عبدالكريم عابديني
قسمت نهم
.4 پيشينه ليله القدر
همان گونه كه وجود مكاني ويژه به نام خانه خدا با آفرينش جهان
همراه و همزاد بوده است
زماني ويژه نيز به نام ليله القدر از آغاز
آفرينش جهان وجود داشته است ;
حضرت امام محمد تقي (ع ) فرموده است :
« لقد خلق الله جل ذكره ليله القدر اول ما خلق الدنيا و لقد
خلق فيها اول نبي يكون و اول وصي يكون و لقد قضي ان يكون في
كل سنه ليله يهبط فيها بتفسير الامور الي مثلها من السنه المقبله من
جحدذالك فقد رد علي الله عزوجل علمه لانه لا يقوم الانبيا
والرسل و المحدثون الا ان تكون عليهم حجه بما ياتيهم في
تلك الليله مع الحجه التي ياتيهم بها جبرئيل » 3 ;
« خداوند (جل ذكره ) شب قدر را در آغاز آفرينش جهان آفريد و در
همان شب نخستين پيامبر (آدم ) و نخستين جانشين (شيث ) را
آفريد (وجودشان را مقدر فرمود)
و حكم فرمود در هر سالي شبي
باشد كه در آن شب تفسير و بيان امور تا در چنان شبي در سال آينده
فرود آيد.
هر كسي آن شب را انكار كند
علم خداي عز و جل را رد كرده است ;
زيرا پيامبران و فرستادگان خدا و محدثان جز به وسيله حجتي كه
در آن شب به آنان مي رسد
با حجتي كه جبرئيل (ع ) (در غير آن
شب ) براي آنان مي آورد
بر پاي نايستند » .
اين حديث شريف كه بخشي از آن را براي شما نقل كرديم
پيشينه
ليله القدر را در بدو شكل گيري جهان آفرينش به خوبي نشان
مي دهد; چنان كه استمرار ليله القدر را در همه زمان ها به وضوح
تشريح مي فرمايد.
.5 ليله القدر در آيينه روايات
روايات متعدد و سيره عملي پيروان اهل بيت عصمت و طهارت (ع )
در امتداد قرون و اعصار حاكي از آن است كه ليله القدر در ماه
مبارك رمضان بوده است و همه ساله تكرار مي شود. رواياتي كه
مي توان براي گرفتن نشاني ليله القدر از آن ها استفاده كرد
به چند
گروه تقسيم مي شوند;
گروه اول : رواياتي كه تنها نشان مي دهند در طول سال ليله القدري
وجود دارد; اما از بيان اينكه در چه ماهي از ماه هاي سال قرار گرفته
است ساكتند; « عن ابي جعفرالثاني (ع ) ان اميرالمومنين (ع ) قال
لابن عباس : ان ليله القدر في كل سنه و انه ينزل في تلك الليله امر
السنه و لذلك الامر ولاه بعد رسول الله (ص ). فقال ابن عباس : من
هم ) قال : انا و احد عشر من صلبي ائمه محدثون » 79 ;
« امام جواد (ع ) فرمود : اميرالمومنين (ع ) به ابن عباس فرمود : در هر
سالي ليله القدر وجود دارد و در آن شب امر آن سال فرود مي آيد و
براي آن امر بعد از رسول خدا (ص ) وكيلاني است . ابن عباس گفت :
آنان كيانند) فرمود : من و يازده تن از فرزندان صلبي من كه امامان
محدث مي باشند » .
گروه دوم : رواياتي كه آن را در محدوده ماه مبارك رمضان نشان
مي دهند; از جمله : « عن جابربن عبدالله عن النبي (ص ) انه ذكر شهر
رمضان
فقال رجل : فيه ليله القدر يا رسول الله ) قال :
نعم » 80 ;
« جابربن عبدالله از پيامبر نقل مي كند كه آن حضرت از ماه رمضان
ياد كرد; مردي پرسيد : اي رسول خدا آيا شب قدر در اين ماه است )
حضرت فرمود : بلي » .
« عن ابي جعفر(ع ) قال : خطب رسول الله (ص ) الناس في آخر جمعه
من شعبان فحمد الله و اثني عليه ثم قال : يا ايها الناس قد اظلكم
شهر فيه ليله خير من الف شهر و هو شهر رمضان ... » 81 ;
« امام باقر (ع ) فرمود : رسول خدا (ص ) در روز جمعه آخر شعبان
مردم را مورد خطاب قرار داد و پس از حمد و ثناي خدا فرمود : اي
مردم همانا ماهي به شما روي آورده كه شبي در آن است كه از هزار
ماه بالاتر است و آن همان ماه رمضان است ... » .
گروه سوم : ضمن آن كه ليله القدر را در ماه مبارك رمضان معرفي
مي كند
آن را در محدوده دهه آخر اين ماه نشان مي دهد; از جمله :
« عن حمران انه سال اباجعفر(ع ) عن قول الله عز و جل : (انا
انزلناه في ليله مباركه )82 قال نعم
ليله القدر و هي في كل سنه في
شهر رمضان في العشر الاواخر ... » 83 ;
« حمران از حضرت امام صادق (ع ) درباره قول خداوند كه
مي فرمايد : « همانا ما آن (قرآن )را در شبي مبارك فرو فرستاديم »
سوال كرد
امام (ع ) فرمود : بلي
شب قدر و آن در هر سالي در ماه
رمضان در دهه اواخر (ماه مبارك رمضان )است » .
و نيز « عن علي (ع ) ان النبي (ص ) كان يوقظ اهله في العشر الاواخر
من رمضان » 84 ;
« علي (ع ) مي فرمايد : همانا پيامبر (ص ) همواره در دهه اواخر از ماه
رمضان اهل خانه را بيدار نگاه مي داشت » .
گروه چهارم : رواياتي كه ليله القدر را در يكي از سه شب نوزدهم
بيست و يكم و بيست و سوم نشاني مي دهد; از جمله :
« عن حسان بن ابي علي قال : سالت اباعبدالله (ع ) عن ليله القدر
قال : اطلبها في تسع عشر و احدي و عشرين و ثلاث و
عشرين » 85 ;
« حسان بن ابي علي مي گويد : از امام صادق (ع ) درباره ليله القدر
سوال كردم
امام (ع ) فرمود : آن را در نوزدهم و بيست و يكم و
بيست و سوم جستجو كن » .
گويا در اين كه ليله القدر در ماه مبارك رمضان است
هيچ گونه ابهام
و ترديدي وجود نداشته است ; لذا امام (ع ) شب هايي از ماه مبارك
رمضان را كه ممكن است ليله القدر يكي از آن ها باشد
نام
مي برد.
گروه پنجم : رواياتي كه راه را نزديك تر كرده و ليله القدر را در
محدوده دو شب به ما نشان مي دهد; از جمله :
« عن شهاب بن عبدربه قال : قلت لابي عبدالله (ع ) : اخبرني
بليله القدر. قال : ليله احدي و عشرين و ليله ثلاث و
عشرين » 86 ;
« شهاب بن عبدربه مي گويد : به امام صادق (ع ) عرض كردم : از شب
قدر به من خبر ده . امام (ع ) فرمود : شب بيست و يكم و شب بيست
و سوم » .
حضرت امام صادق (ع ) در پاسخ به پرسش از سماعه درباره احكام
غسل مي فرمايد : غسل شب بيست و يكم و نيز غسل شب بيست و
سوم را ترك مكن ; زيرا در يكي از اين دو شب مي توان نسبت به
ليله القدر اميدوار بود;
... « و غسل ليله احدي و عشرين و غسل ليله ثلاث و عشرين سنه لا
تتركها فانه يرجي في احدهما ليله القدر... » .
در حديثي حسان بن مهران از حضرت امام صادق (ع ) (زمان ) شب
قدر را سوال مي كند
حضرت در پاسخ مي فرمايد : « التمس ها ليله
احدي و عشرين او ثلاث و عشرين » 87 ;
يعني « آن را در شب بيست و يكم يا بيست و سوم جستجو كن » .
گروه ششم : رواياتي كه شب بيست و سوم را شب قدر معرفي
مي كنند :
« عن محمدبن مسلم عن ابي جعفر(ع ) قال : الغسل في سبعه عشر
موطنا ليله سبع و عشره من شهر رمضان
الي قوله : و ليله ثلاث و
عشرين يرجي فيها ليله القدر » 88 ;
« محمدبن مسلم از حضرت امام باقر (ع ) نقل مي كند كه فرمود :
غسل در هفت مورد (مستحب )است : نوزدهم از ماه مبارك رمضان
تا آنجا كه فرمود : و شب بيست و سوم (ماه مبارك رمضان )مي توان
اميدوار بود ليله القدر در آن باشد » .
« عن زراره عن احدهما(ع ) قال : سالته عن الليالي التي يستحب فيها
الغسل في شهر رمضان ) فقال : ليله تسع و عشره و ليله احدي و
عشرين و ليله ثلاث و عشرين و قال : و ليله ثلاث و عشرين هي ليله
الجهني و حديثه انه قال لرسول الله (ص ) ان منزلي نا عن المدينه
فمرني بليله ادخل فيها فامره بليله ثلاث و عشرين » 89 ;
« زراره از امام محمد باقر(ع ) يا امام جعفر صادق (ع ) نقل مي كند كه :
از آن حضرت درباره شب هايي كه در آن ها غسل مستحب است
سوال كردم . امام (ع ) فرمود : شب نوزدهم و شب بيست يكم و شب
بيست و سوم
و فرمود : شب بيست و سوم همان شب جهني است و
ماجرايش از اين قرار است كه او (جهني )به رسول خدا (ص )
عرض كرد : منزل من در جايي دوردست از مدينه است
پس مرا به
شبي فرمان ده كه در آن شب وارد مدينه شوم
(رسول خدا (ص )
)به او فرمود شب بيست و سوم » .
حضرت امام صادق (ع ) در بخشي از پاسخ به سوالي از
حفص بن غياث درباره آيه شريفه (شهر رمضان الذي انزل
فيه القرآن )90 مي فرمايد : « ... و انزل القرآن في ثلاث و عشرين من
شهر رمضان » 91 ;
... « و قرآن در بيست و سوم از ماه رمضان نازل شده است » .
سخن امام (ع ) همراه با آيه شريفه (ا نا انزلناه في ليله القدر) اعتماد
بر ليله القدر بودن شب بيست و سوم را تقويت مي كند.
در حديثي طولاني شخصي از حضرت امام باقر(ع ) سوالاتي را
مي پرسد; از جمله مي گويد : « يا بن رسول الله كيف اعرف ان
ليله القدر تكون في كل سنه (قال : اذا اتي شهر رمضان فاقرا سوره
الدخان في كل ليله ماه مره فاذا اتت ليله ثلاث و عشرين فانك ناظر
الي تصديق الذي سالت عنه » 92 ;
آن شخص پرسيد : « اي پسر رسول خدا! از كجا بدانم كه شب قدر
در هر سالي هست ) فرمود : چون ماه رمضان فرا رسد
در هر شب
سوره « دخان » را صد مرتبه بخوان
چون شب بيست و سوم فرا
رسد
آنچه را درباره اش سوال كردي
تصديقش را نظاره خواهي
كرد » .
اين حديث شريف نيز نشان مي دهد كه شب بيست و سوم شب قدر
است و با رهنمود امام (ع ) و قرائت سوره مباركه « دخان » (هر شب
صد بار) تحولاتي در انسان ايجاد مي شود و بصيرتي به وجود
مي آيد كه مي تواند تمايز بين شب قدر و شب هاي ديگر را درك
كند.
« عن علي بن سالم عن ابي عبدالله (ع ) قال : من نام في الليله التي
يفرق فيها كل امر حكيم لم يحج تلك السنه و هي ليله ثلاث و
عشرين من شهر رمضان » 93 ;
« علي بن سالم از حضرت امام صادق (ع ) نقل مي كند كه فرمود : اگر
كسي در شبي كه هر امري بر اساس حكمت تدبير جدا مي شود
بخوابد
آن سال حج نخواهد كرد (به زيارت خانه خدا مشرف
نخواهد شد)و آن شب
شب بيست و سوم از ماه مبارك رمضان
است » .
مجموعه احاديث مربوط به زمان ليله القدر اين احتمال را كه شب
قدر
شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان باشد
نسبت به
احتمال هاي ديگر بسيار قوت مي بخشد به ويژه با توجه به اين نكته
كه هر شبي از شب هايي كه در مظان ليله القدر هستند
نقشي ويژه را
بر عهده دارند
به گونه اي كه گويا شب هاي نوزدهم و بيست و يكم
زمينه سازي مي كنند و انسان مهيا مي شود تا در شب قدر يعني شب
بيست و سوم حضور يابد.
.6 نقش هر يك از شب هاي سه گانه
از برخي از روايات بر مي آيد كه هر يك از شب هاي نوزدهم
بيست
و يكم و بيست و سوم ماه مبارك رمضان نقش خاصي را بازي
مي كنند به گونه اي كه گويا هر يك از شب هاي نوزدهم
بيست و يكم
زمينه سازي مي كنند تا انسان در شب بيست و سوم به مراد خويش
برسد.
« عن زراره قال : قال ابوعبدالله (ع ) : التقدير في ليله تسع و عشره و
الابرام في ليله احدي و عشرين و الامضا في ليله ثلاث و عشرين »
94 ;
« زراره مي گويد حضرت امام صادق (ع ) فرمود : اندازه گيري در شب
قدر نوزدهم و تثبيت
تحكيم و تاييد در شب بيست و يكم و اجرا
در شب بيست و سوم است » .
اين حديث شريف براي هر شبي از شب هاي سه گانه نقشي قائل
شده است كه بر اساس آن جوينده شب قدر مي بايد براي درك ليله
القدر در هر شبي مرحله اي را طي كند و در شب بيست و سوم
سلوك معنوي و عروج ملكوتي خود را به ساحت قدس ربوبي به
امضا برساند.
« و في الخبر عن ابن عباس انه قال : يقضي القضايا في ليله النصف
من شعبان ثم يسلمها الي اربابها (في ليله القدر) اي ليله الشرف و
الخطر و عظم الشان ... » ;
« از ابن عباس روايت شده است كه گفت : در شب نيمه شعبان قضايا
و امور مشخص و معين مي شود
و آنگاه در « شب قدر » يعني شب
شرف
با اهميت و بلند مرتبه (شب قدر) آن را به صاحبانش
وامي گذارند » .
ابن عباس ليله القدر را شب باشرافت
داراي اهميت و بزرگي منزلت
معرفي و شب نيمه شعبان را كه زمان ولادت و در حقيقت نزول
قرآن ناطق حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) است و
حال و هواي ليله القدر را دارد
زمينه ساز ورود به ليله القدر نشان
داده است .
اهميت نظريه ابن عباس در آن است كه او دانش آموخته مكتب
تفسيري اميرالمومنين (ع ) است .
بر اين اساس آنچه بعضي تفاسير اهميت شب قدر را به خاطر
اجتماع مسلمانان و مشاوره آنان با يكديگر دانسته اند
هرچند
مي تواند از بركات ضمني شب قدر به حساب آيد; اما هرگز
نمي توان آن را فلسفه وجودي و از جمله اهداف شب قدر به شمار
آورد.
و نيز اينكه بعضي ادعا مي كنند كه با قدرداني هر شبي مي تواند به
شب قدر تبديل شود
چنان كه شاعر گفته است :
اي خواجه چه جويي ز شب قدر نشاني هر شب شب قدر است اگر
قدر بداني
نمي تواند سخن درستي باشد
البته مي تواند محركي باشد تا ما در
هر شبي به جستجوي قدر برخيزيم و همواره خود را مهيا نگه داريم
و مترصد باشيم تا در ضيافت ويژه خدا در شب قدر
راه يابيم ; اما
به اين معنا كه با كوشش و تلاش از ناحيه انسان
هر شبي مي تواند
شب قدر باشد
هرگز.
پاورقي :
78 ) كافي
ج 1
ص 250
ح .7
79 ) كافي
ج 1
ص .532
80 ) نور الثقلين
ج 8
254
ح .34
81 ) كافي
ج 4
66
ح .4
82 ) دخان
.3
83 ) كافي ج 4
157
ح .6
84 ) مجمع البيان ج 9 و10
.787
85 ) مجمع البيان : 9 و10
.787
86 ) مجمع البيان : 9 و.78710
87 ) برهان ج 8
337 و كافي ج 4
.156
88 ) نورالثقلين ج 8 تا254
ح 32 به نقل از خصال ص 508
باب
17
ح .1
89 ) نورالثقلين ج 8
262 به نقل از من لا يحضره الفقيه
ج 2
160
ح 2031 . به گفته مرحوم صدوق (ره ) صاحب كتاب « من
لا يحضره الفقيه » اسم جهني عبدالله بن انيس انصاري بوده
است .
90 ) بقره
.185
91 ) كافي ج 2
.628
92 ) كافي ج 1
251
ح .1
93 ) نورالثقلين ج 8
263
ح .69 به نقل از علل لشرايع 420
باب
158
ح .3
94 ) برهان ج 8
340 و كافي ج 4
.159

*****
عذرخواهي (2 )
|
حضرت علي (ع ) :
از پوزش خواهي بسيار به دور باش كه بسياري از دروغها با پوزشها
در هم مي آميزند.
دو چيزند كه از دروغ جدا نشوند : بسيار تهديد كردن
و شديد پوزش
خواهي كردن .
پست ترين مردم كسي است كه عذرخواهي به نزد فرومايه برد.
هر گاه توانايي (انجام كاري ) كم شود
بهانه تراشيها به وسيله
عذرخواهي بسيار شود.
بدترين مردم كسي است كه پوزش را نمي پذيرد و از گناه در نمي گذرد.
شفيع گناهكار
فروتني و عذرخواهي اوست .
از كسي كه دوست ندارد براي تو عذري باشد پوزش مخواه .
چه زشت است كيفر كردن (گناهكاري ) كه با عذرخواهي (او) همراه
است .
گناه نكرده كسي كه عذر بخواهد.
بسيار عذر خواستن
گناهان را بزرگ مي كد.
هر كه پوزش خواهي را كيفر دهد
گناهش زياد باشد.

*****
آشنايي با آثار قرآني
به مناسبت ماه بهار قرآن ـ 14
قرآن در آينه احكام
|

« قرآن در آينه احكام » نام كتابي است كه به كوشش هادي حجت و توسط
انجمن علمي و فرهنگي كتابخانه ملي كرمان تحقيق و تدوين يافته و مركز
انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم اقدام به انتشار آن نموده
است . محتواي اين اثر
احكام فقهي قرآن كريم در رساله هاي علميه مراجع
بزرگ تقليد مي باشد كه با دقت تنظيم و منتشر گرديده است . اين كتاب در
هفته فصل به مطرح كردن موضوعات و احكام آنها پرداخته است . اين فصول
عبارتند از : قرآن و فاقدان طهارت
احكام قرائت و حفظ قرآن
مستحبات و
مكروهات
تعليم و تعلم قرآن
حفظ حرمت قرآن
احكام ميت و وصيت و
ارث در ارتباط با قرآن
و مباحث متفرقه ديگر.
مقدمه اين كتاب
ويژگي ها و محتواي آن را بهتر معرفي مي نمايد :
روشن است كه جز به « نور هدايت » الهي نمي توان راه دشوار هدايت را
شناخت و از وادي ضلالت و اوهام نجات يافت و به رستگاري رسيده
و اين
نور هدايت تنها و تنها
در قرآن كريم است و جز به حس نظر در اين صحيفه
قدسي و فروغ پر تلولو تعاليم اهل بيت (ع ) نمي توان در زمره هدايت شدگان
راستين جاي گرفت .
در چند سال اخير ـ كه به بركت انقلاب شكوهمند اسلامي و توجهات
خاص مسئولان محترم نظام
به تدريج غبار غربت و مهجوريت از اين يادگار
جاويد پيامبر و ثقل اكبر الهي زدوده مي شود ـ شاهد آنيم كه بخش عظيمي از
جامعه اسلامي از پير و جوان گرفته تا كودك و نوجوان هر يك به نحوي در
پي انس با اين انيس نفيس و تمتع از اين درياي بيكران معارف الهي
برآمده اند; ليكن بايد دانست كه پرداختن به علوم قرآن و قرائت و حفظ اين
كتاب الهي و نيز پي بردن به گوشه هايي از معارف اين بحر ژرف ربوبي
به
استناد آيه كريمه « لايمسه الاالمطهرون » جز به تحصيل مقدماتي ظاهري و
باطني حاصل نمي شود
مقدماتي كه علاوه بر تطهير درون و فراگيري برخي
از علوم
حفظ حرمت و رعايت آداب و احكام ظاهري مربوط به قرآن كريم
را نيز شامل مي شود.
علما و مراجع بزرگ و گرانقدر جهان تشيع نيز از ديرباز تاكنون در كنار
كتب تفسيري
عرفاني
اخلاقي
فقهي و اصولي خود كوشيده اند تا تكاليف
ظاهري و آداب و وظايفي را كه هر مكلف در رابطه با قرآن كريم ملزم به
رعايت آنهاست در كتب فقهي خويش متذكر شوند. اما از آنجا كه احكام
مربوط به قرآن كريم در لابلاي كتب فقهي و رساله هاي عمليه مراجع
عاليقدر
غالبا به صورت پراكنده و در ضمن مباحث و ابواب مختلف فقهي
آورده شده است
نياز به گردآوري مجموعه اي از احكام كه به طور خاص
وظايف ما را در ارتباط با اين كتاب شريف معين سازد احساس مي شد. در
كتابي كه پيش رو داريد سعي شده تا با تفحصي نسبتا وسيع
در لابلاي كتب
فقهي
رساله هاي عمليه
حواشي و استفتاهاي برخي از مراجع معاصر
مجموعه اي را گرد آوريم كه به نحو كاملتري جوابگوي اين نياز جامعه
اسلامي به ويژه قاريان
حافظان
استادان
دبيران و معلمان قرآن كريم باشد.
اين كتاب شامل فتاوي چهار مرجع بزرگ معاصر شيعه ـ آيات عظام
حضرت امام خميني
گلپايگاني
اراكي و خوئي (رحمهم الله ) ـ مي باشد.
اين فتاوي به نحوي با قرآن مجيد ارتباط دارند.
1 ـ فتاواي مراجع يادشده چنان نيست كه با مرور زمان از اهميت و
ارزش علمي آن كاسته شود
بلكه مي تواند دائما مورد توجه متخصصان و
علاقه مندان قرآن كريم واقع شود.
2 ـ تنظيم و فصل بندي احكام فقهي در اين كتاب
به نحوي صورت
گرفته كه با توجه به نحوه دسته بندي و احيانا تغيير و تكميل بيشتر آن
مي توان زمينه خوبي را براي تحقيقات تخصصي دقيقتر در زمينه احكام
فقهي قرآن كريم براي حوزه هاي علمي و مراكز پژوهشي فراهم آورد و شايد
بيجا نباشد اگر در كتاب ابواب پنجاه و دوگانه فقهي بابي نيز به احكام فقهي
مربوط به قرآن كريم اختصاص يابد.
3 ـ بسياري از مكلفاني كه قبلا مقلد يكي از مراجع فوق بوده اند (با
استناد به فتواي مجتهد زنده خود مبني بر باقي ماندن بر تقليد ميت )
هنوز بر
تقليد از مراجع سابق خود باقي مانده اند. فتاوي مراجع فوق براي اين دسته
همچون زمان حياتشان معتبر است . همچنين كساني كه به جاي تقليد
راه
احتياط را در پي گرفته اند
مي تواند از اين احكام استفاده كنند.
4 ـ با افزودن حواشي و جايگزين كردن فتاوي مراجع جديد
اين كتاب
قابليت بهره برداري بيشتري خواهد يافت كه اميد است در چاپهاي بعدي اين
كتاب
توفيق آن حاصل شود.
در پايان چند نكته را براي معرفي بيشتر مجموعه اي كه خواننده گرامي
پيش روي دارد
خالي از فايده نمي دانيم :
1 ) متن كتاب براساس فتاوي حضرت امام خميني (ره ) تدوين شده و
چنانچه در يك مساله به اختلاف نظري از ساير مراجع عظام برخورد
نموده ايم آن را به صورت پاورقي در ذيل همان صفحه يادآور شده ايم .
2 ) آدرس دقيق مسائل و استفتاها بر طبق شماره اي كه هر مساله در متن
دارد
در پايان هر فصل ذكر شده است .
3 ) تقسيماتي كه به صورت نمودار در خلال مباحث آورده شده
همگي
مطابق با فتاوي حضرت امام (ره ) تنظيم شده اند.
4 ) پرانتزهاي داخل متن كه داراي شماره پاورقي مي باشند
بيانگر نظر
اختصاصي حضرت امام (ره ) در آن مساله هستند.
توضيحات و مثال هايي هستند كه جهت فهم ][5 ) مطالب درون قلابها
بهتر مساله بدان افزوده شده اند.
6 ) جهت اختصار
در پاورقيها از ذكر عناوين
القاب و نام كامل آيات
عظام خودداري نموده و تنها به نام مشهور اين بزرگان اكتفا نموده ايم .
7 ) جهت تاثير بيشتر و احيانا تكميل بعضي از مطالب
در مواردي چند
به آخر بحث
حديث و يا احاديثي از ائمه معصومين (ع ) را
افزوده ايم .
چنانچه اين كتاب جهت تدريس در محافل قرآن ـ خصوصا آموزش
مربيان و قاريان و حافظان قرآن كريم ـ مورد استفاده قرار گيرد لازم است به
نكاتي چند توجه شود :
1 ـ چون يكي از اهداف مورد نظر در تدوين اين كتاب جمع آوري كامل
فتاوي مربوط به قرآن كريم بوده از اين رو بر استادان محترم است كه با در
نظر گرفتن سطح معلومات
شرايط سني و جنسي مخاطبان و نيازهاي آنها و
نيز مدت دوره آموزش خود
بخشها و مسائل خاصي از كتاب را جهت
تدريس و مابقي را به عنوان مطالعه آزاد به متعلمان معرفي نمايند.
2 ـ استادان محترم مي توانند علاوه بر استفاده از نمودارهاي پاياني هر بخش
سئوالاتي را نيز طرح كنند و در اختيار متعلمان خود قرار دهند.

*****
درسي از مكتب امام حسن مجتبي (ع )
هيچ فقري همچون « جهل » نيست
|

وقتي سخن از « فقر » به ميان مي آيد بسيار سريع تهي دستي و ناداري
يعني فقر اقتصادي در ذهن ها تداعي مي شود و تصاوير مختلف محروميت از
مقابل ديدگان عبور مي كنند. تهي دستي يا فقر اقتصادي اگرچه چهره بارز و
نمايان فقر محسوب مي شود
لكن همه فقر نيست و نمي توان فقر را در همين
جلوه و نمود محصور كرد و به كاوش فراتر از آن اهتمام نورزيد
و نبايد طاير
ذهن و فكر را از طيران و پرواز در ساير فضاها براي راهيابي به واقعيت ها
بازداشت .
طاير ذهن و فكر وقتي از فضاي تنگ و محدودي كه به فقر متداول و
معمول اختصاص يافته است عبور كند
به مصاديق و مفاهيم گوناگوني از فقر
دست مي يابد كه يكي از آنها « جهل » است .
جهل
فقر است
و بدترين و خطرناك ترين فقر. حضرت امام حسن
مجتبي (ع ) ما را به وجود اين نوع فقر و ناداري واقف مي گرداند :
« هيچ فقري همچون جهل نيست . »
راستي چرا جهل و ناداني فقر است و چرا بدترين و خطرناك ترين نوع
فقر محسوب مي شود
« جهل » از آنجا كه « ناداري آگاهي و بينش » است
خود نوعي تهي دستي
و فقر و نداري محسوب مي شود
و به آن دليل كه آفات فراوان مي آفريند و
زيان هاي بي شمار به وجود مي آورد
بدترين نوع فقر مي باشد.
هر انساني كه از شعور و فهم و درك و آگاهي بي بهره باشد فقير است و
اين فقر
به مراتب از فقر اقتصادي
آسيب رسان تر و زيانبارتر مي باشد. اگر
در موانعي كه اين نوع فقر ايجاد مي كند و زيان هايي كه به وجود مي آورد نظر
دقيق و عميق افكنيم
در مي يابيم كه چرا جهل و ناداني بدترين فقر محسوب
مي شود.
1 ـ جهل و ناداني به صورت شديدترين نوع فقر
مانع رشد و پيشرفت
در عرصه هاي تحقيق و پژوهش هاي علمي و صنعتي مي گردد و به اين ترتيب
جامعه با ركود مواجه مي شود و در توسعه نايافتگي در ابعاد و جنبه هاي
گوناگون علمي و فرهنگي و سياسي و اقتصادي باقي مي ماند و دولت و كشور
همواره به ممالك و حكومت هاي دنيا نيازمند مي شود و براي تامين
احتياجات خويش دست احتياج به سوي آنان مي گشايد و اين طفيلي گري و
وابستگي رنج آور باعث مي شود كه قدرت هاي سلطه جو از آن به صورت اهرم
و ابزار براي بسط دايره نفوذ خود و تحت سيطره در آوردن كشورهاي مورد
طمع بهره برداري نمايند.
2 ـ جهل و ناداني موجب مي گردد اعمال و طاعات انسان در ابعاد
عبادي
اخلاقي
تربيتي و در حوزه هاي فعاليت هاي سياسي و اجتماعي از
عمق و ژرفا بي بهره باشد و به اين ترتيب آنچه بايد به صورت « عبادت
آگاهانه فردي و اجتماعي » تحقق يابد و موجب رشد و كمال انسان و
شكل گيري شخصيت كامل و جامع معنوي او گردد
به دليل نفوذ موريانه هاي
جهل در تاروپود وجود آدمي از ارزشمندي و آثار و نتايج مطلوب تهي
مي شود و در نتيجه مسلماناني پرورش مي يابند كه از آنچه به نام طاعت و
عبادت در جلوه هاي فردي و اجتماعي انجام مي دهند
جز حركات ظاهري و
سطحي و بدون شناخت و دانايي
نصيبي نمي برند و راهي به سوي جلب
رضوان و خشنودي خاص حضرت پروردگار و تقرب به درگاه او نمي يابند.
3 ـ جهل و ناداني
مانع رشد اقتصادي و كسب درآمدهاي مشروع و
حلال و دست يابي به ثروت و رفاه مي گردد. ترديدي وجود ندارد كه هر
پيشرفت اقتصادي معلول دانش و بينش و آگاهي است و چنانچه
تخصص هاي لازم و تدبير و مهارت هاي ضروري پشتوانه حركت و فعاليت
اقتصادي نشود
هيچ رشد و پيشرفتي قابل تصور نمي باشد. به اين ترتيب
« جهل » كه خود بدترين « فقر » است اگر مرتفع نشود و از صحنه زندگي
اجتماعي انسان غايب نگردد
موجب بهروز « فقر اقتصادي » مي شود و اين
نوع فقر معلول فقدان دانش و آگاهي و بينش است .
4 ـ فقر بزرگي به نام جهل
عامل اصلي بسياري از تنش ها
نزاع ها
كشمكش ها
و اختلاف و تشتت ها در جامعه مي گردد. درگيري ها و تنش ها
چه در كانون هاي خانواده
چه در محيط اجتماع
چه در عرصه هاي كار و
تلاش اقتصادي
و چه در صحنه ها و حوزه هاي فعاليت هاي سياسي
چنانچه
كالبدشكافي گردند و به جراحي و ريشه يابي گذاشته شوند
مشخص مي گردد
كه يكي از عوامل اصلي و ايجاد كننده آنها « جهل » است
به گونه اي كه اگر
شناخت و بينش و معرفتهاي لازم و ضروري
پشتوانه انديشه ها و تفكرات و
مواجهات و تعاملات گوناگون مي گرديد
هرگز تنش و تشنج رخ نمي نمود و
فضاي فعاليت هاي اجتماعي و سياسي را آلوده نمي كرد و كام و مذاق جان ها
را تلخ و ناگوار نمي ساخت .
دقت و تعمق در آفات و زيان هاي چهارگانه اي كه از جانب جهل و
ناداني بر زندگي انسان تحميل مي گردد
نشان مي دهد كه به درستي « جهل »
بدترين و خطرناك ترين نوع « فقر » است و تا زماني كه آدميان با اين فقر بزرگ
و آفت زا به تقابل و مبارزه نپردازند
انتظار مرتفع شدن موانع راه رشد و
كمال و بالندگي و رسيدن به قله هاي رفيع پيشرفت و سلامت و سعادت
عبث و بيهوده است .

| | | |