روزنامه جمهوري اسلامي 25/07/1385 صفحه مقالات

  • هشت حديقه
  • روز قدس روز نجات فلسطين
  • *****
    هشت حديقه


  • حاشيه اي بر سخنان آيه الله مصباح يزدي
    اشاره
    مقاله اي كه پيش رو داريد نوشته يكي از فضلاي حوزه علميه قم مي باشد كه در مسائل فقهي و بويژه فقه سياسي و ولايت فقيه صاحبنظر است . هرچند اين مقاله عهده دار نقد بيانات حضرت آيت الله جناب آقاي مصباح يزدي در زمينه بعضي مسائل مربوط به ولايت فقيه است كه اخيرا اظهار نموده اند لكن انتشار اين مقاله توسط روزنامه جمهوري اسلامي نه از اين منظر بلكه صرفا با هدف بسط نقطه نظرات مربوط به موضوع مهم ولايت فقيه و فقه سياسي و حكومتي صورت مي گيرد. به همين دليل لازم ميدانيم هم از حضرت آيت الله جناب آقاي مصباح يزدي كه اين نقطه نظرات را مطرح كرده اند تشكر نمائيم و هم از نويسنده اين مقاله كه در نهايت متانت و رعايت همه جوانب اخلاقي به نقد نقطه نظرات ايشان پرداخته اند.
    با اين اميد كه از اين پس نيز فضلاي ارجمند و علماي صاحبنظر حوزه هاي علميه به موضوع مهم ولايت فقيه توجه بيشتري نشان دهند و به طرح نقطه نظرات گوناگون و نقد و رد آن بپردازند و در چارچوب سخن عرشي « حيات العلم بالنقد والرو » به تقويت فقه حكومتي بپردازند توجه خوانندگان گرامي را به مقاله حاضر جلب مي نمائيم .
    نشريه پرتو سخن كه وابسته به موسسه آيه الله مصباح يزدي در قم است در شماره پنجم مهرماه 85 خود سخناني از ايشان منتشر كرده است كه بعضي از قسمتهاي آن احتياج به حاشيه دارد.
    حديقه اولي : ايشان مي گويد : « شايد كمتر كسي باشد كه در دوران بعد از انقلاب تاكنون و در دوران قبل از آن درباره ولايت فقيه به اندازه بنده حرف زده يا مطلب نوشته باشد بحث و مناظره كرده باشد و... »
    حاشيه : چون بزرگان مي فرمايند علم به تنهائي مشكل انسان را حل نمي كند از جناب استاد آيه الله مصباح سئوال مي كنيم :
    اولا آيا شما بيشتر فقه خوانده ايد يا همان فردي (آقاي منتظري ) كه در همين سخنراني تعرض آميز به او اشاره كرده ايد و گفته ايد سادگي مخصوصي داشت و تحت تاثير بعضي از روشنفكرمآب ها بخصوص نهضت آزادي چنين و چنان گفت من گمان نمي كنم احدي از علماي حوزه شما را در تخصص فقهي همطراز مشاراليه بداند حتي در مسئله ولايت فقيه هم بايد به دليلي ثابت شود كه شما بيشتر از ايشان كار كرده ايد.
    ثانيا آيا شما بيشتر براي ولايت فقيه در ميدان عمل كار كرده ايد و زحمت كشيده ايد يا آن شخص ديگري (آقاي هاشمي رفسنجاني ) كه به او هم در همين سخنراني تعرض زده و گفته ايد مي گويد : « نه آقا ولايت امر زميني و با راي مردم است » در اين مورد هم گمان نمي كنم احدي از كساني كه براي حكومت اسلامي ايران مبارزه كرده اند و مبارزان را مي شناسند نقش شما را كه انشاالله نقش داشته ايد به اندازه يك دهم بلكه يك صدم نقش ايشان بدانند.
    پس ملاحظه فرموديد كه اين دو فردي كه نام آنها از همين سخنراني شما به دست آمد يكي از آنها يقينا بيشتر از شما درباره فقه و ولايت فقيه كار كرده است اما علم كثير او فايده اي كه بايد ببخشد نبخشيد و ديگري احتمالا كمتر از شما فرصت كار علمي اصطلاحي داشته است اما به درجات بيشتر از شما براي حكومت اسلامي و ولايت فقيه كار كرده و موثر بوده است و به همين خاطر و به دليل امتيازات ديگر از دست بنيانگذار تيزبين و آدم شناس جمهوري اسلامي يعني امام خميني (ره ) چندين مدال افتخار گرفته است (البته منظورم مدال طلا و اينجور چيزها نيست ).
    حديقه 2 ـ آقاي مصباح مي گويند : « اگر بنده در زمينه مسائل ولايت فقيه احساس كردم روزنه اي وجود دارد كه دشمن مي تواند از آنجا نفوذ كند آيا بايد بگويم يا نه »
    حاشيه : از جناب آقاي مصباح مي پرسيم چگونه است كه احساس خطر فقط به شما دست داده است و اينهمه مراجع و علما و فقها و انديشمندان چنين احساسي ندارند بلكه برخي از آنها از رويه و موضعگيري هاي تند و احساسي شما ناراحت و ناراضي اند موضعگيري هاي تند و بيش از حد لازم شما در سالهاي پيش از انقلاب درباره دكتر شريعتي فراموش نشده است . همان زمان حتي يك عالم موجه با شما همراه و هماهنگ نبود. من از بزرگان ناراضي از رويه شما در قصه شريعتي يكي از گذشتگان را نام مي برم كه سيدالشهداي انقلاب اسلامي آيت الله بهشتي شهيد مظلوم است و يكي هم از احيا كه حضرت آيه الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب دام ظله مي باشد.
    حديقه 3 ـ ايشان گفته اند : « آيا به پزشكي كه مي داند مثلا ايدز از اينجا سرايت مي كند ديگران تشخيص نمي دهند و شايد اصلا نمي دانند چه هست بايد گفت آقا براي اينكه برخي ناراحت نشوند شما وسواس نيانداز بگذار مردم زندگيشان را بكنند. پزشك اگر نگويد خيانت كرده است » .
    حاشيه : جناب آيه الله مصباح همه مي دانند عرفا و عادتا غيرممكن است كه هجوم بيماري خطرناكي را فقط يك پزشك بفهمد و ديگران حتي پس از اينكه او سالها داد و فرياد مي زند پي نبرند. اگر چنين حالتي اتفاق افتاد خوب است چنين پزشكي در تشخيص خود ترديد كند و در مقدمات علمي و روحي خود بازنگري نمايد و براي خود و ديگران زحمت درست نكند. جناب آقاي مصباح آيا انصافا اين درست است كه شما درباره همه علما و بزرگان كه در ميان آنها مراجع عظام تقليد و مقام معظم رهبري قرار دارند بگوييد « ديگران تشخيص نمي دهند و شايد اصلا نمي دانند چه هست » ! به نظر شما اين نوعي خود بزرگ بيني و به حساب نياوردن ديگران نمي باشد
    حديقه 4 ـ آقاي مصباح گفته اند : « اصلا فلسفه وجود من اين است كه اگر جايي خطر بيماري را احساس كردم هشدار بدهم كه مواظب باشيد بيماري دارد مي آيد » .
    حاشيه : اگر اين كار فلسفه وجودي شماست پس فلسفه وجود رهبر در نظام اسلامي چه مي باشد احدي از آحاد ملت حق ندارد بر رهبري جلو بيفتد. آيا رهبري از عملكرد و موضعگيري هاي شما راضي است ما قرائني داريم كه نه شما اگر دليلي بر رضايت ايشان از عملكرد خودتان داريد ذكر فرمائيد. البته اينكه ايشان به موسسه شما كمك مالي بكنند يا شما در دفتر ايشان سخنراني بكنيد دليل نمي شود.
    از اين كه بگذريم آيا پزشك وظيفه دارد كه بدون مراجعه مريض به او مرض بيمار را با داد و فرياد بيان كند اين جامعه كه شما او را در معرض مثلا ايدز دانسته ايد كي و كجا و چگونه به شما مراجعه كرد و از شما درخواست معالجه نمود آيا اميرالمومنين عليه السلام در دوران عدم مسئوليت ظاهري و ائمه ديگر ـ جز امام حسين عليه السلام در سال آخر عمر شريفش و آن هم به دلايلي خاص ـ با ا ينكه جامعه را در معرض خطرها و به قول شما ايدزها و برتر از ايدز مي ديدند رفتار شما را داشتند
    حديقه 5 ـ ايشان مي گويند : « اگر از صدر اسلام تاكنون يك فقيه را پيدا كنيد كه گفته باشد مشروعيت ولي فقيه از راي مردم است من تمام دارايي ام را به او مي بخشم » .
    حاشيه : اولا مگر يكي از شرايط درست بودن يك نظر فقهي يا غيرفقهي اين است كه اين نظر پيش از آن مظرح شده باشد علامه حلي ـ بنابر معروف فتوا داد كه آب چاه با ملاقات نجس متنجس نمي شود درحالي كه كسي از فقهاي شيعه پيش از اين چنين حرفي نزده بود.
    ثانيا رهبر معظم حفظه الله كه شما به ايشان خيلي ابراز ارادت مي كنيد همانگونه كه با نظر شما درباره شريعتي موافقت نداشتند با اين نظر و تحليل و برداشت شما درباره ولايت فقيه هم نظر موافقي ندارند. ايشان در مقاله اي كه خودشان آن را در سومين كنفرانس انديشه اسلامي در بهمن ماه 1363 قرائت كردند مي فرمايند : « ... آن كسي كه اين معيارها را داردو از تقوي و صيانت نفس و دينداري كامل و آگاهي لازم برخوردار است آنوقت نوبت مي رسد به قبول ما. اگر همين آدم را با همين معيارها مردم قبول نكردند باز مشروعيت ندارد . چيزي به نام حكومت زور در اسلام نداريم » . (1 )
    ملاحظه مي فرماييد كه ايشان مشروعيت حكومت ولي فقيه را به راي و قبول مردم مي دانند. اگر بگوييد مراد ايشان از « مشروعيت » در اين جا « قانوني بودن » مي باشد خواهيم گفت خير صدروذيل سخن ايشان اين تفسير را نفي مي كند. ايشان در چند سطر قبل از اين گفته اند : « نظر مردم تعيين كننده است اما نسبت به آن انساني كه داراي معيارهاي لازم است . اگر معيارهاي لازم در آن انسان نباشد انتخاب نمي تواند به او مشروعيت ببخشد. » معلوم است كه مراد از « مشروعيت » در اين جمله قطعا مشروعيت به معناي شرعي بودن است والا قانوني بودن كه قابل نفي نمي باشد. حكومت امريكا و انگليس را هم نمي توان نامشروع به معناي غيرقانوني دانست . پس معلوم مي شود همين معنايي كه ايشان از كلمه « مشروعيت » در اين جمله اراده كرده اند همين معنا را از اين كلمه در چند سطر بعد به قرينه صدرو ذيل و وحدت سياق قصد كرده اند. بخصوص كه در دنباله سخنانشان مي گويند : « چيزي به نام حكومت زور در اسلام نداريم » اين جمله صريح در اين است كه حكومت كسي كه مردم او را قبول ندارند مشروع به معناي شرعي و اسلامي نيست . البته بنده خواهان جايزه و مال و دارايي كسي نيستم اما خواستم عنايت فرمائيد و در مسائلي كه اينچنين جزمي به آنها مي نگرديد تجديدنظر فرمائيد.
    ثالثا بر فرض كه رهبري و هيچكس ديگر هم چنين حرفي نزده باشد بنده به عنوان يك طلبه با بضاعتي مزجاه عن جهد و اجتهاد عرض مي كنم ولايت فقيه دو معنا دارد. يكي ولايت بر امور حسبه و غيب و قصر در حكومت طاغوت مشروط به اينكه اعمال ولايت در اين امور مستلزم خطر و ضرري از جانب حكومت جائر نباشد; و همچنين درحكومت حقه مشروط به اينكه حكومت روي آنها دست نگذاشته باشد مثل مال مجهول المالكي كه به دست كسي برسد يا يتيمي كه در فلان نقطه احتياج به سرپرست دارد و دسترسي به حكومت ندارد يا دارد و نمي خواهد مراجعه كند وامثال اينها ـ در اينگونه موارد فقيه جامع الشرايط بنابر نصب عام امام معصوم عليه السلام ولايت دارد و مي تواند دخل و تصرف نمايد و راي مردم در اين ولايت تاثيري ندارد. ادله نصب هم بيش از اين معنا را ثابت نمي كند.
    معناي ديگر ولايت فقيه حكومت بر مردم است . حكومت بر مردم فرع بر قبول مردم است و حكومت بر مردم بدون قبول مردم اصلا معقول نيست . معقول كه نبود مشروع هم نيست مگر اينكه كسي بخواهد بازور بر مردم حكومت كند كه اين هم مشروع نيست رهبري هم فرمودند : « چيزي به نام حكومت زور در اسلام نداريم » . بنابر اين چنانچه كسي بگويد حكومت فقيه بر مردم بدون قبول مردم مشروعيت ندارد سخن گزافي نيست و هيچ اصل و فرعي از اصول و فروع دين زير پا گذاشته نشده است . حالا چه باعث شده است كه جنابعالي اين مسئله وجداني و معقول را با مطالعات پنجاه ساله خود اينچنين مي پيچانيد و خود و ديگران را به زحمت مي اندازيد نمي دانم .
    حديقه 6 ـ جناب آيه الله مصباح مي فرمايند : « مردم در مقابل سربازهاي شاه سينه خود را باز مي كردند و مي گفتند بزن و در شرح آن مي گفتند كه مرجع تقليد ما دستور داده است . آيا اگر امام نفرموده بود مردم اين كار را انجام مي دادند چرا مردم اين كار را كردند چون به او راي داده بودند ! چه كسي راي داده بود ! اين جز فرهنگ مردم بوده است كه اين نايب امام وقتي دستور بدهد بايد اطاعت كنيم ... اگر مردم معتقد بودند كه بايد اول راي بدهند تا امام مشروعيت پيدا كند آيا چنين كارهايي انجام مي شد ! »
    حاشيه : در اين سخنان مثل اينكه مغالطه اي صورت گرفته باشد البته انشاالله بر اثر غفلت گوينده محترم . آن مغالطه اين است كه ايشان اطاعت را لازمه ولايت دانسته اند درحالي كه چنين نيست . مثلا فرزند از پدر خود اطاعت مي كند و بايد اطاعت كند درحالي كه هيچكس نگفته است كه پدر بر فرزند حكومت دارد. اين مثال مثال اطاعت شرعي بود. مثالي هم از اطاعت هاي عرفي بزنيم و آن اطاعت اهل يك عشيره يا فاميل يا محله از بزرگ آن عشيره يا فاميل يا محله است . در اينگونه موارد اطاعت هست بي آنكه ولايتي در كار باشد. نمونه ديگري از اطاعت اطاعت مريد از مراد و اطاعت عاشق از معشوق است آيا هيچكس گفته است مراد بر مريد خود و معشوق بر عاشق خود ولايت شرعي دارد پس اطاعت كساني از كسي دليل بر حكومت او بر آنان آن هم از نوع حكومت الهي و آسماني نيست .
    جناب آيه الله مصباح با مطالعات 50 60 ساله خود درباره ولايت فقيه حتما مي دانند كه ولايت فقيه به اين معنا كه واجب است همانگونه كه از امام معصوم اطاعت مي شود از فقيه عادل اطاعت شود را اكثر فقهاي شيعه قبول ندارند و شيخ اعظم انصاري رحمه الله عليه مي فرمايد : « دونه خرط القتاد » . آنچه را كه مي توان گفت مخالف چنداني ندارد شانيت فقيه جامع الشرايط براي حكومت و اولويت و احقيت او بر ديگران در اين امر است و براين اساس مردم وظيفه دارند فقيه جامع الشرايط را به حكومت برگزينند. وجوب اطاعت پس از انتخاب مردم و راي آنهاو قبول آنها تحقق پيدا مي كند اما قبل از آن نه وجوب اطاعتي در كار نيست .
    با توجه به آنچه عرض كرديم اين سخن جناب مصباح درهمين سخنراني كه مي گويند : « مردم اطاعت از ولي فقيه را وظيفه الهي مي دانند » حاشيه اي لازم دارد و آن اينكه : آنچه اولا و با لذات وظيفه شرعي و الهي مردم است برگزيدن فقيه جامع الشرايط (در زمان غيبت ) براي حكومت است . اين موضوع كه تحق يافت وجوب اطاعت به عنوان يك وجوب تبعي بر آن مترتب مي شود. در نتيجه چنانچه مردم اين انتخاب را صورت ندهند مواخذه خواهند شد كه چرا فقيه جامع الشرايط را به حكومت انتخاب نكرديد نه اينكه چرا از او اطاعت نكرديد. او قبل از برگزيده شدن براي حكومت واجب الاطاعه نيست .
    حديقه 7 ـ آقاي مصباح در ادامه مي گويند : « اگر وظيفه اي باشد كه خودشان براي خودشان تعيين كنند خب فردا راي نمي دهند... مي گويند راي نمي دهيم و راي خود را پس مي گيريم » .
    اين سخن ايشان هم حاشيه مي خواهد و آن اينكه : آنچه ما گفتيم اين بود كه مردم وظيفه دارند فقيه جامع الشرايط را در زمان غيبت امام معصوم به حكومت برگزينند و وظيفه دارند بر راي خود باقي بمانند و وجوب اطاعت بر اثر اين پذيرش و قبول و راي و قرارداد متوجه آنان مي شود.
    اما مي دانيم آقاي مصباح با جملات بالا چه مي خواهند بگويند. آيا مي خواهند بگويند اگر مردم گفتند : « ديگر راي نمي دهيم و راي خود را پس مي گيريم » بايد با توپ و تانك سراغ آنها رفت و آنها را مجبور به راي دادن و پس نگرفتن راي نمود ! خدا كند چنين چيزي منظور ايشان نباشد كه چنين حكومتي همانطور كه رهبري فرمودند در اسلام نداريم .
    حديقه 8 ـ آيه الله مصباح يزدي گفته اند : « اگر كسي بگويد نه آقا ولايت امر زميني و با راي مردم است ... آيا بايد سكوت كرد !... به فرض او يقين دارد كه مسئله همان است كه او گمان مي كند و به صلاح اسلام است خب بنده هم يقين دارم كه اين بهترين راهي است كه آمريكا مي تواند به اسلام ضربه بزند آيا توصيه بردار است كه كسي بگويد شما بيائيد با هم توافق كنيد چه توافقي مسئله مرگ و حيات است . او مي گويد اگر اين كار را بكنيم مرگ است من مي گويم اگر آن كار را بكنيم مرگ است حالا چه كار كنيم اينجا جاي توصيه نيست ... من پنجاه شصت سال در اين مسئله ريش سفيد كرده ام و اگر سكوت كنم فرداي قيامت خداوند جلوي من را مي گيرد و مي گويد... چرا سكوت كردي »
    حاشيه : اولا از حاشيه بندهاي 5 و6 معلوم شد كه در برابر چنين حرفي بايد سكوت كرد زيرا كسي كه چنين حرفي بزند كافر نشده و سخني برخلاف هيچيك از ضروريات دين نگفته است . البته ممكن است جناب آقاي مصباح هيچ اعتنائي به آنچه گفته شد نكنند و وظيفه خودشان بدانند كه گوينده چنين حرفي را تكفير كنند و بنده كمترين صرفنظر از هر كس ديگري خودم معتقد به آنچه گفتم هستم و آنها را از روي دليل شرعي به دست آوردم ولي چون حوصله تكفير شدن ندارم و سرم براي دعوا درد نمي كند فعلا از اينكه نام خودم را به طور كامل در ذيل اين نوشته بياورم خودداري مي كنم .
    ثانيا شما كه مي فرماييد : « او مي گويد اگر اين كار را بكنيم مرگ است من مي گويم اگر آن كار را بكنيم مرگ است ... اگر سكوت كنم فرداي قيامت خداوند جلوي من را مي گيرد و مي گويد... چرا سكوت كردي » خواهشمند است براي لحظه اي هم كه شده خودتان را به جاي طرف مقابل بگذاريد و منصفانه بفرماييد كه چنانچه او هم مثل شما عمل مي كرد چه مي شد آيا جوي خون راه نمي افتاد ! مگر شما نمي گوييد كه او هم آنچه را شما مي گوييد « مرگ » مي داند و مگر نمي گوييد « او يقين دارد كه مسئله همان است كه او گمان مي كند و به صلاح اسلام است من هم يقين دارم كه ... » . آقاي مصباح آيا مي پسنديد كه او هم با شما همانطوري كه شما با او رفتار مي كنيد رفتار كند كه اگر چنين كند آتشي برپا خواهد شد و خانمانهايي را خواهد سوزاند و دود آن هم به چشم اسلام خواهد رفت و دشمنان اسلام شاد خواهندشد.
    من نمي دانم چرا آقاي مصباح كه معلوم مي شود آدم زحمت كشيده اي هستند و پاي درس بزرگان نشسته اند توجه به اين نكات ندارند. ما در نجف گاهگاهي شاهد اينطور برخوردها بوديم و رنج مي برديم اما برخوردهاي آقاي مصباح آنها را تحت الشعاع قرار مي دهد خدا كند اين روحيه به طلبه هاي ديگر سرايت نكند.
    ما فعلا به همين هشت حديقه اكتفا مي كنيم اگرچه در اين سخنراني و سخنراني هاي سياسي ديگر آيه الله مصباح اشكالات فراوان ديده مي شود اما حوصله ما و شما بيش از اين ظرفيت ندارد.
    در اين ماه رحمت بايد همه از خدا بخواهيم كه ما را از خواب غفلت بيدار كند و حجابهاي جهلي و علمي و نفسي را از پيش چشم ها بردارد و دلهاي ما را با نور ايمان و علم حقيقي روشن بفرمايد و چنانچه صلاحيت مستجاب شدن اين دعاها را نداريم اقلا اسلام و مسلمانها از ضرر ما محافظت فرمايد.
    به تاريخ 85 7 21 برابر 19 شهر صيام
    اقل الطلاب نزيل قم ـ ع . ل
    $ـ$
    پاورقي :
    (1 ) حكومت در اسلام مقالات سومين و چهارمين كنفرانس انديشه اسلامي انتشارات اميركبير چاپ دوم ص .33
    حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب :
    آن كسي كه اين معيارها را دارد از تقوي و صيانت نفس و دينداري كامل و آگاهي هاي لازم برخوردار است آنوقت نوبت مي رسد به قبول اگر همين آدم را با همين معيارها مردم قبول نكردند باز مشروعيت ندارد. چيزي به نام حكومت زور در اسلام نداريم

  • *****
    روز قدس روز نجات فلسطين




  • حسين علايي
    اكنون نزديك به شصت سال از اشغال سرزمين فلسطين و تشكيل رژيم جعلي اسرائيل به دست دولت انگليس مي گذرد. اشغال سرزمين حاصلخيز فلسطين وقدس شريف بزرگترين مصيبتي است كه در تاريخ معاصر با دسيسه هاي استعمار بر امت اسلامي وارد شده است . هدف از اشغال اين سرزمين استراتژيك در كنار درياي مديترانه انتقال مشكل يهوديان از اروپا به سرزمينهاي اسلامي وپيشگيري از تاسيس حكومت هاي قدرتمند مسلمانان در خاورميانه بوده است كه بر اساس يك طرح چند جانبه و پيچيده از سوي قدرت هاي استعمارگر به مرحله اجرا درآمده است . از سال 1948 تاكنون كه پايه هاي رژيم اشغالگر قدس محكم شده است درگيري ها و تنش ها در خاورميانه رو به تزايد بوده و مهمترين عامل و اساس چالش در خاورميانه وجود رژيم صهيونيستي و حل نشدن مسئله فلسطين مي باشد مردم فلسطين در طي چنددهه گذشته مصيبت هاي زيادي را تحمل كرده و روزگار پرتنشي را با آزمونهاي گوناگون از سر گذرانيده اند تعداد زيادي ازآنان از خانه و كاشانه خود بيرون رانده شده و آواره گشته اند ميليونها فلسطيني در شرايط بسيار بد و به صورت پناهنده در غربت و در ساير كشورها در اردوگاهها بسر مي برند. فلسطيني هاي ساكن در درون سرزمين هاي اشغالي نيز هر روز شاهد قتل عام عزيزان و كسانشان هستند آنها مشاهده مي كنند كه چگونه و به صورت روزانه خانه و كاشانه كساني كه به مقاومت در برابر اين رژيم خونخوار مي انديشند و ايستادگي مي كنند بر سر زنان و كودكان و كهنسالان آن ديار خراب مي شود.
    اسرائيل در اين دوران سبعيت و بي رحمي نسبت به فلسطينيان را به بالاترين حد خود رسانده و نسل كشي فراواني از آنان انجام داده است . قتل عام مردم اردوگاه هاي صبرا و شتيلا يكي از نمونه هاي ماندگار اين وحشي گري ها و جنايات اين رژيم سفاك است امروز هم فلسطين عرصه قساوت آميزترين جنايات بشري از سوي صهيونيست هاي بيگانه و غاصب عليه صاحبان مظلوم آن است وفجيع ترين ستم ها به صورت علني و به صورتي استثنايي و مستمر از سوي رژيم صهيونيستي عليه مردماني كه سرزمينشان را تصاحب كرده است صورت مي گيرد. ظرف سه ماه گذشته بيش از چهارصد تن از مردم فلسطين فقط در نوار غزه به شهادت رسيده اند و بيش از دو هزار تن از آنها نيز زخمي شده اند و ده ها تن از مردم و مسئولين مقاومت هم گرفتار زندان هاي مخوف آن رژيم شده اند به طوري كه هم اكنون حدود ده هزار فلسطيني در شرايط بسيار سخت در زندان هاي اسرائيل بسر مي برند. اين جنايتها درحالي صورت مي گيرد كه اسرائيل به طور مرتب تحت حمايت هاي تسليحاتي علمي صنعتي و مالي شيطان بزرگ قرار مي گيرد و آمريكا مانند قيم و مدافع و كارپرداز اين رژيم در جهان عمل مي كند.
    اينكه چرا اسرائيل اينقدر براي آمريكا و دنياي غرب اهميت دارد براي مردم دنيا هميشه مورد سئوال بوده است اما پاسخ اين پرسش روشن است ! رژيم اشغالگر قدس در واقع يك سرپل مهم نظامي و قطعه استراتژيك سرزميني براي آمريكا در قلب دنياي اسلام محسوب مي شود و اساس و ريشه نفوذ آمريكا در خاورميانه به شمار مي رود. خاورميانه اي كه آمريكا تسلط بر آن و منافع انرژي آنرا جز منافع ملي خود قلمداد مي كند و هم اكنون اسرائيل جبهه اول و خط مقدم نظامي آمريكا در جهان تلقي مي گردد.
    اسرائيل از بدو تشكيل تاكنون سياستي توسعه طلبانه را براي افزايش قلمرو سرزميني خود در پيش گرفته است به طوري كه علاوه بر سرزمين فلسطين توانسته بلندي هاي جولان را از سوريه و مزارع شبعا را از لبنان به اشغال دائمي خود در آورد.
    طبيعي است كه اين سياست منجر به يك وضعيت جنگي دائمي بين رژيم اسرائيل و مردم فلسطين و نيز كشورهاي همجوار آن گرديده است .
    سياست هايي كه تاكنون رژيم اشغالگر قدس براي توسعه سرزمين خود و همچنين براي تضمين حفظ بقاي خود به كار گرفته را مي توان به صورت ذيل جمع بندي نمود :
    1 ـ برنامه ريزي براي مهاجرت نامحدود يهوديان سراسر دنيا به اسرائيل تا به اين ترتيب بر حجم جمعيت خود در سرزمين هاي اشغالي بيفزايد.
    2 ـ احداث شهرك هاي صهيونيست نشين براي اسكان يهوديان مهاجر
    3 ـ اخراج فلسطينيان از سرزمينهاي خود و غصب سرزمين هاي مردم فلسطين به منظور ايجاد فضا براي يهوديان تازه وارد به طوري كه هم اكنون پرتراكم ترين جمعيت جهان مربوط به فلسطينياني است كه بالاجبار در نوارغزه در كناريكديگر جاي گرفته اند و سرزمينشان را اسرائيل به زور از آنها گرفته است .
    4 ـ آواره كردن ميليون ها نفر از مردم فلسطين و بيرون راندن آنها از سرزمين آبا و اجدادي خود و پراكنده كردن آنها در كشورهاي همجوار مثل لبنان سوريه و اردن .
    5 ـ عدم اجازه بازگشت پناهندگان فلسطيني به سرزمين هاي خويش به طوري كه هم اكنون بيش از چهار ميليون فلسطيني از سرزمين هاي خود آواره و در اردوگاه هايي با شرايط نامساعد و در ساير كشورها به زندگي سخت خود مشغولند.
    6 ـ اعلام و اجراي علني وآشكار برنامه ترور شخصيت هاي فلسطيني كه معتقد به مقاومت در برابر سياستهاي اسرائيل هستند و از حقوق فلسطينيان حمايت مي كنند مانند شيخ احمد ياسين رنتيسي و...
    7 ـ تحت فشار دائمي گذاشتن ساكنين فلسطين از طريق حملات مداوم هوايي و زميني عليه آنان وايجاد ناامني فيزيكي و رواني در بين ملت فلسطين .
    8 ـ تلاش براي تقويت گروه هايي از درون مردم فلسطين كه معتقد به سازش هستند و حاكم نمودن اين گروه ها بر مردم فلسطين تا با ايفاي نقش پليس اسرائيل در داخل فلسطين نسبت به كنترل و سركوب مبارزات و مقاومت مردم فلسطين اقدام نمايند.
    6 ـ تكيه بر دولت آمريكا براي اجراي سياستها و برنامه هاي فوق .
    آمريكا هم به طور مرتب كمك هاي ذيل را در اختيار رژيم اسرائيل مي گذارد :
    1 ـ حمايت مطلق و بدون قيد و شرط و نامحدود از رژيم صهيونيستي در همه ابعاد سياسي نظامي تبليغاتي و مالي .
    2 ـ وتوي تمام قطعنامه هايي را كه در شوراي امنيت سازمان ملل عليه جنايات اسرائيل مطرح مي گردد.
    3 ـ اعطاي كمك هاي مالي مستمر به مبلغ حداقل سه ميليارد دلار در سال به طوري كه طي پنجاه سال گذشته آمريكا حدود 160 ميليارد دلار كمك بلاعوض در اختيار اسرائيل قرار داده است و اخيرا پس از جنگ اسرائيل عليه حزب الله لبنان كمك ويژه اي را براي بازسازي ارتش رژيم صهيونيستي در اختيار وي گذاشت .
    4 ـ فشار سياسي شديد به كشورهايي كه با سياست هاي اسرائيل در سركوب فلسطينيان مخالفت مي ورزند مثل جمهوري اسلامي ايران وسوريه .
    5 ـ تروريست شناختن كليه گروه هاي مقاومت در فلسطين ولبنان و اقدام هاي گوناگون بين المللي عليه آنان .
    6 ـ همسوسازي كشورهاي عربي خاورميانه با سياستهاي اسرائيل و استفاده از توان آنها براي فشار به فلسطيني ها.
    7 ـ كاهش سطح « مسئله اعراب و اسرائيل » از يك موضوع عربي به « مسئله اسرائيل و گروه هاي مقاومت » در فلسطين ولبنان و تلاش براي بي طرفي سياسي اعراب در اين منازعه به نفع اسرائيل .
    8 ـ حفظ برتري نظامي اسرائيل در خاورميانه با در اختيار گذاشتن پيچيدترين فناوري هاي تسليحاتي و نيز تجهيز ارتش اسرائيل به قوي ترين و بالگردهاي آپاچي و ... F سلاح ها از جمله هواپيماها 16 ـ
    9 ـ سرمايه گذاري در اقتصاد اسرائيل وكمك به توسعه اقتصادي اين رژيم .
    10 ـ آمريكا اسرائيل را به عنوان يكي از اركان مهم امنيت ملي و نيز منافع ملي خود تلقي مي نمايد. در نتيجه هر اقدام عليه اسرائيل را اقدام عليه آمريكا مي پندارد و حل مسائل اسرائيل را در دستور كار دولتمردان خود قرار مي دهد.


    11 ـ بازگذاشتن دست اسرائيل براي انجام هر گونه عمليات نظامي عليه فلسطينيان و گروه هاي مقاومت و نيز ارتكاب هر نوع جنايات جنگي بدون نگراني از عواقب بين المللي آن .
    12 ـ تلاش جهت ايجاد ارتباط سياسي بين اسرائيل و كشورهاي عربي و ارتقا سطح اين روابط رامعياري براي همكاري آمريكا با كشورهاي عربي دانستن .
    با توجه به نكات فوق به نظر مي رسد آمريكا سياستهاي خاورميانه اي خود را بر اساس ملاحظات زير تدوين و تنظيم مي نمايد :
    الف ـ حفظ و گسترش امنيت اسرائيل
    ب ـ حفظ برتري مطلق نظامي اسرائيل در خاورميانه
    ج ـ از بين بردن همه گروه هاي مخالف اسرائيل تحت عنوان مبارزه با تروريسم
    د ـ تسلط بر منابع انرژي خاورميانه
    بنابراين اسرائيل در استراتژي امنيت ملي آمريكا جايگاه مهمي را داشته و نقش اول را در تشكيل برنامه آمريكايي خاورميانه بزرگ به خود اختصاص مي دهد. همچنين از ديد آمريكا لازمه رسيدن به خاورميانه جديد به غير از نكات فوق اقداماتي جهت براندازي و يا تضعيف دولت هاي مخالف رژيم اسرائيل است .
    تاكنون براي حل معضل فلسطين راه حل هاي مختلفي ارائه و روش هاي گوناگوني تجربه شده است كه از جمله مي توان به موارد ذيل اشاره نمود :
    1 ـ « مقابله نظامي ارتش هاي كشورهاي عربي با اسرائيل » كه تاكنون باشكست مواجه شده است .
    2 ـ « روش سازش » كه اين شيوه عمدتا منجر به تحقق خواسته هاي اسرائيل از طريق مسالمت آميز شده است و در عين حال سركوب فلسطينيان از سوي اسرائيل ادامه يافته و خود موجب تفرقه بين فلسطينيان شده است .
    3 ـ « روش ايستادگي و مقاومت » كه براساس انديشه حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه و پس از ظهور انقلاب اسلامي گسترش يافته است وموجب تشكيل سازمان « حزب الله در لبنان » و مقاومت مردمي انتفاضه در فلسطين گرديده است . اين روش تاكنون موفق شده است كه ارتش رژيم صهيونيستي كه زماني تا بيروت جلو آمده بود را از خاك لبنان بيرون كند و گروه حماس را در فلسطين به قدرت برساند و به عنوان تجربه اي تازه نشاط جديد و اميدواري رو به تزايدي را در بين مردم فلسطين و مردم جهان اسلام بوجود آورد. اين روش دل بستن به روشهاي سازشكارانه و بدست گرفتن كاسه گدايي صلح را نفي مي كند و معتقد است كه بايد « قدرت نهفته امت اسلامي » را براي مقابله با صهيونيستها بسيج نمود و ظرفيتهاي بيشمار دنياي اسلام را در اين راه بكار گرفت تا با « مقاومت و مبارزه » و البته تحمل خسارات به پيروزي رسيد.
    بنابر اين باعنايت به نكات فوق راه كارهاي اساسي براي مبارزه با رژيم غاصب اسرائيل عبارتند از :
    1 ـ تداوم بخشيدن به « انتفاضه و مقاومت » و مبارزه عليه آن رژيم در درون سرزمين هاي اشغالي به صورت گسترده و همه جانبه با تكيه بر وحدت همه گروه هاي فلسطيني .
    2 ـ كمك رساني به مردم فلسطين اعم از كمكهاي مالي سياسي تبليغاتي و امدادي .
    3 ـ اسلامي تلقي كردن مسئله فلسطين از سوي جهان اسلام به جاي نگاه به آن به عنوان مسئله اي فقط عربي و يا فلسطيني .
    4 ـ تحريم همه جانبه رژيم اسرائيل از سوي ملتهاي آزاده جهان و تنگ كردن فضاي اقتصادي و سياسي آن و گسستن پيوندهاي غاصبان فلسطين با محيط اطراف خود.
    5 ـ اعمال فشار سياسي جهاني به آمريكا از سوي همه دولتها وملتهاي جهان براي قطع حمايت هاي شيطان بزرگ از رژيم ددمنش اسرائيل .
    با توجه به نكات فوق :
    روز قدس از سوي حضرت امام خميني رضوان الله عليه براي ظهور چنين شيوه اي از مبارزه براي آزادي قدس شريف بنيان گذاشته شده است تا امت بزرگ اسلامي در برابر ظلمي كه دشمن سفاك بر ملت فلسطين روا مي دارد بي تفاوت و ساكت نمانند و مردم جهان اسلام در كنار دردها و رنج ها و غم هاي جانكاه مردم فلسطين قرار گيرند و به حمايت همه جانبه از ملت مظلوم فلسطين بپردازند.
    پس روز قدس روزي است به منظور :
    1 ـ بسيج امكانات ملت ها دولت ها و جوامع اسلامي براي حمايت همه جانبه از مردم فلسطين ونشان دادن قدرت عظيم مسلمانان در يك راهپيمايي عظيم جهاني .
    2 ـ زنده كردن مكتب جهاد وشهادت يعني ظهور قدرت ملتي كه عزم فداكاري و ايستادگي در او راسخ است .
    3 ـ تكيه بر ايمان ديني مردم و مبارزه بر اساس انديشه آزادي بخش اسلام تا بتوان تمام توان و قدرت مسلمانان را عليه صهيونيستها بكار گرفت .
    4 ـ اعتماد به وعده خداوند بزرگ كه اگر مسلمانان براي خدا و في سبيل الله مجاهدت نمايند پيروزي آنان حتمي است « ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقدامكم » .
    خلاصه آن كه روز قدس در آخرين جمعه ماه مبارك رمضان هر سال روزي است كه راه آزادي و نجات فلسطين را به مردم مي نماياند و به همه جهانيان نشان مي دهد كه در فلسطين هم « خون بر شمشير پيروز است » همانگونه كه در ايران و لبنان اينگونه شد.
    انتفاضه فلسطين روشهاي سازشكارانه و بدست گرفتن كاسه گدايي صلح را نفي مي كند و معتقد است كه بايد قدرت نهضت امت اسلامي را براي مقابله با صهيونيستها بسيج نمود و ظرفيتهاي بيشمار دنياي اسلامي را در اين راه بكار گرفت
    روز قدس روزي است كه راه آزادي و نجات فلسطين را به مردم مي نماياند و به همه جهانيان نشان مي دهد كه در فلسطين هم « خون بر شمشير پيروز است » همانگونه كه در ايران و لبنان اينگونه شد