ثترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
ثخطبه 110 نهج البلاغه
اشارت
اين گفتار اميرمومنان عليه السلام داراي چند فراز است : آن
حضرت
نخست
اركان و استوانه هاي دين و ايمان را مي نماياند. سپس
مردمان را به كردارهايي خجسته
موعظت مي فرمايد. آنگاه از فضيلت
قرآن سخن مي راند. و در نهايت
چهره ناپسنديده عالمان بي عمل را
مي نماياند و هشداري بايسته مي دهد.
استوانه هاي ايمان
خجسته ترين وسيله تقرب جويي رغبت ورزان به خداي سبحان
اينهايند :
.1 ايمان به خدا .
.2 و ايمان به پيامبر او .
.3 و جهاد در راه او; كه جهاد
فرازناي اسلام است .
.4 و گواهي بر يكتايي خدا; كه « كلمه توحيد »
فطرت (و سرشت
ناب انسان ) است .
.5 و برپايي نماز; كه نماز
آيين آيين مندان است .
.6 و دادن زكات ; كه آن
كردار واجب است .
.7 و روزه ماه رمضان ; كه سپري در برابر كيفر ( و بازدارنده قهر
الهي ) است .
.8 و حج خانه خدا و عمره آن ; كه فقر را مي زدايند و گناه را
مي شويند.
.9 و پيوند خويشاوندي ; كه افزاينده ثروت و واپس افكنده اجل
است .
.10 و صدقه پنهاني ; كه گناه را جبران مي كند .
.11 و صدقه آشكار; كه مرگ ناخوشايند را دور مي راند .
.12 و كردارهاي نيكو; كه نيكوكرداران را از فرو افتادن در ذلتكده ها
باز مي دارند.
موعظت مردمان

(هان ! مردمان ! اكنون كه استوانه هاي ايمان را شناختيد
پس : ).1
در مسير ياد خدا
روان شويد; كه آن
نيكوترين ياد است .
.2 و به آنچه خداوند به تقوامندان وعده داده
رغبت ورزيد; كه
وعده خدا
راست ترين وعده هاست .
.3 و به سيره هاديانه پيامبرتان اقتدا كنيد كه سيرت او برترين
سيرتهاست .
.4 و به سنت و شيوه پيامبرانه اش كردار ورزيد; كه سنت او
رهنماترين سنتهاست .
بهار دلها
.1 قرآن را بياموزيد; كه قرآن بهترين سخن است .
.2 و در قرآن انديشه ورزيد و آن را نيكو بفهميد; كه آن بهار
دلهاست .
.3 و از روشنايي قرآن شفا جوييد; كه آن درمان سينه هاست .
.4 و قرآن را نيكو بخوانيد; كه آن سودمندترين
حكايتهاست .
داناي سرگردان
آن دانشمند كه به دانش خويش كردار نياورد
چون ناداني سرگردان
است كه از ناداني اش نمي رهد و آگاه نمي گردد; بلكه حجت بر او عظيمتر
و برهان محكوميتش استوارتر است و حسرت و اندوهش دامنگيرتر
است و نزد خدا نكوهيده تر است .
پايان خطبه 110 ـ 84
11
13
هشدار به دنيامداران
ثخطبه 111 نهج البلاغه
اشارت
هيچكس چونان اميرمومنان عليه السلام آبروي دنيا و دنيامداران را
نبرده است و اعتبارات موهوم دنيايي را مذموم نشمرده است . همان دنيا
كه آن حضرت
آن را « سه طلاقه » كرده بود و آن را پست تر از آب عطسه
بزغاله مي دانست و حقيرتر از استخوان خوك در دستان آدمي جزامي و
ناچيزتر از خرده هاي پر كاهي در دهان ملخي !
اين خطبه
اگرچه داراي چند فراز است ; اما از آغاز تا پايان
در
باب نكوهش دنيا و دنيازدگان و دنيامداران است .
حقا كه آدميان
در هر زمان و مقام و مكان
براي گرفتار نيامدن در
پنجه هاي غفلت
به اين موعظت بليغ
سخت محتاج اند :
دنياي سراب گونه

اما بعد (از ستايش خداي سبحان و تكريم پيامبر و خاندان ) حقا كه
من هشدارتان مي دهم و شمايان را از دنيا مي پرهيزانم ; زيرا كه دنيا (در
كام آدميان ) لذيذ و شيرين است و (در ديدگان آنان ) سبزينه و رنگين
است (اما باطن آن
چنين است : ) به شهوتها و آروزهاي ناروا
در
پيچيده است . چون نقد است و دسترس
دلبري مي كند. با آنكه ناچيز
است دلربايي مي كند. خود را در جامه آرزوها مي نماياند و خود را با
زيورهاي فريبناك مي آرايد. شادي اش نمي پايد. ناگواريهايش را ايمني و
امان نيست . فريبكاري پر آزار است . گوناگون شونده اي ناپايدار است .
فناشونده اي فناكننده است . نابودكننده اي تباهكار است . دنيا ـ اگر چنان
به كام خواهندگانش روان شود كه آرزوهاشان را برآورد و خرسندشان
سازد ـ باز هم بيش از آن نخواهد بود كه خداي سبحان در توصيف آن
فرموده : « زندگاني اينجهاني چونان آبي است كه از آسمان فرو فرستيم و
با گياهان زمين درآميزد
آنگاه خشكيده و فروشكسته گردد و بادها
پراكنده اش سازند . و خداوند بر هر كاري تواناست . » (1 )
دنياي گوناگونه
دنيا
در شادمانيهايش
به كسي روي ننهاد; مگر آنكه اشكش را
روان ساخت . و به كسي روي آسايش نشان نداد; مگر با دشواريها به وي
پشت كرد. در دنيا بر كسي زمان باران آسايش نباريد
جز آنكه رگبار بلا
بر سر و جانش فرو باريد. از اين رو
عجب نباشد اگر صبحگاهان كسي
را ياور گيرد
شامگاهان وي را بيگانه شمارد. نيز عجب نيست اگر سويي
از آن
گوارايي و شيرين كامي باشد
سوي ديگرش تلخي باشد و بيماري
و مرگ آورد. كسي از نعمتهايش بهره نمي برد
مگر به دشوارهايش
گرفتار مي گردد. و شبي را به امن و آسايش نمي گذراند
مگر صبحگاهان
به بيم مي افتد.
دنيا
سخت فريبكار است و آنچه در آن است فريبنده است . خود
فناپذير است و آنچه در آن است نيز فاني شونده است . در هيچ توشه و
اندوخته اش خيري نيست
جز توشه « تقوا » . آن كس كه از دنيا
اندك
برگيرد
ايمني و آسايشش افزون مي گردد. و آن كس كه از آن بسيار طلبد
مايه هلاكت خود را بيشتر طلبيده است و زود اگر آنچه برداشته
زوال
پذيرد.
تكيه گاهي نااستوار
چه بسيار كساني كه به دنيا اعتماد كردند و به آ تكيه زدند; كه ناگهان
به رنجشن افكند! و چه بسيار مردماني كه به آن اطمينان ورزيدند; كه
ناگاه به زمين شان كوباند! و چه شكوهمنداني را كه حقير ساخت ! و چه
گردنفرازاني را كه ذليل كرد!
حكومت و دولتش گذران است و ناپايدار. خوشي اش تيره است و
تار. گوارايش شور است و ناگوار. شيرينش تلخ است ! خوراكي اش
زهرناك است . طنابهايش پوسيده است . زنده اش رو به مردن است .
تندرستش رو به بيماري است . پادشاهي است به تارج رفته است .
عزتمندش فرو شكسته است . فراواني اش رو به كاستي و نيستي است .
همسايه و پناهجويش غارت زده است .
مگر نه آنكه ..... !
مگر نه آنكه شمايان اكنون در جايگهان كساني منزل گزيده ايد كه
پيش از شما مي زيستند ! همانان كه : عمرهاشان بلندتر بود و آثارشان
پاياتر بود و آرزوهاشان درازتر بود و شمارشان افزونتر بود و سپاهيانشان
انبوهتر بود. همانان كه دنيا را پرستيدند
چه پرستيدني ! و آن را
برگزيدند
چه برگزيدني ! سپس از آن بيرون شدند; بي توشه كفايت كننده
و بي راهوار به منزل رساننده !
آيا هيچ شنيده ايد كه دنيا براي نجات قربانيانش غرامتي پرداخته
باشد ! يا ايشان را ياري رسانده باشد ! يا با ايشان مصاحبتي نيكو
داشته باشد (هرگز!) بلكه به دردها و آفتها پوشاندشان . و با مصائب
كوباندشان . و با دشواريها
ذليلشان ساخت . و بيني شان را به خاك
ماليد. و پايمالشان كرد. و حوادث روزگاران را در تباه ساختنشان كمك
كرد!
حقا كه شمايان
همگامه كوچيدن دنيازدگان را ديده ايد; كه به گاه
جدايي از اين دنيا
كه آن را برگزيدند و به آن اطمينان ورزيدند
چسان
بر آنان چهره عبوس نمود و آشنايي شان را انكار كرد! ديديد كه : آيا جز
گرسنگي
رهتوشه اي دادشان ! يا جز در تنگنايي جا دادشان ! يا
به
جاي چراغ
جز تاريكي دادشان يا با پيامدي جز پشيماني و حسرت
(به سفر آخرت ) فرستادشان !
آيا چنين .... !
آيا اين دنيا را (با چنين اوصاف و كردار) برمي گزينند و آن بر
آخرت
ترجيح مي نهيد ! يا به آن اطمينان مي ورزيد ! يا بر آن حرص
مي ورزيد ! اين دنيا
چه بد سرايي است براي كسي كه به آن بدگمان
نباشد و آن را متهم نشمارد و در آن
از آن
بيمناك نباشد!
فرجام حكايت
پس
بدانيد ـ و شما مي دانيد ـ كه دنيا را (بخواه
نخواه )
واگذارنده ايد و از آن
كوچ كننده ايد. از آن كسان از گذشتگان ) كه
مي گفتند : « چه كسي از ما نيرومندتر است ! » عبرت گيريد; همانان كه ـ
بي اختيارشان ـ به گورهاشان كشاندند. و ـ بي آنكه ميهمان باشند ـ (به
منزل جديدشان بردند و) در قبرهاشان فرو خواباندند. و از گستره زمين
(و با سنگ و كلوخ ) برايشان گورها ساختند. و از خاك
برايشان كفنها
ساختند و از استخوانهاي پوسيده
برايشان همسايه يافتند!
آنان همسايگاني اند كه ندايي را پاسخ نمي گويند و ستم و آزار را
بازنمي دارند و ناله اي را اعتنا نمي نمايند. از بارش باران
شادمان
نمي گردند و از خشكسالي و قحطي
نوميد نمي شوند. اگرچه با هم اند
اما تنهايان اند. و اگرچه همسايگان اند
گويي دوران اند. و گرچه
نزديكانند
گويي همديگر را ناديدگان اند. چونان خويشان اند
اما
بي پيوندان اند!
(باري
آنان چونان ) بردباراني اند كه دشمني هاشان از ميان رفته . و
ناداني اند كه كينه هاشان مرده . از زيان رساني شان ترسي نيست و به
ياري شان اميدي نيست . دورن زمين را با بيرون آن
سودا كرده اند و نيز
تنگنا را با فراخي و تنهايي را با خويشاوندان و تاريكي را با روشنايي .
همانان كه از زمين برآمده بودند
اكنون به آن بازگشته اند; برهنه پا و
عريان بدن !
راستي كه آنان
همراه كردارهاشان
از اين جهان به زندگاني
جاويدان و به سراي پايدار كوچيدند; همانان كه خداي سبحان فرموده :
« همانگونه كه آفرينش نخستين را كرديم
آن را بازمي گردانيم . اين وعده
ماست . حقا كه ما انجام دهنده ايم . » (1 )
پايان خطبه 111
84
11
17
پاورقي :
1 ـ سوره كهف
آيه .45
1 ـ سوره انبيا
آيه .104

*****
شخصيت علمي
فرهنگي علي عليه السلام
|

« سلوني قبل ان تفقدوني »
صداي درخواست علي (ع ) كه با تضرع
از مردمش مي خواست تا از
علم و معرفتش سرمست شوند
در ميان همهمه حاضران گم شد! پنهان
شد! و پس از آن با سوال بي ربط و بي محتواي شخص كوته فكري از
دست رفت ! تمام شد! فقط اثري از آن در كتب تاريخي بجاي ماند
تا در
سالهايي دور و در روزگاري ديگر
دانشمند سني مذهبي چون « ابن ابي
الحديد » بگويد :
« اين ادعايي است كه در طول تاريخ فقط شخصيتي مثل علي (ع )
كرده است و مي تواند بكند »
همانا اين سيد انسانهاي متكامل و رشد يافته است كه ضمن رعايت
اصل اعتدال و پرهيز از هر گونه افراط و تفريط در گرايش به يكي از اين
جنبه ها
همه ابعاد وجودي خويش را در حد اعلاي خود پرورش
مي دهد. به گواهي تاريخ
علي (ع ) در رشته هاي گوناگون از علوم عقلي و
نقلي
طبيعي و ماورا الطبيعه
رياضيات و اخلاقيات و اقسام فنون و
حرفه هاي ديگر تخصص داشته اند
كه برخي از آنها را بر مي شماريم :
ساخت اولين مدرسه اسلامي در « صفه » و تدريس در آن مدرسه
انجام معالجات پزشكي (جذام ـ ضد عفوني ـ امراض داخلي )
تدوين قرآن كريم
ابداع علم صرف و نحو عربي و علم تجويد و تعليم اين علوم
ستاره شناسي و جهت يابي در شب : (اولين بار در راه « جلولا و
نهاوند » براي لشكر
مورد بهره برداري قرار گرفت .)
تدريس زبان خارجي : (زبان پارسي ساساني ـ زبان سرياني ـ خط
پهلوي )
دعوت علي (ع ) به دانشگاه جندي شاپور خوزستان جهت تدريس
ادبيات
طب و علوم ديگر كه به علت وقوع جنگ صورت نگرفت .
تعليم مديريت : (هر كس را كه براي اداره قسمتي از كارهاي
حكومتي ودولتي مي فرستادند
پيش از آن مي بايست كلاس مديريت را
مي گذراند. اين مدرسه در مدينه قرار داشت )
تسلط و تكلم به لهجه ها و زبان ملتهاي جهان
حتي گويشهاي
محلي كه البته غير از عربي
تكلم به زبانهاي فارسي
تركي
عبري
لاتين و هندي در تاريخ زندگي ايشان درج گرديده است .
ترجمه كتب علمي (اميرالمومنين « قراباذين » اثر دانشمندان
دانشگاه جندي شاپور را از پارسي به عربي برگرداند
و راه را براي
ديگران گشود)
تدريس علوم اسلامي از جمله : عرفان
فقه
علوم قرآني
فلسفه
و... در سنين جواني
تسلط كامل بر تورات و انجيل (علاوه بر قرآن )
شناخت تاريخ گذشتگان و تاريخ ملل ديگر (از جمله ايران و
تاريخ آن )
برگزاري كلاس تعليم قضاوت و استوار ساختن اصول محاكمات
حقوقي و جزايي
فلز شناسي
جدا از تخصصهايي كه در رشته هاي پيشين ذكر شد
اميرالمومنين
را مي توان يكي از بزرگترين نويسنده ها و خطباي تاريخ ادبيات عرب نام
برد. به شهادت تمام ادبا و عقلاي تاريخ
نهج البلاغه اثري است از قرآن
كلام الهي ـ فروتر و از كلام بشر
فراتر!
به غير از قرآن منسوب به مولاي متقيان
ايشان اولين نويسنده در
تاريخ اسلام هستند و پس از ايشان است كه سلمان فارسي
ابوذر
غفاري
اصبغ بن نباته و عبدالله ابن ابي رافع نيز به تاليف كتب اسلامي
پرداختند. حضرت علي (ع ) دوازده كتاب تاليف نمود كه موضوع آنها :
علوم قرآني
پيشگويي حوادث عالم
احاديث پيامبر اسلام (ص )
واجبات دين
ابواب فقه
علوم سياسي اجتماعي
مباحث مديريتي
وصيت نامه به محمد حنفيه و ديوان شعر است . بيشتر آنها هم اكنون از
جمله ميراث امامت محسوب شده و نزد حضرت صاحب الزمان (عج )
موجود است . البته بايد توجه داشت همه علومي كه پيش از اين ذكر
شد
مواردي بودند كه زمينه و شرايط اجتماعي آن روز اجازه بروز اين
علوم را به مولاي متقيان داد
چه بسا اگر ذهن و معرفت مردم و ظرف
علمي جامعه
ظرفيت و يا زمينه بروز بيش از اين را داشت مواردي بيش
از آنچه ذكر شد. از سيره اميرالمومنين به ظهور مي رسيد و يا اينكه چه
بسا علوم ديگري هم به دست بشر مي رسيد كه به دليل همين نبودن
ظرفيتها از دسترس بشريت به دور مانده و در سينه پرنورشان به امانت
مانده است تا رسيدن زمان آن
ان شاالله چرا كه امام مخزن علم الهي
است و تمام اسرار و رموز هستي در نزد او موجود است
ولي چون
تسليم محض خداست هر گاه خداوند بخواهد از آن علوم استفاده
خواهد كرد.

|