روزنامه جمهوري اسلامي 14/08/1385 صفحه مقالات

  • استونه هاي ايمان در سخن اميرمومنان
  • شخصيت علمي فرهنگي علي عليه السلام
  • *****
    استونه هاي ايمان در سخن اميرمومنان




  • ثترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
    ثخطبه 110 نهج البلاغه
    اشارت
    اين گفتار اميرمومنان عليه السلام داراي چند فراز است : آن حضرت نخست اركان و استوانه هاي دين و ايمان را مي نماياند. سپس مردمان را به كردارهايي خجسته موعظت مي فرمايد. آنگاه از فضيلت قرآن سخن مي راند. و در نهايت چهره ناپسنديده عالمان بي عمل را مي نماياند و هشداري بايسته مي دهد.
    استوانه هاي ايمان
    خجسته ترين وسيله تقرب جويي رغبت ورزان به خداي سبحان اينهايند :
    .1 ايمان به خدا .
    .2 و ايمان به پيامبر او .
    .3 و جهاد در راه او; كه جهاد فرازناي اسلام است .
    .4 و گواهي بر يكتايي خدا; كه « كلمه توحيد » فطرت (و سرشت ناب انسان ) است .
    .5 و برپايي نماز; كه نماز آيين آيين مندان است .
    .6 و دادن زكات ; كه آن كردار واجب است .
    .7 و روزه ماه رمضان ; كه سپري در برابر كيفر ( و بازدارنده قهر الهي ) است .
    .8 و حج خانه خدا و عمره آن ; كه فقر را مي زدايند و گناه را مي شويند.
    .9 و پيوند خويشاوندي ; كه افزاينده ثروت و واپس افكنده اجل است .
    .10 و صدقه پنهاني ; كه گناه را جبران مي كند .
    .11 و صدقه آشكار; كه مرگ ناخوشايند را دور مي راند .
    .12 و كردارهاي نيكو; كه نيكوكرداران را از فرو افتادن در ذلتكده ها باز مي دارند.
    موعظت مردمان


    (هان ! مردمان ! اكنون كه استوانه هاي ايمان را شناختيد پس : ).1 در مسير ياد خدا روان شويد; كه آن نيكوترين ياد است .
    .2 و به آنچه خداوند به تقوامندان وعده داده رغبت ورزيد; كه وعده خدا راست ترين وعده هاست .
    .3 و به سيره هاديانه پيامبرتان اقتدا كنيد كه سيرت او برترين سيرتهاست .
    .4 و به سنت و شيوه پيامبرانه اش كردار ورزيد; كه سنت او رهنماترين سنتهاست .
    بهار دلها
    .1 قرآن را بياموزيد; كه قرآن بهترين سخن است .
    .2 و در قرآن انديشه ورزيد و آن را نيكو بفهميد; كه آن بهار دلهاست .
    .3 و از روشنايي قرآن شفا جوييد; كه آن درمان سينه هاست .
    .4 و قرآن را نيكو بخوانيد; كه آن سودمندترين حكايتهاست .
    داناي سرگردان
    آن دانشمند كه به دانش خويش كردار نياورد چون ناداني سرگردان است كه از ناداني اش نمي رهد و آگاه نمي گردد; بلكه حجت بر او عظيمتر و برهان محكوميتش استوارتر است و حسرت و اندوهش دامنگيرتر است و نزد خدا نكوهيده تر است .
    پايان خطبه 110 ـ 84 11 13
    هشدار به دنيامداران
    ثخطبه 111 نهج البلاغه
    اشارت
    هيچكس چونان اميرمومنان عليه السلام آبروي دنيا و دنيامداران را نبرده است و اعتبارات موهوم دنيايي را مذموم نشمرده است . همان دنيا كه آن حضرت آن را « سه طلاقه » كرده بود و آن را پست تر از آب عطسه بزغاله مي دانست و حقيرتر از استخوان خوك در دستان آدمي جزامي و ناچيزتر از خرده هاي پر كاهي در دهان ملخي !
    اين خطبه اگرچه داراي چند فراز است ; اما از آغاز تا پايان در باب نكوهش دنيا و دنيازدگان و دنيامداران است .
    حقا كه آدميان در هر زمان و مقام و مكان براي گرفتار نيامدن در پنجه هاي غفلت به اين موعظت بليغ سخت محتاج اند :
    دنياي سراب گونه


    اما بعد (از ستايش خداي سبحان و تكريم پيامبر و خاندان ) حقا كه من هشدارتان مي دهم و شمايان را از دنيا مي پرهيزانم ; زيرا كه دنيا (در كام آدميان ) لذيذ و شيرين است و (در ديدگان آنان ) سبزينه و رنگين است (اما باطن آن چنين است : ) به شهوتها و آروزهاي ناروا در پيچيده است . چون نقد است و دسترس دلبري مي كند. با آنكه ناچيز است دلربايي مي كند. خود را در جامه آرزوها مي نماياند و خود را با زيورهاي فريبناك مي آرايد. شادي اش نمي پايد. ناگواريهايش را ايمني و امان نيست . فريبكاري پر آزار است . گوناگون شونده اي ناپايدار است . فناشونده اي فناكننده است . نابودكننده اي تباهكار است . دنيا ـ اگر چنان به كام خواهندگانش روان شود كه آرزوهاشان را برآورد و خرسندشان سازد ـ باز هم بيش از آن نخواهد بود كه خداي سبحان در توصيف آن فرموده : « زندگاني اينجهاني چونان آبي است كه از آسمان فرو فرستيم و با گياهان زمين درآميزد آنگاه خشكيده و فروشكسته گردد و بادها پراكنده اش سازند . و خداوند بر هر كاري تواناست . » (1 )
    دنياي گوناگونه
    دنيا در شادمانيهايش به كسي روي ننهاد; مگر آنكه اشكش را روان ساخت . و به كسي روي آسايش نشان نداد; مگر با دشواريها به وي پشت كرد. در دنيا بر كسي زمان باران آسايش نباريد جز آنكه رگبار بلا بر سر و جانش فرو باريد. از اين رو عجب نباشد اگر صبحگاهان كسي را ياور گيرد شامگاهان وي را بيگانه شمارد. نيز عجب نيست اگر سويي از آن گوارايي و شيرين كامي باشد سوي ديگرش تلخي باشد و بيماري و مرگ آورد. كسي از نعمتهايش بهره نمي برد مگر به دشوارهايش گرفتار مي گردد. و شبي را به امن و آسايش نمي گذراند مگر صبحگاهان به بيم مي افتد.
    دنيا سخت فريبكار است و آنچه در آن است فريبنده است . خود فناپذير است و آنچه در آن است نيز فاني شونده است . در هيچ توشه و اندوخته اش خيري نيست جز توشه « تقوا » . آن كس كه از دنيا اندك برگيرد ايمني و آسايشش افزون مي گردد. و آن كس كه از آن بسيار طلبد مايه هلاكت خود را بيشتر طلبيده است و زود اگر آنچه برداشته زوال پذيرد.
    تكيه گاهي نااستوار
    چه بسيار كساني كه به دنيا اعتماد كردند و به آ تكيه زدند; كه ناگهان به رنجشن افكند! و چه بسيار مردماني كه به آن اطمينان ورزيدند; كه ناگاه به زمين شان كوباند! و چه شكوهمنداني را كه حقير ساخت ! و چه گردنفرازاني را كه ذليل كرد!
    حكومت و دولتش گذران است و ناپايدار. خوشي اش تيره است و تار. گوارايش شور است و ناگوار. شيرينش تلخ است ! خوراكي اش زهرناك است . طنابهايش پوسيده است . زنده اش رو به مردن است . تندرستش رو به بيماري است . پادشاهي است به تارج رفته است . عزتمندش فرو شكسته است . فراواني اش رو به كاستي و نيستي است . همسايه و پناهجويش غارت زده است .
    مگر نه آنكه ..... !
    مگر نه آنكه شمايان اكنون در جايگهان كساني منزل گزيده ايد كه پيش از شما مي زيستند ! همانان كه : عمرهاشان بلندتر بود و آثارشان پاياتر بود و آرزوهاشان درازتر بود و شمارشان افزونتر بود و سپاهيانشان انبوهتر بود. همانان كه دنيا را پرستيدند چه پرستيدني ! و آن را برگزيدند چه برگزيدني ! سپس از آن بيرون شدند; بي توشه كفايت كننده و بي راهوار به منزل رساننده !
    آيا هيچ شنيده ايد كه دنيا براي نجات قربانيانش غرامتي پرداخته باشد ! يا ايشان را ياري رسانده باشد ! يا با ايشان مصاحبتي نيكو داشته باشد (هرگز!) بلكه به دردها و آفتها پوشاندشان . و با مصائب كوباندشان . و با دشواريها ذليلشان ساخت . و بيني شان را به خاك ماليد. و پايمالشان كرد. و حوادث روزگاران را در تباه ساختنشان كمك كرد!
    حقا كه شمايان همگامه كوچيدن دنيازدگان را ديده ايد; كه به گاه جدايي از اين دنيا كه آن را برگزيدند و به آن اطمينان ورزيدند چسان بر آنان چهره عبوس نمود و آشنايي شان را انكار كرد! ديديد كه : آيا جز گرسنگي رهتوشه اي دادشان ! يا جز در تنگنايي جا دادشان ! يا به جاي چراغ جز تاريكي دادشان يا با پيامدي جز پشيماني و حسرت (به سفر آخرت ) فرستادشان !
    آيا چنين .... !
    آيا اين دنيا را (با چنين اوصاف و كردار) برمي گزينند و آن بر آخرت ترجيح مي نهيد ! يا به آن اطمينان مي ورزيد ! يا بر آن حرص مي ورزيد ! اين دنيا چه بد سرايي است براي كسي كه به آن بدگمان نباشد و آن را متهم نشمارد و در آن از آن بيمناك نباشد!
    فرجام حكايت
    پس بدانيد ـ و شما مي دانيد ـ كه دنيا را (بخواه نخواه ) واگذارنده ايد و از آن كوچ كننده ايد. از آن كسان از گذشتگان ) كه مي گفتند : « چه كسي از ما نيرومندتر است ! » عبرت گيريد; همانان كه ـ بي اختيارشان ـ به گورهاشان كشاندند. و ـ بي آنكه ميهمان باشند ـ (به منزل جديدشان بردند و) در قبرهاشان فرو خواباندند. و از گستره زمين (و با سنگ و كلوخ ) برايشان گورها ساختند. و از خاك برايشان كفنها ساختند و از استخوانهاي پوسيده برايشان همسايه يافتند!
    آنان همسايگاني اند كه ندايي را پاسخ نمي گويند و ستم و آزار را بازنمي دارند و ناله اي را اعتنا نمي نمايند. از بارش باران شادمان نمي گردند و از خشكسالي و قحطي نوميد نمي شوند. اگرچه با هم اند اما تنهايان اند. و اگرچه همسايگان اند گويي دوران اند. و گرچه نزديكانند گويي همديگر را ناديدگان اند. چونان خويشان اند اما بي پيوندان اند!
    (باري آنان چونان ) بردباراني اند كه دشمني هاشان از ميان رفته . و ناداني اند كه كينه هاشان مرده . از زيان رساني شان ترسي نيست و به ياري شان اميدي نيست . دورن زمين را با بيرون آن سودا كرده اند و نيز تنگنا را با فراخي و تنهايي را با خويشاوندان و تاريكي را با روشنايي . همانان كه از زمين برآمده بودند اكنون به آن بازگشته اند; برهنه پا و عريان بدن !
    راستي كه آنان همراه كردارهاشان از اين جهان به زندگاني جاويدان و به سراي پايدار كوچيدند; همانان كه خداي سبحان فرموده : « همانگونه كه آفرينش نخستين را كرديم آن را بازمي گردانيم . اين وعده ماست . حقا كه ما انجام دهنده ايم . » (1 )
    پايان خطبه 111 84 11 17
    پاورقي :
    1 ـ سوره كهف آيه .45
    1 ـ سوره انبيا آيه .104

  • *****
    شخصيت علمي فرهنگي علي عليه السلام




  • « سلوني قبل ان تفقدوني »
    صداي درخواست علي (ع ) كه با تضرع از مردمش مي خواست تا از علم و معرفتش سرمست شوند در ميان همهمه حاضران گم شد! پنهان شد! و پس از آن با سوال بي ربط و بي محتواي شخص كوته فكري از دست رفت ! تمام شد! فقط اثري از آن در كتب تاريخي بجاي ماند تا در سالهايي دور و در روزگاري ديگر دانشمند سني مذهبي چون « ابن ابي الحديد » بگويد :
    « اين ادعايي است كه در طول تاريخ فقط شخصيتي مثل علي (ع ) كرده است و مي تواند بكند »
    همانا اين سيد انسانهاي متكامل و رشد يافته است كه ضمن رعايت اصل اعتدال و پرهيز از هر گونه افراط و تفريط در گرايش به يكي از اين جنبه ها همه ابعاد وجودي خويش را در حد اعلاي خود پرورش مي دهد. به گواهي تاريخ علي (ع ) در رشته هاي گوناگون از علوم عقلي و نقلي طبيعي و ماورا الطبيعه رياضيات و اخلاقيات و اقسام فنون و حرفه هاي ديگر تخصص داشته اند كه برخي از آنها را بر مي شماريم :
    ساخت اولين مدرسه اسلامي در « صفه » و تدريس در آن مدرسه
    انجام معالجات پزشكي (جذام ـ ضد عفوني ـ امراض داخلي )
    تدوين قرآن كريم
    ابداع علم صرف و نحو عربي و علم تجويد و تعليم اين علوم
    ستاره شناسي و جهت يابي در شب : (اولين بار در راه « جلولا و نهاوند » براي لشكر مورد بهره برداري قرار گرفت .)
    تدريس زبان خارجي : (زبان پارسي ساساني ـ زبان سرياني ـ خط پهلوي )
    دعوت علي (ع ) به دانشگاه جندي شاپور خوزستان جهت تدريس ادبيات طب و علوم ديگر كه به علت وقوع جنگ صورت نگرفت .
    تعليم مديريت : (هر كس را كه براي اداره قسمتي از كارهاي حكومتي ودولتي مي فرستادند پيش از آن مي بايست كلاس مديريت را مي گذراند. اين مدرسه در مدينه قرار داشت )
    تسلط و تكلم به لهجه ها و زبان ملتهاي جهان حتي گويشهاي محلي كه البته غير از عربي تكلم به زبانهاي فارسي تركي عبري لاتين و هندي در تاريخ زندگي ايشان درج گرديده است .
    ترجمه كتب علمي (اميرالمومنين « قراباذين » اثر دانشمندان دانشگاه جندي شاپور را از پارسي به عربي برگرداند و راه را براي ديگران گشود)
    تدريس علوم اسلامي از جمله : عرفان فقه علوم قرآني فلسفه و... در سنين جواني
    تسلط كامل بر تورات و انجيل (علاوه بر قرآن )
    شناخت تاريخ گذشتگان و تاريخ ملل ديگر (از جمله ايران و تاريخ آن )
    برگزاري كلاس تعليم قضاوت و استوار ساختن اصول محاكمات حقوقي و جزايي
    فلز شناسي
    جدا از تخصصهايي كه در رشته هاي پيشين ذكر شد اميرالمومنين را مي توان يكي از بزرگترين نويسنده ها و خطباي تاريخ ادبيات عرب نام برد. به شهادت تمام ادبا و عقلاي تاريخ نهج البلاغه اثري است از قرآن كلام الهي ـ فروتر و از كلام بشر فراتر!
    به غير از قرآن منسوب به مولاي متقيان ايشان اولين نويسنده در تاريخ اسلام هستند و پس از ايشان است كه سلمان فارسي ابوذر غفاري اصبغ بن نباته و عبدالله ابن ابي رافع نيز به تاليف كتب اسلامي پرداختند. حضرت علي (ع ) دوازده كتاب تاليف نمود كه موضوع آنها : علوم قرآني پيشگويي حوادث عالم احاديث پيامبر اسلام (ص ) واجبات دين ابواب فقه علوم سياسي اجتماعي مباحث مديريتي وصيت نامه به محمد حنفيه و ديوان شعر است . بيشتر آنها هم اكنون از جمله ميراث امامت محسوب شده و نزد حضرت صاحب الزمان (عج ) موجود است . البته بايد توجه داشت همه علومي كه پيش از اين ذكر شد مواردي بودند كه زمينه و شرايط اجتماعي آن روز اجازه بروز اين علوم را به مولاي متقيان داد چه بسا اگر ذهن و معرفت مردم و ظرف علمي جامعه ظرفيت و يا زمينه بروز بيش از اين را داشت مواردي بيش از آنچه ذكر شد. از سيره اميرالمومنين به ظهور مي رسيد و يا اينكه چه بسا علوم ديگري هم به دست بشر مي رسيد كه به دليل همين نبودن ظرفيتها از دسترس بشريت به دور مانده و در سينه پرنورشان به امانت مانده است تا رسيدن زمان آن ان شاالله چرا كه امام مخزن علم الهي است و تمام اسرار و رموز هستي در نزد او موجود است ولي چون تسليم محض خداست هر گاه خداوند بخواهد از آن علوم استفاده خواهد كرد.