن ارتباط با مردم و اين هم بيزاري از حكومتهاي عامل
استكبار و وابسته .
ريشه درد را در استبداد و استعمار مي دانستند كه اين دو با هم هستند;
يعني استعمار براي منافع خود استبداد را خلق مي كند و اگر استبدادي وجود
دارد
آن را تقويت مي كند و استبداد هم براي تداوم كار خود در مقابل طغيان
ملت به استعمار متكي مي شود و تغذيه مي كند و قدرتش از استعمار است .
استبداد و استعمار دو لبه قيچي هستند كه مردم را مي خورند و در اين ميان
مردم تحت محاصره اين دو قدرت هستند. امام در يك زمان با هر دو مواجه
شدند. مي دانستند بودن استبداد به معناي حضور استعمار و پذيرش استعمار
به معناي تقويت استبداد است . استبداد است كه براي منافع خود در مقابل
مردم به قدرت خارجي متكي مي شود و استعمار براي اينكه ملتي را غارت
كند
به عوامل خاصي كه قدرت دردست آنهاست تكيه مي كند. كار بسيار
دشواري بود. شما كه اهل تحقيق هستيد
ببينيد در نهضتهاي ملي و اسلامي
در جهان سوم كم پيدا مي شود يا پيدا نمي شود. نهضتي كه همزمان با قدرت
داخلي و همچنين با قدرتهاي خارجي درگير باشد. نوعا به جايي متكي
بودند
حالا يا به شرق يا به غرب و يا جاهاي ديگر و شما اين ويژگي را در
انقلاب اسلامي ايران مي بينيد كه هيچ كس انقلاب ما را در زمان مبارزه
هدايت نكرد. منظور از كس
حزب
دولت و يا كشور است ; و الا افراد كم و
بيش بودند. اين انديشه خيلي مترقي است ; البته اگر قدرت اجرا داشته
باشد. خيلي جاها ممكن است نتوانند واقعا اين كار را انجام بدهند. اين شبيه
معجزه است . ولي امام توانست اين كار را انجام دهد. از مردم و روحانيت در
دوران انزوا استفاده كرده اند.
با آن افكار و انديشه كه ذكر شد
با آن علم
اطلاع و قدرت اجتهادي كه
داشتند
با شناختي كه از جهان
خدا و معاد داشتند
ايشان توكلي داشتند كه
آن هم از هداياي خدا بود. انسانهاي متوكل كم نيستند
ولي متوكلان ممتاز
كم هستند. امام
فوق العاده خدا را حاضر
ناظر
قادر و موثر مي ديدند.
مسائلي كه ايشان درباره آسيب پذيري مستكبران
وضعيت بودن آنها و
قوي بودن ملتها دارند
براي خيليها قابل درك نبود
اما الان وقتي نگاه
مي كنيم در تاريخ و در همين دور و بر خودمان
مي بينيم ابرقدرتي مثل
آمريكا در عراق آمده و زانوزده و كشتي اش به گل نشسته است . وقتي با
صدام مواجه مي شود
مثل بلدوزر همه چيز را صاف مي كند و مي رود
ولي
وقتي كه با مردم مواجه مي شود
زانو مي زند و به زمين مي خورد
تسليم
مي شود
و اين حالت عجز را به خود مي گيرد كه شما داريد
مي بينيد.
واقعا متن آموزه هاي امام همين مساله را به ما مي گفت و واقعا همين بود.
البته خودمان قبلا در ايران آن را تجربه كرده بوديم . در ايران آمريكا بيشتر از
همه جا حضور داشت . به شاه فرمان مي دادند و او اجرا مي كرد.
امام قدرتهاي اين چنيني را كاخ شيشه اي و آسيب پذير و ملت را
آسيب ناپذير مي دانستند. به شرط اينكه ملت آگاه باشند و درست هدايت
شوند و به صحنه دعوت
و در صحنه هم اداره شوند; كه امام خودشان اين
كار را خوب انجام مي دادند.
به هرحال اگر بخواهم مجموعه صحبتهايم را جمع بندي كنم
اين است
كه هوش فوق العاده امام
دانش بسيار قوي
مطالعات فراوان امام و ديدن
حوادث خاص در دوران زندگي خودشان كه همه درس بوده اند
در امام
مجموعه اي از انديشه ها را به وجود آورده بود كه نتيجه اش اين انقلاب عظيم
شد.
اعتماد و علاقه امام به آيت الله خامنه اي
حضرت امام اعتماد و علاقه زيادي به آيت الله خامنه اي داشتند و از نظر
احساسي و عاطفي ايشان را دوست مي داشتند. امام اهل تعارف نبودند و
خيلي خودماني برخورد مي كردند. به ياد دارم كه آقاي خامنه اي از مسافرت
آمده بودند و من همراه ايشان
خدمت حضرت امام رفتيم . در آن جلسه
امام فرمودند : « وقتي شنيدم هواپيماي شما در فرودگاه نشست
خيالم راحت
شد » . چون در آن زمان ناامني بود و حضرت امام مضطرب بودند. اين تعبير
امام
براي من جالب بود. اين بيان
علاقه حضرت امام به مقام معظم رهبري
را نشان مي داد.
امام به ايشان فرمودند : بايد بپذيريد!
آيت الله خامنه اي در مقامهاي معمولي كه جنبه دنيوي هم مي توانست
داشته باشد
براي به دست آوردن يك منصب اقدام نمي كرد. حتما شما
شهادت مرا مهم مي دانيد. چون من از جواني ـ خيلي جواني ـ با ايشان بودم
تا امروز و در همه مراحل مي ديدم
هيچ وقت تا به حال نشده كه براي ايشان
موقعيتي پيش بيايد براي رياستي
مديريتي و كار مهم چشمگيري
كه ايشان
علاقه نشان بدهند كه اين كار را بگيرند
واقعا همين طور بوده ; و من يك مورد
هم تا به حال نديده ام . خوب اين خيلي مهم است كه انسان چهل سال
بيش
از چهل سال با يك نفر در همه اين مراحل باشد
همه اين مراحل هم
وسوسه كننده است براي انسان ; اول انقلاب كه همه به فكر بودند آن بزرگان
پيشتاز انقلاب
كه ايشان باشند; ما با خواهش ايشان را از مشهد دعوت
كرديم بااشاره امام
كه ايشان بيايند و عضو شوراي انقلاب باشند.
وقتي كه صحبت از رياست جمهوري شد
شما نمي دانيد من چه مقدار
خون دل خوردم تا ايشان را راضي كردم كه بپذيرند كانديد رياست جمهوري
شوند. دوره اول كه تمام شد براي دوره دوم
وقتي كه به ايشان اصرار
مي كردم كه ما به وجود شما در جامعه نياز داريم
ديگر ايشان حرفهاي مرا
هم قبول نمي كرد
تا بالاخره ما متوسل شديم به امام كه به ايشان فرمودند :
« شما بايد بپذيريد. » امام رسمشان نبود كه به كسي بگويند تو به اين پست يا
آن پست برو; اما اينجوري بود.
طرحي شبيه طرحهاي پيغمبر!
امام وقتي كه مي خواستند
از دنيا بروند خودشان مگر ترسيم نكردند و
برنامه ريزي نكردند و قانون اساسي را اصلاح نكردند كه رهبر فعلي ما
حضرت آيت الله خامنه اي
سركار بيايد واقعا اين كاري كه حضرت امام
كردند
آن هم در اواخر عمرشان شبيه آن طرحهايي بود كه پيغمبر براي آينده
خودشان مي كردند.
امام به ايشان عشق مي ورزيدند
رهبر معظم انقلاب در طول تاريخ انقلاب
روز به روز وجيه تر و
چهره شان محبوب تر بوده و عنصري بوده اند كه امام همواره نسبت به ايشان
عشق مي ورزيده اند و كسي نمي تواند منكر اين معنا باشد.
برادر امام !
من خاضعانه بايد اعتراف كنم كه آن حركتهاي امام را
در مقطعي كه
ايشان زمينه سازي مي كردند
نمي فهميديم . ايشان با همان رويه خود مايل
نبودند بدعتي بگذارند كه رهبر جانشين خود را تعيين كنند و حق هم نيست ;
اما نظرياتي داشتند كه به گونه اي آن را منتقل كردند و اين حق هر كس است .
ايشان نظريات خود را به صورت پراكنده به ما گفته بودند.
روزي من خصوصي خدمت امام رفتم . چون مقداري روي بازتري
داشتم و مسائل را بي پرده تر مي گفتم
درباره قائم مقام رهبري و مشكلاتي كه
پيش مي آيد صحبت كردم . باز آنجا ايشان صريح گفتند : « شما در بن بست
نخواهيد بود. چنين فردي در ميان شما هست
چرا خودتان نمي دانيد »
بياني را احمد آقا از امام نقل كرده اند. وقتي كه آيت الله خامنه اي در
سفر كره بودند
امام گزارشهاي آن سفر را از تلويزيون مي ديدند. آن منظره
ديدار از كره
استقبال مردم
سخنرانيها و مذاكرات آن سفر
خيلي جالب بود
و امام گفته بودند : « الحق ايشان شايستگيهاي رهبري را دارند » . تعبير كلمه
« برادر » كه ايشان مدتها در يك مناسبتي اين را فرمودند
بي معنا نبود. يك
دفعه ايشان در نامه اي نوشتند : « برادر » ما آن موقع اصلا متوجه اين نكات
نبوديم . مجموعه اي از اين موارد كه به ذهن ما آمد
تاييد مي كرد كه حداقل
به عنوان يك مصداق
امام ايشان را شايسته اين كار مي دانستند. و اين خيلي
به ما در رسيدن به مصداق كمك كرد. ما دنيا را با اين سرعت عمل مبهوت
كرديم .
آيت الله خامنه اي تسليم امام بودند
آيت الله خامنه اي در دوره دوم رياست جمهوري شان نمي خواستند
آقاي موسوي را مطرح كنند. پيشنهاد ايشان افرادي منجمله آقاي مهدوي
بودند. اين بحث مفصل است . ايشان مي ديدند كه توافق ندارند. امام هم روي
ملاحظاتي مي گفتند آقاي موسوي باشد. از داخل مجلس هم جمع زيادي
نامه نوشتند و در بيرون هم اينگونه منعكس كردند. حتي افرادي از جبهه نامه
نوشتند كه جبهه آسيب مي بيند. دوستاني كه بعدا « مجمع روحانيون » شدند
در اطراف امام بودند. عوامل زيادي دست اندركار بود. آيت الله خامنه اي هم
تسليم امام بودند و اگر امام نظر صريحي مي دادند
ايشان تكليفي براي
خودشان قائل نبودند و مي پذيرفتند. در اين قضيه هم همين طور شد و
پذيرفتند.
آيت الله هاشمي رفسنجاني : مساله اي كه ذهن امام را بسيار مشغول
كرده و براي ما در حد اسطوره شده بود
اين بود كه ايشان به مردم خيلي
اتكا داشتند و فكر مي كردند هر كاري كه بخواهد در دنياي اسلام و جهان
سوم انجام شود
بدون حضور موثر مردم نمي شود
آيت الله هاشمي رفسنجاني : مسائلي كه امام در آسيب پذيري
مستكبران
ضعيف بودن آن ها و قوي بودن ملت ها دارند
براي خيلي ها
قابل درك نبود
اما الان وقتي نگاه مي كنيم در تاريخ و در همين دور و بر
خودمان
مي بينيم ابرقدرتي مثل آمريكا در عراق آمده و زانو زده و
كشتي اش به گل نشسته است . وقتي با صدام مواجه مي شود. مثل بلدوزر
همه چيز را صاف مي كند و مي رود. ولي وقتي با مردم مواجه مي شود
زانو مي زند و به زمين مي خورد
تسليم مي شود
و اين حالت عجز را به
خود مي گيرد كه شما داريد مي بينيد
آيت الله هاشمي رفسنجاني : من در طول دوران طلبگي و تحصيل و
تحقيقم با شخصيتي مثل امام برخورد نكردم كه مجهز به آشنايي با عمق
مسائل اسلام باشد. علاوه بر اين
امام جهان را به خوبي مي شناخت
استعمار را به خوبي مي شناخت و به همين دليل به سلطه آمريكا حساس
بود

|