روزنامه جمهوري اسلامي 03/07/1385 صفحه سياسي
*****
چرا جهان از آمريكا متنفر است


  • حسن خياطي
    عملكرد دولتمردان آمريكا طي سالهاي گذشته انزجار و تنفر شديد ملتهاي جهان را در پي داشته اين موضوع موجبات نگراني تحليلگران و سياستمداران برجسته آمريكايي را فراهم نموده است . سقوط جايگاه آمريكا از بعد اخلاقي در جهان مردم اين كشور را به حدي نگران كرده است كه آنها معتقدند سالها زمان نياز خواهد بود تا ديدگاه ساير ملل نسبت به جايگاه اخلاقي از دست رفته آمريكا ترميم گردد و تنفر موجود كاهش يابد.
    برخي رسانه هاي آمريكايي درصدد القا چنين تفكري هستند كه اين تنفر ناشي از عملكرد دولت جنگ طلب « بوش كوچك » و دار و دسته نو محافظه كاراوست . اما آنهائيكه درصدد القاي اين تفكر هستند بيشتر در چارچوب تبليغات انتخاباتي حركت مي كنند و هدف آنها و به قدرت رسانيدن رقيب ديرينه جمهوريخواهان يعني حزب دمكرات است . در مقابل مردم آمريكا و بسياري از ملل ساير كشورها بدور از جنجالهاي تبليغاتي اين سقوط جايگاه را ناشي از عملكرد دولتمردان آمريكايي طي چند دهه اخير مي دانند و معتقدند سياستهاي حاكم بر دولتهاي آمريكا در طول ساليان دراز موجب تنفر ملتهاي جهان از آمريكا شده است و آنها همواره به دولتهاي آمريكا به چشم يك دشمن خطرناك كه مكررا مشغول دسيسه و توطئه چيني عليه ساير ملل است نگاه مي كنند.
    اين ديدگاه كه كاملا هم صحيح به نظر مي رسد از جانب معدود تحليلگران آمريكايي نيز مورد توجه قرار گرفته است . در اين زمينه « جوليا اي سويج » تحليگر روزنامه « واشنگتن پست » مي نويسد : « تنفر و انزجار بسياري از ملتهاي جهان از ما آمريكائيها تنها نتيجه سياستهاي غلط كاخ سفيد(در دوره فعلي ) نيست بلكه اين مساله ريشه دارتر از آن است و به اشتباهات طولاني تاريخي و تكراري آمريكاارتباط دارد. اشتباهاتي كه براي جبران آن نيازمند چندين دهه هستيم . اگر نگاهي به اين اشتباهات تاريخي بياندازيم مي بينيم كه اين اشتباهات . علل اصلي انزجار و نفرت ملتهاي جهان از آمريكاست . »
    هر چند اين تحليلگر آمريكايي از جنايتها كودتاها حملات نظامي تفرقه افكنيها توطئه ها و فريبكاريهاي دولتهاي آمريكايي با تعبير « اشتباهات تاريخي » ياد كرده اما به مصاديق همين به اصطلاح « اشتباهات تاريخي » اشاره اي نكرده است با اين وجود درمقاله خود سرفصلهايي از همين « اشتباهات تاريخي » را متذكر شده است كه در اينجا سعي مي شود با آوردن اين سرفصلها و باز كردن آنها در قالب مصاديق ماهيت ضدبشري سياستهاي حاكم بر دولتمردان آمريكايي تشريح گردد.
    ث بمباران اتمي
    شايد بزرگترين اقدام ضدبشري آمريكا در عصر جديد را بتوان اقدام دولت اين كشور عليه مردم ژاپن دانست . حمله اتمي آمريكا عليه مردم بيدفاع و غيرنظامي ژاپن درجريان جنگ جهاني دوم اولين حمله از اين نوع عليه مردم يك كشور است كه فاجعه فراموش ناشدني به جاي گذاشت .
    در يك روز تابستاني در هيروشيما در سال 1324 اندكي از شروع روز نگذشته بود كه زندگي به يكباره در اين شهر متوقف شد. حتي ساعتها نيز از حركت باز ايستادند . ساعت 8 و 15 دقيقه و 17 ثانيه روز 15 مرداد سال 1324 در ارتفاع نه هزار متري محفظه زيرين هواپيماي ب ـ 29 آمريكايي بر فراز شهر هيروشيما گشوده شد و تنها بمب آن كه نام « پسربچه » بر آن نهاده بودند فرود آمد و 51 ثانيه بعد در ارتفاع 600 متري زمين منفجر شد . قدرت اين بمب كه برابر با 20 هزارتن « تي . ان . تي » بود در يك آن دما در محل انفجار را به ميليونها درجه سانتيگراد رساند و فشار توفان اتمي 35 تن بر متر مربع شد . در همان لحظه 100 هزار نفر از جمعيت 380 هزار نفري هيروشيما به ذغال تبديل شدند و بقيه ساكنان اين شهر به تدريج و بر اثر امراض ناشي از انفجار اتمي جان باختند.
    « هانري ترومن » رئيس جمهور وقت آمريكا در حالي اين فاجعه عظيم بشري را همراه با خوشحالي فراوان « بزرگترين رويداد تاريخ » ناميد كه در خصوص آمار كشته شدگان اولين انفجار اتمي درتاريخ بشر گفته ها بسيار متفاوت است . اما آنچه حيرت آور و دردناكتراست آنكه طبق اطلاعات ارائه شده توسط سازمان ملل شمار قابل توجهي (352 550 نفر) با آثار و رنج هاي ناشي از تشعشات هسته اي به زندگي خود ادامه دادند و به مرور بر اثر عوارض ناشي از آن جان باختند. جنايات اتمي آمريكا با فاجعه هيروشيما خاتمه نيافت . آنها كه بمب اتمي اورانيومي خود را برفراز هيروشيما آزمايش كرده بودند درصدد بودند بمب اتمي پلوتونيومي خود را نيز مورد آزمايش قرار دهند. بنابر اين سه روز بعد از فاجعه هيروشيما يعني در روز 18 مرداد سال 1324 حوالي ظهر دومين بمب اتمي خود را بر سر مردم ناكازاكي فرو ريختند و به وسيله آن نزديك به يكصد هزار نفر را نيز در اين شهر به كام مرگي دردناك كشاندند . (1 )
    امروز دولتي كه با سنگدلي تمام از به كارگيري دو بمب هسته اي مهلك عليه زنان كودكان و سالخوردگان افتخار مي كند داعيه دار منع گسترش فناوري هسته اي شده است و از به كارگيري نادرست سلاح اتمي سخن مي گويد! امروزه مردم دنيا هرگاه در دام پرفريب شعارهاي انسان دوستانه آمريكا گرفتار مي آيند به عكسها و تصاوير باقي مانده از هيروشيما و ناكازاكي نظر مي افكنندو به خاطر مي آورند كه آمريكا تنها كشوري است كه در تاريخ بشريت از بمب اتمي استفاده كرده است .
    يكي از دلايل تنفر مردم جهان از آمريكا به دليل همين جنايت فراموش نشدني است . « نوام چامسكي » زبانشناس ونويسنده مشهور آمريكايي در اين باره طي مقاله اي كه به مناسبت شصتمين سالگرد بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي نوشت تصريح كرد : « اكنون كه 60 سال از بمباران هيروشيما و ناكازاكي مي گذرد شاهديم كه كابوس اين بمباران هنوز همراه ماست و هنوز نيز كار موثري براي جلوگيري از گسترش تسليحات كشتار جمعي صورت نگرفته و اين در حاليست كه آمريكا عامل گسترش سلاحهاي اتمي است و همچنان به تهديد خود در مقابل كشورهاي غيراتمي به استفاده از سلاح اتمي ادامه مي دهد . » (2 )
    ث جنگ افروزي و اشغالگري
    پس از بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي كه منجر به تسليم شدن ژاپني ها گرديده آمريكائيها كه خود را پيروز مطلق جنگ مي پنداشتند به فكر گسترش سلطه استعماري خود بر ساير كشورها افتادند و به اين شكل بحران كره را بوجود آوردند. شكل گيري بحران كره معلول يك روند چند ساله بود . در كنفرانس قاهره كه در سال 1322 و درخلال جنگ جهاني دوم برگزار شد سران كشورهاي آمريكا انگليس و چين بر عزم خود مبني بر جداكردن شبه جزيره كره از ژاپن تاكيد كردند و بعدها نيز شوروي سابق به موافقين اين طرح پيوست . بر همين اساس بعد از تسليم شدن ژاپن نيروهاي آمريكايي از طريق اقيانوس آرام و نيروهاي شوروي از طريق منچوري وارد شبه جزيره كره شدند و آن را به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم كردند. در واقع با اين تقسيم بندي « جنگ سرد » ميان آمريكا و شوروي آغاز شد و تاوان آن را در همان سالهاي ابتدايي مردم كره پرداخت كردند. اين تقابل منجر به جنگ ميان كره شمالي و جنوبي گرديد و چينيها نيز كه از طمع آمريكائيها براي كشورگشايي در مرزهاي خود نگران شده بودند وارد جنگ كره شدند و نتيجه آن كشتار ميليونها انسان بي گناه بود. طبق برآورد ذكر شده در دائره المعارف آمريكا تلفات اين جنگ 37 ماهه 520 هزار نفر براي كره شمالي 900 هزار نفر براي چين و يك ميليون و سيصدهزار نفركشته يا مجروح براي كره جنوبي بود . مردم آمريكا نيز در نبرد كره بيش از 54 هزار نفر تلفات دادند.
    در سال 1340 انقلاب كوبا به نظام ديكتاتوري « فولگنشوباتيستا » پايان داد. باتيستا نيز مانند بسياري ديگر از حكمرانان سنتي آمريكاي لاتين در طول سالهاي حكومت خود از حمايت دولت آمريكا برخوردار بود و با حاكم ساختن ترس و وحشت مردم اعدام قتل شكنجه و زندان و با اتكا به پليس مخفي و پشتيباني ارتش حكومت مي كرد. در دوره باتيستا سرمايه داران آمريكايي 90 درصد معادن و املاك بزرگ كوبا 40 درصد صنعت شكر 80 درصد خدمات عموم 50 درصد راه آهن ها(به اتفاق انگليسي ها) و تمامي صنعت نفت آن كشور را در انحصار خود داشتند.
    قيام « فيدل كاسترو » و همرزمانش در سال 1335 رژيم استبداد را كه از سوي آمريكا حمايت مي شدسرنگون كرد. كاسترو در هنگام ورود به هاوانا به آمريكا اخطار كرد در كوبا مانند 5 سال گذشته كه در گواتمالا دخالت نظامي كرده بود دخالت نكند. ولي آمريكا از بدو پيروزي انقلاب كوبا با قطع رابطه تلاش براي بي ثبات سازي و به زانو درآوردن حكومت كاسترو را آغاز كرد و اين تلاشها هنوز هم ادامه دارد . از سال 1338 (زمان آيزنهاور) تا اواسط سال 1378 تعداد 637 موردترور عليه فيدل كاسترو طراحي و به اجرا گذاشته شد كه تمامي آنها خنثي گرديده است !(3 )
    جنگ آمريكا عليه ويتنام بيش از هر جنگ ديگري در قرن گذشته طول كشيد. در اين جنگ كه آمريكائيها نهايت وحشيگري خود را به رخ جهانيان كشيدند جز مرگ و آتش خبري نبود . نظاميان آمريكايي ساليانه 500 هزار تن بمب بر سرمردم بيدفاع ويتنام فرو ريختند. آنها جنگلها را با بمبهاي ناپالم سوزاندند و انسانها را زنده زنده در داخل آتش بريان كردند و سرانجام بدون دست يافتن به نتيجه اي پس از 10 هزار روز با 45 هزار كشته سيصد هزار زخمي و صرف بيش از 150 ميليارد دلار هزينه و يك سرافكندگي تاريخي سوار بر كشتيهاي خود شده و از اين كشور گريختند و اكنون پس از گذشت ساليان بسياري زخم خورده هاي آمريكايي از خود مي پرسند چرا به اين جهنم اعزام شده بودند
    اين جنگ از 1338 تا 1354 طول كشيد و در آن حدود 3 ميليون ويتنامي جان خود را از دست داند. اين تعداد كشته تنها براي اين ادعا به جاي ماند كه آمريكائيها هدف خود را جلوگيري از اشاعه كمونيسم در منطقه جنوب شرقي آسيا اعلام و مدعي شدند دوبار قايقهاي انفجاري به كشتيهاي آمريكايي حمله كرده اند! و همين امر بهانه حمله به ويتنام شد! البته اين جنگ نيز مانند بسياري از جنگهاي آمريكا كه با حربه نظامي براي كسب اهداف سياسي آغاز شده بود و هيچ منطق منسجم و عقلاني درپي نداشت به نتيجه نرسيد ولي موجبات قرباني شدن ميليونها انسان بي گناه گرديد. بعدها نويسنده اي آمريكايي خطاب به مردم آمريكا گفت : « آنچه ما در ويتنام از دست داديم فضيلت بود » (4 )
    آمريكائيها پس از آغاز « جنگ سرد » با ترفند بزرگ نمايي « خطر كمونيسم » در بسياري ديگر از مناطق جهان مداخله نظامي سياسي اقتصادي فرهنگي و... كردند. يكي از اين مداخلات به راه انداختن كودتاي ننگين 28 مرداد سال 1332 در ايران بود . انگليسيها كه پيش از اين كودتا بر تمام امور ايران تسلط داشتند و با وقوع نهضت ملي نفت همه چيز را بر بادرفته مي ديدند شعار منافقانه آمريكائيها در مورد « خطر كمونيسم » را بر سر نيزه نشانده و با استفاده از آن نظر دولت آيزنهاور براي اعاده ديكتاتوري در ايران را جعل كردند.
    آمريكا و انگليس ابتدا باهدف تصاحب منابع عظيم نفتي ايران سياستهاي يكساني را عليه ملت ايران در پيش گرفتند اما بعدها آمريكا به تنهايي جاي انگليس را هم گرفت و چند دهه با حمايت ازرژيم ستم شاهي در ايران علاوه بر غارت ثروت مردم ايران موجبات كشتار و شكنجه قتل ويراني عقب افتادگي ايران به معني واقعي كلمه را فراهم آورد. آنها حتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز با تحميل جنگ انواع توطئه ها حمله نظامي تحريم اقتصادي و... اكنون نيز با تلاش براي محروم ساختن ايران از رسيدن به پيشرفتهاي علمي دشمني خود را با ملت ايران پي گرفته اند.
    آمريكائيها تقريبا در هيچ نقطه اي از جهان جايي را نگذاشته اند كه در آن سابقه اي از كودتا قتل شرارت شورش آدم ربايي غارت ثروت مداخله نظامي و... نداشته باشند. تنها كافيست بانگاهي به تاريخ اقدامات آمريكا در اقصي نقاط جهان و قاره هاي مختلف مرور گردد و نمونه هايي مانند كودتا در شيلي دخالت در ونزوئلا بوليوي پاناما نيكاراگوئه گواتمالا سودان الجزاير اندونزي افغانستان عراق كشورهاي استقلال يافته از شوروي سابق و حتي در اروپا كشورهايي مانند آلمان بوسني كرواسي ليتواني لتوني استوني و... و حمايت از دولتهاي مستبد در كشورهاي خاورميانه مورد مداقه قرار گيرد تا علت تنفر مردم جهان از آمريكاي جهانخوار بخوبي آشكار گردد.
    ث حمايت از اسرائيل
    نزديك به 60 سال است كه از بوجود آمدن غده اي سرطاني بنام اسرائيل درخاورميانه و در قلب كشورهاي اسلامي مي گذرد. در طول اين ساليان دراز رژيم صهيونيستي دست به هرگونه جنايت عليه مردم مظلوم فلسطين و ساير ملل منطقه زده است اما دولتهاي آمريكا كه همواره شعار دفاع از حقوق بشر مي دهند و با سواستفاده از همين شعار زمينه دخالت خود در ساير كشورها را فراهم مي آورند نه تنها از جنايتهاي ضدبشري نگراني نداشته بلكه براي رسيدن به اهداف شوم خود كه همانا سلطه بر منابع اقتصاي جهان بخصوص ذخاير عظيم نفتي و مادي ملتهاي منطقه و مسلمانان اسرائيل را در ارتكاب جنايات خود بيش از پيش تشويق كرده و مي كند.
    آمريكائيها ثابت كردند حتي در كشور خود نيز اعتقادي به حقوق بشر ندارند آنها حاضر شدند براي رسيدن به اهداف مورد نظرشان باطراحي يك فاجعه عظيم و كشتار هزاران آمريكايي درماجراي 20 شهريور (11 سپتامبر) بهانه اي براي دخالت در كشورهايي مانند عراق و افغانستان فراهم نمايند و به اين بهانه ميليونها انسان را كشته و آواره كردند.
    در ماجراي جنگ 33 روزه اسرائيل عليه مردم لبنان آنها هيچ سخني از حقوق بشر نگفتند و حتي كشتار مردم مظلوم فلسطين و لبنان را دفاع از خود شمرده و مانع برقراري آتش بس و توقف حملات اسرائيل شدند. واقعيت اينست كه رابطه آمريكا و اسرائيل از حد منافع سياسي اقتصادي و امنيتي نير فراتر رفته و آنها سرنوشت خود را به يكديگر گره زده اند. موجوديت اسرائيل از ابتداي بوجودآمدن با قتل و غارت و كشتار شكل گرفته است و آمريكائيها نيز ادامه حيات سياسي خود را در همين چيزها جستجو مي كنند.
    هدف غايي آمريكا تسلط بركل جهان از نظر نظامي اقتصادي و فرهنگي است و اين توهم براي آنها كه پس از فروپاشي نظام كمونيستي شوروي سابق بوجود آمد آنان را بر اين باور دروغين رساند كه ديگر هيچ قدرتي مانع سياستهاي استعماري آنان در جهان نخواهد بود. و اين همان چيزي است كه ملتهاي جهان از آن متنفر هستند. در واقع ملتهاي جهان از زورگويي و ادعاي آقايي آمريكا بر جهان متنفر هستند و همين امر موجب شده است كه روز به روز تنفر ملتها از آمريكا افزايش يابد.
    اين افزايش تنفر از آمريكا بدليل همين طرز تفكر است و دقيقا به همين دليل نيز هست كه تلاش دولتهاي همپيمان آمريكا در اقصي نقاط جهان با تمام همتي كه براي جلوگيري از افزايش تنفر از آمريكا دركشورهايشان به خرج مي دهند موفق نمي شوند. افزايش تنفراز آمريكا امروزه موضوعي است كه دوستان آمريكا نيز به آن اذعان دارند و به اين مهم معترف هستند كه هر قدر هم كه تلاش كنند نمي توانند ذهنيت مردم آسيب ديده جهان از اين طرز تفكر را تغيير دهند آمريكا ناچار است امروز براي نجات خود از هلاكت تجديد نظر اساسي در ديدگاههاي جنايتكارانه اش بوجود آورد.
    پاورقي :
    1 ـ پايگاه اينترنتي تبيان
    2 ـ روزنامه كيهان مورخ 85 3 9
    3 ـ روزنامه شرق ـ سال دوم ـ شماره 585
    4 ـ پايگاه اينترنتي صدا و سيما
    سقوط جايگاه آمريكائيان در جهان ناشي از عملكرد دولتمردان اين كشور طي ساليان دراز و مملو از جنايت است كه از بمباران اتمي هيروشيما آغاز و تا جنايت ضدبشري اسرائيل در لبنان و فلسطين ادامه يافته است
    براي پي بردن به دلايل تنفر مردم جهان از آمريكا تنها كافيست با نگاهي به تاريخ عملكرد دولتمردان آمريكايي دراقصي نقاط جهان از جمله ژاپن شيلي ايران ونزوئلا بوليوي پاناما نيكاراگوئه آرژانتين گواتمالا سودان اندونزي افعانستان عراق كشورهاي استقلال يافته از شوروي سابق آلمان بوسني و... مورد مداقه قرار گيرد
    واقعيت اينست كه رابطه آمريكا و اسرائيل از حدمنافع سياسي اقتصادي و امنيتي فراتر رفته و آنها سرنوشت خود را به يكديگر گره زده اند. موجوديت اسرائيل از ابتداي بوجود آمدن با قتل غارت و كشتار شكل گرفته و آمريكائيها نيز ادامه حيات سياسي خود را در همين شيوه جستجو مي كنند