روزنامه جمهوري اسلامي 02/07/1385 صفحه مقالات
*****
نقش نهج البلاغه در فقه اسلامي




  • نگاهي به نقش موثر و راهگشاي نهج البلاغه در فقه
    بخش نخست
    اشاره : تاكنون درباره ابعاد مختلف اين كتاب عظيم سخن بسيار گفته شده بعد عقيدتي فلسفي سياسي اخلاقي اجتماعي و. .. ولي كمتر از بعد فقهي آن ـ سخن به ميان آمده است و شايد اين به خاطر آن بوده است كه اين بحثها در سطح عموم نشر مي شده و سخن از بعد فقهي آن بايد با فقها گفته شود و با اصطلاحات مخصوص اين علم كه طبعا همگان را مفيد نخواهد بود.
    ولي هم نهج البلاغه از اين نظر غني است و هم مي توان گوشه هائي از اين بحث را آن چنان تهيه كرد كه خالي از اصطلاحات پيچيده علمي و همگان را مفيد باشد.
    و اين نوشتار به همين منظور تهيه شده است .
    اسناد روايات نهج البلاغه
    با اينكه در نهج البلاغه جمله هاي فراواني پيرامون احكام مختلف فقهي وجود دارد جمله هائي راهگشا و موثر ولي آنچه در درجه اول از نظر فقهي اهميت دارد سند اين خطبه ها و نامه ها و كلمات است كه بايد با ضوابط و ادله حجيت خبر كه در علم اصول آمده است هماهنگ باشد و بتوان در يك مسئله فقهي مربوط به حلال و حرام روي آن تكيه كرد.
    مگر در مسائل اخلاقي اجتماعي سياسي و عقيدتي اعتبار حجيت خبر از نظر سند لازم نيست كه تنها در مسائل فقهي روي آن تكيه مي شود
    در پاسخ بايد گفت : آنچه در مسائل عقيدتي در نهج البلاغه آمده همراه با استدلالات عقلي و فلسفي و قرآني است و بايد هم چنين باشد زيرا اصول اعتقادي تنها از طريق علم و يقين شناخته مي شود نه از طريق خبر واحد و مانند آن . و اين امر در مورد بسياري از رهنمودهاي سياسي و اجتماعي و مانند آن نيز صادغ است . بنابراين تكيه بر اسناد در اين موارد چندان مطرح نيست .
    در زمينه مسائل اخلاقي نيز چون اصول اخلاقي از اموري شناخته شده و هماهنگ با فطرت است و نقش يك رهبر اخلاقي بيشتر جايگزين كردن اين اصول در روح پيروان و ايجاد انگيزه هاي پذيرش و حركت به سوي آن است و نه تعليم اين اصول لذا در اين زمينه نيز مسئله سند حديث چندان مطرح نيست .
    مخصوصا در مواردي كه اصول اخلاقي از مرز واجب و حرام درمي گذرد و شكل « مستحب » را به خود مي گيرد كه بنابر اصل معروف « تسامح در ادله سنن » در ميان علماي اصول مطلب واضحتر خواهد بود.
    اما در مورد مسائل فقهي مخصوصا آنچه به احكام تعبدي واجب و حرام باز مي گردد چاره اي جز يافتن يك سند معتبر نيست و گرنه دلالت هر اندازه قوي باشد با فقدان سند قابل اعتماد كاري از پيش نمي رود.
    بنابراين نقش اعتبار سند در مسائل فقهي ظاهرتر و سرنوشت سازتر است هر چند اين مساله در ساير موارد نيز داراي اهميت است .
    براي راه يافتن به اعتبار سند يك حديث راههاي شناخته شده اي در پيش است :
    1 ـ معتبر بودن تمام رجال سند يك حديث مثلا اگر حديثي را مرحوم كليني در كتاب كافي نقل كرده و ميان او و امام صادق (ع ) كه گوينده اصلي حديث است پنج نفر واسطه هستند بايد تمام اين پنج نفر افراد معتبر و موثق بوده باشند كه اين كار معمولا با مراجعه به كتب علم رجال ـ كه مخصوصا براي همين هدف تدوين شده ـ انجام مي گيرد و پس از مراجعه به اين كتب مي بينيم كه مثلا تمام رجال سند اين حديث افراد عادل ثقه معتبر و شناخته شده اند.
    اما با نهايت تاسف مرحوم سيد رضي « قدس سره الشريف » گردآورنده بزرگ « نهج البلاغه » عنايتي به اين امر نكرده و اسناد اين خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار را نياورده است و در نتيجه نهج البلاغه به صورت احاديث مرسل درآمده است . هر چندـ چنانكه خواهيم ديدـ طرق ديگري براي اثبات اعتبار اسناد اين اثر عظيم اسلامي در دست داريم و شايد مرحوم سيد رضي هم به همين دليل عنايتي به جمع اسناد آن نكرده و يا به خاطر وجود دلائل متقن در لابلاي عبارات نهج البلاغه خود را مستغني از اين معني مي دانسته و مسائل مطروح در آن را بي نياز از سند مي شمرده است .
    به هر حال اين موضوع مربوط به گذشته و عصر مرحوم سيدرضي « رحمه الله عليه » است .
    2 ـ راه ديگري كه براي سند يك حديث مورد استفاده قرار مي گيرد به اصطلاح « عرضه كردن بر كتاب الله » است يعني حديث را با متن قرآن كه اصلي ترين و قطعي ترين سند اسلامي است مقايسه مي كنيم اگر با آن هماهنگ بود آن را معتبر مي شمريم .
    اين روشي است كه در احاديث متعددي از معصومين عليهم السلام به ما رسيده است . (1 )
    استفاده از اين روش در مورد بسياري از احاديث نهج البلاغه كاملا ميسر است .
    چرا كه هماهنگي عجيبي ميان محتواي نهج البلاغه و آيات قرآني مي بينيم . گويي هر دو يك مطلب است با دو عبارت : يكي نظم و « كلام خالق » و ديگري « كلام مخلوق » و هر دو در اوج فصاحت در نهايت انسجام و بلاغت و در كمال دقت و نظم ظرافت .
    3 ـ راه سوم تشخيص چگونگي سند يك حديث يا يك كتاب « شهرت آن در ميان اصحاب » و علما و بزرگان دين است كه اگر معيار اين باشد اين كتاب نفيس اسلامي در اوج شهرت در ميان همه علما است و همگي با ديده عظمت به آن مي نگرند و پيوسته در كلمات خود به مطالب مختلف آن استناد مي جويند و روي آن تكيه مي كنند استنادي كه بيانگر اعتماد آنها به اين كتاب والاقدر اسلامي است .
    4 ـ راه ديگر براي رسيدن به اعتبار سند يك حديث يا يك كتاب « علو مضمون » است .


    مراد از « علو مضمون » آن است كه محتوا و مضمون حديث به قدري عالي و در سطح بالا باشد كه نتوان احتمال داد از غير معصوم صادر شده است و اين معني در كلمات فقهاي بزرگ درباره بعضي از روايات برجسته و عالي مضمون كه ظاهرا سند معتبري از آن در دست نيست گفته شده است .
    مثلا مرحوم شيخ اعظم علامه انصاري در كتاب « رسائل » در بحث حجيت خبر واحد هنگامي كه به حديث معروف امام حسن عسكري (ع ) در مورد « تقليد مذموم و تقليد مطلوب » مي رسد مي گويد اين حديث (گر چه حديث مرسلي است ولي آثار صدق از آن ظاهر و آشكار است بنابراين نياز به بررسي سند آن نيست ) و فقيه بزرگ معاصر مرحوم آيه الله بروجردي در بحث نماز جمعه هنگامي كه سخن به بعضي از فقرات دعاي صحيفه سجاديه كه با مسئله نماز جمعه ارتباط دارد رسيدند در درسشان مي فرمودند گرچه صحيفه سجاديه (به عقيده بعضي ) با سلسله اسنادي طبق موازين معروف رجال به دست ما نرسيده اما محتوا و مضمون آن به قدري عالي و برجسته و والاست كه صدور آن از غير معصوم محتمل نيست .
    و به راستي اين چنين است چه كسي غير از امام معصوم (ع ) كه علمش از اقيانوس وحي و نبوت سرچشمه گرفته توانايي دارد چنين مضاميني را در دعا به كار برد مطلب در صحيفه سجاديه آنقدر بالا و شگفت انگيز و روح پرور و فصيح و بليغ است كه از توان انسان عادي خارج است .
    همين معني درباره محتواي نهج البلاغه به طرز عجيبي حكمفرماست زيرا بلندي فوق العاده مطالب مخصوصا در خطبه ها فصاحت و بلاغت شگفت انگيز عبارات نشان مي دهد كه از سرچشمه اي در كنار سرچشمه قرآن سيراب شده و از مقام ولايتي مدد گرفته كه تالي تلو مقام نبوت و رسالت است .
    مساله علو مضمون در نهج البلاغه مساله اي نيست كه بر كسي مخفي باشد و هر قدر در محتواي اين كتاب بيشتر تدبر شود اين حقيقت آشكارتر مي شود مخصوصا وقتي اين نكته را نيز به آن بيفزائيم كه نهج البلاغه تنها در يك موضوع سخن نمي گويد بلكه موضوعات آن كاملا متنوع و مختلف و تخصصي است از مسائل باريك و دقيق توحيد و معارف ديني و اسرار آفرينش گرفته تا مسائل اخلاقي و زهد و تقوي و جنگ و صلح و آيين كشورداري و در تمام اين موارد « علو مضمون » كاملا مشهود است اينجاست كه به خوبي مي توان فهميد كه اين كلمات از حوصله يك انسان عادي خارج است و جز با امداد الهي ميسر نيست و همين است كه انسان را در مورد نهج البلاغه و سند آن مطمئن مي سازد.
    5 ـ انسجام و هماهنگي منظور يكنواختي يك حديث مجهول السند با روايات قطعي است :
    اگر كسي در اسناد خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار نهج البلاغه ترديد كند حتما منظورش قضيه جزئيه است نه يك قضيه كليه و به تعبير ديگر مجموع اين گفته ها « تواتر اجمالي » دارد يعني يقين به صدور بعضي از اينها داريم چرا كه بسياري از خطبه ها مشهور است و در كتب معروف ديگر كرارا نقل شده است و هنگامي كه به مجموع نهج البلاغه نگاه مي كنيم از هماهنگي تعبيرات جمله بنديها مفاهيم اهداف و نتائج به خوبي پي مي بريم كه همه از يك مغز جوشيده و از يك زبان تراوش كرده است .
    اين هماهنگي خود نيز قرينه ديگري بر تاييد اسناد اين كتاب بزرگ است چه اينكه صدور بعضي قطعي است و هماهنگي آنها با بقيه شاهد گوياي تراوش آنها از زبان اميرمومنان علي (ع ) است .
    مساله سنجش سبكها خود يكي از طرق كشف سرايندگان و نويسندگان است به طوري كه آگاهان به اين فن هنگامي كه قطعه شعري را ببينند به خوبي درمي يابند كه از حافظ يا سعدي يا نظامي يا فردوسي و يا مولوي است چرا كه سبك هر يك در نظم كاملا مشخص است .
    ابن ابي الحديد در شرح خطبه « شقشقيه » از يكي از مشايخش نقل مي كند كه وقتي سخن ابن عباس را در پايان خطبه شقشقيه شنيد مي گويد بسيار متاسفم كه شخصي كلام علي (ع ) را با دادن نامه اي به دستش قطع كرد و نگذارد به انتها برسد. او مي افزايد اگر من بودم به ابن عباس مي گفتم چرا متاسفي علي (ع ) همه گفتنيها را گفت و چيزي باقي نگذارد!
    و هنگامي كه از او سوال مي كنند آيا اين دليل آن است كه تو در خطبه شقشقيه ترديد داري و آن را از كلام سيد رضي مي داني گفت هرگز چرا كه سخنان سيد رضي و سبك مطالب او كاملا شناخته شده است و هيچ شباهتي با آن ندارد (بلكه كاملا شبيه كلمات علي (ع ) است )(2 ) .
    اكنون كه روشن شد نهج البلاغه چيزي نيست كه به عنوان ارسال اسناد بتوان آن را ناديده گرفت و در مسائل فقهي از آن صرف نظر كرد به نقش عبارات خطبه ها نامه ها و كلمات قصار در فقه اسلامي مي پردازيم .
    گوشه اي از احكام فقهي نهج البلاغه
    از آنجا كه در نهج البلاغه مطالب فراواني پيرامون احكام فرعي آمده است مشكل بتوان همه آنها را در يك بحث فشرده گنجانيد ولي در اينجا به چند كتاب از كتب فقهي كه احاديث بيشتري دارد اشاره مي كنيم و موارد استفاده از آن را از كتاب « وسائل الشيعه » مشخص مي سازيم . (3 )
    كتاب الزكات
    1 ـ فلسفه تشريع زكات
    در اين كتاب مهم فقهي نخست به مساله فلسفه تشريع زكات برخورد مي كنيم كه امام علي (ع ) در نهج البلاغه اشارات پر معني به آن فرموده است .
    در يك جا مي فرمايد :
    « سوسو ايمانكم بالصدقه و حصنوا اموالكم بالزكوه و ادفعوا امواج البلا بالدعا » . (4 )
    ايمان خود را با صدقه تقويت كنيد و اموال خويش را با زكات از دستبرد دشمنان مصون داريد و امواج بلا را با دعا دفع كنيد.
    مي دانيم آنچه ثروتها را به باد مي دهد و اصل مالكيت شخصي را متزلزل مي سازد همان فاصله طبقاتي است و يكي از طرغ مبارزه با آن مساله زكات است .
    در عبارت ديگري مي فرمايد :
    « ثم ان الزكوه جعلت مع الصلوه قربانا لاهل الاسلام فمن اعطاها طيب النفس بها فانها تجعل له كفاره و من النار حجابا و وقايه » . (5 )


    زكات همراه نماز وسيله تقرب مسلمانان است و هر كس آن را از طيب نفس بپردازد كفاره گناهان او خواهد بود و حجاب و مانعي است از آتش دوزخ .
    در اينجا علي (ع ) به بعد اخلاقي و فلسفه روحاني زكات اشاره مي كند در حالي كه جمله قبل ناظر به فلسفه اجتماعي و اقتصادي زكات بود.
    يا در جاي ديگر به نقش فوق العاده مهم زكات در تامين اجتماعي اشاره كرده مي فرمايد :
    « ان الله سبحانه فرض في اموال الاغنيا اقوات الفقرا فما جاع فقير الا بما منع غني والله تعالي سائلهم عن ذلك » . (6 )
    خداوند در اموال اغنيا غذاي فقرا را پيش بيني كرده است (كه اگر حق الهي را دقيقا بپردازند يك گرسنه در سراسر جامعه انساني وجود نخواهد داشت ) بنابراين هيچ فقيري گرسنه نمي شود مگر به خاطر وظيفه نشناسي فرد بي نيازي و خداوند آنها را از اين معني بازخواست مي كند.
    2 ـ آداب جمع آوري زكات
    مشروح ترين و كاملترين دستور در زمينه جمع آوري زكات است و به خوبي نشان مي دهد كه ماموران زكات بايد تا چه حد برخورد مودبانه و دوستانه و محترمانه با توده مردم به هنگام گرفتن زكات داشته باشند.
    مي فرمايد :
    « انطلق علي تقوي الله وحده لا شريك له و لا تروعن مسلما و لا تجتازن عليه كارها و لا تاخذن منه اكثر من حق الله في ماله . فاذا قدمت علي الحي فانزل بمائهم من غر ان تخالط ابياتهم ثم امض اليهم بالسكينه و الوقار حتي تقوم بينهم فتسلم عليهم و لا تخدج بالتحيه لهم ثم تقول : عبادالله ارسلني اليكم ولي الله و خليفته لآخذ منكم حق الله في اموالكم فهل لله في اموالكم من حق فتودوه الي وليه فان قال قائل لا فلا تراجعه و ان انعم لك منعم فانطلق معه من غيران تخيفه او توعده او تعسفه او ترهقه فخذ ما اعطاك من ذهب او فضه . فان كان له ماشيه او ابل فلا تدخلها الا باذنه فان اكثرها له فاذا اتيتها فلا تدخل عليها دخول متسلط عليه و لا عنيف به ولا تنفرن بهيمه و لا تفزعنها و لا تسون صاحبها فيها. و اصدع المال صدعين ثم خيره فاذا اختارفلا تعرضن لما اختاره ثم اصدع الباقي صدعين ثم خيره فاذا اختار فلا تعرضن لمااختاره فلا تزال كذالك حتي يبقي ما فيه وفالحق الله في ماله فاقبض حق الله منه فان استقالك فاقله ثم اخلطهما ثم اصنع مثل الذي صنعت اولا حتي تاخذ حق الله في ما له و لا تاخذن عودا و لا هرمه و لا مسكوره و لا مهلوسه ولا ذات عوار. و لا تامنن عليها الا من تثق بدينه رافقا بمال المسلمين حتي يوصله الي وليهم فيقسمه بينهم ولا توكل بها الاناصحا شفيقا و امينا حفيظا غير معنف ولا مجحف ولا ملغب و لا متعب ثم اصدر الينا ما اجتمع عندك نصيره حيث امرالله به فاذا اخذها امينك فاوعز اليه ان لا يحول بين ناقه و بين فصيلها و لا يمصر لبنها فيضر ذلك بولدها و لا يجهدنها ركوبا و ليعدل بين صواحباتها في ذلك و بينها وليرفه علي اللاغب و ليستان بالنقب و الظالع و ليوردها ما تمر به من الغدر و لا يعدل بها عن نبت الارض و الي جواد الطرق و ليروحها في الساعات و ليمهلها عند النطاف و الاعشاب حتي تاتينا باذن الله بدنا منقيات غير متعبات ولا مجهودات لنقسمها علي كتاب الله و سنه نبيه صلي الله عليه و آله فان ذلك اعظم لاجرك و اقرب لرشدك ان شاالله » . (7 )
    خداي يكتاي بي شريك را در نظر آر و آنگاه در پي ماموريت گام بردار. و هرگز مسلماني را مترسان و بر زمين و حشم كسي كه خوش ندارد در آن درآيي در ميا و مگذر و بيش از حق واجب الهي را مگير. پس وقتي كه بر قبيله اي رسيدي به خانه هاشان وارد مشو بلكه در بارانداز و در كنار چاه آبشان كه ورودگاه عموم است درآي آنگاه با آرامش و وقار به سويشان برو تا درجمعشان قرارگيري و با سلام و احوالپرسي باب مراوده بگشا و در درود و سلام صرفه جويي مكن .
    سپس بگوي : بندگان خدا ولي خدا و خليفه امر مرا به سوي شما فرستاده است تا حق الهي را كه در اموالتان هست بستانم . آيا ر ثروت شما حقي هست كه ولي الهي پرداخت كنيد پس اگر كسي گفت نه ديگر بدو مراجعه نكن و اگر با گشاده رويي اعلام آمادگي كرد با او حركت كن بي آنكه بترسانيش و يا به او وعده هاي بد دهي تا با شدت و خشونت بگيري و آنان را به زحمت و مشقت افكني . پس آنچه از طلا و نقره دادند بگير.
    و در آغل او كه گاو و گوسفندان و شتران هستند بي اجازه وارد مشو كه بيشتر آنها از آن اوست . توجه داشته باش كه وقتي بدانجا درآمدي چون زورمداران غارتگر و ويرانگر مباش و حيوانات را رم مده و آنها را ميازار و صاحبش را بدين ترتيب ناراحت مكن .
    گزينش حق الهي را بدين ترتيب انجام ده : مال را دو قسمت كن آنگاه صاحب مال را مخير كن هر كدام را كه خواهد براي خود بردارد و هر كدام را كه برداشت مزاحمش مشو سپس نيم باقيمانده را دو قسمت كن و هر كدام را كه برداشت بپذير و ايراد مگير و همن روش را ادامه بده تا آن مقدار واجب كه بايد از مالش را در راخ خدا بدهد. آنگاه حق الهي را از او بگير و اگر خواست جابه جا كند و مالي را كه داده است بگيرد و مال ديگر را بدهد بپذير و به اصل برگردان و از نو به همان ترتيب اول عمل كن تا حقوق واجب الهي را از او دريافت داري اما بدان كه از احشام پير و دست و پا شكسته و بيمار و معيوب را مگير.
    و مواظب باش كه مامور زكات كسي باشد كه به دين او مطمئن باشي و نسبت به مال مسلمانان دلسوز باشد تا آن را به ولي مسلمين رساند و او بين آنان تقسيم كند.
    توصيه مي شود كه مسووليت اموال زكات را تنها به كسي وابگذار كه نصيحتگر مهربان و امين حسابگر حسابدار باشد و اهل ستم و تجاوز نباشد و هنگام كوچ دادن احشام خشونت و بي رحمي نكند و آنها را به رنج نيفكند. سپس آنچه را نزد تو جمع آوري شد به سوي ما فرست تا بدانجا كه خدا فرمان داده است برسانيم .
    به امين خود كه احشام را گرفت توصيه كن كه بين شتربچه و مادرش جدايي ميندازد و تمام شير او را ندوشد كه به بچه اش ضرر رساند و آنها را از زياد سوار شدن خسته نكند و در استفاده از سواري عدالت را ميان آنها را رعايت كند. و نيز حيوانات سواري را به رنج و تعب نيفكند و به آنها راحتي دهد و آنها را كنار بركه ها و آبگيرها بگذراند و راه آنها را از صحراها سبز و علفزار به جاده هاي خشك و شنزار برمگرداند و آنها را يكسره و بي امان نراند بلكه در ساعتهاي آسايش و استراحت دهد تا فرصت يابند از آب و علف بهره برند تا آنگاه كه به اذن الهي به ما رسند پروار و سر حال باشند نه خسته و فرسوده تا براساس قانون خدا و سنت پيامبر تقسيمشان كنيم كه اين گونه اگر عمل كني پاداشت عظيم تر و به رشد و كمالت نزديك تري ان شاالله .
    باور نمي توان كرد كه در هيچ آئين و مذهب و قانون يك چنين توصيه هاي فوق العاده انساني به ماموران جمع آوري ماليات شده باشد.
    3 ـ انفاقهاي مستحبي
    در كتاب زكات فصلي درباره استحباب انفاقهاي مستحبي با احاديث فراواني نقل شده است و در نهج البلاغه نيز در اين زمينه بحثهاي جالبي ديده مي شود. از جمله در حديثي مي فرمايد :
    « استنزلوا الرزق بالصدقه و من ايقن بالخلف جاد بالعطيه » . (9 )
    روزي را به وسيله انفاق در راه خدا نازل كنيد و هر كس يقين به پاداش الهي داشته باشد در عطايا و بخشش خود سخاوتمند است .
    و در همين باب مخصوصا به كساني كه از ترس فقر از انفاق خودداري مي كنند هشدار داده مي فرمايد :
    « اذا ملقتم فتاجروا الله بالصدقه » . (10 )
    هنگامي كه نيازمند شديد به وسيله انفاق با خداوند معامله كنيد.
    يكي ديگر از دستورات مستحبي اسلامي كه مساله اباي نفس و خودكفائي و غناي روحي در آن در حد اعلي مي درخشد اين است كه تا مي توانيد از كسي چيزي نخواهيد حتي يك جرعه آب و يا مثلا اگر سوار بر مركب هستيد و تا زيانه شما به زمين بيفتد از رهگذران خواهش نكنيد كه آن را بردارند و به شما بدهند.
    نهج البلاغه تنها در يك موضوع سخن نمي گويد بلكه موضوعات آن كاملا متنوع و مختلف و تخصصي است از مسائل باريك و دقيق توحيد و معارف ديني و اسرار آفرينش گرفته تا مسائل اخلاقي و زهد و تقوي و جنگ و صلح و آيين كشورداري