روزنامه جمهوري اسلامي 24/07/1385 صفحه جبهه و جنگ

  • در سومين نشست « آسيب شناسي مطبوعات دفاع مقدس » عنوان شد :
    لزوم سوژه يابي و شناخت ذائقه مخاطب تكيه بر مشتركات توسعه فرهنگ دفاع مقدس در مدارس و دانشگاه ها و...

  • كداميك از آن سه دسته
  • *****
    در سومين نشست « آسيب شناسي مطبوعات دفاع مقدس » عنوان شد :
    لزوم سوژه يابي و شناخت ذائقه مخاطب تكيه بر مشتركات توسعه فرهنگ دفاع مقدس در مدارس و دانشگاه ها و...




  • سومين نشست « آسيب شناسي مطبوعات دفاع مقدس » برگزار شد.
    به گزارش خبرنگار سرويس فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در اين نشست كه با حضور حدود 50 نفر از خبرنگاران نويسندگان و محققان برگزار شد مسائل و مشكلات مربوط به مطبوعات دفاع مقدس و راهكارهاي حل آن مورد بحث و بررسي قرار گرفت .
    در اين نشست حجت الاسلام فخرزاده پژوهشگر دفاع مقدس در ابتدا اظهار داشت : امام حسن (ع ) از رزمندگاني بودند كه در ركاب حضرت علي (ع ) دلاوري هاي زيادي از خود نشان دادند.
    وي همچنين به پذيرش قطعنامه 598 اشاره كرد و افزود : روزي كه امام راحل فرمان بر پذيرش قطعنامه دادند خيلي از رزمندگان گريه مي كردند اما پا بر نفسشان گذاشتند و از امامشان تبعيت كردند و ما هم بايد سعي كنيم خواسته هايمان را مطابق اسلام تطبيق دهيم .
    وي در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به مقاله نويسي تعدادي كه اكنون به نوعي حذف شده اند و افراد ديگري جاي آنها را گرفته اند گفت : اين سوال مطرح مي شود كه چرا عده اي دوراني دارند و بعد از پايان دوره شان كنار مي روند . به زعم من ممكن است كاربرد قالبي برخي به پايان مي رسد و يا جذابيت خود را از دست مي دهد حتي تلويزيون هم همين طور است . زماني اخبار با مارش خاصي جذابيت داشت اما در حال حاضر با شيوه هاي جديد پخش مي شود. سوال ديگر اين است كه آيا تغيير در قالب بيان حوادث جنگ صورت گرفته يا نه و اگر تغيير كرده توانسته جايگاهش را به دست بياورد
    حجت الاسلام فخر ادامه داد : مطبوعات چه نيازي از مخاطبان را برطرف مي كنند كه بر اساس آن نياز مطالب مطبوعات را بنويسيم مردم دنبال چه چيزهايي مي گردند چرا صفحات حوادث در بين خانواده ها طرفداران زيادي دارد آيا ما بر اساس تغيير ذائقه مردم سرمايه گذاري كرده ايم آيا به نويسندگان خبرنگاران و محققان دفاع مقدس ياد داده ايم كه بايد بر اساس ذائقه عمل كنند آيا مخاطب شناسي انجام داده ايم و مي دانيم در حال حاضر چه چيزي از جنگ به دردش مي خورد كه نيازش را برطرف كند
    وي اظهار داشت : در جنگ آوارگاني داشتيم كه با وجود همه مشكلاتشان لب به اعتراض نگشودند و از ميان همين افراد هم خانواده شهيد داشتيم و اين يعني مقاومت . يا خلباني كه هزار سورتي پرواز انجام داده پروازي كه معلوم نبود آيا بازگشتي در كار هست يا نه خانواده اين خلبان هر روز منتظر بودند زنگ بزنند و سقوط وي را خبر دهند. اين كار هشت سال طول كشيد و اصلا كسي اين نوع مقاومت خانواده را نديده است .
    حجت الاسلام فخرزاده گفت : بايد قهرماني هايمان را هم تعريف كنيم .هنوز نگفته ايم رزمندگان اسلام چگونه با شهامت خود تنگه چزابه را حفظ كردند . حفاظت از تنگه چزابه دو برابر عمليات طريق القدس شهيد داد اما يك وجب از خاك ما جابه جا نشد. صدام به خبرنگاران گفته بود من بستان را از دست نداده ام . شما به من 48 ساعت فرصت بدهيد شما را به آن جا ببرم و بر اين اساس تمام نيروهاي مسلح عراق براي تصرف تنگه چزابه وارد عمل شدند اما بچه ها با مقاومت جانانه اجازه اشغال تنگه را ندادند در حالي كه ما فقط مي گوييم فلاني فلان جا شهيد شد. پس مقاومت چه مي شود
    مشكل كجاست اگر مشكل قالب هاست اين قالب ها چگونه بايد تغيير كند و اگر بحث گستردگي موضوع است از كجا بايد شروع كنيم
    سرهنگ عبدالله رفيعي نويسنده و محقق در زمينه دفاع مقدس در پاسخ به برخي از اين سوالات گفت : مردم و مخاطبين بايد بدانند ايران در يك منطقه نزاع خيز قرار دارد. نبايد فكر كنيم صدام رفت و همه چيز تمام شد. اين جنگ مدام با ما است . سرزمين ايران به عنوان كمربند حساس جهاني محسوب مي شود. اما وقتي دفاع مقدس مولفه هاي ژئوپلتيك را تغيير داد بايد براي مردم روشن شود در يك آتش بس موقت قرار داريم . بايد در كار مدرسه اي خود به اين نتيجه برسيم كه آيا رسانه به عنوان مولفه هاي غيرمحسوس بنيه دفاعي هست يا خير كه هست . يعني ما يك سلاح گرم داريم و يك سلاح غيرمحسوس .
    وي ادامه داد : در مولفه هاي جنگ رواني رسانه اهميت بسياري دارد.لشكركشي هاي رواني امروز توسط همين نرم افزارهاي رسانه اي انجام مي شود.
    سرهنگ رفيعي اظهار داشت : ما هنوز در رابطه با رسانه و دفاع مقدس در ابتداي راه هستيم . شايد گفته شود كتاب و امثال آن زياد نوشته شده است اما اين دليل نمي شود كه بگوييم موفق بوده ايم .
    وي تصريح كرد : رسانه بنيه دفاعي ما را بالا مي برد.جوهر خودكار از گوگرد فشنگ بيشتر اثر دارد و اگر بتوانيم جامعه را نسل به نسل براي دفاع مقدس آماده كنيم امنيت ما تضمين شده است . براي قرار گرفتن در صلح و امنيت بايد قوي باشيم و يكي از راه هاي قوي بودن در راه هاي غيرفيزيكي همين مطبوعات هستند. اما زماني تبليغات ما ضدتبليغات مي شود. هر تبليغي شرايط خاص خود را دارد.
    سرهنگ رفيعي يكي از نيروهاي رزمي همين جنگ را مطبوعات دانست و افزود : بايد در مطبوعات به صورت تبليغات غيرمستقيم وارد شويم . اطلاع رساني به صورت هاي مختلف انجام دهيم و اين نوشته ها در نهايت بنيه دفاعي ما را تقويت مي كنند.
    وي گفت : تا زماني كه مردم به اين نتيجه برسند دوران دفاع مقدس تمام نشده است به اين سمت حركت مي كنند. كار خوبي در رسانه ها انجام نشده است . هرچند بعضي به صورت كليشه اي مطالبي مي نويسند در حالي كه اين امر بايد در مدارس دانشگاه ها و كلا مكان هاي عمومي توسعه يابد.
    سعيد علاميان سردبير فصلنامه فرهنگ پايداري هم در اين نشست گفت : يكي از موارد و تهديدات پيش روي مطبوعات ما انتشار موضوعات مكرر است كه ملال آور شده است . البته منكر مناسبت نويسي نيستيم چون لازم است . اما بايد قدم اول ما سوژه يابي باشد منظور من فهرست سوژه ها نيست بلكه بايد سوژه در ذهن پرورانده شود و چون كمتر در اين زمينه فكر مي كنيم بهترين سوژه ها را مناسبت ها مي دانيم و از آن ها استفاده مي كنيم .
    وي ادامه داد : وقتي بحث مطبوعات مي شود نبايد همه موارد را جزو مطبوعات محسوب كنيم . مثلا فصلنامه چون برخي مطالبي كه در فصلنامه گنجانده مي شود در مطبوعات جايي ندارد.
    علاميان هم چنين در مورد پاورقي نويسي گفت : پاورقي منسوخ شده هرچند عامه پسند است . بايد به اين سمت برويم كه موضوعات عام پيدا كنيم . بايد دنبال فراواني بيشتر برويم .
    دكتر عبدالحسين عظمائيان هم با طرح اين سوال كه آيا تبليغات طرفدار دارد يا نه گفت : اگر نداشت مثلا مردم فيلم به نام پدر را نمي ديدند.يا مثلا فيلم سرباز رايان . اين فيلم سوژه خاصي ندارد و فقط در تعريف ارتش آمريكاست و چون اسپيلبرگ ( سازنده فيلم سرباز رايان ) دوام تبليغ را بلد است از آن به درستي استفاده مي كند.
    وي اظهار داشت : هم بايد زبان تبليغ را به درستي بدانيم و هم بايد سوژه هايمان كار شود و اگر زبان تبليغ را اصلاح كنيم موثر واقع خواهد شد.بنابراين نبايد نام تبليغ را تغيير دهيم .
    مصطفي رحيمي هم در اين نشست با طرح اين سوال كه اگر ما سوژه هاي خوب به كار ببريم مخاطب ما زياد مي شود گفت : صدا و سيما از طرف خود و مطبوعات از طرف خود و كتاب نويس هم همچنين هركدام يك حرف مي زنيم اما نمود آن در جامعه نمود واحد است .بر اين اساس دليل اينكه اگر سوژه هايي هستند كه مورد استقبال قرار نمي گيرد ناشي از همين است .
    وي مدعي شد : كاري كه صدا و سيما در مورد جنگ انجام مي دهد مطلوب نيست . اگر دست من بود مي گفتم چند سال كار جنگ نكنيد.
    رحيمي همچنين اظهار داشت : در سوژه ها بايد تكيه بر مشتركات باشد. وقتي از آسيب شناسي دفاع مقدس سخن به ميان مي آيد برخي مي گويند آنها مثل همه بودند برخي هم معتقدند در جبهه ها تنها عطر و نماز شب و مواردي از اين قبيل بود. طرفداران هر دو عقيده ظلم مي كنند. نه آنها از هر جهت مثل ما بودند و نه اين كه اهورايي بودند بلكه آنها به رشد معنوي صاف رسيدند.
    وي گفت : به نظر من سوژه هاي هم زادپندار موثر هستند يعني كساني كه تصوري از جنگ ندارند وقتي اثري را مطالعه كنند برايشان رويايي نشود شايد آن مطلب واقعيت داشته باشد منظورم تكيه بر مشتركات است .تكيه بر شجاعت ايمان و وطن دوستي همان مشتركات است . مثلا فيلم ليلي با من است طرفداران زيادي داشت . براي اين كه مشتركاتي در آن وجود داشت .
    وي به بحث حوزه هاي جديد دفاع مقدس و لزوم وارد شدن به آنها اشاره كرد و افزود : حدود 200 ـ 300 صفحه يادداشت شهيدي بود كه قرار بود چاپ شود و يكي از موضوعات اين نوشته ها اين بود كه اين شهيد نامزدي داشت . وقتي به نامزدش مي رسد كلمه « او » را به كار مي برد. مثلا گفته است : « خوشبختانه عمليات نداشتيم من آمدم « او » را ببينم وقتي مي رسد مي بيند رفته است و چون يك روز بيشتر مرخصي نداشته نتوانسته نامزدش را ببيند. بعد مي گويد خيلي حالم گرفته شد. اين از آن نوع مطالبي است كه وقتي مي خواست چاپ شود گفتند بايد حذف شود.
    وي همچنين اظهار داشت : فيلم هاي مربوط به دفاع مقدس كه مورد استقبال قرار مي گيرند به خاطر انتقادي است كه در آنها وجود دارد.
    رحيمي در مورد نوع نثر نوشتن در عرصه هاي دفاع مقدس نيز گفت : پرداختن به خلاصه هم مهم است . اين نثر خود را تحميل كرده است و همه آن را پذيرفته اند. استفاده از آرايه هاي ادبي هم به نوبه خود در جذب مخاطب مهم است مثلا خاطراتي به دست من روزنامه نگار مي رسد مشكلي براي بازنويسي آنها نمي بينم فقط بايد متن را زيبا بنويسم .
    بايد قهرماني هايمان را تعريف كنيم .هنوز نگفته ايم رزمندگان اسلام چگونه با شهامت خود تنگه چزابه را حفظ كردند . حفاظت از تنگه چزابه به دو برابر عمليات طريق القدس شهيد داد اما يك وجب از خاك ما جابه جا نشد
    رسانه بنيه دفاعي ما را بالا مي برد.جوهر خودكار از گوگرد فشنگ بيشتر اثر دارد و اگر بتوانيم جامعه را نسل به نسل براي دفاع مقدس آماده كنيم امنيت ما تضمين شده است
    مولفه هاي جنگ رواني رسانه اهميت بسياري دارد.لشكركشي هاي رواني امروز توسط همين نرم افزارهاي رسانه اي انجام مي شود

  • *****
    كداميك از آن سه دسته




  • اشاره :
    23 سال پيش يكي از همسنگران اهل زنجان در عمليات والفجر 4 (ارتفاعات پنجوين عراق ) به فيض عظماي شهادت نائل آمد. اگرچه افتخار همسنگري با اين شهيد بزرگوار به چهارماه نيز نيانجاميد ليكن نمي دانم كه چرا پس از ساليان سال بي اختيار دلم برايش تنگ شده بود آرزو مي كردم اي كاش آنروزها سپري نمي شد و هنوز در كنار عزيزانمان بوديم ولي انگار دوران هجران فقط با قيامت به سر خواهد رسيد و چاره اي نداريم جز در انتظار آنروز.
    در اين حال و هوا بودم كه مثل هميشه تاريكي شب را با خواب به صبح رساندم . فقط خواب بود كه مي توانست چند ساعتي آدمي را از قفس اين دنياي فاني و پرهياهو برهاند.
    در اوضاع و احوال « رويايي » كه مرا در خود فرو برده بود كبوتران سپيدبالي را مي ديدم كه همگي خفته بودند و در حاليكه آرام آرام ميان آنها قدم مي نهادم ناگهان يكي از كبوتران چشم در چشمان من دوخت گويي برايم آشنا بود سكوت دلنشيني حكمفرما بود اما با حس دروني همديگر را مي نگريستيم . با خود مي گفتم : خدايا! چه ارتباطي ميان من و اين كبوتر وجود دارد كه اينچنين برايم آشناست !!

    روز سه شنبه دوم اسفندماه 1384 يعني صبح همان روزي كه آن خواب را ديده بودم براي انجام كاري گذرم به شهر زنجان افتاد. هنوز يك ساعتي به زمان قرار باقي بود.
    در شهر زنجان دو گلزار شهدا وجود دارد يكي معروف به گلزار شهداي پايين و ديگري گلزار شهداي بالا كه در اطراف بلوار آزادي واقع است .
    فرصت پيش آمده را مغتنم دانسته بهمراه خانواده وارد گلزار شهداي بالا(بلوار آزادي ) شديم .
    در اين اثنا حس غريبي مرا به سمت يكي از قبور مطهر شهدا مي كشانيد به محض اينكه در مقابل مزار موردنظر قرار گرفتم تصوير و نوشته ي سنگ قبر مرا بخود جلب كرد :


    پاسدار شهيد بهرام بازرگان فرزند اسلام متولد : 1344
    محل شهادت : پنجوين (عمليات والفجر 4 ) تاريخ شهادت : 1362 9 1
    درست مزار همان شهيدي بود كه روز قبل به يادش افتاده بودم .
    اشك در چشمانم حلقه زد و بغض سنگيني گلويم را فشرد پنداري غم همه ي عالم بر دلم نشست . وقتي به عكس شهيد نگاه مي كردم انگار سالها منتظر ديدار من بود تا از او يادي بكنم ... به دقت تصويرش را نگريستم آري ! او به من خوش آمد مي گفت ... اصلا او مرا بدانجا خوانده بود تا اظهار گلايه كند از اينكه چرا بايد سالها از ياد آنان غافل باشيم ! از خجالت حرفي براي گفتن نداشتم اما در دل زمزمه مي كردم كه اي همسنگر! اي شهيدان ! شما با خدا معامله كرديد. خوشا به حال شما كه گوي سبقت را از ديگران ربوديد و با شهادت از اين دنياي زودگذر دل كنديد. خوشا به حالتان كه جاودانه گشتيد نمي دانيم چه عهد و پيماني با خداي خود بسته بوديد كه اينچنين پذيرفته شديد. نمي دانيم براي دوري شما بگرييم يا براي واماندگي و بدبختي خودمان !
    ما مانده بوديم كه راه شما را ادامه دهيم ولي واقعا نمي دانيم كه چه كرده ايم ما در باتلاق دنياي مادي و پر از حيله و نيرنگ گرفتار شده ايم .
    اي افلاكيان ! ما را از اين رنج غربت برهانيد. شما را به خون پاكتان قسم به فرياد ما درماندگان نيز برسيد...
    حرفهاي آسماني سردار شهيد « حميد باكري » جانشين فرماندهي لشكر 31 عاشورا در ذهنم تداعي شد : « دعا كنيد خداوند شهادت را نصيب شما كند كه در غيراينصورت زماني فرا مي رسد كه جنگ تمام مي شود و رزمندگان اسلام به سه دسته تقسيم مي شوند : 1 ـ دسته اي به مخالفت با گذشته ي خود برمي خيزند و از گذشته ي خود پشيميان مي شوند 2 ـ دسته اي راه بي تفاوتي را بر مي گزينند و در زندگي مادي غرق مي شوند و همه چيز را فراموش مي كنند 3 ـ دسته ي سوم به گذشته ي خود وفادار مي مانند واحساس مسئوليت مي كنند كه از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند نمود.
    از همسنگر شهيدم سوال كردم : دوست عزيز! سرانجام ما به سرنوشت كداميك از اين سه دسته خواهد رسيد !!
    حال و هواي خاصي سراسر وجودم را فرا گرفت . دوباره شميم ايثار و شهادت به مشامم رسيد و فضاي خاطره انگيز سالهاي دفاع مقدس در چشمانم جلوه كرد. سبكبال به آسمان خاطرات سالهاي دور پرواز كردم و شهيد بهرام بازرگان را در اطراف پنجوين عراق ديدم كه قمقمه هاي خالي همرزمان را جمع مي كرد و در فراز و نشيب سخت و مخاطره آميز منطقه زير گلوله هاي آتشين دشمن از نزديكترين چشمه كه حداقل 1500 متر با ما فاصله داشت از آب پر و با تاسي از مرام علمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس (ع ) بچه ها را سيراب مي كرد. ولي ناگهان سرو صداي پيرامونم مرا به خود آورد و دريافتم كه متاسفانه با آن ايام مقدس و حماسه سازانش خيلي فاصله گرفته ايم ...
    فقط يك جمله باقي بود كه از خود بپرسم : « خسته نباشي همسنگر! كه چه زود از همرزم شهيدت ياد كردي !! »
    ثپرويز بهرامي