روزنامه جمهوري اسلامي 10/08/1385 صفحه كتاب و كتابخواني

  • شيوه برخورد مسيحيت با پيروان اديان ديگر
  • تازه هاي نشر
  • *****
    شيوه برخورد مسيحيت با پيروان اديان ديگر




  • قسمت دوم
    .3 اعمال مسيحيان نسبت به دشمنان خود
    سراسر كتاب انجيل از رفتار محبت آميز حتي نسبت به دشمنان موج مي زند و از نظر حضرت مسيح عليه السلام آنچنانكه در متون موجود به ايشان نسبت داده شده احسان بايد شامل دشمنان نيز بشود :
    « عيسي گفت : شنيده ايد كه به اولين گفته اند : همسايه خود را محبت نما و با دشمن خود عدالت مكن اما من به شما مي گويم كه دشمنان خود را محبت نماييد و براي لعن كنندگان خود بركت بطلبيد و به آنان كه از شما نفرت كنند احسان كنيد و به هر كه به شما فحش دهد و جفا رساند دعاي خير كنيد تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شويد; زيرا كه آفتاب خود را بر بدان و نيكان طالع مي سازد و باران بر عادلان و ظالمان مي بارد... پس كامل باشيد چنان كه پدر شما كه در آسمان است كامل است . »
    همچنين در فراز ديگري از انجيل مي خوانيم : « شنيده ايد كه گفته شده چشمي به چشمي و دنداني به دنداني ليكن من به شما مي گويم : با شرير مقاومت مكنيد بلكه هر كه به رخساره تو طپانچه زند ديگري را نيز به سوي او بگردان ; و اگر كسي خواهد با تو دعوا كند و قباي تو را بگيرد عباي خود رانيز بدو واگذار; و هر گاه كسي تو را براي يك ميل مجبور سازد دو ميل همراه او برو. »
    جان . بي . ناس تعاليم حضرت عيسي عليه السلام را اين گونه خلاصه مي نمايد : « دستور عيسي اين چنين خلاصه مي شود كه نيكي به هر صورت كه باشد داراي يك نيروي قاهره اي است در برابر بدي كه اثر نيك و نتيجه مطلوب به بار مي آورد... مع ذلك در يك جا دستور روشن و صريح ولي مشكل و دشوار داده است . اين دستور سخت آن است كه دشمن هرگز نبايد بدي را با بدي مقابله كند. »
    بين كتاب تورات و كتاب انجيل يك هماهنگي صورت گرفت از آن نظر كه معمولا اين دو كتاب به عنوان عهد قديم و عهد جديد در يك مجلد به چاپ مي رسد. از قرن چهارم ميلادي به كوشش سن ژرم كتاب تورات به عنوان يكي از كتب مقدس مذهب مسيح عليه السلام نيز شناخته شد; زيرا مسيحيت نژاد و نتيجه مذهب يهود است . بدين لحاظ مندرجات تورات در سراسر عالم مسيحيت مشهور شده و در وجود شعرا و هنرمندان هميشه مصدر الهام بوده است .
    با اين وجود نژاد پرستي در قوم مسيحيت نيز ـ همانند قوم يهود ـ ديده مي شود. آنان مخالف سر سخت غير مسيحيان هستند با اين تفاوت كه از نظر قرآن كريم عداوت و دشمني يهوديان بسيار بيشتر از مسيحيان بوده است : « به طور مسلم دشمن ترين مردم را نسبت به مومنان يهود و مشركان خواهي يافت و نزديكترين دوستان را به مومنان كساني مي يابي كه مي گويند : ما نصارا هستيم . اين به دليل آن است كه در ميان آنها افرادي عالم و تارك دنيا هستند و آنها ( در برابر حق ) تكبر نمي ورزند » (مائده : 82 )
    با اين حال حوادث تاريخي مسيحيت بيانگر اين نكته است كه آنان هيچ گاه به دستور حضرت مسيح عليه السلام مبني بر محبت و دوستي نسبت به همه حتي دشمنان عمل نكرده اند . « در سال 1415 ميلادي پاپ نيكلاي پنجم فرمان داد كه هر شخص مظنون به انجام آداب مذهبي يهود به محكمه انگيزيسيون جلب شود و بدين ترتيب 300 هزار يهودي قتل عام شدند و بقيه به ايتاليا گريختند و از آنجا نيز مجبور به مهاجرت به تركيه شدند. »
    در كتاب تاريخ يهود آمده است : با به قدرت رسيدن اولين امپراتور مسيحي كنستانتين فشار به يهوديان شروع شد. يهوديت كه هنوز از مخاطرات و مظالم بت پرستان بابل نفس راحتي نكشيده بود بار ديگر گرفتار همان بت پرستان كه به لباس جديد درآمده بودند شد. آري مذهب آنان عضو شده بود ولي معتقدات ملي و رسوم اجدادي آنها كه يهوديان را به چشم برده و اسير و مغلوب مي نگريست باقي مانده بود. بدين سان قدت جديد در مسيحيت كوشش كرد تا آثار باقي مانده فرهنگ يهود در يهوديه را نابود سازد.
    در جوامع مسيحي هميشه احساسات ضد يهود وجود داشته است . از اين رو هيچ گاه يكپارچگي و تفاهم و محبت بين آن دو پديد نيامد. جوليوس كرينستون در اين باره مي گويد : « يهوديان كه در ابتدا دوست داشتند به بهاي انكار مليت خويش با همسايگان خود يكي شوند به تدريج دريافتند كه از خود گذشتگي ايشان بيهوده است ; زيرا يگانگي از يك طرف معنا ندارد بلكه طرف مقابل نيز بايد به آن راغب باشد. »
    در سال 1521 م مارتين لوتر توانست جوامع مسيحي را از يوغ پاپ نجات دهد ولي همچنان احساسات ضد يهودي موج مي زد. بار بعد مارتين لوتر تلاش كرد عواطف مذهبي را به نفع يهوديان تحريك نمايد. وي مي گويد : انان از نژاد خداوندگار ما هستند. بنابراين اگر بنا باشد كسي به گوشت و خون مباهات كند يهوديان بيش از ما به مسيح تعلق دارند. از اين رو من از عزيزاني كه طرفدار پاپ هستند خواهش مي كنم كه اگر از بدگويي درباره من به عنوان يك بدعت گذار خسته شده اند مرا به عنوان يك يهودي ناسزا بگويند. توصيه من اين است كه با آنان از روي مهر رفتار كنيم اگر بنا داريم به آنان كمك كنيم نبايد بر شريعت پاپ بلكه به شريعت محبت مسيحي عمل كنيم : به آنان روح دوستي نشان دهيم ; بگذاريم زندگي كنند و به كار مشغول شوند تا به زيستن در كنار ما رغبت كنند.
    مسيحيان همين رفتار كينه توزانه و بلكه شديدتر از اين را نسبت به مسلمانان نيز اعمال مي نمودند كه مهم ترين آن جنگ هاي صليبي ميان اروپاييان و مسلمانان بر سر تصاحب « بيت المقدس » بود. عامل اصلي اين جنگ هاي خونين اربابان كليسا و رهبران مسيحي بودند كه مي خواستند ضربه مهلك خود را بر پيكر اسلام و مسلمانان وارد سازند.
    اين مطلب را حتي نويسندگان غربي معترف هستند. آلبر ماله مي گويد : گود فرو آدو بويون فرمانده صليبيون در گزارش خود به پاپ چنين تصريح مي كند : « اگر مي خواهيد بدانيد با دشمنان (مسلمانان ) كه در بيت المقدس به دست ما افتادند چه معامله اي شد همين قدر بدانيد كه كسان ما در رواق سليمان و در معبد در لجه اي از خون مسلمانان مي تاختند و خون تا زانوي مركب مي رسيد! » تقريبا ده هزار مسلمان در معبد قتل عام شد و هر كس در آنجا راه مي رفت تا بند پايش را خون مي گرفت . از كفار (مسلمانان ) هيچ كس جان به در نبرد و حتي زن و اطفال خردسال را هم معاف ننمودند. ويل دورانت از كساني كه شاهد ماجراي اسف انگيز جنگ هاي صليبي بوده است نقل مي كند : در كوچه ها توده هايي از كله دست و پاهاي مقتولان ديده مي شد; هر طرف انسان مركب را هي مي كرد در ميان اجساد مقتولان و لاشه اسبان بود. زنان را با ضربه دشنه مي كشتند ساق پاي اطفال شيرخوار را گرفته و به جبر آنها را از پستان مادرشان جدامي ساختند و به بالاي ديوار پرتاب مي كردند و يا با كوفتن آنها بر ستون ها گردنشان رامي شكستند. در نتيجه 70000 نفر مسلمان را كه در شهر مانده بودند به هلاكت رساندند.
    گوستاولوبون مستشرق مسيحي درباره اعمال وحشتناك سپاه صليب چنين مي گويد : « در گذرها و ميدان هاي بيت المقدس از سرها و دست ها و پاها تل هايي تشكيل يافته از روي آنها عبور مي كردند. مجروحان را در آتش مي سوزانيدند. ده هزار نفوسي كه به « مسجد عمر » پناه برده بودند تمام آنها را طعمه شمشير قرار دادند. در هيكل سليمان (معبد قديم ) خون به قدري جاري بود كه لاشه هاي مقتولين در آن غوطه ور بودند. اعضاي جدا شده مثل دست و پا وغيره ونيز بدن هاي بدون اعضا آن قدر جمع شده و روي هم ريخته بودند كه هيچ نمي شد آنها را از هم تميز داد. حتي سپاهياني كه مباشر چنين قتل عامي بودند از بخار خون زياد فوق العاده در زحمت بودند »
    در مورد اينكه علت جنگ هاي صليبي چه بوده عقيده آلبرماله مورخ مشهور فرانسوي اين است كه « بيت المقدس » به مدت چهار قرن از سال 636 م . به بعد در دست اعراب بود . عرب با ديده تقدس به آن شهر مي نگريست . تربت عيسي و كليسايي را كه امپراتوران يوناني دركنار آن ساخته بودند و نيز مسيحيان عزيز بود به حرمت مي داشت . هارون الرشيد كه از خلفاي بزرگ عرب بود اجازه داد كه مقاليد (كليدهاي ) تربت عيسي را به خدمت شارلماني بفرستند. خلاصه آنكه عرب به رفق و مدارا رفتار مي كرد و مانع زيارت اماكن مقدسه نمي شد و تعداد زوار مسيحي در قرن يازدهم ميلادي روزافزون گشت . ولي قوم متعصب ترك كه در سال .1087 م . بيت المقدس را گرفت به آزار و اذيت زوار مسيحي پرداختند تا آنجا كه ديگر مسيحيان نمي توانستند به سرزمين قدس وارد شوند و تربت عيسي جبهه بسايند.
    پاپ اوربن دوم در فرانسه مشغول اصلاح امور اهل علم فرانسه بود. در روز 28 نوامبر 1095 م . در حضور جمع كثيري از روحانيان و امناي دين شرحي از صدمات زوار ارض قدس بيان كرد و امت نصارا را دعوت نمود كه اسلحه بردارند و تربت عيسي را نجات دهند ودر پايان سخن خود كلام عيسي عليه السلام را خواند كه « از خويشتن بگذر صليب خود رابرگير و از دنبال من بيا » ... ضمنا وعده داد كه هر كس در اردوكشي شركت كند تمام معاصي و گناهانش بخشيده و آمرزيده خواهد شد.
    دليل ديگر جنگ هاي صليبي از نظر البرماله اشتياق مردم مغرب زمين و گشت و گذار در نقاط نديده و نشناخته و اميد به كسب ثروت و مال در مشرق زمين بود كه در آن زمان اين مناطق به ثروت مشهور بود. فرماندهان جنگ ها به فكر فتح و تسخير امارت بودند و رعايا به اين اميد مي رفتند تا قطعه خاكي به دست آورده و به آزادي روزگار بگذرانند.
    جمعيتي حدود 300000 نفر از چند كشور اروپايي از جمله فرانسه ايتاليا و آلمان به راه افتادند و در راه براي گذراندن زندگي دست به دزدي آزار و قتل دراز مي نمودند و پس از سه سال سرانجام به سرزمين قدس وارد شدند. از اين تعداد فقط چهل هزار نفر به بيت المقدس وارد شدند و خون ريزي سختي برپا نمودند.
    نتيجه اي كه پاپ از جنگ صليب انتظار داشت ـ يعني آزادسازي سرزمين قدس ـ حاصل نشد; چه اينكه سرزمين قدس در نهايت توسط سلطان صلاح الدين در سال 1187 م . فتح شد . عده زيادي از جنگ جويان صليب در خلال جنگ هاي متعدد صليبي مردند و آنها هم كه جان سالم به در بردند به فقر و مسكنت گرفتار شدند. هر كس موقع رفتن ملك و خانه خود را مي فروخت يا رهن مي گذاشت همه به اميد ثروت و كسب دارايي مي رفتند ولي وقتي برگشتند بي چيز بودند و جز فروش رهن مجدد چاراي نداشتند.
    نتيجه غيرمستقيم جنگ صليب بسط تجمل و تمدن در مغرب بود; زيرا در آن موقع نواحي مشرق زمين كه مسكن قوم عرب و نژاد يوناني بود از لحاظ پيشرفت و تكميل مدنيت برنواحي مغرب پيشي داشت ; چنان كه قشون صليب از ديدار آثار تجمل شيفته شد و استعمال فرش و اينه و اثاث البيت زيبا و اسلحه ظريف و اقمشه فاخر و پارچه ابريشمي و حرير و پرنيان و مخمل و غيره همه در اوان جنگ صليب و در نتيجه آن جنگ رايج و متداول شد.
    تا پيش از جنگ هاي صليبي ملت مشرق و مغرب زمين تقريبا مجزاي از يكديگر به رشد و فعاليت خود ادامه مي دادند ولي به دليل جنگ هاي متعدد صليبي وضعيت كاملا جديدي به وجود آمد كه مردم مغرب زمين بخصوص مردم فرانسه با مشرق زمين و زندگي مسلمانان و پيشرفت هاي آنان آشنا شدند و زمينه اي براي مبادلات فرهنگي سياسي و تجاري فراهم گرديد.
    مردم فرانسه در نتيجه جنگ صليبي نفوذ سياسي و تجاري مهمي در مشرق زمين پيدا كردند كه در ظرف قرون متمادي باقي ماند; چنان كه هنوز هم زايل نشده است . به قدري فرانسوي به مشرق زمين آمد كه هنوز هم ملل مشرق كليه مردم مغرب را « فرنگي » مي خوانند كه ماخوذ از كلمه « فرانك » مي باشد. زبان فرانسه در شام قبرس و ارمنستان متداول شد و حتي امروز هم در شام با وجود مجاهدات ساير ملل از انگليسي آلماني ايتاليايي و روسي اين زبان هميشه از ساير زبان هاي فرنگي رايج تر و در حكم زبان دوم بومي هاست .
    با گذشت زمان همزيستي مسالمت آميز بين مسلمانان و مسيحيان به ويژه مسيحيان فرانسه بيشتر شد و در ابعاد گوناگون يكديگر را ياري نمودند و در واقع نقش مذهب در سياست خارجي كم رنگ شد تا آنجا كه هيچ كدام به دليل تعصبات مذهبي يك ديگر را نفي نمي نمودند.
    سليمان خان پادشان ترك عثماني در سال 1521 م . پيمان اتحاد با فرانسه را منعقد ساخت و در جنگ هاي فرانسه با ديگر كشورها پادشاه فرانسه را ياري رسانيد. بين سلطان سليمان خان و فرانسواي اول در سال 1535 م . عهدنامه اي تجاري و اندكي بعد معاهده اي در خصوص دفاع و تعرض شارل كن پادشاه اتريش بسته شد. ترك ها و فرانسوي ها در حقيقت دست يكي مي نمودند و با هم كار مي كردند.
    مسلم است كه چنين اتحادي در نجات فرانسه موثر افتاد و بدين دليل بايد آن را يكي از وقايع مهم قرن شانزدهم شمرد و هم از اينجا مي توان دانست كه چگونه اعتبار افكار مذهبي به تدريج كاسته مي شد; زيرا فرانسه كه در جهاد با مسلمانان بر ساير ممالك پيشي گرفته بود خود به ديگران آموخت كه نبايد در سياست خارجي به مذهب توجه نمود.
    باري ترك ها كه تا آن زمان دشمنان اروپا به شمار مي رفتند به واسطه فرانسويان در مسائل مربوط به اروپا شركت كردند ـ و به اصطلاح سياسي ـ به واسطه ايشان در مجمع اروپايي داخل شدند و اين خود يكي از نتيجه هاي پايدار و با دوام اتحاد فرانسواي اول و سليمان خان مي باشد.
    اتحاد با ترك ها براي فرانسويان نتايج سودمند ديگري نيز داشت : به موجب عهدنامه تجارتي فقط كشتي هاي فرانسه مي توانست در سواحل عثماني تجارت كند و بيشتر از يك قرن جز كشتي هاي فرانسه هيچ كشتي ديگري اجازه ورود به بندرهاي عثماني را نداشت . اين وضع بنادر فرانسه در مديترانه و بخصوص مارسي را غني ساخت . همچنين مطابق عهدنامه مذكور مكان هاي مقدس اورشليم و تمام كاتوليك هاي مقيم تركيه تحت حمايت فرانسه قرار گرفتند و به واسطه اين امتيازات در زمان سلطنت لويي چهاردهم كه در عهد انقلاب هم به آنجا توجه داشتند دولت فرانسه توانست در مديترانه شرقي و مصر و قسمت اروپايي و آسيايي صاحب نفوذ شود.
    4 ـ اعمال مسيحيان نسبت به همنوعان خود
    طي هفت قرن ـ يعني از سال 1134 ـ 1834 م ـ كه تاريخ آغاز و پايان رسمي محاكم تفتيش عقايد در اسپانياست ده ها هزار نفر صرفا به اتهام ارتداد و تخطي از دين رسمي در آتش سوزانده شدند و يا پس از شكنجه هاي هولناك به قتل رسيدند و اموالشان مصادر گرديد. در اين دوره تعصبات خشك و كور مذهبي به شدت اعمال مي شد. افراد ملزم مي شدند كه عقيده و مذهب خاص داشته باشند. دوران قرون وسطا با تفتيش عقايد قتل و شكنجه شناخته مي شود كسي كه به داشتن عقيده خلاف مظنون بود به قتل مي رسيد. نتيجه طبيعي اين سخت گيري هاي مذهبي اين بود كه به محض دميدن فجر آزادي و گشايش روزنه اي عليه اين طرز تفكر قيام شد و آزادي مذهبي به عنوان مهم ترين دستاورد مبارزه براي حقوق انسان در اعلاميه حقوق بشر و شهروند فرانسه (1789 ) مطرح گرديد . از آن پس نيز در ساير اسناد بين المللي به عنوان يك حق اساسي ذكر شده است .
    كليسا ابتدا با آزادي مذهب مخالف بود. پاپ ششم طي پيامي در 10 مارس 1791 آزادي مذهبي را به « حقوق وحشتناك » توصيف كرد . كاردينال پي اسقف پواتيه در سال 1853 م . به ناپلئون سوم نوشت : « متاسفم كه دولت شما همچنان از اعلاميه حقوق بشر الهام مي گيرد كه چيزي جز نفي خدا را دربرندارد. »
    به هرحال در نهايت كليسا اعلاميه جهاني حقوق بشر و حق آزادي مذهب را پذيرفت . اين امر در سال 1963 م . طي اعلاميه اي از سوي ژان پل بيست وسوم اعلام شد. انجمن روحانيون واتيكان نيز اين امر را به رسميت شناخت كه « انسان حق آزادي مذهبي دارد... به طوري كه در امر مذهب هيچ كس نبايد برخلاف وجدانش وادار به انجام كاري گردد و يا از انجام كاري بازداشته شود.
    در اجلاس چهل ونهم مجمع عمومي سازمان ملل متحد نيز موضوع سخنراني نماينده واتيكان در مباحث حقوق بشر كميته سوم آزادي مذهبي و تاكيد بر لزوم آزادي بيان عقيده و مذهب و تبليغ آن بود. »
    آلبرماله درباره تفتيش عقايد در كشور فرانسه مي نويسد : مدت هجده سال جنوب فرانسه به آتش و خون كشيده شد ولي بدعت از آنجا برنيفتاد. ماموران هر چه مي خواستند مي كردند و به همه كس به مجرد سوظن با مكاتيب بي امضا امر به توقيف مي دادند. محاكمات كه در بدو امر علني بود مخفي شد. متهم با متهم كننده مواجه نمي گرديد و حتي نام او را نمي دانست و وكيل مدافع هم نداشت و اگر انكار مي كرد به شكنجه از او اقرار مي گرفتند. در صورتي كه تا آن زمان روحانيان در امر قضا به شكنجه متوسل نشده بودند. هر گاه متهم به ميل يا به زور به ارتداد خود مقر مي آمد و توبه مي كرد به عقوبتي محكوم مي شد اما اگر زيربار توبه نمي رفت يا اينكه سابقا از ارتداد توبه كرده و توبه خود را شكسته بود حكمش آن بود كه زنده طعمه آتش شود و اين عقوبت را به دست « حكام عرف » ـ يعني ماموران شاه و سركردگان ـ مي چشيد. در عهد سن لويي يكي از كساني كه در شامپاني مامور تفتيش عقايد بود يك بار امر داد كه 183 نفر مرتد را زنده سوزانيدند . (1239 م . )
    ديوان تفتيش عقايد مدت هاي متمادي در جنوب فرانسه برقرار بود تا ريشه « ارتداد آلبي » را برآورد و در ايتاليا نيز مدت ها دوام داشت اما در آلمان هر چند وقت يك بار ايجاد مي شد و باز متوقف مي گرديد.
    مسيحيان جنگ هاي صليبي را عليه اسلام در اسپانيا فرانسه . ايتاليا شرق اروپا خاورميانه آفريقا و... ايجاد كردند و از طريق جنگ و خشونت مدت ده قرن دين خود را ترويج نمودند

  • *****
    تازه هاي نشر


  • سخن و سخنوري
    كتاب « درباره سخن و سخنوري » را محمدباقر شريعتي سبزواري نوشته و بوستان كتاب قم آن را در 416 صفحه به چاپ رسانده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : رابطه خطابه و علوم انساني عوامل ترقي و تكامل سخنوري نقش سخن و سخنوري خطابه و مبادي تصوري آن ويژگي هاي علمي و عملي سخنور مبادي و علوم بايسته هاي سخنوري خطابه قياس خطابي مراحل سخنوري اقسام سخنوري آفات سخنوري و عناوين متعدد ديگر.
    ياس پهلو شكسته
    كتاب « ياس پهلو شكسته » را كه شرح مظلوميت حضرت زهرا سلام الله عليها است سيد جعفر مرتضي عاملي نوشته در 222 صفحه منتشر نموده است .
    منتهي الامال
    كتاب « منتخب منتهي الامال » كه خلاصه اي از زندگي چهارده معصوم عليهم السلام است توسط انتشارات دفاع منتشر شده است . منتهي الامال از كتاب هاي مشهور ثقه الاسلام محدث قمي است كه به قلم علي اصغر خسروي خلاصه گرديده است . اين كتاب 376 صفحه دارد .
    زيتون
    كتاب « زيتون » كه ترجمه كتاب خصائص الحسينيه مي باشد توسط انتشارات دفاع منتشر شده است . كتاب خصائص الحسينيه كه مولف آن آيت الله شيخ جعفر شوشتري مي باشد. توسط خليل الله فاضلي ترجمه شده است . اين كتاب 411 صفحه دارد و عناوين برخي مطالب آن چنين است : جايگاه حسين بعد از ولايت حسين نور غالب صفات و اخلاق و عبادات امام حسين الطاف و احترامات خدا به امام حسين حسين مظهر الطاف خاص رباني خصوصيات زيارت امام حسين و عناوين متعدد ديگر.
    آيه هاي زندگي
    جلد هفتم كتاب « آيه هاي زندگي » را حسين اسكندري نوشته و انتشارات سروش آن را منتشر كرده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : قرآن جامع مصالح انساني و اتصال دهنده معنويت با ماديت يگانگي دين و سياست قرآن كتاب انقلاب تشكيلات سياسي و نظامي در جامعه اسلامي و عناوين متعدد ديگر.
    وقف و ابتدا
    كتاب « قواعد وقف و ابتدا در قرائت قرآن كريم » را محمدكاظم شاكر نوشته و بوستان كتاب قم آن را در 216 صفحه منتشر كرده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود. وقف و اقسام آن ابتدا و...