
نگاهي به نقش موثر و راهگشاي نهج البلاغه در فقه
بخش دوم و پاياني
بخش نخست مقاله « نقش نهج البلاغه در فقه اسلامي » را روز يكشنبه 2
مهر 85 در همين صفحه آفتاب هدايت مطالعه فرموديد . آنچه در پي
مي آيد بخش دوم و پاياني اين مقاله است كه از نظر شما خوانندگان
گرامي مي گذرد.
در اينجا نيز علي (ع ) عبارات بسيار پر معني دارد مي فرمايد :
« فوت الحاجه اهون من طلبها الي غير اهلها » . (11 )
از دست شدن خواسته ها آسان تر از خواستن از نااهلان است . (12 )
و نيز فرمود :
« العفاف زينه الفقر و الشكر زينه الغني » . (13 )
پاكدامني
آرايش درويشي و آبروي درويشان است
و سپاسگزاري
زينت توانگري و توانگران . (14 )
4 ـ تحريم شكايت به غير مومن
در مورد تحريك شكايت حال به هنگام تنگناهاي زندگي به غير مسلمانان
كه در ذيل كتاب زكات مطرح شده است امام مي فرمايد :
« من شكامه شكي الحاجه الي مومن فكانه شكاها الي الله
و من شكاها
الي كافر فكانما شكاالله » . (15 )
آن كه بار نيازش را به آستانه مومني فروآرد گوئي آن را به پيشگاه الهي
فرود آورده است
و آنكه درخانه كافري را بدين منظور كوبد
گويي از
خدا شكايت كرده است . (16 )
و نيز در كتاب زكات در مورد آداب انفاق آمده است كه انسان همين كه
نياز برادر مسلمان خود را احساس كرد بايد اقدام به انفاق كند و در
انتظار تقاضا و شكايت حال ننشيند. علي (ع ) در اين خصوص
مي فرمايد :
« السخا ماكان ابتدا فاما ماكان عن مساله فحيا و تذمم » . (17 )
بخشندگي آن است كه قبل از درخواست نيازمند باشد
اما پس از
درخواست
يا از سر شرمندگي است و يا از ترس نكوهش . (18 )
در كتاب جهاد
مي دانيم كتاب جهاد را معمولا به دو بخش تقسيم مي كنند :
« جهاد العدو
و جهاد النفس » در قسمت اول سخن از احكام جهاد با
دشمنان خارجي است
و در قسمت دوم سخن از مبارزه با هواي نفس
سركش است .
1 ـ بحث جهاد نفس
نهج البلاغه بيشترين سرمايه ها را در اين قسمت در بردارد
و از آن جهت
كه اين فصل بيشتر در ارتباط با كتب اخلاقي است
چندان به آن
نمي پردازيم و به همين اندازه بسنده مي كنيم كه در كتاب وسائل الشيعه
در ابواب مختلف كتاب « جهاد النفس » روايات زيادي از نهج البلاغه
منقول است كه كوتاه و گذرا براي علاقمندان مي آوريم :
1 ـ باب وجوب اليقين بالله
حديث .10
2 ـ باب وجوب غلبه العقل علي الشهوه
حديث .4
3 ـ باب وجوب الجمع بين الخوف و الرجا
حديث .8
4 ـ باب استحباب ذم النفس و تاديبها
حديث .2
5 ـ باب وجوب طاعه الله
حديث .8
6 ـ باب وجوب الصبر علي طاعه الله
احاديث 9 و 10 و 11 و .12
7 ـ باب وجوب تقوي الله
احاديث 7 و .8
8 ـ باب وجوب العفه
حديث .14
9 ـ باب وجوب ادا الفرائض
حديث .8
10 ـ باب استحباب الصبر في جميع الامور
احاديث 6 و 7 و .8
11 ـ باب استحباب الحلم
احاديث 13 و .14
12 ـ باب استحباب (التواضع في الماكل و المشرب ) حديث .4
13 ـ باب وجوب ايثار رضي الله علي هوي النفس
حديث .7
14 ـ باب وجوب تدبر العاقبه قبل العمل
احاديث 3 و 4 و .5
15 ـ باب استحباب اشتغال الانسان بعيب نفسه عن عيب الناس
احاديث 6 و 7 و .8
16 ـ باب وجوب اصلاح النفس عند ميلها الي الشر
احاديث 4 و .5
17 ـ باب وجوب اجتناب المعاصي
احاديث 10 و 11 و .12
18 ـ باب وجوب اجتناب المحقرات من الذنوب
احاديث 6 و .7
19 ـ باب استحباب ترك مازاد عن قدر الضروره
احاديث 8 و 9 و
.10
20 ـ باب كراهه الطمع
حديث .8
21 ـ باب كراهه الافتخار
حديث .10
22 ـ باب تحريم الرضا بالظلم
حديث .6
23 ـ باب وجوب اخلاص التوبه و شروطها
حديث .4
24 ـ باب استحباب الغسل و الصلاه للتوبه
حديث .2
25 ـ باب استحباب انتهاز فرص الخير
احاديث 3 و 4 و .5
26 ـ باب وجوب محاسبه النفس كل يوم
حديث .6
27 ـ باب وجوب زياده التحفظ عند زياده العمر
حديث .4
همه اين احاديث را مرحوم حرعاملي در جلد 11 وسائل الشيعه در
ابواب مختلف جهاد نفس كه بدان اشاره كرديم از نهج البلاغه نقل كرده
و به عنوان يك سند فقهي در اين ابواب بر آن تكيه نموده است .
2 ـ جهاد با دشمن
و اما در مورد جهاد با دشمن
در موارد متعددي مي تواند به عنوان
سندي مورد استفاده قرار گيرد از جمله :
متابعت فرماندهي
در زمينه جهاد تهاجمي كه مشهور است فقها آن را منوط به زمان
حضور امام مي دانند
و جهاد دفاعي كه در هر عصر و زماني به هنگام
هجوم دشمن واجب و لازم است آن هم بايد با نظر ولي فقيه و فرمان
فرماندهان او انجام گيرد
چرا كه هر اقدام بي موقع عواقب زيانبار و
دردناكي خواهد داشت
علي (ع ) در همين زمينه در يكي از خطبه هاي
خود مي فرمايد :
« الزموا الارض و اصبروا علي البلا و لا تحركوا بايديكم و سيوفكم في
هوي السنتكم و لا تستعجلوا بمالم يعجل الله لكم
... فان لكل شي
مده واجلا » . (19 )
توقف كنيد و مشكلات را تحمل نمائيد و دستها و شمشيرها را مطابق
هواي نفس به گردش در نياوريد و هر چيزي مدت و سرآمدي دارد.
حكم فرار از جهاد
بدون شك فرار از جنگ از محرمات و گناهان كبيره است و علاوه بر
صراحت قرآن در اين زمينه در روايات اسلامي نيز بر آن تكيه شده
است .
در نهج البلاغه نيز در اين زمينه حديث گويائي آمده است .
« وايم الله لئن فررتم من سيف العاجله لا تسلمون من سيف الاخره
انتم
لها ميم العرب و السنام الاعظم
ان في الفرار موجده الله و الذل اللازم و
العار الباقي و ان الفار غير مزيد في عمره ولا محجوب بينه و بين
يومه » . (20 )
به خدا سوگند اگر از شمشير دنيا فرار كنيد از شمشير آخرت سالم
نمي مانيد شما بزرگان عرب هستيد و شرافتمندان برجسته
در فرار
غضب و خشم خدا است و ذلت هميشگي و ننگ جاويدان
فرار كننده
چيزي به عمر خويش نمي افزايد
و بين خود و روز مرگش حائلي ايجاد
نمي كند.
جنگ با بغات و مراعات اولويتها
در مورد جنگ بابغات (آنها كه بر ضد حكومت اسلامي قيام مي كنند) و
احكام آن
فصل مشروحي در فقه در كتاب الجهاد آمده از جمله اينكه :
در مبارزه با دشمنان اولويتها را بايد در نظر داشت و قبل از همه با
دشمنان خطرناكتر پيكار نمود همانگونه كه قرآن دستور مي دهد
« يا ايهاالذين آمنوا قاتلوا الذين يلونكم من الكفار » . (21 )
اي كساني كه ايمان آورده ايد با كافراني كه به شما نزديكترند پيكار كنيد.
و هرگز دشمن دورتر
شما را از دشمنان نزديك غافل نكند.
به همين مناسبت آنجا كه پاي « دشمنان معاندولجوج »
و « فريب
خوردگان جاهل قاصر » در ميان است مسلما اولويت با گروه اول است
لذا علي (ع ) در مقايسه معاويه و يارانش با خوارج چنين مي فرمايد :
« لا تقاتلوا الخوارج بعدي فليس من طلب الحق فاخطاه كمن طلب
الباطل فادركه » . (22 )
بعد از من خوارج را به قتل نرسانيد زيرا كساني كه حق را طلب كردند و
به خطا رفتند همانند كساني نيستند كه باطل را طلب كردند و
به آن رسيدند (منظور معاويه و اطرافيان اوست ).
در مبارزه با دشمنان نبايد آغازگر جنگ بود اما هنگامي كه جنگ و
مبارزه را بر انسان تحميل كنند بايد در برابر آن ايستاد اميرمومنان علي
(ع ) به فرزندش امام حسن در اين زمينه مي فرمايد :
« لا تدعون الي مبارزه و ان دعيت فاجب فان الداعي باغ و الباغي
مصروع » . (23 )
جنگ را آغاز مكن اما جنگ طلب را پاسخ گوي
زيرا آغازگر
تجاوزگر
است و تجاوزگر به خاك هلاكت افتد . (24 )
شاخه هاي امر به معروف و نهي از منكر
در كتاب امر به معروف و نهي از منكر كه از كتب معروف فقه است
رهنمودهاي فراواني در نهج البلاغه در زمينه احكام آن ديده مي شود كه
راهگشاي موثري است . به عنوان نمونه مراحل سه گانه امر به معروف به
طور واضح در كلام حضرت ترسيم شده است
زيرا مي دانيم امر به
معروف و نهي از منكر كه شاخه اي از جهاد است و به همين دليل بعد از
كتاب جهاد مطرح شده سه مرحله دارد; مرحله اول در قلب و نيت
مرحله بعد با زبان
و مرحله نهائي از طريق توسل به زور و با دست
مي باشد علي (ع ) در اين زمينه مي فرمايد :
« ان اول ما تغلبون عليه من الجهاد
الجهاد بايديكم ثم بالسنتكم ثم
بقلوبكم . فمن لم يعرف بقلبه معروفا و لم ينكر منكرا قلب فجعل اعلاه
اسفله و اسفله اعلاه » . (25 )

نخستين جهادي كه در آن شكست مي خوريد
جهاد با دستهاتان است و
آنگاه جهاد با زبانتان و سپس جهاد با قلبتان . پس آن كه قلبا كار نيك را
نشناسد و از كار زشت بيزاري نجويد
باژگونه شود
پس ارزشها در
ديدگاه او سقوط كند و پستي ها اوج گيرد . (26 )
كتاب القضا
در كتاب القضا نيز موارد زيادي است كه نهج البلاغه به آن ناظر است و
مرحوم شيخ حر عاملي نيز روايات آن را در ابواب مناسب آورده و
بزرگان علما نيز به آن استدلال كرده اند كه به عنوان نمونه موارد زير را
يادآور مي شود :
1 ـ نهي از قياس و آرا ظني
در مورد لزوم علم براي قاضي و عدم جواز تكيه بر آرا ظني و قياس در
مسائل قضائي امام گفتار مبسوط و قاطع و كوبنده اي دارد كه قسمتي از
آن را در اينجا ملاحظه مي كنيد :
« دو نفر در پيشگاه خداوند از همه مردم مبغوض ترند جاهل بدعت گذار
و عالم منحرف ... سپس در مورد گروه دوم مي فرمايد او در بين مردم بر
مسند قضا تكيه زده و متعهد شده است كه آنچه را بر ديگران مشتبه
شده روشن سازد اما هر گاه با مشكلي روبرو مي شود با حرفها و
استدلالهاي بي اساس به نتيجه نادرستي اعتماد مي كند
او در برابر
شبهات فراوان به سستي تار عنكبوت ست حتي خودش نيز نمي داند
درست حكم كرده يا اشتباه
نه آنقدر مايه علمي دارد كه در دعاوي مردم
حق را از باطل جدا كند و نه براي مقامي كه به او تفويض شده اهليت
دارد
باور نمي كند كه ماوراي آنچه را كه انكار كرده دانشي وجود دارد و
غير از آنچه او فهميده نظريه ديگري است .
... خونهائي كه از داوري ظالمانه اش ريخته شد فرياد مي كشند
و
ميراثهائي كه به ناحق به ديگران داده صيحه مي زنند
شكايت به خدا
مي برم از گروهي كه در جهل و ناداني زندگي مي كنند و در گمراهي جان
مي دهند (و به خاطر جهل و بي خبري تمام نظامات حقوقي مسلمين را
به هم مي ريزند).
2 ـ لزوم مراجعه به كتاب الله و سنت در تشخيص احاديث معتبر
در اين زمينه به مالك اشتر مي فرمايد :
« واردد الي الله و رسوله ما يضلعك من الخطوب ويشتبه عليك من
الامور
فقد قال الله تعالي لقوم احب ارشادهم :
« يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم فان
تنازعتم في شي فردوه الي الله و الرسول فالرد الي الله : الاخذ بمحكم
كتابه
والرد الي الرسول : الاخذ بسنته الجامعه غير المفرقه » . (27 )
به گاه مشكلات و شبهه ها كه در كار فروماني يا نداني
به خدا و پيامبرش
رجوع كن و از ايشان مدد خواه
زيرا خداوند به مردمي كه راهيابي آنان
رادوست دارد فرموده است : « اي گرويدگان
از خدا و رسول و امامانتان
پيروي كنيد و اگر در موردي بين شمايان اختلاف افتاد
به خدا و
پيامبرش رجوع كنيد » . اما رجوع به خدا
گزيدن محكمات كتاب
اوست
و رجوع به پيامبر
انتخاب سنت فراگير اوست كه امت را از
پراكندگي نگاه دارد . (28 )
3 ـ بطلان تصويب
در مورد بطلان تصويب و عدم جواز اجتهاد (به معني قانونگذاري براي
فقيه و قاضي و حاكم شرع ) سخن بسيار جامعي دارد كه اگر دقيقا تحليل
شود بحث مشروح و سازنده اي را مطرح مي كند كه ما فقط به ترجمه
كلام امام (ع ) در اينجا قناعت مي كنيم مي فرمايد :
« گاهي يك دعوا مطرح مي شود و قاضي به راي خود حكم مي كند
پس
از آن عين اين جريان نزد قاضي ديگري عنوان مي گردد
او
درست برخلاف اولي راي مي دهد! » .
سپس همه نزد پيشوايشان كه آنان را به قضاوت منصوب داشته
گرد
مي آيند
او راي همه را تصديق مي كند و فتواي همگان را درست
مي شمارد! در صورتي كه خداي آنها يكي
پيغمبرشان يكي و كتابشان
يكي است !
آيا خداوند متعال آنها را به پراكندگي و اختلاف فرمان داده و آنها
اطاعتش كرده اند
و يا آنها را از اختلاف نهي فرموده و معصيتش نموده اند
يا اينكه خدا دين ناقصي فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان استمداد
جسته است
و يا آنها شريك خدايند كه حق دارند بگويند و بر خدا لازم است
رضايت دهد
و يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده اماپيغمبر (ص ) در تبليغ و
اداي آن كوتاهي ورزيده
با اينكه خداوند مي فرمايد :
« ما فرطنا في الكتاب من شي » .
در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكرده ايم .
و نيز مي فرمايد :
« تبيانا لكل شي » .
در قرآن بيان همه چيز آمده است .
و يادآور شده است كه آيات قرآن يكديگر را تصديق مي كنند اختلافي در
آن وجود ندارد چنانكه مي فرمايد : اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود
اختلافات فراواني در آن مي يافتند » . (29 )
4 ـ صفات قاضي
امام جامعترين بيان را در اين زمينه مي فرمايد و دوازده شرط كه بعضي
به طور قطع لازم است و بعضي كمال و استحباب دارد در اين بيان مطرح
شده است آنجا كه مي گويد :
« ثم اختر للحكم بين الناس افضل رعيتك في نفسك ممن لاتضيق به
الامور
و لا تمحكه الخصوم
و لا يتمادي في الزله
و لا يحصر من
الفي الي الحق اذا عرفه
و لا تشرف نفسه علي طمع
و لا يكتفي بادني
فهم دون اقصاه
و اوقفهم في الشبهات و آخذهم بالحجج
و اقلهم
تبرما بمراجعه الخصم
و اصبرهم علي تكشف الامور
و اصرمهم عند
ايضاح الحكم
ممن لا يزدهيه اطرا و لا يشتميله اغرا و اولئك قليل » .
(30 )
اي مالك
براي داوري بين مردم برترين فردي را كه مي شناسي برگزين
كسي كه دشواري كارها او را در تنگنا نيفكند
و كشمكش دادخواهان او
را به لجاجت نيندازد
و در لغزش و خطاي خود پافشاري نورزد
و
چون حق را دريافت
راحت و با سعه صدر به سوي آن بازگردد
و
نفسش را ميدان ندهد
و بر پرتگاه حرص قرار نگيرد
و به جاي دقت
نظر
به فهم اندك اكتفا نكند
و از همه بيشتر در شبهه ها درنگ كند; آن
كه در اقامه برهان تواناترين
و در مراجعات دادخواهان صبورترين
براي روشن شدن امور شكيباترين
و پس از تشخيص حكم قاطع ترين
باشد; كسي كه نه ستايشهاي نابجا او را به غرور افكند و نه تحريكات
مردم او را منحرف كند و به هر سويش بكشد . و البته اينان اندكند . (31 )
5 ـ ناسخ و منسوخ
درباره وجود ناسخ و منسوخ در احاديث پيامبر كه موضوع مهمي در
مساله حجيت خبر واحد و تعارض خبرين مي باشد
مي فرمايد :
« ان امر النبي (ص ) مثل القرآن
منه ناسخ و منسوخ و خاص و عام و
محكم و متشابه و قد يكون من رسول الله الكلام له و جهان و كلام عام و
كلام خاص مثل القرآن » . (32 )
دستورات پيامبر همانند قرآن ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محكم و
متشابه دارد و گاه سخني از رسول (ص ) داراي دو جنبه است و سخني
عام است و سخني خاص است درست مثل قرآن .
كتاب تجارت
مبارزه با احتكار
و نرخ گذاري
در كتاب تجارت و مسائل مربوط به خراج و بيت المال و كساني كه حق
در بيت المال دارند و چگونگي جمع آوري و مصرف خراج
سخنان
فراواني دارد كه تنها به يك مورد آن در مساله احتكار كه مخصوصا فقيه
بزرگ مرحوم صاحب جواهر نيز بر آن تكيه كرده است اشاره مي كند در
اين گفتار
امام مي فرمايد :
« فامنع من الاحتكار
فان رسول الله (ص ) منع منه
وليكن البيع بيعا
سمحا بموازين عدل و اسعار لا تجحف بالفريقين من البائع و المبتاع
فمن قارف حكره بعد نهيك اياه فنكل به
و عاقب في غير الاسراف » .
(33 )
پس احتكار را جلو گير كه رسول خدا ـ درود و سلام خداوند بر او و
خاندانش ـ جلوي آن را مي گرفت
و بدان كه خريد و فروش بايد آسان
بر اساس موازين داد و به نرخي منصفانه باشد كه به هيچ يك از فروشنده
و خريدار زيان وارد نيايد
و اگر كسي پس از اخطار و نهي تو باز احتكار
ورزيد
كيفرش ده و عادلانه عقوبتش كن . (34 )
فقيه بزرگ شيعه مرحوم صاحب جواهر هنگامي كه به حديث فوق اشاره
مي كند تعبيرش اين است « في كتاب الاشتر المروي في نهج البلاغه » .
(35 )
اين تعبير نشان مي دهد كه او اهميت بسياري براي سند نهج البلاغه قائل
بوده است
زيرا اين نامه را به علي (ع ) نسبت داده .
جالب اينكه از حديث فوق مي توان در استنباط چندين حكم مهم
اسلامي كمك گرفت .
1 ـ تحريم احتكار
2 ـ نظارت حكومت اسلامي بر نرخگزاري بنحوي كه منافع خريدار و
فروشنده
تامين شود
3 ـ واگذاري تعزيرات حكومتي به حاكم شرع
4 ـ لزوم تناسب ميان تعزير و جرم
آنچه اشاره شد تنها بخشي از مسائل مربوط به بحث ما بود كه مي تواند
نمونه اي باشد در زمينه ابعاد فقهي نهج البلاغه كه هرگاه به اندازه كافي
پيرامون آن كاوش شود
مي توان آنرا بعنوان موضوعي مستقل در كتابي
مستقل تاليف كرد.
پي نوشت ها :
1 ـ وسائل الشيعه
جلد 6
صفحه 259
حديث 20 (نهج البلاغه
حكمت 66 ) .
2 ـ نهج البلاغه پارسي ـ دين پرور
سيد جمال الدين .
3 ـ وسائل الشيعه
جلد 6
صفحه 309
حديث 13 (نهج البلاغه
حكمت 66 ص 479 ) .
4 ـ نهج البلاغه پارسي ـ دين پرور
سيدجمال الدين .
5 ـ وسائل الشيعه
جلد 6
صفحه 312
حديث 2 (نهج البلاغه
حكمت 427
ص 551 ) .
6 ـ نهج البلاغه پارسي
دين پرور
سيدجمال الدين .
7 ـ وسائل الشيعه
جلد 6
صفحه 321
حديث 16 (نهج البلاغه
حكمت 53 ص 478 ) .
8 ـ نهج البلاغه پارسي ـ دين پرور
سيدجمال الدين .
9 ـ وسائل الشيعه
جلد 11
صفحه 40
حديث 5 (نهج البلاغه
حكمت 6 ص 190 ) .
10 ـ نهج البلاغه كلام 124 ص .181
11 ـ توبه
.132
12 ـ وسائل الشيعه
جلد 11
كتاب الجهاد صفحه 63
حديث 13
(نهج البلاغه
كلام 61 ص 94 ) .
13 ـ وسائل الشيعه
جلد 11
صفحه 68
حديث 3 (نهج البلاغه
حكمت 233 ) .
14 ـ نهج البلاغه پارسي ـ دين پرور
سيد جمال الدين .
15 ـ وسائل الشيعه
ص 406
حديث 10 (نهج البلاغه
حكمت
375 ) .
16 ـ نهج البلاغه پارسي ـ دين پرور
سيد جمال الدين .
17 ـ نهج البلاغه نامه .53
18 ـ نهج البلاغه پارسي ـ دين پرور
سيد جمال الدين .
19 ـ نهج البلاغه خطبه .18
20 ـ وسائل الشيعه
جلد 18
صفحه 116 حديث 18 (نهج البلاغه
نامه 53 ) .
21 ـ نهج البلاغه پارسي ـ دين پرور
سيد جمال الدين .
22 ـ وسائل الشيعه
جلد 18
صفحه 153 حديث 1 (نهج البلاغه نامه
53 ) .
23 ـ وسائل الشيعه
جلد 12
صفحه 315 حديث 13 (نهج البلاغه
نامه 53 ) .
24 ـ نهج البلاغه پارسي ـ دين پرور
سيد جمال الدين .
25 ـ جواهر كلام جلد 22
كتاب التجاره صفحه .479
آيه الله ناصر مكارم شيرازي ـ فصلنامه نهج البلاغه ش 2 و3

|