روزنامه جمهوري اسلامي 28/06/1385 صفحه سياسي

  • تحولات سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران پس از جنگ تحميلي
  • خاورميانه جديد; نوزادي كه سقط شد
  • *****
    تحولات سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران پس از جنگ تحميلي


  • اشاره : مسعود پورفرد
    بخش نخست
    در تحولات بررسي شده بعد از جنگ تحميلي عمدتا سياست تنش زدايي و تشنج زدايي به كار گرفته شده است . طبق نظريه روزنا در تحولات سياست خارجي ايران بعد از جنگ تحميلي دو دسته متغير داخلي (نقش شخصيت ساختار اجتماعي ديوان سالاري ) و تغيير محيطي (نظام بين الملل ) تاثيرگذار بوده اند.
    اهداف و سياست آمريكا در منطقه خاورميانه به خصوص خليج فارس به شكل هاي متفاوتي بوده از جمله جنگ خليج فارس اول (عراق و كويت ) و جنگ آمريكا و عراق كه هركدام به شكلي در سياست خارجي ايران و در فرآيند تصميم گيري موثر بوده گسترش بحث جهاني شدن و افزايش ارتباطات و طرح نظريه رويارويي تمدني نيز از علل بين الملل بكارگيري (سياست تنش زدايي ) بوده است ذهنيت نخبگان سياسي و ايدئولوژي اسلامي و نقش افكار عمومي نيز در بكارگيري سياست تنش زدايي موثر بوده ساختار تصميم گيري و افراد تصميم گيرنده نيز موثر بوده (بعد از جنگ تحميلي ) بي طرفي ايران در جنگ عراق و كويت و همچنين تصميم بر گسترش همكاري ايران و عربستان و بي طرفي فعال در جنگ آمريكا و عراق از پارامترهاي مهم مي باشند با بررسي اين عوامل و نظر به اين كه برخي از آنها داخلي و برخي بين المللي هستند مشاهده مي شود كه هر يك به نحوي در سياست خارجي ايران و همچنين بكارگيري سياست تنش زدايي كه تحول عمده بعد از جنگ بشمار مي رود موثر بوده اند و در نهايت فرضيه تحقيق مبتني بر تاثيرگذار بودن دو متغير داخلي و محيطي بر تحولات ايران بعد از جنگ براساس تئوري روزنا از عمده ترين بحث هاي اين تحقيق مي باشد.
    هدف
    بررسي علل تحولات سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در يك مرحله زماني خاص بوده (بعد از جنگ ) و توجه به آنها مي تواند در زمينه اجرايي و كاربردي در حيطه سياست خارجي موثر واقع شود.
    سوال اصلي
    تحولات سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران (بعد از جنگ ) تحت تاثير چه عوامل مهمي شكل گرفته اند.
    فرضيه
    در چارچوب نظري جيمز روزنا اين است كه تحولات سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بعد از جنگ تحت تاثير دو دسته از متغيرهاي داخلي و محيطي شكل گرفته است .
    سوالات فرعي
    1 ـ رابطه نظام بين الملل و تحولات سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران (بعد از جنگ )
    2 ـ فرهنگ اجتماعي و تحولات سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران (بعد از جنگ )
    3 ـ ساختار تصميم گيري و تحولات سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران (بعد از جنگ )
    به طور كلي به نظر جيمز روزنا در تصميم گيري سياست خارجي علت رفتار سياسي حكومت ها به مجموعه اي از اين عوامل پنج گانه مربوط مي شود : 1 ـ متغير شخصيت تصميم گيرنده ; 2 ـ نقش و ميزان اختيارات تصميم گيرنده ; 3 ـ متغير ديوان سالاري حكومتي ; 4 ـ متغير جامعه ; 5 ـ متغير نظام بين الملل . در كشورهاي بزرگ با وضعيت اقتصادي و سياسي توسعه يافته باز اولويت متغيرها بدين ترتيب هستند نقش جامعه ديوان سالاري نظام بين الملل و شخصيت در حالي كه در كشورهاي كوچك توسعه نيافته با جابه جايي قابل توجه متغيرها بدين ترتيب شخصيت نظام بين الملل نقش جامعه و ديوان سالاري مواجه هستيم .
    مدل پيوستگي روزنا بسيار پيچيده است به نظر وي در محيط داخلي 24 زمينه و در چهار مقوله كلي نخبگان نمادها ايستارها و پويش ها و در محيط خارجي 6 محيط فرعي ـ مجاور منطقه اي منابع نژادي سازماني جنگ سرد ـ بر پيروزي و موفقيت و يا سياست خارجي تاثير مي گذارد. به طور كلي مقام طرح ها و نظريه ها و يا مي توان گفت بيشتر آنها داراي نقاط ضعف و قوتي هستند كه البته بايد به آنها توجه شود. اما به طور كلي طرح روزنا براي ارائه پژوهش حاضر انتخاب گرديده و به نظر مناسب مي آيد. در اين نوشتار تحولات سياست خارجي جمهوري اسلامي با توجه به فرضيه مطرح شده در چارچوب نظريه (اتصال دو سطح داخلي و خارجي ) يا نظريه بهم پيوستگي روزنا مطرح مي گردد. زيرا ايران كشوري در حل توسعه بوده و متغير نظام بين الملل عامل تاثيرگذار در تحولات سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مي باشد.
    نكته قابل ذكر اين است كه از ميان متغيرهاي زيادي كه روزنا نام مي برد متغيرهاي واسطه اي آن شامل متغيرهاي محيط داخلي (جامعه نقش شخصيت ديوان سالاري ) و محيط عملياتي (نظام بين المللي هست . در اين تحقيق مدنظر قرار گرفته است .
    « طرح پيوستگي شرح تفصيلي طرح پيش نظريه وي است » طرح پيوستگي در اين طرح وي مبادلات بين دو حوزه داخلي و خارجي سياست خارجي را به بحث مي گذارند روزنا مرحله آغازين و مرحله آخرين اتصالات و مبادلات را به ترتيب برونداد و درونداد ناميده كه هر يك از اين دو مرحله يا از محيط و جامعه سياسي نشات مي گيرند و يا به آنها ختم مي شوند. البته هر يك از اتصالات ممكن است سه نوع پويش هاي مختلف زير را داشته باشند :
    1 ـ پويش رخنه اي كه يك بازيگر مستقيما به خود اجازه مي دهد تا در تخصيص آمرانه ارزش هاي ديگر بازيگران شركت كند مثلا آمريكا به خود اجازه مي دهد تا ديگر كشورها را از داشتن سلاح اتمي محروم كند.
    2 ـ پويش عكس العملي كه حاكي از رفتار خارجي يك بازيگر به مقتضاي پاسخ گويي به يك رويداد از خارج است مانند عكس العمل جامعه اروپا به فتواي امام خميني (ره ) راجع به قتل سلمان رشدي .
    3 ـ پويش تقليدي كه با مشاهده تحول در يك كشور سياست گذاران رقيب سعي در ايجاد همان تحول در خود مي گيرند مانند سرمايه گذاري عراق روي موشك هاي اسكاد. متعاقبا استفاده ايران از مدل دست كاري شده آن .
    درون داد
    برون داد از محيط از جامعه سياسي مستقيم غيرمستقيم مستقيم غيرمستقيم به محيط
    به جامعه سياسي مستقيم غيرمستقيم مستقيم غيرمستقيم .
    تحولات سياست خارجي بعد از جنگ با دو دوره رياست جمهوري روبه رو بود دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني و دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي . به علت پيچيدگي هايي كه در سياست خارجي ايران وجود دارد مي توانيم به دو دوره ذيل اشاره كنيم :
    1 ـ از سال 1368 ـــ 1376
    2 ـ از سال 1376 ـــ 1384
    در اين دو دوره دو گفتمان بر سياست خارجي تاثيرگذار بوده است . گفتمان واقع گراي (دولت رفاهي ـ اقتصاد محور) يا به عبارتي مصلحت جويانه (تعبير دكتر رمضاني ) و گفتمان واقع گراي (دولت رفاهي ـ فرهنگي سياسي محور) يا مردم سالارانه مي پردازيم .
    البته در زمان آقاي هاشمي بحث تنش زدايي با كشورهاي حوزه خليج فارس و مسايل مربوط به آن مطرح شد و در زمان آقاي خاتمي تنش زدايي در سطح جهاني و بين المللي مطرح گرديد.
    گفتمان اقتصاد محور ـ دولت رفاهي : عنصر محوري اين گفتمان را واقع بيني در تنظيم و اجراي سياست خارجي با رعايت ارزش هاي اسلامي تشكيل مي داد . در طول 8 سال جنگ سياست بي اعتمادي به ترتيبات بين المللي هيچ يك از خواسته هاي تجديدنظرطلبانه بين المللي ايران را تامين نكرد البته درك نخبگان سياسي دوره آقاي هاشمي بيشتر ژئوپلتيك بود تا ايدئولوژيك در نتيجه تلاش هاي انعطاف پذير جهت گيري هايي مصلحت گرايانه داشت تا ايران از انزواي سياسي كه طي جنگ با عراق به او تحميل شده بود بيرون آيد. سياست خارجي آقاي هاشمي در دو بخش حوزه خليج فارس و همچنين كشورهاي شمال قابل بررسي مي باشد.
    گفتمان فرهنگي سياسي محور ـ دولت رفاهي
    پس از انتخابات دوم خرداد 1376 سياست تعديل اقتصادي و قائل شدن به توسعه صنعتي دولتي جاي خود را به توسعه سياست داد و در روابط خارجي پذيرش پلوراليسم جهاني به معني نفي نظام تك قطبي و پذيرش تساوي فرهنگ ها به محور اصلي سياست خارجي تبديل شد.
    در واقع تحول در گفتمان سياسي رخ داد يعني مشروعيت اثباتي جايگزين مشروعيت سلبي يعني دوري گزيدن از دشمن تراشي و طرح شعارهاي پرخاشگرانه و تحريك كننده گرديد و سياست تنش زدايي در قالب اين فكر بكار برده شد. هرچند تنش زدايي در ايران با تعريف تنش زدايي در سطح روابط بين الملل متفاوت است زيرا تنش زدايي در ايران حالتي ايدئولوژيك دارد و آرمان گراست و در جهت حفظ پرستيژ بين المللي خود است در حالي كه تنش زدايي در سطح بين الملل از حالت ايدئولوژيك خارج شده و دو سويه مي باشد يعني هم تلاشي در جهت حفظ وضع موجود جهاني است و هم تلاشي همه جانبه در جهت تامين منافع ملي .
    در دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي بحث تنش زدايي با كشورهاي حوزه خليج فارس و مسايل مربوط به آن مطرح شد و در زمان آقاي خاتمي تنش زدايي در سطح جهاني و بين المللي مطرح گرديد

  • *****
    خاورميانه جديد; نوزادي كه سقط شد


  • كندوكاوي درباره ظهور خاورميانه اسلامي
    بخش دوم و پاياني
    خاورميانه اسلامي
    همانطور كه اشاره شد نومحافظه كاران آمريكا در راستاي ساخت خاورميانه بزرگ محيط منطقه را دستخوش تغييرات نمودند.اما بر خلاف انتظار اقدامات سخت افزاري آن ها در اين زمينه به ويژه در عراق نه تنها سبب فروپاشي اجماع جهاني حول محور آمريكا گرديد بلكه از سوي ديگر قدرت نرم و مقبوليت آمريكا را نيز به شدت كاهش داد.
    علاوه بر تغيير معادلات در منطقه نحوه بازي ساير بازيگران بخصوص ديپلماسي فعال ايران و كشورهاي مرتبط منجر به گسترش حوزه هاي نفوذ آنان گرديد و اين روند باعث شد صورتبندي جديدي در منطقه شكل بگيرد كه از آن بعنوان خاورميانه اسلامي ياد شد; خاورميانه اي كه ويژگي هاي آن كاملا با منافع آمريكا و غرب در تضاد بود.
    ظهور اين پديده دستگاه تبليغاتي غرب را به وادار واكنش كرد.در آغاز آنان سعي كردند با مترادف قرار دادن خاورميانه اسلامي با هلال شيعي (ايران عراق سوريه لبنان ) مانع از رشد و رويكرد ساير ملت هاي منطقه به آن شوند.اما پس از اينكه جنبش حماس در سرزمين هاي اشغالي پيروز شد و اخوان المسلمين نيز در انتخابات مصر به نتايج قابل قبولي دست يافت نظام سلطه به يكباره خود را در مقابل جريان قوي اسلامگرايي ـ اعم از شيعه و سني ـ احساس كرد.
    خاورميانه اسلامي مختصات متفاوتي را با ظهور خود بر منطقه حاكم مي سازد.در چنين حالتي رويكرد كامل به اسلام براي ساخت و اداره جامعه و تحقق عدالت كرامت و آزادي در جوامع بشري در منطقه شكل مي گيرد.
    خاورميانه اسلامي علاوه بر اينكه دولت هاي مستبد و مرتجع منطقه را به چالش مي كشد با زمينه سازي براي به حكومت رسيدن دولتهاي مستقل و اسلامگرا نسخه دموكراسي كنترل شده غربي را نيز بي خاصيت مي سازد.
    همچنين با افزايش تنفر و انزجار از ايالات متحده چهره واقعي او را بعنوان يك اشغالگر سلطه جو آشكار مي نمايد كه سعي دارد با تبديل منطقه به پادگان نظامي منابع سرشار آن را به يغما ببرد.
    در چنين صورت بندي جديدي اسرائيل نيز بعنوان يك رژيم جعلي فاقد موجوديت بوده و توسط دولت هاي منطقه به رسميت شناخته نخواهد شد.
    ظهور خاورميانه اسلامي و رويكرد مسلمانان به آن از يك سو به افزايش قدرت ايران به عنوان بازيگر اصلي منطقه مي انجامد و از سوي ديگر جمهوري اسلامي را به محور اتكا و ام القراي جهان اسلام تبديل مي كند و اين روند دقيقا نقطه مقابل منافع منطقه اي نظام سلطه بشمار مي آيد.
    در چنين شرايطي نفت مي تواند بعنوان يك اهرم فشار بر ضد تماميت خواهي قدرت هاي استكباري از سوي كشورهاي منطقه مورد استفاده قرار گيرد و اين مهم تهديد استراتژيكي را براي نظام سلطه رقم مي زند.
    عينيت يافتن مولفه هاي مذكور باعث مي گردد تا خاورميانه اسلامي بعنوان يك بلوك قدرتمند نظم هژمونيك مبتني بر يك جانبه گرايي آمريكا را منتفي سازد.
    برخورداري از ذخاير انرژي جهان موقعيت ژئواستراتژيك فراگير بودن دين مقدس اسلام و ايدئولوژيك بودن منطقه جمعيت قابل توجه بهره مند بودن از فن آوري هاي پيشرفته و ...اين بلوك اسلامي را به يكي از بازيگران اصلي و بسيار تاثيرگذار در صحنه بين الملل تبديل مي نمايد كه ديگر بلوك هاي قدرت را كاملا تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.
    در يك كلام خاورميانه اسلامي با اين مختصات توان به چالش كشيدن نظام سلطه و ساير قدرتها را در خود ايجاد مي نمايد.
    راهبرد نرم افزاري و نيمه سخت براي مقابله و مهار خاورميانه اسلامي
    محور شيطنت و شرارت عالم (آمريكا انگليس و صهيونيسم ) براي مقابله و مهار خاورميانه اسلامي ابتدا راهبرد نرم افزاري و نيمه سخت را در دستور كار خود قرار دادند.
    نظام سلطه تلاش كرد تا با تمركز فعاليت هاي خود در حوزه بازيگران موثر در تشكيل خاورميانه اسلامي و تحت فشار قراردادن تمامي حركت هاي اسلامي در كوتاه ترين زمان ممكن آن ها را با شكست مواجه سازد و مانع از شكل گيري خاورميانه اسلامي شود.به همين منظور در حوزه فلسطين تمام توان خود را براي جلوگيري از تشكيل دولت حماس بكار گرفت .
    پس از شكست در اين پروژه تلاش كرد ضمن وارد آوردن فشارهاي شديد افتصادي و سياسي از يك سو دولت فلسطيني را وادار به رسميت شناختن رژيم اشغالگرـ بر خلاف وعده هاي انتخاباتي حماس ـ نمايد و از سوي ديگر با ايجاد و گسترش اختلافات بين حماس و ساير گروه هاي فلسطيني بخصوص فتح علاوه بر كمرنگ كردن حركت هاي جهادي موجبات سقوط دولت حماس را فراهم كند.
    در حوزه لبنان نيز خلع سلاح و به انزوا كشيدن حزب الله در صحنه داخلي در دستور كار قرار گرفت .فاز اجرايي دست يابي به اين هدف با ترور رفيق حريري طي پروژه اي موسوم به 14 آذر كه طراح اصلي آن موساد بود آغاز شد و آمريكا تلاش كرد با بهره گيري از اين موضوع از يك طرف با متهم كردن سوريه به دست داشتن در اين ترور ارتش اين كشور را وادار به عقب نشيني از خاك لبنان نمايد و از طرف ديگر با اين ادعا كه حزب الله وابسته به سوريه است موضع اين گروه را در لبنان تضعيف و با استفاده از نفوذ خود در برخي از گروه هاي مخالف حزب الله و فعال كردن گسل هاي سياسي و فرقه اي در لبنان طرح انقلاب مخملي در اين كشور را با برگزاري تظاهرات عليه اين جنبش و مطالبه خلع سلاح آن به اجرا در آورد.علاوه بر اين رژيم صهيونيستي به گسترش اقدامات اطلاعاتي و شبكه هاي تروريستي براي حذف سران حزب الله مبادرت ورزيد.
    در حوزه سوريه پس از موفقيت آمريكا در وادار كردن اين كشور به عقب نشيني از خاك لبنان در مرحله اول تلاش گرديد سناريوي عبدالحليم خدام كه سعي داشت با استفاده از اپوزيسيون داخلي سوريه و شبكه هاي زيرزميني زمينه سقوط دولت بشار اسد را فراهم كند به اجرا در آيد.پس از شكست طرح براندازي نرم آمريكا تلاش نمود با افزايش فشار سياسي و متهم كردن سوريه به دخالت در امور عراق و لبنان اين كشور را وادار به تغيير رفتار نمايد.
    در حوزه عراق نيز آمريكا تلاش كرد با استفاده از فعال كردن گسل هاي قومي و فرقه اي و افزايش موج حركت هاي تروريستي به هر شكل ممكن مانع از تشكيل دولت ائتلافي شود.
    با وجود تمامي اقدامات ذكر شده براي مقابله با خاورميانه اسلامي تلاش نظام سلطه براي تغيير رفتار جمهوري اسلامي با بهانه قرار دادن موضوع فناوري هسته اي را مي توان مهمترين قسمت راهبرد مقابله و مهار خاورميانه اسلامي قلمداد كرد; پروژه اي كه با ارسال پرونده ايران به شوراي امنيت تشديد فشارها را مد نظر قرار مي داد.
    مقابله و مهار خاورميانه اسلامي با راهبرد سخت افزاري
    نظام سلطه با احساس نگراني بسيار شديد از روند شكل گيري خاورميانه اسلامي و پس از عدم دست يابي به نتايج دلخواه در حوزه هاي پيش گفته براي برون رفت از وضعيت مذكور راهبرد سخت افزاري را مورد توجه قرارداد.
    به همين منظور در جلسه اي كه با حضور سران رژيم صهيونيستي در كاخ سفيد برگزار شد سناريوي برخورد سخت با خاورميانه اسلامي تهيه و تنظيم گرديد.
    پس از جلسه مذكور آمريكا در نشست چند جانبه اي كه در يكي از كشورهاي عربي با برخي از سران دست نشانده برگزار كرد با استفاده از نگراني اين كشورها از رشد خاورميانه اسلامي و تقويت جبهه ايران و شيعيان در منطقه و لزوم برقراري توازن و تقويت جبهه كشورهاي همسوي آمريكا (اردن مصر و ...) موافقت آن ها را جهت برخورد با حماس حزب الله و سوريه جلب نمود.
    مرحله اول اين سناريو شامل حمله به غزه با هدف سرنگوني دولت حماس دستگيري و سركوب انقلابيون و مهار انتفاضه فلسطين بود.
    تهاجم به لبنان و اشغال جنوب اين كشور تا حد فاصل رودخانه ليطاني به منظور مرعوب نمودن دولت لبنان فعال كردن گسل هاي سياسي ـ فرقه اي عليه حزب الله و بهره گيري از افكار عمومي براي خلع سلاح اين جنبش دومين مرحله از سناريوي مذكور بشمار مي رفت .
    موفقيت در صحنه فلسطين و لبنان اين توانايي را به نظام سلطه مي بخشيد تا سومين مرحله را نيز با هدف تغيير رفتار سوريه جهت به رسميت شناختن اسرائيل و در صورت نياز تغيير ساختار آن كشور عملياتي نمايد.
    در مرحله چهارم صحنه عراق مورد توجه قرار مي گرفت .بدين ترتيب كه پس از حذف زرقاوي و رشد فزاينده اقدامات تروريستي با استفاده از تركيب جديد و افراطي تر القاعده و با ناكارآمد نشان دادن دولت اسلامي مقدمات لازم جهت سرنگوني دولت ائتلافي فراهم مي گرديد.
    قطع بازوان منطقه اي ايران نظام سلطه را بر آن مي داشت تا ضمن زمينه سازي براي اعمال محدوديت اقتصادي و فشارهاي سياسي بر جمهوري اسلامي ايران با فعال كردن گسل هاي قومي و فرقه اي و برهم زدن انسجام داخلي از طريق نافرماني مدني و همچنين در صورت لزوم عمليات محدود نظامي شرايط لازم را براي تغيير رفتار و تغيير ساختار جمهوري اسلامي فراهم سازد.
    خاورميانه جديد
    عليرغم طراحي هاي پيچيده نظام سلطه شكست سناريوي مقابله و مهار سخت افزاري خاورميانه اسلامي قابل پيش بيني بود.اما به هر حال اين تلاش را مي بايست در راستاي محتواي سند امنيت ملي آمريكا در سال 2006 ارزيابي نمود.
    موضوعي كه ابعاد آن با سخنان كاندوليزا رايس در سفر اخيرش به منطقه آشكار شد.اظهارات وي ناظر بر تغيير رويكرد از " خاورميانه بزرگ " به خاورميانه جديد و از " جنگ عليه تروريسم " به " جنگ عليه بيداري اسلامي " مي باشد.
    طرح خاورميانه جديد كه مدل تعديل شده طرح خاورميانه بزرگ است نقطه مقابل خاورميانه اسلامي محسوب مي شود.
    محوريت خاورميانه جديد حول رژيم اشغالگر قدس بعنوان مهمترين شريك استراتژيك آمريكا خواهد بود و تضمين امنيت اين رژيم و نابودي تمامي سلاحهايي كه مي توانند اراضي اشغالي را مورد هدف قرار دهند بعنوان اولين هدف انتخاب شده است .بخصوص اينكه تمامي كشورهاي منطقه نيز مي بايست اين رژيم جعلي را به رسميت شناخته و به اجرايي شدن نقشه راه كه تضمين كننده منافع اسراييل است مجددا اهتمام شود.
    در اين طرح آمريكا مجبور گرديده است رويكرد دولت سازي خود را متوقف سازد.زيرا از يك سو تلاش آمريكا در منطقه براي گسترش دمكراسي كنترل شده غربي با به قدرت رسيدن اسلامگرايان بي نتيجه مانده و از سوي ديگر كشورهاي مرتجع منطقه نيز اين روند گسترش دموكراسي را در تضاد با منافع داخلي خود احساس مي كنند.
    علاوه بر اين آمريكا نيز براي بازسازي قدرت نرم و نفوذ از دست رفته خود تقويت نقش دولتهاي مرتجع و همسو را مناسب ارزيابي كرده است .بخصوص اين كه مثلث عربي منطقه (اردن عربستان مصر) تشكيل خاورميانه اسلامي را برضد منافع منطقه اي خود ارزيابي مي كنند.در خاورميانه جديد آمريكا تلاش خواهد كرد از اين فرصت براي متلاشي كردن جبهه ضد صهيونيستي (ايران سوريه لبنان حماس ) استفاده نمايد.بخصوص اين كه در طرح خاورميانه جديد مي بايست جبهه ايران و كشورهاي مرتبط با آن به شدت تعديل شود.به گونه اي كه خاورميانه اسلامي با محوريت جمهوري اسلامي معني نداشته باشد.در چنين حالتي كنترل پيشرفت فن آوري در منطقه و جلوگيري از پيدايش مواردي چون ايران هسته اي مشكل نخواهد بود.
    در خاورميانه جديد مورد نظر آمريكا مي بايست ضمن كنترل صدور نفت و كاهش قيمت آن احتمال استفاده از اين ماده بعنوان يك اهرم براي وارد آوردن فشار به آمريكا و متحدان استراتژيك آن براي هميشه از بين برود.چرا كه با افزايش يك دلار به قيمت هر بشكه آمريكا مي بايست سالانه چهار ميليارد دلار بيشتر براي تامين نفت مورد نياز خود هزينه كند.
    در خاورميانه جديد براي مهار و مقابله با رويكرد اسلام گرايي ترويج اسلام سكولار از يك سو و تقويت سلفي گري و گرايش به مذاهب انحرافي و دست ساز از سوي ديگر مورد توجه قرار مي گيرد.
    سخن آخر
    شكست فاز سخت افزاري طرح آمريكايي در آغاز راه به دليل برآوردهاي غلط اطلاعاتي نظام سلطه از توان حزب الله لبنان و حماس از يك سو و برهم خوردن صورت بندي نظامي آنان با عمليات پيش دستانه اين دو جنبش اسلامي ـ انقلابي از سوي ديگر باعث گرديد تا نظام سلطه درد زايمان تولد خاورميانه جديد را بيش از پيش احساس نمايد.نتايج خيره كننده مقاومت اسلامي سبب خواهد شد رژيم صهيونيستي برخلاف انتظار شاهد گشوده شدن جبهه هاي جديدي در منطقه و جهان و حتي داخل اسرائيل عليه خود باشد و دولت اولمرت در معرض سقوط قرار گيرد.
    اين روند با شكسته شدن هيمنه نظامي اسرائيل و كاهش قدرت نرم آمريكا عملا ساخت خاورميانه جديد را با شكست مواجه كرده است .
    علاوه بر اين برانگيخته شدن افكار عمومي منطقه بر ضد اعمال ننگين اسرائيل و حمايت هاي همه جانبه آمريكا از اين رژيم جعلي از يك طرف باعث شكاف بين بلوك اروپايي و آمريكا گرديده و از طرف ديگر آمريكا را بيش از پيش منزوي ساخته است .
    اين مسائل نشان مي دهد آمريكا و اسرائيل در طرح خاورميانه جديد نه تنها شناخت كافي نسبت به محيط منطقه نداشته اند بلكه برآوردهايشان از توان بازيگري گروه هاي موثر بخصوص جبهه اسلام گرا اشتباه بوده است .در چنين حالتي ديپلماسي فعال و هوشمندانه ايران در سايه حفظ مصلحت قدرت و عزت جمهوري اسلامي را به خصوص در منطقه افزايش داده بگونه اي كه مي توان گفت شكست طرح خاورميانه جديد روند تشكيل خاورميانه اسلامي با محوريت ايران را تسريع كرده است .
    بنابراين جنگ سلطه باعث شد نوزاد نارسي كه از آن به عنوان خاورميانه جديد ياد مي شد با درد و آلام براي نومحافظه كاران و صهيونيست ها بدنيا بيايد اما چه سود كه اين نوزاد مرده متولد گرديد.
    ظهور خاورميانه اسلامي و رويكرد مسلمانان به آن از يك سو به افزايش قدرت ايران به عنوان بازيگر اصلي منطقه مي انجامد و از سوي ديگر جمهوري اسلامي را به محور اتكا و ام القراي جهان اسلام تبديل مي كند و اين روند دقيقا نقطه مقابل منافع منطقه اي نظام سلطه به شمار مي آيد
    جنگ سلطه باعث شد نوزاد نارسي كه از آن به عنوان خاورميانه جديد ياد مي شد با درد و آلام براي نومحافظه كاران و صهيونيست ها بدنبال بيايد اما چه سود كه اين نوزاد مرده متولد گرديد