روزنامه جمهوري اسلامي 24/07/1385 صفحه سياسي
*****
« محمود عباس » هويتي مشكوك




  • اشاره
    هنگامي كه در سال 1372 معاهده صلح بين سازمان آزاديبخش فلسطين و اسرائيل به امضا رسيد نام « محمود عباس » بيش از هر زمان ديگري در خاورميانه بر سر زبان ها افتاد. از اين دوران به بعد او به « معمار صلح » بين ساف و اسرائيل و « مرد شماره دو » فلسطين شهرت يافت . محمود عباس كه نام كامل او « محمود عباس ميرزا » ست اكنون در راس دولت خودگردان قرار دارد و از بذري كه در سال 1372 كاشته است حفاظت مي كند . اصولا اگر بخواهيم سياست هاي او يا حتي شخص وي را بشناسيم چاره اي نداريم تا به گذشته برگرديم و نام و جايگاه « محمود عباس ميرزا » را در تاريخ جستجو كنيم و بي ترديد درخواهيم يافت كه وي از چهره هاي بسيار مهم و جنجالي تاريخ معاصر خاورميانه است . مطلب پيش روي در پايگاه اينترنتي بازتاب انتشارر يافته شخصيت و منش سياسي محمود عباس را مورد تامل قرار داده است .
    محمود رضا عباس ميرزا
    نام كامل وي « محمود رضا عباس ميرزا » است . او در سال 1935 (1314 )و در شهر « صفد » فلسطين در دوراني كه فلسطين تحت قيموميت انگليس بود در خانواده اي كشاورز به دنيا آمد. نويسنده چپ گراي فلسطيني « عبدالقادر ياسين » در روزنامه « الاسبوع العربي » چاپ قاهره در تاريخ 2000 1 13 (23 دي 1379 ) مي نويسد : محمود عباس فردي بهايي است . نام اصلي او محمود عباس ميرزاست و از يك خانواده ايراني الاصل است و زماني كه بهايي ها تحت فشار دولت وقت ايران بودند اين كشور را ترك كرد. سرلشكر ستاد مصر « صلاح الدين سليم » كه اكنون در دوران بازنشستگي با نام مشاور و كارشناس با دو موسسه « مركز ملي مطالعات خاورميانه » و « مركز مطالعات عربي » در قاهره همكاري دارد گفتار عبدالقادر ياسين را تاييد مي كند.
    تاكنون بسياري از شخصيت هاي فلسطيني با اين عقيده همراهي كرده اند اما هيچ كس تاكنون نتوانسته است مدركي تاريخي و علمي كه اهل علم را متقاعد كند ارائه دهد اما عوامل اين شك و شبهه از كجا برخاسته است يكي از اين عوامل نام ابومازن و محل تولدش است كه باعث تشكيك در هويت ملي او شده است . مجمل اين عوامل به شرح زير است :
    1 ـ نام كامل او محمودرضا عباس ميرزاست ; تركيب دو نام « رضا » و « عباس » در خانواده هاي فلسطيني اصلا رايج نيست و عمدتا در خانواده هايي به كارمي رود كه داراي ريشه فارسي هستند.
    2 ـ نام فاميلي ميرزا نيز در بين عرب ها و به ويژه فلسطيني ها اصلا رايج نيست بلكه نامي تقريبا صددرصد ايراني به شمار مي رود.
    3 ـ نام ميرزا به رغم آن كه معاني خاصي در بين ايراني ها دارد اما در بين بهايي هاي ايراني نيز مرسوم بوده كه از نام « بها » عباس ميرزا گرفته مي شده است . از همين رو آنهايي كه محمودعباس را بهايي مي دانند بر اين باورند كه نام او (ميرزا) از موسس فرقه بهاييت و نام عباس از « عباس افندي » (متوفاي 1300 ) در فلسطين گرفته شده كه يكي از عناصر كارساز بهاييان در فلسطين شمرده مي شد.
    4 ـ بهايياني كه از ايران گريخته و در فلسطين مستقر شده اند عمدتا در شهرهاي حيفا (كه نزد بهاييان مقدس است ) و در صفد استقرار يافته اند و محمود عباس (ابومازن ) خود متولد صفد است .
    دو تن از چهره هاي اسلامي فلسطين كه نخواستند نامشان فاش شود اظهار مي دارند كه دليلي بر بهايي بودن ابومازن نيست حال آن كه در بين فلسطيني ها اين امر مشهور است علاوه بر آن كه جنبش اسلامي فلسطين بنا بر دين و مذهب با محمود عباس برخورد نمي كند بلكه بر پايه انديشه ها و برنامه هاي محمود عباس با او برخورد مي نمايد. در ضمن اين كه محمود عباس تاكنون در اين باره موضعگيري هم كرده و اعلام داشته است كه او مسلمان سني است و بهايي نيست . يكي از چهره هاي سياسي فلسطيني كه هم سن و سال ابومازن است و از كوچكي او را مي شناسد تاكيد مي كند كه پدر محمود عباس را مي شناسد كه يك كشاورز مسلمان بوده است . در همين حال دو ديدگاه ديگر هم وجود دارد; يكي مي گويد كه اين خانواده بهايي بودند و تلاش كردند كه عقيده خود را مخفي نگاه دارند و تاكنون نيز همين مسير را گذرانده اند و ديدگاه ديگري مي گويد كه آنها با هويت بهايي ايراني به صفد آمدند اما سرانجام به اسلام روي آوردند و از همين روست كه محمود عباس خود را يك مسلمان سني مي داند.
    ابومازن از معدود موسسان جنبش آزاديبخش فلسطين است كه از ترور اسرائيلي ها و تقدير مرگ جان سالم به در برده است . آنچه مسلم است اين كه وي هيچ وقت تا كنون در ليست ترورهاي « موساد » قرار نداشته حال آن كه بسياري از موسسان فتح يا ترور شده يا در معرض آن قرار داشته اند. برخي بر اين عقيده اند كه انديشه هاي محمود عباس او را از ليست ترور خارج كرده است به خصوص آن كه او از قديم يك « واقع گرا » تلقي مي شد كه محصول آن اعتراف به موجوديت اسرائيل بود كه از ديدگاه وي يك امر واقعي به شمار مي رود.
    محمود عباس رشته حقوق را در مصر خواند و دكترايش را در شوروي سابق گرفت . در تاريخ معاصر فلسطين به جز معاهده « اوسلو » چيز درخشاني در كارنامه اش نمي بينيم اما با اين همه هميشه تلاش داشته مكان خود را به شدت در جايگاهي تاثيرگذار قرار دهد. شايد به دليل ايفاي نقش مرتبط با صهيونيست ها از سال 1976 (1355 )بوده كه ياسر عرفات ناچار شد او را در مقام مهمي در سازمان آزاديبخش فلسطين نگه دارد چرا كه ياسر عرفات آدمي نبود كه به اين راحتي براي خودش يك جانشين بالفعل درست كند. محمود عباس به ارتباطات سري اش با چپ ها و صلح گرايان اسرائيلي از سال 1976 (1355 )در كتابش با نام « راه به سوي اسلو » اعتراف مي كند و مي گويد : پس از اجلاس مجلس ملي فلسطين در سال 1976 (1355 )كه ساف به ايجاد ارتباطات با اسرائيلي ها تصميم گيري كرد من خطوط تماس با چپ هاي اسرائيلي و نيروهاي موسوم به صلح اسرائيلي را به وجود آوردم . « لائيك گرايي » وي و نيز واقع گرايي اش از او يك چهره محبوب نزد سياستمداران اسرائيلي ساخته است به گونه اي كه وقتي در سال 1382 در عصر ياسر عرفات به منصب « نخست وزيري » انتخاب شد « يوسي بيلين » وزير دادگستري اسرائيل درباره او در تاريخ 2003 3 12 (22 اسفند 1382 )در روزنامه « يديعوت آحارنوت » مي نويسد : تعيين او در پست نخست وزيري يك فرصت ايجاد مي كند چه بسا آخرين فرصت براي رسيدن به يك توافق تاريخي با يك مجموعه ملي لائيك در رهبري فلسطيني ها. از دست دادن اين فرصت ما را در برابر جنبش اسلام گراياني قرار مي دهد كه شرايط سختي را براي ما پديد خواهند آورد.
    ابومازن تاكنون مواضع سياسي عجيبي در قبال اسلام گرايان فلسطيني و حتي انتفاضه فلسطيني ها اتخاذ نموده و آن را در بهترين شرايط اقدامي بيهوده معرفي كرده است اما بدون شك يكي از بدترين مواضع وي در معاهده سال 1995 (1374 ) مشهور به پيمان « بيلين ـ ابومازن » كه در آن امتيازات بسياري به صهيونيست ها داده شده تجلي يافته است . برخي از مهم ترين بندهاي اين پيمان عبارت است از :
    منطقه ابوديس در نزديكي قدس به عنوان پايتخت دولت فلسطين به جاي شهر قدس خواهد بود.
    اقدامات لازم براي جلوگيري از فعاليت اسلام گرايان اتخاذ خواهد شد.
    شهرك هاي يهودي نشين بنا بر وضعيت فعلي آنها باقي خواهد ماند.
    طرح بازگشت آوارگان فلسطيني منتفي خواهد شد.
    انديشه محو اسرائيلي از كتب آموزش دروس فلسطيني ها پاك خواهد شد.
    « عبدالباري عطوان رئيس تحريريه روزنامه « القدس العربي » ارتباط محمود عباس و انتفاضه را از روزهاي آغازين بسيار بد توصيف مي كند و در تاريخ 2002 11 27 ( 6 آذر 1381 ) در اين باره مي نويسد : آقاي ابومازن از روز اول ضد انتفاضه بود چه برسد به بخش نظامي انتفاضه .
    تاكنون ابومازن با افتخار و عظمت از انتفاضه فلسطين ياد نكرده است ; نه در انتفاضه اول و نه دوم . در همين راستا او نه تنها زبان به مدح عمليات مقاومت در فلسطين نگشوده بلكه بارها آن را نكوهش شديد كرده است . از همين روست كه در مصاحبه با روزنامه الشرق الاوسط در 2000 10 31 (9 آبان 1379 ) مي گويد : انتخاب جنگ در نزد فلسطيني ها غير وارد است تنها انتخاب موجود گفت وگو براي صلح است . او در اين مصاحبه به آنها كه مقاومت را برگزيدند مي تازد و آنان را عدم گراياني توصيف مي كند كه نه به حل صلح جويانه معتقدند و نه به مشروعيت بين المللي . در ديدگاه ابومازن آنان هيچ جايگاهي نزد مردم فلسطين ندارند. با همين ديدگاه ها وقتي كه ابومازن به نخست وزيري فلسطين رسيد روزنامه اسرائيلي احارنوت به نقل از خبرگزاري رويترز نوشت : وظيفه اصلي ابومازن مخالفت با جنبش هاي جهادي فلسطيني همچون حماس و جهاد اسلامي است تا از اقدامات آنها عليه امنيت اسرائيل جلوگيري كنند . از سال 2000 (1379 ) ابومازن در مظان اين اتهام بوده است كه وي بالاخره آتش جنگ داخلي را در بين فلسطيني ها شعله ور مي كند چرا كه عمده سياست هاي وي متوجه ريشه كني اين جنبش ها از صفحه معادلات سياسي فلسطين بوده و به همين دليل است كه امروز و در حالي كه سرزمين هاي اشغالي شاهد درگيري هاي داخلي فلسطيني بوده حماس و جهاد اسلامي فلسطين ابومازن و سياست هاي او را مسبب خون شهروندان فلسطيني مي دانند.
    پيمان هاي اسلو :
    از روزي كه پيمان « اسلو يك » در تاريخ 1993 9 13 (22 شهريور 1372 )بين اسرائيل و سازمان آزاديبخش فلسطين به امضا رسيد بيشتر كارشناسان فلسطين انتظار برخورد بين نيروهاي لائيك و ليبرال در ساف و جنبش اسلامي در سرزمين هاي اشغالي فلسطين را داشتند اما از دوران ورود مرحوم ياسر عرفات به فلسطين اشغالي هر بار با سياست هاي وي و نقش انكارناپذيري كه در ايجاد اتحاد بين صفوف فلسطيني ها داشت اين امر به تعويق مي افتد. با جانشيني ابومازن و به قدرت رسيدن وي عملا فردي در بين نيروهاي رهبري ساف و الفتح به قدرت مي رسيد كه از پتانسيل بسيار بالايي براي برخورد با فلسطيني برخوردار بود. حمايت هاي بي دريغ آمريكايي ها و اسرائيلي ها از وي براي قلع و قمع اسلام گرايان عملا او را به انديشه هايي خطا كشانده و از همين منظر بود كه با به قدرت رسيدن حماس در يك انتخابات آزاد پارلماني ابومازن بسياري از معادلاتش را نقش بر آب ديده و عملا پايه هاي صلحش با اسرائيل در اسلو يك و دو را با شكست همراه مي ديد.
    در مبادي و اصول پيمان اوسلو آمده است : « زمان پايان دهه هاي برخورد و كشمكش بين دو طرف اسرائيلي و فلسطيني فرا رسيده است و اكنون دو طرف به حقوق قانوني و سياسي متبادل يكديگر اعتراف مي كنند و براي همزيستي مسالمت آميز و با عزت و امنيت متقابل تلاش خواهند نمود و در زمينه تحقق تسويه حساب صلح آميز عادلانه و دايمي و فراگير و مصالحه اي تاريخي تلاش خواهند كرد. از روزي كه اين پيمان به امضا رسيد تاكنون جز چند مقوله غير استراتژيك و غير راهبردي اسرائيل همه بندهاي آن را نفي كرده است و بديهي ترين حقوق فلسطيني ها را زير پاگذاشته و به جاي اعتراف به حقوق مشروع فلسطيني ها بنا بر همين پيمان اوسلو تاكنون ده ها هزار نفر فلسطيني را شهيد و يا مجروح و خانه نشين كرده است .
    پيمان « اسلو 2 » كه در قاهره در تاريخ 1994 5 4 (14 ارديبهشت 1373 ) به امضا رسيد نيز گرهي از كار فلسطيني ها باز نكرد اين در حالي بود كه در اين پيمان بندهايي وجود دارد كه به خروج اسرائيل از برخي مناطق اشغالي شكل گيري نظام امنيتي ـ اقتصادي و سياسي دولت خودگردان فلسطين تصريح دارد. با اين همه و به بهانه هاي مختلف رژيم اسرائيل از انجام تعهدات خويش سرباز زد و آن را زير پاي خود له كرد. اكنون بيش از يك سال است كه با به قدرت رسيدن دولت حماس در فلسطين ابومازن به عنوان رئيس نظام فلسطيني همگام با فشارهاي بين المللي و قطع كمك هاي مالي بين المللي از دولت حماس مي خواهد به معاهده اسلو يك و دو اعتراف كند و دولت اسرائيل را به رسميت بشناسد; امري كه تا كنون دولت حماس از آن اجتناب كرده و به جاي آن خواستار تشكيل دولت وحدت ملي شده است اما جريان پر قدرت « كادرهاي قديمي الفتح » كه از نيروهاي نزديك ابومازن به شمار مي روند با راه اندازي درگيري هاي نظامي در نوار غزه و بخش هايي از كرانه غربي تلاش كردند تا حماس را منادي جنگ داخلي در سرزمين هاي اشغالي معرفي كنند و همگام با فشارهاي بين المللي خارجي راه سقوط دولت حماس را در داخل هموار كنند. اين در حالي است كه نيروهاي مركزي جنبش ملي فلسطين « الفتح » سال هاست كه از نگرش جديد در بازسازي و نوسازي تشكيلات ساف و الفتح در داخل طفره مي روند و از اين اقدام سرباز مي زنند. اين اقدام اگر در فضايي دمكراتيك و عادلانه برگزار شود بعيد نيست كه بسياري از كادرهاي كنوني ساف و الفتح جاي خود را به نسل جديد بدهند و خود از صحنه سياسي كنار روند اما اين اقدام بعيد است تا ماه ها و حتي سال هايي نزديك به وقوع بپيوندد و بدون شك يكي از بازيگردانان اصلي اين ماجرا محمود عباس است .
    علي منتظري
    ابومازن از معدود موسسان جنبش آزاديبخش فلسطين است كه از ترور اسرائيلي ها و تقدير مرگ جان سالم به در برده است . آنچه مسلم است اين كه وي هيچ وقت تا كنون در ليست ترورهاي « موساد » قرار نداشته حال آن كه بسياري از موسسان فتح يا ترور شده يا در معرض آن قرار داشته اند
    محمود عباس به ارتباطات سري اش با چپ ها و صلح گرايان اسرائيلي از سال 1976 (1355 )در كتابش با نام « راه به سوي اسلو » اعتراف مي كند و مي گويد : پس از اجلاس مجلس ملي فلسطين در سال 1976 (1355 )كه ساف به ايجاد ارتباطات با اسرائيلي ها تصميم گيري كرد من خطوط تماس با چپ هاي اسرائيلي و نيروهاي موسوم به صلح اسرائيلي را به وجود آوردم
    ابومازن تاكنون مواضع سياسي عجيبي در قبال اسلام گرايان فلسطيني و حتي انتفاضه فلسطيني ها اتخاذ نموده و آن را در بهترين شرايط اقدامي بيهوده معرفي كرده است
    روزنامه اسرائيلي احارنوت : وظيفه اصلي ابومازن مخالفت با جنبش هاي جهادي فلسطيني همچون حماس و جهاد اسلامي است تا از اقدامات آنها عليه امنيت اسرائيل جلوگيري كنند
    از سال 2000 (1379 ) ابومازن در مظان اين اتهام بوده است كه وي بالاخره آتش جنگ داخلي را در بين فلسطيني ها شعله ور مي كند چرا كه عمده سياست هاي وي متوجه ريشه كني اين جنبش ها از صفحه معادلات سياسي فلسطين بوده است
    جريان پر قدرت « كادرهاي قديمي الفتح » كه از نيروهاي نزديك ابومازن به شمار مي روند با راه اندازي درگيري هاي نظامي در نوار غزه و بخش هايي از كرانه غربي تلاش كردند تا حماس را منادي جنگ داخلي در سرزمين هاي اشغالي معرفي كنند و همگام با فشارهاي بين المللي خارجي راه سقوط دولت حماس را در داخل هموار كنند