روزنامه جمهوري اسلامي 13/08/1385 صفحه امام
*****
جدايي دين از سياست محوري ترين ويژگي اسلام آمريكايي و لزوم مبارزه با آن




  • به مناسبت 13 آبان سالروز مبارزه با استكبار
    علي معصومي (وزوايي )
    مبارزه با استكبار كه در حال حاضر نماد عيني و برجسته آن آمريكاي جهانخوار مي باشد ابعاد بسيار متعدد و متنوع دارد كه حتي احصا و فهرست كردن اين ابعاد سخن را طولاني مي كند.
    يكي از مهم ترين و محوري ترين ابعاد مبارزه با استكبار و نماد عيني آن (آمريكا) مبارزه با اسلام آمريكايي است ; يعني همان نوع اسلامي كه آمريكا مروج آن مي باشد و امام خميني بارها عليه آن خروشيدند و به همه سفارش كردند با تمام توان در مقابل اين نوع اسلام كه دشمنان ديرين و كينه توز اسلام مروج آن مي باشند بايستند تا اسلام ناب محمدي بتواند نفس تازه كند. البته بايد اذعان كرد مبارزه با اسلام آمريكايي از مبارزه مستقيم با آمريكا به مراتب دشوارتر مي باشد; زيرا اين مبارزه لزوما بايد در فضايي انجام بگيرد كه تشخيص مرزها بسيار دشوار است و هر ذهني نمي تواند توان درك و تشخيص اين مرزها را داشته باشد. اگر بگوييم مبارزه با اسلام آمريكايي شبيه مبارزه با دشمن داخلي نفوذي دروني و.. است و به همين دليل از مبارزه مستقيم با خود استكبار دشوارتر مي باشد باز هم نتوانسته ايم حق مطلب را ادا كنيم زيرا اسلام آمريكايي از نفوذي هاي معمولي بدتر است . بدتربودن آن نيز به اين دليل است كه به اندرون اذهان و به فضاي دركي و فهمي و فرهنگي و فكري افراد نفوذ مي كند و از ريشه همه چيز را خراب مي كند و اصولا نوع نگاه و نوع گرايش فكري و اعتقادي افراد را تغيير مي دهد و يا به عبارت ديگر فلج مي كند.
    امام خميني درباره دشواري ها و پيچيدگي هاي مبارزه با اسلام آمريكايي مي فرمايد : راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد كه متاسفانه هنوز براي بسياري از ملت هاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدس نماهاي متحجر و سرمايه داران خدانشناس و مرفهين بي درد كاملا مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك مكتب و در يك آيين دو تفكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهمي است . (1 )
    استكبار غرب و در راس آن آمريكا اساسا در انديشه نابودي كامل اسلام و مسلماني هستند و اصلا دوست ندارند هيچ آثاري از اسلام و مسلماني در هيچ جاي جهان باقي بماند ولي مي دانند كه چنين چيزي امكان ندارد و هيچ كس و هيچ نيرويي نمي تواند طرح براندازي كامل اسلام را اجرا كند و آثار گسترده و جهاني مسلماني را از ميان بردارد; بنابراين دشمنان صليبي و استكباري اسلام از قرن پيش به اين فكر افتاده اند كه اسلام اصيل و محمدي را از محتواي حقيقي و اصيل آن تهي كنند تا از اسلام فقط ظاهري باقي بماند كه نه تنها هيچ خاصيتي براي حيات و زندگي دنيوي و اخروي مسلمانان نداشته باشد بلكه راه سلطه استكبار بر جوامع اسلامي را كاملا هموار كند راه غارت ذخاير ملل اسلامي باز نمايد راه نوكري ملل و جوامع اسلامي را تسهيل نمايد راه نفوذ و سلطه تمام عيار فرهنگي دشمنان اسلام بر جوامع اسلامي را بگشايد و...
    يكي از مهم ترين ويژگي هاي اسلام آمريكايي كه مي تواند به بسياري از اهداف استكبار در جوامع اسلامي جامه عمل بپوشاند و اسلام اصيل و محمدي را در سراشيب اسلام آمريكايي بيندازد تبليغ جدايي ديانت از سياست است يعني همان حربه اي كه سران استعمار و استكبار قرن ها توانستند از طريق آن بر جوامع اسلامي سلطه پيدا كنند و دارايي هاي مادي و معنوي و ذخاير اقتصادي و فرهنگي شرق اسلامي را تاراج نمايند. اين حربه بسيار موثر چنان بر مذاق تاريخي جهان استعمار و استكبار خوش آمده كه در هيچ دوره اي نخواسته است آن را كنار بگذارد و پيوسته افراد و گروه هايي از مزدورانش را از طرق مختلف براي تبليغ اين حربه به كار گرفته است .
    امام خميني در اين باره كه جدايي ديانت از سياست از ويژگي هاي بارز و محوري اسلامي آمريكايي مي باشد. سخنان متعدد و مفصل دارند كه نمونه هايي از آن ها چنين است :
    دست هاي ناپاك و عقل هاي ضعيف موجب اين شد كه بعد از رسول الله و صدر اسلام كم كم مردم را از آن مسائل اصلي كه در نظر اسلام بوده است منحرف كنند و مردم را متوجه به فقط يك مسائل جزئي بكنند و در مسائل عمومي كلي كه كشورهاي اسلامي به آن احتياج دارند بيطرف باشند و احيانا هم مخالف باشند. اين يك نقشه شيطاني بوده است كه از زمان بني اميه و بني عباس طرح ريزي شده است و بعد از آن هم هر حكومتي كه آمده است تاييد اين امر را كرده است و اخيرا هم كه راه شرق و غرب به دولت هاي اسلامي باز شد اين امر در اوج خودش قرار گرفت كه اسلام يك مسائل شخصي بين بنده و خداست و سياست از اسلام جداست و نبايد مسلمانان در سياست دخالت كنند و نبايد روحانيون وارد سياست بشوند آنها همان در مسجدها محبوس باشند و همه كارشان اين باشد كه بروند نماز بخوانند و چند كلمه هم دعا كنند و برگردند منزل . اين يك نقشه اي بوده است كه از صدر اسلام ريشه دارد و امروز كه دولت هاي شرق و غرب قدرت هاي بزرگ شرق و غرب در مقابل اسلام ايستاده اند به اوج خود رسيده 2.
    طرح مساله جدابودن سياست از روحانيت چيز تازه اي نيست . اين مساله در زمان بني اميه طرح شد و در زمان بني عباس قوت گرفت . در اين زمان هاي اخير هم كه دست هاي بيگانه در ممالك باز شد آنها هم به اين مساله دامن زدند به طوري كه مع الاسف بعضي از اشخاص متدين و روحانيون متعهد هم باورشان آمده است كه مثلا اگر يك ملايي در مسائل سياسي وارد بشود به او ضربه مي خورد. اين يكي از نقشه هاي بزرگ استعمار است كه بعضي باور كردند3.
    اگر همه شما با هم نباشيد و از باطن بپوسيد شك نكنيد كه بعد از چندي همان مسائل سابق به يك صورت بدتري پيش خواهد آمد. همان اسلام شاهنشاهي دوباره برمي گردد. آنها مي دانند كه بايد بگويند اسلام امريكا هم براي اسلام دلش مي سوزد اما اسلام آمريكايي در زمان شاه هم بود اسلام آمريكايي بود كسي حق نداشت دخالت در هيچ امري بكند. اسلام آمريكايي اين بود كه ملاها بايد بروند درسشان را بخوانند چكار دارند به سياست با صراحت لهجه مي گفتند. از بس تزريق شده بود در اين مغزها باورشان آمده بود كه بايد برويم توي مدرسه درس بخوانيم چكار داريم به اينكه به ملت چه مي گذرد . آن امر مردم امر حكومت با قيصر است به ما چه ربطي دارد4.
    ابرقدرت ها و حكومت هاي وابسته به آنان با اسلام شاهنشاهي و ملكي مخالف نيستند بلكه بي شك آن را تاييد نيز مي كنند. اسلامي كه به وسيله ايادي ابليسي خود و جهان به صورت عالم عرضه شود كه علماي اسلام و مسلمانان نبايد در امور سياسي و اجتماعي مسلمين دخالت كنند و نبايد در امور مسلمانان اهتمام نمايند و حكم واضح عقل موافق با قرآن را ناديده گرفته و حديث « مجاري الامور بيد العلما بالله » را ضعيف و سخن شريف « و اما الحوادث الواقعه فار جعوا فيها الي رواه احاديثنا » و ديگر احاديث از اين قبيل را بي مبنا يا به تاويل كشانند صددرصد مورد تاييد آنان است 5.
    استكبار وقتي كه از نابودي مطلق روحانيت و حوزه ها مايوس شد دو راه را براي ضربه زدن انتخاب نمود; يكي راه ارعاب و زور ديگري راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر وقتي حربه ارعاب و تهديد چندان كارگر نشد راه هاي نفوذ تقويت گرديد. اولين و مهمترين حركت القاي شعار جدايي دين از سياست است كه متاسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تا اندازه اي كارگر شده است تا جايي كه دخالت در سياست دون شان فقيه و ورود در معركه سياسيون تهمت وابستگي به اجانب را به همراه مي آورد; يقينا روحانيون مجاهد از نفوذ بيشتر زخم برداشته اند6.
    اسلام را به صورت ديگر نشان دادند و اين از كيدهايي بود كه با نقشه ها پياده شده است و ما خودمان هم باور كرديم آخوند را به سياست چه اين حرف حرف استعمار است . آخوند را به سياست چه « ساسه العباد » در دعاي جامعه زيارت جامعه است « ساسه العباد » چطور امام را به سياست آره اما آخوند را به سياست نه !
    حضرت امير يك مملكت را اداره مي كرد. سياستمدار يك مملكت بود آنوقت آخوند را به سياست چه ! اين مطلبي بود كه مستعمر براي اينكه آخوند را جدا كند. از دولت و ملت القا كردند به او آخوند هم باورش آمد. خود آخوند با ما مبارزه مي كند كه شما چكار داريد به سياست ! اين آخوند سياسي است . اين چيزي بوده است كه ما را عقب كرد به عقب راند. آخوند نمونه اسلام است 7.
    الان هم بوق هاي استعماري و آنهائي كه سرسپرده استعمار هستند اين فرياد را مي زنند و اسلام را از سياست جدا مي دانند و براي مسلمان جايز نمي دانند كه در سياست دخالت كند و دامن مي زند به اين حرف به اين مطلب روحانيوني كه وابسته به دولت ها هستند و درباري هستند8.
    يك مطلبي كه همه مي دانيد و مي دانيم اين است كه شياطين بزرگ و كوچك و آنهايي كه مي خواستند و مي خواهند تمام قدرت ها را در هر جا قبضه كنند و تمام منافع ملت ها را چپاول كنند از سال هاي طولاني نقشه هاي عجيب و غريبي داشته اند و مع الاسف قشرهاي زيادي غافل بودند ازجمله اين مطلب كه روحانيون در امور سياسي نبايد دخالت كنند آنها بايد مردم را در اين نماز و روزه و امثال اينها هدايت كنند و جاي آنها و شغل آنها مسجد است و منزل مسجد بيايند نماز بخوانند منزل بروند استراحت كنند.
    آنها مي خواستند كه يك قشر بزرگي از جامعه كه جامعه هم تبع آنها هست منزوي كنند و خودشان به جاي آنها بنشينند حكومت مال ما نماز جماعت خشكي كه در آن اصلا صحبت اجتماعي و سياسي نباشد هم مال شما9.
    جهان استعمار و استكبار براي تبليغ جدايي دين از سياست كه از مهم ترين ويژگي هاي اسلام آمريكايي مي باشد از عوامل متنوع و متعهدد استفاده مي كند. مبلغان انديشه جدايي دين از سياست گاهي از ميان فعالان عرصه سياست گاهي از ميان افراد به اصطلاح روشنفكر و انديشمند گاهي از ميان دانشگاهيان و حتي گاهي از ميان افرادي كه در ظاهر وابسته به كانون هاي ديني و حوزوي هستند برگزيده مي شوند و ماموريت مي يابند تا با اخذ دستورالعمل از مستكبران به اهداف دشمنان اسلام جامه عمل بپوشانند امام خميني درباره عاملان متعدد و متنوع جهان استعمار و استكبار چنين مي فرمايد :
    قدرت هاي بزرگ چپاولگر در ميان جامعه ها افرادي به صورت هاي مختلف از ملي گراها و روشنفكران مصنوعي و روحاني نمايان كه اگر مجال يابند از همه پرخطرتر و آسيب رسان ترند ذخيره دارند كه گاهي سي . چهل سال با مشي اسلامي و مقدس مآبي يا پان ايرانيسم و وطن پرستي و حيله هاي ديگر با صبر و بردباري در ميان ملتها زيست مي كنند و در موقع مناسب ماموريت خود را انجام مي دهند10.
    آمريكا و استكبار در تمامي زمينه ها افرادي را براي شكست انقلاب اسلامي در آستين دارند; در حوزه ها و دانشگاه ها مقدس نماها را كه خطر آنان را بارها و بارها گوشزد كرده ام اينان با تزويرشان از درون محتواي انقلاب و اسلام را نابود مي كنند11.



    امام خميني معتقد است استفاده از عوامل متعدد در راه تبليغ جدايي دين از سياست و ترويج اسلام آمريكايي هيچ زمان پايان نخواهد يافت و تا استكبار و دشمنان اسلام وجود دارند اين شيوه نيز وجود خواهد داشت . امام خميني در اين باره مي فرمايد :
    مسلما جهانخواران و دشمنان ملت ها بعد از اين آرام و قرار نخواهند داشت و به حيله ها و تزويرها و چهره هاي گوناگون متمسك مي شوند و روحاني نماها و آخوندهاي درباري و اجيرشدگان سلاطين و ملي گراها و منافقين به فلسفه ها و تفسيرها و برداشت هاي غلط و منحرف روي مي آورند و براي خلع سلاح هاي مسلمانان و ضربه زدن به صلابت و ابهت و اقتدار امت محمد ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ به هر كاري دست مي زنند12.
    امام خميني معتقد است مبارزه با عوامل استكبار و مروجان اسلام آمريكايي و منحرفاني كه جدايي دين از سياست رادر جامعه اسلامي ترويج مي كنند نه تنها به اندازه مبارزه بااستكبار مبارزه با فرهنگ استكباري و مبارزه با اسلام آمريكايي اهميت دارد بلكه بسياري از مواقع مبارزه با اين افراد و با اين جريان ها مقدمه لازمي براي مبارزه با استكبار و اسلام آمريكايي مي باشد زيرا با حضور اين افراد و اين جريان ها در عرصه جامعه مثل اين است كه كسي بخواهد با دست بسته مبارزه كند . (13 )
    اميد است دلسوزان انقلاب اسلامي مثل هميشه با اسلام آمريكايي و عوامل و جريان هاي مربوط به آن مبارزه بنيادي نمايند تا در عرصه مبارزه با استكبار توفيقات بيشتري به دست آورند.
    پي نوشت ها :
    1 ـ صحيفه نور جلد 21 ص 91 و 92
    2 ـ همان جلد 16 ص 232
    3 ـ همان ص 248
    4 ـ همان جلد 18 ص 36
    5 ـ همان ص 41
    6 ـ همان جلد 17 ص 91
    7 ـ همان جلد 5 ص 167 و 168
    8 ـ همان جلد 17 ص 38
    9 ـ همان جلد 13 ص 216
    10 ـ همان جلد 21 ص 189
    11 ـ همان جلد 20 ص 235
    12 ـ همان جلد 20 ص 111
    13 ـ ولايت فقيه ص 131 تا 133

    امام خميني در باره دشواري ها و پيچيدگي هاي مبارزه با اسلام آمريكايي مي فرمايد : راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمام زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد كه متاسفانه هنوز براي بسياري از ملت هاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدس نماهاي متحجر و سرمايه داران خدانشناس و مرفهين بي درد كاملا مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك مكتب و در يك آيين دو تفكر متضاد و رو در رو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهمي است
    يكي از مهم ترين ويژگي هاي اسلام آمريكايي كه مي تواند به بسياري از اهداف استكبار در جوامع اسلامي جامه عمل بپوشاند و اسلام اصيل محمدي را در سراشيب اسلام آمريكايي بيندازد تبليغ جدايي دين از سياست است و امام خميني در اين باره مي فرمايد : طرح مساله جدا بودن سياست از روحانيت چيز تازه اي نيست .اين مساله در زمان بني اميه طرح شد و در زمان بني عباس قوت گرفت . دراين زمان هاي اخير هم كه دست هاي بيگانه در ممالك باز شد آنها هم به اين مساله دامن زدند به طوري كه مع الاسف بعضي از اشخاص متدين و روحانيون متعهد هم باورشان آمده است كه مثلا اگر يك ملايي در مسائل سياسي وارد بشود به او ضربه مي خورد.اين يكي از نقشه هاي بزرگ استعمار است كه بعضي باور كردند
    مستكبران براي تبليغ جدايي دين از سياست كه مهم ترين ويژگي اسلام آمريكايي مي باشد از عوامل متنوع و متعدد استفاده مي كنند. مبلغان انديشه جدايي دين از سياست گاهي از ميان فعالان عرصه سياست گاهي از ميان افراد به اصطلاح روشنفكر و انديشمند گاهي از ميان دانشگاهيان و حتي گاهي از ميان افرادي كه در ظاهر وابسته به كانون هاي ديني و حوزوي هستند برگزيده مي شوند و ماموريت مي يابند تا با اخذ دستورالعمل از مستكبران به اهداف دشمنان اسلام جامه عمل بپوشانند. امام خميني در اين باره مي فرمايد : قدرت هاي بزرگ چپاولگر درميان جامعه ها افرادي به صورت هاي مختلف از ملي گراها و روشنفكران مصنوعي و روحاني نمايان كه اگر مجال يابند از همه پرخطرتر و آسيب رسان ترند ذخيره دارند كه گاهي سي چهل سال با مشي اسلامي و مقدس مآبي يا پان ايرانيسم و وطن پرستي و حيله هاي ديگر با صبر و بردباري در ميان ملتها زيست مي كنند و در موقع مناسب ماموريت خود را انجام مي دهند. آمريكا و استكبار در تمامي زمينه ها افرادي را براي شكست انقلاب اسلامي در آستين دارند در حوزه ها و دانشگاه ها مقدس نماها را كه خطر آنان را بارها و بارها گوشزد كرده ام ; اينان با تزويرشان از درون محتواي انقلاب و اسلام را نابود مي كنند