روزنامه جمهوري اسلامي 01/07/1385 صفحه امام
*****
جنگ تحميلي نماد تهاجم غرب صليبي به شرق اسلامي




  • علي معصومي (وزوايي )
    بدون ترديد بسياري از وقايع و جريان هاي مهم تاريخ ملل و جوامع اسلامي در قالب كلي تقابل تاريخي غرب صليبي با شرق اسلامي قابل تحليل و توجيه مي باشد; زيرا رد پاي اين تقابل بر كل تاريخ اسلام سايه افكنده است و تقريبا هيچ قرني و هيچ عصري خالي از آثار اين تقابل نيست . البته شكل اين تقابل در كل تاريخ همسان نمي باشد و در هر عصر و در هر دوره كوچك و بزرگ تاريخي رنگ ويژه داشته است . جالب اين است كه گرچه در هر تقابلي از رويارويي هاي متعدد غرب صليبي با شرق اسلامي غرب صليبي مهاجم بوده است ولي در نهايت پيروزي نصيب شرق اسلامي شده است .
    همزمان با ظهور اسلام تهاجم غرب صليبي به شرق به حدي شدت و گسترش داشت كه نه تنها ايران و عراق به عنوان مراكز اصلي و مياني شرق در خطر بسيار جدي قرار گرفت و مسيحيت به سرعت درحال تبديل شدن به « د ين اول » و « دين اكثريت مردم » بود بلكه تهاجمات صليبي عربستان را نيز در معرض تهديد قرار داد و در آن جا كانون هاي مسيحيت رشد چشمگيري پيدا كرد; اما پس از آنكه اسلام ظهور كرد و دولت اسلامي در مدينه قدرت گرفت اسلام به تدريج تهاجمات صليبي را عقب راند و علاوه بر اينكه عربستان از خطر مسيحي شدن نجات يافت و نور اسلام سراسر آنجا را فرا گرفت ايران و عراق و سرزمين شام و بسيار ديگر از سرزمين هاي شرقي نيز از زير سلطه مذهبي و فرهنگي غرب مسيحي بيرون آمد و اسلام توانست با قدرت تمام غرب مسيحي را عقب براند. اين حادثه بر صليبيان گران آمد و به طور مداوم براي اقدامات تهاجمي به شرق اسلامي برنامه ريزي كردند ولي نه تنها توفيقي به دست نياوردند بلكه مسلمانان هم از جانب شرق ممالك غربي و هم از سوي غرب و جنوب غرب اروپا (اسپانيا) به پيشروي خود ادامه دادند و اروپاي صليبي را در محاصره گرفتند. صليبي ها كه با اين وضع روبه رو شدند درصدد برآمدند به اصطلاح به طور اساسي با اسلام برخورد كنند و دست به اقداماتي بزنند تا مسلمانان را به طور كامل شكست بدهند و آنچه از دستشان رفته بود بازپس بگيرند. در پي اين تصميم اساسي صليبي ها امواج تازه اي از تهاجمات به سرزمين هاي اسلامي آغاز شد و تقابل شرق اسلامي با غرب صليبي شكل جديدي يافت . چون امواج جديد و مقطعي و منطقه اي تهاجم نتيجه اي نداد در نيمه دوم قرن پنجم امپراتور روم (رومانوس ديوجانس ) سپاهي بسيار عظيم كه مركب از همه اقوام و مليت هاي اروپايي بود فراهم كرد و به قصد ريشه كن كردن اسلام و مسلمانان رهسپار شرق اسلامي شد. رومانوس نه تنها به هدف نرسيد بلكه در جريان نبرد ملازگرد سپاه عظيم غرب شكست خورد و خود رومانوس نيز به اسارت مسلمانان درآمد و بار ديگر تقابل غرب صليبي با شرق اسلامي به نفع جهان اسلام پايان يافت و صليبي هاي مهاجم با رسوايي تمام و با دادن تلفات بسيار سنگين به خانه هاي خود بازگشتند. شكست رومانوس اهميت بسيار فوق العاده اي داشت ; زيرا در اثر اين شكست نه تنها شرق اسلامي از تهاجم بسيار بزرگي نجات يافت . بلكه به تدريج آسياي صغير و ساير متصرفات روم شرقي در آسيا به دست مسلمانان افتاد و اين امپراتوري مثل يخ آب شد.
    اندكي بيش از دو دهه از زمان شكست فضاحت بار رومانوس نگذشته بود كه اين بار اوربانوس پاپ مشهور تاريخ اروپا از همه صليبيان مغرب زمين خواست به پا خيزند و براي از ميان بردن مسلمانان و دست يافتن به فلسطين و فتح سرزمين هاي شرق اسلامي به سوي خاور حركت كنند. بدين ترتيب دوره دويست ساله جنگ هاي صليبي آغاز شد و ميليون ها نفر از غرب صليبي به سوي شرق حركت كردند تا به گمان خود اسلام و مسلماني را از روي زمين محو كنند. اوربانوس درحالي ميليون ها نفر از مردم غرب را به تهاجم عليه اسلام و مسلمانان تحريك كرد كه سران غرب صليبي در جريان شكست مهلك ملازگرد متعهد شده بودند حداقل تا 50 و يا 60 سال هيچ اقدام نظامي عليه اسلام و مسلمانان انجام ندهند. به خاطر همين تعهد بود كه سرداران فاتح مسلمان در نبرد ملازگرد حاضر شدند از مجازات رومانوس دست بردارند و او را آزاد كنند.
    جنگ هاي صليبي كه دويست سال طول كشيد و بخش بزرگي از توان شرق و غرب را از ميان برد و خسارت مهلك اقتصادي و انساني پديد آورد برخاسته از روح جنگ طلبي سردمداران غرب صليبي بود كه اكنون نيز سران استكبار غرب همين روحيه را دارند و گاهي به طور صريح و يا به طور ضمني به اين روحيه و پيروي از جنگ افروزان جنگ هاي صليبي افتخار مي كنند. در جنگ هاي صليبي مسلمانان بعد از فراز و فرودهايي توانستند به پيروزي قطعي و بسيار مهم تاريخي دست يابند و صليبيان مهاجم و جنگ افروز را به طور كامل از سرزمين هاي اسلامي برانند. يك دستگاه بسيار مهم تاريخي اين است كه تهاجم قوم وحشي مغول به سرزمين هاي اسلامي نيز بخشي و شاخه اي از تهاجم غرب صليبي به شرق اسلامي است . طبق اين ديدگاه تاريخي در چند دهه پاياني جنگ هاي صليبي كه مهاجمان صليبي از رسيدن به اهداف خود تقريبا نااميد شده بودند و احساس مي كردند زورشان به مسلمانان نمي رسد شديدا به تكاپو افتادند تا مغولان را عليه جهان اسلام بشورانند. در اين زمان كه تعدادي از مغولان در اثر تبليغات مبلغين صليبي به مسيحيت گرويده بودند روزنه اي براي تحريك مغولان به جنگ عليه جهان اسلام شدند. علاوه بر اين سفراي ممالك صليبي نيز به طور مكرر بين غرب و قوم مغول در رفت و آمد بودند به سران و بزرگان مغول القا كنند كه به سوي سرزمين هاي اسلامي حركت كنند تا به ثروت و نعمت دست يابند. بين مغول ها و صليبي ها اين قرار وجود داشت كه مغول ها از سمت شرق به جهان اسلام حمله كنند و صليبي ها نيز از سمت غرب به جهان اسلام بتازند و در نهايت اسلام را از ميان بردارند. گرچه هجوم مغول خسارت بسيار سنگين مالي و انساني و...بر مسلمانان تحميل كرده ولي رزمندگان شجاع اسلام در رمضان سال 658 هـ . ق درعين جالوت (شهري از شهرهاي فلسطين ) شكست بسيارسهمگيني بر مغولان وارد كردند. پيروزي مسلمانان در عين جالوت كمر مهاجمان مغول را شكاند و بعد از آن قوم مغول هرگز نتوانست كمر راست كند و به تدريج مضمحل شد. علاوه بر اين پيروزي مسلمانان در عين جالوت مانع از رسيدن دو نيروي مهاجم (مغول ها و صليبي ها) به يكديگر شد و در نتيجه در آخرين مرحله توطئه و تهاجم مغول ها و صليبي ها مسلمانان موفق شدند هم بر مغول ها پيروز شوند و هم اينكه صليبي ها را برانند و در سال 690 هـ . ق آخرين بازماندگان مهاجمان صليبي را از شام و سرزمين هاي غربي اسلام جارو كنند.
    بعد از شكست سنگين غرب صليبي از مسلمانان و بي نتيجه شدن همكاري آن ها با مغولان سبب شد كه غربي ها تا مدت هابه حال انفعالي تدافعي و منگي و حيراني به سر برند. پس از سپري شدن اين دوره آن ها بارديگر به خود آمدند و تهاجمات جديدي را كه به تهاجمات دوره استعماري معروف است با شكل و صبغه تازه اي كه همراه با نيرنگ و فريب بود آغاز كردند. در تهاجمات دوره استعماري كه خود به چند مرحله تقسيم مي شود و هر مرحله نيز ويژگي هايي دارد جهان اسلام صدمات كلي متحمل شد موضوع عقب ماندگي جهان اسلام پديد آمد سلطه مستقيم و غيرمستقيم غرب صليبي درجهان اسلام بيداد كرد فرهنگ غربي در متن و بطن جوامع اسلامي ريشه دواند تفرقه در جهان اسلام به اوج رسيد پيروي و تقليد از منش و روش و آداب غربي به يك جريان بسيار مهم در جوامع اسلامي تبديل گرديد ذخاير جهان اسلام به تاراج رفت بسياري از نيروهاي فكري و فرهنگي جوامع اسلامي به ابزار ترويج فرهنگ غرب تبديل شدند و جريان مهلكي به نام غرب زدگي و غرب گرايي و شيفتگي به غرب در ميان ملل اسلامي پديد آمد هويت ديني مسلمانان در خطر نابودي قرار گرفت دين گريزي و گيتي گرايي (سكولاريسم ) آفت مهمي براي جوامع اسلامي شد فساد و پديده هاي ضداخلاقي در بخش هاي گسترده اي از جوامع اسلامي رواج يافت عوامل و مزدوران غرب نقاب به رخ زدند و سرنوشت سياسي و اجتماعي جهان اسلام را به نيابت از استعمارگران و صليبيان به دست گرفتند قالب هاي سياسي و حكومتي غرب بر ملل اسلامي تحميل شد و جوامع اسلامي از قالب هاي الهي و ديني فرمانروايي و اداره جامعه به سبك ديني دور شدند جهان اسلام نقش خود را در اداره جهان از دست داد و از نظر سياسي و فرهنگي به حاشيه رانده شد و شبيه زايده اي از جهان غرب شد و خلاصه اينكه هر پديده زشت و مهلكي كه قابل تسور مي باشد غرب صليبي به جهان اسلام تحميل كرد تا بنياد اسلام و جوامع اسلامي را به طوركلي براندازد و انتقام تاريخي خود را بگيرد ولي دراين تقابل بسيار مهلك تاريخي كه چند قرن به طول انجاميد بازهم غرب صليبي به هدف خود نرسيد و در اين نبرد تاريخي به پيروزي مورد نظر خود دست نيافت زيرا جهان اسلام بعد از چند قرن خواب سنگين بار ديگر به خود آمد و به تهاجمات استعماري واكنش نشان داد و درصدد برآمد خود را از مهلكه اي كه غرب صليبي برايش تدارك ديده بود نجات بدهد.
    مهم ترين نمادواكنش جهان اسلام به تهاجمات استعماري غرب وقوع انقلاب اسلامي در ايران بود كه به طور كلي مسيرتاريخ جوامع اسلامي را تغيير داد و جهان غرب را نيز واقعا به لرزه انداخت . وقوع انقلاب اسلامي در ايران به اين مفهوم بود كه عصر طولاني تهاجمات استعماري كه چند قرن جهان اسلام را درگير كرده بود به سر آمده است و تقابل غرب صليبي و شرق اسلامي بعد از اين حادثه به شكل ديگري خواهد بود و نام ديگري هم خواهد گرفت .
    غرب صليبي پس از آنكه مشاهده كرد بعداز آن همه تهاجمات استعماري بارديگر جهان اسلام قامت برافراشته و در حال خيزش است تمام تلاش سياسي و تبليغي و فرهنگي و نظامي خود را به كار گرفت تا كانون ومحور اين خيزش را كه انقلاب اسلامي ايران بود از ميان بردارد. به همين دليل بود كه غرب با تمام توان و با تمام قامت خود در برابر انقلاب اسلامي ايستاد زيرا از احيا و خيزش مجدد اسلام بسيار وحشت داشت و ريشه اين وحشت در قلب تاريخ قرار گرفته بود. ابتدا غرب براي مهار انقلاب اسلامي و سركوب آن به چندين روش و توطئه دست زد كه هيچ كدام موثر واقع نشد . بنابر اين در 31 شهريور سال 1359 هـ . ش از طريق عامل خود( صدام حسين ) جنگ را بر ملت مسلمان ايران و انقلاب اسلامي تحميل كرد و خود با تمام توان نظامي و تبليغاتي وسياسي و اقتصادي پشت سرعامل خود قرارگرفت . به همين دليل است كه جنگ تحميلي را بايد نماد ديگري از تهاجم غرب صليبي به شرق اسلامي دانست .
    گرچه پيروزي انقلاب اسلامي ايران زنگ پايان دوره تهاجمات استعماري را به صدا درآورد و تقابل غرب صليبي با شرق اسلامي وارد دوره و عصر تازه اي شد ولي بايد گفت كه وضعيت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي حالت برزخي دارد بعني در اين دوره ما از يك سوبا رسوبات وويژگي هاي دوره تهاجامات استعماري مواجه هستيم و از سوي ديگر با نشانه ها و جلوه هايي رو به رو مي باشيم كه از ورود به عصر ديگري از تقابل غرب صليبي و شرق اسلامي حكايت مي كند. بنابر اين مهاجمان كنوني غرب صليبي براي رويارويي با اسلام هم از ابزارها و روش دوره تهاجمات استعماري استفاده مي كنند وهم اينكه ابزارها و روش هايي را كه مناسب عصر جديد است به كار مي گيرند. به همين دليل در جريان جنگ تحميلي هم از روش ها و ابزارهاي دوره تهاجامات استعماري براي سركوبي انقلاب اسلامي ايران استفاده شد و هم از روش ها و قالب هاي جديد فرستادن صدام حسين به جنگ انقلاب اسلامي روشي است كه به دوره تهاجمات استعماري مربوط مي شود يعني روشي كه مبتني بر بهره گيري از يك عامل و مزدور است كه به نيابت از اربابان استعماري عمل مي كند و اربابان نيز در پست سر او را حمايت مي كنند. همچنانكه به اقتضاي عصر جديد خود اربابان نيز در هرجا كه عامل خود را ناتوان ديدند به طور آشكار به كمك او شتافتند تا صدام را از مهلكه نجات بدهند يعني همان روشي كه سردمداران كنوني آمريكا چند سالي است به طور آشكار آن را در پيش گرفته اند و به بهانه هاي مختلف شخصا به كشورهاي اسلامي حمله مي كنند.
    ما مرور بيانات امام خميني در باره علل و انگيزه هاي جنگ تحميلي و عوامل و جريان هايي كه جنگ مذكور را به وجود آوردند به اين نتيجه مي رسيم كه امام خميني هم جنگ تحميلي را يك جنگ عادي ونزاع بين دو كشور همسايه نمي دانند بلكه آن را نمادي از تهاجم غرب صليبي به شرق اسلامي به حساب مي آوردند كه هدف آن برانداختن اسلام و مقابله باخيزش اسلامي بود واستمرا تقابل تاريخي غرب صليبي و شرق اسلامي محسوب مي شد يعني همان چيزي كه ريشه در دل 14 قرن گذشته دارد و برخاسته از كينه ديرينه غرب صليبي به اسلام محمدي است .
    در اين جا مجالي نيست تا همه سخنان امام خميني را كه دلالت بر موضوع مذكور دارد نقل و درج كنيم . بنابر اين فقط به نمونه هايي از آن اشاره مي نماييم . امام خميني در يكي از سخنراني هاي خود اشاره فرمودند كه جنگ تحميلي توطئه اي براي ساقط كردن اسلام بود و آمريكابه عنوان سرمدار استكبار غرب صدام حسين را مامور كرد تا به ايران حمله كند و از اين طريق از سقوط امپراتوري جهان غرب جلوگيري نمايد(1 ) .
    به همين دليل بود كه امام خميني مي فرمود : ملت هاي مسلمان بايد بدانند كه ايران كشوري است كه رسما با آمريكا مي جنگد و شهداي ما اين جوانان و دلاوران ارتش و سپاه از ايران و اسلام عزيز در مقابل آمريكا دفاع مي كنند. ما با آمريكا در ستيزيم و امروز دست آمريكا ازآستين دولت عراق بيرون آمده است و به اميد خدا اين ستيز تا استقلال واقعي ادامه دارد كه بارها گفته ام ما مرد جنگيم و تسليم براي مسلمان معنا ندارد(2 ) .
    امام خميني در جاي ديگر اشاره مي فرمايد كه جنگ عراق عليه ايران جنگي است كه صدام حسين به نيابت از آمريكا و تقريبا با كمك همه كشورهاي غربي بر ايران تحميل كرد(3 )
    همان طور كه اشاره شد بازهم تاكيد مي كنيم كه درسخنان امام خميني از اين نوع اشارات كه ماهيت جنگ تحميلي و اهداف آن را به خوبي روشن مي كند و به ما مي آموزد كه اين جنگ نبردي بسيار سرنوشت بوده و پيروزي و يا شكست اسلام در برابر غرب به سرنوشت همين جنگ وابسته بوده است . بنابر اين نسل حاضر و همه نسل هاي آينده بايد اهميت بسيار فوق العاده وتاريخي اين جنگ را درك كنند و پيرامون عظمت كاري كه رزمندگان سپاه اسلام در اين مقطع حساس تاريخي انجام داند و تقابل شرق اسلامي و غرب صليبي را بارديگر به نفع اسلام به پايان بردند و مسير حركت تاريخ جهان اسلام را به نفع اسلام ترسيم كردند به خوبي تامل كنند و آن را از بزرگ ترين افتخارات تاريخي خود بدانند.
    مآخذ :
    1 ـ صحيفه امام جلد 15 ص 238 و 239
    2 ـ همان جلد 13 ص 224 و .225
    3 ـ همان جلد 17 ص 308 و 309
    بسياري از وقايع و جريان هاي مهم تاريخ ملل و جوامع اسلامي در قالب كلي تقابل تاريخي غرب صليبي و شرق اسلامي قابل تحليل و توجيه مي باشد زيرا ردپاي اين تقابل بركل تاريخ اسلام سايه افكنده است و تقريبا هيچ قرني و هيچ عصري خالي از آثار اين تقابل نيست . جنگ هاي ريز و درشت قرون اوليه اسلامي جنگ هاي دويست ساله صليبي تهاجمات دوره استعماري و حتي تهاجم مغول به سرزمين هاي اسلامي در همين قالب توجيه پذير است يعني همان چيزي كه امروز نيز وجود دارد و سردمداران استكبار غرب عليه اسلام و جهان اسلام به ستيز برخاسته اند
    حمله رژيم بعثي عراق به ايران اسلامي و تحميل جنگ بر ملت مسلمان ايران مهم ترين نماد تهاجم غرب صليبي به شرق اسلامي در عصر حاضر است كه صدام حسين به عنوان مزدور غرب به نيابت از استكبار غرب به اين اقدام دست زد
    امام خميني جنگ تحميلي را يك جنگ عادي و نزاع بين دو كشور همسايه نمي دانست بلكه آن را نمادي از تهاجم غرب صليبي به شرق اسلامي به حساب مي آورد و معتقد بود رژيم بعثي عراق به نيابت از طرف غرب و به تحريك غرب به ايران حمله كرد تا از احياي مجدد اسلام و خيزش دوباره مسلمانان جلوگيري كند. به همين دليل است كه امام خميني مي فرمود : ملت هاي مسلمان بايد بدانند كه ايران كشوري است كه رسما با آمريكا مي جنگد و امروز دست آمريكا از آستين دولت عراق بيرون آمده است