روزنامه جمهوري اسلامي 10/08/1385 صفحه هنر و ادبيات

  • خبرهاي ادبي ـ هنري
  • فوت يكي از استادان برجسته خط كشور در تبريز
  • شور خيام
  • خبر زورقبان
  • نظر اول
  • دلتنگ ميهماني خدالله
  • 17 آبان عكاسان برتر دهمين دو سالانه عكس ايران معرفي مي شود
  • در آيينه دل
  • *****
    خبرهاي ادبي ـ هنري


  • نمايشگاه كاريكاتور به مناسبت روز جهاني قدس در حوزه هنري استان مركزي
    اراك ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : به همت خانه كاريكاتور حوزه هنري استان و به مناسبت فرارسيدن روز جهاني قدس نمايشگاه كاريكاتوري از آثار برگزيده مسابقه سراسري فرياد قلم در محل نگارخانه شهيد آويني برگزار مي شود.
    در اين نمايشگاه 60 اثر از 30 هنرمند برگزيده مسابقه سراسري فرياد قلم كه تابستان امسال در اراك برگزار شد در معرض ديد علاقمندان قرار مي گيرد بنابه گزارش روابط عمومي حوزه هنري استان مركزي اين نمايشگاه از 27 مهرماه لغايت 7 آبانماه در دو نوبت صبح و عصر جهت بازديد عموم داير مي باشد.
    كسب مقام اول جشنواره سراسري (ره آورد سرزمين نور) توسط شاعر بسيجي اهري
    اهر ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : خديجه فرجيان فرد (نازنين ) نويسنده و شاعر بسيجي اهري موفق به كسب مقام اول كشوري در رشته (قطعه ادبي ) پنجمين جشنواره سراسري (ره آورد سرزمين نور) شد و پس از قرائت نوشته خود بعنوان متن برتر تنديس طلائي دريافت كرد.
    بنابر اين گزارش پنجمين جشنواره فرهنگي ـ هنري ره آورد سرزمين نور كه اخيرا در تهران برگزار شده بود با معرفي و تجليل از 69 نويسنده و هنرمند برگزيده بسيجي در رشته هاي عكس فيلم كوتاه خاطره شعر وبلاگ و دلنوشته ادبي به كار خود پايان داد.
    در مراسم اختتاميه اين جشنواره بهروز اثباتي معاون فرهنگي ـ پرورشي نيروي مقاومت بسيج اهتمام بسيج را براي برگزاري جشنواره هاي ادبي و هنري در راستاي نهادينه كردن فرهنگ و ارزشهاي دفاع مقدس دانست و تصريح كرد : آثار شركت كنندگان در اين جشنواره به سطوح حرفه اي شدن نزديك شده و جلوه هائي از فرهنگي شدن دفاع مقدس در حال وقوع است .
    خديجه فرجيان فرد(نازنين ) متولد سال 1361 در اهر و ليسانس علوم تربيتي مي باشد و در دهها يادواره و جشنواره و همايش شركت كرده و موفق به كسب مقام هاي اول تا سوم شده است .
    توليد فيلم كوتاه نقابي براي وداع در اهر
    كار تصوير برداري فيلم (نقابي براي وداع ) پس از دو هفته فيلم برداري در روستاهاي اهر پايان يافت .
    تهيه كننده اين فيلم غلامرضا فرضي نويسنده آن يوسف سليماني و كارگرداني و اجرا اين پروژه بعهده علي ستارپور مي باشد و اين فيلم بمناسبت سال پيامبراعظم (ص ) توليد شده است .
    خلاصه داستان از اين قرار است كه محسن كه فارغ التحصيل رشته كارگرداني سينماست بعد از مدتها به زادگاهش كه يكي از روستاهاي شهرستان اهر است برمي گردد تا اولين فيلم خودش را بسازد كه در اين ميان اتفاقات غيرقابل پيش بيني برايش رخ مي دهد و...
    بازيگران اين فيلم عبارتند از : عليرضا كارگر امير محمدپور سميه بني فاطمه علي اصالتي حسين محمدي وحيد فرضي سعيد عبادي مجيد عبادي پدرام كوهي شاهين فتح زاده يوسف سليماني رسول نعمتي واخذ فرضي .
    علي ستارپور كارگردان اين فيلم تابحال شش فيلم كوتاه و نيمه بلند داستاني را كارگرداني كرده و فارغ التحصيل كارشناسي تئاتر از موسسه سوره تهران مي باشد.
    برگزاري دومين كنگره بين المللي عرس بيدل
    به همت معاونت فرهنگي دانشگاه آزاد اسلامي كانون ادبيات ايران سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و شبكه راديويي فرهنگ دومين كنگره بين المللي عرس بيدل در مورخ 18 و 19 آبان ماه در تهران برگزار خواهد شد .
    دبير اجرايي دومين كنگره بين المللي عرس بيدل گفت : در اين كنگره حدود 40 ميهمان خارجي مشتمل بر شاعران اديبان پژوهشگران استادان دانشگاه و موسيقي دان از كشورهاي هندوستان پاكستان افغانستان تاجيكستان ازبكستان ايتاليا آلمان و آمريكا دعوت شده اند.
    دكتر علي اكبر رضايي معاون فرهنگي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران جنوب در گفتگوي ستاد خبري اين كنگره گفت : مهمانان داخلي كنگره نيز حدود 40 نفر از اساتيد پژوهش و شاعران كشور هستند كه 25 نفر از سوي كميته علمي كنگره دعوت مي شوند و 15 نفر ديگر از ميان فرستندگان مقالات ارسالي انتخاب خواهند شد.
    وي درباره عرس بيدل گفت : عرس در لغت به معني عروسي است و به مراسمي اطلاق مي شود كه براي تجليل از عارفان و حكيمان برگزار مي شود. در گذشته هاي نه چندان دور در مشرق زمين سالروز تولد هر شاعري را جشن مي گرفتند چرا كه تولد يك شاعر به معناي آن بود كه به عدد سال هاي عمر يك انسان حيات فرهنگي يك ملت ادامه خواهد يافت . براين اساس است كه ما هنوز از شاعران و سخن سرايان بزرگ به عنوان فرشتگان نگهبان زبان فارسي تجليل مي كنيم .

  • *****
    فوت يكي از استادان برجسته خط كشور در تبريز


  • استاد ابراهيم بخت شكوهي هنرمند برجسته استان و كشور در تبريز جابه جان آفرين تسليم نمود.
    زنده ياد استاد حاج ابراهيم بخت شكوهي فرزند مرحوم ميرزا محمد حسين به سال 1320 در محله امير خيز تبريز چشم به جهان گشود.
    در ايام نوجواني از محضر زنده ياد استاد حاج حسين هريسي تلمذ نمود و سپس شيفته كش و قوس خط و خطوط شد و از نسخ و تعليق تا نستعليق شيوه هاي هفت گانه هنر خوشنويسي را تسخير كرد و با خلق آثار كم نظيري هنر خوشنويسي را اعتلا بخشيد. استاد بخت شكوهي از جمله غبار نويسان نادر بود كه آثار ناميرايي در اين زمينه از ايشان به يادگار مانده است .
    وي از جمله پاسداران خط تحرير بود و علاوه بر آنچه رفت آن زنده ياد آثار گرانسنگي در كنده كاري روي چوب سنگ مرمر چيني گچ منبت كاري و نوشته هاي نغمه هاي خون و الهي نامه و علي الخصوص انتشار ترجمه نهج البلاغه در 650 صفحه و فرمان حضرت علي (ع ) به مالك اشتر ـ يادگار اين هنرمند از دست رفته است .
    وي با تربيت شاگرداني برجسته كه هر يك وزنه اي در عرصه خوشنويسي كشور است با حضور در نمايشگاههاي متعدد كشوري رتبه هاي خاص خط را به خود اختصاص داد. پيكر پاك اين مرحوم بر روي دستان و علاقمندان هنر و فرهنگ كشور تشييع و در قطعه هنرمندان تبريز به خاك سپرده شد.

  • *****
    شور خيام


  • من بنده عاصيــــم رضـائـــي تـــو كجــاست
    تاريك دلم نـــــور و صفائـــي تـو كجاسـت
    برمن بهشت ار بــطا عـــت بخشــــــــــــي
    اين مـــزد بود لطف و عطــــاي تو كجاسـت
    لب بــر لب كــوزه بــردم از غــــايـت آز
    تازو طلبــم واسطــه عمــــــــــــــر دراز
    لب بـــر لب مــن نهـــاده ميگفت بـــــراز
    مي خـــور كــه بــدين جهان نمي آئي بـاز
    خيام

  • *****
    خبر زورقبان


  • خبر ساختن ديوار اينك به اين جهان راه يافته بود و تازه خبر دير رسيده بود. قريب سي سال پس از اعلام آن غروب يك روز تابستان بود. ده ساله بودم و با پدرم كناره رودخانه ايستاده بودم . آنچنان كه اهميت اين لحظه حساس ميشايد تمام جزئيات واقعه را به ياد دارم . پدرم دستم را گرفت . حتي وقتي خيلي هم پير بود دوست داشتم دستم را بگيرد با دست ديگرش چپق دراز و باريكش را كه انگار يك ني بود نوازش كرد. ريش بزرگ دو شقه و سيخ ايستاده اش در باد تكان ميخورد. پك لذتبخشي به چپقش زد و سرش را بلند كرد و به آن طرف رودخانه نگاه كرد. موهاي بافته پشت سرش كه مورد احترام بچه ها بود لغزيد و پايينتر افتاد و روي قباي روزهاي تعطيلش كه ابريشمي بود و با گلابتون رويش نقش انداخته بودند خشخش كرد. در همان لحظه زورقي در جلوي ما ايستاد. زورقبان به پدرم اشاره كرد كه از شيب پايين بيايد و خودش هم براي ديدارش بالا آمد. وسط شيب به هم رسيدند. زورقبان در گوش پدرم آهسته چيزي گفت . حتي براي نزديكتر شدن به خود پدرم را در بغل گرفت .
    نفهميدم چه ها گفتند. تنها ديدم انگار پدرم خبر را باور نكرد. زورقبان با تمام اشتياق يك ملاح تقريبا گريبان چاك كرد كه پدرم را مطمئن كند كه خبر راست است . پدرم ساكتتر شد و زورقبان برگشت و پريد در زورقش كه زقزق صدا كرد و بادبان افراشت و رفت . پدرم به فكر فرو رفته بود. به طرف من برگشت و چپقش را خالي كرد و به كمرش آويخت و گونه ام را نوازش كرد و سرم را به طرف خودش كشيد. اين حركت را زياد دوست داشتم و خيلي خوشحالم ميكرد. به خانه برگشتيم . شوربا روي ميز بخار ميكرد و چند تا ميهمان هم آمده بودند و شراب توي جامها ريخته ميشد. پدرم اعتنايي به اين جزئيات نكرد و از همان آستانه در آنچه شنيده بود باز گفت . طبيعي است كه عين كلمات او يادم نيست . اما به علت غيرعادي بودن طبيعت رويدادها كه كافي بود حتي بچه اي را تحت تاثير قرار دهد معناي كلمات چنان در خاطرم نشست كه هنوز احساس ميكنم ميتوانم تا حدي معناي كلمه به كلمه آنها را نقل كنم و اين كار را ميكنم . چرا كه آن كلمات حاكي از يك تفسير ساده واقعيت بود. پدرم كمابيش چنين كلماتي را بر زبان راند : يك زورقبان بيگانه من همه قايقرانهايي كه معمولا به اينجا ميرانند ميشناسم اما اين يكي غريبه بود. همين الان به من گفت كه بناست ديوار عظيمي براي حراست خاقان ساخته بشود. چنانكه ميدانيد ملتهاي خائن با آن همه شياطين رجيم در ميانشان غالبا جلو كاخ سلطنتي گرد مي آيند و تيرهاي سياهشان را رو به خاقان پرتاب مي كنند.
    داستان كوتاه از فرانتس كافكا.نويسنده اهل چك

  • *****
    نظر اول



  • چقدر منتظر آمدن رمضان بودم . آمد و رفت . و شايد هم نيم نگاهي به من ; اگر داشت . مثل يك نسيم ملايم عصرگاهي به آرامي بر من گذشت و من را با خود گذراند. من هم آرام از آن گذشتم . شايد از آن همه عطري كه از دورها با خود آورده بود. شايد از آن همه نفس زلال كه مي توانستم در آغوش بگيرم . و گرفتم ; شايد چند جرعه اي .
    نگران گذران عمر نيستم . عمر مي گذرد. اين منم كه با دستان خود به تخته پاره ي كهنه اي چنگ زده ام و نمي گذارم عبور بي تفاوت لحظه ها مرا نيز از اعماق عمر خود بگذراند. اين منم كه در برابر جريان خروشان بندگي ايستاده ام و تقلا مي كنم . تا شايد در ميان اندوه و تيرگي باقي بمانم . دست و پا مي زنم تا نگذرم ... و آن وقت يك رمضان ديگر هم آمد و رفت و من از كنار آن به سادگي گذشتم . اين من حديث نفس است يك نفس گم شده . يك من بي من . كسي كه آن قدر جرات ندارد تا از آخرين پله بالا رود و سطح مستحكم بندگي را به پاهايش لمس كند. مني كه در پله ها سرگردان مانده و عبور ديگران را نگاه مي كند... تا شايد يك رمضان ديگر. شايد.

  • *****
    دلتنگ ميهماني خدالله


  • تكه تكه كلوخ ...
    ذره ذره
    انبوهي از خاشاك ...
    وسطحي وسيع
    از سنگريزه هالله
    نكند كه اينهمه
    رد پاي من باشد !
    ره آورد « قدر » ناشناسي هالله
    آخ از اينهمه سنگلاخ ...

    كفشهايم را « تكان دادم » ...
    وپشت قداست يك درگاه
    رهايشان كردم ...
    وآهسته آهسته
    پشت سر ندبه
    و در پناه توسل ها
    دوباره برگشتم ...
    و به صداي خفيف
    زيرلب گفتم :
    ميهمان ناخوانده نمي خواهيد !
    زينب رزثمالي (سوزان )

  • *****
    17 آبان عكاسان برتر دهمين دو سالانه عكس ايران معرفي مي شود


  • برگزيدگان بخشهاي 8 گانه دهمين دو سالانه عكس ايران روز 17 آبان ماه معرفي مي شود.
    به گزارش ستاد خبري دهمين دو سالانه عكس ايران اين مراسم روز چهارشنبه 17 آبان ساعت 16 در محل موزه هنرهاي معاصر تهران واقع در خيابان كارگر برگزار مي شود و طي آن 5 عكاس برتر در هر بخش از دو سالانه كه در قالب مجموعه و تك عكس آثارشان مورد قبول قرار گرفته است تجليل مي شوند.
    شايان ذكر است نمايشگاه دهمين دو سالانه عكس ايران با حضور 417 اثر برگزيده براي بخش نمايشگاهي تا 25 آبان ماه در موسسه فرهنگي هنري صبا واقع در ميدان فلسطين ميزبان علاقمندان است .

  • *****
    در آيينه دل


  • نزديك غروب است . صداي چك چك باران از حياط خانه ام به گوش مي رسد. بوي خاك باران خورده به من دوبال مي دهد تا در عالم رويا پر بگيرم .
    خداوندا! چقدر از توگفتم و باتو شدم . چقدر ديگران را در مقابل تو حقير ديدم . در خيال باراني ام قطرات باران با ترنم نام تو فرود مي آيند. نيمه شب است و ياد تو در ذهن من هم چون ستاره مي درخشد. مي دانم وقتي در ايوان دلتنگي هايم مي نشينم وقتي پشت يك پنجره باراني بي هوا شاعر مي شوم كسي هست كه مي توانم به او پناه بياورم . مي خواهم از دشت صداقتت ستاره بچينم . آيينه دل را از غبار دو رنگي هاپاك مي كنم تا تصوير صداقتت را روشنتر ببينم . امروز قفس تنهايي ام را مي شكنم تا بتو نزديك شوم و در دلم با تو گفتگو كنم . در سخت ترين لحظات در تلخ ترين روزها در غم بارترين ايام تنها نام و ياد توست كه آرامم مي كند. پس برمي خيزم و باياد خدا با مشكلات و سختي ها مي جنگم و از او مي خواهم مرا در ميدان مبارزه زندگي پيروز كند تا فاصله ها را بشكنم و پياله عشق را از باده ها پركنم .
    بيژن غفاري ساروي