يار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم
تو شدي مادر و من با همه پيري پسرم
تو جگر گوشه هم از شير بريدي و هنوز
من بيچاره همان عاشق خونين جگرم
خون دل ميخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم اين است كه صاحبدل و صاحبنظرم
منكه با عشق نراندم به جواني هوسي
هوس عشق و جوانيست به پيرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سيم فروخت
پدر عشق بسوزد كه در آمد پدرم
عشق و آزادگي و حسن و جواني و هنر
عجبا هيچ نيرزيد كه بي سيم و زرم
هنرم كاش گره بند زر و سيمم بود
كه به بازار تو كاري نگشود از هنرم
سيزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سيزدهم كز همه عالم به درم
تا به ديوار و درش تازه كنم عهد قديم
گاهي از كوچه معشوقه خود مي گذرم
تو از آن دگري رو كه مرا ياد تو بس
خود تو داني كه من از كان جهاني دگرم
از شكار دگران چشم و دلي دارم سير
شيرم وجوي شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون ياقوت
شهريارا چكنم لعلم و والا گهرم
شهريار

*****
نظر اول
سخن خداي يابنده
|
خواجه حسن مودب گويد
رحمه الله عليه
كه چون آوازه شيخ در
نيشابور منتشر شد كه پير صوفيان آمده است از ميهنه و مجلس مي گويد و از
اسرار بندگي بندگان خداي تعالي خبر باز مي دهد و من ايشان را خوار
نگريستمي
گفتم : « وي نداند چگونه مجلس گويد و علم غيب خداي
تعالي به هيچ كس ندا و ندهد او را اسرار بندگان حق تعالي چگونه خبر باز
مي دهد
روزي بر سبيل امتحان به مجلس شيخ شدم و پيش تخت او بنشستم .
جامه هاي فاخر پوشيده و دستار فوطه طبري در سر بسته با دلي پر انكار و
داوري
شيخ مجلس مي گفت : چون مجلس به آخر آورد از جهت درويشي
جامه اي خواست مرا در دل آمد كه دستار خويش بدهم . باز گفتم با دل
خويش كه مرا اين دستار از آمل هديه آورده اند و ده دينار نيشابوري قيمت
اين است
ندهم ديگر بار شيخ حديث دستار كرد
مرا باز در دل افتاد كه
دستار بدهم باز انديشه را رد كردم و همان انديشه اول در دلم آمد.
پيري در پهلوي من نشسته بود
سئوال كرد : « اي شيخ حق
سبحانه و
تعالي
با بنده سخن گويد » شيخ گفت : « گويد
از بهر دستار طبري دو بار
بيش نگويد باز آن مرد كه در پهلوي تو نشسته است دوبار گفت كه اين دستار
كه در سر داري
بدين درويش ده
او مي گويد ندهم كه قيمت اين ده دينار
است و مرا از آمل هديه آورده اند. »
حسن مودب گفت : « چون من آن سخن شنودم لرزه بر من افتاده
برخاستم و فرا پيش شيخ شدم
و بوسه بر پاي شيخ دادم و دستار و جامه
جمله بدان درويش دادم و هيچ انكار و داوري با من نماند
به نو مسلمان
شدم و هر مال و نعمت كه داشتم در راه شيخ فدا كردم و به خدمت شيخ
باستادم .
(محمد بن منور
اسرار التوحيد)

*****
حكايت
|
موري را ديدند كه به زورمندي كمر بسته و ملخي را ده برابر خود
برداشته به تعجب گفتند : « اين مور را ببينيد كه به اين ناتواني باري را به اين
گراني چون مي كشد ! » مور چون اين را بشنيد بخنديد و گفت : « مردان بار را
به نيروي همت و بازوي حميت كشند نه به قوت تن و ضخامت بدن . »
باري كه آسمان و زمين سركشيد از او
مشكل توان به باوري جسم و جان كشيد
همت قوي كن از مدد رهروان عشق
كان بار را به قوت همت توان كشيد
بهارستان جامي

*****
داستان سه انباز راهزن
|
داناي مهران بگفت : شنيدم كه وقتي سه مرد مفلوك 1 راهزن با يكديگر شريك
شدند و سالها بر مدارج راههاي مسلمانان كمين بي رحمتي گشودند و چون
نوايب 3 روزگار دمار از كاروان جان خلايق برمي آوردند4 در پيرامون شهري
به اطلاق 5 خرابه اي رسيدند كه قرابه پيروزه رنگش 6 به دور جور روزگار
خراب كرده بود و در و ديوارش چون مستان طافح 7 سر بر پاي يكديگر نهاده
و افتاد نيك بگرديدند زير سنگي صندوقچه زر يافتند به غايت خرم و
خوشحال شدند. يكي را به اتفاق تعيين كردند كه درين شهر بايد رفتن و
طعامي آوردن تا به كار گيريم . بيچاره در رفتن مبادرت نمود و برفت و طعام
خريد و حرص مردار خوار مردم كش او را بر آن داشت كه چيزي سموم قاتل
در آن طعام آميخت بر انديشه آنكه هر دو بخورند و هلاك شوند و مال يافته
برو بماند و داعيه 8 رغبت مال آن هر دو را باعث آمد بر آنچه چون باز آيد
زحمت وجود او از ميان بردارند و آنچه يافتند هر دو قسمت كنند. مرد باز
آمد و طعام آورد. ايشان هر دو برجستند و اول حلق او بفشردند و هلاكش
كردند پس بر سر طعام نشستند خوردند و بر جاي مردند و زبان حال مي
گفت : « هي الدنيا فاخذروها » 9
(سعد الدين وراويني
مرزبان نامه )
1 ـ دزد
2 ـ منازل
3 ـ مفردنامه بلاي سخت
4 ـ دمار درآوردن هلاك ساختن
5 ـ آثار
نشانه برجسته از خانه هاي خراب
مفرد طاق
6 ـ كنايه از آسمان
7 ـ سرمست
8 ـ سبب انگيز .
9 ـ آن است دنيا پس از آن بپرهيزيد .

*****
زيگورات
|

زيگورات معماري مذهبي ويژه شهرهاي عمده بين النهرين (عراق كنوني ) و ايران بوده است
كه بصورت برج مطبق هرمي شكل بنا ميشد . ساخت زيگوراتها از 4200 تا 2500 سال پيش متداول
بوده است .
زيگورات چيست
خيلي وقت بود كه ميخواستم راجع به زيگوراتها بدانم تا اينكه اوائل سال
1383 سفري به شهر باستاني كاشان داشتم (قديمي ترين شهر جهان ) بين راه
كاشان و باغ فين تپه سيلك قرار دارد. بغير از آثار و ظروف بسيار زيبا و قديمي
بدست آمده تعدادي اسكلت انسان مشاهده كرديم كه بصورت موزه كوچكي در
محوطه سيلك بنمايش گذاشته بودند. در اينجا از آقاي صادق ملك شهميرزادي
سرپرست طرح بازنگري سيلك و همكاران محترمشان تشكر ميكنم كه اين
اطلاعات مفيد را در اختيار بنده گذاشتند. همچنين ميراث فرهنگي شهرستان
كاشان و فرمانداري و ستاد توسعه گردشگري كاشان
از تپه سيلك و زيگورات
بجامانده تصاويري تهيه نموده و بهمراه چند زيگورات ديگر تقديم شما ميشود.
زيگورات معماري مذهبي ويژه شهرهاي عمده بين النهرين (عراق كنوني ) و
ايران بوده است كه بصورت برج مطبق هرمي شكل بناميشد. ساخت زيگوراتها از
4200 تا 3500 سال پيش متداول بوده است .
زيگورات بناي خشتي توپر فاقد فضاهاي داخلي است كه سطح خارجي آن
داراي پوششي از آجر است . ابعاد قاعده زيگوراتها مرجع و با مستطيل و اندازه
آنها بين 50 در 50 يا 40 در50 متر متغير است . از نظر موقعيت جغرافيايي تا قبل
از كشف زيگورات سيلك بين سومر بابل آشور و جنوب غربي ايران توزيع
شده اند. براي نخستين بار در فلات مركزي ايران نيز از بقايا زيگوراتي در سيلك
كاشان خاك برداري شده است . تاكنون هيچ يكاز زيگوراتهاي شناسايي شده بطور
سالم و كامل باقي نمانده است و لذا ارتفاع اصلي آنها مشخص نشده است .
دست رسي به فوقاني ترين طبقه زيگورات بوسيله پله كان ويا راه شيب دار صورت
مي گرفت . فضاهاي اطراف زيگورات ها را با درختكاري و يا مراغ فضاسازي
ميكردند.
كهن ترين زيگورات بين النهرين
كهن ترين زيگوراتي كه تاكنون در بين النهرين (عراق كنوني ) توسط
باستان شناسان خاكبرداري و شناسايي شده است زيگوراتنيست كه اورنمو
موسس سلسله سوم اور در سال 2100 قبل از ميلاد يعني 4100 سال پيش در
شهر باستاني اور محل توليد حضرت ابراهيم نبي بنا كرده بود او اين زيگورات را
در كنار معبدي كه براي نيايش خدايان ساخته بود برپا داشته است . اين زيگورات
در اصل داراي سه طبقه بوده است كه در حال حاضر تنها طبقه اول آن باقي مانده
است
راه دست رسي به بالاترين طبقه بوسيله سه رشته پلكان رشته پلكان مياني
و دو رشته پلكان جانبي صورت ميگرفت . زيگورات با خشت بنا شده بود و
پوسته خارجي آن را از آجر ساخته بودند.
زيگورات چغازنبيل
اين زيگورات در جنوب غرب ايران و در استان خوزستان نزديك شوش
واقع شده است . سالم ترين زيگورات باقي مانده از جهان باستان است . هم از
نظر معماري و هم از نظر راه دست رسي به بالاترين طبقه متفاوت از ساير
زيگوراتهاست . با خشت ساخته شده كه سطوح خارجي آن با پوششي از آجر
پوشانده شده است . اين زيگورات توسط اونتش گل پادشان دوره ايلام مياني و
در حدود 3250 سال پيش ساخته شده است .
زيگورات دور شاروكين
زيگوراتي كه در پايخت آشور و در دور شاروكين بنا شده بود اولين زيگوراتي
بود كه توسط باستان شناسان شناسايي گرديد. سارگون دوم پادشاه آشور مياني در
حدود 2700 سال پيش اين زيگورات را بنا كرد . بنظر ميرسد راه دست رسي به
بالاترين طبقه بوسيله شيب مارپيچ صورت ميگرفت . سه طبقه اول اين زيگورات
باقي مانده است كه بترتيب از پايين به بالا به رنگهاي سفيد سياه و قرمز
رنگ آميزي شده بود. هرچند بقاياي طبقات بالاتر مشخص نشده است ولي
باتوجه به نظم رنگها رنگ طبقات بالاتر بايد به ترتيب آبي نارنجي نقره اي و
طلايي بوده باشد.
از 32 زيگوراتي كه تاكنون در ايران و عراق براساس متون تاريخي (11 ) و
براساس كشفيات باستان شناسي (21 ) شناسايي شده اند 5 زيگورات در ايران و
27 زيگورات در عراق قرار دارند كه زيگورات سيلك كهن ترين آنهاست .
زيگورات سيلك كاشان : كهن ترين زيگورات جهان
سازنده اين زيگورات مشخص نشده است ولي در فاصله بين سالهاي 4700
تا 4500 سال پيش ساخته شده است يعني در زماني كه ابتداي استفاده از خط
براي نگارش بوده است . براي ساخت اين زيگورات كه از سه سكو يكي بر بالاي
ديگري تشكيل شده است از بيش از 1250000 خشت به ابعاد 35 در 35 در 15
سانتي متر استفاده شده است . ارتفاع واقعي اين زيگورات مشخص نيست ولي
آنچه كه از آن باقي مانده است امروزه سطح بالاترين سكوي آن 14 متر از سطح
زمينهاي اطراف ارتفاع دارد. راه دست رسي به بالاترين طبقه بوسيله شيبي ملايم
صورت ميگرفته است .
افشين معماريان
WWW.aftab.ir

| | | | |