روزنامه جمهوري اسلامي 26/06/1385 صفحه جبهه و جنگ

  • اين فصل را با من بخوان
  • در سايه غربت
    چوب خيزران

  • عمق و اصل اثر در تداعي ها شكل مي گيرد
  • مردان عصر خميني « ره »
  • *****
    اين فصل را با من بخوان





  • اطاعت كردن از امام خميني همان اطاعت از اهل بيت و رسول خدا(ص ) است بنابراين اطاعت از ايشان اطاعت از خداوند است . پس اطاعت از حضرت امام واجب و حتمي است و اگر مسلمين و مومنين سعادت در دنيا و آخرت مي خواهند بايد از اين عارف سير و سلوكي كه باحضرت حق و حضرت مهدي عجل له تعالي در ارتباط هست اطاعت كنند.
    شهيد مجيد معظم

  • *****
    در سايه غربت
    چوب خيزران


  • ناگفته هاي اسارت از زبان مرحوم ابوترابي
    در اردوگاه دشمن يكي از برادران آزاده ما را زير فشار قراردادند. كه او به امام خميني توهين كند. آن دشمن كينه توز مي گفت : « بايد به رهبرت اهانت كني و گرنه رهايت نمي كنم . هرچه فشار آورد ايشان مقاومت كرد.
    گفت : « اگر از اين بچه ها خجالت مي كشي من به رهبرت اهانت مي كنم تو فقط سرت را پايين بياور » !
    هرچه آن شكنجه گر اهانت كرد او سرش را بالاگرفت .(سرانجام به خشم آمد و) با كابل كشيد تو صورت آن برادر.
    افسر بعثي كه خودش آمر و ناظر بود دلش به رحم آمد و گفت : « جوان !
    چشمت دارد در مي آيد سرت را بياور پايين » !
    آن آزاده جواب داد : « من با خداي خودم عهد بسته ام كه تا آخرين قطره خون و آخرين لحظه حيات وفاداري ام را حفظ كنم » .
    آن افسر بعثي اين حالت را ديد تا اينكه روز عاشورا فرا رسيد. ما روز عاشورا پابرهنه شده بوديم . آنهافهميدند كه اين پابرهنگي به عنوان عزاداري براي آقا حسين بن علي عليه السلام است .ناگهان با كابل و چوب ريختند داخل اردوگاه .
    همان افسر يك خيزران دستش گرفته بود. ما تا آن روز(چوب ) خيزران نديده بوديم . افسر بعثي خيزران را محكم كشيد تو صورت همان برادري كه آن روز زيركابل آن استقامت را نشان داده بود.
    ناله آن جوان بلند شد و صدايش تمام اردوگاه را دربرگرفت .
    افسر بعثي يك مرتبه متحير ماند و گفت : « تو همان كسي هستي كه آن روز زير ضربه هاي كابل صدايت در نيامد »
    او هم جواب داد : « آخر امروز با خيزران شما به ياد لحظه اي افتادم كه سرنازنين آقا حسين بن علي عليه السلام ميان تشت بود و يزيد با خيزراني كه در دست داشت به لب و دندان مباركش مي زد.
    تهيه و تنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان

  • *****
    عمق و اصل اثر در تداعي ها شكل مي گيرد




  • تاملي بر كتاب « تمام زندگي پيش روي من است »
    تمام زندگي پيش روي من است نوشته : داوود بختياري نشر شاهد شمارگان : 3000 نسخه
    « تمام زندگي پيش روي ... » برشي از دوره هاي مختلف زندگي جانبازي به نام محسن است كه در عمليات مختلف جنگ تحميلي شركت داشته و دچار جراحات متعددي شده و در آخر نيز بر اثر انفجار شيميايي از ناحيه ريه ها آسيب ديده است .
    تعلق خاطر محسن به همسرش و دخترش ريحانه و دلتنگي هايش براي ديدار آن دو سطح اثر را تشكيل مي دهد. در پس اين حس عاطفي وقايع دوران جنگ و اتفاقات آن دوران روايت مي شود و عمق و اصل اثر در تداعي ها شكل مي گيرد.
    طول زماني « تمام زندگي ... » به اندازه يك از صبح تا غروب است . در اين مدت محسن روي تخت بيمارستان آخرين لحظات زندگي اش را مي گذراند و تمام گذشته در ذهنش مرور مي شود. حضور در منطقه و عمليات بودن در كنار همرزمان لحظه هاي مجروحيت و جانبازي و... را تداعي مي كند.
    برادرهايش سيد حسن و سيد حسين و همسرش كنار او هستند. مراقبت مي كنند و غم او را مي خورند. ابراهيم (برادر همسرش ) هم مي آيد. ريحانه دختر شيرخواره محسن را مي آورد كه براي آخرين بار او را ببيند. اين افراد اشخاص اصلي اثر را تشكيل مي دهند و بقيه كساني كه در هنگام تداعي خاطرات محسن وارد عرصه داستان مي شوند اشخاص فرعي اند و حضور جدي و چنداني در زندگي او ندارند.
    بي بي طاهره (خواهرش ) مادر تعدادي از همرزمان پزشك و پرستارها و ... از اشخاص فرعي كار به شمار مي آيند. نويسنده صحنه هايي از عمليات جنگي جراحات شخصي محوري در طول عمليات به شهادت رسيدن همرزمان و... را به شكل تداعي هايي ماهرانه به تصوير مي كشاند. هر صحنه يا هر جمله اي ناگاه ذهن محسن را به سمت منطقه جنگي و روزهاي عمليات مي كشاند. او در بيمارستان بستري است . خاموش كردن كولر و بالا رفتن گرماي ناگهاني هوا او را به ياد منطقه و عبور از كارون مي اندازد.
    « كولر از صدا مي افتد. يكهو تمام جان محسن خيس از عرق مي شود. چشمانش را در كاسه گود افتاده چشم مي چرخاند. تمام اتاق دور سرش مي چرخد. انگار روي پل شناوري ايستاده است .
    پل شناور كارون اينجا چه مي كند !... عمليات بيت المقدس را يادت رفته ... سال 61 تو گرماي تند و تيز بهار ... كار را بعداز نماز صبح شروع مي كرديد و تا غروب آفتاب يك نفس مي دويديد.... آره راست مي گويي .... حالا يادم آمد .... به كف دستهايم پوست نمانده بود ... » ص 40
    تداعي خاطرات چنان هوشمندانه وبا دقت انجام شده و با ظرافت به گذشته متصل شده كه هيچ سكته يا مكثي در اثناي داستان مشاهده نمي شود. بي وقفه و پي در پي پيش مي رود و حوادث داستاني از حال به گذشته و بالعكس برمي گردد و روايت مي شود.
    زاويه ديد اثر سوم شخص (داناي كامل ) است كه به زمان گذشته ساده نوشته شده و نويسنده ماجراهاي دور و نزديك را به شيوه سيال ذهن و با اشاراتي به يكديگر پيوند مي دهد.
    در كليت اين داستان بلند احساسات شخصيت ها به خوبي بيان و به مخاطب منتقل مي شود. صميميت موجود در گفت و گوي بين شخصيت ها نيز به باورمندي آن ها و ملموس شدن آن ها براي خواننده كمك مي كند. محسن در وضعيت بدي از نظر جسمي قرار دارد. با اين حال انديشيدن به همسر و دخترش و سرانجام آن دو عذابش مي دهد. از اين كه نتوانسته در اسباب كشي ها همراه و كمك همسرش باشد رنج مي كشد. غيرت و تعصب او و تعلق خاطري كه به دنيا دارد شخصيت محسن را باورپذير مي كند. « همه سختي هاي زندگي به دوش او بوده .... تو هيچ جابجايي كمك حالش نبودم ... مگر اسباب كشي كار زن است ...
    اشك پر مي شود تو چشمانش بغضش را قورت مي دهد. از خدا مي خواهد كه او را ببخشد. از عرق خيس شده است . ملحفه را كنار مي زند و آهسته به راست و چپ مي چرخد » ص 59 زمان افعال گاه به گذشته ساده و گاه به حال برمي گردد. اين به هم ريختگي از ابتدا تا انتهاي اثر در متن مشهود است .
    « همه مال بي خوابي هايي بود كه كشيده است . بي اختيار بغضي گلويش را مي گيرد و چشمانش از اشك پرمي شوند. اين لحظات مشكل ترين مراحل زندگي او مي باشد . ص 39 در اين جمله كوتاه فعل « بود » به زمان گذشته ساده و فعل است به زمان حال نوشته شده كه اين تناقض در كاربرد زمان فعل منطقي نيست و در واقع بايد همه افعال مربوط به يك برحه از زمان يكدست باشند.
    اين خطاي سهوي در جاي جاي اثر مشاهده مي شود. در بعضي از قسمت هاي « تمام زندگي پيش روي من است » افعال به زمان حال نوشته شده اند. حال آن كه كل كار به زمان گذشته و با شيوه روايتي سوم شخص نوشته شده است .
    « همان طور ماند با چشم هاي بسته و نفسي كه تو نيمه راه گلويش گير كرده است . » ص 43 به نظر مي رسد كه « بختياري » قصد داشته است داستان را به زمان حال بنويسد و خاطرات گذشته در كنار آن به شكل تداعي و به زمان گذشته وارد شود. اما بعد زمان اثر را به گذشته ساده تغيير داده و اين آشفتگي از آن جا نشات گرفته كه زمان تداعي خاطرات گذشته دور و زمان وقوع حوادث گذشته ساده است و نويسنده نتوانسته كار را يكدست بنويسد.
    گفت وگو بي هيچ نقصي كوتاه و موجز مطلب مورد نظر نويسنده را القا مي كنند. بي آن كه اطنابي در كار ديده شود و يا طولاني و بيهوده به نظر برسد حس دلخواه را انتقال مي دهند. هنگامي كه محسن در بيمارستان بستري است و برادرش سيد حسن كنار تخت او ايستاده گفت و گوي اين دو با يكديگر حس تلخ درد كشيدن محسن چشم انتظاري او براي ديدن پدر ومادر و دلتنگي اش از محيط بيمارستان رابه مخاطب منتقل مي كند.
    « محسن » : كاش مي شد بروم پشت پنجره هوس كردم به درخت نگاه كنم .
    به موقع اش مي روي . درختهاي اينجا ديدن ندارد.
    راست مي گويي .... درختهاي فريمان است كه دل آدم را صفا مي دهد. كاش الان تو حياط خانه مان بودم . راستي از مادر و پدر خبر داري
    آره .... خوب هستند... مي آيند به ديدنت .
    نگذار بيايند... خوب نيست برايشان ... تو اين وضع نبينندم بهتر است . هول برشان مي دارد . » ص 24
    اغلب گفت و گوهاي موجود در متن به همين شكل حسي زنده و كوتاه و تاثيرگذار نوشته شده اند و از همين روست كه داستان زندگي محسن از ابتداي تولد تا شهادت به صورت پراكنده در 79 صفحه به صورت خلاصه بازگو شده است .
    توصيفات چنان زنده و جان دارند كه هر توصيف تصوير ذهني ايجاد مي كند و به عينيت درمي آيد.
    « كيسه خون كنار تختش سرخوردرو تشك . احساس كرد تشك تو خون غرق شد. سرم بالاي سرش تاب خورد. مثل پاندول ساعت ديواري . سيد حسين و سيد حسن دويدند تو اتاق . لرزان سرگذاشت روبالش » ص 23
    خواننده با مطالعه داستان مي تواند خود را در آن فضا تصور كند. توصيفات زنده وجاندارند و از واژه هاي داستاني شكل گرفته اند. چينش هماهنگ و درست كلمات در جمله ها به كليت اثر قوت و قدرت بخشيده و آن را خواندني كرده است . در جايي كه محسن براي اولين بار به روستاي دارخوين مي رود. ويرانگي آن جا و وحشي گري عراقي ها را بدين شكل توصيف مي كند.
    « روستا به عكس كهنه اي مي ماند كه پاره پاره اش كرده باشند. هيچ خط دفاعي ديده نمي شود. تو اولين خانه ويران شده خزيده بودند. خانه به گودال عميقي مي ماند كه جانوري كنده باشدش . صبر كرده بودند تا از شدت گلوله باران كاسته شود . بلبشوي غريبي بود . » ص 35
    اصولا در داستان نويسي از دو شيوه توصيف صحنه هست . ابتدا اين كه مستقيم و به لحن و زبان نويسنده روايت شود و آن چه را كه او مي بيند بي هيچ كم و كاستي روايت كند. ديگر آن كه از واژه هاي داستاني و كلمات ادبي بهره بگيرد تا نثر را آهنگين و شاعرانه نمايد. در اين استان از شيوه دوم توصيف صحنه استفاده شده و نويسنده با اين تمهيد متني خواندني و جاذب ارائه داده است .
    نثر اثر فوق العاده جذاب به روز و داستاني است . در سطر سطر داستان واژه هاي داستاني ديده مي شود. نويسنده از كليه عناصر داستاني به خوبي بهره گرفته تا « تمام زندگي پيش روي من است » را در قالبي در خور اعتنا و جذاب به دست خواننده برساند. اما كار نمونه خواني نشده است . البته اين معضل به عنوان يكي از نقايص كار چاپ كتاب در برخي از انتشارات وجود دارد.كار را قبل از آن كه پرينت نهايي شود نمونه خواني نمي كنند و حتي بعضا ديده مي شود كه نمونه خوان هم كار خود را انجام مي دهد اما حروفچين بي توجه به عاقبت كار از اشكالات چشم پوشي كرده و پرينت نهايي را با وجود اشكالات متعدد براي چاپ ارائه مي دهد.
    همه كاسه خوبي بود. براي نيروها اولين لقمه تا آخرين لقمه اش به سه نمي رسيد . غذا را آنقدر مي جويد تا همه كاسه اش خوب سير شود . » ص 37
    در اين جا منظور نويسنده « همكاسه » بوده است . يعني كسي كه با ديگري غذايي را بخورد. قطعا حروفچين مرتكب چنين خطاي سهوي شده و آن را بدين شكل تايپ كرده و تا پرينت نهايي مرتفع نشده است .
    « موقع عبور از عبور كارون تير خورده بود . » ص 41
    در جمله بالا عبور دوم اضافي و قابل حذف است .
    شمسي خسروي
    زاويه ديد اثر سوم شخص (داناي كامل ) است كه به زمان گذشته ساده نوشته شده و نويسنده ماجراهاي دور و نزديك را به شيوه سيال ذهن و با اشاراتي به يكديگر پيوند مي دهد
    نثر اثر فوق العاده جذاب به روز و داستاني است . در سطر سطر داستان واژه هاي داستاني ديده مي شود. نويسنده از كليه عناصر داستاني به خوبي بهره گرفته تا « تمام زندگي پيش روي من است » را در قالبي در خور اعتنا و جذاب به دست خواننده برساند

  • *****
    مردان عصر خميني « ره »




  • ث حميد نيك نژاد


    پيروزي انقلاب اسلامي در يكي از حساس ترين نقاط استراتژيكي جهان تمامي معادلات قدرتهاي حاكم بر مناصب جهاني را برهم زد و سياستهاي توسعه طلبانه آنها را با چالش هاي جدي مواجه ساخت بنحوي كه اثرات عميق سياسي و اجتماعي را در ميان افكار عمومي جهان اسلام و ملل آزاده جهان موجب گشت .فلذا اين قدرتها در يك اتحاد نانوشته و باتحريك و تقويت صدام موجبات شروع يك جنگ تمام عيار عليه انقلاب اسلامي را فراهم آوردند تحميل جنگ بر كشور تازه انقلاب كرده با استفاده از ظرفيتهاي يك كشور همسايه كه اتفاقا در طول سالهاي قبل از آن از آمادگي هاي كامل روحي رواني و نظامي و حتي اقتصادي براي انجام تهاجم برخوردار بود و در كنار آن سامان دهي كودتاهاي نظامي با استفاده از پس مانده هاي رژيم سابق ايجاد اختلافات قومي قبيله اي در مناطق متعدد جاسوسي ترور و ايجاد آشوبهاي شهري توسط منافقين مزدوري گروههاي ضدانقلاب در غرب كشور و دهها برنامه هاي براندازي در داخل و ايجاد فشارهاي سياسي روحي و رواني از خارج و اعلان تحريم اقتصادي و تسليحاتي ايران حكايت از اتحاد نانوشته اي داشت كه هدف شوم سرنگوني يكي از بزرگترين انقلابهاي معاصر را در برنامه خود داشت ولي از آنجائيكه ملت تحت رهبري شجاع و سازش ناپذير امام « ره » خود را براي برخورد با همه گونه حوادث و مشكلات آماده كرده بود هجمه سهمگين دشمنان با سد استوار و بي نظير ملت و رزمندگان اسلام برخورد نمود در تعقيب و گريز سالهاي دفاع مقدس تفسير روشن سروش آسماني « فاستقم كماامرت و من تاب معك » در پهنه سرزمين شيران و دليران آشكار گشت سنگرهاي دفاع و مقاومت در دو قالب جبهه و پشت جبهه شكل گرفت جوانان رزمند و شهادت طلب با مراجعه به مراكز اعزام نيرو و پس ازگذراندن دوره هاي كوتاه مدت آموزشي مشتاقانه صفوف جبهه خودي را در مقابل مهاجمان متجاوز سامان دهي نمودند در پشت جبهه و در درون شهرها و روستاها نيز سنگرهاي مقاومت وظيفه سنگين حمايت و پشتيباني از رزمندگان اسلام را بعهده گرفتند سربازان اين جبهه متشكل از زنان و مردان و خانواده هايي بود كه علاوه بر اعزام جگرگوشه هاي خود به ميادين خون و خطر با استقرار در مساجد اعزام كاروانهاي كمكهاي مردمي متضمن نيازمنديهاي رزمندگان اسلام را در طول 8 سال فعال و پرشور نگه داشتند يكي ديگر از جلوه هاي سنگرهاي پشت جبهه برگزاري باشكوه مراسم تشييع پيكرهاي پاك مجاهداني بود كه در سنگرهاي مقدم جبهه و در مقابل ماشين جنگي دشمنان به شرف شهادت نائل مي آمدند بنحوي كه اين مراسم عملا به سنگر پايداري و مقاومت در مقابل دشمنان مبدل گشته بود.
    بنابر اين دشمن زبون با درماندگي در مقابل ضربات سهمگين رزمندگان اسلام و بمنظور انتقام از رزمندگان پشت جبهه جنگ شهرها را در دستور كار خود قرار داد دشمن به خيال اينكه با تهاجم به مناطق مسكوني و هدف قراردادن مردم بيگناه خواهد توانست انگيره پشتيباني و حمايت را در پشت جبهه ها متزلزل نمايد اما اين ترفند هم نتوانست خللي در عزم راسخ ملت براي تنبيه متجاوز و دفاع جانانه از مرز و بوم ميهن اسلامي وارد نمايد تمامي آحاد ملت اعم از ترك لر فارس بلوچ تركمن كرد شيعه وسني و حتي هموطنان اهل كتاب در يك اتحاد نانوشته و در زير بيرق دفاع از ميهن اسلامي در برابر متجاوزان وظيفه خطير پيشبرد يكي از بزرگترين جنگهاي معاصر را بعهده گرفتند مرور زمان و ددمنشي دشمن نتوانست اثر منفي بر روحيه و تصميم ملت و رزمندگان اسلام وارد نمايد بنحوي كه عملياتهاي بزرگ و دشمن شكن در سالهاي مياني و پاياني جنگ به انجام رسيد. فتوحات بزرگ و دور از تصور كارشناسان نظامي توسط رزمندگان اسلام در ميادين جنگ محصول همبستگي ملتي فرهيخته تاريخ ساز و با پيشينه افتخارات بي نظير تاريخي بود.
    ملتي كه اراده كرده بود علي رغم ميل و خواست قدرتهاي مسلط جهاني فلسفه حكومت محمدي (ص ) و علوي را به اثبات برساند. آري دفاع مقدس 8 ساله ملت ايران محملي بود براي تولد مردان و زنان تاريخ ساز و تمدن آفرين . گرچه نتيجه اين جنگ 8 ساله موجي از ويراني كشتار و خرابي براي رژيم متجاوز مورد حمايت قدرتهاي بزرگ جهاني دربرداشت ولي در جبهه انقلاب اسلامي جنگ تحميلي به مدد حضور حماسي مجاهدان راه خدا به دفاع مقدس عاشورايي مبدل گشت ميدانهاي ناگوار جنگ بهانه اي بود براي تولد و بالندگي مرداني از جنس لاله هاي سرخ عاشقي . هماناني كه اينك ايران و ايراني به يمن فداكاريهاي آنان بالنده و سرافراز است اگر چه امروزه آن مردان بزرگ و حماسه ساز در ميان ما نيستند ولي داستان جانبازي و فداكاري جوانان عصر خميني « ره » همچون نگيني درخشان بر تارك افتخارات هميشه تاريخ مي درخشد. و اينك اين سرزمين اسطوره اي بر شهامت و استواري مرداني مي بالد كه رمز و راز و نياز انساني را در آستان عاشقي به يادگار گذاشتند مردان عصر خميني (ره ).