
« مثل هاي آموزنده قرآن » اثري است ارزشمند از آيت الله جعفرسبحاني كه
توسط موسسه امام صادق (ع ) منتشر شده است . در اين كتاب 57 مثل قرآني
به شرح و تبيين درآمده است . در بخشي از اين اثر اقسام تمثيل به بررسي
گذاشته شده و نوع تمثيل هاي قرآني مشخص گرديده است :
اقسام تمثيل ها
شايسته است به اقسام تمثيل ها به نوعي اشاره كنيم تا روشن گردد كه
تمثيل هاي قرآن از كدام يك از اين اقسام مي باشند.
.1 تمثيل رمزي
مقصود از تمثيل رمزي آن داستانهايي است كه از زبان پرندگان و گياهان
حتي سنگ ها و صخره ها بيان مي شود
و كتاب كليله و دمنه نوع بارز از اين
تمثيل رمزي است . و شاعر معروف عطار نيشابوري ازاين شيوه در كتاب
« منطق الطير » بهره گرفته است .
مورخان مي گويند : طبيب ايراني بنام « برزويه » بر كتاب كليله و دمنه كه
در سرزمين هند به زبان سانسكريت نوشته شده واقف گشت و آن را به زبان
پهلوي ترجمه نمود و به دربار انوشيروان ساساني هديه كردواين كتاب به
همان زبان پهلوي در ميان ايرانيان محفوظ بود تا اين كه
عبدالله بن المقفع (106 ـ 134 ) به عربي ترجمه نمود
سپس نويسنده
معروف نصرالله بن محمد عبدالحميد در قرن ششم آن را به زبان پارسي
ترجمه كرد و اكنون همين ترجمه از رواج كامل برخوردار است . و در قرن
نهم هجري نويسنده معروف به « كاشفي » آن را به زبان پارسي نيز ترجمه كرد
و رودكي آنچه كه ابن مقفع ترجمه كرده بود به نظم درآورد. و از تواريخ
استفاده مي شود كه برخي از مضامين اين كتاب به شبه جزيره العرب نفوذ
كرده بود و در عصر رسالت و پس از او نيمه رواجي داشت
زيرا از
اميرمومنان (ع ) نقل مي كند كه او فرمود : « انما اكلت يوم اكل الثور الابيض » در
حالي كه اين مثل در اين كتاب وارد شده است .
برخي از ناآگاهان كه پيوسته آب به آسياب دشمن مي ريزند
مي خواهند
قصص قرآني را بالاخص آنچه كه مربوط به داستان آدم و پيروزي شيطان بر
او و سرگذشت قابيل و هابيل و يا سخن گفتن مورچه با سليمان رااز مقوله
تمثيل رمزي بدانند
در حالي كه يك چنين تفسير برخلاف تصريح قرآن
است زيرا اين كتاب اصرار مي ورزد كه قصص خود را يك رشته حقايق غيبي
بداند كه پيامبر نيز از آن گاه نبود
چنان كه مي فرمايد :
(لقدكان في قصصهم غبره لاولي الالباب ماكان حديثا يفتري ولكن تصديق
الذي بين يديه و تفصيل كل شي و هدي و رحمه لقوم يومنون )
« براستي در سرگذشت آنان براي خردمندان عبرتي است . اين قصص
سخني نيست كه به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق آنچه از كتابهايي
است كه پيش از آن بوده و روشن گر هرچيز است و براي مردمي كه ايمان
مي آورند رهنمود و رحمتي است » . (سوره يوسف
آيه 111 ) .
چه جمله صريح تر از اين كه مي فرمايد : (ماكان حديثا يفتري ).
.2 تمثيل قصصي
مقصود از تمثيل قصصي داستان هايي است كه بيانگر سرگذشت اقوام
پيشين است به منظور اين كه آيندگان از آن عبرت بگيرند و قصه هاي قرآن از
آدم تا خاتم همگي از اين مقوله بوده
و در حقيقت نوعي تشبيه مخفي دربر
دارند و آن تشبيه آيندگان به گذشتگان است
قرآن مي فرمايد :
(ضرب الله مثلا للذين كفرواامرات نوح و امرات لوط كانتا تحت عبدين من
عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهمامن الله شيئاو قيل ادخلاالنار
مع الداخلين ).
« خداوند براي كساني كه كفر ورزيده اند زن نوح و زن لوط را مثل آورده
كه هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند
و كاري از دست شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود
و گفته شد با داخل
شوندگان
داخل آتش شويد » . (سوره تحريم
آيه 10 )
.3 تمثيل طبيعي
مقصود از تمثيل طبيعي تشبيه غيرمحسوس به محسوس است مشروط
بر اين كه مشبه به از امور آفرينشي باشد
چنانكه مي فرمايد :
(انما مثل الحياه الدنيا كماانزلناه من السمافاختلط به نبات الارض مما ياكل
الناس والانعام حتي اذااخذت الارض زخرفها وازينت وظن اهلهاانهم
قادرون عليها اتاهاامرناليلا اونهارا فجلعناها حصيداكان لم تغن بالامس
كذلك نفصل الايات لقوم يتفكرون ) . (1 )
« در حقيقت
مثل زندگي دنيا
بسان آبي است كه آن را از آسمان فرو
ريختيم پس گياه زمين از آنچه مردم ودامها مي خورند با آن درآميخت
تا
آنگاه كه زمين پيرايه خود را برگرفت و آراسته گرديد و اهل آن پنداشتند كه
آنان بر آن قدرت دارند
شبي يا روزي فرمان (ويراني ) ما آمد و آن راچنان
درو شده كرديم كه گويي ديروز وجود نداشته است .اين گونه نشانه هاي خود
را براي مردمي كه انديشه مي كنند به روشني بيان مي كنيم » (يونس
24 )
خلاصه سخن اينكه مثل هاي قرآني يا از مقوله تمثيل قصصي است يا
تمثيل طبيعي است و هرگز در قرآن تمثيل رمزي كه تاويل گران به آن گرايش
دارند وجود ندارد.
مثل هاي قرآني در احاديث
ائمه اهل بيت عليه السلام به تدبر در مثل هاي قرآني اهميت داده و در
سخنان و ادعيه خود به آن اشاره نموده اند كه نقل همگي براي ما مقدور
نيست و فقط نمونه هايي را متذكر مي شويم :
.1 امير مومنان علي عليه السلام مي فرمايد :
« كتاب ربكم فيكم مبينا حلاله و حرامه
و فرائضه و فضائله
و ناسخه و
منسوخه
و رخصه و عزائمه
و خاصه وعامه
و عبره و امثاله » .
« كتاب پروردگارتان در ميان شماست
بيانگر حلال و حرام
واجب و
مستحب
ناسخ و منسوخ
جايز و واجب
خاص و عام
عبرت ها و مثال هاي
آن است » . (نهج البلاغه
خطبه 81 )
باز اميرمومنان عليه السلام مي فرمايد :
« نزل القرآن اربع ارباعا
ربع فينا و ربع في عدونا
و ربع سنن و امثال
و ربع
فرائض و احكام » . (1 )
« قرآن در چهار بخش فرو فرستاده شده است : يك چهارم آن در حق ما
و يك چهارم ديگر در مورد دشمنان ما
و يك چهارم آن سنت هاي الهي و
مثل هاي آن است و يك چهارم آن فرايض واحكام مي باشد » . (بحار
ج 24
ص 305 )

*****
شميمي از بوستان معارف دين
كليدهاي شخصيت انسان
|
« انسان » با توجه به جايگاهي كه در آفرينش دارد بايد هميشه مراقب
باشد كه چه مي گويد و همواره بنگرد كه چه مي كند. زيرا « گفتار » و « رفتار »
كليدهاي شخصيت آدمي محسوب مي شوند و او تا به گويش و كنش در نيايد
مشخص نمي شود كه كيست و در وراي چهره ظاهرش چه انديشه و تعهدي
نهفته است و افق ديد او از چه وسعتي برخوردار مي باشد و به كجا مي نگرد و
به كدامين سو رهسپار مي باشد.
انسان بايد سخن بگويد و به رفتار در آيد تا ارزش هاي وجوديش نمايان
شود و استعدادها و توانمندي ها و مهارت ها و تدبيرهايش آشكار گردد.
همچنان كه تا به گفتار و كردار در نيايد
عيوب و نواقص و كاستي هايش رخ
نمي نمايانند و زشتي هاي سيرتش چهره ظاهر نمي سازند و كسي نمي فهمد كه
او چه موجودي است و به راه خير و صلاح مي رود يا در بيراهه شر و فساد
براساس اصل مزبور
اولين گام در مسير تلاش و فعاليتي كه شخصيت
معنوي انسان را در حيات جمعي شكل مي دهد
درك اين واقعيت است كه
گفتار و رفتار كليدهاي شخصيت آدمي محسوب مي شوند و او هرچه به
صورت « سخن » برزبان جاري مي سازد
و نيز آنچه به صورت « عمل » در
اعضا و جوارح و حركات خويش به ظهور و تجلي در مي آورد
نشان
مي دهد كه او كيست و از چه تفكري برخوردار است و ميزان گرايش و
تمايلاتش به حق و باطل
خير و شر
صلاح و فساد
هدايت و ضلالت
و
سعادت و شقاوت چقدر است .
اين اصل مسلم و قطعي
وظيفه و مسئوليت انسان را در اخلاق و رفتار
اجتماعي مشخص مي كند و او را همواره به مراقبه و محاسبه مي افكند تا
زبان و كلام و گفتار
و فعل و كنش و رفتار خويش را به نحو احسن و مطابق با
معيارها و موازين مبتني بر « شرع » و « عقل » به نظم و سامان درآورد تا از اين
طريق نطفه هاي شخصيت معنوي اش در اجتماع نضج گيرد و مراحل رشد و
نمو و كمال را طي كند و به باروري و ثمردهي هاي لازم برسد.
در اين كلام نغز و عميق از اميرمومنان حضرت علي (ع ) بنگريم و
بينديشيم :
« آدمي به گفتارش سنجيده مي شود و به رفتارش ارزيابي مي گردد. سخني
بگو كه كفه سخنت سنگين شود. و كاري بكن كه قيمت و بهاي رفتارت
بالارود. »
در اين كلام ژرف
هم به اين « اصل » در اخلاق اجتماعي اشاره مي شود
كه « گفتار » و « رفتار » به آن دليل كه مهم ترين ابزار براي سنجش و ارزيابي
انسان به شمار مي روند
كليدهاي شخصيت او محسوب مي شوند و از اين
طريق مي توان افراد را شناخت كه از چه شخصيتي برخوردار مي باشند و
انديشه و باورهايشان چيست و از كدام آبشخور فكري سيراب مي شوند و از
چه نوع جهان نگري برخوردار هستند و در كدامين « راه » و به سوي كدامين
« مقصد » در حركت و تلاش مي باشند. و هم به وظيفه و مسئوليت سنگين
انسان اشارت مي رود كه بايد در مسير جهاد اكبر و خودسازي و پرورش هاي
اخلاقي و معنوي
به كنترل « گفتار » و « رفتار » اهتمام ورزد و به گونه اي زبان
را در كام به چرخش درآورد و واژه ها و تعابير و عبارات را به بهره وري
برساند كه كفه سخنش وزين و سنگين گردد
و به طريقي به رفتار و كردار
درآيد كه قيمت و ارزش و بهاي او در حيات جمعي بالا رود و به تشخص
اجتماعي سالم و پويا و پاك نائل آيد.
انسان تا به گويش و كنش در نيايد مشخص نمي شود كه كيست و در وراي چهره
ظاهرش چه انديشه و تعهدي نهفته است و افق ديد او از چه وسعتي برخوردار
مي باشد و به كجا مي نگرد و به كدامين سو رهسپار مي باشد
انسان بايد در مسير پرورش هاي اخلاقي و معنوي
به كنترل « گفتار » و « رفتار »
اهتمام ورزد و به گونه اي زبان را در كام به چرخش در اورد و واژه ها و تعابير را به
بهره وري برساند كه كفه سخنش وزين و سنگين گردد
و به طريقي به رفتار و كردار
درآيد كه قيمت و بهاي او در حيات جمعي بالا رود و به تشخص اجتماعي سالم و پويا
نائل آيد

*****
خودرايي و خودسري
|
حضرت علي (ع ) :
كسي كه به راي خود پافشاري كند
هلاك شود و كسي كه با ديگران
مشورت كند در عقل و انديشه آنان شريك شود.
مشاورت
خوب پشتيباني است و خود راي بودن آمادگي بدي است .
كسي كه از انديشه هاي خود به وجد آيد
دشمنانش بر او چيره
خواهند شد.
كسي كه تنها به راي خود احساس بي نيازي كند
جان خود را به خطر
انداخته است .
كسي كه به راي خود پافشاري كند
دشمنانش مي توانند او را آسانتر
شكست دهند.
كسي كه به رايش بسنده كند
دچار لغزش شود.
سزاوار است كه خردمند راه هدايت را ادامه دهد و خودسري را رها
كند.
خودراي و مستبد در خطا و اشتباه فرومي رود.

| | |