
« قرآن در قرآن » عنوان كلي كتبي است كه در مجلدات متعدد و به صورت
« تفسير موضوعي قرآن » توسط مركز نشر اسرا منتشر گرديده است . اين
كتاب مجموعه تفاسير موضوعي حضرت آيت الله جوادي آملي است كه به
مرور تنظيم و در دسترس علاقمندان به فرهنگ و معارف قرآني قرار گرفته
است . اين اثر
همچون ساير آثار آيت الله جوادي آملي سرشار از نكته ها و
درس و پيام هاي عميق و راهگشا مي باشد و جلوه هاي مختلف تعاليم قرآن
شريف را تبيين مي كند و حقايق نوراني آن را نمايان مي نمايد.
ناشر در مقدمه اين كتاب به معرفي ويژگي هاي آن مي پردازد :
گرچه تمام كلمات الهي تامه و همه حجج الهي بالغه است ليكن
كاملترين كلام و بالغترين حجت
قرآن است كه معارج درجات او عالي و
مراحل كمالات او وافي است .
هور وجود قرآني را نياز به توصيف نيست و آفتاب لمعان فرقاني را
مجالي براي تعريف نيست .
گلستاني است كه عطر آيات و سورش نسيم فرحبخش حيات طيب را به
مشام جان مي كشاند و بوستاني است كه اجزا و احزابش ابواب سعادت را
به سوي قلبها مي گشايد.
كهكشان بيكران نور در مشرق رسالت نبوي طالع شد و هزاران ماه و
خورشيد و ستاره را در اقطاب عالم انساني منتشر كرد
با انتشار اجزا و
احزاب
سوره ها و آيات اكنون آسمان انسانيت روشن و راه زمينيان تيرگي
ندارد.
بايد حكم ـ آفتاب آمد دليل آفتاب ـ را بر مبناي آيه : « او لم يكف بربك
انه علي كل شي شهيد » (سوره فصلت
آيه 53 ) به قرآن داد و با مطالعه نفس
آن . خصايص جاودان و كريمانه قرآن را جستجو كرد و تنها از اين منظر در
سما وجود قرآني به مطالعه نشست تا زيبائيها
جلال و جمال الهي
نمايانده شود و اين پرده نشين
شاهد بازاري گردد.
تفسير موضوعي با شيوه ممتاز و بهره وري فراوان علمي و عملي خود
نياز به اشراف و حضور مفسر به تمامي ابعاد آيات الهي را دارد كه اين جز با
دل و سرسپردن به حقيقت نوراني قرآن ممكن نيست .
استاد عاليمقام آيت الله جوادي آملي (دام ظله العالي ) با انس ديرين و
ارتباط علمي و قلبي وثيق با گنجينه قرآني
تعليم و تدريس اين مباحث را
ازديرباز در مراكز علمي وديني اعم از حوزه هاي علمي و دانشگاهي آغاز كرده
كه يكي از جلوه هاي بارز آن پخش از سيماي جمهوري اسلامي ايران به
عنوان تفسير موضوعي قرآن كريم است كه از سالهاي 61 ـ1360 آغاز و
تاكنون نيز استمرار داشته است . اين مجموعه آثار و بركات فراواني را به
همراه داشته كه ازجمله آنها انتشار همين دوره تفسيري است
ضمن اينكه
اين افق جديد امروزه در حوزه هاي تفسيري پوياست و اساتيد فن از اين
زاويه نيز نگرش قرآني خود را عرضه داشته اند.
اين كتاب گران سنگ كه با فلسفه فوق تدوين شده است راه بهترين
نگرش به قرآن را ارائه مي كند و با بيان ويژگيها و خصايص زنده قرآن به
برترين عطيه الهي پرداخته و آن را تبيين مي نمايد.
برگهايي از مراحل تدوين اين دفتر هدايت را درپيش روي علاقمندان باز
مي كنيم .
در بخش نخست كتاب
درباره حقيقت قرآن
مراتب قرآن
نزول سه گانه
قرآن
و ساير مسايل مربوطه بحث شده است .
بخش دوم كتاب
در دو فصل تنظيم گرديده كه درفصل اول
حقيقت
اعجاز و ويژگي هاي آن مورد نظر قرار گرفته و در فصل دوم
ابعاد اعجاز قرآن
كريم بررسي شده است .
در بخش سوم
از هدايت قرآن و ابعاد اخروي
دنيوي
فردي و
اجتماعي آن سخن رفته كه شامل بسياري از صفات ذكر شده در قران
مي باشد.
بخش چهارم كتاب كه در موضوع جاودانگي قرآن تنظيم گشته
با دو
فصل
از كمال و خاتميت و از عدم تحريف قران سخن گفته شده است .
بخش پاياني كتاب به فهم قرآن اختصاص دارد و در آن
درباره زبان و
فرهنگ قرآن
شيوه هاي بيان معارف در قرآن
تفسير قرآن به قرآن
تكامل
فهم قرآن
و ديگر موضوعات مهم تحقيق شده است .
مباحث قويم و عميق اين كتاب مجموعه مباحث گفتاري و نوشتاري
حضرت استاد(دام ظله ) است كه پيرامون موضوع مورد بحث در طول بيانات
عميق تفسيري و معرفتي خود داشته كه با ساختارهاي مناسب و هماهنگ با
موضوع آن
با اشراف مستقيم حضرت مولف (دام ظله ) تنظيم و سپس تدوين
شده
آنگاه تمامي مطالب آن از نظر صائب و قلم واصب آن استاد گرانقدر
گذشته كه با اضافات و تكلمه هاي شايسته بر غنا و مستوي آن نيز افزوده
است .
به برخي از ويژگيهاي بارز اين نوشته تفسيري اشاره مي شود :
1 ـ سبك تفسيري حضرت استاد در اين كتاب و مجلدات بعدي اين
دوره تفسيري
كه هر يك جلد يا هر دو جلد آن به موضوعي خاص
اختصاص دارد
تفسير قرآن به قرآن است ولي در عين حال
براي تتميم و
تكميل بحث
از روايات معصومين (عليهم السلام ) نيز استفاده شده است .
2 ـ مباحث كتاب
از حيث جامعيت مطالب
ظرافت و عمق
و نيز
ترتيب منطقي مباحث
در مستوي مناسبي قرار دارد.
3 ـ با آنكه مباحث كتاب
از ثقل ويژه اي در محتوا برخوردار است
از
نظر قلم و نگارش سعي شده تا به زباني روان و رسا بيان شود تا علاوه بر
فضلا و طلاب حوزه
فرهنگيان و دانشگاهيان محترم نيز بتوانند بيشترين
بهره مندي را از آن داشته باشند.
4 ـ در هنگام تحقيق و تنظيم
پرسش ها و تاملاتي از محضر استاد انجام
گرديد كه حضرت استاد
براي پاسخ به پرسش ها و رفع شبهات و ابهامات
مطالب ارزنده اي را اضافه فرمودند. اين اضافات غالبا در پايان بحث هر
عنوان و با تعبير « گفتني است » يا « تذكر » آمده و از حيث محتوا و سبك قلم
با ساير قسمت ها تفاوت دارد كه خوانندگان نكته سنج مي توانند آن موارد را
دريابند.
به گزيده اي كوتا از اين كتاب ارزشمند توجه مي كنيم :
خداي سبحان در سوره مباركه « الرحمن » فهرستي از موجودات جهان
آفرينش و مجموعه اي از نعمتهاي مادي و معنوي خود را بيان مي فرمايد; از
دنيا و آخرت
از انسان و فرشته و جن
از آفرينش انسان و سير كمالي او
از
بهشت و سعادتهاي ابدي
و از نعمتهاي ظاهري و باطني و...
در صدر اين سوره و پس از ذكر صفت « رحمانيت » خداوند
سخن از
تعليم قرآن به انسان در ميان آمده است . (الرحمن
علم القرآن
خلق الانسان
علمه البيان ). اين آيات نوراني نشانگر اين نكتها ست كه قرآن
كريم
اولين و مهم ترين و پربارترين نعمت الهي است ; زيرا انسان
تنها در
سايه تعليم خداوند و دريافت و تلقي قرآن
به كمال نهايي خويش مي رسد و
تا قرآن نباشد
كسي به مقام انسانيت راه نمي يابد.
برترين نعمت خداوند يعني قرآن كريم « احسن الحديث » نيز هست ;
بهترين سخن و زيباترين كلامي است كه خداي سبحان نازل فرموده ; چه از
نظر الفاظ و عبارات و فصاحت و بلاغت
و چه از نظر محتواي غني و انسان
سازش . اگر كلامي بهتر و عميقتر از قرآن كريم امكان مي داشت
يقينا خداي
سبحان آن را براي خاتم انبيايش (ص ) نازل مي فرمود. اگر كلامي برتر از قرآن
فرض شود و خداوند آن را به دست آخرين پيام آورش ندهد
منشا آن
يا
ندانستن است يا نتوانستن و يا بخل ورزيدن ; كه همه اينها از صفات سلبيه اي
است كه ثبوت آنها بر خداي سبحان محال است ; وجودي كه علم
عين
هستي محض اوست و جهلي در او راه ندارد. ممكن نيست چيزي موجود
باشد و خدايي كه عين علم نامحدود است
از او بي خبر باشد. چگونه ممكن
است چيزي امكان وجود داشته باشد و ايجاد آن در تحت قدرت لايتناهي
خداوندي كه (و هو علي كل شي قدير) است نباشد
از طرف ديگر
بخل و نبخشيدن
از نقص و ضعف سرچشمه مي گيرد كه
كمال نامحدود خداوند
منزه از آن است . بنابراين
قرآن كريم بهترين پيام و
كاملترين ره آورد جاوداني و برترين نعمت الهي است و كلامي برتر از آن
ممكن نخواهد بود.
آيت الله جوادي آملي :
قرآن كريم
اولين و مهم ترين و پربارترين نعمت الهي است
زيرا انسان
تنها در سايه تعليم خداوند و دريافت و تلقي قرآن
به كمال نهايي خويش مي رسد و تا قرآن نباشد
كسي به مقام
انسانيت راه نمي يابد
آيت الله جوادي آملي :
قرآن بهترين سخن و زيباترين كلامي است كه خداي سبحان
نازل فرموده است
چه از نظر الفاظ و عبارات و فصاحت و
بلاغت
و چه از نظر محتواي غني و انسان سازي كه دارد

*****
مهاجرت و مقاومت
|

مهناز ميزباني
به مناسبت سالروز هجرت تاريخي حضرت امام خميني
برخي حوادث مهم نهضت امام خميني به دليل سرنوشت ساز بودن و يا
تاثير مهمي كه بر روند حلقه هاي بعدي وقايع داشته و دارد
اهميت ويژه اي
مي يابد. تبعيد امام به تركيه
تبعيد به عراق
و سپس هجرت حضرت امام به
پاريس
از جمله حوادث مهم اين حلقات زنجيره اي است اين مقال كه سعي
در بررسي اين واقعه دارد
در سه محور « اهميت موضوع »
« عوامل تاثيرگذار
در وقوع اين پديده » و « تصميم حضرت امام » متمركز شده است .
اهميت موضوع
رهبري داهيانه حضرت امام مبتني بر سياست شفاف سازي ايشان
موجب جلب اطمينان لاوصف مردم به وي و تبعيت منحصر به فرد از فرامين
ايشان در طول رهبري نهضت
شد. حضرت امام در هيچ يك از ملاقاتهاي
سران كشورها
و مقامات سياسي و... به گونه اي خصوصي گفتگو نمي كرد و
همواره در جمع مبارزين و ياران انقلاب اسلامي به صراحت سخن مي گفت
و اين به نوبه ي خود
راه ورود هرگونه شايعات و ادعاهاي كذب و دروغين را
مي بست . اين از صفات خاص حضرت امام در پيرايش تاريخ انقلاب از
انحرافات بود. كه امام به آن اصرار نيز داشتند. اهميت انحصار انتخاب
فرانسه از سوي حضرت امام
به قدري مهم و ضروري مي نمود كه در
بندهاي پاياني وصيتنامه سياسي الهي خود
اعلام نمودند :
از قرار مذكور بعضي ها ادعا كرده اند كه رفتن من به پاريس به وسيله آنان
بود. اين دروغ است من پس از برگرداندنم از كويت با مشورت احمد پاريس
را انتخاب نمودم زيرا در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود
آنان
تحت نفوذ شاه بودند ولي پاريس اين احتمال نبود. (وصيتنامه سياسي الهي
حضرت امام )
پيش زمينه هاي اين واقعه
در تبعيد حضرت امام به تركيه مخالفت ايشان با لايحه ي كاپيتولاسيون
ترس رژيم پهلوي از فراگيري نهضت
و فروپاشي اركان رژيم
عامل اساسي
در دور نگه داشتن رهبر مذهبي سياسي ايران از مردم بود. اما انتخاب عراق
به عنوان تبعيدگاه ثاني حضرت امام كه با برنامه ريزي وسيع و دقيق عوامل
امنيتي رژيم پهلوي و با هماهنگي سرويس اطلاعاتي سيا و رژيم بعث انجام
پذيرفت
بر چند محور زير معطوف بود :
.1 جو ضدسياسي حاكم بر حوزه هاي علميه عراق كه در تضاد با رهبريت
امام بود
مانع بزرگي بر سر راه فعاليت ايشان قرار مي داد.
.2 تحت الشعاع قرار گرفتن جايگاه علمي و فقاهتي حضرت امام در كشور
عراق با وجود مراجع بزرگ در آن كشور
.3 وجود اكثريت سني در كشور عراق و عدم هماهنگي و حمايت اعتقادي از
ايده ها و اهداف حضرت امام
.4 تحت كنترل و مراقبت داشتن امام از سوي حزب ثاني و جاسوسان رژيم
در عراق
.5 دور نمودن مردم از ايشان و كنترل مخالفان داخل كشور
عوامل تاثيرگذار در اين واقعه
با انتقال حضرت امام به عراق و شناخت وسيع مردم و علما از نقش و
جايگاه علمي و سياسي حضرت امام و تواضع وصف ناشدني حضرت امام
در ميان علما و مردم مذهبي عراق
نه تنها به سرعت جايگاه علمي خود را در
محافل حوزوي يافت
بلكه سرآمد اساتيد و مراجع آن دوران شد و توانست
ضمن ارتباط با روحانيون و طلاب و زائران ايراني كه بين ايران و عراق در
آمد وشد بودند
شبكه اي از مبارزان كشور را ساماندهي كند و پيام هاي
سرنوشت ساز خود را از اين طريق ابلاغ دارد. تثبيت جايگاه مرجعيت و
ارتباط با گروه هاي مختلف سياسي مذهبي در عراق
در اين زمان نهضت را
فراتر از مرزها برده و جهاني كرد.
سير رشد فكري و فرهنگي مردم ايران كه با روشنگري هاي ياران و
همفكران حضرت امام در حال تعالي بود
به 1356 رسيد
شهادت حاج آقا
مصطفي
پيامدهاي اين شهادت
انتشار مقاله اي در مخالفت با امام در 17
دي ماه و واكنش مردم و طلاب در 19 دي
عجين گشت و جرقه ي انقلاب را
روشن ساخت . رهبري هاي داهيانه حضرت امام در عراق
عامل هدايت
صحيح و موثر اين جريانات بود. و اين شور و نشاط ايجاد شده را با حوادثي
مقرون ساخت :
همكاري هاي رژيم هاي ايران و عراق در قالب قراردادهاي جديد
ترس
آمريكا و انگليس و مقامات امنيتي رژيم از اوج گرفتن مبارزات مردم
و
بالطبع تصميم در محدودسازي فعاليت رهبر اين نهضت
دستگيري عوامل
مرتبط با شبكه ي مبارزان و فشار نظامي بر مردم و به شهادت رساندن
جوانان آگاه و بيدار اين مرز وبوم
از جمله حوادثي بود كه حلقه محاصره را
بر امام و يارانش تنگ كرد. و منجر به هجرت عظيم ايشان از آن محل شد.
اين حوادث را از جلسه ي 57
7
9 شوراي امنيت ملي (جلسه 38 )
آغاز مي كنيم .
.1 برخي از مقامات امنيتي ايراني و خارجي درباره حوادث اخير ايران و
نقش حضرت امام در اين حوادث
مذاكره كردند و رياست ساواك در اين
باره گفت : اين آدم « حضرت امام » در نجف نشسته و تحريكاتي عليه منافع
مملكت انجام مي دهد. مداركي هم داريم كه منجر به اين محدوديت هايي كه
كم و بيش اشاره شد مي كند
قرار بود كه يك تعديلي شود. اگر يك ماموري
از طرف ما برود و مذاكره بكند كه به دنبال تلگرافاتي كه به وزارت خارجه
شد رفتن اين مامور كنسل شد . (آيا او تصميم دارد بيايد به ايران
ص 51 )
به دنبال توافق دو رژيم در اول مهرماه 1357
بيت حضرت امام در
نجف اشرف توسط دولت عراق به محاصره نظامي درآمد و هرگونه ارتباط با
ايشان قطع شد. در همين روز بود كه وزير امور خارجه عراق در نيويورك
خواستار اخراج امام خميني از عراق شد.
.2 دولت عراق كه در بهره برداري سياسي از حضرت امام ناكام مانده بود با
وجود اينكه اختلافات بسياري با رژيم پهلوي داشت
و در همكاري با امام با
پاسخ منفي امام روبرو شده بود
از نفوذ امام و افكار وي در ميان شيعيان
عراق بيم داشت .
در پي توافقاتي كه رژيم پهلوي در فاصله سال هاي 1353 تا 1356 كرد
شرايط براي فعاليت امام و ساير مبارزين سخت تر شد. اين توافقات در پي
اختلافات مرزي ايران و عراق رخ داد كه شدت اين اختلافات به درگيري هاي
مرزي
كشته شدن نيروهاي دو طرف انجاميد. از طرفي هر دو رژيم كه از
سوي نيروهاي مخالف خود در خاك مقابل احساس خطر مي كردند
با
قرارداد صلح الجزاير در اسفندماه 1353
پاياني بر اين اختلافات يافتند .
بويژه اينكه رژيم عراق با كردهاي عراقي در داخل خاك خود در حال جنگ
بود
امنيت كشورش را در مخاطره ي جدي مي ديد. پيمان هاي همكاري هاي
متعددي در زمينه هاي امنيتي امضا كردند كه يكي از موضوعات مورد توافق
به عنوان شروط مصالحه
عدم حمايت از مخالفان سياسي يكديگر و از بين
بردن كليه عوامل منفي در مناسبات دو كشور بود. (اصغر جعفري ولداني
بررسي تاريخي اختلافات مرزي ايران و عراق
تهران
دفتر مطالعات
سياسي بين المللي
ج
2
1370
صص 498 ـ499 )
در راستاي اين تعهدات
دولت عراق فشار بر طلاب و روحانيون و
ايرانيان مقيم عراق را بيشتر كرد و آنها را از عراق اخراج نمود. محدوديت
بيشتر براي حضرت امام كه رژيم مدعي ومصر در انجام آن بود
روي ديگر
اين سكه بود كه توسط ماموران رژيم عراق جنبه ي عملي به خود گرفت .
اين عوامل به همراه ديگر زمينه هاي شورش و قيام همگاني مردم در
ايران
رژيم شاه و عراق را دستپاچه تصميم ديگري براي محدوديت امام
كرد.
حضرت امام خود به شرح ماجرا و انجام تكاليف الهي
مي پردازد. :
خداي تبارك و تعالي مقدرتي دارد كه ما سر آن را نمي فهميم مگر بعد از
زمان ها بعداز آنكه به واسطه فشار دولت ايران و فشار محمدرضاشاه بر
دولت عراق و محصور كردن آنها
منزل ما را و رفت وآمدهايي كه بين ما و
دولت عراق شد
گفت و گوهايي شد و ما به آنها اخطار كرديم كه يك مسئله
شرعي است
يك وظيفه الهي است و آنكه به واسطه ي فشار دولت ايران و
فشار محمدرضا شاه بر دولت عراق و محصور كردن آن ها
منزل ما را و رفت
وآمدهايي شد. كه بين ما و دولت عراق من نميتوانم مساله ي الهي و وظيفه ي
شرعي را به قول شما ترك كنم . من اين كارهايي را كه در اين جا انجام
ميدهم
شما هم هر كاري داريد بكنيد. آن ها از ما تقاضا كردند كه چون ما
تعهداتي با دولت ايران داريم و اين كارهايي كه شما و اصحاب شما مي كنند
مخالف آن تعهدات است . ما نمي توانيم تحمل كنيم من جواب دادم من كه
تعهدي ندارم
شما تعهد داريد. من يك تكليف شرعي دارم . عمل مي كنم و
به تعهد شما اعتنايي نمي كنم . هم در منابر خطابه مي خوانم و هم اعلاميه
صادر مي كنم و هم نوار پر مي كنم و مي فرستم . اين تكليف من
شما هم هر
تكليفي داريد عمل كنيد. (صحيفه امام
موسسه نشر و تنظيم آثار امام
تهران 1378
ج 6
ص 226 )
اين پيام رژيم بعثي عراق توسط حجه الاسلام محمود دعاگو به امام
رسيد و حضرت امام فرمودند :
اين آغاز كار است شما به بعثي ها بگو من چنين چيزي را نمي پذيرم
نمي توانم ساكت باشم و در ايران كساني كه به من اعتقاد دارند و مبارزه كنند
خون بدهند
اگر ايشان نمي خواهند من اين جا باشم
مي روم و در جاي ديگر
حرفم را مي زنم (حوزه
1370
ش 45
صص (78 ـ 79 )
به دنبال فشار ديپلمات هاي ايراني
منزل امام به محاصره درآمد.
حضرت امام در اعتراض به اين محاصره و دستگيري چند تن از مبارزين
از
منزل خارج نشد و اين عمل انعكاس وسيعي در ايران و عراق داشت و رژيم
عراق را به عقب نشيني و باز كردن حلقه محاصره وادار نمود
اما حلقه
برداشته نشد اين بار بهانه حضور خود را حفاظت از امام اعلام كردند كه امام
فرمود :
اينان حفاظت نمي كنند بلكه نظارت مي كنند.
سيل تلگرافات و مكاتبات علما و مراجع به سوي حكومت عراق سرازير
شد. و اين رژيم را از پيامدهاي شوم اين حادثه آگاه كرد. مراجع عظام ايران
علما
طلاب
حوزه هاي علميه و مجامع دانشجويي طي ارسال تلگرافهايي به
سوي مراجع عراق وقوع اين حادثه را تسليت گفتند و به اين عمل رژيم
اعتراض نمودند . (استاد انقلاب اسلامي
ج 1 ص 521 ـ 533
ج 2
صص
367 ـ380
ج 3
صص 390 ـ402
ج 4
صص 571 ـ572
ج 5
صص
232 ـ237 )
رژيم پهلوي نيز با بحران پيش روي در ايران دچار ترس و نگراني
بسياري شد و مقامات ساواك را به تعديل فشارها واداشت ... گله اي كه
رئيس سرويس امنيتي عراق از روزنامه هاي ايران كرده است در اين جلسه ي
شوراي امنيت عراق مطرح مي شود :
خميني را محاصره {امام }روزنامه هاي عراق اعلام كرده اند كه منزل
كرده ايم و اجازه نفس كشيدن به او نميدهيم يا دولت عراق ميگويد : اين
مطلب را نوعي حمله به خود تلقي ميكنيم چون اين اقدام به خواسته شما و
به منظور تامين مسئله شما انجام گرفته است چطور روزنامه هاي شما به ما
حمله مي كنند. اين اقدام ما باعث شده تظاهراتي عليه عراق در چند نقطه
جهان از جمله لندن صورت گيرد ولي ما به اين تحركات اهميت نمي دهيم
(آيا او تصميم دارد بيايد به ايران
ص 42 )
بدين ترتيب موج مخالفت نه در ايران بلكه كليه مسلمانان جهان را
دربرگرفت و خطري عظيم براي دولتهاي ايران و عراق ايجاد كرد غافل از
آنكه كه مقاومت و هدفمند بودن حركت امام در حصار هيچ زندان و تبعيد و
محاصره اي قرار نمي گيرد و حضرت امام ولو به حضور چند دقيقه اي در
فرودگاه هاي كشورهاي جهان
حاضر نيست اين رسالت عظيم خداوندي را
ترك گويد.
علي رغم همه ي مخالفت ها سعدون شاكر
رئيس امنيت عراق
به همراه
چند مسئول امنيتي نجف براي ملاقات با امام اجازه حضور خواست و پس
از ورود به بيت آن معظم له
تعهدات عراق با ايران را يادآور شد و از امام
عدم فعاليت سياسي را خواستار شد. امام نيز با تاكيد بر وظيفه ي اسلامي
خود اعلام فرمود :
شما اگر ناگزير هستيد من از عراق خارج مي شوم . سعدون شاكر پرسيد :
به كجا مي رويد ايشان پاسخ داد : به هر كجا كه مستعمره ي شاه ايران نباشد
و ماموران او آنجا نفوذ نداشته باشند . (حوزه
1370
ش 45
صص 78 ـ79 )
تصميم به هجرت
دو روز بعد از اين ملاقات
امام خميني پاسپورت خود را به
حجه الاسلام دعائي داد تا براي دريافت مجوز خروج اقدام كند و خود را
آماده ترك عراق كرد.
مقصد اوليه حضرت امام
كشورهاي اسلامي و كويت و سوريه بود اما
به دليل تحت نفوذ بودن كشور سوريه و اينكه قبلا با (رژيم پهلوي هماهنگ
كرده بود
تصميم گرفتند چند روزي در كويت مانده سپس به سوريه
مهاجرت نمايند و از آنجا صداي انقلاب را به گوش جهان
برسانند.
مرحوم سيداحمد خميني از جلسه اي كه در منزل ايشان به اتفاق ديگر
ياران انقلاب تشكيل شده بود خبر مي دهد و مي گويد :
تصميم گرفتيم با كويت تماس بگيريم . قرار شد با حضرت آيت الله
مهري از روحانيون مبارز كويت تماس بگيريم . حضرت آيت الله مهري هم
آقازاده شان را با يكي از افراد با دعوت نامه اي براي امام روانه ي نجف كردند.
(پا به پاي آفتاب
ج 2
ص 74 )
پس از اخذ رواديد در 1357
7
12 به همراه سيداحمد خميني و چند
تن ديگر
به سوي مرز كويت روانه شدند و در منطقه مرزي صفوان اطلاع
يافتند كه اجازه ورود به خاك كويت ندادند. ايشان در همان منطقه مرزي
نماز خود را به جاي آورده و ساعت يازده شب به سوي بصره بازگشتند و
پس از اقامت آن شب در هتلي
تصميم نهايي خود را در 1357
7
13 گرفته
و به سوي بغداد رفتند.
انتشار اخبار اين وقايع
مردم ايران را عليه رژيم پهلوي شوراند.
بازارهاي ايران بسته شد و عملا نبض اقتصادي كشور از دست رژيم خارج و
مردم كوچه و بازار يك صدا در حمايت از رهبر خود به خيابان ها ريختند.
رژيم پهلوي نيز از قدرت رهبري اين نهضت هراسان شد :
اگر خميني برآورد قدت خود را كرد كه امروز هم كرد
تهران نيست
تيمسار اين صورتي است كه بنده جلويم هست . تمام اين شهرستان ها بين
90 تا 100 درصد مغازه هاي خود را بسته اند . حالا اگر در تهران بازار بست و
شهر باز بود
در تمام اين شهرها هم بازار بسته بود و هم شهر بسته بود. قم
مشهد
همدان
زاهدان
سنندج
شهركرد
كرمان
خميني
با اين عملي كه
انجام داده
برآورد قدرتش را در ايران كرده با اينكه علما چه در قم
چه در
شيراز چه در تهران اعلام كرده كه موافق نيستند
معهذا توانست مغازه ها را
ببندد و اثر گذاشته روي كارخانجات ما اثر گذاشته روي موسسات دولتي ما
بنابراين وقتي نيايد به ايران آدمي برآورد مي كند و مي بينيد يك همچو قدرتي
در ايران دارد . (آيا او تصميم دارد بيايد به ايران
ص 43 )
ساواك نيز تمامي نمايندگي هاي خود در كشورهاي كويت
تركيه و
سوريه را مطلع كرد و همه نيروهاي ساواك هاي استان هاي مرزي به حالت
آماده باش درآمدند. بخشنامه اي نيز براي تمامي شهرهاي مرزهاي غربي
ايران فرستاده شد تا به محض ورود حضرت امام
او را دستگير و روانه
تهران كنند . (سجاد راعي
جام جم
83
11
12
به نقل از پرونده امام
خميني
شماره بازيابي 887
ص 58 )
تصميم مهاجرت به فرانسه
نكته ي مهم در بي تاثيري هرگونه جريان هاي فكري و شخصيت هاي
ديگر در تصميم حضرت امام بود كه در بدو سخن
در وصيت نامه ي حضرت
امام اهميت آن ذكر شد.
دليل تاكيد حضرت امام شايد سخنان متناقض برخي مدعيان القاي اين
تصميم بود كه بشدت تكذيب شد. ابراهيم يزدي در حالي كه قبلا در اين
رابطه اعلام كرده بود كه « امام در ميان ناباوري به فرانسه رفت » (اطلاعات
58
2
4
ص 5 ) در بيست سال بعد
مدعي تاثير مستقيم در تصميم امام شد
و اعلام كرد : « به محض رسيدن به هتل حاج سيداحمدآقا به من گفت كه آقا
پيشنهاد شما را براي رفتن به پاريس پذيرفتند ... » (ايران فردا
بهمن 1378
ش 51
ص 19 )
سيداحمد خميني نيز در خاطرات خود نحوه ي تصميم گيري امام را
چنين بيان كرد :
نمازصبح را با امام خواندم و بعد از نماز از تصميمشان جويا شدم . امام
گفتند من سوريه را انتخاب مي كنم و به سوريه مي روم عرض كردم اگر سوريه
راه نداد
چه كار كنيم خوب است به جايي برويم كه ويزا احتياج نداشته
باشد و ما از آنجا بتوانيم به سوريه برويم . چرا كه اگر لب مرز سوريه هم ما را
برگردانند. ديگر براي رفتن جايي نداريم . فرانسه را پيشنهاد كردم
امام
پذيرفتند . (پا به پاي آفتاب
ج 1
ص 76 )
حضرت امام نيز در تاييد اين مطلب در مصاحبه اي دليل رفتن خود را به
پاريس تقدير الهي و حكمت الهي خوانده اند :
ما بنايمان بر اين بود كه از كويت بعد از دو سه روزي كه با آقايان ملاقات
مي كنيم برويم به سوريه و آنجا يك اقامت طولاني بكنيم . خداوند تقدير
كرده بود كه بايد راه چيز ديگري باشد و ما نمي دانستيم كه اين تقدير به كجا
منتهي مي شود. از آنجا برگشتيم به بصره و از انجا هم به بغداد ما را بردند و
من ملاحظه كردم كه ما اگر هرجا برويم از اين دول اسلامي همين مطلب
است . به همين جهت تصميم گرفتيم بدون هيچ فكر سابق كه ما مي رويم به
فرانسه در عين حالي كه مايل نبوديم از دول اسلامي خارج شوم لكن
خداوند تقدير كرده بود كه مسائل در آنجا بطور وسيع در همه جاي دنيا
پخش شود و خبرنگارها از اطراف هجوم كردند كه گاهي روزي چندين
مصاحبه ها مي شد و خصوصا از آمريكا كه مصاحبه هايي با آنها شد و آن ها از
همان جا پخش كردند به سراسر آمريكا و به بعضي از بلاد ديگر و ما هم
مسائل ايران را در آنجا روشن كرديم به طوري كه بسياري از ابهاماتي كه به
واسطه ي تبليغات سويي كه از طرف اجانب شده بود
در آنجا رفع شد.
(صحيفه امام
ص 376 )
اين بار نيز علي رعم سخت گيري هاي دولت فرانسه مقاومت
پايداري
و
صلابت حضرت امام
عامل اساسي در حفظ نهضت به شمار مي رفت و
دولت فرانسه نيز در اولين ديدار با حضرت امام اين موانع را ايجاد كرد. امام
در پاسخ به نماينده كاخ اليزه كه عدم مجوز فعاليت سياسي در فرانسه را
اظهار داشت
فرمود :
ما فكر مي كرديم اينجا مثل عراق نيست من هركجا بروم حرفم را ميزنم
من از فرودگاهي به فرودگاه ديگر سفر مي كنم تا به دنيا اعلام كنم كه تمام
ظالمان دنيا دستشان را در دست يكديگر گذاشته اند تا مردم جهان صداي ما
مظلومان را نشنوند
ولي من صداي مردم دلير را به دنيا خواهم رساند. من به
دنيا خواهم گفت كه در ايران چه مي گذرد . (دليل آفتاب
ص 79 )
حكومت پهلوي نيز در برابر حمايت قاطع مردم ايران از امام هرگونه
محدوديت براي امام را تزلزل پايه هاي حكومتي خود مي دانست و تصميم
ژيسكاردستن در اخراج حضرت امام را با تلفني از سوي شاه ايران تغيير داد :
آيت الله را تبعيد نكنيد اگر اين كار را بكنيد ما در تهران با شورش مردم
روبرو خواهيم شد. به همين دليل هم ايرانيان نمي خواستند آن طور كه دولت
فرانسه پيشنهاد ميكرد
مانع آيت الله شوند. (پير سالينجر
آمريكا دربند
كتاب سرا
تهران 1362
ص 105 )
اعلام سفير دولت پهلوي به وزارت خارجه فرانسه مبني بر تقاضاي عدم
اعمال محدوديت براي امام و اعلام عدم مخالفت نخست وزير ايران بر
حضور حضرت امام در پاريس و تقاضاي كسب اطلاعات لازم از
فعاليت هاي ايشان از دولت فرانسه (والري ژيسگاردستن
قدرت و زندگي
ترجمه محمود طلوعي
پيك نشر و ترجمه
تهران
1368
ص 104 ) از
جمله مواهب خداوندي بود كه خداوند متعال به فضل و منت خود
رعب و
هراس را در دل دشمنان افكند و ترس از شورش مردم ايران و وخيم تر شدن
اوضاع براي رژيم
امكان جهاني شدن انقلاب اسلامي و دسترسي به
سازمان هاي جهاني را براي حضرت امام فراهم نمود.
اقدامات موثر حضرت امام در تشكيل كميته ها و شوراهايي كه
سرنوشت سازترين برهه از نهضت اسلامي را رقم مي زد
از جمله پيامدهاي
حضور حضرت امام در پاريس بود كه ضعف و زبوني رژيم را افزايش مي داد.
برنامه ريزي و ساماندهي نهادهاي انقلاب در ايران
تشكيل شوراي
انقلاب در پاريس و انتخاب اعضاي آن
تشكيل كميته تنظيم اعتصابات
انقلاب اسلامي و ارائه رهنمودهاي لازم به اين كميته در هدايت و رهبري
مردم و تدوين مباني پيش نويس قانون اساسي (علي اكبر علي اكبري بايگي
تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي از مهاجرت امام خميني به پاريس تا پيروزي )
نيز از جمله اقدامات موثر حضرت امام بود كه در اين دوران شكل گرفت و
حكومت مضمحل شريف امامي را به سقوط و دولت هاي ازهاري و بختيار را
در پي آن روانه ساخت .
تبعيد امام خميني به تركيه
تبعيد به عراق
و سپس هجرت
امام به پاريس
از جمله حوادث مهم نهضت شكوهمند اسلامي
است كه بر ساير وقايع و رخدادهاي اين حركت الهي تاثيرات
مهمي برجاي نهاده است
حضرت امام خميني : من هركجا بروم حرفم را مي زنم . من از
فرودگاهي به فرودگاه ديگر سفر مي كنم تا به دنيا اعلام كنم كه
تمام ظالمان دنيا دستشان را در دست يكديگر گذاشته اند تا
مردم جهان صداي ما مظلومان را نشنوند. ولي من صداي
مردم دلير را به دنيا خواهم رساند. من به دنيا خواهم گفت كه در
ايران چه مي گذرد

*****
در جستجوي ليله القدر
|
عبدالكريم عابديني
قسمت ششم
.3 معاني « نزول »
نزول قرآن كريم يا انزال آن به واسطه خداي سبحان چگونه بوده
است
براي پاسخ به اين پرسش و روشن شدن معناي نزول قرآن
كريم
به معناي نازل شدن در اشيا توجه مي كنيم : فرود آمدن شيي
مادي را كه قهرا از بالا به پايين خواهد بود
« نزول » مي گويند كه
معادل فارسي آن « فرود » است
در برابر « صعود » كه معادل فارسي
آن « فراز » مي باشد.
علامه طباطبايي (رض ) درباره نزول معناي نزول در قرآن چنين
مي فرمايد : « اصل نزول در اشيا به اين معناست كه جسمي از جاي
بلند به پايين فرود آيد. معناي نزول در غير اجسام نيز مناسب با
همين معنا در نظر گرفته شده است » .
معناي نازل كردن درباره خداوند
خارج كردن چيزي است از نزد
خودش و فرود آوردن آن به موطن و عالم خلق و تقدير; چراكه
خداوند خود را در مقامي والا معرفي فرموده است و به اوصافي
مانند علي
عظيم
كبير
متعال
رفيع الدرجات
قاهر وفوق بندگان
ستوده است ; بنابراين وقتي او چيزي را ايجاد مي كند و به عالم خلق
و تقدير فرو مي فرستد و آن را در عالم شهادت به نمايش در
مي آورد
در حقيقت تنزيلي از ناحيه او محسوب مي شود.
انزال و تنزيل در كلام خدا به همين معنا به كار رفته است ; از جمله :
درباره لباس فرموده است :
(يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباسا يواري سوآتكم )42 ;
« اي آدمي زادگان ما لباس براي شما فرو فرستاديم تا عيبتان را
بپوشاند » .
و درباره چهارپايان مي فرمايد :
(و انزل لكم من الانعام ثمانيه ازواج )43 ;
« و از چهارپايان براي شما هشت جفت فرو فرستاديم » .
و درباره آهن فرمود :
(و انزلنا الحديد فيه باس شديد ... )44 ;
« و آهن را فرو فرستاديم كه در آن قدرتي بسيار است » .
و درباره مطلق خير فرموده است :
(ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و لا المشركين ان ينزل
عليكم من خير من ربكم ) 45 ;
« كافران و مشركان دوست نمي دارند چيزي از خير از سوي
پروردگارتان بر شما نازل شود » .
و درباره همه موجودات فرموده است :
(و ان من شي الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم )46 ;
« هيچ چيزي نيست مگر آن كه خزينه هاي آن نزد ماست و ما آن را
نازل نمي كنيم مگر به اندازه معين » .
و از جمله آياتي كه اين معني را در مورد قرآن مطرح فرموده است
آيه شريفه :
(انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون . و انه في ام الكتاب لدينا
لعلي حكيم ) 47 ;
« ما اين كتاب را خواندني و عربي قرار داديم تا شايد شما تعقل كنيد
و همانا اين قرآن در ام الكتاب بود كه نزد ما جايگاهي والا و استوار
دارد » .48
بيان نوراني مفسر نامي قرآن كريم در معناي عام نزول قرآن كه از
انس و ارتباط آن مرد بزرگ و روش تفسيري او يعني روش تفسيري
قرآن به قرآن نشات مي گيرد
چنان واضح و رساست كه ما را از
هرگونه توضيحي بي نياز مي سازد. تنها اين نكته را يادآوري كنيم كه
استشهاد مرحوم علامه (رض ) به آيه 3 و4 از سوره مباركه زخرف
براي آن است كه اين دو آيه جايگاه بلند و منزلت عالي و رفيع قرآن
كريم را نزد خداي علي عظيم نشان مي دهد و آمدن قرآن از آن
مرتبت به نشئه زندگي ما
فرود آمدن قرآن كريم است و فروفرستنده
آن خداي علي حكيم مي باشد.
.4 معناي انزال و تنزيل
كلمه نزول به معناي ورود و پايين آمدن چيزي است كه اساسا بايد
از بالا باشد. درباره « نزول » از بالا به پايين كلمه « انزال » و « تنزيل » و
مشتقات ديگر ماده « نزل » به كار مي رود; و درباره « صعود » كه از
پايين به بالاست كلمه « تعال » و مشقات آن استعمال مي شود. خداي
سبحان جمله (انزلناه ) را از باب افعال به كار برده است
انزال به
معناي نازل كردن « دفعي » است در برابر نزول « تدريجي » كه باب
تفعيل متكفل بيان آن است
كلمه (انزلناه ) در آيه محل بحث بدان
معناست كه قرآن كريم به طور كامل و دفعي در شب قدر نازل شده
است و اين معنا منافاتي ندارد با اين حقيقت كه قرآن كريم طي بيش
از بيست سال به تدريج و در مناسبت هاي مختلف نازل شده
است .
.5 فرق « ليله القدر » و « ليله مباركه »
كلمه « ليله القدر » كه در سوره مباركه قدر با الف ولام معرفه آمده
است
شايد بدين جهت باشد كه شب قدر در خاطره اهل كتاب
(يهود و نصاري ) بوده و آنان اين شب را مي شناخته اند.
اما در سوره مباركه دخان كه با تعبير نكره (انا انزلناه في ليله
مباركه ) بيان فرموده است ; شايد بدان جهت است كه عرب ها نسبت
به « ليله مباركه » آگاهي نداشته اند و اين شب براي آنان نكره و
ناشناخته بوده است .
.6 ضمير به جاي اسم ظاهر
با آن كه پيشتر از قرآن سخني به ميان نيامده و مرجع ضميري وجود
ندارد
كلمه (انزلناه ) به كار رفته است
يعني به جاي اسم ظاهر
ضمير آمده است و اين بدان معنا است كه تلالو نور وحي و
درخشش انوار تابناك كتاب خدا افكار و اذهان را به خود جلب
كرده است به گونه اي كه ضمير مرجع خود را بي هيچ نگراني پيدا
مي كند و احتمال ديگري را ياراي بروز و ظهور نيست
.7 معناي حرف « تا »
حرف تا در كلمه « ليله » مثل حرف تا در كلمه « تمره » وحدت و
ويژگي را افاده مي كند.
نكته ها
.1 بهار قرآن و بهار انسان
ماه رمضان به دو معني بهار قرآن است :
معناي نخست آن كه در اين ماه قرآن نازل شده است
چنان كه
كتاب هاي آسماني ديگر در بهار ماه مبارك رمضان نازل شده اند :
(شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن ... ).49
معناي دوم آن كه بهار انس و آشنايي انسان با قرآن و ايجاد پيوندي
عميق
مستحكم و ماندگار با حقايق نوراني كتاب خدا ماه مبارك
رمضان است .
حضرت امام محمدباقر(ع ) نيزفرمود : « لكل شيي ربيع و ربيع القرآن
شهر رمضان » 50 ;
« هر چيزي بهاري دارد و بهار قرآن ماه رمضان است » .
همان گونه كه در بهار طبيعت
شرايط آب و هوايي
زمينه هاي
رويش و رشد گياهان
زاد و ولد و جنب و جوش حيوانات
و شور
و نشاط زندگي را فراهم مي آورد
فضاي معنوي و روحاني ماه
مبارك رمضان نيز مناسب ترين فرصت براي برقراري ارتباط
ايجاد
علقه و دلبستگي با آيات روح پرور قرآن كريم است ; رابطه اي كه در
اين فضاي بهاري بين انسان و قرآن ايجاد مي شود
همواره ثابت و
ماندگار خواهد بود.
اگر بتوانيم در ايام و ليالي آكنده از بركات ماه مبارك رمضان
جان و
روح خود را مزرعه آيات وحي قرار دهيم
هر آيه اي همانند اصله و
نهالي در وجود ما ريشه خواهد دوانيد
بال و پر خواهد گشود
شاخ
و برگ خواهد گسترد و به بار خواهد نشست و مجموعه آيات قرآني
با معاني حيات بخش و روح پرورشان فضاي زندگي ما را سرسبز
عطرآگين و بهاري خواهند كرد.
حضرت اميرالمومنين (ع ) درباره اين ويژگي قرآن كريم كه
چشمه هاي جوشان حيات
شادابي
نشاط و دانايي براي انسان
است
چنين مي فرمايد :
« و فيه ربيع القلب و ينابيع العلم » 51 ;
« بهار دل ها و چشمه هاي علم در قرآن است » .
پاورقي :
42 ) اعراف .26
43 ) زمر .6
44 ) حديد .25
45 ) بقره .105
46 ) حجر .21
47 ) زخرف 3 و.4
48 ) الميزان ج 316
15 و ترحمه الميزان ج 447
.15
49 ) بقره
.185
50 ) كافي ج 630
2
ح .10
51 ) نهج البلاغه
خ 176
بند .28

| | |