
پرسش نامه اي تنظيم و بين اوليا توزيع گرديد. در آن
پرسشنامه نظر بر اين بود كه خصلت ها و روحيات و رفتار
مختلف كودك را در محيط منزل بررسي كنيم . حدود پانصد نفر
پرسشنامه ها داده شده بود كه بسيار جالب بود. بعد هم
پرسشنامه ها تنظيم و آمار گرفته شد كه يقينا قضاوت براساس
اين آمار مطمئن تر است .
به عنوان اولين گام
سه سئوال كه تقريبا به هم نزديك بود
در اين باره تنظيم و توزيع شد. چون مسئله بسيار مهم و
حساس به نظر مي رسيد فكر شد كه در اين جلسه پيرامون همين
موضوع بحث كنيم . سئوالات بدين قرار بود :
1 ـ آيا ميزان صميمت فرزند با افراد خانواده
و خصوصا با پدر
و مادر
چه اندازه است يعني آيا آنها را دوست خود
مي شمارد و با آنها صميمي و مانوس است
يا اينكه نوعي
بي تفاوتي و بيگانگي و كناره گيري و نفرت و دشمني دارد.
2 ـ آيا ميزان همكاري وي در خانه چقدر است آيا در انجام
امور منزل براي خود سهمي قائل است و همكاري مي كند يا
نه
3 ـ آيا ميزان اطاعت وي از پدر و مادر چه اندازه است آيا به
حرفها و دستورهاي شما اعتنا دارد و عمل مي كند يا نه
اين سه سئوال پيرامون صميميت و همكاري و اطاعت به
هم مربوط بود . در مجموع
حدود 20 درصد از پاسخها مثبت
و بقيه منفي و متوسط و يا ضعيف بود . يعني به طور متوسط 80
درصد پاسخ دادند كه صميميت بچه ها ضعيف است
همكاري
آنها كم و اطاعتشان نيز اندك است . اين مسئله انگيزه اي شد كه
پيرامون اين سه پرسش بحثي آماده شود تا شايد بتوان براي
ترميم و جبران اين كمبود قدمي برداشت .
قبل از ورود به بحث به عنوان يك مقدمه ديگر عرض
مي كنم كه نتيجه اين بحث تنها مخصوص والدين و فرزندان
نيست . صميميت موضوعي است كه همه ما علاقه منديم نسبت
به آشنايان و نزديكانمان داشته باشيم و دوست داريم كه آنها
نيز با ما صميمي و صادق و به ما وفادار باشند
با ما همكاري
كنند و به سخنان و پيشنهادهاي ما ارج بگذارند. بنابراين
نتيجه بحث را مي توانيم تعميم دهيم و
علاوه بر داخل خانه
در خارج از خانه نيز از آن استفاده كنيم .
مسئله سومي كه به عنوان مقدمه ميتوان مطرح كرد
اين
است كه شايد يكي از رشته هاي صميمي نبودن بچه ها با پدر و
مادر اختلافي است كه بين نسلها در طول تاريخ به وجود ميآيد.
يعني نسل قبل مي رود و نسل نو ميآيد و اين نسل نمي تواند صد
در صد به ارزشها
مسائل
آداب
عادات
جهان بيني
طرز
تفكر و آنچه متعلق به نسل قبل بوده وفادار باشد. مطمئنا نسبت
به ارزشهاي گذشته ترديد مي كند و مسائل تازه اي برايش
مطرح است . لذا فاصله بين افراد خانواده ها
از اين نظر كه نسل
قبل و نسل جديد به دو تاريخ متعلق هستند و سي چهل سال
بين آنها تفاوت وجود دارد
يك مسئله طبيعي براي بروز بعضي
اختلاف انديشه ها است . يعني توقع نداشته باشيد كه يك پدر
پنجاه ساله و فرزند بيست ساله اش يكسان بينديشند. البته
به
هر نسبت كه سرعت سير تاريخ بيشتر ميشود
فاصله هم زيادتر
مي گردد. يعني چه بسا صد و پنجاه سال پيش
اگر تاريخي و
خاطرهاي در ذهن اجداد و بزرگترهاي ما باشد
فاصله بين جد
بزرگ و جد پايين تر ما از نظر فكري و آداب و عادات چندان
زياد نبوده است . چون در يك مقطع به مجالس روضه خواني و
زيارتگاههاي مشترك مي رفتند و طرز لباس پوشيدن و غذا
خوردن هم تفاوت بسيار اندكي داشته است . اما سرعت سير
زمان و تاريخ ما بيشتر است . يك سنگ كه از بالا رها مي شود به
هر نسبت كه پايين تر مي آيد سرعتش زيادتر مي شود. تاريخ
جهان و تاريخ عمومي ملتها از نظر علمي و فكري و آداب و
عادات
در مجموع
رو به جلو است و سرعت آن نيز رو به
افزايش است .
روايتي است منسوب به مولي علي عليه السلام كه فرمود :
« فرزندانتان را براي زمان خودشان بار بياوريد
كه آنها براي
زماني جز زمان شما آفريده و خلق شده اند » .
شايد اين روايت مويد همين مسئله باشد كه زمان به همراه
خود خيلي مسائل را مي آورد و لذا نمي توان توقع داشت كه
همفكري كامل در يك سطح واحد بين فرزندان و اوليا برقرار
باشد.
اين را يادآوري كنم كه ممكن است فرزندان شما كه هنوز
در سنين پايان هستند اين مسئله چندان برايشان مطرح نباشد
اما آينده اي دارند. اين مسائل براي خود ما نسبت به اخلاقمان
و پدر و مادرمان
اگر در قيد حيات باشند
مطرح است .
اين اختلاف بين اوليا و فرزندان
بين نسل گذشته و نسل
جديد
ممكن است گاهي در جهت مثبت و گاهي در جهت
منفي باشد. گاهي فرزند به فساد رفته و با پدر صالحش سازگار
نيست
گاهي برعكس
فرزند با افكار تازه و اسلام زنده و پويا
آشنا شده اما پدر نسبت به آنها راكد و بي تفاوت است و با
چنين افكاري انس ندارد و به گونه اي ديگر فكر مي كند و بينش
متفاوتي دارد. اين اختلاف ممكن است در بسياري از مسائل و
جهات ديگر هم مطرح باشد. در هر حال
فاصله ـ به ويژه در
زمان ما كه مسائل نو فراوان است ـ وجود دارد.
(گفتارهاي تربيتي
اثر شهيد حجت الاسلام والمسلمين محمد جواد
باهنر)
« صميمت » موضوعي است كه همه ما علاقمند
هستيم نسبت به آشنايان و نزديكانمان داشته باشيم
و دوست داريم كه آنها نيز با ما صميمي و صادق و به
ما وفادار باشند
با ما همكاري كنند و به سخنان و
پيشنهادهاي ما ارج بگذارند. بنابر اين بايد اصل
صميميت را تعميم دهيم و علاوه بر داخل خانه و بين
فرزندان و والدين
در خارج از خانه نيز از آن
استفاده كنيم

*****
صفات آمر و ناهي
|
كسي كه ديگران را به خوبيها و ارزشها دعوت مي كند
يا آنان را از
گناهان و زشتي ها و مفاسد نهي مي كند
براي آنكه در اين دعوت
موفق
باشد
بايد صفاتي و شرايطي داشته باشد. به برخي از اين صفات كه
شايسته است در امر به معروف ونهي از منكر كننده وجود داشته باشد
اشاره مي كنيم .
1 ـ هماهنگي حرف و عمل
مردم بيش از حرف
به عمل انسان امر به معروف و نهي از منكر
كننده مي نگرند و از رفتار او بيش از سخنش تاثير مي پذيرند. از اين رو
شخص آمر و ناهي
بايد خودش آراسته به خوبي ها ومنزه ووارسته از
بديها باشد تا تبليغ و دعوتش موثر باشد.
قرآن كريم مي فرمايد :
« آتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم »
آيا مردم را به نيكي دعوت مي كنيد ولي خودتان را فراموش
مي كنيد (سوره بقره آيه 44 )
دعوت عملي موثرتر از دعوت زباني است و اگر كسي خودش نسبت
به گفته هايش مقيد ومتعهد نباشد
بر ديگران نمي تواند تاثير بگذارد.
بعلاوه خود اين تعارض بين گفتار و رفتار
بسيار ناپسند است . در
حديثي علي عليه السلام فرموده است :
« لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له والناهين عن المنكرالعاملين
به »
ترجمه : لعنت خدا بر كساني كه امر به « معروف » مي كنند
ولي
خودشان آن معروف را انجام نمي دهند و از « منكر » نهي مي كنند
ولي
خودشان آن را انجام مي دهند . (نهج البلاغه
خطبه 29 )
آري ... دو صد گفته چون نيم كردار نيست !
2 ـ برخورد شايسته وچهره باز
داشتن « حسن خلق » و چهره گشاده و بشاش
عامل جذب ديگران
است . از اين رو
برخورداري از ملايمت و برخورد جاذب و نرم و پرهيز
از قيافه گرفتن و عبوس و اخمو بودن
مي تواند در موفقيت شخص موثر
باشد.
3 ـ گفتار نرم
شيوه ملايم ونرم در سخن گفتن و پرهيز از تندي و عصبانيت و
پرخاشگري صفت شايسته ديگري است .
حتي خداوند
وقتي موسي و هارون عليهماالسلام را براي دعوت
فرعون به خداپرستي مي فرستد
به آن دو توصيه مي فرمايد كه با فرعون
با نرمي و گفتار نرم و ملايم سخن بگوييد : « فقولا له قولا لينا » (سوره طه
آيه 143 )
4 ـ حوصله وبردباري
موفقيت در اين دعوت
نياز به تحمل وحوصله دارد. با كم طاقتي و
زود خسته شدن وكم ظرفيتي
كاري از پيش نمي رود. به تعبير قرآن
« شرح صدر » و « سعه صدر » لازم است .
5 ـ كار براي خدا
از آنجا كه امر به معروف و نهي ازمنكر
از فروع دين و از عبادات
است
انسان بايد به خاطر خدا اقدام به آن كند و توقع پاداش هم از خدا
داشته باشد. انجام اين وظيفه
نبايد به انگيزه هاي مادي و منابع آميخته
شود. هدف بايد خدا باشد
نه خودنمايي و كسب وجهه و موقعيت . در
اين صورت
انسان ازكار هم خسته نمي شود واز كارشكني ها هم نااميد
نمي گردد.
6 ـ صبر و تحمل
هيچ كار مهمي بي زحمت و مشقت نيست . در راه انجام اين وظيفه
الهي
انسان بايد بر سختيها
ناملايمات
بي مهري ها و خصومتها
تحمل و استقامت داشته باشد و به خاطر مشكلات كار و راه
دست از
هدف برندارد.
7 ـ آشنايي با « معروف » و « منكر »
« معروف »
چيزهايي است كه هم شرع و هم عقل
آنها را پسنديده
وخوب مي داند. « منكر »
اعمالي است كه در نظر شرع و عقل
ناپسند و
زشت است . نام ديگر معروفها
« واجبات » يا « مستحبات » است و از
منكرها هم مي توان با نام « محرمات » و « مكروهات » ياد كرد. كسي كه
بخواهد وارد ميدان امر به معروف و نهي از منكر شود
بايد در حد لازم
آنچه را كه در دين و فقه
بعنوان حلال و حرام است بشناسد
تا امر
ونهي او هم بيراهه و غلط نباشد. آشنايي با احكام الهي و معارف دين
ومحتواي قرآن براي تلاشگران اين صحنه
ضروري است .
در پايان اين بخش
توصيه اي را كه حضرت امام (ره ) در اين باره
فرموده است
مي آوريم تا راهنماي عمل ما باشد :
« كسي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كند
بايد مواظب باشد كه :
در راه آن مرتكب گناهي مانند دروغ
توهين و تحقير نشود.
مانند طبيبي مهربان و پدري رئوف باشد.
رعايت مصلحت طرف را بكند.
از خودخواهي و خودستايي بپرهيزد.
قصدش تنها براي رضاي خدا باشد.
خود را منزه ازگناه وبرتر از گناهكار نبيند. چه بسا كه گناهكار
داراي صفات و اعمال نيكي بوده و نزد خدا محبوب تر باشد
چنانچه بداند و يا احتمال دهد كه امر به معروف و نهي از منكر
باتكرار موثر است
تكرار واجب مي شود » .
(منبع : امر به معروف و نهي از منكر
جواد محدثي )

*****
عيب جويي
|
حضرت علي (ع ) :
بزرگترين عيب آن است كه آنچه را كه خودداري
برديگران عيب شماري .
هر كه در عيب خود نگرد عيب جويي ديگران از نظرش برود.
آدمي را عيب نيست كه حقش به تاخير افتد
همانا عيب آن است كه دست
بناحق برآرد.
هر كس عيبهاي مردم را ديد و بر آنها نپسنديد سپس همان را بر خود پسنديد
بعينه احمق است .
هركه را جامعه حيا بپوشاند عيب او از مردم نهان ماند.
حلم ورزي
گورستان عيبهاست .
بخل
جامع همه عيبهاست .
همت خردمند
ترك گناهان و اصلاح عيبهاست .
جاهل بودن مرد به عيبهايش
از بزرگترين گناهان است .
كسي كه عيب (ديگران ) گويد
عيبش را بگويند و كسي كه دشنام دهد
پاسخ
بشنود.
سخت درمانترين عيبها
خودپسندي و لجبازي است .
خوشا به حال كسي كه توجه به عيبش او را از توجه به عيبهاي مردم باز دارد.
براي پيداكردن عيبهايت مثل يافتن دشمنت حريص باشد.
كم گويي
عيبها را مي پوشاند و از گناهان مي كاهد.
برتو باد به دوري از معاشرت با كساني كه در جستجوي عيبهاي مردمند
زيرا
همنشين آنها از گزندشان سالم نمي ماند.
خردمندترين مردم كسي است كه بيناي عيب خويش و نابيناي عيب ديگري
باشد.
در پي عيبهاي مردم بودن از زشت ترين عيبها و بدترين گناهان است .
صاحبان عيوب
شايع كردن عيوب مردم را دوست مي دارند تا براي
عذرتراشي عيبهاي خود در وسعت باشند.
بايد برگزيده ترين مردم نزد تو كسي باشد كه عيبت را به تو هديه كند و خودت
را ياري نمايد.
ديگري را به عيبي كه خود انجام مي دهي
ملامت مكن و كسي را به گناهي كه بر
خود روا مي داري
عقوبت نكن .
سودمندترين شناختها
معرفت مرد به عيبهاي خويش است .
از بدترين عيبهاي مرد آن است كه عيبهايش برايش مخفي باشد.
هركه درجستجوي عيبهاي پنهاني مردم باشد
خداوند دوستي دلهاي مردم را
بر وي حرام گرداند.
كسي كه به عيب خود خوب بنگرد
به احدي عيب نگيرد.
كسي كه بي پرده عيبت را بگويد
در غيابت تو را حفظ خواهد كرد.
كسي كه عيبت را برايت آشكار بگويد
پس او دوست (واقعي ) توست .
كسي كه در پي كنجكاوي و تفتيش از عيوب مردم است بايد اول از عيب
خودش شروع كند.

| | |