گفت وگو با سردار سرتيپ دوم پاسدار عليجان ميرشكار
قائم مقام لشكر 25 كربلا
اشاره : دفاع مقدس و مردان عاشورايي آن
زيباترين صحنه هاي حماسي
را بر تابلوي افتخارات اين مرز و بوم نقش بسته اند
بنابر اين هرساله و در
آستانه اين هفته سراسر شور و حماسه فرصتي است براي مرور خاطرات آن
يادگاران خون و خطر
به همين مناسبت پاي صحبت هاي سردار سرتيپ دوم
پاسدار عليجان ميرشكار
يكي از فرماندهان لشكر حماسه ساز و
افتخارآفرين 25 كربلا و جانشين فعلي فرماندهي اين لشكر و مدير مسئول
ماهنامه سبز سرخ نشستيم تا از آن روزهاي به يادماندني برايمان سخن
بگويد.
ثلطفا بعنوان اولين سوال بفرمائيد در شرايط فعلي چه ضرورتي براي پرداختن به مسائل
مربوط به حوادث جنگ تحميلي وجود دارد
بادرود فراوان بر حضرت بقيه الله الاعظم
آقا امام عصر(عج ) و روح
پرفتوح نائب برحقش امام راحل ودرود و سلام بر تمامي شهداي اسلام
بالاخص شهداي گرانقدر دفاع مقدس و تقدير و تشكر از شما و همكاران
محترمتان .
دفاع مقدس ما داراي ابعاد مختلفي است كه در هر شرايطي كه باشيم
پرداختن به آن مسائل ضروري است
در زمان صلح بعنوان سند غرور و
افتخار ملت
در زمان جنگ بعنوان الگوي مقاومت و ايستادگي
در زمان
تهديد بعنوان بهترين عامل بازدارنده و در همه زمانها بعنوان سند
سرافكندگي و شرمسازي حاميان مستكبر و قدرتهاي پوشالي كه پشت
سرحاكم جنگ امروز بغداد(آمريكا) قرار داشتند بايد طرح شود و نسلهاي
آينده از اين حماسه افتخارآفرين درس بگيرند و يقينا اين موارد زماني محقق
مي شود كه تصوير درستي از شرايط آن مقطع جهان و ايران راترسيم كنيم
وضعيت سياسي حاكم بر جهان
حمايت همه جانبه استكبار شرق و غرب از
دشمنان انقلاب اسلامي
وضعيت ارتش نيمه انحلال
سپاه تازه شكل گرفته
و همه اينها را كه در كنار هم قرار دهيم به اين نتيجه مي رسيم كه ضرورت
پرداختن به مسائل جنگ به چه ميزان خواهد بود
يقينا منظور فقط
بعدنظامي نيست بلكه بعد فرهنگي دفاع مقدس كه در هيچ مقطعي از تاريخ به
اين ميزان انسانهاي وارسته براي دفاع از كشور و اعتقادشان
وجودنداشته اند
مي باشد. بعضي از واژه ها در دفاع مقدس ما مفهوم واقعي و
مصداق اصلي خود را بروز داده اند واژه هايي مثل ايثار
اخلاص
عبادت
خالصانه
اطاعت از ولايت
تولي وتبري وهيچ جامعه اي مثل جامعه دوران
دفاع مقدس
جامعه متشكل از رزمندگان اسلام
نمونه عيني مدينه فاضله را
بخود نگرفت
حتي بعد هنري دفاع مقدس قابل مطرح شدن والگو نمايي
است و امروز هم كه از ابعاد فرهنگي و نظامي در تهديدات دشمنان قرار
داريم
طرح مسائل دفاع مقدس ضرورتي دو چندان دارد.
جنابعالي جهت ماندگاري حماسه دفاع مقدس و انتقال آثار و ارزشهاي آن به نسلهاي بعدي
چه پيشنهاداتي داريد
بنظر من ضرورت دارد ما همه آثار قلمي و لساني رزمندگان اسلام
بخصوص وصيت نامه هاي شهداي دفاع مقدس راجمع آوري كرده و
موضوع بندي كنيم و درخصوص مسائل مختلف سياسي
عبادي
فرهنگي
اقتصادي و موضوعات مختلف ديگر
براي مخاطبين در سنين مختلف
تنظيم كرده و در موزه ها
گنجينه هاو... در معرض و دسترس عموم قرار دهيم
تا بتوانيم از اين معادن پرارزش
گوهرانسانيت راكسب نمائيم . بر همين
اساس حضرت امام خميني « ره » به شدت بر روي مطالعه و تعمق در
خصوص وصيت نامه هاي شهدا تاكيد دارند ايشان مي فرمايند : اگر پنجاه
سال عبادت كرديد
خداوند قبول كند يكبار هم يكي از وصيت نامه هاي
شهدا را مطالعه كنيد و روي آن تامل كنيد
يك دنيا پيام دارد
امام اهل بزرگ
نمائي نبودند.
ث شما نقش لشكر 25 كربلا و مردم استانهاي مازندران و گلستان را در جنگ چگونه ارزيابي
مي نمائيد
لشكر 25 كربلا يكي از موثرترين يگانهاي دفاع مقدس بود كه بهترين
تعبير را مقام معظم رهبري از اين لشكر دارند ايشان فرمودند . لشگر 25 كربلا
يك لشگر قوي
قدرتمند
خط شكن و خط نگهدار بود
و بزرگترين
عملياتهاو سخت ترين ماموريتها به لشكر 25 كربلا واگذار مي شد و به لطف
و عنايت حق تعالي وهمت والاي رزمندگان اسلام
لشكر از همه اين
افتخارات دشوار
موفق و سرافراز بيرون مي آمد به همين دليل فرماندهان
جنگ لقب لشكر ويژه را به اين لشكر دادند.
از استانهاي مازندران و گلستان كه در طول جنگ درقالب يك استان
يعني مازندران نيرو اعزام مي شد چه از نظر كميت و چه از نظر كيفيت يكي از
استانهاي نمونه كشور بود . مازندران نه تنهالشكر 25 كربلا كه همزمان
تيپ هاي كماندوئي مالك اشتر
تيپ كماندويي ظفر
تيپ دريايي القارعه و
تيپ امام سجاد(ع ) و سپاه مريوان (كه خود استعداد يك لشكر را داشت )را
پشتيباني و تامين مي كرد و اين يگانها متعلق به مازندران بود و پشتيباني
لجستيكي اين يگانها همه بعهده استان مازندران بود. عليرغم اين
حضورهاي حماسي در ميادين جنگ
همزمان مقابله با گروهكهاي
ضدانقلاب در جنگهاي شمال كشور هم بعهده رزمندگان مازندراني بود كه
بحمدالله همه اين صحنه هاي دشوار با قدرت ايماني فرزندان اين مرز و بوم
سهل و آسان شد البته از مازندران و مازندرانيهائي كه اولين استان شيعي
كشور هستند و تشيع علوي و فاطمي را مستقيم از امامان معصوم عليه السلام
پذيرفته اند
انتظاري غير از اين نبوده است .
ثلطفا مقداري از چگونگي گذران اوقات توسط رزمندگان اسلام درخطوط مقدم را جهت
آگاهي جوانان و نوجوانان توضيح دهيد
رزمندگان اسلام برنامه هاي متنوعي درهمه مقاطع داشتند
در خطوط
مقدم علاوه بر حراست از خطوط واگذاري
به تكميل و مرور آموزشهاي
نظامي
مسائلي اعتقادي و سياسي بصورت فردي و اجتماعي مي پرداختند و
هيچگاه از مسائل سياسي داخلي و خارجي غافل نبودند. مطالعه
يكي از
مسائل اصلي و اساسي برنامه هاي رزمندگان بود و هيچگاه از كتاب فاصله
نداشتند
و از سنگرهاي خطوط مقدم تا سنگرهاي خطوط بعدي و در ميان
چادرها علاوه بر وجود كتب ادعيه
ساير كتابهاي عملي و اعتقادي وجود
داشت . ورزش با وسايل ابتكاري مثل ميل زورخانه با پوكه گلوله هاي تانك يا
با پيت روغن نباتي هالتر درست مي كردند و اين وسايل حتي در خطوط
مقدم هم وجود داشت و در مقاطعي نيز با همت آموزش و پرورش كلاسهايي
در نزديكترين خطوط به دشمن تشكيل مي شد تا رزمندگان از تحصيل
بازنمانند.
و حتي انجام مسابقات ورزشي در رشته هاي مختلف در بين گردانهاو
گروهانها برگزار مي شد
و بدينوسيله علاوه بر آماده نگه داشتن جسم
روح
وروان راهم در فضاي عطرآگين جبهه ها شاداب نگه مي داشتند بهر حال
كوچكترين و كمترين فرصت رزمندگان اسلام به بطالت نمي گذشت و همواره
در حال پويايي
سرزندگي و آموختن بسر مي بردند.
ثلطفا بفرمائيد در چه عملياتهايي شركت داشتيد و يكي از آن عملياتهايي را كه رزمندگان
اسلام با پشتوانه الطاف الهي
كار بزرگي را انجام دادند را براي خوانندگان ما توضيح دهيد
اگر خداقبول كند بنده در اكثر عملياتهاي بزرگ نظير
بيت المقدس
والفجر مقدماتي
والفجر 4
والفجر6
والفجر 8
والفجر 10
كربلاي 4
نصر 4
قدس يك و دو
بدر و ... حضور داشتم .
و يكي از عملياتهايي را كه با پشتوانه الطاف الهي و حضور حماسي
رزمندگان اسلام كمر دشمن را شكست عمليات بيت المقدس
« فتح
خرمشهر » بود كه واقعا براي دوست و دشمن غيرقابل تصور بود
دشمنان
بهيچوجه باور نداشتند كه نيروهاي ايراني عليرغم فقدان امكانات و
تجهيزات و باوجود آموزشهاي ابتدايي و كوتاه مدت بتوانند چنان حادثه اي
را خلق نمايند . و ديگري عمليات والفجر 8 بودكه لشكر 25 كربلا وظيفه
تصرف شهرفاو را بعهده داشت و امروزه موضوع عبور از رودخانه خروشان
اروند و تصرف سنگرهاي مستحكم و مسلح دشمن در آنطرف رودخانه
بعنوان مهمترين حادثه تاريخ نظاميگري درآكادمي هاي نظامي جهان تدريس
مي شود.
ثلطفا يكي از خاطرات شيرين خود از سالهاي دفاع مقدس را براي خوانندگان محترم
بفرمائيد
در تاريخ و بخصوص در جنگهاي صدراسلام و درركاب حضرت رسول
(ص ) و كربلااز ايثاگريهاي رزمندگا مطالبي را شنيده و خوانده بوديم و
مسائل و حوادثي درجنگ ما اتفاق افتاد كه بسيار عبرت آموزند
در جزيره
مينوآبادان خط داشتيم و دوبرادر دانشجو از منطقه نوشهر در گردان ما
حضور داشتند.
يكي از آن دو برادر شهيدشد
جنازه را آوردند در كنار سنگر فرماندهي و
ما تماس گرفتيم كه برادرشان آقاي دكتر سعيدي كه درگروهان ديگر بودند
بيايند. ايشان آمدند وقتي به جنازه برادر رسيدند نشستند و دست گذاشتند
روي جنازه
فاتحه اي خواندند و حركت كردند تا به محل ماموريت خود
بروند. بنده از ايشان خواستم شما بيا و پيكر برادرت را به پشت جبه منتقل
كن و سپس در شهرستان تشييع كنيد بعد برگرديد
ايشان گفتند : آقاي
ميرشكار براي انتقال و تشييع شهيد ديگران هستند. من امروز وظيفه اي
ديگر دارم و بايد بروم در خط مقدم و راه برادرم راادامه بدهم . از اينگونه
صحنه ها هر ساعت و هر روزه درجاي جاي جبهه هاي دفاع مقدس اتفاق
افتاده است و در آن دوران براي كسي جاي تعجب نداشت ولي امروزه بر
همه ماست كه راه آن فداكاران راه عزت و شرف را ادامه دهيم . و آن فرهنگ
مقدس را در جامعه و خانواده خود نهادينه نمائيم .
هيچ جامعه اي مانند جامعه دوران دفاع مقدس
نمونه عيني
مدينه فاضله را بخودنگرفت
حتي بعد هنري دفاع مقدس هم
قابل مطرح شدن و الگو نمايي است و امروز هم كه از ابعاد
فرهنگي و نظامي در تهديدات دشمنان قرار داريم
طرح
مسائل دفاع مقدس ضرورتي دو چندان دارد

*****
شهيد بابايي ; يك مرد الهي بود
|
گفت وگو با اميرسرتيپ دوم خلبان دكتر احمد ميقاتي ;
معاون طرح و برنامه نيروي هوايي ارتش
گفت وگو از : حسين زكريائي عزيزي
بخش دوم و پاياني
اشاره : بخش نخست گفت وگو با امير سرتيپ دوم خلبان
دكتر احمد ميقاتي ; معاون طرح و برنامه نيروي هوايي
ارتش را روز گذشته در صفحه جبهه و جنگ مطالعه
فرموديد
آنچه در پي مي آيد بخش دوم و پاياني اين
گفت وگو مي باشد كه از نظر شما مي گذرانيم .
آيا شما امروزه با اينكه يكي از معاونين نهاجا هستيد آيا باز هم
پرواز مي كنيد
بايد عرض كنم كه در درجه مسئول بودن دست به پرواز زدن صحيح
نيست و به صلاح نيست .
چرا
پرواز امريست كه شما بايد بطور مستمر در آن حضور داشته باشي
بگونه اي كه شما حداقل هفته اي 2 يا 3 پرواز بايد انجام دهيد .
شما به سوانح هوايي كه رخ مي دهد توجه كنيد. از زمانيكه هواپيما
دچار بحران مي شود تا زمانيكه سقوط كند شما چند ثانيه بيشتر فرصت
نداريد
يعني شما بايد ظرف يكي دو ثانيه تصميم گيري نموده تا بتوانيد
هواپيما را از آن حالت نجات دهيد و اين سرعت عمل نياز به پروازهاي
مكرر دارد . بطور مثال اگر يك كشتي گير 1 ماه كشتي نگرفته باشد و به
وسط تشك كشتي برود طبيعتا مي بازد زيرا تمرينات لازم را نداشته
است . خلبان نيز چنين وضعيتي دارد و بايد بصورت مداوم پرواز نمايد
تا سرعت عمل لازم را داشته باشد. شما اگر يك ماه پرواز نكنيد بعد از
يكماه بايد با يك استاد خلبان پرواز كنيد كه ايشان اعمال شما را تحت
كنترل بگيرد و اگر شش ماه پرواز نكنيد
بايد يكدوره كامل آموزشي را
تجربه كنيد تا مجوز پرواز بگيريد با اين وجود يك فرمانده پايگاه با اين
حجم كاري كه در يك پايگاه و يك منطقه وجود دارد چگونه فرصت
پرواز پيدا مي كند. زيرا خلبان از هر لحاظ بايد آمادگي هاي لازم را داشته
باشد
به حد كافي استراحت كرده باشد
به اندازه كافي خوابيده باشد
برنامه ريزي قبل از پرواز داشته باشد. چند بار مسير پرواز و فعاليتهاي
ضمن پرواز را مرور كرده باشد چون پرواز مثل ماشين نيست كه شما
سوار اتومبيل شويد
استارت بزنيد و حركت كنيد. طبعا يك فرمانده يا
معاون پايگاه نيروي هوايي فرصت كافي را براي پرواز ندارد
زيرا آنقدر
كار دارد و سرش شلوغ است كه نمي تواند به پرواز فكر كند و اگر هم
پرواز كند چون مسائل زير پرواز رعايت نمي شود حتما با خطر مواجه
مي شود.
در زمان جنگ و يا صلح اين مطلب متفاوت است يا خير
البته بستگي به نياز دارد و در زمان جنگ يك مسئول بايد پرواز
كند
چون در زمان جنگ ريسك پذيري بالا مي رود. شما در زمان صلح
تا 12 ساعت كار مي كنيد ولي در زمان جنگ تا 16 ساعت بايد كار كنيد .
يك خلبان در زمان صلح بعد از 12 ساعت كورسش اكسبار مي شود ولي
در زمان جنگ تا 16 ساعت طول مي كشد
بدون اينكه اكسبار شود . در
زمان جنگ يك خلبان تا 16 ساعت به صورت مداوم پرواز مي كند و
كورسش اكسبار نمي شود
يعني مي تواند در همان وضعيت كارهاي
مربوط به پرواز را انجام دهد ولي اگر خلبان در زمان صلح بعد از اتمام
12 ساعت حتي 1 دقيقه اضافي كار كند و مشكلي پيش بيايد
تخلف
كرده و مقررات را رعايت نكرده است ولي در زمان جنگ به
ريسك پذيري بستگي دارد و البته به نياز موجود نيز بستگي دارد و ممكن
است حتي فرمانده پايگاه هم پرواز كند.
هدف من از سوال قبلي اين بود كه چه مسئله اي سبب مي شد تا
شهيد بابائي به عنوان معاونت عمليات نيروي هوايي پرواز
كند
ايشان به عنوان معاونت عمليات وظيفه آماده كردن خلبانان ديگر را
نيز برعهده داشتند قابل ذكر است كه همزمان كه شهيد اردستاني به
پايگاهي قدم مي گذاشتند روحيه نفرات آن پايگاه بالا مي رفت
شهيد
بابايي نيز همين گونه بودند زيرا منبع اصلي انگيزه و روحيه دادن به
خلبانان بودند بگونه اي كه نفرات با راه رفتن و صحبت هاي ايشان
روحيه مي گرفتند زيرا صورت ايشان نشان از شجاعت و رشادت داشت
و در حين صلابت به همگان محبت و صفا هديه مي دادند. و براي اينكه
روحيه نفرات بالا رود و اهداف را براي همه تشريح كند ابتدا خود ايشان
مسير را پرواز مي كردند (مسيري كه بايد بمباران مي شد) و بمباران
مي كردند و برمي گشتند تا ديگر خلبانان بدون ترس وارد مسير شوند و از
اين موضوع درس شجاعت بگيرند. واقعيت امر هم همين بود كه وقتي
مسئولين مسير را پرواز مي كردند روحيه بچه ها چند برابر مي شد و با
عشق آن كار را انجام مي دادند.
در زمان جنگ حساسيت براي آمادگي افراد به اندازه زمان صلح
نبود. بسياري از فرماندهان پايگاه و معاونين عمليات پرواز انجام
مي دادند. بسياري از خلبانان كه آماده پرواز بودند براي اينكه آمادگي را
از دست ندهند هر هفته به پايگاههاي خود مي رفتند و پرواز مي كردند تا
آمادگي آنها افت نكند.
اگر بخواهيد شهيد بابائي را در يك جمله تعريف كنيد چه مي گوئيد
اگر بخواهيم درباره ايشان بصورت پراكنده صحبت كنيم حق مطلب
ادا نمي شود. زيرا صفات نيك بالايي داشتند
من در يك كلام مي توانم
بگويم شهيد بابائي يكي از اولياي الهي بود
اميدوارم كه جمله اي كامل
باشد. شهيد بابائي انسان متواضعي بود
با تقوا
حليم و بردبار بود. زيرا
اگر ما به جاي ايشان بودم و بعضي از مسائل و گفتارها را مي شنيدم
(البته بر ضد ما) ناراحت مي شديم ولي ايشان به سادگي از كنار آن
مي گذشتند. ايشان بهترين استاد خلبان بودند
بهترين مدير بودند
و باز
هم مي گويم براي اينكه ايشان را بصورت كامل معرفي كنيم لازم است
بگوئيم ايشان يكي از اولياي الهي بودند.
خاطره اي از ايشان به ياد داريد
مورد خاصي به ياد ندارم ولي بارها در قرارگاه خاتم با ايشان همراه
بودم . هميشه با ماشين در قرارگاه و اطراف آن دور مي زديم كه خود
ايشان رانندگي مي كردند. در همان منطقه جنوب نيز گشت مي زديم و در
حين گشت زني بسياري از مسائل را مي ديدند و خيلي حرفها مي شنيدند
كه با شنيدن آنها لبخند مي زدند و مي گذشتند كه اگر كس ديگري بود
مي گفت كه آنها چه مي گويند و چكار مي كنند. با خود مي گفتم كه عجب
شخصيتي دارد كه با لباس بسيجي هم سوار هواپيما و هم ماشين
مي شود.
شما با لباس خلباني و رزمي بوديد
بله
بنده با لباس خلباني بودم و ايشان با لباس بسيجي بودند.
شما از كارهاي ايشان متعجب نمي شديد
بنده با تمامي كارهاي ايشان
رفتار ايشان و شخصيت ايشان آشنا
بودم . ايشان اصلا دوست نداشت كس ديگري براي او رانندگي كند چون
بنده بارها به ايشان اصرار كردم ولي ايشان قبول نكردند.
ممكن است بعضي از مردم بگويند كه ما بعد از شهادت ايشان در
حق ايشان زياده روي مي كنيم
ولي بدانيد تمام گفته هاي بنده عين
واقعيت است وقتي مي گويم شهيد بابائي متواضع بود واقعا بود
وقتي
مي گويم ايشان حليم بود
بنده در چند مورد ديدم . بطور مثال روزي
شود كه نيروي مسئول
C ايشان قصد داشت داخل هواپيماي 130
ايشان را نشناخت و اجازه نداد ايشان سوار شود تا اينكه شهيد صياد
آمد و در جريان موضوع قرار گرفت و قضيه را به مسئولين آنجا گفت و
آنها با شرمندگي خود را به شهيد بابايي رساندند ولي شهيد بابايي هيچ
ناراحتي به دل خود راه نداد.
علاوه بر مورد فوق ايشان هم در جنگ و هم در منزل معرفت خاصي
داشتند بطوريكه حتي بنده يكبار هم ناراحتي ايشان را نديدم و اين در
صورتي است كه مسائل زيادي وجود داشت كه انسانهاي معمولي را
خيلي زود عصباني مي كرد ولي ايشان به راحتي از كنار آنها
مي گذشتند.
زمان شهادت شهيد بابائي شما كجا بوديد
زمان شهادت ايشان بنده در اصفهان بودم . داشتم از نماز جماعت
برمي گشتم . آنروز روز عيد قربان بود. ايشان در آنروز قرار بود
با حميد
آقاي نادري به تبريز اعزام شوند كه ماموريت فوق را انجام دهند و
برگردند كه در مسير برگشت ايشان به آقاي نادري مي گويند كه عجب دره
سرسبزي است درست مثل بهشت مي ماند كه به محض اينكه اين را
مي گويد صدايش قطع مي شود زيرا در همان لحظه يك تير از پائين به
هواپيما مي خورد و بدنه را سوراخ مي كند و به گلوي ايشان اصابت
مي كند و گلوي ايشان را پاره مي كند.
بنده در مسير بازگشت از نماز جماعت ماجراي تير خوردن و
شهادت ايشان را شنيدم و به خاطر اينكه روز عيد قربان بود و به خاطر
علاقه اي كه به ايشان داشتم در آن لحظه خيلي خوشحال شدم و گفتم :
عباس بر تو مبارك باشد يعني اصلا ناراحت نشدم زيرا روز عيد قربان
بود و اين مرد هم الهي بود. و جواب زحماتش را گرفت . زيرا ايشان
دائما در ماموريت بود و شايد در ماه يكبار به خانواده اش سر
مي زد.
شما الان معاون نيروي هوايي هستيد
ايشان نيز معاون نيروي
هوايي بودند
مهمترين خصوصيتي كه از ايشان را كه در كار خودتان
الگو قرار داديد چيست
ايشان در ابعاد مختلف توانمند بودند چه در بعد مديريت و چه در
بعد برنامه ريزي همانگونه كه عرض كردم واقعا توانا بودند. ايشان مسئله
كمبود خلبان را حل كردند. در بعد تجهيزات نيروي هوايي علي رغم
تحريم كامل كشور و تجهيزات كم در جنگ
بسيار خوب عمل كردند.
بطور مثال ما براي خريد سيم خاردار كه به شوروي مي رفتيم به ما
نمي دادند حالا شما تصور كنيد كه با وجود تحريم كامل
اداره امور
چقدر سخت و دشوار بوده است كه ايشان به خود گفتند كه اگر از
روزهاي اول جنگ بخواهيم به همين صورت پيش برويم
ما توانايي
ادامه جنگ را نخواهيم داشت به همين علت روي تعميرات و ساخت
قطعات خيلي كار كردند و در واقع سنگ بناي خيلي خوبي را بجا
گذاشتند كه تا پايان جنگ براي ديگران به صورت يك الگو بود. البته
ديگران نيز در اين كار دستي داشتند و به ايشان كمك كردند. واقعا همه
نيروها در اين كار اعتماد به نفس داشتند در عمليات والفجر 8 كه ما
حمله كرديم براي گرفتن فاو و اطراف آن عراق بمباران شيميايي را خيلي
سنگين آغاز كرد كه حدود 80 هواپيماي آنها سقوط كرد كه ما در طول 2
هفته زمان والفجر 8 مناطق آنها را زياد بمباران كرديم . مثلا شهيد
اردستاني حدود 70 يا 80 پرواز انجام داد يعني روزي 4 پرواز انجام
مي دادند ايشان واقعا شير نيروي هوايي بودند
فردي عجيب بودند.
وقتي ايشان را با شهيد بابائي مقايسه مي كنيم
مي بينيم كه شهيد
اردستاني فرد اعجوبه اي بودند. زيرا در بسياري از مشكلات نيز آنقدر
راه حل ارائه مي كردند تا يكي از آنها كارگشا باشد و اشكالات را برطرف
كند. فرد پر تلاشي بودند. همزمان ما به ايشان مي گفتيم كه شهيد بابائي
فلان جا هست در سريعترين زمان و در هر ساعت از شبانه روز كه بود
خودش را به آنجا مي رسانيد.
در واقع اين دو شخصيت شباهت زيادي به يكديگر داشتند در همه
ابعاد خيلي مطرح بودند
تنها بنده فقط اين دو موضوع را ذكر كردم كه
براي ادامه مسير هر كسي لازم است
زيرا اگر كسي اين دو بعد را داشته
باشد از مسير واقعي منحرف نمي شود.
ظاهرا قبل از انتخاب شهيد ستاري
براي فرماندهي نيروي هوايي
پيشنهاد اول شهيد بابايي بود
درست است
بله
فرماندهي نيرو به ايشان پيشنهاد شده بود ولي ايشان قبول
نكردند و شهيد ستاري را به جاي خود انتخاب كرده بودند
در حاليكه
شهيد ستاري خلبان نبودند در حقيقت تنها فرمانده نيروي هوايي كه
خلبان نبود ايشان (شهيد ستاري ) بودند
و شهيد بابائي حاضر نبودند
كه صحنه جنگ را خالي كنند و فرماندهي را برعهده بگيرند.
از اينكه در اين گفت و گو شركت فرموديد كمال تشكر و قدرداني را
از شما داريم .

| |