روزنامه جمهوري اسلامي 22/07/1385 صفحه عقيدتي

  • در جستجوي ليله القدر
  • درسي از مكتب امام علي (ع )
    جامعيت شخصيت

  • تيغ جهل بر فرق عدل
  • آشنايي با آثار قرآني به مناسبت ماه بهار قرآن ـ 18
    پژوهشي در تاريخ قرآن كريم
  • *****
    در جستجوي ليله القدر


  • عبدالكريم عابديني
    قسمت سيزدهم
    راز پنهاني بودن ليله القدر
    جستجوگري از عطش و علاقه مندي نشات مي گيرد
    آب كم جو تشنگي آور به دست تا كه جوشد آبت از بالا و پست
    كشف ميزان نيازمندي و تشنگي اين امكان را به انسان مي دهد تا هرچه بيشتر و بهتر از فرصت هاي زندگي در راستاي تعالي معنوي بهره مند شود; يكي از بركات در پرده اسرار بودن بعضي از امور آن است كه ميزان عطش و علاقه مندي كه شاخص شايستگي آدمي است مشخص مي شود.
    از جمله اموري كه به خاطر مصالحي پنهان نگه داشته شده اند و عطش و اشتياق بندگان در جستجوي آن به نمايش درمي آيد در حديث ذيل به نمايش درمي آيد :
    محمدبن مسلم از حضرت امام باقر(ع ) و آن حضرت از پدران بزرگوار خويش نقل مي كند كه علي (ع ) فرمود : « ان الله خفي اربعه في اربعه ... » 28 ;
    « خداوند چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرد » :
    1 ـ « . .. اخفي رضاه في طاعته فلا تستصغرن شيئا من طاعته فربما وافق رضاه و انت لا تعلم ... » ;
    « خداوند رضايت خود را در طاعات خويش پنهان نگه داشته است پس هيچ يك از طاعات را كوچك مشمار چه بسا(همان طاعتي كه آن را كوچك شمردي )موافق رضاي خدا باشد و تو نمي داني » .
    و اين مخفي بودن موجب مي شود تا بندگان در هر طاعتي را بكوبند و با شو و رغبت و با اميد و انتظار همواره در جستجوي رضايت پروردگار باشند.
    2 ـ « . .. و اخفي سخطه في معصيته فلا تستصغرن شيئا من معصيته فربما وافق سخطه (معصيته ) و انت لا تعلم ... » 29 ;
    « خداوند خشم و غضب خود را در گناهان پنهان نگه داشته است ; پس هيچ معصيتي را كوچك مشمار! چه بسا موافق خشم خدا باشد و تو نمي داني » .
    و اين مخفي بودن موجب مي شود انسان همواره و همه جا از هر گناهي دوري گزيند.
    3 ـ « . .. و اخفي اجابته في دعوته فلا تستصغرن شيئا من دعائه فربما وافق اجابته و انت لا تعلم ... » 30 ;
    « خداوند پاسخ و اجابت خود را نسبت به درخواست بندگان در دعاهاي خويش پنهان كرده است ; پس هيچ دعايي را كوچك مشمار چه بسا (دعايي )موافق اجابت باشد و تو نمي داني » .
    و اين مخفي بودن موجب مي شود تا بندگان همواره با شور اشتياق و اميد خدا را بخوانند و نيازهاي خود را از پروردگارشان تمنا كنند.
    4 ـ « . .. و اخفي وليه في عباده فلا تستصغرن عبدا من عبيد الله فربما يكون وليه و انت لا تعلم » 31 ;
    « خداوند ولي خود را بين بندگان مخفي نگه داشته است پس هيچ بنده اي از بندگان خدا را كوچك مشمار! چه بسا (همان بنده اي را كه كوچك شمردي )ولي خدا باشد و تو نمي داني » .
    و اين مخفي بودن موجب مي شود تا انسان همواره حرمت و كرامت همه انسان ها را پاس دارد.
    5 ـ خداوند اسم اعظم خويش را در ميان اسما الله پنهان كرده است تا اسما الله همگي بزرگ داشته شوند و مشتاقان اسم اعظم ضمن آشنا شدن با اسما حسناي الهي از بركات در جستجوي اسم اعظم بودن بهره مند شوند.
    6 ـ خداوند صلاه وسطي را در ميان نمازها مخفي كرده است تا در اجراي فرمان : « حافظوا علي الصلوات و الصلاه الوسطي و قوموا لله قانتين » 32 ;
    « در انجام همه نمازها (به ويژه )نماز وسطي بكوشيد و از روي خضوع و اطاعت براي خدا به پا خيزيد » از همه نمازها محافظت كنند.
    7 ـ مراتب عاليه قرآن كريم در مراتب عالي و دور از دسترس همگان قرار داده شده است : « انه لقرآن كريم . في كتاب مكنون . لا يمسه الا المطهرون » 33 ;
    ( « سوگند... )كه آن قرآن كريم است . در كتابي محفوظ جاي دارد. جز پاكان كسي را بدان دسترسي نيست »
    تا مشتاقان كلام خدا در كسب طهارت ظاهر و باطن بكوشند به سرچشمه هاي زلال وحي نزديك شوند و كتاب خدا را در مراتب عالي تر آن دريابند و جان خود را از شراب طهورش سيراب سازند و ملتمسانه از خداوند بخواهند كه : « ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهاب » 34 ;
    « پروردگارا! دل هاي ما را پس از آن كه هدايتمان فرمودي منحرف مگردان ; و از سوي خود رحمتي بر ما ببخش زيرا تو بخشنده اي » .
    به قرينه آيه هفتم سوره مباركه آل عمران (آيه محكم و متشابه ) كه درباره قرآن كريم و نحوه رفتار انسان ها در مواجهه با آيات محكم و متشابه سخن مي گويد و پيش از اين آيه آمده است به خوبي برمي آيد كه مقصود از « رحمت » در اين آيه (دست كم به عنوان مصداق بارز) قرآن كريم است كه اولوالالباب ملاقات با آن را از مبدا نزول و ساحت قرب پروردگارشان درخواست مي كنند.
    8 ـ خداوند توبه قبول را در ميان توبه ها پنهان كرده است تا بنده هر دري را دق الباب كند و به انواع توبه و انابه روي آورد و غفران خداوندي را از هر سويي بجويد و باب لطف و رحمت پروردگاري را به روي خود بگشايد.
    9 ـ خداوند زمان و مكان مرگ را در لحظه هاي زندگي پنهان نگه داشته است : « و ما تدري نفس ما ذا تكسب غدا و ما تدري نفس باي ارض تموت ان الله عليم خبير » 35 ;
    « و هيچ كس نمي داند فردا چه به دست مي آورد و هيچ كس نمي داند در چه سرزميني مي ميرد خداوند عالم و آگاه است » .
    تا انسان در هر حالتي مهياي سفر به جهان باقي و ملاقات با پروردگار باشد.
    10 ـ خداوند زمان برپايي قيامت كبري را پنهان نگه داشته است ; « ان الله عنده علم الساعه » 36 ;
    « آگاهي از (زمان تحقق )قيامت فقط نزد خدوند است » .
    تا انسان همواره مهياي حضور در محضر پروردگار باشد و از حسرت « يوم الحسره » و از غبن و زيان « يوم تغابن » در امان بماند و « يوم تبلي السرائر » شرمندگي و سرافكندگي براي او به بار نياورد.
    11 ـ خداوند زمان ظهور حضرت حجت (عجل الله فرجه الشريف ) را در ميان روزها ماه ها و سال ها پنهان نگه داشته است تا منتظران ظهور همواره آماده منتظر مهيا و مراقب باشند و در پرتو اين انتظار و آمادگي نسبت به تزكيه طهارت و تهذيب خويش همت گمارند و در راستاي تعالي خويش و كسب كمالات روحاني گام بردارند.
    12 ـ و بالاخره خداوند ليله القدر را در ميان شب ها پنهان كرده است تا عاشقان شيدا آن را همواره تمنا كرده خلوت شب هاي خويش را به جستجوي آن سپري نمايند و در شعاع جاذبه هاي معنوي و روحاني اسرارآميز آن قرار گيرند از رذالت ها و آلودگي ها پاك شوند از اسارت وابستگي به زرق و برق دنيا رهايي يابند و عزم خويش را جزم كنند تا مهاجر الي الله شوند با فرشتگان و روح كه براي حمايت او از آسمان رحمت پروردگار فرود آمده اند به پرواز درآيند و زمينه هاي طلوع فجر دولت حق را فراهم آورند.
    لازم به يادآوري است كه اولا : در پرده سر و نهان بودن امور ياد شده به گونه اي است كه حس كنجكاوي انسان را برمي انگيزد و ثانيا : در آموزه هاي ديني تشويق و تحريك بسياري براي جستجو و دستيابي به اين امور وجود دارد.
    گوئيا خداي سبحان چنين مي پسندد كه بندگان در اين مسابقه كه در حقيقت نمايشي از عشق و شيدايي است با شور و نشاط و تلاش و تكاپو پيوسته حضور داشته باشند.
    حضرت اميرالمومنين (ع ) در بيان ويژگي هاي « اهل ذكر » مي فرمايد :
    « لكل باب رغبه الي الله منهم يد قارعه يسالون من لا تضيق لديه المندح و لا يخيب عليه الراغبون » 37 ;
    به هر دري كه اميدواري به خدا در آن وجود دارد دستي براي كوبيدن از سوي آنان دراز است از كسي درخواست مي كنند كه سختي و تنگي براي او وجود ندارد و هيچ گاه گرفتاران خود را محروم نمي سازد » .
    اينان در راز و نيازشان در صوم و صلاتشان در حج و زكاتشان در مهر و خشمشان در حزن و نشاطشان و در تمام شئون زندگيشان خدا را مي جويند و به عشق روي او زنده اند : « اني وجهت وجهي للذي فطر السماوات و الارض حنيفا و ما انا من المشركين » 38 ;
    « من چهره جان خويش را كه سوي كسي سمت مي دهم كه آسمان ها و زمين را آفريده است ; بي هيچ كژي و انحراف و از مشركان نيستم » .
    « قل ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين » 39 ;
    « بگو نماز و نيايش من و زندگي و مرگ من براي خدا پروردگار جهانيان است » .
    يعني خدايا در همه جا و همه چيز تنها تو را مي جويم و فقط تو را مي خوانم و مي خواهم . هر دري را به عشق رويت رويت مي كوبم تا جمال صاحب اين گنبد مينايي را تماشا كنم ; چرا كه :
    با صد هزار ديده برون آمدي كه من با صد هزار ديده تماشا كنم تو را
    ولايت سري از اسرار ليله القدر
    « عن ابي جعفر(ع ) قال : يا معشر الشيعه خاصموا بسوره « انا انزلناه » تفلجوا فو الله انها لحجه الله تبارك و تعالي علي الخلق بعد رسول الله (ص ) و انها لسيده دينكم و انها لغايه علمنا يا معشر الشيعه خاصموا بـ « حم . و الكتاب المبين . انا انزلناه في ليله مباركه انا كنا منذرين » 40 فانها لولاه الامر خاصه بعد رسول الله (ص ) يا معشر الشيعه يقول الله تبارك وتعالي : « و ان من امه الا خلا فيها نذير » 41
    قيل : يا ابا جعفر نذيرها محمد(ص ).
    قال صدقت فهل كان نذير و هو حي من البعثه في اقطار الارض »
    فقال السائل : لا.
    قال ابوجعفر(ع ) : ا رايت بعيثه ا ليس نذيره كما ان رسول الله (ص ) في بعثته من الله عز و جل نذير »
    فقال : بلي .
    قال : فكذلك لم يمت محمد الا و له بعيث نذير.
    قال : فان قلت لا فقد ضيع رسول الله (ص ) من في اصلاب الرجال من امته .
    قال : و ما يكفيهم القرآن
    قال : بلي ان وجدوا له مفسرا.
    قال : و ما فسره رسول الله (ص )
    قال : بلي قد فسره لرجل واحد و فسر للامه شان ذلك الرجل و هو علي بن ابي طالب (ع ).
    قال السائل : يا ابا جعفر كان هذا امر خاص لا يحتمله العامه .
    قال : ابي الله ان يعبد الا سرا حتي ياتي ابان اجله الذي يظهر فيه دينه كما انه كان رسول الله مع خديجه مستترا حتي امربالاعلان .
    قال السائل : ينبغي لصاحب هذا الدين ان يكتم »
    قال : ا و ما كتم علي بن ابي طالب (ع ) يوم اسلم مع رسول الله (ص ) حتي ظهر امره
    قال : بلي .
    قال : فكذلك امرنا حتي يبلغ الكتاب اجله » 42 ;
    « حضرت امام محمد تقي (ع ) فرمود : اي گروه شيعه ! با سوره (انا انزلناه ) (با مخالفان ) مباحثه و مخاصمه كنيد تا پيروز شويد به خدا آن سوره پس از رسول خدا(ص ) حجت خداي تبارك و تعالي بر مردم است و سرور دين شما و نهايت دانش ماست .
    اي گروه شيعه ! با آيه هاي (حم . و الكتاب المبين . انا انزلناه في ليله مباركه انا كنا منذرين ) مخاصمه كنيد; زيرا اين آيات مخصوص واليان امر امامت بعد از پيامبر (ص ) است .
    اي گروه شيعه ! خداي تبارك و تعالي مي فرمايد : « هيچ امتي نيست مگر اين كه بيم رساني در ميان آنان بوده است »
    شخصي گفت : اي اباجعفر بيم رسان امت محمد(ص ) است .
    امام فرمود : درست گفتي ; ولي آيا پيامبر(ص ) در زمان حياتش چاره اي داشت جز اين كه نمايندگاني را به اطراف زمين بفرستد
    گفت : نه .
    امام فرمود : به من بگو مگر فرستاده پيامبر(ص )بيم رسان او نيست همان گونه كه رسول خدا(ص )خود فرستاده خداي عز و جل و بيم رسان او بود
    گفت : چرا
    امام فرمود : پس به همين صورت پيامبر(ص ) نيز نمرده است ; مگر آن كه (پس از مرگ خود) فرستاده و بيم رسان دارد;
    امام (دوباره ) فرمود : اگر بگويي ندارد لازم مي آيد پيامبر (ص ) كساني را كه هنوز در صلب مردان امتش بودند ضايع كرده باشد.
    آن مرد گفت : مگر قرآن براي آنان كافي نيست
    امام فرمود : چرا اگر براي آن مفسري بيابند.
    آن مرد گفت : مگر رسول خدا(ص ) آن را تفسير نكرده است
    امام فرمود : چرا قرآن را فقط براي يك مرد تفسير كرد و شان آن مرد را براي امت بيان فرمود و آن شخص همان علي بن ابي طالب (ع ) است .
    سوال كننده گفت : اي اباجعفر اين مطلبي خاص است و عامه مردم زير بار آن نمي روند.
    امام فرمود : خدا حتما مي خواهد كه در نهان پرستش شود تا زماني برسد كه دينش آشكار شود همان گونه كه در سال هاي آغازين بعثت پيامبر(ص ) با خديجه در نهان خدا را پرستش كردند تا زماني كه مامور به اعلان شد.
    سوال كننده گفت : آيا صاحب اين دين بايد آن را پنهان كند
    امام فرمود : مگر علي بن ابي طالب (ع ) از آن روزي كه رسول خدا(ص ) ايمان آورد آن را مخفي نكرد تا زماني كه امرش آشكار شد
    آن مرد گفت : چرا.
    امام فرمود : كار ما نيز چنين است تا زمان تحقق فرمان خدا (هنگام ظهور حضرت حجت (عج )) و آشكار شدن دين فرا رسد » .
    چهار نكته پيرامون حديث شريف
    نكته اول : حضرت امام محمد تقي (ع ) در اين حديث شريف به وجود نوعي ارتباط خويشاوندي و وجه اشتراك بين سوره مباركه « قدر » و سوره مباركه « دخان » و نيز سوره مباركه « فاطر » (و دست كم آيه 24 از سوره فاطر) اشاره فرموده است .
    نكته دوم : ولايت امامت و جانشيني اميرالمومنين (ع ) و امامان معصوم (ع ) سري از اسرار ليله القدر است و همانند روحي است در كالبد ليله القدر; حلول اين روح در پيكر ليله القدر است كه فرهنگ قرآن كريم معارف نوراني كتاب خدا و زوايا ابعاد و اعماق اين مائده آسماني را در متن زندگي انسان ها جاري و ساري مي سازد.
    نكته سوم : ليله القدر همه ساله مي آيد و فرشتگان نيز در ليله القدر فرود مي آيند. در عصر رسول اكرم (ص ) بر آن حضرت فرود مي آمدند و بعد از آن حضرت بر جانشينان حضرتش فرود مي آيند و تا قيام قيامت چنين خواهد بود.
    نكته چهارم : ظهور حضرت حجت (عج ) ظهور سر مكنون ليله القدر است و همان گونه كه پيامبر خاتم (ص ) عصاره تمام پيام آوران الهي (ع ) است ;
    نـام احـمد نـام جـمله انبياست چون كه صد آمد نود هم پيش ماست
    خاتم الاوصيا(ع ) نيز عصاره تمامي انبيا و پيشوايان معصوم (ع ) مي باشد و با ظهور آن حضرت حقيقت قرآن كريم و مجموعه ماترك و ميراث ماندگار پيامبر اكرم (ص ) است كه ظاهر مي شود و وعده خداوندي تحقق پيدا مي كند كه فرمود : « هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون » 42 ;
    « او كسي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه دين پيروز گرداند هرچند مشركان را ناخوشايند باشد » .
    آيا ائمه (ع ) زمان ليله القدر را مي دانسته اند
    پاره اي از روايات با صراحت و وضوح نشان مي دهند كه حضرات ائمه معصومين (ع ) زمان ليله القدر را مي دانسته اند و البته آنان اين شناخت را به خاطر شايستگي و افاضه و عنايت خداوندي داشته اند; آري نه تنها زمان ليله القدر براي آنان معلوم بوده است ; بلكه آنچه در گذشته بوده و يا در آينده به وقوع خواهد پيوست را نيز آنان مي دانند :
    حضرت امام صادق (ع ) در حديثي چنين مي فرمايد : « ان الامام اذا شا ان يعلم علم » 44 ;
    « همانا امام هرگاه بخواهد كه بداند مي داند » .
    حضرت امام صادق (ع ) در حديثي ديگر منشا علم امام را چنين مطرح مي فرمايد : « اذا اراد الامام ان يعلم شيئا اعلمه الله ذلك » 45 ;
    « هرگاه امام اراده كند چيزي را بداند خداوند او را بدان چيز عالم مي گرداند » .
    از حضرت اميرالمومنين (ع ) نيز درباره آگاه بودن آن حضرت از امور جهان هستي و اشراف و آگاهي حضرتش از كتاب هاي آسماني كه ريشه در علم خداوندي دارد و به عبارت ديگر علم لدني محسوب مي شوند چنين نقل شده است :
    « قال علي (ع ) في صبح اول ليله القدر التي كانت بعد رسول الله (ص ) : فاسالوني فوالله لاخبرنكم بما يكون الي ثلاثمائه و ستين يوما من الذر فما دونها فما فوقها ثم لا اخبرنكم بشي من ذلك بتكلف و لا براي و لا بادعا في علم الا من علم الله و تعليمه و الله لا يسالني اهل التوراه و لا اهل الانجيل و لا اهل الزبور و لا اهل الفرقان الا فرقت بين كل اهل كتاب بحكم ما في كتابهم » 46 ;
    « حضرت امام علي (ع ) در صبح نخستين ليله القدر بعد از رسول خدا(ص ) فرمود : پس از من بپرسيد به خدا سوگند آنچه تا سيصد و شصت روز (روزهاي سال ) از مورچه كوچكتر و بزرگتر به شما خبر خواهم داد; خبر دادن من به شما از روي اجبار و راي و ادعاي علم و دانش نيست ; بلكه از علم خدا و تعليم الهي است ; به خدا سوگند اهل تورات و انجيل و اهل زبور و اهل فرقان از من نمي پرسند مگر آن كه پاسخ هر يك از اهل كتاب را به همان حكمي كه در كتابشان هست خواهم داد » .
    حضرت امام باقر(ع ) اين حقيقت را چنين بيان فرموده است : « عن ابي الهذيل قال : قال لي ابوجعفر : يا اباالهذيل انه لا تخفي علينا ليله القدر ان الملائكه يطيفون بنا فيها » 47 ;
    « ابوهذيل مي گويد : امام باقر(ع ) به من فرمود : اي ابوهذيل همانا شب قدر بر ما پنهان نيست چراكه فرشتگان در آن شب پيرامون ما گردش مي كنند » .
    آن حضرت همچنين فرموده است : « يا اباالمهاجر لا يخفي علينا ليله القدر ان الملائكه يطوفون بنا فيها » 48 ;
    « ابومهاجر از حضرت امام باقر(ع ) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود : « اي ابومهاجر همانا شب قدر بر ما پنهان نيست چرا كه فرشتگان در آن شب پيرامون ما گردش مي كنند » .
    در حديثي ديگر حضرت امام باقر(ع ) در پاسخ به اين سوال كه آيا شما ليله القدر را مي شناسيد » فرموده است : « و كيف لا نعرف و الملائكه يطوفون بنا بها » 49 ;
    « چگونه نشناسيم در حالي كه فرشتگان در اين شب پيرامون ما گردش مي كنند » .
    روزنه اي به اسرار ليله القدر
    « عن ابي عبدالله (ع ) انه قال : « انا انزلناه في ليله القدر » الليله فاطمه و القدر الله فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرك ليله القدر » 50 ;
    از حضرت امام صادق (ع ) نقل شده است كه آن حضرت درباره « انا انزلناه في ليله القدر » فرمود : « كلمه (ليله ) يعني فاطمه و كلمه (القدر) يعني الله پس هر كسي فاطمه را آن گونه كه شايسته اوست بشناسد به خوبي ليله القدر را درك كرده است ... » .
    اين حديث شريف روزنه اي به خزاين اسرار ليله القدر مي گشايد تا بتوانيم در عالم پررمز و راز ليله القدر كانون جلوه جمال الهي يعني فاطمه (س ) را ببينيم كه آن حضرت مانند ليله القدر است . بعضي بزرگان از اين همانندي الهام گرفته و گفته اند; همان گونه كه قرآن كريم در ليله القدر نازل شده است از وجود آكنده از بركات حضرت فاطمه زهرا(س ) يازده قرآن ناطق و امام معصوم به عالم زندگي خاكي ما پا گذاشته و حلقه اتصال و ارتباط بين زمين و آسمان شده اند; آري آنان حبل الله متين استوار و ناگسستني هستند كه انسان در ظلمات زندگي دنيا با توسل و تمسك به آنان مي تواند از حضيض زمين به بلنداي آسمان راه يابد. و شاهد تحقق وعده خداوندي باشد كه فرمود : « الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور ... » .51
    وقتي اين حديث شريف در كنار احاديثي كه از نزول ولايت علي بن ابي طالب (ع ) در شب قدر پرده برداشته اند قرار مي گيرد جايگاه متعالي ائمه اطهار(ع ) و قرآن ناطق بودن آنان را بيشتر نمايان مي سازد.
    « عن ابي جعفر(ع ) قال : لقد خلق الله جل ذكره ليله القدر اول ما خلق الدنيا و لقد خلق فيها اول نبي يكون و اول وصي يكون و لقد قضي ان يكون في كل سنه ليله يهبط فيها بتفسير الامور الي مثلها من السنه المقبله ... » 52 ;
    حضرت امام باقر(ع ) فرمود : « خداوند(جل ذكره ) شب قدر را در آغاز آفرينش جهان آفريد و در آن شب نخستين نبي (حضرت آدم (ع )) و نخستين وصي را آفريد و مقدر فرمود تا در هر سالي شبي باشد و در آن شب مقدر شود كه تفسير و بيان امور در چنين شبي در سل آينده فرود آيد » .
    پاورقي :
    28 ) بحارالانوار ج 90 ص 363 كتاب دعا باب 23 ح .4
    29 ) همان .
    30 ) همان .
    31 ) همان .
    32 ) بقره .238
    33 ) واقعه 79 ـ.77
    34 ) آل عمران .8
    35 ) لقمان .34
    36 ) همان .
    37 ) نهج البلاغه خ 222 بند .15
    38 ) انعام .79
    39 ) انعام .162
    مخفي كردن سلسله مباحث « در جستجوي ليله القدر » در حاشيه صفحه « اقتصاد » نيز براي آن است كه خوانندگان محترم جريده شريفه جمهوري اسلامي را از ابتدا تا انتها مطالعه كنند; شايد اين مباحث را هم پيدا كنند.
    40 ) دخان 3 ـ.1
    41 ) فاطر .24
    42 ) كافي ج 1 ص .249
    43 ) توبه 33 و صف .6
    44 ) كافي ج 1 ص 258 ح .1
    45 ) كافي ج 1 ص 258 ح .3
    46 ) بحارالانوار ج 94 ص .20
    47 ) كشف الغمه ج 2 ص .353
    48 ) بحارالانوار ج 94 ص .13
    49 ) بحارالانوار ج 94 ص .14
    50 ) تفسير فرات كوفي .581
    51 ) بقره .257
    52 ) كافي ج 1 ص 250 ح .7

  • *****
    درسي از مكتب امام علي (ع )
    جامعيت شخصيت


  • يكي از مشخصه هاي فرهنگ و معارف اسلامي « جامعيت » است . براساس اين مشخصه است كه آموزه ها و تعاليم و قوانين و ارزش هاي والاي اسلامي در همه عرصه ها و صحنه هاي حيات فردي اجتماعي سياسي اقتصادي فرهنگي اخلاقي و تربيتي حضور مي يابند و در نماياندن راه و روش هاي رشد و كمال و بالندگي و پيشرفت و بنيان نهادن حيات سالم و برتر به نقش آفريني مي پردازند. و برمبناي همين جامعيت است كه انسان هايي پرورش مي يابند كه داراي شخصيتي پاك و همه سونگر و كامل و الگو و اسوه ساير انسان ها براي راهيابي آنان به عالي ترين مراتب تعالي و تكامل و صعود به قله هاي رفيع تقوا و تقرب الهي مي باشند.
    اين الگوها و اسوه هاي رشد و كمال كه در پرتو جامعيت تعاليم و قوانين اسلام به جامعيت شخصيت رسيده اند و جلوه هاي مختلف معارف و ارزش هاي اسلامي در انديشه و سخن و رفتار و سلوك و عملكردهايشان تسري يافته است و همه حالات و حركات و سكناتشان صبغه الهي به خود گرفته است در عين حال كه يك انسان پرورش يافته با دستورالعمل هاي اخلاقي مي باشند و به مراتب بالايي از تقوا و عرفان نائل آمده اند و داراي خلوت هاي عاشقانه با حضرت معشوق ازلي و ابدي مي باشند از شخصيت اجتماعي كاملي نيز برخوردارند و به هيچ وجه به انزوا و گوشه نشيني و گسستن پيوندهاي ايماني و اخلاقي و عاطفي با توده هاي مردم جامعه نمي گرايند و در عين حال كه درون گرا و عابد و عارف مي باشند برون گرا نيز هستند و مردم زيستي و مواجهات و تعاملات زيبا با اقشار مختلف از ويژگي هاي بارز آنان به شمار مي آيد.
    اين شخصيت هاي جامع در اوج مقام و موقعيت هاي سياسي و حكومتي و درحالي كه همه اهرم هاي قدرت و رياست را در دست دارند و از آنها به صورت ابزار براي تدبير امور جامعه بهره برداري مي نمايند هرگز تحت تاثير جاذبه هاي ثروت و قدرت و شهرت قرار نمي گيرند تا در اثر آن احساس علو و برتري نمايند و از مردم فاصله بگيرند و خود را تافته هاي جدابافته اي بدانند و به تحقير اين و آن بپردازند.
    امير مومنان حضرت علي (ع ) نمونه عيني و عملي اين شخصيت كامل و جامعي است كه در پرتو جامعيت آموزه ها و تعاليم و ارزش هاي الهي و در دامان فرهنگ و انديشه و معارف غني اسلامي پرورش يافت و به صورت الگو و اسوه براي نماياندن راه هاي رشد و كمال و تقوا و تقرب به بشريت عرضه گرديد.
    حضرت علي (ع ) در عين حال كه در راس هرم حكومتي اسلام قرار داشت و زمامدار و رهبر و پيشواي بزرگ مسلمين بود در اوج تواضع و فروتني با توده هاي مردم جامعه تعامل داشت و به آنان مهر مي ورزيد و به سخنانشان گوش فرا مي داد و در رفع تنگناهاي اقتصادي شان مي كوشيده و بر زخم هاي كهنه فقر و محروميت هايشان مرهم مي نهاد.
    خصلت هاي زيبا و مواجهه هاي سرشار از مودت و محبت علي (ع ) موجب مي گرديد كه در عين عظمت و مهابتي كه داشت با مردم به تواضع و فروتني بپردازد و به آمد وشد و حشر و نشر و نشست و برخاست با همگان اهتمام ورزد و با گفت وشنود و خنده و تبسم و مهرورزي فضاي قلوب و جان و دلهاشان را مبتهج سازد و در همان حال وقار و متانت الهي خويش را از دست ندهد.
    يكي از ياران و مصاحبان اميرالمومنين (ع ) درباره مشخصه جامعيت اين اسوه انسانيت و حالات مختلف و زيباي او در مواجهه با ديگران چنين توضيح مي دهد :
    « علي (ع ) در بين ما مانند يك فرد عادي همچون خود ما بود. به پرسش هاي ما پاسخ مي داد و چون نزد او مي رفتيم با علاقه مندي به ما نزديك مي شد. ولي اين همه قرب و نزديكي شخصيت بزرگ او را مبتذل و بي ارزش نكرده بود. شكوه و عظمت او به ما اجازه حرفهاي ناروا و نگاه هاي نابجا نمي داد.
    وقتي تبسم مي كرد گويي لب هايش از روي مرواريد منظم كنار مي رفت .
    مردان با ايمان را بزرگ و گرامي مي داشت و نسبت به مستمندان با محبت و مهر برخورد مي كرد.
    ستمگر نبود تا صاحبان قدرت از ظلمش خائف و ترسان باشند. در اقامه حق ناتوان نبود تا ضعفا از عدلش مايوس و نااميد گردند. »
    اين « جامعيت شخصيت » الگويي است براي همه اهل ايمان در تمام اعصار و زمان ها كه بايد هركس در حد توان و در محدوده و فضايي كه مي زيد متناسب با مقدار و ميزان تلاش هاي به ثمر نشسته اي كه در مسير الگوپذيري انجام داده است شخصيتي همه جانبه و جامع بيابد تا براي جامعه انساني مفيد و سازنده گردد.
    خصلت هاي زيبا و مواجهه هاي سرشار از مودت و محبت علي (ع ) موجب مي گرديد كه درعين عظمت و مهابتي كه داشت با مردم به تواضع و فروتني بپردازد و به آمد وشد و نشست و برخاست با همگان اهتمام ورزد و با گفت وشنود و خنده و تبسم و مهرورزي فضاي قلوب و جان و دلهاشان را مبتهج سازد و در همان حال وقار و متانت الهي خويش را از دست ندهد
    بايد هركس درحد توان و در محدوده و فضايي كه مي زيد متناسب با مقدار و ميزان تلاش هاي به ثمر نشسته اي كه در مسير الگوپذيري الهي انجام داده است شخصيتي جامع بيابد تا براي جامعه انساني مفيد و سازنده گردد

  • *****
    تيغ جهل بر فرق عدل




  • يكي از رنج هاي بزرگ و طاقت فرسا كه همواره جامعه اسلامي را در همه اعصار و زمان ها با مشكل و مانع مواجه ساخته و آزادگان و فرزانگان را به غربت نشانده و در اندوه فرو برده و خانه نشين نموده و يا از حضور و فعاليت جامع و فراگير و متناسب با دانش ها و بينش ها و تدبير و تجربه ها و مديريت هاي كارآمد و تاثيرگذارشان بازداشته و به حداقل نقش آفريني رسانده است فقدان و غيبت « شناخت و بصيرت و آگاهي » و حضور و تحرك « جهل و جمود و تحجر » است .
    اين رنج بزرگ از صدر اسلام و با فعاليت مخرب جاهلان و قشري گرايان آغاز گرديد و تا امروز ادامه دارد و همچنان مشكل و سختي مي آفريند و از رشد و پويايي باز مي دارد و مانع وسعت تلاش هاي صادقانه و سازنده وارستگان و آزادگان فكور و بصير مي شود كه از مشاهده تنگناهاي فقر و محروميت در زندگي مردم مغموم و اندوهناكند و به عدالت مي انديشند و جستن راه هاي تحقق عيني آن در همه ابعاد و جلوه ها به منظور آماده كردن زمينه هاي مساعدي كه هم معرفت هاي ديني را به تزايد مي رساند و هم سلامت معنوي مي آفريند و هم سعادت مادي و رونق اقتصادي به بار مي آورد.
    علي (ع ) آمده بود تا در فضاي جامعه و سرزمين وسيع اسلامي « عدالت » را طنين اندازد و همه جلوه ها و ابعاد آن يعني عدل اقتصادي عدل سياسي عدل اجتماعي و عدل اخلاقي را به تجلي درآورد و به همه شئون حيات مادي و معنوي انسان رونق و رشد و پويايي بخشد. و علي (ع ) از همان ابتدا با رنج و درد و تحمل جهل و جمود مواجه گشت كه همواره جان او را خست و شيرازه تدبيرهايش را گسست .
    « جهل » رنجي اندك نيست و عارضه اي كوچك به شمار نمي رود و مانع و مشكلي حقير و سست نمي باشد.
    جهل به درد و بيماري فرسوه و كهنه اي مي ماند كه سالهاي مديد از عمر آن سپري گشته و در مان آن سخت و دشوار گرديده و هر روز در مملكت وجود پيشروي مي كند وزيان و خطر مي آفريند.
    جامعه مبتلا به جهل و فعاليت هاي ناسالم و فاسد جاهلان به همان پيكري مي ماند كه غده اي سرطاني درحال نفوذ و چنگ اندازي به همه ياخته ها و سلول ها براي فروپاشي و انهدام آن مي باشد و تا مرگ و نابودي كامل همچنان شتاب مي گيرد و آسيب مي آفريند.
    قرآن كريم به زيبايي تمام انسان جاهل را به « كور » تشبيه مي كند كه هيچ نمي بيند و همواره در تاريكي و ظلمت است همچنان كه انسان صاحب عقل و شناخت را به « بينا » تشبيه مي نمايد كه همواره در شناخت و آگاهي و روشنايي مي زيد.
    در اين آيه شريفه قرآني تعمق ورزيم كه مي فرمايد : « آيا كور و بينا با هم برابرند چرا نمي انديشيد » 1 و دريابيم كه اين نگرش قرآني شناختي درباره آفت جهل و خطر جاهلان مي آفريند كه همه واقعيت هاي دردناك را درباره اين عارضه و رنج بزرگ نمايان مي سازد2.
    در نگاه اين آيه شريفه جاهل نه كور جسمي كه به دليلي ـ يا مادرزاد يا حادثه و رخداد ـ ديدگانش را از دست داده است بلكه جاهل به كوري فكر و دل و جان مبتلا مي باشد و اين نوع كوري است كه مذموم و نكوهيده و براي جامعه انساني خطرناك مي باشد و هرگز قابل مقايسه با نابينايي جسمي نخواهد بود.
    اين كلام اميرالمومنين (ع ) كه مي فرمايد : « چشم سر را از دست دادن آسان تر است تا چشم دل » 3 اشارتي است صريح و دقيق به كوري فكر و جان و دل كه از كوري چشم بسيار خطرناك تر مي باشد.
    به هر ميزان كه جهل و ناآگاهي به جامعه چنگ مي اندازد و آفت و زيان مي آفريند و به جمود و ركود سوق مي دهد آگاهي و شناخت و معرفت بسترساز رشد و كمال و پيشرفت هاي همه جانبه جامعه انساني است و اهميت آن به حدي است كه « هيچ حركتي نيست جز اين كه در آن به شناخت نياز مي باشد » و همواره در هر صحنه و عرصه از حيات فردي و اجتماعي اين معرفت و شناخت هاي دقيق و عميق است كه « راه » مي گشايد و « بيراهه » ها را مسدود مي سازد.
    علي (ع ) با مردمي مواجه بود كه در حلقه هاي جهل و ناآگاهي گرفتار آمده بودند و به دليل ابتلا به كوري فكر و دل حقايق و واقعيت ها را نمي شناختند و جبهه هاي « حق » و « باطل » و پيشوايان و پيروان آنها را اشتباه مي گرفتند و همين جهل و ناآگاهي و جمود در مراحل بعدي و به طور طبيعي آنان را به جبهه باطل وارد كرد و به اطاعت از پيشوايان ضلالت و گمراهي در آورد و با چرب و شيرين دنيا عادت داد و تحت تاثير جاذبه هاي پول و ثروت هايي كه از سران جور و ستم دريافت كردند به هر عمل زشت و خيانت بار و جنايت آميز تن دردادند. نه تنها شهادت پيشواي بزرگ عدل و داد حضرت علي (ع ) كه در مقاطع ديگر به خاك و خون افتادن امام حسن مجتبي (ع ) و حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) معلول حضور آفت جهل در جامعه و فعاليت مخرب جاهلان مي باشد.
    براي نماياندن غربت و مظلوميت علي (ع ) ـ كه جهل و جمود در دوره حيات و حكومت او در بالاترين مرتبه قرار داشت و تحرك و فعاليت هاي جاهلان و متحجران در اين مقطع تاريخي به اوج خود رسيده بود ـ چه واژه ها و عبارات و تعابيري مي تواند نقش آفريني كند كه بتوان آنها را همپايه سخنان دردناك و سوزنده آن حضرت در اين باره قرار داد
    سخنان علي (ع ) درباره نماياندن فعاليت هاي مخرب جاهلان و رنج هاي ناشي از آن فراوان است و ناگزير به گزيده هستيم و اشاره سريع .
    اميرمومنان (ع ) درباره جنگ صفين ـ كه نبرد جبهه حق با جبهه باطل و رويارويي علي (ع ) و يارانش با معاويه و لشكريانش با شدت و حرارت آغاز و مراحل مختلف آن سپري شد و در نهايت زمان پيروزي جبهه حق رخ نمايان ساخت و با جهل و قشري گرايي خيل عظيمي از سپاهيان امام (ع ) همه چيز به نفع جبهه باطل و معاويه تغيير كرد ـ اينگونه دردمندانه و غمگنانه سخن مي گويد :
    « معاويه با مرگ فاصله چنداني نداشت و براي او چاره اي جز فرار باقي نمانده بود. از اين رو بر اسب خود جهيد و پرچم خود را سرنگون كرد و در كار خود درمانده ماند كه چه تدبيري انديشد
    از فرزند عاص ياري خواست و از راي او جويا شد. عمروعاص نظر دارد كه قرآن ها را بيرون آورند و برفراز پرچم ها نصب كنند و مردم را به فرماني كه كتاب خدا بر آن گوياست فراخوانند... براي معاويه كه راهي جز فرار يا كشته شدن باقي نمانده بود اجراي اين حيله فرصتي بود كه امكان زنده ماندن او را فراهم مي ساخت ... گروه بي شماري از لشكريان فريب خوردند و برحكم قرآن دل بستند و پنداشتند كه فرزند هند جگر خوار به آنچه گفته است وفا مي كند.
    به آنهاگفتم : اين مكر و نيرنگ است كه معاويه با دستياري رفيقش برپا ساخته و او بزودي بر آنچه گفته است پشت خواهد كرد.
    اما آنها كه حرف هاي معاويه را گوش داده و ياوه هاي او را باور كرده بودند همگي به نداي او پاسخ گفتند و سخن مرا هيچ انگاشتند و از فرمانم سرتافتند (و در برابرم ايستادند و گستاخانه گفتند) : تو را چه پسند باشد و چه نباشد خواسته باشي يا نخواسته باشي ما به جنگ ادامه نخواهيم دادو پيشنهاد معاويه را مي پذيريم . (4 )
    امير مومنان (ع ) شدت حضور جهل و ظاهربيني در ميان سپاهيان خود را آنگونه ترسيم مي كند و حرارت و اشتياقشان در جاري كردن آثار خطرناك و مضمحل كننده حمق و جمودشان را آنگونه رو به تزايد مي داند كه در ميان آنان مي شنود كه اينگونه تهديد مي نمايند : « چنانچه علي با ما همكاري نكند و همچنان بر ادامه جنگ پافشاري نمايد او را همانند عثمان مي كشيم و يا خود و خاندانش را تسليم معاويه مي كنيم . » (5 )
    و نيز اين جهل و جمود آنگونه فكر و روح جاهلان و قشري گرايان را محصور مي كند كه وقتي علي (ع ) به آنان پيشنهاد مي كند : « به مقدار دوشيدن يك شتر و يا دويدن يك اسب به من مهلت دهيد » (6 ) نمي پذيرند و صحنه را براي ترك جنگي كه به همان زمان كوتاه پيشنهاد شده براي به پيروزي رساندن آن نياز داشت آماده مي كنند!
    امير مومنان (ع ) به صحنه ديگري از حضور مخرب جاهلان و جمودگرايان اشاره مي كند و از فعاليت خوارج و رنجها و زيان هايي كه به جامعه تحميل كردند سخن به ميان مي آورد :
    « (نيرنگ حكميت و رسوايي ناشي از آن ثمره اي جز ندامت و سرخوردگي به همراه نداشت ) درنتيجه زبان مردم به سرزنش گشوده شد و هر كس ديگري را به باد ملامت گرفت كه چرا كار را به حكمين واگذار نمودند !
    اما ديگر دير شده بود و هيچ كاري از آنها ساخته نبود.(اهل جهل پس از اشتباه اوليه به خطا و اشتباه بزرگ ديگري نيز گرفتار آمدند) و در ميان خود گفتند : پيشواي ما (علي ) نمي بايست از كار خطاي ما پيروي مي كرد بلكه بر او لازم بود كه طبق نظر واقعي خود عمل كند(و حكميت را نپذيرد) هر چند به قيمت كشته شدن او و كساني از ما تمام شود اما او چنين نكرد بلكه تابع نظر ما شد پس هم اينك او كافر گشته و كشتن كافر و ريختن خون او بر ما رواست .
    با ظهور اين فكر آنها به سرعت هر چه تمامتر از ميان لشكر بيرون رفتند و با صداي بلند فرياد كشيدند : داوري و حكميت فقط مخصوص خداست !
    سپس دسته دسته به هر سو پراكنده شدند... و در بين راه با هر مسلماني كه برخورد مي كردند از فكر و نظرش مي پرسيدند چنانچه عقيده اش را مطابق سليقه خود مي يافتند رهايش مي ساختند و در غير اينصورت او را مي كشتند وخونش را مي ريختند. من نزد آنها رفتم و همه را به پيروي از حق و اطاعت خدا و بازگشت به سوي او فراخواندم اما آنها نپذيرفتند و دلهاي بيمارشان به كمتر از جنگ راضي نشد و دريافتم كه جز به ضربت شمشير آرام و قرار نمي گيرند ... » (7 )
    امير مومنان (ع ) پس از تصريح به بيماري مزمن و سخت « جهل » در ميان مردمي كه در سپاهش گردآمده بودند و در نهايت عرصه ها را يكي پس از ديگري بر او تنگ كردند و او را به غربت كشاندند و نيز پس از اشاره به جهل و جمود نهفته در گروه خوارج كه او را به كفر و خروج از اسلام متهم كردند و ريختن خونش را مباح وروا اعلام نمودند به يكي ديگر از جلوه هاي ظهور جهل و ظاهربيني نيز اشاره مي كند و آن جاهلان و جمودگرايان گردآمده پيرامون معاويه مي باشند كه تحت فرمان او و با درخشش سكه هاي زر و سيم و چشيدن چرب و شيرين متاع حرام دنيا از سفره هاي گسترده او به هر جنايتي دست مي يازيدند و از همه سو بر پيشواي عدالت گستر اسلام و قلمرو حكومتش مي تاختند و به قتل نفوس و غارت اموال مردم بي گناه مي پرداختند.
    حضرت علي (ع ) اين جاهلان را كه در عين تظاهر به دينداري و مسلماني بي دين و نامسلمان بودند اينگونه معرفي مي نمايد :
    « شماري از مردم حيوان صفت كه نه داراي فهم وقدرت تشخيص بودند و نه ديده حق بين داشتند نزد معاويه گردآمدند و او امور را بر آنان مشتبه ساخت تا به پيروي از فرامينش بپردازند و از مال و ثروت دنيا چندان به آنان بخشيد تا به سوي او گرويدند(و سر بر فرمانش سپردند) » (8 )
    واينگونه بود كه علي (ع ) از همه سو در محاصره اهل جهل و جمود درآمد و آنچنان در غربت ومظلوميت نشست و رنج و درد ناشي از اين شرايط تلخ براو گران آمد كه سر در چاه گذاشت و به ناله و بيان اندوه بزرگ و درد سترگ خويش پرداخت .
    علي (ع ) در نهايت به « شهادت » رسيد. اما چگونه به وسيله چه كساني در كجا و در چه حالتي
    علي (ع ) با تيغ « جهل » كشته شد و به وسيله « جاهلان و متحجران » و در « مسجد » و در حال « نماز » .
    اهل جهل حرمت مسجد و نماز را نيز به زيرپا نهادند و اينان كساني بودند كه در ظاهر و رفتار و عمل عبادي و ذكر ونماز « مسلمان » بودند و در شناخت و معرفت و آگاهي و تشخيص حق از باطل و اطاعت همه جانبه از تعاليم اسلام « نامسلمان » ! همين مسلمانان نامسلمان ! وقتي در گوشه اي از جامعه اسلامي خبر كشته شدن امام (ع ) را در مسجد و در حال نماز شنودند با تعجب و شگفتي پرسيدند : مگر علي نماز هم مي خواند !
    و چنين بودكه تيغ جهل بر فرق عدل نشست و جامعه اسلامي از آن پس صداي آرام بخش « عدالت » را از گلوي پاك پيشواي غريب و مظلوم خويش نشنيد و از آن پس بود كه ظلم و جور به جاي عدل و داد نشست و با حضور جهل و جمود و زمينه سازي و فعاليت هاي پيدا و پنهان جمودگرايان در چهره ها و لباس هاي مختلف حكومت هاي باطل همه بسترها را براي تحريف دين و واژگونه سازي تعاليم واحكام و قوانين اسلام و به ظهور رساندن سياست و نيرنگ شيطاني « مذهب عليه مذهب » مهيا ديدند و « اسلام بني اميه » و « اسلام بني عباس » در چهره ها و جلوه هاي گوناگون تداوم يافت همچنان كه امروز شاهد تداوم اين ترفند ونيرنگ توسط قدرت هاي سيطره جو و حق ستيز جهان مي باشيم و ظهور « اسلام آمريكايي » مصداق و جلوه بارز و روشني از تحقق سياست شوم اسلام سازي و اسلام شناس پروري هاي ريشه گرفته از رشد و نقش آفريني جهل و جمود و ميدان داري جاهلان و قشري گرايان در صحنه ها و عرصه هاي حيات سياسي كشورها و جوامع اسلامي مي باشيم .

    پانوشت ها :
    1 ـ قرآن كريم سوره انعام آيه 5
    2 ـ تشبيه جاهل به صاحب كوري دل و فكر از ديدگاه قرآن كريم به گونه اي حائز اهميت است كه علاوه بر آيه 5 از سوره انعام در آيه 19 از سوره فاطر و آيه 16 از سوره رعد نيز تكرار مي شود .
    3 ـ غررالحكم ج 2 ص 227 الحياه ج 1 ص 62
    4 ـ خاطرات اميرمومنان (ع ) به كوشش شعبان صبوري انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ص 417
    5 ـ همان منبع ص 418
    6 ـ همان منبع 418
    7 ـ همان منبع ص 421 و 422
    8 ـ همان منبع ص 414 و 415
    جامعه مبتلا به جهل و فعاليت ناسالم جاهلان به پيكري مي ماند كه غده اي سرطاني درحال نفوذ و چنگ اندازي به همه سلول ها براي فروپاشي و انهدام آن مي باشد و تا مرگ و نابودي كامل همچنان شتاب مي گيرد و آسيب مي آفريند
    علي (ع ) از همه سو در محاصره اهل جهل و جمود در آمده و اين رنج و درد جان او را خست و شيرازه تدبيرش را گسست و آنچنان در غربت و مظلوميت نشست و اندوه ناشي از اين شرايط تلخ بر او گران آمد كه سر در چاه گذاشت و به ناله و بيان غم بزرگ و درد سترگ خويش پرداخت
    با فعاليت هاي پيدا و پنهان جمودگرايان در چهره ها و لباس هاي مختلف بود كه سياست و نيرنگ « مذهب عليه مذهب » توسط « اسلام بني اميه » و « اسلام بني عباس » تداوم يافت و هم امروز نيز شاهد تداوم اين ترفند و نيرنگ با ظهور « اسلام آمريكايي » و رشد سياست شوم اسلام سازي و اسلام شناس پروري هاي ريشه گرفته از نقش آفريني جهل و جمود و ميدان داري قشري گرايان در جوامع و كشورهاي اسلامي مي باشيم

  • *****
    آشنايي با آثار قرآني به مناسبت ماه بهار قرآن ـ 18
    پژوهشي در تاريخ قرآن كريم




  • « پژوهشي در تاريخ قرآن كريم » اثري است كه توسط دكتر سيدمحمدباقر حجتي تحقيق و تدوين يافته و دفتر نشر فرهنگ اسلامي اقدام به انتشار آن نموده است . اين كتاب مطالب مرتبط با تاريخ قرآن را بررسي نموده و در موضوعات ذيل به آگاهي رساني پرداخته است :
    عناوين و اسامي قرآن كريم ـ وحي الهي ـ نزول قرآن كريم ـ آيه ـ سوره ـ حروف مقطعه قرآن ـ نگارش قرآن در زمان پيامبر اسلام (ص ) ـ پيامبر امي ـ نگارش قرآن كريم ـ جمع و تدوين قرآن ـ قرائت قرآن ـ لغت و لهجه قرآن كريم ـ قرا قرآن كريم ـ جمع و تدوين قرآن كريم پس از رحلت پيامبر خدا(ص ) ـ شيوه نگارش قرآن كريم ... نويسنده كتاب درباره اين اثر توضيحاتي دارد كه مرور مي كنيم :
    كتابي كه از نظر خوانندگان عزيز مي گذرد محصول مطالعه چند ساله اي است كه بارها درصدد چاپ آن برآمده بودم و چون ميدانستم لغزشهائي در آن راه يافته تن به اين كار نميدادم . و با وجود آنكه سالها شاگردان عزيز و دوستان ارجمندم ـ مصرانه ـ مرا به چاپ آن تشويق ميكردند معهذا قلب و درونم مرا تاييد و گواهي نميكرد كه بطبع آن جسارت ورزم چون ميخواستم عالم و دانشمندي فرزانه و واقف به مسائل علوم قرآني اين يادداشتها را از نظر گذرانده و بر روي اشتباهات علمي و لغزشهاي آن خط بطلان كشيده و نقائص و نواقص آنرا گوشزد نمايد.
    سرانجام پس از مدتها ترديد و دودلي ـ كه سخت مرا رنج ميداد ـ مسئله چاپ اين كتاب را با استاد بزرگوارم مرحوم علامه در ميان گذاشتم . مرحوم مطهري ـ كه سالهاي متمادي در مدرسه خان مروي از محضرش در فلسفه مستفيض بودم ـ حدود يكماه قبل از شهادت جانگدازش ـ كه آسيبي جبران ناپذير براي اسلام و مسلمين بود ـ بر اين شاگرد ناچيز خود منت نهاده و اوراق دستنويس را از من گرفتند. از ايشان ـ با وجود تراكم كارها و مشاغل اساسي شان ـ استدعا نمودم كه با تجديد نظر خود تا حدودي نقائص آنرا گوشزد و جبران فرمايند. فرمودند كه چون كار شما پاكيزه است نيازي به تجديد نظر نيست و اضافه كردند كه من مقدمه اي بر آن مي نويسم و آنرا بچاپ مي رسانم . مدتي حدود يكماه اين كتاب در اختيار ايشان بود ولي استاد شهيد ـ بعلت تراكم اشتغالات ـ حتي موفق به نگارش مقدمه اي بر اين كتاب نشد. تا آنكه پس از گذشت حدود بيست روز از شهادت آن عالم بزرگوار و استاد فرزانه اوراق دستنويس اين بنده بوسيله فرزند داغديده اش آقاي مجتبي مطهري به اين جانب اعاده گرديد و متاسفانه از فيض تقديم و تعليق استاد شهيد بر اين كتاب محروم ماندم .
    از آنجا كه در بضاعت فلسفي خويش مرهون افاضات علمي اين استاد گرانمايه هستم اين هديه ناچيز را به روح پرفتوح ايشان تقديم داشته و آرزو مينمايم كه خداوند متعال بر مراتب و مقامات آن استاد كم نظير در فردوس برين بيفزايد و اين رخنه عظيمي كه بر سازمان اسلام وارد آمد جبران فرمايد. اين اوراق پراكنده گونه برروي دستم ماند تا بالاخره پس از تجديدنظر و اصلاحات املائي آن در اختيار عزيزاني قرار گرفت كه در دفتر نشر پژوهشهاي اسلامي صميمانه و از جان و دل عاشق اسلام و قرآنند. اين برادران كوشا و باايمان درصدد چاپ و نشر آن برآمدند و بر من منت نهادند و به طبع آن اقدام كردند.
    مصرانه از همه محققان درخواست مي كنم كه موارد ضعف و اشتباه اين كتاب را با نظر لطف و محبت يادآوري فرموده و در ترميم و جبران آن بر اين بنده منت نهند.
    اين كتاب كه تحت عنوان « پژوهشي در تاريخ قرآن » تحرير شد پاره اي از مطالب مربوط به تاريخ قرآن در آن آمده است . اگر ان شاالله تعالي مطبوع خاطر علاقمندان به مطالعات قرآني قرار گيرد جلد دوم آن بياري پروردگار متعال تهيه و تقديم خواهد شد.
    بايد قبل از ورود در بحث از قرآن و تاريخ آن مقومه نكاتي را كه لازم بنظر ميرسد بعرض مطالعه كنندگان برسانم :
    كتاب مقدس قرآن تنها كتابي است كه در ميان ساير كتب آسماني ديگر تاكنون از هرگونه زيادت و دستبرد مصون مانده و الي الابد مصون ميماند و بطور قطع سايه انسان ساز و الگو پرداز آن بشريت را در آينده نزديكي زير چتر پوشش و حمايت خود قرار خواهد داد. كتابي كه درون و برون و محتوايش قرنها است كه انظار جهانيان را بخود جلب كرده و به جامعه بشريت نويد مي دهد كه اميدوار باشند اميدوار به پيروزي حق بر باطل و غلبه عدل بر ظلم و چيره شدن روشنائيها بر تاريكيها.
    آري كتاب آسماني مسلمين يعني قرآن كريم از همان آغاز امر توجه پيروان خود را جلب كرده و اهتمام آنها را برانگيخت تا در حفظ و صيانت و فهم و درك آن سخت بكوشند. اهتمام به قرآن به زمان صحابه و تابعين محدود نبوده بلكه در تمام دوره ها و قرون متمادي اسلامي قرآن انگيزه اي براي پژوهشها و مطالعات دانشمندان اسلامي بوده است . از صدر اسلام تاكنون پيروان قرآن بررسيهاي جالب و عميقي درباره قرآن و مسائل مربوط به آن نموده اند كه حاكي از اهتمام شديد آنها به قرآن مي باشد.
    نه تنها عنايت به قرآن از نظر زمان محدود نبوده و تحقيق و پژوهش درباره آن در هيچ عصري متوقف نشد از نظر نيروي انساني نيز در پيروان قرآن منحصر نبوده است بلكه دامنه تحقيقات از اين لحاظ چنان گسترش يافت كه بيگانگان از اسلام را برانگيخت تا درباره قرآن كريم مطالعاتي بعمل آورند. ما مي توانيم مطالعات و تحقيقات گسترده و عميق و متنوعي كه دانشمندان اسلامي از قديمترين قرون تاكنون مستمرا در زمينه قرآن ادامه داده اند و پژوهشهائي كه خاورشناسان در زمينه تاريخ قرآن و علوم قرآني بعمل آورده اند گواه بر اين مدعا بدانيم كه در ظل آنها آثار گرانبهائي در تفسير و علوم قرآني هم اكنون در اختيار ما است ...
    ما در اين دفتر كوتاه و كتاب مختصر خود سعي نموديم با فرصت كمي كه در اختيار داريم بحثهاي متنوعي از تاريخ قرآن را با توجه به آرا فريقين (شيعه و اهل سنت ) بررسي كرده و به سخيف بودن و نادرستي برخي از آرا خاورشناسان اشارتي داشته باشيم . اگرچه نمي توان گفت كه در اين نبشته همه مطالب مربوط به تاريخ قرآن بطور صحيح بازگو شده است ولي ميتوانيم يادآور شويم كه اهتمام خود را بر آن مصروف داشتيم تا آگاهيهاي درستي را درباره بعضي از مباحث تاريخ قرآن به خواننده ارائه دهيم .