معرفت
شماره 106 مجله علمي و تخصصي « معرفت » با عناوين زير منتشر
شده است : اخلاق و عرفان اسلامي
نظام حقوقي اسلام
حقوق اهل
بيت عليهم السلام
مسئوليت مدني دولت بر مبناي قاعده اتلاف
قاعده
تحذير در رويكرد فقهي و حقوقي
مصونيت جزائي ديپلماتيك
قانون
اساسي وزنان
شيوه برخورد مسيحيت با پيروان اديان ديگر و...
از ميان مقالات مجله معرفت
مقاله « شيوه برخورد مسيحيت با
پيروان اديان ديگر » را به منظور بهره برداري خوانندگان درج مي كنيم .
دين مسيحيت
دين مسيحيت يكي از اديان مهم جهان است كه در سراسر دنيا
داراي بيش از يك ميليارد پيرو مي باشد. آغاز پيدايش اين دين به دو
هزار سال پيش برمي گردد مسيحيان خود را پيرو پيامبر الهي
حضرت
مسيح عليه السلام
مي دانند. به اين گروه
« نصارا » نيز اطلاق مي گردد.
آياتي از قرآن كريم در مورد حضرت مسيح عليه السلام و مسيحيان نازل
شده است .
نام كتاب مسيحيان
انجيل يا عهد جديد است . اطلاق نام « عهد
جديد » در مقابل « عهد قديم » يا تورات است
چه اينكه تورات پيش از
حضرت مسيح عليه السلام و انجيل پس از حضرت نوشته شده است .
« انجيل » در اصل
يك كلمه يوناني است كه به معناي « بشارت » يا
« آموزش جديد » آمده و در قران كريم
هر جا از كتاب حضرت عيسي
عليه السلام نام برده شده
« انجيل » را به صورت مفرد آورده ونزول آن را
از طرف خدا دانسته است . بنابراين
اين « اناجيل » كه در بين مسيحيان
متداول است
و حتي معروف ترين آنها
يعني اناجيل چهارگانه لوقا
مرقس
متي و يوحنا ـ وحي الهي نيستند. همانگونه كه خود مسيحيان
نيز انكار نمي كنند
انجيل هاي موجود
همه به دست شاگردان يا شاگرد
شاگردان حضرت مسيح عليه السلام
كه همگي انسان هاي عادي بوده اند
و مدت ها پس از او نوشته شده است . منتها
آنان ادعا مي كنند كه
شاگردان حضرت مسيح عليه السلام اين اناجيل را با الهام الهي
نوشته اند .در اينجا
مناسب است به اختصار
نكاتي درباره عهد جديد
يا « اناجيل » ذكر شود :
مهم ترين كتاب مذهبي مسيحيان
كه تكيه گاه عموم فرق مسيحي
مي باشد و همچون كتاب آسماني بر آن تكيه مي كنند
مجموعه اي است
كه آن را عهد جديد مي نامند. عهد جديد
كه مجموع آن بيش از يك
سوم عهد قديم نيست
از 27 كتاب و رساله پراكنده در موضوعات
كاملا مختلف تشكيل شده
به اين ترتيب :
.1 انجيل متي
اين انجيل به وسيله « متي » يكي از شاگردان حضرت
مسيح عليه السلام
در سال 38 ميلادي و به عقيده بعضي ديگر بين
سال هاي 50 تا 60 ميلادي نگارش يافته است .
.2 انجيل مرقس (يا مرقس ) . طبق تصريح قاموس كتاب مقدس
صفحه 792
مرقس از حواريون نبوده
ولي انجيل خود را زير نظر
پطرس تصنيف نموده است . مرقس در سال 68 ميلادي كشته شد .
.3 انجيل لوقا
لوقا رفيق و همسر پولس رسول بود . پولس مدتي
پس از حضرت عيسي عليه السلام به دين مسيح گرويد. او در زمان آن
حضرت
يهودي متعصبي بود . وفات لوقا را در حدود سال 70 ميلادي
نوشته اند.
به گفته نويسنده قاموس كتاب مقدس
صفحه 772
تاريخ نگارش
انجيل لوقا
حدود سال 63 ميلادي است .
.4 انجيل يوحنا
يوحنا از شاگردان حضرت مسيح عليه السلام و از
رفقا و همسران پولس مي باشد. به گفته نويسنده مزبور
بيشتر نقادان
تاليف اين كتاب را به اواخر قرن اول نسبت مي دهند.
از مندرجات اين اناجيل كه عموما داستان به دارآويختن حضرت
مسيح عليه السلام و حوادث از آن شرح مي دهد
به خوبي استفاده
مي شودكه همه اين اناجيل
سال ها پس از حضرت مسيح عليه السلام
نگاشته شده و هيچ يك
كتاب آسماني نازل بر حضرت
مسيح عليه السلام نيست .
.5 اعمال رسولان (اعمال حواريون ومبلغان صدر اول )
.6 چهارده نامه از نامه هاي پولس به اقوام و افراد گوناگون
.7 رساله يعقوب (بيستمين رساله ازكتب و رساله هاي بيست و
هفت گانه عهد جديد)
.8 نامه پطرس (رساله هاي 21 و 22 عهد جديد)
.9 نامه هاي يوحنا (رساله هاي 23
24 و 25 عهد جديد)
.10 نامه يهودا (رساله 26 عهد جديد)
.11 مكاشفه يوحنا (آخرين قسمت عهد جديد) .
نتيجه آنكه انجيل
كتاب آسماني حضرت مسيح عليه السلام
از
ميان رفته و امروز در دست نيست . تنها قسمت هايي از آن را شاگردان
آن حضرت در اناجيل خود آورده اند كه متاسفانه با خرافات آميخته
شده است .
از نظر آلبرماله
مسيحيت در پرتو صلح طلبي توانست از مرزهاي
كشورهاي مصر
سوريه و ايران بگذرد و در تمام عالم منتشر گردد. اين
مذهب علاوه بر صلح طلبي و مدارا با دشمنان
نسبت به بدبختان مهربان
و دلسوز وموجب تسلي خاطر بيچارگان بود ـ اما امپراتوران رومي
توسعه اين مذهب را براي خود خطرناك مي دانستند و پيوسته براي آن
مانع ايجاد مي كردند وپيروان حضرت مسيح عليه السلام را مورد آزار و
ستم قرار مي دادند.
تعليمات حضرت مسيح هيچ گاه در ضديت بااديان ديگر مثل دين
يهود نبود
بلكه همواره اين دين را تصديق و تاييد مي نموده است .
انجيل (يا خبر خوش )
كه مسيح به خلايق اعلام داشته
اين است
كه خداوند آن حضرت را براي نجات انسان ها به زمين فرستاده و او
منجي خلايق
پسر خدا
مسيح موعود انبياي بني اسرائيل است . اساس
اين مذهب بر اين است كه حضرت عيسي عليه السلام را پسر خدا و
نجات دهنده مردم دانسته و به آن معتقد باشند.
حضرت عيسي عليه السلام روايات واخبار منقول يهود را انكار
ننمود
خود را طرفدار احكام آسماني و پيغمبران مي خواند و مي فرمود :
« براي تكميل احكام آمدم
نه براي نسخ آن . » او مانند ساير انبيا
عليه السلام به مردم مي فهماند كه اعمال ظاهري مذهب به اندازه ايمان
به خدا و پاكي قلب اهميت ندارد. هيچ كس پيش از وي حس اخوت
ومحبت نوع
عفو
فروتني و صرف نظر نمودن از مال دنيا را
با اين
قوت پيمان توصيه نكرده است .
.1 روابط بين الملل در آيين مسيحيت
مسيحيان هر چند همانند يهوديان
آيين مسيح را آيين انحصاري
خويش ندانسته ومعتقد بوده اند كه هر كس به مسيح عليه السلام بگرود
رستگار خواهد شد
ولي همان مشكل براي آنان مطرح است و آن اينكه
مسيحيان نيز معتقدند كه شريعت الهي حق
همان شريعت مسيح بوده و
به جز مسيحيان هيچ گروهي اهل نجات نخواهد بود. به ديگر سخن
همه
مرام هاي الهي و غيرالهي ديگر باطل است و پيروان آنها نيز كافر و اهل
جهنم و احيانا در خور نابودي و فناي قهري مي باشند.
روشن است كه با چنين بينشي
آنها نيز نمي توانسته اند با ملت هاي
غيرمسيحي روابط دوستانه داشته باشند. آنچه عملا خطر آنان را كم
مي كرد ميل به انزوا و تارك دنيا بودن آنها بود كه عملا كمتر در صدد
تعرض به ديگر ملت ها بودند و بلكه به تشكيل دولت وزندگي اين جهاني
نيز كمتر بها مي دادند و همين نوع گرايش موجب اضمحلال امپراتوري
روم گرديد.
در انجيل آمده است : « بديشان گفت : مال قيصر را به قيصر ادا كنيد
ومال خدا را به خدا. »
و در جاي ديگر آمده است : « عيسي جواب داد كه پادشاهي من از
اين جهان نيست . »
پروفسور محمد حميدالله مي گويد : « تعاليم اوليه مسيحيت به
وضوح
مشعر بر اين است كه يك مسيحي نه تنها نبايد از خود با توسل
به زور دفاع كند
بلكه حتي نبايد از قانون كشور در برابر ظلم وستم
استمداد كند. » ولي اينان نيز به تدريج به دليل تحولات دروني
وفشارهاي خارجي
به دنيا روي آوردند و خود
خطر بزرگي را از نظر
بين المللي براي ديگر ملل ايجاد نمودند. جنگ هاي صليبي شاهد اين
مدعاست كه بر اساس فرمان پاپ
آنها حتي پيمان هاي منعقده با
مسلمانان را نيز لغو كردند.
محمد حميدالله مي گويد : براي من قابل تصور نيست كه مسيحيت
موجد تحول ياد شده باشد
چرا كه ملل متمدن مسيحي تا سال 1856
م . بر آن بودند كه منافع حقوق بين الملل آنها
تنها محدود به ملل
مسيحي است .. احساس بشر دوستي ياانگيزه مسيحيت نبود
بلكه صرفا
الزامات سياسي صرف بود كه آنها را وادار ساخت تا كشور مسلمان
تركيه (عثماني ) را در جمع ملل متمدن تحت معاهده 1856 پاريس
بپذيرند. ژاپن و ساير ملل غيرمسيحي مي بايست زمان بيشتري را در
انتظار بمانند تا چنين افتخاري نصيبشان گردد! ملت هاي بسياري
حتي
تا دير زماني پس از آن تاريخ
به همان عقيده پايبند بودند. حتي در سال
) اصرار داشت كه حقوق بين الملل
آن Woolsey 1889 م . وولزي (
چيزي است كه صرفا ملل مسيحي رعايت آن را در روابط فيمابين الزامي
مي دانند. طبق فرمان صادر شده از سوي « پاپ »
مسيحيان در قبال
پيمان هاي خود با مسلمانان تعهدي نداشتند.
پاپ نيكلاي چهارم اعلام كرد كه كليه قراردادها با غيرمسيحيان كان
لم يكن است . به نظر مي رسد كه هنوز هم متكلمان مسيحي هرگز از اين
نظريه غيراخلاقي دست برنداشته اند
ما مي دانيم كه هيات اعزامي پاپ
به دربار ولاديسلاس
پادشاه مجارستان
ماموريت يافت كه قرارداد
منعقد شده با سلطان مراد دوم (51 ـ1421 ) پادشاه تركيه را لغو كند و
بگويد : « پيماني كه با كافران (غيرمسيحيان ) منعقد شده
اعتبار ندارند. »
.2 برتري جويي و نژادپرستي مسيحيان
در آياتي چند از قرآن كريم
به نژادپرستي مسيحيان اشاره شده
است
از جمله آنجا كه مسيحيان همانند يهوديان ادعا كردند ما فرزندان
خدا هستيم . خداوند متعال در جواب آنان مي فرمايد : « بلكه شما هم
بشري هستيد از مخلوقاتي كه خداوند آفريده است . » (مائده :
18 )
همچنين خداوند در قرآن مي فرمايد : (اهل كتاب ) گفتند : يهودي يا
مسيحي شويد تا هدايت يابيد. بگو : (اين آيين هاي تحريف شده هرگز
نمي تواند موجب هدايت گردد
) بلكه از آيين خالص ابراهيم پيروي
كنيد . و او هرگز از مشركان نبوده است . » (بقره : 135 )
آنان ادعا مي كردند كه تنها مسيحيت و يهوديت موجب هدايت
است . در مقابل
قرآن كريم مي فرمايد : آيين هاي تحريف شده هرگز
نمي تواند موجب هدايت بشر گردد
بلكه پيرو آيين خالص ابراهيمي
گرديد تا هدايت شويد و حضرت ابراهيم عليه السلام از مشركان نبود.
اسلام به ما تعليم مي دهد كه ميان پيامبران خدا عليه السلام تفرقه
نيفكنيم و به آيين هاي همه آنهااحترام بگذاريم
چرا كه اصول آيين حق
در همه جا يكي است و حضرات موسي و عيسي عليه السلام نيز پيرو
آيين توحيدي و خالص حضرت ابراهيم عليه السلام بودند.
خود محوري ها و تعصب هاي نژادي نبايد سبب شود كه ما بعضي را
بپذيريم بعضي را نفي كنيم
آنها همه معلمان الهي بودند كه در دوره هاي
گوناگون
به راهنمايي انسان ها پرداختند.
هدف همه آنها يك چيز بيشتر نبود و آن هدايت بشر در پرتو توحيد
خالص و حق عدالت بود
هر چند هر يك از آنها در مقاطع خاص زماني
خود
وظايف و ويژگي هايي داشتند.
در مواردي
مسيحيان
برتري جويي خود را نسبت به يهوديان ابراز
مي كردند. « هنگامي كه گروهي از مسيحيان نجران خدمت رسول خدا
صلي الله عليه و آله آمدند
عده اي از علماي يهود نيز در آنجا حضور
يافتند. بين آنها و مسيحيان در محضر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
نزاع و مشاجره در گرفت . يكي از يهوديان رو به جمعيت مسيحيان كرد و
گفت : « آيين شما پايه واساسي ندارد » و نوبت عيسي عليه السلام و كتاب
او انجيل را انكار كرد. مردي از مسيحيان نجران نيز عين اين جمله را در
پاسخ آن يهودي تكرار نمود و گفت : « آيين يهود پايه و اساسي ندارد » در
اين هنگام آيه 113 سوره بقره نازل شد و هر دو دسته را به خاطر گفتار
نادرستشان ملامت نمود. »
مسيحيان همانند يهوديان نه تنها در اين دنيا نژادپرست هستند
بلكه از نظر قرآن كريم
از « انحصار طلبان بهشت » نيز محسوب
مي شوند : « آنها گفتند : هيچ كس جز يهود يا نصارا
هرگز داخل بهشت
نخواهد شد. اين آرزوي آنهاست . بگو : اگر راست مي گوييد دليل خود را
(براين موضوع ) بياوريد! آري
كسي كه روي خود را تسليم خدا كند و
نيكوكار باشد
پاداش او نزد پروردگارش ثابت است ; نه ترسي بر
آنهاست و نه غمگين مي شوند. (بنابراين
بهشت خدا در انحصار هيچ
گروهي نيست . ) » (بقره : 11 )
قرآن كريم پس از اثبات اين واقعيت كه آنها هيچ دليلي براي مدعاي
خود ندارند و ادعاي انحصاري بودن بهشت
تنها خواب و خيالي است
كه در سر مي پرورانند
معيار اصلي و اساسي ورود به بهشت را به
صورت يك قانون كلي بيان كرده
مي فرمايد : هر كه در برابر خداوند
تسليم باشد و عمل نيك انجام دهد
پاداش او نزد پروردگارش محفوظ
است . در حقيقت
قرآن با اين بيان
مسئله « نژاد پرستي » و تعصب هاي
نابجا را به طور كلي نفي مي كند و سعادت و خوش بختي را از انحصار
طايفه اي خاص بيرون مي آورد. ضمنا معيار رستگاري را
كه ايمان و
عمل صالح است
مشخص مي سازد.
مسيحيان همه انسان ها را موظف به عمل براساس عهد جديد
مي دانند وهمه مخالفان را دشمن خود و خدا مي دانند و در صورت
رسيدن به قدرت
كم ترين حقوقي نيز براي آنان قايل
نبوده اند.
پروفسور محمد حميدالله مي گويد : يك مسئله داراي اهميت
اساسي و دامنه دار
طريقه رفتار با بيگانگان بوده است . فاتحان نظامي
همواره با دشمنان هم كيش وهم قطار خود تا اندازه اي مدارا
مي نموده اند
اما در مورد بيگانگان چنين نبوده است . نژاد كشي در مورد
عمالقه و نجس محسوب كردن در خصوص عده اي ديگر
از جزميات
مذهبي محسوب مي شده و عده اي ديگر بر اين عقيده بودند كه « پيمان
شكني گناه است
ولي وفاي به عهد در قبال كافران
گناهي است بزرگتر »
اين سخني بود كه در اثناي جنگهاي صليبي به گوش مي رسيد.
همه انجيل هاي موجود
سال ها پس از عروج حضرت
مسيح به دست شاگردان آن حضرت كه افراد عادي بودند
نگاشته شد و انجيل آسماني از ميان رفته و در دست
نمي باشد
اساس دين مسيح بر صلح استوار است
ولي اين موضوع
بيش از سه قرن دوام نياورد و « اكستين » كشيش مسيحي در
اول قرن چهارم ميلادي به جنگ مشروعيت بخشيد

*****
چشيدن دريا
|
كتاب « چشيدن دريا » را غلامرضا رحمدل شرفشاهي تاليف كرده و
انتشارات حرف نو آن را در 210 صفحه منتشر نموده است . كتاب چشيدن
دريا شامل چند مقاله است كه عناوين مقالات آن چنين مي باشد :
امام علي و نقد عملكرد مديران
جايگاه مردم در حكومت امام علي (ع )
تحليل وضعيت فكري و سياسي شيعه از عصر عسكريين (ع ) تا پايان غيبت
صغري
سيماي امير حماسه آب
و سيماي زنان در آينه عاشورا.
در بخشي از مقدمه كتاب مذكور مي خوانيم :
يكي از ابعاد عدالت جامع الاطراف حكومت امام علي (ع ) بعد نظارت
ارزيابي و سنجش عملكرد مديران و موضع گيري مناسب در قبال آن
عملكردها بوده است . اگر به اعلام مواضع حكومتي امام علي كه امام از آن به
« شقشقه » تعبير مي كند و معادل اصطلاحي آن (صرف نظر از معني لغوي )
رنجنامه است توجه كنيم در مي يابيم كه حضرت در فرايند تاسيس
استقرار
تثبيت و استمرار حكومت همواره به دو ميثاق گرانبها پاي مي فشرد و ثبات
قدم در استيفاي اين دو ميثاق را وجهه همت خود قرار مي داد. نخست
ميثاقي كه با مردم بسته بود كه حضرت از آن به « حضور الحاضرو قيام الحجه
بوجود الناصر » تعبير مي كند و ديگري پيماني كه با خدا بسته بود. ميثاق با
خدا و مردم ميثاقي است كه نه تنها امام علي (ع ) بلكه همه انديشمندان و
صاحبان بصيرت در مقابل حقي كه مردم از آنها دارند و تكليفي كه خداوند
بر عهده انديشه روشن آنها گذاشته بايد احساس مسووليت كرده و سنگيني
چنين پيماني را بر ذهن و ضمير و خرد و همت خود احساس كنند و به قول
مولانا اخر بيني را بر اخر بيني ترجيح دهند كه آخربين به سرنوشت انسانها
مي انديشد و اخر بين جز به چراخور و مراتع سرسبز به چيزي نمي انديشد :
(او نداند غير اصطبل و علف ) آهوي انديشه اخربينان در چراخور عنبرين
آفتاب جوانه هاي نور مي چرد و آخر بينان چشم دل را بسته و چشم سر را به
سبزه هاي روييده در مزبله (خضرا دمن ) باز كرده اند. بسي فرق است بين
چريدن آفتاب و چريدن خضرا دمن . نقد حال آخر بينان را اين بيت خاقاني
سزاست كه :
رخش ترا در آخور سنگين روزگار
برگ گيانه و خر تو عنبرين چرا
ميثاقي كه امام با خدا بسته است ميثاقي محوري و پايدار و جزو
محكمات است نه متشابهات . اين ميثاق در برهه ها و مقاطعي از تاريخ مجال
تحقق پيدا مي كند كه توزيع ناعادلانه ثروت و عامليت شاخصهاي
ظالمانه اي مانند نژاد
زور و خويشاوندي در برخورداري از ثروت ها و
فرصت ها و امكانات عمومي و دولتي نقش تعيين كننده داشته باشند. در
چنين شرايطي است كه دين اسير اشرار مي شود و دنياپرستان
سلايق
نفساني و گرايش هاي شيطاني خود را
لباس دين مي پوشانند ودين توجيه
كننده اتراف
اسراف
تجمل و سودجوئي صاحبان قدرت مي شود. در چنين
شرايطي است كه سعدوقاص در عقيق خانه مرتفع و وسيع مي سازد. طلحه و
زبير در زراندوزي و زن اندوزي و حج اندوزي غوطه ور مي شوند ماترك
عبدالرحمن ابن عوف از سرانه عمومي بيت المال نيز تجاوز مي كند و طلاهاي
باد كرده زيدبن ثابت با تبر شكسته مي شود. در چنين شرايطي است كه حكام
و وابستگان آنها از همه امكانات و فرصتهاي رفاهي استفاده مي كنند
شكمبارگان سودجو و موقعيت طلب طلا بر طلا و نقره بر نقره مي انبارند و با
پولهاي بادآورده و ننگين سفره رنگين مي گسترانند و عربده هاي مستانه آنها
گوش فلك را كر مي كند اما مستضعفين و شلاق خوردگان زور و زر و تزوير
در حسرت گوشت پوست بزغاله اي مي سوزند و از فرط گرسنگي شكم بر
خاك مي مالند. در چنين شرايطي است كه تيپاخوردگان و مظلومان آرزوي
داشتن يك چهار ديواري را كه پناهگاه زن و فرزندان آنها باشد بايد به گور
ببرند اما زبيرها در هر شهري خانه اي مي سازند و در هر برزني كاخي
برمي افرازند. در چنين شرايطي است كه مستمندان و گرسنگان حتي هزينه
كفن ودفن جگرگوشگان فوت شده خود را نيز ندارند اما عبد الرحمن بن
عوف به آنچنان ثروتي دست مي يابد كه : (براي فريب افكار عمومي ) سه هزار
كنيز مي خرد و آزاد مي كند و سهم الارث هر يك از همسران وي صد هزار
دينار بوده است .
در چنين جامعه اي است كه شمشيرهاي عريان و خنجرهاي پنهان و
مارهاي يخ زده و عقرب هاي استتار شده همه بر حول منافع مشترك
كمر به
نابودي آزادگان بسته و به كمين ابوذرها و ابن مسعودها و مالك ها و عمارها
مي نشينند تا فريادهاي حق طلبي را در حنجره آنها حلق آويز نمايند.
امام از چنين جامعه اي كه در آن فقير هر روز فقيرتر و ثروتمند هر روز
ثروتمندتر مي شود و در ادبيات سياسي و اقتصادي معاصر ازآن به جامعه
طبقاتي تعبير مي شود به « كظه ظالم و سغب مظلوم » تعبير مي كند. در چنين
جامعه اي علماي عاملي مثل علي (ع ) با خدا پيمان بسته اند كه بي تفاوتي و
عافيت جوئي و دغدغه گريزي را شعار زندگي خود نسازند و همت خود را
مصروف فرو ريختن و در هم شكستن ستم طبقاتي كنند و جز به ريشه كن
نمودن حاكميت مترفين و برقراري نظام عادلانه به چيز ديگري نينديشند.
امام در خطبه شقشقيه كه قسمتي از آن ذيلا ذكر مي شود مي فرمايد :
من براي تاسيس حكومت اسلامي با مردم پيمان بسته ام و براي استقرار
و تثبيت اين حكومت با خدا وگرنه همه مي دانند كه دنيا براي براي من از آب
بيني بز ماده نيز بي ارزش تر است و اگر حق مردم و حق خدا برگردنم سنگيني
نمي كرد افسار شتر خلافت را بر دوش آن مي انداختم و اول جام خلافت را به
آخرش مي بخشيدم .

| |