روزنامه جمهوري اسلامي 21/08/1385 صفحه مقالات

  • فتنه زدگان در سخن اميرمومنان
  • مهدي (عج ) در انتظار شيعيان حقيقي علي عليه السلام
  • *****
    فتنه زدگان در سخن اميرمومنان




  • ث خطبه 101 نهج البلاغه ث ترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
    اشارت
    امير مظلومان عليه السلام در اين گفتار پس از ستودن خداي سبحان مي نالد; رهبري حكيم كه نگران آينده امت خويش است . و مردمان را هشدار مي دهد هشدار ديده باني بصير كه فراها را مي بيند. و آدميان را مي آگاهاند آگاهاندن دانايي كه رازهايي عظيم را مي داند. و كوفيان و عراقيان و همه مسلمانان را مي هراساند هراساندن دورانديشي كه فتنه ها و آشوبهاي آينده را به وضوح مي نگرد و فرجام كارها را مي شناسد :
    ستايش خداوند سبحان
    سايش خداي را همو كه نخستين است پيش از هر نخستيني . و آخرين است پس از هر آخريني . چون نخستين است ميبايد كه آغازي برايش نباشد. و چون آخرين است مي بايد كه پاياني نداشته باشد. و گواهي ميدهم كه خدايي جز « الله » نيست گواهيي كه نهان و آشكارم و دل و زبان بر آن هماوا و همنوايند.
    موعظت مظلومانه !
    اي مردمان ! ستيز و معانده بامن به گناهتان نيفكند. و نافرماني از من به پراكندگي و تباهي تان نكشاند . (1 ) و به گاه شنيدن سخنانم )كه از آينده ها خبرتان مي دهم ) منكرانه و موذيانه به يكديگر منگريد زيرا به خدايي كه دانه را شكافت و جان و روان را آفريد! خبرهايي كه مي دهمتان و آنچه مي گويمتان از ناحيه پيامبر اكرم صلي اله عليه واله است كه نه ايشان دروغ گفته است و نه من نادانسته سخن مي گويم .
    هشداري هولناك
    هان ! (سوگند كه راست مي گويمتان !) گويا اينك به وضوح مي بينم كه گمراهي تباهكار از سرزمين شام چونان خراسان بانگ برداشته و (به سويتان شتافته ) و پرچمهايش را اطراف كوفه برافراشته است ! آنگاه كه گشاده گردد دهانش و زبانه كشد طغيانش و گسيخته گردد افسارش و محكم شود جاي پايش « فتنه » فرزندان خود را مي گزد ( و نيشهاي زهرآگين اش همگان را و حتي خود فتنه گران را تباه مي سازد) و موجهاي پيكار و كارزار پديدار مي گردند و چهره عبوس روزگاران آشكار ميگردد و مشقت و ناگواري شبان نمايان ميشود.
    آنگاه كه كاشته آن (گمراه ستمكار) به بارنشيند و ساقه اش استوار گردد و محصولش رسيده شود (و سلطه اش برقرار گردد و سرمت از باده قدرت مغرورانه چونان شتران پرهيجان ) خروشناكانه كف بر لب آرد و صاعقه هاي طغيانش و برقهاي شمشيرها و نيزه هايش بدرخشند پرچمهاي ديگر رفتنه گران فراهم آيند و در هم آويزند چونان شبان تيره و تار و درياي خروشان (و فتنه و فتنه گران و آشوب و آشوبگران چنان در هم پيچند و ستمبارگان و تباهكاران چنان بر هم كوبند كه غبارشان فضا را تيره و تار سازد).
    آري ! آنك : چه تندرهاي هولناكي كه كوفه را بشكافد! و چه طوفانهاي خشمناكي كه آن را در نوردد! و زودا كه سپاهيان درهم پيچيد و مردمان با يكديگر به ستيز پردازند ايستادگان درو شوند و فرو ريزند و فرو افتادگان پايمال شوند و تباه گردند!
    حقوق يكسان مردمان در سخن اميرمومنان
    ث خطبه 126 نهج البلاغه
    اشارت :
    يكساني مردمان در برابر قوانين و بهره مندي مساوي و عادلانه مسلمانان از داراييهاي عمومي از احكام حتمي اسلام است و سنت و شيوه حكومتي پيامبر اكرم (ص ) بر همين قاعده و منش بود. اما پس از پيامبر صلي الله عليه وآله برخي از حاكمان از اين قانون و سيره عدول كردند و بعضي از مسلمانان را رابر بعض ديگر برتري بخشيدند و سهم بيشتري از بيت المال به آنان اختصاص دادند و امتيازهايي برايشان قائل شدند. مثلا : « مهاجرين » را از « انصار » برتر نشاندند و « قريشيان » را بر غير آنان ممتاز ساختند و « عربان » را بر « عجمان » برتر نهادند...


    امير عادلان عليه السلام تا كه به حكومت رسيد بر همه امتيازها و تبعيضهاي ناروا قلم بطلان كشيد و مسلمانان را همگان در يك صف و بر يك مكان نشاند.
    اين اقدام حضرت ـ كه از نخستين برنامه هاي حكومتي ايشان بود خبر اجراي آن را از ابتداي كار به گونه علني و آشكار براي همگان بيان فرموده بودـ به كام « عدالت ناخواهان » و برتري طلبان و امتيازجويان تلخ آمد و بناي ناسازگاري نهادند. پاره اي از آنان گريختند و در دامان معاويه پناه جستند همو كه بي پروا و گشاده دست ثروتهاي كلان بر سر طمع ورزان مي افشاند و دين و شرافتشان را ـ اگر دين و شرافتي مي داشتند ـ از آنان مي ستاند! برخي نيز پيمان خويش را با اميرمومنان عليه السلام شكستند و به جنگ با آن حضرت برخاستند. و نيز پاره اي از فتنه گران به فتنه انگيزي در جامعه پرداختند. و بعضي هم بيشرمانه رودرروي امام عليه السلام به اعتراض ايستادند و ناخشنودي و بلكه خشم ناميمون خود را از اين مساوات وعدالت ابراز كردند و بي شرم و كتمان و به صراحت و نه كنايت خواهان امتياز و تبعيض شدند.
    برخي از ياران اميرمومنان عليه السلام ـ كه اگرچه خيرخواه بودند اما هنوز آنسان كه بايد منزلت « عصمت و امامت » حضرت را نمي شناختند و ايمان و يقين شان به پايه عقيده « شيعه راستين » نرسيده بود كه امام عليه السلام را « معصوم » و مصون از هر خطا بدانند و عمل وي را عين صواب و مطابق حكم خداوند و پيامبراكرم صلي الله عليه و آله بشمارند ـ ناصحانه ! به حضرت گفتند : اي اميرمومنان ! شما كه عموم مردم را مي شناسي . ثروت و نعمت دنيا را دوست دارند. آيا بهتر نيست به آن گروه از معترضان كه از جدايي شان خشنود نمي شوي و مي خوا هي كه در كنارت بمانند مال بيشتري بدهي و از بيت المال براي اشراف عرب و سران قريش و برخي ديگر سهمي بيش از ديگران مقرر فرمايي تا دشمني نورزند و رهايت نكنند و به دشمنانت نپيوندند بلكه « ياري » ات كنند تا كارها سامان يابد و حكومت نونهادت استوار گردد آنگاه به تساوي و « مساوات » رفتار كني 2
    امير عدالتمندان عليه السلام از آن اعتراضها و نيز از اين پيشنهاد ناروا برآشفت و در پاسخشان به عتاب فرمود :
    آيا از من مي خواهيد تا با ستم بر ملتم كه راهبري شان را عهده دارم ياري (فزوني طلبان و عدالت ناخواهان ) را بطلبم و پشتيباني شان را بجويم (و به بهاي جور بر مردمان و بيرون شدن از منش عدالتمندان دل سياه اين « عدالت ستيزان » را به چنگ آورم و آنان را در زمره ياوران خويش درآورم !)
    والله ! كه هرگز چنين نمي كنم و تا هميشه روزگار بر اين مدار نمي گردم و تا آن هنگام كه ستارگان پي ياپي در گردش اند چنين منش و روشي را برنمي گزينم .
    اگر اين مال و ثروت از آن خودم بود همگان را در تقسيم آن يكسان مي داشتم و به همه بهره برابر مي رساندم . تاچه رسد كه اين مال مال خداست (و او به تساوي و عدالت در ميان بندگانش فرمانم داده اي )!
    هان ! بدانيد كه بخشيدن مال به گونه ناسزاوار و به نامستحق آن تبذير است و اسراف (و افراط است و بيرون شدن از عدالت ) و اين اعطاي نابجا گرچه (در زماني كوتاه ) آن بخشنده (افراط گر را) در اين جهان (و در ديدگان ظاهر بينان و نزد دنيا محوران ) بلندمرتبه مي گرداند. اما وي را در جهان آخرت (و نزد ملكوتيان ) پايين مرتبه مي سازد. و نزد مردمان گرامي اش مي نماياند و در پيشگاه خداوند سرافكنده و زبونش مي گرداند.
    و (اين سنت الهي و قانون بي دگرگوني خداوندي را بگويمتان كه : )
    هركس مالش را در مورد ناشايست و نابايست به كار ببرد و به ناسزاواران و نامستحقان ببخشد خداوند او را از سپاسگزاري آن نااهلان محروم مي كند و دوستي و احترام و سپاسشان را نصيب ديگران مي سازد. از اين روست (و نتيجه آن سنت الهي چنين است ) كه اگر روزي (روزگار از آن اسرا فكر رياكار برگرددـ كه چه بسيار هم برمي گردد ـ و) پاي او بلغزد (و پايگاهش واژگونه شود) و به ياري و ياوري آنان محتاج گردد آنها را بدترين دوستان و لئيم ترين رفيقان خواهد يافت ! (و آنگاه است كه آن « مگسان گرد شيريني » را جفاكارترين و بي وفاترين و نامهربانترين مردمان و خويشتن را زيانكارترين آدميان خواهد ديد كسي كه اين جهان و آن جهان را توامان باخته است ! و چه زيان سنگيني !)
    پي نوشت :
    1 ـ اينان و همانندانشان اين اعتراض و پيشنهاد و همانند آن را در باب عزل فرمانداران ناشايست حكومت پيشين همچون معاويه نيز به اميرمومنان عليه السلام داشتند كه مثلا : آيا بهتر نيست كه معاويه و مانند او را فعلا به حال خود بگذاري تا پايه هاي حكومتت قوت گيرد آنگاه عزلشان كني .
    پاسخ امام عليه السلام در آن باب نيز مانند جوابشان در اين خطبه است .
    پاورقي :
    1 ـ اگر چه ستيز و معانده با امام عليه السلام و نافرماني از ايشان خود باعث تباهي و شقاوت است اما اميرمظلومان عليه السلام از سر شفقت بر امت مردمان را پند ميدهد كه به خاطر دشمني و بدخواهي با من خود را به گناهان ديگرنيالاييد و بيش از اين خود را سياه بخت نسازيد.
    هركس مالش را در مورد ناشايست و نابايست به كار ببرد و به نا سزاواران و نا مستحقان ببخشد خداوند او را از سپاسگذاري آن نااهلان محروم مي كند و دوستي و احترام و سپاسشان را نصيب ديگران مي سازد

  • *****
    مهدي (عج ) در انتظار شيعيان حقيقي علي عليه السلام




  • اين مثل مالك اين عمار اين ذوالشهادتين
    كجاست مثل مالك كجاست عمار كجاست ذوالشهادتين
    ديرگاهي پيش بود كه صداي گريه علي (ع ) در حد فاصل كوفه و شام برخاست آن هنگام كه مالك اشتر و عمار و ذوالشهادتين يعني ياران صديق علي (ع ) به شهادت رسيده بودند و علي تنها مانده بود. سئوالي كه جوابي در پيش نداشت .
    روزها برآمدند و شبها فرو رفتند. روزگار ديگري آمد. روزي به بلنداي روزگار عاشورا! آن روز هم امام ديگري بود و نداي ديگري : « هل من ناصر ينصرني » اين ندا هم زماني برآمد كه ابوالفضل علمدار علي اكبر حبيب بن مظاهر مسلم بن عوسجه و ... در برابر چشمان حسين (ع ) به خون غلتيده بودند و او سرداري بود تنها مانده . پس سوال همان سئوال بود. جواب هم همان جواب : سرهاي فروافتاده دستهاي به عقب كشيده شده چشمان شرمزده و خجلت زده اي كه به دنبال محل فراري چون زمين هستند تا از تيررس نگاه امام فرار كنند . بجز 72 تن ! همين !
    آيا جواب سوالي بدان عظمت سئوالي كه زمين و زمان فرشتگان و ملايك براي جوابش هروله مي كردند همين بود !
    نه ! نبود! و از همين رو بود كه علي جوابش را از محراب با فرق خونينش گرفت و حسين بر سر نيزه !
    آن روزگار گذشت و امروز روزگار ديگري است . امروز نيز روز امام ديگري است . اما همچنان همان سوال باقي است :
    كجاست ياريگري كه به ياري امامش بشتابد
    و جواب نيز همان ! سكوت ! خجلت ! غفلت ! ترس !
    ديگر گاهي است كه هر روز ندايي در صحن دل شيعيان مي پيچد :
    « كجاست ياريگري كه به ياري مهدي بشتابد ! »
    وما همچنان چشمان شرمزده و گهنكار اما مشتاقمان را به زمين دوخته ايم . سر به جانب ديگري گردانده ايم و دستانمان را به كار دنيا مشغول داشته ايم ! و او هر روز دلتنگ عاشقي منتظر ياريگري با گلويي بغض آلود چشمان اميدوارش را كه از نگراني براي شيعيان اشك آلود است به آسمان دوخته :
    پس كي
    آري ! امروز ديگر آن روزگار نيست كه اين آخرين حجت خدا بقيه الله الاعظم (عج ) هم به سرنوشت اجداد اطهرش دچار گردد.
    او در پس پرده مي ماند تا آنگاه كه مالك ها عمارها حبيب ها و ابالفضل هايش را پيدا كند.


    او مانده است تا زمين خدا از حجت خالي نماند و ظهور او محقق نمي شود مگر به حضور مالك ها عمارها و حبيب ها.
    به راستي ! ما كه ادعاي علوي بودن را بر سينه داريم و چشم به راه قيام مهدي (عج ) هستيم .
    هيچ با خود فكر كرده ايم كه امروز هم نداي اين مثل مالك اين عمار اين ذوالشهادتين علي (ع ) از حنجره فرزندش مهدي (عج ) در فضا طنين انداز است !
    هيچ با خود فكر كرده ايم كه امروز مهدي (عج ) بيش از هر كس ديگر در انتظار منتظران واقعي خويش است !
    هيچ با خود فكر كرده ايم كه آيا اين نداي حضرت را پاسخ دهنده اي هست
    افسوس كه پاسخ دهندگان بسيار اندكند.
    افسوس كه اگر شيعيان واقعي علي (ع ) اندك نبودند فرزندش در پرده غيبت باقي نمي ماند.
    آري آن هنگام كه نداي « فزت و رب الكعبه » علي (ع ) در محراب مسجد كوفه طنين انداز شد
    چشمانش نگران چنين روزهايي بود.
    روزهايي همچون امروز كه زمان بي تاب ظهور فرزندش و مكان بي قرار شنيدن نداي « انا المهدي » اش مي باشد.
    آيا او را جوابگويي هست
    شيعيان علي !
    درك اين حقيقت را به كدامين لحظه واگذارده ايم فرصت ها از دست مي رود.
    شايد از هنگام ظهور اندكي بيش نمانده باشد!
    لحظه ها از دست رفت
    عمر ما بر باد رفت
    هر كه مرد راه هست !! يا علي !