روزنامه جمهوري اسلامي 25/06/1385 صفحه سياسي
*****
استراتژي آمريكا در خاورميانه پس از 11 سپتامبر


  • اشاره :
    منطقه خاورميانه همواره به دليل منابع موجود آن و موقعيت ژئوپليتيكي و ژئواستراتژيك مورد طمع و هجوم قدرتهاي بزرگ و ابرقدرت ها قرار داشته است پس از خروج انگليس از منطقه به حيات خلوت آمريكا تبديل شد . قبل از 11 سپتامبر شاهد حضور فيزيكي به صورت زمينه سازي براي استثمار منابع منطقه و دولت هاي حاكم هستيم اما واقعه 11 سپتامبر 2001 بستر تداوم حضور جدي تر و دسترسي آسانتر آمريكا را در منطقه خاورميانه فراهم آورد مطلب حاضر كه در شماره سي و هفتم ماهنامه مركز تحقيقات استراتژيك دفاعي به چاپ رسيده است به بررسي سياست خارجي آمريكا در خاورميانه پس از 11 سپتامبر و تصميمات نئومحافظه كاران براي تغيير ساختار و نقشه سياسي خاورميانه در قالب طرح خاورميانه بزرگ و با شيوه دموكراسي سازي در كشورهاي عربي و اسلامي مي پردازد. با هم پي مي گيريم :
    دوازده سال پس از فروريزي ديوار برلين و فروپاشي شوروي كه نشان گر پايان جنگ سرد و شروع نظم نوين در روابط بين المللي بود حمله به برج هاي تجارت جهاني و ساختمان وزارت دفاع آمريكا در 11 سپتامبر 2001 (20 شهريور 1380 ) به عنوان منشا تحولات مهمي در سياست بين المللي و به خصوص رفتار آمريكا شد. اين رخداد جان تازه اي به تصميم گيرندگان سياست خارجي آمريكا بخشيد.
    در اين ميان نو محافظه كاران با به دست گرفتن افسار سياست خارجي آمريكا و اشاعه انديشه ها و افكار خود سياست خارجي آمريكا را به سمت تغيير وضع موجود در نظام بين الملل هدايت كردند. از نظر اين گروه منطقه خاورميانه به عنوان حساس ترين و بحراني ترين منطقه شناخته شد. در اين راستا ابتدا افغانستان و سپس عراق به عنوان نقطه شروع نمايش قدرت آمريكا براي تغيير ساختار سياسي خاورميانه و در نتيجه تاثير گذاري بر ساختارها و الگوهاي سيستمي در نظام بين الملل درآمدند و در ادامه تلاش براي تغيير رژيم يا رفتار ايران عربستان و سوريه قوت گرفت و براي حل بحران فلسطين و اسرائيل « نقشه راه » طراحي شد. نهايتا اين كه تغيير بافت فرهنگي سياسي و اجتماعي اقتصادي منطقه خاورميانه از اولويت هاي اصلي كاخ سفيد درآمد.
    خاورميانه و دلايل اهميت آن
    منطقه خاورميانه به لحاظ تاريخي چهار راه پيوند دهنده امپراتوري ها فرهنگ ها و ارتش ها در زمان جنگ و صلح بوده است . ماهيت نظام بين الملل تاثيري شگرف بر خاورميانه داشته است چه در دوره جنگ سرد چه بعد از آن و چه پس از 11 سپتامبر رقابت هاي اقتصادي ميان كشورها و قدرتهاي بزرگ به خصوص در عرصه نفتي و دست يابي به ژئوپليتيك اكونوميك منطقه همواره اين منطقه را به كانون اصلي سياست خارجي قدرتهاي بزرگ كشانده است .
    وزارت خارجه آمريكا از منطقه خاورميانه به عنوان خاور نزديك ياد مي كند و آن را شامل مناطقي از شمال آفريقا مديترانه شرقي و كشورهاي خليج فارس مي داند . اين موضوع از سال هاي 1996 و 1997 (1375 و 1376 ) به راهبرد امنيت ملي آمريكا در قرن 21 تبديل شد . اين منطقه به دليل وجود ذخاير فراوان انرژي (نفت و گاز) وجود رژيم صهيونيستي موقعيت ژئوپليتيك و ژئو استراتژيك بازار مناسب جهت فروش محصولات غرب و مهد اديان براي قدرت هاي بزرگ به ويژه آمريكا اهميت فراواني دارد.
    سياست خارجي آمريكا قبل و بعد از 11 سپتامبر
    با فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد استراتژي آمريكا در قبال منطقه خاورميانه مبتني بر امنيت اسرائيل و كشورهاي ميانه روي عربي و خروج آزادانه نفت از منطقه تغيير يافت . به طور كلي اهداف سياسي اقتصادي و استراتژيكي آمريكا تا قبل از 11 سپتامبر 2001 در خاورميانه را مي توان بدين صورت دسته بندي كرد :
    دسترسي به نفت خليج فارس به منظور تامين نياز رو به رشد خود و كشورهاي غربي . كنترل اين منابع به آمريكا اين اجازه را مي دهد كه شريان حياتي و صنعتي غرب را در اختيار داشته و جايگاه رهبري خود را در جهان تثبيت كند.
    تسلط بر مناطق استراتژيكي و ژئوپليتيكي منطقه
    كنترل كشورهاي مخالف و دشمن آمريكا و تقويت روابط خود با عربستان و كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس و حمايت از اسراييل به عنوان متحد درجه يك در منطقه .
    برقراري سيستم امنيتي دلخواه خود در منطقه از طريق مشاركت با كشورهاي دوست و متحد خود در منطقه
    اما وقوع حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001 نگاه تمامي كارشناسي و متفكران سياست خارجي آمريكا را به منطقه خاورميانه معطوف ساخت . به گمان بسياري از سياستمداران آمريكايي ادامه وضع موجود در منطقه خاورميانه ديگر قابل تحمل نمي باشد و آمريكا بايد به تغيير سياست خارجي خود در قبال اين منطقه بپردازد. اين نگرش كه از سوي طيف نو محافظه كار حاكم بر كاخ سفيد هدايت مي شد خواهان تغيير ساختار خاورميانه حذف رژيم هاي مخالف آمريكا و انجام اصلاحات و دموكراسي سازي در منطقه بودند(1 ) .
    در نتيجه مسئله مبارزه باتروريسم مبارزه با توليد و تكثير سلاح هاي كشتار جمعي و نهايتا تغيير ساختار سياسي خاورميانه مهم ترين اولويت هاي سياست خارجي آمريكا پس از 11 سپتامبر 2001 شد و ايالات متحده براي تغيير ساختار سياسي حاكم بر خاورميانه و تغيير رژيم به آن استناد نمود. اما در اين ميان طرح مبارزه باتروريسم بحران هويتي را كه ايالات متحده پس از جنگ سرد با آن مواجه بود را برطرف ساخت و اين مسئله به عنوان يك اصل سامان دهنده سياست خارجي آمريكا تبديل شد و محور اين حركت آمريكا در جهان اسلام و به ويژه منطقه خاورميانه جست و جو مي شد . پس از حادثه 11 سپتامبر عمليات رواني سردمداران ايالات متحده عليه اسلام و كشورهاي منطقه شدت گرفت . سياست مداران و طيف نومحافظه كار در دولت بوش حملاتشان را متوجه منطقه خاورميانه كردند(2 ) .
    در پي همين روند مبارزه با توليد و تكثير سلاح هاي كشتار جمعي به اهداف راهبردي آمريكا در منطقه خاورميانه تبديل شد. در راستاي چنين هدفي ايالات متحده رويكرد خود را براي تحت فشار قرار دادن كشورهاي منطقه به خصوص ايران عراق و سوريه تغيير داد و خواهان يك سياست بازدارنده عليه اين كشورها شد(3 ) . در گزارشي تحت عنوان آينده هسته اي كه در ژانويه 2002 از سوي كاخ سفيد ارايه شد آمده است كه منطقه خاورميانه به عنوان يك منطقه خطرناك براي سلاح هاي كشتار جمعي است و كشورهاي عراق ليبي سوريه و ايران تهديدات اصلي براي آمريكا هستند. در همين گزارش آنها منطقه خاورميانه را داراي دولت هاي سركش مي دانند كه اميدي به تغيير رفتار دايمي آنها نمي رود و بايد سرنگون شوند.
    تغيير نقشه سياسي خاورميانه
    مسئله تغيير نقشه سياسي خاورميانه در كنار ساختار سياسي و تغيير رژيم در منطقه از سوي بسياري از سياست مداران و به خصوص نومحافظه كاران حاكم بر آمريكا پس از 11 سپتامبر دنبال مي شود . نو محافظه كاران باالهام از امپراتوري انگليس كه نقشه سياسي خاورميانه را ترسيم نمود همان نقش را براي آمريكا نيز قايل هستند و اذعان مي كنند كه آمريكا نيز بايد به ترسيم مجدد نقشه سياسي خاورميانه بپردازد(4 ) . براي ترسيم نقشه سياسي خاورميانه پس از تهاجم آمريكا به عراق در بسياري از محافل سياسي آمريكا صحبت از تجزيه اين كشور و تشكيل يك دولت كرد در شمال عراق به ميان آمد كه اين تفكر ناشي از پراكندگي كردها در چهار كشور تركيه ايران سوريه و عراق و با هدف كوچك كردن عراق مهار و تضعيف سوريه و ايران به عنوان بازيگران قدرتمند براي امنيت اسراييل مطرح شد. اما اين اقدام به دليل مخالفت شديد تركيه صورت نگرفته و فعلا از طرح يك دولت مستقل كرد چشم پوشي شده است .
    در همين چارچوب برخي محافل نومحافظه كار آمريكا از تجزيه عربستان سعودي و تقسيم آن به سه كشور نيز صحبت به ميان آمده است . براساس اين طرح ادعا مي شود كه شرق عربستان در اختيار شيعيان قرار خواهد گرفت و پيوند آن با شيعيان جنوب عراق برقرار ميشود. مدينه و حجاز به خاندان سلطنتي اردن واگذار ميشود و در نهايت نجد و مابقي خاك عربستان نيز به آل سعود واگذار مي شود(5 ) .
    در بحث تجزيه عراق به نظر مي رسد كه آمريكا براي تغيير جغرافياي سياسي منطقه از طريق داخلي در صدد تغيير وضعيت ارضي اين سرزمين از سوي گروه هاي اقليت نژادي و قومي باشد.
    طرح خاورميانه بزرگ
    طرح خاورميانه بزرگ 22 كشور عضو اتحاديه عرب به علاوه ايران تركيه پاكستان افغانستان و اسراييل را شامل مي شود. « ريچارد بوچر » سخنگوي وزارت خارجه آمريكا در راستاي طرح مذكور اعلام كرد همان گونه كه اجلاس هلسينكي و معاهده آن در سال 1975 (1354 ) توسط 35 كشور امضا شده بود و منجر به فروپاشي شوروي شد طرح خاورميانه بزرگ نيز باعث فروپاشي دولت هاي خودكامه در منطقه خاورميانه خواهد شد . (7 )
    اهداف اصلي طرح خاورميانه بزرگ براين اساس است :
    ترغيب به دموكراسي و حكومت هاي شايسته : كه به سطوح مشاركت در حكومت هاي موجود جامعه عرب و فاصله آن با ساير مناطق و كشورها اشاره دارد . در گزارش توسعه انساني سال 2002 عنوان شد كه از لحاظ آزادي و آزادي بيان و جايگاه زنان كشورهاي منطقه در كم ترين سطح قرار دارند در اين راستا به گروه هشت كشور صنعتي بعنوان همفكران واشنگتن در اين زمينه توصيه شد كه مستقيما تلاش كنند تا شهروندان عربي به دموكراسي مستقيم رسانه ها و انتخابات آزاد دسترسي پيدا كنند. همچنين برگزاري انتخابات آزاد پارلماني ايجاد موسسات ويژه براي آموزش رهبري به زنان طرح مستقل و ايجاد جامعه مدني توصيه شده است . همچنين به گروه هشت توصيه شده كه كشورهاي منطقه را ترغيب نموده تا به سازمان هاي غيردولتي ويژه حقوق بشر و رسانه ها اجازه دهند تا بدون هيچ گونه فشار و محدوديتي آزادانه فعاليت نمايند.
    ساخت جامعه اي فرهيخته : در اين زمينه گزارش توسعه انساني سازمان ملل از شكاف اطلاعاتي خاصي در منطقه ياد مي كند و فرار مغزها را از جمله چالش مهم بر سر راه توسعه اين كشورها مي داند. توليد كتاب در كشورهاي عربي تنها 71 درصد كل توليد كتاب جهاني است . ميزان ترجمه در اين كشورها بسيار كم بوده و يك نوع فقر فرهنگي حاكم است . در اين راستا به گروه هشت توصيه شد كه آموزش اسلامي را از طريق مبارزه با بي سوادي پيشنهاد مدارس علمي و اكتشافي اصلاحات آموزشي و طرح آموزشي از طريق اينترنت و تجهيز مدارس به كامپيوتر و در نهايت طرح تدريس رشته مديريت را در كشورهاي منطقه با جديت كامل پي گيري كند.
    توسعه فرصت هاي اقتصادي : رشد اقتصادي براي پرنمودن شكاف اقتصادي بين كشورهاي خاورميانه و جهان معاصر كه گروه هشت بايد اصلي ترين موتور ايجادكننده فرصت شغلي يعني خصوصي سازي در منطقه باشد. دراين راستا بايد اقداماتي از قبيل سرمايه گذاري براي رشد اعطاي وام به پروژه هاي كوچك تاسيس صندوق پول خاورميانه بزرگ به سبك صندوق بين المللي پول ايجاد بانك توسعه خاورميانه بزرگ به سبك بانك اروپايي توسعه براي مرتفع نمودن نيازهاي اوليه كشورهايي كه قصد انجام اصلاحات اقتصادي دارند.
    پس از اين كه طرح مذكور در روزنامه الحيات به چاپ رسيد دولت هاي عربي شديدا به آن واكنش نشان دادند. « حسني مبارك » رئيس جمهور مصر در اين مورد گفت : هركسي تصور كند كه اين امكان وجود دارد كه اصلاحات يا راه حل هايي از خارج جامعه يا منطقه اي ديگر بر كشوري تحميل شود سخت در اشتباه است . (8 )
    عربستان و سويه نيز به انتقاد از طرح آمريكا پرداخته و آن را طرحي تحميلي و براساس خواسته هاي منافع استعماري آمريكا ارزيابي مي كنند.
    « سعودالفيصل » وزير خارجه عربستان در انتقاد به طرح خاورميانه بزرگ اظهار داشت كه اعراب تنها كمك هايي را مي پذيرند كه در چارچوب استقلال آنها باشد و دخالت ديگران را به هيچ وجه قبول نمي كنند. اعراب تنها در دو مسئله به كمك هاي خارجي نياز دارند. اول حل مسئله فلسطين به صورت مسالمت آميز و دوم مشاركت اقتصادي حقيقي به نحوي كه نفع تمامي كشورها را دربرداشته باشد . (10 )
    در كنار كشورهايي كه به مخالفت گسترده با طرح خاورميانه بزرگ پرداخته اند تعدادي از دولت هاي عربي از طرح مذكور استقبال كرده اند. از جمله مي توان به ليبي مراكش تونس قطر اردن و كويت اشاره كرد.
    واكنش انديشمندان آمريكا
    بسياري از انديشمندان و سياست مداران آمريكا اين طرح را رابراي خاورميانه مناسب ندانسته و آن را از آن دسته پروژه هايي مي دانند كه آمريكا با ارايه آن درصدد بهبود قدرت سمبليك خود در منطقه است . به اعتقاد آنها طرحي را كه آمريكا براي بهبود چهره خود در خاورميانه ارايه داده است و اين سياست بوش . ملاحظات ژئوپليتيك و ژئواستراتژيك را بر مسايل ديگر ترجيح نمي دهد. فرضيه اصلي آنها اين است كه اين طرح به سود منافع آمريكا در منطقه نمي باشد. از نظر گروه ديگر از سياست مداران اصولا دموكراسي سازي در خاورميانه ناممكن است . زيرا اين منطقه داراي تنوع قومي و نژادي است . از نظر سياسي آشوب زده و به لحاظ فرهنگي نيز با نقاط ديگر جهان بسيار متفاوت است .
    برژينسكي در مارس 2004 (اسفند 1383 ) در كتابش تحت عنوان « انتخاب سلطه جهاني يا رهبري جهاني » مي گويد : طرح هايي مانند مارشال و ناتو براي انسجام فرهنگي و سياسي دو سوي آتلانتيك مي باشد و براي منطقه اي مثل خاورميانه كه داراي تنوع فرهنگي بوده و اسير نفرت هاي تاريخي مي باشد مناسب نمي باشد و امريكا در اين منطقه فاقد يك متحد طبيعي است . (13 ) وي اعتقاد دارد كه دموكراسي و طرح خاورميانه بزرگ بايستي با كمك كشورهاي عربي طراحي شود نه آن كه به آنها عرضه گردد و دموكراسي سازي در منطقه بايد مبتني بر شان و احترام سياسي كشورهاي منطقه باشد. مثلا مصري ها و سعودي ها در صورتي كه احساس كنند ارزش هاي مذهبي و فرهنگي آنها لحاظ نشده است دموكراسي را نمي پذيرند.
    مجيد ديوسالار
    واقعه 11 سپتامبر 2001 بستر تداوم حضور جدي تر و دسترسي آسانتر آمريكا را در منطقه خاورميانه فراهم آورد
    پس از 11 سپتامبر رقابت هاي اقتصادي ميان كشورها و قدرتهاي بزرگ به خصوص در عرصه نفتي و دست يابي به ژئوپليتيك اكونوميك منطقه همواره اين منطقه را به كانون اصلي سياست خارجي قدرتهاي بزرگ كشانده است
    طيف نومحافظه كار حاكم بر كاخ سفيد خواهان تغيير ساختار خاورميانه حذف رژيم هاي مخالف آمريكا انجام اصلاحات و دموكراسي سازي به شيوه خود در منطقه هستند
    پس از حادثه 11 سپتامبر عمليات رواني سردمداران ايالات متحده عليه اسلام و كشورهاي منطقه شدت گرفت و سياست مداران و طيف نومحافظه كار در دولت بوش حملاتشان را متوجه منطقه خاورميانه كردند
    نومحافظه كاران با الهام از امپراتوري انگليس كه نقشه سياسي خاورميانه را ترسيم نمود همان نقش را براي آمريكا قايل هستند و اذعان مي كنند كه آمريكا نيز بايد به ترسيم مجدد نقشه سياسي خاورميانه بپردازد
    در نوامبر 2003 يعني سه سال پس از حادثه 11 سپتامبر كاخ سفيد با حمايت اروپا « طرح خاورميانه بزرگ » را اعلام كرد. اين طرح كشورهاي داخل اين حوزه را موظف مي سازد خود را با آنچه طراحان آمريكايي آن را اصلاحات و دمكراسي سازي مي نامند هماهنگ سازند
    برژينسكي : طرح خاورميانه بزرگ بايستي با كمك كشورهاي منطقه طراحي شود نه آنكه به آنها عرضه گردد و دمكراسي سازي در منطقه بايد بر شان و احترام سياسي كشورهاي آن مبتني باشد