
بخش نخست
ولي الله ميلادي گرجي
چكيده
سياست خارجي آمريكا در طول تاريخ بر طبق مكاتبي شكل گرفت
كه ساختار نظام بين المللي و روابط بين المللي اين كشور را شكل داد.
تمام دكترين ها و استراتژي روساي جمهور آمريكا برپايه اين مكاتب
شكل گرفت . بدون شناخت اين مكاتب نمي توان سياست خارجي
آمريكا را درك كرد و شناخت اين مكاتب ارزيابي مناسبي براي سياست
خارجي دوره كنوني مي باشد. ما در اين مقاله برآنيم تا سياست خارجي
بوش را براساس اين مكاتب بررسي كرده و بيان كنيم كه كدام مكاتب
بهتر مي تواند سياست خارجي بوش را تبيين كند. در اين مقاله ما پس از
بررسي دكترين بوش با توجه به فضاي مساعد پس از 11 سپتامبر
سياست خارجي بوش را مي توان براساس تلفيقي از مكتب ويلسونيسم
و جكسونيسم تبيين كرد.
مقدمه
سياست خارجي آمريكا در طول تاريخ خود برپايه يك يا تركيبي از
مكاتب و رهيافت هاي سه گانه بوده است . كه ماهيت و ساختار نظام
بين المللي و گفتمان هاي مسلط بر دولت هاي مختلف را در دوره هاي
مختلف سيستم روابط و تعاملات بين المللي اين كشور را شكل داده اند.
اين رهيافت ها و رسوم متعدد در سياست خارجي آمريكا در برخي موارد
تداخل و يا حتي تضادهايي با يكديگر پيدا مي كنند. راسل ميد مورخ
برجسته آمريكايي راه مناسبي براي شناسايي اين نظرات پيدا كرده و
براي هويت دادن به اين نظريه هاي سنتي
نام خود آنان را
درنظريه هايشان به كار برده است . همه اين مكاتب همگي قبل از جنگ
جهاني اول شكل گرفته اند و دكترين ها و استراتژي هاي امنيت ملي
روساي جمهور آمريكا براساس اين مكاتب شكل گرفته است كه در اين
مقاله به بررسي آن مي پردازيم . با توجه به اين كه هر واقعه و يا حوادث
بين المللي موجب تغييراتي در سياست خارجي آمريكا مي شود. در دوره
كنوني همين تغييرات در سياست خارجي شاهد بوديم . در دوره كنوني
واقعه حادثه 11 سپتامبر كه نقطه عطفي در روابط بين الملل است .
موجب تغييرات اساسي در سياست خارجي شد كه يكي از تغييرات
مهم آن تغيير در مكتب فكري حاكم بر ديپلماسي اين كشور است كه
مشابه همين تغيير در مكاتب سياست خارجي آمريكا بعد از تهاجم ژاپن
به پرل هاربر مشاهده شد و بنابراين شناخت هر يك از اين مكاتب
راهنماي بسيار مناسبي براي ارزيابي ميدان عمل سياست خارجي
آمريكا در دوره كنوني مي باشد. ما در اين مقاله بر آنيم تا سياست
خارجي آمريكا در دوره كنوني مي باشد. ما در اين مقاله بر آنيم تا
سياست خارجي بوش را براساس اين رهيافت ها تبيين كرده و به برخي
از سئوالات اساسي در زمينه تعامل و تقابل ميان آمريكا و ايران را
براساس اين مكاتب بيان كنيم .
براين اساس سئوال اصلي ما اين است كه با كدام يك از مكاتب بهتر
مي توان سياست خارجي بوش را تبيين كرد در پاسخ به اين پرسش
فرضيه ما اين است كه باتوجه به جهت گيري آمريكا در دوران بوش و
دكترين وي كه براساس نظم ليبرال بين المللي نوين و اهداف آن
(گسترش دمكراسي ـ حقوق بشر) جهان گرايي ـ استيلاي ارزش هاي
آمريكايي ـ تقسيم دنيا به خير و شر ـ تاكيد بر قدرت نظامي ـ استراتژي
پيش گيرانه و يك جانبه گرايي و جلوگيري از ظهور رقيب عمده در برابر
آمريكا و امنيتي شدن نظام بين المللي پس از 11 سپتامبر شكل گرفته
است . سياست خارجي بوش را مي توان براساس مكاتب ويلسونيسم و
جكسونيسم تبيين كرد. در اين مقاله ابتدا مكاتب سياست خارجي را
بيان كرده و سپس به دكترين بوش (سياست خارجي آمريكا) مي پردازيم
و پس از آن به سياست خارجي بوش براساس اين مكاتب مي پردازيم و
همچنين تعامل و تقابل ميان آمريكا و ايران براساس اين مكاتب را مورد
بحث قرار مي دهيم و در پايان به نتيجه گيري مي پردازيم .
الف . رهيافت ها و مكاتب سياست خارجي آمريكا
.1 مكتب هاميلتونيسم
اين مكتب در دوران اوليه رياست جمهوري جورج واشنگتن ايجاد
گرديد. هاميلتوني ها واقع گراياني هستند كه به مسايل ملي و منافع داخلي
توجه مي كنند. اين مكتب خواهان همكاري ميان حكومت آمريكا و
بخش اقتصادي كشور براي پيشبرد و منافع اقتصاد آمريكا در جهان
هستند. اين مكتب بر مبناي دو اصل « حفظ محوري » از راه تعادل قوا و
« بسط محوري » از طريق ارايه الگوي جهاني متكي مي باشد. بر همين
اساس مباني اصول اين مكتب را چنين برشمرد :
1 ـ.1 اعتقاد به اصل تعادل قوا در اروپا و پي گيري مصرانه آن
در دوران هاميلتون ترس از هجوم به نيم كره غربي
از دغدغه هاي
اصلي سياست خارجي بود و آمريكايي ها تلاش داشتند تا ميان دو
قدرت اصلي آن زمان يعني فرانسه و انگليس تعادل و موازنه برقرار
سازند. اما هيچ گاه اين حمايت كامل و همه جانبه نبود و صرفا تا مقطع
ايجاد موازنه دنبال مي گرديد.
2 ـ.1 تاكيد بر ارزش هاي آمريكايي به جاي منافع آمريكا در خارج
از كشور
اين مكتب ارزش محور بوده و اصولا اقدام به جنگ و درگيري در
خارج از كشور به منظور كسب منافع را مردود مي شمرد و به جاي آن
بر
گسترش ارزش هاي آمريكايي در جهان خارج تاكيد داشته است . از نظر
اين مكتب
گسترش ارزش هاي آمريكايي در جهان
نه با فعاليت هاي
خارجي بلكه صرفا از طريق قراردادن يك الگوي موفق و پذيرش
اختياري ساير نقاط جهان پي گيري مي شد
بنابراين
مطابق انديشه
هاميلتوني
ارزش هاي آمريكايي از سوي آمريكايي ها به ديگران منتقل
نمي گرديد
بلكه كشورها و جوامع با ديدن شهري بر فرازتپه كه
نورافشاني مي كند
آن را الگوي خود قرار مي دادند. از نظر اين مكتب
مداخله نظامي براي گسترش ارزش هاي خود
غيرقابل قبول است و
مداخله نظامي به قصد كسب منافع
در نهايت به ضرر آمريكا و
ارزش هاي آن خواهد بود.
3 ـ.1 مكتب هاميلتوني آمريكا را يك آرمان نجات بخش تلقي مي كند
و بر اين اعتقاد است كه اين كشور بايد آن قدر از درون خود را
تقويت كند و ارزش هاي خودش را توسعه بخشد كه بتواند الگو و
سرمشق ديگر كشورها قرار گيرد و از اين طريق ارزش هاي آمريكايي را
حفظ نمايد.
.2 مكتب جكسونيسم
دومين مكتب حاكم بر سياست خارجي آمريكا است كه مبناي
اصلي آن
منافع ملي اين كشور است . طراحان اين مكتب توده گراياني
هستند كه تاكيد بر خودنگري داشته و معمولا از ضرورت سخن به ميان
مي آورند و مشهور به طرفداري از اندروجكسون هستند. اين مكتب
داراي درون مايه اي واقع گرا و بيشتر مبتني بر اصل قدرت مي باشد.
درون مايه اين مكتب
به دور از آرمان هاي منجيانه و اهداف ايده آليستي
است . مباني آنها تقريبا در تقابل با مكتب هاميلتونيسم قرار دارد و در
سياست خارجي تشابهاتي با مكتب جفر سونيسم دارند كه بعدا به
بررسي آن مي پردازيم . مهم ترين اصول اين مكتب به شرح زير
است :
1 ـ.2 منافع ملي
سكان دار سياست خارجي آمريكاست :
بر همين اساس
اصل مداخله آمريكا در نقاط مختلف جهان
پذيرفته شده است
اما اين مداخله نه به دليل ملاحظات بشردوستانه و
مباني اخلاقي
بلكه براي حفظ منافع آمريكا از هرگونه خطري ضروري
است . براساس اين اصل آمريكا دوستان دايمي ندارد
بلكه داراي منافع
دايمي است و امكان دارد در برخي زمان و مكان اقدامي ستمگرانه ديگر
كشورها ناديده بگيرد.
2 ـ.2 حفظ و گسترش موقعيت آمريكا به عنوان يك ابرقدرت :
در اين چارچوب قدرت داراي اهميت قابل توجهي است و مفاهيم
اساسي عدالت متاثر از آن مي باشد. بدون عدالت است . مطابق بر اين
مكتب محوريت قدرت و همراه بودن آن با اصل منافع
محرك هاي قوي
براي مداخله آمريكا در نقاط مختلف جهان بوده است و بيشتر
مداخله هاي آمريكا در سطح جهان براساس اين مكتب صورت گرفته
است .
3 ـ.2 امنيت و ارزش هاي آمريكايي :
هرگونه تعدي و تجاوز مستقيم از سوي كشورها و جوامع خارجي
به امنيت و ارزش هاي آمريكايي
غيرقابل پذيرش است و در صورت
چنين اقدامي
واكنش سريع و همه جانبه آمريكا ضروري است .
.3 مكتب ويلسونيسم
سومين مكتب در سياست خارجي است كه به دست ويلسون از
روساي جمهور آمريكا شكل گرفت . اين مكتب مانند مكتب هاميلتون
براي جهاني شدن ارزش هاي آمريكايي و به طور كلي آمريكايي شدن
جهان اهميت بسياري قائل است . اما بر خلاف هاميلتونيسم آن را نه از
طريق تقويت كردن نهادهاي داخلي و افزايش كارآيي بلكه با
ماجراجويي هاي خارجي و ملاحظات نظامي در جهان پيگيري مي كند.
اين ها آرمان گراياني هستند كه خواهان جهاني امن براي توسعه
دموكراسي هستند و يك سياست خارجي فعال را براي آمريكا در جهت
افزايش دموكراسي در جهان دنبال مي كنند.
آنها اعتقاد دارند كه سياست خارجي آمريكا بايد راهنمايي براي
ترويج ارزش هايي آمريكايي باشد. اما همه ويلسوني ها شبيه هم نيستند.
ويلسوني هاي نرم يا ليبرال مانند روساي جمهوري سابق آمريكا مانند
كارتر و خود ويلسون بر اين عقيده سهيم هستند كه سازمان هاي
بين المللي همانند جامعه ملل يا سازمان ملل بايد اجماعي باشد كه
آمريكا از طريق آن ارزش هاي خود را ترويج كند و حقوق بين المللي بايد
ابزار اصلي سياست آمريكا باشد. آنها خواهان استفاده از نيروي نظامي
هستند اما ترجيحا زماني كه مداخله نبايد داراي پيوندي با منابع ملي
باشد بلكه « در راستاي بشردوستانه باشد » . اما ويلسوني هاي سخت
مانند نئوكان ها كساني هستند كه جايگاه عقيده شان در تكه كاغذ نيست .
بلكه در قدرت به خصوص قدرت آمريكاست . همان طوري كه روساي
جمهور پيشين مثل تئودور روزولت
ترومن و ريگان قدرت آمريكا را در
به كارگيري اهداف بزرگشان اعمال كردند. نئوكان ها عقيده دارند كه
آمريكا بايد نيروهاي خود را به كار برد. زماني كه ضرورت دارد از
آرمان هايشان و تا اندازه اي از منافع شان دفاع كنند. نه تنها صرفا در
سلسله بشردوستانه بلكه گسترش ليبرال دموكراسي امنيت آمريكا را
تامين مي كند. بر همين اساس جنايت بر عليه انسانيت به طور
اجتناب ناپذير جهان را به يك مكان خطرناك تبديل نمود. مهم ترين
اصول اين مكتب عبارتند از :
1 ـ.3 بازسازي جهان مطابق با الگوي آمريكايي
ويلسونيسم انگاره منافع ملي را به عنوان معياري از خودپسندي
ملي براي مداخله جهاني رد مي كند و معتقد به مداخله در نقاط مختلف
جهان براي كسب منافع ملي نمي باشد. بنابراين از نظر اين مكتب هدف
از جنگ بازسازي جهان مطابق با الگوي آمريكايي است .
2 ـ.3 دگرگوني در نظام جهاني
اين مكتب اصل ايجاد تعادل را در جهان اصلي معقول و مناسب
براي سياست خارجي نمي داند و قائل به مداخله و تغيير جهان مطابق با
الگوي آمريكايي مي باشد. اين ها معتقدند صلح را نبايد از طريق ايجاد
موازنه قوا بلكه بايد در حمايت از اجماع اخلاقي ايجاد كرد.
ويلسونيسم ها سياست خارجي را به عنوان يك مبارزه بين خيروشر
مي بينند و ماموريت آمريكا اين است كه به طور كلي شر را كه چالش گر
نظام جهاني هستند
شكست دهند.
3 ـ.3 اصل ارزش هاي آمريكايي است
طبق اين مكتب مداخله در جهان براي حاكم كردن الگوها و
ارزش هاي آمريكايي و آمريكايي كردن جهان صورت مي گيرد. نه براي
كسب منافع زودگذر. از سوي ديگر ممكن است مداخلات آمريكا در
نقاط مختلف جهان با منافع آن نيز سازگار باشد
به شرطي كه مداخله
نظامي بتواند در تثبيت ارزش هاي آمريكايي كمك كند. حتي اگر
هيچگونه منافعي براي آمريكا نتوان ترسيم نمود
اين مداخله بايد حتما
انجام شود. به نظر مي رسد اين مكتب در تقابل با افكار رئاليست هايي
است كه اعتقاد دارند ارزش ها و منافع آمريكا همديگر را تقويت
نمي كنند. در حالي كه ويلسوني ها معتقدند ارزش هاي آمريكايي خود از
منافع بارز آمريكا است و براي اين منظور پيروان اين مكتب تعريف
جديدي از منافع ملي را ارايه دهند كه دربرگيرنده ارزش هاي آمريكايي
نيز باشد.
4 ـ.3 حاكم كردن دمكراسي در جهان
دمكراسي ها با هم نمي جنگند و كشورهايي كه دموكراسي را انتخاب
نمايند جنگ را انتخاب نمي كنند. مطابق با اصول اين مكتب
چنان چه
در كشورهاي جهان دموكراسي حاكم گردد
منازعه ميان اين كشورها و
آمريكا به حداقل ممكن خواهد رسيد
.4 مكتب جفرسوني ها
اين مكتب را راسل ميد به عنوان مكتب چهارم در سياست خارجي
نام برد. راسل ميد اين ها را به چراغ روشن هدايت گر معرفي مي كند كه به
قول جان آدامز به جاي اين كه به دنبال تخريب اشباح و اوهام باشند
(كنايه از نظرات غيرشفاف ) از روشهاي واضح استفاده كنند. آنها كمتر
نگران گسترش دموكراسي در سطح جهان و بيشتر خواهان گسترش آن
در داخل آمريكا هستند. آنها به آزادي توجه بيشتري دارند. آنها از
دموكراسي در اصولش حمايت مي كنند و نگراني آنها اين است كه
اكثريت ظالم بتوانند بر اقليت حق تسلط پيدا كنند. اين ها به اتحاديه
آزادي هاي مدني متصل هستند. اين ها شباهت هايي با جكسوني ها دارند
و هر دو به طور اساسي به نخبگان بدبين هستند و عموما يك ساختار
فدرال آزاد با قدرت بيشتر كه ممكن است به وسيله دولت ها و
حكومت هاي محلي حفظ شود
ترجيح مي دهند. آنها معتقد به
كناره گيري آمريكا از دنياي خارج هستند تا از اين طريق ريسك هايي كه
در برابر آمريكا وجود دارد به حداقل برسند.
هر يك از اين مكاتب داراي محاسن و معايبي در سياست خارجي
آمريكا هستند. طرفداران مكتب هميلتون دورانديش و حساب گر هستند
اما واقع گرايي آنها در بسياري از موارد در حوزه هاي داخلي و خارجي
فارغ از ارزش هاي اخلاقي است . جفرسوني ها خواهان سياست خارجي
دورانديشانه و محافظه كارانه هستند و كمتر خواهان تحول در روابط
بين الملل هستند. جكسوني ها توانا و صريح هستند اما نمي توانند بر سر
قدرت دوام آورند و با متحدان خود ائتلاف دايم داشته باشند.
ويلسوني ها خواهان تغيير و تحول در روابط بين المللي هستند و خواهان
يك سياست خارجي فعال براي آمريكا در عرصه جهاني هستند. در ميان
اين مكاتب جكسون گرايي تاثير به سزايي در طور تاريخ سياست
خارجي داشته و همان طوري كه راسل ميد مي گويد : جكسون گرايي به
عنوان گسترده ترين فلسفه سياسي در ميان آمريكايي ها باقي مانده است
و به همين علت بدون فهم اين فلسفه سياسي نمي توان سياست خارجي
آمريكا را درك كرد و آمريكا نمي توانست بدون حمايت جكسوني ها
دست به جنگ بين المللي عمده بزند
از نظر مكاتب ديگر و بسياري از
تحليل گران خارجي
زماني كه جكسوني ها شروع به عملياتي مي كنند
آمريكا بسيار سريع و بسيار يك جانبه و افراطي اهداف خود را دنبال
مي كند و زماني كه افكار جكسوني شديدا در آمريكا مورد مخالفت قرار
مي گيرد. آمريكا بسيار كند به پيش مي رود و هر كسي كه مي خواهد
سياست آمريكارا دريابد فهم ساختار عقايد و ارزش هاي جكسوني
ضروري است .
اما علي رغم محدوديت ها و مسئوليت هاي غير قابل ترديد آمريكا
سياست هاي جكسوني عناصر غير قابل انكار قدرت آمريكا هستند. اگر
چه ويلسوني ها
جفرسوني ها و هاميلتوني ها مكتب جكسون ها را مورد
تصديق قرار ندهند
هر يك از اين مكاتب آمريكا به جكسوني ها براي
رسيدن به خواست هايشان نياز دارند و هر يك از اين مكاتب قادر
نبودند نظم بين المللي پس از جنگ را شكل دهند. اگر چه مكاتب ديگر
اغلب به عمل گرايي پيچيده در سياست خارجي شان مفتخر هستند
جكسوني ها اساس را در زندگي آمريكايي ها براي همه رهيافت ها به امور
خارجي رئاليسم قرار دادند. در اين ميان جكسوني ها با جفرسوني ها به
طور عميق به عناصر جهاني بهتر در شكل هاي متفاوت كه در عقايد
سياست خارجي هاميلتوني ها و ويلسوني ها وجود دارند
بدبين هستند
اغلب جفرسوني ها و جكسوني ها در مخالفت با مداخلات بشردوستانه
يا نظم جهاني ويلسوني ها و هاميلتوني ها هم عقيده هستند. با اين وجود
جفرسوني ها از يك رئاليسم حداقلي آن طوري كه آمريكا منافع اش را
تعريف مي كند
حمايت مي كند و معتقد به روز كمتر براي دفاع از
منافع شان هستند اما در رهيافت سياست خارجي جكسوني ها
نهادهاي
نظامي نقش بزرگتري را ايفا مي كنند. در مورد به كارگيري قدرت نرم و
سخت در هر يك از اين مكاتب بايد گفت كه هاميلتون ها و جكسوني ها
داراي قدرت نرم و نفوذ يا اعتبار كافي نيستند اما از قدرت سخت و
نظامي زيادي برخوردار هستند. جفرسوني ها بر عكس داراي قدرت نرم
كافي هستند اما از نظر قدرت سخت و نظامي توانايي لازم را ندارند.
طرفداران ويلسوني ها داراي سوابق طولاني در قدرت نرم بوده اند اما
گاهي عقايد ايده آليستي آنها منجر به آرمان هاي غير واقعي شده است و
خطر آنها اين است كه دستگاه سياست خارجي شان حالت شتاب به
خود مي گيرد و از مسير عادي منحرف مي شود. در طول دوره سياست
خارجي آمريكا گاهي ويلسونيسم اصل بوده و گاهي جكسونيسم
ويلسونيسم و جفرسونيسم در سياست خارجي پديد آمدو اما مكتب
هاميلتونيسم در هيچ يك از دوره ها محور اصلي نبوده است . و روساي
جمهور آمريكا اين مكتب را به عنوان يك عامل بازدارنده تلقي
مي كردند. بررسي دوره هاي سياست خارجي آمريكا نشان مي دهد حزب
دمكرات و روساي جمهور وابسته به آن بيشتر تحت تاثير مكتب
ويلسونيسم قرار داشته اند و در كنار آن برخي گرايشات هاميلتوني و
جفرسوني داشته اند اما حزب جمهوري خواه و روساي جمهور و
وابسته به آن بيشتر تحت تاثير مكتب جكسونيسم قرار داشته اند و
مكاتب ديگر به عنوان استراتژي يا ابزار مورد استفاده قرار گرفته است .
در ميان عوامل موثر بر سياست خارجي آمريكا مانند قوه مجريه
توسط وزارت خانه پنتاگون و در قوه مقننه توسط كنگره سنا و افكار
عمومي بايد گفت كه قوه مقننه (كنگره ) كه ميزان مداخله آن در سياست
خارجي روز به روز افزايش مي يابد داراي گرايش هاي شديد ويلسوني
است و قوه مجريه به ويژه وزارت خارجه به طور سنتي تحت تاثير
جكسونيسم ها مي باشد و افكار عمومي آمريكا به صورت بارز تحت تاثير
مكتب هاميلتونيسم و تا حدودي جفرسونيسم قرار دارند.

|