شهيد حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد باهنر
قسمت اول
بايد كاري كرد كه بچه ها خانه را محيط صميميت بدانند
درد دلهايشان
را با والدين خود مطرح كنند
حرفهايشان را با آنها بزنند
اگر چيزي
مي خواهند از آنها بخواهند. شنيده ايد كه گاهي گفته مي شود فلان پدر با پسر
جوانش دوست است ; ساعتها مي نشينند و با هم صحبت مي كنند. يك جوان
بيست ساله همراه پدر پنجاه ساله خود مسافرت مي كند
راه مي رود و درددل
مي كند. آيا شما هم حاضريد اين گونه عمل كنيد
يا فقط در حدود همين
تشريفات كه بايد احوالي پرسيده شود و سلام و عليكي باشد قانع هستيد
اينقدر فاصله زياد است كه حرفي براي گفتن وجود ندارد. همين جوان اگر
رفيقش را پيدا كند دو ساعت با هم حرف مي زنند
اما با پدر يا مادرش مثل
اينكه حرفي براي گرفتن ندارد. نمي دانيم كه آيا روحها به هم نزديك نيست
يا عواطف شكوفا نيست بالاخره صميميت وجود ندارد. چه كنيم كه خانه
محيط صميميت باشد در اين زمينه ده اصل گفته شده است كه من به طور
فشرده توضيح مي دهم .
الف ـ وجود صميميت بين پدر و مادر
اگر مي خواهيم فرزندان با ما صميميت و همكاري و اطاعت داشته
باشند
ايا خودمان با هم صميمي هستيم يا خير آيا پدر و مادرها با هم
صميمي هستند آيا خواهر و برادرهاي بزرگتر نسبت به پدر و مادر و نسبت
به يكديگر صميمي هستند اين اشتباه است كه انسان فقط دستور دهد و از
ديگران بخواهد
اما عملش نمودار سخن او نباشد :
« كونوا دعاه الناس بغيرالسنتكم . »
« مردم را نه فقط با زبان
بلكه با عمل به راه خير دعوت كنيد. »
عمل شما مي تواند نمودار جهت و راه و خواست شما باشد. چه بسيار
زن و شوهرهايي را مي بينيم كه غير از صحبت در مورد همان وسايل و
احتياجات زندگي حرفي براي گفتن به يكديگر ندارند. اينكه بنشينند و در
مورد يك مسئله اجتماعي
فكري و يا ديني با هم بحث كند برايشان مطرح
نيست . همان خانمي كه فقط موقع خداحافظي
بعد از آنكه خداحافظي اش
را كرده و سلام هم رسانده و التماس دعا را هم گفته است اما باز هم يك
ساعت روي پا مي ايستد و با خانمهاي ديگر حرف مي زند
وقتي با شوهرش
مي نشيند مثل اينكه هيچ حرف و مسئله اي براي گفتن ندارد.
اقلا در شبانه روز نيم ساعت باهم صحبت كنيد. نه سخنان معمولي و
جاروجنجال و توقعات مالي
بلكه صحبت با هدف و نتيجه بخش داشته
باشيد. اگر داخل خانه بين پدر و مادر اين صميميت و همكاري وجود دارد
آنگاه مي توانيد توقع داشته باشيد كه فرزندانتان هم با شما همكاري كنند. اگر
به حرفها و پيشنهادهاي يكديگر احترام مي گذاريد
پس توقع داشته باشيد
كه فرزندان شما هم به دستورها و فرمانهاي شما احترام بگذارند.
اكنون مي خواهيم نسخه اين درد را بپيچيم . اولين دارويي كه داده
مي شود اين است كه خودتان با يكديگر صميمي باشيد
دوست باشيد
درد
دل خود را به يكديگر بگوييد تا در اين محيط اين صفات پرورش يابد.
ب ـ هوشياري
دقت و حسابگري
در صورتي صميميت ايجاد مي شود كه فرزند احساس كند اوليايش
انسانهاي هوشيار و مشكل گشايي هستند. گاهي بچه ها نقاط ضعفي از پدر و
مادر به دست مي آورند. ممكن است بچه پيش خود بگويد پدر كودن است و
مي شود او را فريب داد. اشتباهي مرتكب شده و به گونه اي ديگر براي پدر
توضيح داده است
يك بهانه دروغ آورده و پدر هم قبول كرده است و يا هزار
كار خلاف مرتكب شده و پدر اعتنا نكرده است ; بنابراين احساس كرده كه
پدر آدمي نيست كه روي كارها حساب كند
ريز بين و دقيق و تيزبين باشد.
تصور نشود كه پايين بودن مدرك تحصيلي يا موقعيت اجتماعي پدر عامل
اين مشكل است ; گاهي ممكن است پدر
در عين بيسواد يا كم سوادبودن
با
هوش و حسابگر و زرنگ باشد. اي بسا لازم باشد همه ما در اين مورد
آموزش ببينيم .
شخصي گاهي در روابط اجتماعي رفتارش به گونه اي است كه نمي تواند
مورد اعتماد قرار گيرد
اگرچه ممكن است از نظر اخلاقي هم پاك و سالم
باشد
زيرا فرد ساده و كودني است كه نمي توان روي او حساب كرد و به قول
معروف خطش را خوانده اند. اگر احساس بچه اين باشد كه مي توان پدر و
مادر را فريب داد احساس صميميت نخواهد كرد
موضعگيري مي كند و كار
خودش را انجام مي دهد.
ج ـ رفتار اخلاقي و شخصيت تربيتي
بايد فرزند خاطره بزرگي از رفتار اخلاقي و شخصيت تربيتي پدر و مادر
در دلش وجود داشته باشد. يعني احساس كرده باشد پدر راستگو است
به
وعده هايش وفا مي كند و عادل و درستكار است . مادر پاكدامن است .
درستكاري و پاكي و صداقت و حسن خلق به انسان شخصيت مي دهد و او را
بالا مي آورد. شخصيت هم نفوذ ايجاد مي كند و با اين نفوذ مي توان او را رام
كرد; يعني در برابر انسان تسليم است .
د ـ برخورد منطقي با خطاهاي فرزندان
پدر يا مادري به گونه اي عادت كرده و بار آمده است كه با ديدن
كوچكترين تخلف از فرزندش
عكس العمل شديد نشان مي دهد. بچه
اشتباهات زيادي مي كند : غذا را وارونه مي كند
ظرف را مي شكند
فرش را
كثيف مي كند
ديوار را خراش مي دهد
كوچكتر از خودش را مي زند
لباسش
را آلوده مي كند. خطا در زندگي بچه فراوان است .
يك نوع موضعگيري اين است كه به محض مشاهده كوچكترين خطايي
از فرزند
خود به خود دست بالا مي رود و بر سر و صورت كودك فرود
مي آيد; دهان باز شود و يك توهين مي كند. اين موضعگيري رفته رفته توان
خودش را از دست مي دهد. هرچه خشونت بيشتر شود كودك جسورتر
مي گردد. البته
خشونت غير از شخصيت و حسابگري است .
برعكس
ممكن است موضعگيري پدر و مادري در مقابل رفتار خلاف
بچه
بي تفاوتي باشد. بچه فرياد مي كشد
كوچكتر از خودش را اذيت
مي كند
پايين و بالا مي پرد
كثيف مي كند و پدر و مادر هم بي اعتنا و
خونسردند. هر دو روش غلط است .
اين مشكل براي معلم هم در كلاسها مطرح است . امكان دارد معلمي
موضعگيري خشني داشته باشد و كوچكترين تخلفي را با تندي پاسخ دهد
يا
برعكس
معلمي در مقابل خطاهاي شاگرد هيچ گونه عكس العملي نداشته
باشد. نه در آن محيط خفقان و خشك و نه در اين محيط بي تفاوتي هيچ گونه
صميميت و دوستي به وجود نمي آيد و به دنبال آن نيز هيچ گونه همكاري
وجود نخواهد داشت .
پس چه بايد كرد
اينجا از موارد بسيار حساس است . ما در مقابل هر خطا بايد عكس العمل
مناسبي داشته باشيم . فرزند خطايي كرده و پدر و مادر هم عصباني شده و
اختيار از دست داده اند. در اين حالت هر تصميمي كه گرفته شود و هر كاري
كه انجام گيرد غيرمنطقي است و عقلايي نخواهد بود. بايد عصبانيت فرو
بنشيند تا انسان بتواند با حساب و منطق كاري انجام دهد.
مسئله ديگر اين است كه اگر موضعگيري دراولين مرحله
كتك زدن يا
ناسزا گفتن و فرياد بيجا باشد غلط است اما
در عين حال
نمي توان در مقابل
اين خطاي فرزند ساكت بود و حسابي باز نكرد. بايد صحبت كرد. تا حدي
ملامت و بازخواست كرد و عواقب بد آن عمل را به او نشان داد. و چه بهتر
كه انسان قبل از پيدايش آن تخلف پيش بيني و پيشگيري كند.
همين جا اين مسئله را نيز مطرح كنم كه نبايد توقع داشته باشيم كه
فرزندانمان مطيع محض ما باشند. انسان واقعا گاهي از اينكه يك فرزند
خردسال و كودك سه چهار ساله اش در برابر يك دستور شانه هايش را بالا
مي اندازد و با بي اعتنايي كار خودش را مي كند لذت مي برد. اين كودك
شخصيت و اراده دارد
يك انسان است و خدا انسان را آزاد آفريده است . به
خدا قسم اگر اين موهبت آزادي در افراد و انسانها رشد يابد ورهبري شود
عقلها شكوفا و استعدادها بارور و انسانها ساخته مي شوند. بر عكس
آن
زماني كه اين استعداد بزرگ انساني ـ كه شايد رمز انسانيت باشد ـ شكسته و
بي نتيجه گردد و انسان نتواند فكر كند و حرف بزند
در اين صورت
تمام
استعدادها لجن مال و سركوب مي شود و اصلا شكوفايي در كار نخواهد بود
اگر شما روي جوانه اي كه با كمال طراوت و نشاط از دل زمين روييده است
يك سنگ سخت بگذاريد
پژمرده و له مي شود; اما اگر وسايلي را كه براي
رشد آن لازم است فراهم سازيد
اطرافش را يك مقدار شيار بزنيد
آب و
كود بدهيد
زودتر از دل خاك بيرون مي آيد و آزاد مي شود و رشد مي كند.
البته
اگر به اين سو و آن سو منحرف شد رهبريش كنيد. اگر آفتي آن را تهديد
مي كرد سم پاشي و آفت زدايي كنيد و اجازه دهيد آزاد بالا رود. ما نبايد توقع
داشته باشيم كه فرزندانمان خودشان فكر نكنند و نينديشند
شخصيت
نداشته باشند و نتوانند تصميم بگيرند و گوش به زنگ فرمانهاي پي در پي
باشند. آن هم فرمانهايي كه اگر در ضمن هفته يا روز از مجموع بكن و
نكنهايي كه به فرزندتان مي گوييد نوار بگيريد (خصوصا مادران ) مي بينيد
بمباران دستور است : دست نزن
اين طرف نرو
اينجا ننشين
حرف نزن و از
اين قبيل فرمانهاي مختلف . كودكي كه در برابر اين همه فرمان قرار مي گيرد
نمي تواند تشخيص دهد و يا تصميم بگيرد و لذا اراده اش از بين مي رود.
بنابر اين
نه مي توانيم فرزند خود را آزاد بگذاريم كه هر چه خواست
انجام دهد و نه مي توانيم توقع داشته باشيم كه هر چه مي گوييم عمل كند.
البته گفته هاي ما هم بايد منطقي باشد. براي مثال
در حالي كه بچه نشسته و
درسش را مي خواند و يا سخت مشغول انجام تكاليف است
ناگهان دستور
مي دهيم برو آب بياور و يا برو در را بازكن ! در چنين شرايطي
حتي المقدور
نه تنها نبايد فرمان داد بلكه بايد شرايط را بهتر فراهم كرد تا بيشتر و بهتر
بتواند كارش را انجام دهد. بنابراين
برخورد منطقي با خطاهاي فرزند از
اصول مهم ايجاد صميميت است .
هـ ـ بها دادن به نقاط قوت فرزندان
ما تنها نقطه هاي ضعف را مي بينيم . بگذاريد جامعه ما به اينكه نقطه هاي
قوت را پروبال دهد عادت كند. ما از ميزان عدل الهي كه نبايد سبقت بگيريم .
آنجا گناهان و ثوابها را با هم مي سنجند; ترازو و حساب و معادله اي در كار
است . بعلاوه
خداوند مي فرمايد ما كارهاي خير شما را ده برابر اجر
مي دهيم 1. اما ما اگر فرزندمان يك شب تكليفش را ديرتر انجام دهد يانمره
كمي بياورد يااينكه كار خلافي مرتكب شده باشد
برايمان بسيار مهم جلوه
مي كند و لذا عصباني مي شويم و احيانا فرياد مي زنيم و مواخذه مي كنيم .
چرا اگر ده مرتبه كار خوب انجام داده است آنها را به حساب نمي آوريد
چرا وقتي كه تكليفش را درست انجام داده و دندانش را بموقع مسواك كرده
و لباسش را مرتكب نگه داشته و در خانه همكاري كرده است
تشويقش
نمي كنيد تا اينكه احساس كند براي كار او حساب باز مي كنند ! بنابر اين
امتياز دادن و تشويق كردن در باربر كارهاي مثبت
از اصول ديگر ايجاد
صميميت است .
پاورقي :
1 ـ انعام 160
اگر مي خواهيم فرزندان با ما صميميت وهمكاري و اطاعت
داشته باشند
آيا خودمان با هم صميمي هستيم يا خير آيا پدر
و مادرها با هم صميمي هستند آيا خواهر و برادرهاي بزرگتر
نسبت به پدر و مادر و نسبت به يكديگر صميمي هستند اين
اشتباه است كه انسان فقط دستور دهد و از ديگران بخواهد
اما
عملش نمودار سخن او نباشد
بايد فرزند خاطره بزرگي از رفتار اخلاقي و شخصيت
تربيتي پدر و مادر در دلش وجود داشته باشد. يعني احساس
كرده باشد پدر راستگو است
به وعده هايش وفا مي كند و عادل
و درستكار است . مادر پاكدامن است . درستكاري و پاكي و
صداقت و حسن خلق به انسان شخصيت مي دهد و او را بالا
مي برد

|