روزنامه جمهوري اسلامي 27/07/1385 صفحه مقالات

  • پله پله تا ظهور
  • شعر انتظار
  • مفهوم تربيتي انتظار
  • *****
    پله پله تا ظهور


  • دليل بر حمتي بودن قيام سفياني چه روايتي است
    همانگونه كه قبلا بيان كرديم قيام سفياني از حتميات مي باشد و چاره اي از او نيست و حضرت رسول صلي الله عليه و آله و حضرات ائمه معصومين عليهم السلام تاكيد فرموده اند و لكن در حتمي بودن قيام سفياني حمران بن اعين از امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريفه :
    ( ... ثم قضي اجلا و اجل مسمي ... » (1 )
    « ... سپس خداوند اجلي را مقرر داشت و اجلي در نزد او به نام (اجل حمتي ) است ...
    نقل مي كند كه حضرت باقر عليه السلام فرمود : اجل بر دو قسم است .
    جلي حتمي است و اجلي موقوف است !
    حمران به حضرتش عرض كرد : من اميدوارم كه اجل سفياني از قسم موقوف باشد. حضرت فرمود : لاوالله ـ انه لمن المحتوم . نه به خدا قسم كه اجل سفياني از حتميات است (2 )
    در زمان قيام سفياني آيا بني العباس حكومتي دارند
    در روايات نقش بني العباس قبل از قيام امام مهدي عليه السلام مطرح گرديده و لكن امروزه در ظاهر از حاكمان بني العباس خبري نيست كه البته اين به معناي عدم حضور آنها نيست و شايد از نسل عباس در آخرالزمان به هنگام قيام سفياني حكومتي ظاهر گردد در اينجا بايد دو ديدگاه نسبت به حكومت بني العباس وجود داشته باشد!
    1 ـ اولا مراد از بني العباس همان فرزندان واقعي از صلب عباس باشند كه داراي حكومت مي شوند.
    2 ـ ثانيا مراد از بني العباس همان افرادي باشند كه شيوه بني العباس را داشته باشند و مي دانيم كه در تاريخ حاكمان بني العباس شيوه خاصي را دنبال مي كردند و شيوه آنان اين بود كه با اهل بيت پيامبر عليه السلام وائمه معصومين عليه السلام در ظاهر دوستي و در واقع دشمني مي كردند برخلاف بني اميه كه دشمني خودشان را آشكارا اظهار و اعمال مي كردند. بني العباس دشمني را مخفي مي كردند.
    بنابر اين هر وقت از بني العباس نامي و حكومتي به ميان مي آيد شايد مراد شيوه و روش حكومت بني العباس باشد.
    لذااگرگفته شود قبل از سفياني بساط سلطنت و حكومت بني عباس پابرجاست هيچ بعدي وجود ندارد چنانچه حسن بن ابراهيم مي گويد به امام رضا عليه السلام عرض كرده : خداوند حال شما را به صلاح گرداند( مراد اصلاح امر قيام امام مهدي عليه السلام ) آنان بازگو مي كنند كه سفياني در حالتي قيام مي كند كه بساط سلطنت بني العباس هنوز پابرجاست . » (3 )
    وضع آذوقه در هنگام خروج سفياني چگونه خواهد بود
    در ابتداي هر قيامي مردم آسيب پذير مي شوند و لكن آسيبهاي جامعه متفاوت مي باشدو شرايط اقليمي هر منطقه نيازهاي ضروري منطبق بر آن سرزمين را مي طلبد.
    اما با قيام سفياني و خروج او طبيعيت نقش اساسي را ايفا مي كند و شرايط اقليمي وجود نخواهد داشت و لذا نيازهاي همه مردم يكسان مي شود. و آن نياز مشترك آذوقه و طعام مي باشد كه به سبب خشكسالي وكم شدن باران هيچ محصولي پديد نمي آيدو مردم دچار كم بود طعام مي شوند.
    امام صادق عليه السلام در ضمن حديثي مي فرمايد :
    « هنگام خروج سفياني طعام كم مي شود و مردم دچار قحطي مي شوند و باران كم مي شود و سپس به هيچ زميني محصولي نمي روياند . » (4 )
    پانوشت ها :
    1 ـ سوره انعام آيه 2
    2 ـ نقل از كتاب علائم ظهور حضرت مهدي ـ باب 18 حديث 5
    3 ـ مراجعه شود به بحارالانوار ج 51 صحفه 251
    4 ـ ملاحم و فتن . باب 54 . ص 144

  • *****
    شعر انتظار


  • آينه رخسار
    اي خوش ضمير دلكش و دلدار نامدي
    واي ماهروي و دلبر عيار نامدي
    ذكر تو روز و شب شده ورد زبان ما
    عمري به ما گذشت و تو يكبار نامدي
    گشتيم جمله بيدل و تبدار عشق تو
    تسكين درد اين همه بيمار نامدي
    جان سوخت دل برفت در انديشه تو يار
    واين ديده گشت ديده خونبار نامدي
    مانديم ما همه غمين در حسرت رخت
    اي سروقد آينه رخسار نامدي
    (بهروز) در فراق تو هر صبحگاه و شام
    بس ناله ميكند كه چرا يار نامدي
    ث بهروز مرادي آراني
    يار عيار
    عشقش مرا چها كرد در آرزوي ديدن
    كامروز نيك سهل است چاك گلو دريدن
    سر در رهش نهادم دينم زكف بدادم
    تا شايدم ميسر گردد به او رسيدن
    هر چند جور مردم بردم پي وصالش
    ليكن چه باك در عشق هر دم ستم كشيدن
    جز كار عاشقي نيست كاندر دو روزه عمر
    در راه وصل معشوق مشكل به جان خريدن
    چشمم به چشم مستش گر افتاد روزي
    دست از طلب مدارم تا بوسه اي چشيدن
    بعد از رواي حاجت چون بلبلي به بستان
    خواهم نمود اندر ميخانه جا گزيدن
    يك دم زيار عيار هرگز جدا نگردم
    كز حافظ شكر گوي خوش باشد اين شنيدن :
    « از جان طمع بريدن آسان بود وليكن
    از دوستان جاني مشكل بود بريدن »
    (بهروز) دل تو خوشدار كاندر خواجه نيكوست
    تا در ديار وصلش عمري كني چميدن
    بهروز مرادي آراني

  • *****
    مفهوم تربيتي انتظار




  • ث امام موسي صدر
    مترجم : سيدعطاالله افتخاري
    امروز براي گراميداشت ولادت امام دوازدهم حضرت مهدي گرد آمده ايم ما نمي خواهيم تنها خاطره ي اين ولادت را زنده بداريم بلكه با تثبيت خط و روش اميد و آمادگي كه معناي ياد و خاطره ي اين ولادت است اين روز بزرگ را مقدس مي داريم . ما انشاالله امروز اهميت اين مفاهيم را روشن مي كنيم . و خواهيم كوشيد تا توان و كوشش خود را با تلاش ها و توانمندي هاي بزرگمردان اين سرزمين در بالابردن خانه و تكميل مسجد پيوند دهيم .
    ايام و لحظه ها همه مبارك است و اين ديدار در ذهن من همچون رويايي تابان و بسي موجب افتخار من است كه در مجلس گراميداشت ولادت امام دوازدهم حضور يابم .
    امام دوازدهم همانگونه كه مي دانيد امام منتظر است . ما در انتظار ظهور آن حضرت هستيم تا جهان را پس از آنكه ظلم و جور فراگرفت آكنده از عدل و قسط كند. انديشه ظهور مهدي به شيعيان اختصاص ندارد. اين عقيده در كتب حديثي همه مذاهب اسلامي يافت مي شود. صدها و هزارها روايت دلالت دارند و ثابت مي كنند كه پيامبراكرم فرمودند : « اگر حتي يك روز از جهان باقي مانده باشد خداوند آنروز را آنقدر طولاني مي كند تا مردي از اهلبيت پيامبر اكرم كه نام او نام من و كنيه ي او كنيه ي من است ظهور كند و زمين پر از ظلم و بيداد را از عدل و قسط پر نمايد » .
    اين حديث در همه ي مذاهب اسلامي يك حديث متواتر است . پس اين انديشه به يك مذهب خاص در اسلام اختصاص ندارد. اين نظريه يك نظريه فراگير و عمومي است . انتظار منجي انتظار روح حق و انتظار يك حادثه ي عظيم در همه ي مذاهب و اديان وجود دارد و همه ي دينداران به اين نظريه اعتقاد دارند.
    اين انديشه از حوزه ي فعاليتهاي ديني فراتر رفته فعاليتهاي تكويني را نيز شامل مي شود. هنگامي كه به تلاش انسان در حوزه هاي گوناگون نظر مي افكنيم مشاهده مي كنيم كه در همه ي عرصه ها همچون علم فلسفه ادبيات تجارت اجتماعي نظامها و مقررات رو به سوي كمال دارد و در همه ي مسائل زندگي به سوي اوضاع و احوال برتر پيش مي رود.
    گرچه آدمي گاهي مي لغزد و گاه اشتباه مي كند و منحرف مي گردد اما اين لغزشها در حركت اصلي زندگي بشر و روند كلي آن اموري جزئي اند. انسان از ابتدا در حال تكامل ترقي و تعالي بوده و به سوي بهتر شدن گام برداشته است . آدمي مطمئن است كه شرايط برتر براي او امكانپذير است و از همين رو براي رسيدن به آن تلاش مي كند. اگر آنگونه كه برخي اعتقاد دارند بشر رو به سقوط و نابودي داشت يا جهان در حال عقب رفت و حركت قهقرايي بود و در امور مختلف به وضع نامطلوبتر راه مي پيمود انسان با اميد و قدرت و ايمان براي آينده تلاش نمي كرد.
    علم زنجير مستحكمي است كه از حوزه هاي مختلف علمي و نظام هاي اجتماعي مي جوشد. همچنين تلاش هايي كه براي تجربه اندوزي در حوزه هاي اجتماعي و نيز در نجوم ابزار و وسايل و حمل و نقل به عمل آيد همه و همه آينده اي بهتر را نويد مي دهد. آينده اي كه در آن همه ي افراد بشر توان امكانات و شايستگي خود را براي رسيدن به زندگي سعادتمندانه بكار مي گيرند. همانگونه كه استحضار داريد در حال حاضر تنها بخشي از توان انسان يا به تعبير بهتر بخش اندكي از توانايي بشر در راه زندگي انسان بكار مي رود اما بخش عمده ي استعدادها و همچنين اغلب افراد همواره خارج از گود هستند و توان و شايستگي آنان در جهت زندگي و سعادت انسان مصرف نمي گردد.
    هريك از ما در هر حوزه اي از حوزه هاي انساني براي رسيدن به قله در تلاش است اما كدامين قله ! كمال آن است كه همه ي انسانها با تمام شايستگي ها نه فقط با توان مادي يا فكري در جهت خير و صلاح بشريت تلاش كنند شكي نيست كه اين نظام همانند يك آرزو بر فكر و انديشه هر انسان تلاشگري سايه افكنده است .
    بنابراين آينده ي بهتر و آرماني همان چيزي است كه از دوران افلاطون يك رويا بوده است و آنرا مدينه ي فاضله مي گفتند. اين آينده و اين جامعه ي آرماني كه همه ي توانها و همه فرزندان بشر در ساختن آن مشاركت دارند آرزوي همه انسانها است . عقيده ي شيعه به امام مهدي « عجل الله تعالي فرجه » در حقيقت انتظار برانگيزاننده و بشارت دهنده به اين آينده است . آينده اي كه آرزوي همه و آينده همه است .
    من قصد ندارم در تفاصيل و توضيحات اين عقيده وارد شوم بلكه به بعد تربيتي اين انديشه خواهم پرداخت . بايد بگويم كه مفهوم انتظار ـ انتظار فرج ـ در نزد ما معناي حقيقي خود را از دست داده و منحرف شده است . ما انسانها به بهانه انتظار از مسئوليتهاي خود شانه خالي مي كنيم و كار و تلاش را در انتظار ظهور صاحب الزمان رها كرده ايم اين انحراف در همه ي ارزشها اتفاق افتاده است و ابزاري است براي عدم بهره مندي از ارزشها.
    اما حقيقت اين است كه انديشه ي انتظار در حيات اين مذهب نقش مهمي را داشته است زيرا اميد همان زندگي در آينده است . اميد راه آينده و وسيله ي پيوند آدمي به آينده است . انسانهايي كه از آينده نوميد گردند گويي ميان خويش و آينده ديواري كشيده اند كه عبور از آن ناممكن است .
    نوميدي جمود است و جمود در حقيقت توقف و مرگ . در حاليكه زندگي و استمرار آن يعني بقاي انسان در لحظه بعد يعني حركت انسان از لحظه اي به لحظه ي بعد ولي اگر جمود حاكم باشد يعني حركت وجود ندارد و اگر حركتي نباشد معنايش مرگ است .
    اميد عبارت است از راهي گشاده و روشن و نااميدي تسليم شدن در برابر وضعيت موجود. آيا كسيكه از آينده ي خويش نااميد گشته به مرگ طبيعي مرده است خير مي گويد بلكه دچار مرگ حقيقي شده است نه مرگ طبيعي . فردي كه از آينده نااميد شده گمان مي برد كه زندگي فايده اي ندارد پس مي گويد ما را به حال خود واگذاريد بگذاريد بخوريم و در بازار راه رويم و بچريم همين كافي است . اين كارها دليل بر اين است كه در اين صورت اتفاقي يا حركتي صورت نمي گيرد بلكه فقط جمود و سكون است .
    بنابراين اميد راه آينده است و اگر نااميد شويم تسليم شرايط موجود شده ايم تسليم شرايط شدن يعني تسليم شدن در برابر واقعيت موجود همانند حل شدن شكر در آب بنابراين اميد شرط بقا و پايداري است .
    برادران ! همانگونه كه مي دانيد و تاريخ نيز به روشني گواهي مي دهد بر ما و بر هر ملتي دوران درازي از رنج و محنت گذشته است و اگر اميد به ظهور امام زمان و فرج الهي نبود از ميان رفته بوديم . اما اين سخن حضرت رسول اكرم : « اگر از دنيا تنها يك روز باقي بماند آن روز به قدري طولاني مي شود تا مردي از اهلبيت من كه نام او نام من است و كنيه ي او كنيه ي من است ظهور نمايد و دنياي پر از ظلم و بيداد را از عدل و قسط پر نمايد » به ما اميد مي بخشد و بقاي ما را تضمين مي كند. زيرا ما به سخن پيامبر(ص ) اعتقاد داريم و در آن شك نمي كنيم . اميد است كه ما را حفظ كرده و زنده نگه داشته است و اميد است كه ميان ما و آينده راهي باز نموده است و اميد از اين عقيده سرچشمه مي گيرد.
    اين انديشه و تفكر به ما اختصاص ندارد. شما مي دانيد كه پس از عروج حضرت مسيح يا به اعتقاد مسيحيان پس از شهادت و عروج روح آن حضرت بر مسيحيان ظلم و ستمي وارد شد كه در تاريخ و تاريخ اديان مانندي ندارد اما اميد و اعتقادي كه به بشارت آن حضرت داشتند هنگاميكه مي گويد : روح حق خواهد آمد ـ همانكه به روح القدس و تجلي روح القدس تفسير مي شود ـ آنها را از نابودي نجات داد. اگر اين اميد به آينده و پيروزي نبود براي مسيحيان امكان حيات و بقا وجود نداشت . آري در آن زمان ذلت و رنج از حد طاقت بشري فراتر رفت و اين مسئله نزد پژوهشگران تاريخ معروف است .
    اميد نتيجه تربيتي انتظار فرج است . اين انتظار نقش مهم خود را در تاريخ ما ايفا كرده است و انشاالله در تاريخ آينده هم ايفا خواهد كرد.