
كتاب غني و ارزشمند « تفسير و شواهد قرآني در آثار امام خميني »
ازجمله آثار و كتبي است كه از رهبر كبير انقلاب اسلامي و بنيانگذار
نظام جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني به زيور طبع آراسته
گرديده و به دوستداران فرهنگ و معارف قرآني عرضه شده است . اين
كتاب حاوي نكته هاي ژرف و شرح و تفسيرهاي دقيق و سرشار از درس
و پيام هاي زندگي ساز از آيات الهي مي باشد كه از نوشتارها و گفتارهاي
حضرت امام استخراج و در اين مجموعه و در 1165 صفحه منتشر شده
است .
موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني در مقدمه اي كه بر
اين كتاب نگاشته است
درباره محتواي آن توضيح مي دهد :
پس از انتشار تفسير سوره حمد به عنوان اولين اثر از مجموعه
بحثها و مطالب قرآني حضرت امام (س ) تبيان قرآن
كتاب هدايت امام
خميني (س ) كه حاوي مطالب علوم قرآني بود منتشر گرديد و اكنون
سومين اثر از اين موضوع منتشر مي شود كه براي آگاهي بيشتر محققان و
خوانندگان
اشاره اي كوتاه به پاره اي نكته ها مفيد به نظر مي رسد :
.1 مجموعه حاضر در بردارنده مباحث و نكات تفسيري و تطبيق و
استشهادهاي حضرت امام (س ) در آثار گفتاري و نوشتاري ـ به جز اثار
اصولي و فقهي ـ مي باشد; كه به ترتيب سوره هاي قرآن تنظيم يافته
است .
.2 مطالبي كه در اين مجموعه تفاسير حضرت امام (س ) گردآمده
جز در موارد محدود مباحثي است كه از لابه لاي آثار ايشان برگزيده
است و بايد توجه داشت كه ايشان در مقام نگارش يا بيان تفسير
نبوده اند
به همين دليل به عنوان يك اثر تفسيري داراي كاستيها و
نقصهايي مي باشد.
.3 انتخاب مطالب
توسط پژوهشگران انجام گرديده است و
هرگونه خطا و نقص متوجه آنان مي باشد.
.4 در تنظيم اين مجموعه
كوشش شده است
آنچه حضرت
امام (س ) پيرامون آيه اي از قرآن ; شرح
تفسير
استشهاد... حتي
ترجمه
كه بر آن فايده اي مترتب مي باشد
گردآوري شود.
.5 براي بهره برداري بهتر از مجموعه
تفسير سوره حمد ـ كه در
گذشته به طور مستقل منتشر شده بود ـ بر آن افزوده شد كه شامل چهار
قسمت : تفسير سوره حمد از كتاب سرالصلوه ; تفسير سوره حمد از
كتاب آداب الصلاه ; و پنج جلسه درس تفسيري سال 1358 ; و نكات
تفسيري در ديگر آثار امام مي باشد.
.6 براي بهره برداري بيشتر از مجموعه
فهرست موضوعي مطالب
به صورت الفبايي در آخر كتاب افزوده شده است . و علاوه بر اين
فهرست
فهارس منابع و مآخذ و... نيز آمده است .
نمونه هايي از تفسير حضرت امام خميني را از اين كتاب گزينش كرده و
از نظر مي گذرانيم :
آيه 13 : و اخري تحبونها نصر من الله و فتح قريب و بشر المومنين .
مادامي كه اعضا و قلب در تصرف شيطان يا نفس است
معبد حق و
جنود الهيه مغضوب است و عبادت حق تعالي در آنها صورت نگيرد و
جميع عبادات براي شيطان با نفس واقع بشود; و به هر اندازه كه از
تصرف جنود شيطان خارج شد
مورد تصرف جنود رحماني شود تا
آنكه فتوحات ثلاثه واقع شود يعني : فتح قريب ; كه پيش ما فتح اقاليم
سبعه است به اخراج جنود شيطاني از آنها
و نتيجه آن تجلي به توحيد
افعالي است : نصر من الله و فتح قريب ; و فتح مبين ; كه فتح كعبه قلب
است به اخراج شيطان موسوس از آن : انا فتحنا لك فتحا مبينا;2 و فتح
مطلق ; كه ترك رسوم خلقيه و افناي تعينات شهادتيه و غيبيه است ; اذا
جا نصرالله و الفتح ; و پس از اين
فتح تمام تصرفات الهيه شود و
نتيجه قرب نوافل حاصل شود...
آيه 1 : يسبح لله ما في السموات و ما في الارض الملك القدوس العزيز
الحكيم .
بدانكه در محل خود مقرر است كه حقيقت وجود عين تمام كمالات
و اسما و صفات است ; چنانچه صرف وجود صرف كمال است ;و از اين
جهت حق تعالي ـ جل شانه ـ كه صرف وجود است صرف تمام كمالات
است
و عين همه اسما و صفات جماليه و جلاليه است ; و در حديث
است كه علم كله ; قدره كله ; و به برهان پيوسته است كه حقيقت وجود
در مرائي عين همه كمالات است
و هيچ يك از كمالات امكان انسلاخ از
آن ندارد; منتها ظهور آن كمالات به مقدار سعه و ضيق وجود و جلا و
كدورت مرآت است ; و از اين جهت تمام سلسله وجود
آيات ذات و
مرآت اسما و صفاتند; و اين مطلب با آنكه مبرهن است
بلكه كمتر از
مطالب حكميه و در قوت و اتقان برهان به پايه اين مساله مي رسد
مطابق با مشاهدات اصحاب شهود و ذوق ارباب معرفت است
و موافق
با آيات كريمه كتاب كريم و اخبار اهل بيت عصمت و طهارت (ع ) است
چنانچه در چندين موضع از كتاب الهي تسبيح كافه موجودات را گوشزد
فرموده : يسبح لله ما في السموت و ما في الارض
و ان من شي الا يسبح
بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم ; و پرواضح است كه تسبيح و تقديس
و ثناي حق تعالي
مستلزم علم و معرفت به مقام مقدس حق و صفات
جلال و جمال است ; و بدون هيچ گونه معرفتي و علمي متحقق نشود; و
در اخبارشريفه به طوري اين مطلب شريف را با صراحت لهجه بيان
فرمودند كه به هيچ وجه قابل توجيه و تاويل نيست ; ولي اهل حجاب و
محجوبين از معارف الهيه
از اهل فلسفه رسميه و مجادلات كلاميه
تاويل كلام خداوند كردند به تاويلات بارده اي كه علاوه بر مخالفت با
ظواهر ايات و نصوص آن
در بعضي موارد
مثل قضيه تكلم نمل در
سوره مباركه « نمل »
و مخالفت با نصوص كثيره وارده از ائمه اطهار ـ
عليهم السلام ـ مخالف با برهان متين حكمي نيز مي باشد; ولي اشتغال
به ذكر برهان و مقدمات آن مخالف با وضع اين اوراق است .
پس موجودات و ثناي آنها حق را
از روي شعور و ادراك است ; و
در حديث است كه رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند كه وقتي
قبل از بعثت شباني مي كردم
گاهي مي ديدم كه گوسفندان بي جهت رم
مي كنند و وحشتزده مي شوند. پس از آمدن جبرئيل سبب را سئوال
كردم . گفت اين وحشت از صداي ضربتي است كه به كافر مي زنندكه همه
موجودات آن را مي شنوند و از آن رم مي كنند غير از ثقلين ; و اهل
معرفت گويند انسان محجوبترين موجودات از ملكوت است مادامي (كه
اشتغال ) به ملك و تدبيرات آن دارد; زيرا كه اشتغالش از همه بيشتر و
قويتر است
پس احتجابش از همه بيشتر است و از نيل ملكوت
محرومتر است .
آيه 2 : هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم ايته و
يزكيهم و يعلمهم الكتب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلل مبين .
انگيزه بعث را در اين ايه شريفه ذكر مي فرمايد كه : خداي تبارك و
تعالي است كه در بين اين اميين و بيسوادها و كساني كه تربيت و تعليم
الهي نداشته اند
رسول فرستاده است
تا اينكه آيات خدا را بر آنها
قرائت كند
و آنها را با قرائت آيات قرآن و تربيتهايي كه خود او شده
است در تعليمات الهي
آنها را به مردم عرضه كند و تزكيه كند آنها را و
تعليم كند بر آنها كتاب و حكمت را. در اين آيه نكات زيادي هست راجع
به اهميت تربيت معلم و اهميت تعليم و تعلم . با تعبير هوالذي
اوست
كه اين كار را كرده است . كانه يك مطلب بااهميتي است كه مي فرمايد :
هوالذي بعث اين است كه فرستاده است بين مردم ; و همه عالم امي
هستند. حتي آنهايي كه به حسب ظاهر درسهايي خوانده اند
و به حسب
ظاهر صنايعي را مي دانند; و مسائلي را اطلاع بر آن دارند; لكن همه آنها
نسبت به آن تربيتي كه از جانب خدا به وسيله انبيا به آنها مي شود
همه
امي هستند. همه در ضلال مبين هستند.
« تزكيه » را مقدم ذكر فرموده است از علم
از حكمت . آيات شريفه قرآن
در هر ذره ذره از آن نكات هست . اينطور نيست كه بي جهت مثل يك
نويسنده باشد
كه مقدم و موخر بودن ممكن است كه در نظر نباشد.
انبيا آمده اند كه انسان درست كنند
انبيا مامورند كه افراد راـ افرادي
كه بشر هستند و از همين با حيوانات فرق ندارند ـ آمده اند كه اينها را
انسان كنند; تزكيه كنند; مزكي كنند; پاكيزه كنند. شغل انبيا همين است .
مساله تربيت بالاتر از تعليم است ... مساله تزكيه و مساله تزكيه نفس
اهميتش بيشتر از مساله تعليم كتاب و حكمت است . مقدمه از براي اين
است كه كتاب و حكمت در نفس انسان واقع بشود.
تمام مسائل براي معنويات است . پيغمبرها هم كه آمدند و احكام را
منتشر كردند
براي اين است كه تزكيه بكنند مردم را.
غايت بعثت اين تزكيه است
غايت آمدن انبيا اين تزكيه است و
دنبالش آن تعليم . اگر نفوسي تزكيه نشده و تربيت نشده وارد بشوند در
هر صحنه
در صحنه توحيد
در صحنه معارف الهي
در صحنه فلسفه
در صحنه فقه و فقاهت
در صحنه سياست
در هر صحنه اي كه وارد
بشوند
اشخاصي كه تزكيه نشدند و تصفيه نشدندو از اين شيطان باطن
رها نشدند
خطر اينها بر بشر خطرهاي بزرگ است ; و بايد كساني كه
مي خواهند در اين عالم تربيت كنند ديگران را
قبلا خودشان تزكيه شده
باشند
تربيت شده باشند و كساني كه در بشر مي خواهند زمامداري
كنند
اگر بخواهند كه طغيان نكنند و كارهاي شيطاني نكنند
بايد تزكيه
كنند خودشان را و بعثت براي همين است كه همگان را تزكيه كند.
و اين تزكيه براي دولتمردان
براي سلاطين
براي روساي جمهور
براي دولتها و براي سردمداران
بيشتر لازم است تا براي مردم عادي ...
جنگهاي بزرگي كه در دنيا واقع شد
مثل جنگ اول و جنگ دوم
براي
همين بود كه طغيان در آن طبقه بالا بود; آن طبقه بالا كه مهذب نبودند
طغيان كردند...
علم انسان را تهذيب نمي كند. گاهي علم
انسان را به جهنم
مي فرستد
گاهي علم توحيد انسان را به جهنم مي فرستد; گاهي علم
عرفان انسان را به جهنم مي رساند; گاهي علم فقه انسان را به جهنم
مي فرستد; گاهي علم اخلاق انسان را به جهنم مي فرستد. با علم درست
نمي شود. تزكيه مي خواهد ـ يزكيهم ـ تزكيه مقدم است بر همه چيز.
حضرت امام خميني : علم انسان را تهذيب نمي كند. گاهي علم
انسان را به
جهنم مي فرستد
گاهي علم توحيد انسان را به جهنم مي فرستد
گاهي علم
عرفان انسان رابه جهنم مي رساند
گاهي علم فقه انسان را به جهنم مي فرستد
گاهي علم اخلاق انسان را به جهنم مي فرستد
با علم درست نمي شود
تزكيه
مي خواهد ـ يزكيهم ـ تزكيه مقدم است بر همه چيز
كتاب تفسير و شواهد قرآني در آثار امام خميني حاوي نكته هاي ژرف و شرح
و تفسيرهاي دقيق و سرشار از درس و پيام هاي زندگي ساز از آيات الهي
مي باشد كه از نوشتارها و گفتارهاي حضرت امام استخراج و در اين مجموعه
گردآوري شده است

*****
ميانه روي
|
حضرت علي (ع ) :
ناتوان نگردد آن كس كه ميانه روي كند.
بخشنده باش اما مبذر و ولخرج مباش
ميانه روي
كم را افزايش مي دهد و اسراف
انبوه را نابود مي كند.
با اقتصاد و ميانه روي نابودي نيست .
آن كسي كه با اقتصاد و ميانه روي همدوش شد غني و توانگري برايش
ادامه يابد
و ميانه روي
فقر و كمبودهايش را درمان خواهد كرد.
از مروت و مردانگي
ميانه روي است پس اسراف نكن .
آن كسي كه در هنگام توانگري و تهيدستي ميانه رو باشد براي
سختيهاي روزگار آماده شده است .
آن كه اقتصاد و ميانه رويش خوب نباشد
اسراف هلاكش خواهد
نمود.
آن كه ميانه رو باشد
دشواريها بر او سبك باشد.
در ميانه روي
چيزي از دست رفتني نيست .
آنچه افزون بر ميانه روي باشد
اسراف است .
همانا باز ايستادن ميانه رو بهتر از بخشش مبذر و ولخرج است .

*****
در جستجوي ليله القدر
|
عبدالكريم عابديني
قسمت دهم
.7 تكرار و استمرار ليله القدر
آيا ليله القدر فقط يك بار اتفاق افتاده است
يا آن كه هر سال
ليله القدر تكرار مي شود و يا در عهد رسول اكرم (ص ) هر سال تكرار
مي شده است ; اما بعد از ارتحال آن حضرت ديگر شب قدري وجود
نداشته و نخواهد داشت )
بعضي گفته اند
شب قدر در تمام دهر فقط يك شب بوده است و آن
شبي كه قرآن در آن نازل شده است و ديگر اين شب تكرار نخواهد
شد.
بعضي نيز گفته اند : در زمان رسول خدا(ص ) در هر سال شب قدر
تكرار مي شده است ; اما پس از رحلت آن حضرت بساط شب قدر
براي هميشه برچيده شده است .
ابوذر غفاري اين مطلب را از رسول اكرم (ص ) جويا مي شود و آن
حضرت پاسخ مي دهد :
« عن ابي ذر انه قال قلت يا رسول الله ليله القدر شي يكون علي
عهد الانبيا ينزل فيها عليهم الامر فاذا مضوا رفعت قال لا بل هي
الي يوم القيامه » 95 ;
« ابوذر غفاري مي گويد : عرض كردم يا رسول الله « آيا » ليله
القدرجرياني است كه به دوران پيامبران (ع ) اختصاص داشته و
امر
در آن شب بر آنان نازل مي شده است و بعد از سپري شدن
دوران آنان ليله القدر برداشته مي شود) رسول خدا (ص ) فرمود : نه
بلكه آن تا روز قيامت خواهد بود » .
اين حديث شريف نه تنها تكرار هرساله شب قدر را تا قيام قيامت
بيان مي كند; بلكه نشان مي دهد شب قدر پيش از نزول قرآن و در
عهد پيامبران پيشين نيز بوده است .
آري
ليله القدر همان گونه كه از آغاز آفرينش تا زمان پيامبر
خاتم (ص ) و بعد از رحلت رسول اكرم (ص ) در دوران امامان (ع )
بوده است
و تا قيام قيامت نيز همواره خواهد بود : « عن ابي
جعفرالثاني (ع ) ان امير المومنين (ع ) قال لابن عباس ان ليله
القدرفي كل سنه و انه ينزل في تلك الليله امر السنه و لذلك الامر
ولاه بعدر سول الله (ص ).
فقال ابن عباس : من هم )
قال انا و احد عشر من صلبي ائمه محدثون » 96 ;
« حضرت امام جواد (ع ) فرمود : اميرالمومنين (ع ) به ابن عباس
فرمود : « همانا در هر سالي ليله القدر هست و در آن شب امر آن سال
فرود مي آيد و را آن امر بعد از رسول خدا (ص ) متولياني
است .
ابن عباس گفت : آنان كيانند)
حضرت فرمود : من و يازده تن از فرزندان صلبي من كه امامان
محدث 97 هستند » .
اين حديث شريف نيز استمرار ليله القدر را بعد از دوران رسول
اكرم (ص ) و حتي دوران غيبت كبري به وضوح نشان مي دهد.
در روايات با صراحت بيان شده است كه ليله القدر تا روز رستاخيز
استمرار خواهد داشت :
مرحوم طبرسي مي گويد : « و جائت الروايه عن ابي ذر انه قال قلت يا
رسول الله ليله القدر شي يكون علي عهد الانبيا ينزل فيها عليهم
الامر فاذا مضوا رفعت قال لا بل هي الي يوم القيامه » 98 ;
« در روايت از ابوذر نقل شده است كه او گفت : به رسول خدا (ص )
گفتم : شب قدر
شبي در عهد پيامبران بوده است و در آن شب امر
بر آنان نازل مي شده است
و وقتي آنان از دنيا رفتند
آن شب نيز
برداشته شده است )
حضرت فرمود : نه ; بلكه آن تا روز قيامت باقي است » .
در حديثي از حضرت امام جواد(ع ) آمده است كه در هر سالي شبي
(ليله القدر)وجود دارد كه در آن شب تفسير و بيان امور تا چنان
شبي در سال آينده فرود مي آيد
هر كس آن شب را انكار كند
علم
خداي عز و جل را رد كرده است :
« و لقد قضي ان يكون في كل سنه ليله يهبط فيها بتفسير الامور الي
مثلها من السنه المقبله من جحد ذلك فقد رد علي الله عزوجل
علمه لانه لا يقوم الانبيا و الرسل و المحدثون الا ان تكون عليهم
حجه بما ياتيهم في تلك الليله مع الحجه التي ياتيهم بها
جبرئيل (ع ) قلت و المحدثون ايضا ياتيهم جبرئيل او غيره
من الملائكه (ع ). قال اما الانبيا و الرسل صلي الله عليهم فلا شك و
لا بدلمن سواهم من او ل يوم خلقت فيه الارض الي آخر فنا الدنيا
ان تكون علي اهل الارض حجه ينزل ذلك في تلك الليله الي
من احب من عباده ... » 99 ;
( « خداي عز و جل )حكم فرموده است كه در هر سال شبي باشد كه
در آن تفسير و بيان امور تا در چنان شبي در سال آينده فرود آيد
هر
كس آن شب را انكار كند
علم خداي (عز و جل ) را رد كرده است ;
زيرا پيام آوران و فرستادگان و محدثان جز به وسيله حجتي كه در آن
شب به آنان مي رسد با حجتي كه جبرئل (ع ) براي آنان مي آورد
بر
پاي نايستند.
راوي مي گويد : گفتم : جبرئيل و فرشتگان ديگر نزد محدثان نيز
مي آيند)
فرمود : اما نسبت به پيام آوران و فرستادگان (صل الله عليهم ) كه
شكي وجود ندارد و نسبت به غير آنان
ناگزير بايد از نخستين روز
آفرينش زمين تا پايان جهان حجتي براي اهل زمين بوده باشد تا
خداي تعالي تفسير امور را در آن شب بر محبوب ترين بندگانش
نازل فرمايد » .
.8 مقدرات ليله القدر
خداي سبحان در ليله القدر اموري را مقدر فرموده است ; از
جمله :
حوادث گوناگون تا قيامت از جمله ولايت
علي بن ابي طالب (ع ) :
« الاصبغ بن نباته عن علي بن ابي طالب (ع ) قال : قال لي رسول
الله (ص ) : يا علي ا تدري ما معني ليله القدر)
فقلت : لا يا رسول الله .
فقال : ان الله تبارك و تعالي قدر فيها ما هو كائن الي يوم القيامه
فكان فيما قدر عز و جل ولايتك و ولايه الائمه من ولدك الي يوم
القيامه » 100 ;
« اصبغ بن نباته از علي بن ابي طالب (ع ) نقل مي كند كه فرمود : رسول
خدا (ص ) فرمود : يا علي ! آيا مي داني معناي ليله القدر
چيست )
گفتم : نه يا رسول الله .
فرمود : همانا خداي تبارك و تعالي آنچه را كه تا قيامت وجود پيدا
مي كند
در ليله القدر مقدر مي فرمايد; از جمله آنچه خداوند مقدر
مي فرمايد ولايت تو و ولايت امامان از فرزندان تو تا روز قيامت
است » .
حضرت امام صادق (ع ) در ضمن حديثي درباره ليله القدر و
مقدرات آن مي فرمايد :
... « قدرت فيها السماوات و الارض و قدرت ولايه اميرالمومنين (ع )
فيها » 101 ;
« مقدرات آسمان ها و زمين در اين شب معين و مشخص شده است
و ولايت اميرالمومنين (ع ) در اين شب مقدر شده است » .
از جمله چيزهايي كه در ليله القدر مقدر مي شود
امور سال
است :
فضل بن شاذان درباره ليله القدراز حضرت امام رضا(ع ) نقل مي كند
كه فرمود : « ... و هي راس السنه يقدر فيها ما يكون في السنه من خير
او شر او مضره او منفعه او رزق او اجل و لذلك سميت ليله
القدر » 102 ;
... « و آن آغاز سال است
آنچه در سال پيش خواهد آمد
از خوبي يا
بدي
ضرر يا منفعت
رزق يا اجل ; و به همين جهت ليله القدر
ناميده شد » .
« علي بن سالم عن ابي عبد الله (ع ) قال : من لم يكتب له في الليله التي
يفرق فيها كل امر حكيم لم يحج تلك السنه و هي ليله ثلاث و
عشرين من شهر رمضان لان فيها يكتب وفد الحاج و فيها يكتب
الارزاق و الآجال و ما يكون من السنه الي السنه .
قال : قلت : فمن لم يكتب في ليله القدر لم يستطع الحج )
فقال : لا.
قلت : كيف يكون هذا.
قال : لست في خصومتكم من شي هكذا الامر » 103 ;
« علي بن سالم از حضرت امام صادق (ع ) نقل مي كند كه فرمود : براي
هر كسي در شبي كه هر امر محكمي باز مي شود
و آن شب بيست و
سوم ماه رمضان است
نوشته (مقدر)نشود
آن سال حج نخواهد
كرد; زيرا در آن شب نام كساني كه به حج اعزام مي شوند
نوشته
مي شود
و در آن شب رزق ها و اجل ها و نيز مقدرات از امسال تا
سال آينده نوشته مي شود.
راوي مي گويد : گفتم : پس اگر نام كسي در شب قدر نوشته نشود
استطاعت حج پيدا نمي كند)
امام فرمود : نه .
گفتم : چگونه ممكن است چنين باشد)
امام فرمود : من در هيچ چيزي با شما در صدد مخاصمه نيستم
مطلب چنين است » .
سليمان مروزي به حضرت علي بن موسي الرضا(ع ) عرض مي كند :
« الا تخبرني عن (انا انزلناه في ليله القدر) في اي شي
انزلت ) » ;
« آيا به من خبر نمي دهي كه (انا انزلناه في ليله القدر) درباره چه
چيزي نازل شده است ) » ; امام (ع ) فرمود : « يا سليمان ليله القدر
يقدر الله عز و جل فيها ما يكون من السنه الي السنه من حياه او
موت او خير او شر او رزق فما قدره في تلك الليله فهو من
المحتوم قال سليمان الان قد فهمت جعلت فداك » 104 ;
« اي سليمان خداوند در ليله القدر آنچه را از امسال تا سال آينده در
شرف وقوع است
از زندگي يا مرگ
خير يا شر
يا روزي
مقدر
مي فرمايد; پس آنچه از امور را خداوند در اين شب مقدر فرمود
حتمي خواهد بود.
سليمان مروزي عرض كرد : فدايت شوم اكنون فهميدم (كه در شب
قدر چه اتفاقي مي افتد.) »
نكته ممتاز در اين حديث شريف در مقايسه با احاديث ديگر جمله
« فهو مختوم » است
كه با تاكيد خاصي بيان شده است ; يعني آن چه
راغ خداوند در اين شب مقدر مي فرمايد
حتمي است .
« عن حمران انه سال ابا جعفر (ع ) عن قول الله عز و جل : (انا
انزلناه في ليله مباركه ) قال : نعم ليله القدر و هي في كل سنه في
شهررمضان في العشر الاواخر فلم ينزل القرآن الا في ليله القدرقال
الله عز و جل : (فيها يفرق كل امر حكيم ) قال : يقدر في ليله القدر
كل شي يكون في تلك السنه الي مثلها من قابل خير و شر الكافي
وطاعه و معصيه و مولود و اجل او رزق
فما قدر في تلك السنه
وقضي فهو المحتوم و لله عز و جل فيه المشيئه ... » 105 ;
« حمران از حضرت امام باقر(ع ) درباره قول خداوند عزوجل (انا
انزلناه في ليله مباركه ) سوال كرد. امام (ع ) فرمود : بلي ليله القدر و
آن در هر سالي در دهه اواخر ماه رمضان است
قرآن نازل نشده
است مگر در ليله القدر. خداي عز و جل فرمود : « در آن (شب )هر
امر محكمي باز مي شود » . فرمود : در ليله القدر هر چيزي از خوبي و
بدي و اطاعت و معصيت و ولادت و اجل و روزي تا چنين شبي در
سال آينده مقدر مي شود
هرچه براي اين سال تقدير شد و حكم
شد
پس آن حتمي خواهد بود و براي خداي عزوجل در آن مشيتي
است » .
.9 نزول دفعي و تدريجي قرآن
در قرآن كريم براي نزول آيات وحي و كتاب هاي آسماني از دو تعبير
انزال و تنزيل استفاده شده است . درباره نزول خود قرآن تعبير
« انزال » در بيشتر موارد براي بيان نزول « دفعي » و تعبير « تنزيل »
براي بيان نزول تدريجي به كار رفته است :
الف : تعبير « انزال » در بيان نزول دفعي :
(انا انزلناه في ليله مباركه ... )106 ;
« ما آن را در شبي پربركت نازل كرديم ... » .
و (انا انزلناه في ليله القدر)107 ;
« ما آن را در شب قدر نازل كرديم » .
و (شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن ... )108 ;
« ماه رمضان است
ماهي كه قرآن در آن نازل شده است » .
آياتي از اين قبيل همراه با رواياتي كه در تبيين و تفسير پيام و
مقصود اين گونه آيات ما را ياري مي كند
و ان شاالله خواهد آمد
ترديدي به جاي نمي گذارد كه قرآن كريم داري نزول دفعي بوده
است .
ب : تعبير « تنزيل » در بيان نزول تدريجي :
تعبير « تنزيل » به معناي تكثير و براي بيان نزول تدريجي قرآن كريم
استعمال شده است
« تكثير »
از آن منظر كه قرآن كريم و كتاب هاي
آسماني ديگراز مبدا نزول تا الفاظ و كلمات و نيز آيه ها و سوره ها و
فرهنگ محاوره
مراتب و منازل بسياري را گذرانده تا به ما رسيده
است و « تدريج » از اين ديدگاه كه به مرور زمان و به مناسبت هاي
مختلف نازل شده است ; خداي سبحان درباره نزول تدريجي قرآن
كريم از مبدا حي قيوم چنين فرموده است :
(الله لا اله الا هو الحي القيوم . نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما
بين يديه و انزل التوراه و الانجيل ) 109 ;
« خداوندي كه هيچ معبودي جز او نيست
زنده و پايدار و پاينده
(همان خدايي كه )كتاب را به حق بر تو نازل كرد كه با نشانه هاي
كتاب هاي پيشين منطبق است و پيش از آن تورات و انجيل را براي
هدايت مردم فرو فرستاد » .
خداي سبحان رسول خويش را از شتاب در قرائت قرآن نهي
مي فرمايد :
(لا تحرك به لسانك لتعجل به . ان علينا جمعه و قرآنه . فاذا
قراناه فاتبع قرآنه ) 110 ;
« با شتاب و عجله زبان به قرائت قرآن مگشاي كه ما خود قرآن را
مجموع و محفوظ داشته و بر تو مي خوانيم و آنگاه كه برخوانديم
تو پيرو قرآن باش » .
اين آيه به خوبي نشان مي دهد كه رسول اكرم (ص ) آيات قرآن را به
تدريج تلقي و دريافت مي كرده و نيز به تدريج آن را بيان مي فرموده
است ; در اين آيه اشاره اي به دفعي بودن نزول قرآن كريم نيز به
چشم مي خورد; چرا كه خداوند پيامبر اكرم (ص ) را از شتاب در
قرائت آيات الهي نهي مي كند معلوم مي شود كه آن حضرت بخش
ناخوانده آيه را نيز مي دانسته است و اين آگاهي و دانش پيامبر(ص )
از قرآن ريشه در ليله القدر دارد كه خداوند در آن قرآن را به يكباره
بر حضرتش نازل فرموده است .
و نيز : (و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضي اليك وحيه )111 ;
« و تو اي رسول پيش از آن كه وحي قرآن تمام و كامل به تو برسد در
(تلاوت و تعليم )آن شتاب مكن » .
ج : كافران نيز كه همواره نگران بودند تا مبادا با نازل شدن سوره يا
آيه اي اسرارشان فاش و رسوا شوند
مي گفتند : (لو لا نزل
عليه القرآن جمله واحده )112 ;
« چرا قرآن به يكباره بر او نازل نمي شود » .
اين پرسش و خواسته حاكي از آن است كه قرآن به تدريج نازل شده
است .
در اين آيه شريفه كه تعبير « نزل » همراه « جمله واحده » آمده است
نيز منافات با نزول تدريجي ندارد; چرا كه ممكن است آنان
بخواهند قرآن به تدريج اما بدون فاصله زماني در خور اهميت و به
صورت پيوسته نازل و خيال آنان را آسوده كند; چراكه آنان همواره
نگران بودند كه با نازل شدن آيه هاي جديد
خداوند از نقشه ها و
دسيسه هايشان خبر
3 دهد و رسوايشان سازد و يا فرمان هاي
تهاجمي عليه آنان صادر فرمايد.
علاوه بر تعبير تنزيل كه معناي تدريج را افاده مي كند
شان نزول ها
نيز نشان مي دهد كه سوره اي يا مجموعه اي از آيه ها و يا آيه اي براي
واقعه اي خاص نازل شده است كه از آن به « شان نزول » ياد
مي شود
توجه به شان نزول آيات كه پيوستگي آن
تاريخ بعثت
پيامبر اكرم (ص ) را ترسيم مي كند
ترديدي در تدريجي بودن نزول
قرآن كريم باقي نمي گذارد.
پاورقي :
95 ) بحارالانوار
ج 25
ص .97
96 ) كافي ج 1
ص .532
97 ) محدث بر وزن مقدر
اسم مفعول از باب تفعيل در اصطلاح
حديث
يعني كسي كه به او حديث و خبر تازه مي گويند
در لسان
اخبار به امام محدث مي گويند; زيرا خداوند علوم و معارف و اخبار
آسماني را به وسيله الهام يا صداي فرشتگان به او مي رساند
هرچند او شخص فرشته را نمي بيند. در حالي كه پيامبر(ص ) فرشته
را هم مي ديد; فاطمه (س ) نيز كه محدثه ناميده شده است
به همين
معنا است . استفاده از مجمع البحرين ج 1
.469
98 ) مجمع البيان
مجلد 9 و10
ص 518 و
بحار
ج 25
ص .97
99 ) كافي ج 1
ص 250
ح .1
100 ) معاني الاخبر
315
ح .1
101 ) معاني الاخبار
.315
102 ) بحارالانوار93
.369
103 ) علل الشرايع
ج 2
.420
104 ) عيون اخبارالرضا
ج 1
.146
105 ) كافي
ج 4
157
ح .6
106 ) دخان .3
107 ) قدر
.1
108 ) بقره .185
109 ) آل عمران 2 و.3
110 ) قيامت 16 ـ.18
111 ) طه .114
112 ) فرقان .32

| | |